پرش به محتوا

آیه اهل ذکر در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\[\[(.*)\]\](.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\>\n\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\>\n\n' به '{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = $2 | عنوان مدخل = $4 | مداخل مرتبط = $6 | پرسش مرتبط = }} ')
 
(۱۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط  
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = آیه اهل ذکر
| موضوع مرتبط = آیه اهل ذکر
| عنوان مدخل  = [[آیه اهل ذکر]]
| عنوان مدخل  = آیه اهل ذکر
| مداخل مرتبط = [[آیه اهل ذکر در قرآن]] - [[آیه اهل ذکر در علوم قرآنی]] - [[آیه اهل ذکر در کلام اسلامی]] - [[آیه اهل ذکر در فقه اسلامی]] - [[آیه اهل ذکر در معارف و سیره رضوی]]
| مداخل مرتبط = [[آیه اهل ذکر در تفسیر و علوم قرآنی]] - [[آیه اهل ذکر در حدیث]] - [[آیه اهل ذکر در کلام اسلامی]] - [[آیه اهل ذکر در فقه اسلامی]] - [[آیه اهل ذکر در معارف و سیره رضوی]] - [[آیه اهل ذکر از دیدگاه اهل سنت]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره نحل، آیه ۴۳.</ref>.
{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره نحل، آیه ۴۳.</ref>.


در این [[آیه شریفه]]، [[خداوند]] بعد از بیان قاعده کلی ارسال [[انبیاء]]{{عم}} جهت تبیین [[شرایع]]، به اصل عقلایی «[[رجوع]] [[جاهل]] به عالم» اشاره می‌نماید. آیه شریفه می‌فرماید که اگر شما از [[عوالم غیب]] و [[آینده]] خودتان در [[قیامت]] و [[بهشت]] یا [[دوزخ]] خبر ندارید، [[عقل]] [[حکم]] می‌کند که به [[عالمان]] در این امور مراجعه کنید. سپس در ادامه، به معرفی این عالمان پرداخته و آنها را به عنوان «[[اهل الذکر]]» معرفی می‌نماید؛ با این توضیح که [[اهل ذکر]] کسانی هستند که می‌توانند [[شریعت الهی]] و [[معارف]] و [[احکام]] او را، آن چنان که [[مطابق واقع]] است و مرضیّ [[رضای الهی]] است، تبیین نمایند. [[بدیهی]] است که این گروه [[عالمان دین]] که بیان آنان بیان [[پروردگار]] است، تنها می‌توانند شخصیت‌های معصومی باشند که [[علم]] وعصمت آنان از سوی پروردگار [[تأیید]] شده است. چنین خصوصیتی در [[امّت]] خاتم، تنها در [[رسول اکرم]]{{صل}} و [[امامان معصوم]]{{عم}} بعد از [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} تجلّی یافته است.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۶ ص ۱۵۱.</ref>
در این [[آیه شریفه]]، [[خداوند]] بعد از بیان قاعده کلی ارسال [[انبیاء]]{{عم}} جهت تبیین [[شرایع]]، به اصل عقلایی «رجوع جاهل به عالم» اشاره می‌نماید. آیه شریفه می‌فرماید که اگر شما از [[عوالم غیب]] و [[آینده]] خودتان در [[قیامت]] و [[بهشت]] یا [[دوزخ]] خبر ندارید، [[عقل]] [[حکم]] می‌کند که به [[عالمان]] در این امور مراجعه کنید. سپس در ادامه، به معرفی این عالمان پرداخته و آنها را به عنوان «[[اهل الذکر]]» معرفی می‌نماید؛ با این توضیح که [[اهل ذکر]] کسانی هستند که می‌توانند [[شریعت الهی]] و معارف و [[احکام]] او را، آن چنان که [[مطابق واقع]] است و مرضیّ [[رضای الهی]] است، تبیین نمایند. بدیهی است که این گروه [[عالمان دین]] که بیان آنان بیان [[پروردگار]] است، تنها می‌توانند شخصیت‌های معصومی باشند که [[علم]] وعصمت آنان از سوی پروردگار [[تأیید]] شده است. چنین خصوصیتی در [[امّت]] خاتم، تنها در [[رسول اکرم]]{{صل}} و [[امامان معصوم]]{{عم}} بعد از [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} تجلّی یافته است<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶]]، ص۱۵۱.</ref>.


[[استدلال]] در این [[آیه]]، بر محور اصل عقلایی «[[ضرورت]] [[رجوع]] [[جاهل]] به عالم» است؛ با این تفاوت که چون در [[سیاق آیات]] قبل، سخن از [[غفلت]] [[انسان]] و [[نسیان]] [[ذکر الهی]] است و [[انبیاء الهی]]{{عم}} مذکّر انسان در [[معارف فطری]] او هستند، از آن اصل [[عقلی]]، به «[[وجوب]] مراجعه به [[اهل ذکر]]» تعبیر شده است. طبعاً لازمه این امر، وجود ویژگی‌هایی خاص در اهل ذکر است که آنان را فراتر از انسان‌های معمولی قرار داده است.
[[استدلال]] در این [[آیه]]، بر محور اصل عقلایی «[[ضرورت]] رجوع جاهل به عالم» است؛ با این تفاوت که چون در سیاق آیات قبل، [[سخن]] از [[غفلت]] [[انسان]] و نسیان [[ذکر الهی]] است و [[انبیاء الهی]]{{عم}} مذکّر انسان در معارف فطری او هستند، از آن اصل [[عقلی]]، به «[[وجوب]] مراجعه به اهل ذکر» تعبیر شده است. طبعاً لازمه این امر، وجود ویژگی‌هایی خاص در اهل ذکر است که آنان را فراتر از انسان‌های معمولی قرار داده است.


==اصل عقلایی رجوع جاهل به عالم==
== اصل عقلایی رجوع جاهل به عالم ==
چنان چه انسان بر [[جهل]] خویش [[آگاه]] باشد، عقلاً لازم است که خود را از ورطه جهل [[نجات]] داده و به ساحل [[علم]] و [[آگاهی]] برساند. چون اونمی تواند همه مطالب را با تلاش فردی به دست آورد، لازم است که به اشخاص عالم مراجعه نموده وکسب علم نماید.
چنانچه انسان بر [[جهل]] خویش [[آگاه]] باشد، عقلاً لازم است خود را از ورطه جهل [[نجات]] داده و به [[ساحل]] [[علم]] و [[آگاهی]] برساند. چون اونمی تواند همه مطالب را با تلاش فردی به دست آورد، لازم است که به اشخاص عالم مراجعه نموده وکسب علم نماید.
چنین جهلی اگر تنها در [[امور دنیوی]] باشد، [[قبح]] عقلی دارد. از منظر عقلا، عدم رجوع به عالم و باقی ماندن در ورطه جهل [[قبیح]] است و خطرات [[دنیوی]] خاص خود را دارد. هر مقدار که تبعات چنین جهلی خطرناک‌تر باشد، ضرورت رجوع به عالم و [[تبعیّت]] از [[دستورات]] او لازم‌تر است. مثلاً اگر کسی [[بیمار]] شود و به واسطه عدم رجوع به پزشک دچار آسیب‌های مختصرگردد، عقلای [[جامعه]] او را [[سرزنش]] می‌کنند؛ اما اگر [[کودکی]] دچار [[بیماری]] خطرناکی شود که [[جان]] او را [[تهدید]] می‌کند و [[والدین]] به واسطه عدم رجوع به پزشک فرزند خردسالشان را از دست بدهند، حتی اگر به شدت هم پشیمان شوند و [[تأسف]] و عذرخواهی فراوان نمایند، هیچ کس خطای آنان را نمی‌بخشد و مسؤلیت [[مرگ]] [[کودک]] را مستقیماً متوجه آنان می‌داند؛ تا به آنجا که اگر گفته شود فلان شخص به واسطه جهلش موجب [[هلاکت]] فرزندش گردید، سخنی به گزاف نیست.


اگر قباحت عدم مراجعه به عالم در امور دنیوی، که حداکثر ضرر آن از دست رفتن [[عمر]] چند ده ساله دنیوی است، تا به این حد روشن است، [[بدیهی]] است که باقی ماندن در [[جهل]] و عدم مراجعه به عالم در [[امور دینی]]، به مراتب قبیح‌تر است و [[ضرورت]] [[رجوع]] به عالم و [[تبعیت]] از [[دستورات]] او عقلاً [[واجب]] تر؛ چراکه خطر جهل به آنها، مساوی با [[هلاکت]] [[ابدی]] وعذابی است که هرگز قابل [[قیاس]] با خطرات و [[مهالک]] [[دنیوی]] نیست.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۶ ص ۱۶۱.</ref>
چنین جهلی اگر تنها در [[امور دنیوی]] باشد، قبح عقلی دارد. از منظر عقلا، عدم رجوع به عالم و باقی ماندن در ورطه جهل [[قبیح]] است و خطرات [[دنیوی]] خاص خود را دارد. هر مقدار که تبعات چنین جهلی خطرناک‌تر باشد، [[ضرورت]] رجوع به عالم و [[تبعیّت]] از [[دستورات]] او لازم‌تر است. مثلاً اگر کسی [[بیمار]] شود و به واسطه عدم رجوع به پزشک دچار آسیب‌های مختصرگردد، عقلای [[جامعه]] او را [[سرزنش]] می‌کنند؛ اما اگر کودکی دچار [[بیماری]] خطرناکی شود که [[جان]] او را [[تهدید]] می‌کند و والدین به واسطه عدم رجوع به پزشک فرزند خردسالشان را از دست بدهند، حتی اگر به شدت هم پشیمان شوند و [[تأسف]] و عذرخواهی فراوان نمایند، هیچ کس خطای آنان را نمی‌بخشد و مسؤلیت [[مرگ]] کودک را مستقیماً متوجه آنان می‌داند؛ تا به آنجا که اگر گفته شود فلان شخص به واسطه جهلش موجب هلاکت فرزندش گردید، سخنی به گزاف نیست.


===[[اتمام حجّت]] با [[انسان]]===
اگر قباحت عدم مراجعه به عالِم در امور دنیوی که حداکثر ضرر آن از دست رفتن عمر چند ده ساله دنیوی است، تا به این حد روشن است، بدیهی است باقی ماندن در جهل و عدم مراجعه به عالم در [[امور دینی]]، به مراتب قبیح‌تر است و ضرورت رجوع به عالم و [[تبعیت]] از دستورات او عقلاً [[واجب]]‌تر؛ چراکه خطر جهل به آنها، مساوی با هلاکت [[ابدی]] و عذابی است که هرگز قابل [[قیاس]] با خطرات و مهالک دنیوی نیست<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶]]، ص۱۶۱.</ref>.
با توجه به قاعده «[[قبح]] [[عقاب]] بلابیان»، [[خداوند حکیم]] [[حجت]] را با [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] بر انسان تمام کرده است. [[خداوند]] به بیان‌های گوناگون متذکر گردیده که او حجت‌های خود را در میان [[مردم]] قرار داده تا بتوانند سؤالات خود را مطرح نموده و از جهل [[رهایی]] یابند. [[آیه]] مورد بحث و آیاتی دیگر از جمله {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره انبیاء، آیه ۷.</ref>، اشاره به اصل عقلایی رجوع [[جاهل]] به عالم می‌نماید. می‌دانیم که در [[امور دنیوی]]، نیازی به [[ارشاد]] به این اصل [[عقلانی]] نیست؛ زیرا همه [[انسان‌ها]] خطرات گرفتار شدن در چنین جهلی را به خوبی [[درک]] می‌کنند. ولی در [[امور معنوی]] و عقبات بعد از [[مرگ]]، خطر در افتادن به ورطه جهل برای همه روشن نیست و لذا خداوند در ابتدای آیه، به اصل [[اتمام حجت]] برای همه [[اقوام]] و ملت‌های گذشته اشاره می‌نماید؛ همان‌طور که در آیه ۱۵ [[سوره اسراء]] فرمود: {{متن قرآن|مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا}}<ref>«هر کس رهیاب شود تنها به سود خود راه یافته و هر کس گمراه شود تنها به زیان خود گمراه گردیده است و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر دوش نخواهد گرفت و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمی‌کنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref>.


[[خداوند]] در این [[آیه]] نیز به خصوصیات [[حجج الهی]]{{عم}} اشاره می‌فرماید که آنان مردانی بودند صاحب [[وحی]] و مرتبط با [[عالم غیب]] و مخاطب به خطابات [[الهی]]: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ}}. [[بدیهی]] است که در چنین سیاقی، خطاب به همه [[انسان‌ها]] بفرماید: «پس چرا به [[حکم عقل]] که در همه [[امور دنیوی]] جاری می‌کنید و آنچه را نمی‌دانید از اهلش سؤال می‌کنید (تا مبادا خللی به جریان [[زندگی]] دنیوی‌تان وارد شود)، در [[امور اخروی]] نیز عمل نمی‌کنید و به این اصل گردن نمی‌نهید و از آگاهان به عالم غیب درباره [[آینده]] خود و [[راز]] و رمز [[خوشبختی]] یا [[بدبختی]] در آن عالم -که موطن اصلی شما است- سؤال نمی‌کنید؟!» لذا می‌فرماید: {{متن قرآن|فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۶ ص ۱۶۲.</ref>
=== [[اتمام حجّت]] با [[انسان]] ===
با توجه به قاعده «قبح عقاب بلابیان»، [[خداوند حکیم]] [[حجت]] را با [[ارسال رسل]] و انزال کتب بر انسان تمام کرده است. [[خداوند]] به بیان‌های گوناگون متذکر گردیده که او حجت‌های خود را در میان [[مردم]] قرار داده تا بتوانند سؤالات خود را مطرح نموده و از [[جهل]] [[رهایی]] یابند. [[آیه]] مورد بحث و آیاتی دیگر از جمله {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی می‌کردیم نفرستادیم؛ اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره انبیاء، آیه ۷.</ref>، اشاره به اصل عقلایی رجوع جاهل به عالم می‌نماید. می‌دانیم که در [[امور دنیوی]]، نیازی به [[ارشاد]] به این اصل [[عقلانی]] نیست؛ زیرا همه [[انسان‌ها]] خطرات گرفتار شدن در چنین جهلی را به خوبی [[درک]] می‌کنند. ولی در [[امور معنوی]] و عقبات بعد از [[مرگ]]، خطر در افتادن به ورطه جهل برای همه روشن نیست و لذا خداوند در ابتدای آیه، به اصل [[اتمام حجت]] برای همه اقوام و ملت‌های گذشته اشاره می‌نماید؛ همان‌طور که در آیه ۱۵ [[سوره اسراء]] فرمود: {{متن قرآن|مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا}}<ref>«هر کس رهیاب شود تنها به سود خود راه یافته و هر کس گمراه شود تنها به زیان خود گمراه گردیده است و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر دوش نخواهد گرفت و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمی‌کنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref>.


===تعلیل [[ضرورت]] [[رجوع]] به [[اهل الذکر]] در آیه===
خداوند در این آیه نیز به خصوصیات [[حجج الهی]]{{عم}} اشاره می‌فرماید که آنان مردانی بودند صاحب [[وحی]] و مرتبط با [[عالم غیب]] و مخاطب به خطابات [[الهی]]: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ}}. بدیهی است که در چنین سیاقی، خطاب به همه انسان‌ها بفرماید: «پس چرا به [[حکم عقل]] که در همه [[امور دنیوی]] جاری می‌کنید و آنچه را نمی‌دانید از اهلش سؤال می‌کنید (تا مبادا خللی به جریان [[زندگی]] دنیوی‌تان وارد شود)، در امور اخروی نیز عمل نمی‌کنید و به این اصل گردن نمی‌نهید و از آگاهان به [[عالم غیب]] درباره [[آینده]] خود و [[راز]] و رمز [[خوشبختی]] یا [[بدبختی]] در آن عالم ـ که موطن اصلی شما است ـ سؤال نمی‌کنید؟!» لذا می‌فرماید: {{متن قرآن|فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶]]، ص۱۶۲.</ref>.
مقدم آمدن جواب شرط بر جمله شرطیّه در آیه مورد بحث، اولاً تأکید بر سؤال از [[اهل ذکر]] است؛ یعنی فقط و فقط آنانند که می‌توانند شما را از [[جهل]] و [[نگرانی]] نسبت به آینده خودتان در [[قیامت]] [[نجات]] دهند. ثانیاً، جمله شرط در [[مقام]] تعلیل برای جزای شرط است؛ به این ترتیب که: {{عربی|إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ... فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ}}. یعنی [[جهل و نادانی]] شما، خود به حکم عقل دلیلی است بر اینکه از اهل ذکر و دانایان به [[علم الهی]] -که دائماً [[ذاکر]] حق‌اند- از [[راه و رسم]] متذکر شدن و نحوه رسیدن به مقام ذکر سؤال کنید. از آنجا که همه انسان‌ها، جز اولیای [[معصوم]] الهی{{عم}}، نسبت به عالم غیب [[جاهل]] هستند، پس رجوع همه انسان‌ها در همه ادوار و زمان‌ها به اهل ذکر، [[واجب عقلی]] و در نتیجه [[شرعی]] است و عدم رجوع به آنها، برابر با افتادن به ورطه [[غفلت]] از ذکر و در نتیجه، [[کفر]] و [[شرک]] به [[حق]] و [[هلاکت]] [[ابدی]] است: {{متن قرآن|وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى}}<ref>«و هر که از یادکرد من روی برتابد بی‌گمان او را زیستنی تنگ خواهد بود و روز رستخیز وی را نابینا بر خواهیم انگیخت» سوره طه، آیه ۱۲۴.</ref>.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۶ ص ۱۶۳.</ref>


==شکل منطقی برهان==
=== تعلیل [[ضرورت]] رجوع به [[اهل الذکر]] در [[آیه]] ===
شکل منطقی [[برهان]] در [[اثبات عصمت]] و نیز [[ضرورت]] دائمی وجود [[حجت خدا]] را طی قیاسات استثنائی زیر بیان می‌نماییم؛ به این ترتیب که:
مقدّم آمدن جواب شرط بر جمله شرطیّه در آیه مورد بحث، اولاً تأکید بر سؤال از [[اهل ذکر]] است؛ یعنی فقط و فقط آنانند که می‌توانند شما را از [[جهل]] و نگرانی نسبت به آینده خودتان در [[قیامت]] [[نجات]] دهند. ثانیاً، جمله شرط در [[مقام]] تعلیل برای جزای شرط است؛ به این ترتیب که: {{عربی|إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ... فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ}}. یعنی [[جهل و نادانی]] شما، خود به [[حکم عقل]] دلیلی است بر اینکه از اهل ذکر و دانایان به [[علم الهی]] ـ که دائماً ذاکر حق‌اند ـ از راه و رسم متذکر شدن و نحوه رسیدن به مقام ذکر سؤال کنید. از آنجا که همه [[انسان‌ها]]، جز اولیای [[معصوم]] [[الهی]]{{عم}}، نسبت به عالم غیب [[جاهل]] هستند، پس رجوع همه انسان‌ها در همه ادوار و زمان‌ها به اهل ذکر، واجب عقلی و در نتیجه [[شرعی]] است و عدم رجوع به آنها، برابر با افتادن به ورطه [[غفلت]] از ذکر و در نتیجه، [[کفر]] و [[شرک]] به [[حق]] و هلاکت ابدی است: {{متن قرآن|وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى}}<ref>«و هر که از یادکرد من روی برتابد بی‌گمان او را زیستنی تنگ خواهد بود و روز رستخیز وی را نابینا بر خواهیم انگیخت» سوره طه، آیه ۱۲۴.</ref>.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶]]، ص۱۶۳.</ref>


===ضرورت [[علم]] و [[عصمت]] و اهتداء به [[هدایت]] الهیِ [[اهل ذکر]]===
== شکل منطقی [[برهان]] ==
برهان بر این مطلب را چنان که در طیّ بیان ملازمات [[استدلال]] اشاره شد، با [[حدّ وسط]] قرار دادن [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«بگو: بی‌گمان خداوند به کار زشت فرمان نمی‌دهد؛ آیا درباره خداوند چیزی می‌گویید که نمی‌دانید؟» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref> بیان می‌نماییم و می‌گوییم:
شکل منطقی برهان در [[اثبات عصمت]] و نیز [[ضرورت]] دائمی وجود [[حجت خدا]] را طی قیاسات استثنائی زیر بیان می‌نماییم؛ به این ترتیب که:
اگر اهل ذکر غیرمعصوم باشد ([[ناآگاه]] به [[عالم غیب]] و غیرمهتدی به [[هدایت الهی]] و [[جاهل]] به [[حقیقت قرآن]])، آن گاه [[خداوند]] با امر به [[رجوع]] به آنان، امر به [[گناه]] نموده است ([[امت]] را به مرجعی که [[حجّت الهی]] نیست و احتمال گناه در او می‌‌رود و یا جاهل به [[دین]] است ارجاع داده و امر به [[اطاعت]] از او نموده است)؛
و لکن خداوند هرگز امر به گناه نمی‌کند. با [[نفی]] [[تالی]]، مقدّم نیز منتفی است و [[ضد]] آن ثابت می‌شود؛ یعنی اهل ذکر باید [[معصوم]] به [[عصمت الهی]] باشند.
نتیجه آنکه: اهل ذکر در [[آیه]]، [[امام]] معصوم است که مانند [[رسول خدا]]{{صل}} عالم به [[حقیقت]] دین و [[عوالم غیب]] و [[قرآن]] و نیز معصوم به عصمت الهی است و در نتیجه، حجت خدا بر روی [[زمین]] است.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۶ ص۱۷۰.</ref>


===ضرورت دوام [[حضور امام]] در همه دوران===
=== ضرورت [[علم]] و [[عصمت]] و اهتداء به [[هدایت]] الهیِ [[اهل ذکر]] ===
[[حد وسط]] در این بخش، اصل [[عقلی]] [[وجوب]] رجوع دائمی جاهل به عالم است و مراد از عالم در این استدلال، [[اهل الذکر]] به تعبیر آیه شریفه می‌باشد؛ یعنی کسانی که تنها [[حجج الهی]] در بیان [[احکام الهی]] و یا [[اخبار]] از عوالم غیب هستند. فتاوای [[علماء]] غیرمعصوم یا ظنّی است و یا اگر عقلی و یقین‌آور است، در کلیاتی است که [[عقل]] می‌تواند اظهارنظر نماید. در جزئیات مسائل [[عالم غیب]]، از قبیل مسائل مربوط به [[عالم برزخ]] و [[قیامت]] و [[صراط]] و [[میزان]] و [[حشر]] و [[بهشت و دوزخ]] و امور دیگر در این [[مقام]]، محتاج بیان [[معصوم]] هستیم. البته [[حکم]] [[دوران غیبت]] که [[امت]] اضطراراً به [[امام زمان]] خود دسترسی ندارد، بنابر [[روایات]] وارده و یا قاعده انسداد، بیان علمای جامع شرایط به عنوان اصل ثانوی [[حجت]] است؛ در حالی که [[استدلال]] کنونی در این [[آیه]]، بنابر اصل اوّلی و [[اثبات امامت]] عامّه در [[قرآن]] است.
برهان بر این مطلب را چنان که در [[طیّ]] بیان ملازمات [[استدلال]] اشاره شد، با حدّ وسط قرار دادن [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«بگو: بی‌گمان خداوند به کار زشت فرمان نمی‌دهد؛ آیا درباره خداوند چیزی می‌گویید که نمی‌دانید؟» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref> بیان می‌نماییم و می‌گوییم: اگر اهل ذکر غیرمعصوم باشد ([[ناآگاه]] به [[عالم غیب]] و غیرمهتدی به [[هدایت الهی]] و [[جاهل]] به حقیقت قرآن)، آن گاه [[خداوند]] با امر به رجوع به آنان، [[امر]] به [[گناه]] نموده است ([[امت]] را به مرجعی که [[حجّت الهی]] نیست و احتمال گناه در او می‌‌رود و یا جاهل به [[دین]] است ارجاع داده و امر به [[اطاعت]] از او نموده است)؛ و لکن خداوند هرگز امر به گناه نمی‌کند. با [[نفی]] [[تالی]]، مقدّم نیز منتفی است و ضد آن ثابت می‌شود؛ یعنی اهل ذکر باید [[معصوم]] به [[عصمت الهی]] باشند.


به این ترتیب می‌گوییم: اگر [[جاهل]] عقلاً باید پیوسته در احکامی که نمی‌داند به عالم [[رجوع]] نماید، پس امت باید دائماً در [[فهم قرآن]] و [[احکام الهی]] و مسائل عالم غیب به [[اهل الذکر]] مراجعه نماید؛ چنان که عکس جمله شرطیه در [[آیه شریفه]] نیز اشاره به همین بیان دارد: {{عربی|إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ}}.
نتیجه آنکه: اهل ذکر در [[آیه]]، [[امام]] معصوم است که مانند [[رسول خدا]]{{صل}} عالم به [[حقیقت]][[ دین]] و [[عوالم غیب]] و [[قرآن]] و نیز معصوم به عصمت الهی است و در نتیجه، حجت خدا بر روی [[زمین]] است<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶]]، ص۱۷۰.</ref>.
اکنون با [[اثبات]] مقدّم، [[تالی]] نیز ثابت می‌گردد و می‌گوییم: ولکن عقل [[حکم قطعی]] در رجوع پیوسته جاهل به عالم می‌نماید؛ پس نتیجه می‌گیریم که [[امّت]] دائماً باید به [[امام]] خود، یعنی «اهل الذکر» مراجعه نماید.


ناگفته نماند که بنا بر این بیان در تبیین آیه شریفه، مسائل فراوان دیگری پیرامون مسئله [[امامت]]، از قبیل [[ضرورت تشکیل حکومت دینی]] به [[رهبری امام]] معصوم و [[ضرورت]] [[اطاعت]] امت از حضرتش در [[اداره حکومت]] و [[امتثال]] [[فرامین]] آنان در [[امور اجتماعی]] و مسائل دیگری از این قبیل قابل اثبات است که خارج از بحث فعلی ما است.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۶ ص۱۷۱.</ref>
=== ضرورت دوام حضور امام در همه دوران ===
[[حد وسط]] در این بخش، اصل [[عقلی]] [[وجوب]] رجوع دائمی جاهل به عالم است و مراد از عالم در این استدلال، [[اهل الذکر]] به تعبیر [[آیه شریفه]] می‌باشد؛ یعنی کسانی که تنها [[حجج الهی]] در بیان [[احکام الهی]] و یا [[اخبار]] از [[عوالم غیب]] هستند. فتاوای [[علماء]] غیرمعصوم یا ظنّی است و یا اگر [[عقلی]] و یقین‌آور است، در کلیاتی است که [[عقل]] می‌تواند اظهارنظر نماید. در جزئیات مسائل [[عالم غیب]]، از قبیل مسائل مربوط به [[عالم برزخ]] و [[قیامت]] و [[صراط]] و [[میزان]] و [[حشر]] و [[بهشت و دوزخ]] و امور دیگر در این [[مقام]]، محتاج بیان [[معصوم]] هستیم. البته [[حکم]] دوران غیبت که [[امت]] اضطراراً به [[امام زمان]] خود دسترسی ندارد، بنابر [[روایات]] وارده و یا قاعده انسداد، بیان علمای جامع شرایط به عنوان اصل ثانوی [[حجت]] است؛ در حالی که [[استدلال]] کنونی در این [[آیه]]، بنابر اصل اوّلی و [[اثبات]] [[امامت عامّه]] در [[قرآن]] است.


== جستارهای وابسته ==
به این ترتیب می‌گوییم: اگر [[جاهل]] عقلاً باید پیوسته در احکامی که نمی‌داند به عالم رجوع نماید، پس امت باید دائماً در فهم قرآن و احکام الهی و مسائل عالم غیب به [[اهل الذکر]] مراجعه نماید؛ چنان که عکس جمله شرطیه در آیه شریفه نیز اشاره به همین بیان دارد: {{عربی|إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ}}.


==پرسش مستقیم==
اکنون با اثبات مقدّم، [[تالی]] نیز ثابت می‌گردد و می‌گوییم: ولکن عقل حکم قطعی در رجوع پیوسته جاهل به عالم می‌نماید؛ پس نتیجه می‌گیریم که [[امّت]] دائماً باید به [[امام]] خود، یعنی «اهل الذکر» مراجعه نماید.
 
ناگفته نماند که بنا بر این بیان در تبیین آیه شریفه، مسائل فراوان دیگری پیرامون مسئله [[امامت]]، از قبیل [[ضرورت تشکیل حکومت دینی]] به رهبری امام معصوم و [[ضرورت]] [[اطاعت]] امت از حضرتش در اداره حکومت و [[امتثال]] [[فرامین]] آنان در امور اجتماعی و مسائل دیگری از این قبیل قابل اثبات است که خارج از بحث فعلی ما است<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶]]، ص۱۷۱.</ref>.
 
== مصداق «اهل‌ذکر» از منظر [[مفسران شیعه]] ==
امین‌الاسلام [[طبرسی]] می‌نویسد: مقصود از «اهل‌الذکر‌» کسانی‌ هستند که به [[تاریخ]] گذشتگان آگاهی دارند. بنابراین «[[اهل‌الذکر]]» یعنی اهل علم، بدیهی است که ذکر یعنی متذکر بودن و ضد [[سهو]] است و هر [[علمی]] از [[تذکر]] و یادآوری حاصل می‌شود. از‌ این‌ لحاظ جایز است که ذکر یعنی سبب به جای مسبب (علم) به‌کار رود. این قول رمانی، [[زجاج]] و ازهری است. [[ابن‌عباس]] و [[مجاهد]] گفته‌اند، منظور «[[اهل کتاب]]» است. یعنی اگر نمی‌دانید‌ از‌ [[اهل تورات]] و [[انجیل]] سؤال کنید، این خطاب به [[مشرکان]] است. ابن‌زید گفته است، منظور اهل قرآن است؛ زیرا ذکر یعنی [[قرآن]]، قریب به همین مضمون را، جابر و محمد بن‌ مسلم‌ از‌ [[امام باقر]]{{ع}} [[روایت]] کرده‌اند که‌ فرمود‌: «اهل‌ ذکر ما هستیم» از نظر ایشان مشرکان مکه، مخاطب آیه هستند که [[نبوت]] [[رسول خدا]] را منکر بودند<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، ج۶، ص۵۵۷‌.</ref>.
 
علامه‌ طباطبایی‌ در این باره می‌نویسد: [[آیه شریفه]] به یک‌ اصل‌ عقلایی و [[حکم عقلی]] اشاره می‌کند و آن‌هم رجوع [[جاهل]] در هر فنی به عالم آن فن است. این یک دستور‌ تعبدی‌ نیست‌ و امر آن هم مولوی نیست که بخواهد بدون ملاک عقلی‌ به جاهل دستور مراجعه به عالم بدهد<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۲۵۹.</ref>.
 
[[علامه طباطبایی]] [[معتقد]] است در این آیه‌، خطاب‌ را‌ باید عموم گرفت تا افراد راه خود را شناخته و [[اطاعت]] کنند‌. افراد‌ [[جاهل]] مانند [[مشرکان]]، به اهل علم مراجعه نموده از ایشان بپرسند و اما آگاهان به این معنا‌ مانند‌ خود‌ [[پیامبر]]{{صل}} که دیگر بی‌نیاز از سؤال هستند، بنابراین مخاطبان [[آیه]] پیامبر{{صل}} و عموم [[مردم]] هستند‌<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۲۵۷.</ref>.
 
[[علامه طباطبایی]] در بحث [[روایی]] به نقل احادیث از [[الکافی]] و [[تفاسیر]] روایی‌ پرداخته‌ و روایاتی‌ را از این منابع نقل می‌کند که بیان می‌دارد، منظور از «[[اهل‌الذکر]]» [[اهل‌بیت]] هستند‌؛ به‌عنوان‌ نمونه می‌نویسد: در [[تفسیر عیاشی]] از [[محمد بن مسلم]] از [[امام باقر]]{{ع}} روایت‌ کرده‌ که‌ گفت: به [[امام]] عرض کردم مردمی که نزد ما هستند، [[فکر]] می‌کنند که مقصود‌ از‌ [[اهل ذکر]] در آیه {{متن قرآن|فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ}} [[یهود]] و [[نصارا]] هستند. حضرت فرمود: اگر آنان‌ باشند‌، ایشان‌ شما را به [[دین]] خود می‌خوانند و هرگز [[حق]] مطلب را که حقانیت اسلام است را‌ به‌ شما نمی‌گویند<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۲۸۴.</ref>.
 
[[آیت‌الله مکارم شیرازی]] دراین‌باره می‌نویسد: ذکر به‌معنای آگاهی‌ و اطلاع‌ است‌ و اهل ذکر مفهوم وسیعی دارد که همه آگاهان و [[اهل]] اطلاع را در زمینه‌های مختلف شامل‌ می‌‌شود‌ و اگر‌ بسیاری از [[مفسران]] اهل ذکر را در اینجا به‌معنای علمای [[اهل کتاب‌]] تفسیر‌ کرده‌اند نه به این معنا است که اهل ذکر مفهوم محدودی داشته باشد، بلکه در واقع‌ از‌ قبیل تطبیق کلی بر مصداق است؛ زیرا سؤال درباره [[پیامبران]] و [[رسولان]] پیشین‌ و اینکه‌ آنها مردانی از جنس [[بشر]] با برنامه‌های‌ [[تبلیغی‌]] و اجرایی‌ بودند، قاعدتاً می‌بایست از دانشمندان اهل کتاب‌ و علمای‌ یهود و نصارا سؤال شود، درست است که آنها با مشرکان در تمام جهات‌ هم‌ [[عقیده]] نبودند، ولی همگی در‌ این‌ جهت که‌ با‌ اسلام‌ [[مخالفت]] داشتند، هماهنگ بودند، بنابراین علمای‌ اهل‌ کتاب برای بیان حال پیامبران پیشین منبع خوبی برای مشرکان محسوب می‌شدند‌. از‌ نظر ایشان مخاطب آیه [[رسول خدا]]{{صل}} است‌<ref>مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۲۴۲‌.</ref>.
 
علامه‌ [[جوادی آملی]] دراین‌باره می‌نویسد: مصداق‌ روشن‌ «[[اهل الذکر]]» در این [[آیه]] دانشمندان [[اهل کتاب]] به‌ویژه علمای [[یهود]] [[مدینه]] هستند‌ که‌ [[مشرکان]] با آنان ارتباط داشتند‌، ولی‌ اطلاق‌ آیه، همه آگاهان‌ به‌ویژه‌ [[امامان معصوم]]{{عم}} را فرا‌ می‌گیرد‌، چنان‌که [[روایات]] نیز با قطع نظر از خصوصیت مورد، و به شکل اولویت «[[اهل]] الذکر‌» را‌ بر آنان تطبیق ‌داده‌اند<ref>جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۴۴، ص۱۹۹‌.</ref>.
 
با‌ توجه‌ به [[شأن نزول]] آیه‌ و همچنین قرینه تناسب [[حکم]] و موضوع و سؤال و جواب، واژه ذکر در آیه محل بحث می‌تواند به‌معنای‌ علم‌ و [[آگاهی]] باشد. چون فرض بر این‌ است‌ که‌ مشرکان‌ ناآگاه‌ [[مکه]] می‌بایست سؤال‌هایی‌ را‌ درباره ویژگی‌های انبیای سلف مطرح سازند. بنابراین «[[اهل‌الذکر]]» یعنی [[عالمان]] و اندیشمندان، کسانی که در یک رشته‌ خاص‌ تخصص‌ دارند و جانب [[انصاف]] را رعایت می‌کنند. با‌ توجه‌ به‌ اینکه‌ دستور‌ آیه‌ منحصر در عصر بعثت نیست، قطعاً «اهل کتاب» مصداق معین «اهل‌الذکر» نخواهند بود. [[روایت]] نیز اهل کتاب را به‌عنوان «اهل الذکر» رد می‌کند. [[خدای متعال]] نیز، مشرکان‌ را به اهل کتاب، ارجاع نمی‌دهد؛ زیرا اهل کتاب سخنی نمی‌گویند که به نفع [[نبوت حضرت محمد]]{{صل}} تمام شود. به‌خصوص اینکه خدای متعال آنان را به [[تحریف]] و [[کتمان]] توصیف نموده است‌. {{متن قرآن|يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ}}<ref>«کلمات را از جایگاه (راستین) آن جابه‌جا می‌کنند» سوره نساء، آیه ۴۶.</ref>. با عنایت به این مطلب منظور از «[[اهل ذکر]]» به هنگام نزول آیه همه افراد [[آگاه]] به [[تاریخ]] و سرگذشت [[پیامبران]] گذشته است که شامل افراد‌ غیر‌ اهل کتاب نیز می‌شود. با توجه به اینکه [[اهل‌بیت]]{{عم}} عالم به همه [[احکام]] و [[قرآن]] هستند و اهل ذکر هم به‌معنای عالمان و اندیشمندان است و [[روایات‌]] نیز‌ مصداق «اهل الذکر» را اهل‌بیت{{عم}} می‌داند‌، بنابراین پس از عصر نزول آیه و با حضور [[اهل بیت]]{{عم}} بدیهی است که تنها مصداق آشکار و اکمل «اهل الذکر» اهل‌بیت{{عم}} هستند. البته به هنگام‌ نزول‌ آیه مراجعه به [[اهل‌ بیت]]{{عم}} ازطرف [[مشرکان]] صورت نمی‌گیرد؛ زیرا وقتی سخن پیامبر{{صل}} را قبول ندارند، بدیهی است که سخن [[اهل بیت]]{{عم}} را نیز قبول نداشته باشند<ref>[[محمد علی رضایی اصفهانی|رضایی اصفهانی، محمد علی]]، [[مرجعیت علمی اهل بیت بر پایه تفسیر تطبیقی آیه اهل الذکر (مقاله)|مرجعیت علمی اهل بیت بر پایه تفسیر تطبیقی آیه اهل الذکر]]، ص ۷۱.</ref>.
 
== پرسش مستقیم ==
[[آیه اهل‌الذکر چگونه نصب الهی امام را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]
[[آیه اهل‌الذکر چگونه نصب الهی امام را اثبات می‌کند؟ (پرسش)]]
{{پایان مدخل وابسته}}


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1379153.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶''']]
# [[پرونده:1379153.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶''']]
# [[پرونده:Motafsiri.jpg|22px]] [[محمد علی رضایی اصفهانی|رضایی اصفهانی، محمد علی]]، [[مرجعیت علمی اهل بیت بر پایه تفسیر تطبیقی آیه اهل الذکر (مقاله)|'''مرجعیت علمی اهل بیت بر پایه تفسیر تطبیقی آیه اهل الذکر''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۶۰: خط ۷۳:


[[رده:آیه اهل ذکر]]
[[رده:آیه اهل ذکر]]
[[رده:مدخل]]
۱۳۳٬۹۶۰

ویرایش