منتصر عباسی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\[\[(.*)\]\](.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\>\n\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\>\n\n' به '{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = $2 | عنوان مدخل = $4 | مداخل مرتبط = $6 | پرسش مرتبط = }} ')
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = عباسیان
| موضوع مرتبط = عباسیان
خط ۷: خط ۶:
}}
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
پس از [[قتل]] متوکل، فرزندش محمد با [[لقب]] المنتصر بالله [[خلافت]] را به دست گرفت و برای آنکه [[ننگ]] پدرکشی را از خود دور کند، [[شایعه]] درانداخت که [[قاتل]] متوکل، [[فتح بن خاقان]] بوده و [[خلیفه]] او را به [[انتقام]] [[خون]] [[پدر]] به قتل رسانده است<ref>الکامل، ج۷، ص۹۹، ۱۰۲.</ref>. با وجود این، چون [[منتصر]] خلافت را با نیروی [[ترکان]] به دست آورده بود، در برابر آنان [[سست]] و بی‌اراده بود و چاره‌ای جز [[اطاعت]] از [[دستورها]] و فرمان‌های آنها نداشت؛ چنانکه او را مجبور کردند تا برادرانش، [[معتز]] و مؤید، را از [[ولایتعهدی]] [[خلع]] کند. این دو تن که از [[زمان]] متوکل به [[ولی‌عهدی]] اول و دوم منتصر [[انتخاب]] شده بودند، تهدیدی برای ترکان به شمار می‌آمدند؛ زیرا ترکان [[بیم]] آن داشتند که اگر خلافت به یکی از آن دو برسد، انتقام خون پدر را از آنان بگیرد. به گفته [[طبری]]، منتصر بر اثر [[اصرار]] ترکان، معتزّ و مؤید را بازداشت کرد و عده‌ای از سران [[قوم]] را بر آن داشت تا آن دو را وادارند که به رغم میل‌شان از ولی‌عهدی استعفا کنند؛ از این‌رو، آنان نامه‌ای به خط خود نوشتند که مضمون آن چنین بود: «چون من عاجز و ناتوانم و از عهده ولی‌عهدی بر نمی‌آیم و نمی‌خواهم [[گناه]] این کار بر گردن متوکل باشد، از منتصر خواهشمندم که مرا از این [[مسئولیت]] معاف بدارد»<ref>تاریخ الطبری، ج۹، ص۲۴۵؛ و قس: الکامل، ج۷، ص۱۱۳؛ العیون والحدائق، ص۵۵۸-۵۶۰.</ref>. پس از این واقعه، منتصر نیز [[استبداد]] و [[سلطه ترکان]] را دریافت و به دنبال یافتن راهی برای [[رهایی]] از [[شر]] آنان بود. از این‌رو، برای آنکه آنان را متفرق سازد، وصیف را به طرسوس فرستاد و او را از [[سپاهیان]] جدا ساخت؛ اما چون [[ترکان]] از مقصود [[خلیفه]] [[آگاه]] شدند، سی هزار دینار به این طیفور، طبیب دربار، [[رشوه]] دادند تا [[منتصر]] را با نشتر زهرآلود رگ زد. در نتیجه، وی در [[ربیع الاول]] ۲۴۸ ق. پس از شش ماه [[خلافت]] درگذشت<ref>نک: مروج الذهب، ج۲، ص۴۶-۴۷. و ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، الجزء الثانی، ص۱۱۸.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۱۱۳.</ref>.
پس از [[قتل]] متوکل، فرزندش محمد با [[لقب]] المنتصر بالله [[خلافت]] را به دست گرفت و برای آنکه [[ننگ]] پدرکشی را از خود دور کند، [[شایعه]] درانداخت که [[قاتل]] متوکل، [[فتح بن خاقان]] بوده و [[خلیفه]] او را به [[انتقام]] [[خون]] [[پدر]] به قتل رسانده است<ref>الکامل، ج۷، ص۹۹، ۱۰۲.</ref>. با وجود این، چون [[منتصر]] خلافت را با نیروی [[ترکان]] به دست آورده بود، در برابر آنان [[سست]] و بی‌اراده بود و چاره‌ای جز [[اطاعت]] از [[دستورها]] و فرمان‌های آنها نداشت؛ چنانکه او را مجبور کردند تا برادرانش، [[معتز]] و مؤید، را از [[ولایتعهدی]] [[خلع]] کند. این دو تن که از [[زمان]] متوکل به [[ولی‌عهدی]] اول و دوم منتصر [[انتخاب]] شده بودند، تهدیدی برای ترکان به شمار می‌آمدند؛ زیرا ترکان [[بیم]] آن داشتند که اگر خلافت به یکی از آن دو برسد، انتقام خون پدر را از آنان بگیرد. به گفته [[طبری]]، منتصر بر اثر [[اصرار]] ترکان، معتزّ و مؤید را بازداشت کرد و عده‌ای از سران [[قوم]] را بر آن داشت تا آن دو را وادارند که به رغم میل‌شان از ولی‌عهدی استعفا کنند؛ از این‌رو، آنان نامه‌ای به خط خود نوشتند که مضمون آن چنین بود: «چون من عاجز و ناتوانم و از عهده ولی‌عهدی بر نمی‌آیم و نمی‌خواهم [[گناه]] این کار بر گردن متوکل باشد، از منتصر خواهشمندم که مرا از این [[مسئولیت]] معاف بدارد»<ref>تاریخ الطبری، ج۹، ص۲۴۵؛ و قس: الکامل، ج۷، ص۱۱۳؛ العیون والحدائق، ص۵۵۸-۵۶۰.</ref>. پس از این واقعه، منتصر نیز [[استبداد]] و [[سلطه ترکان]] را دریافت و به دنبال یافتن راهی برای [[رهایی]] از [[شر]] آنان بود. از این‌رو، برای آنکه آنان را متفرق سازد، وصیف را به طرسوس فرستاد و او را از [[سپاهیان]] جدا ساخت؛ اما چون [[ترکان]] از مقصود [[خلیفه]] [[آگاه]] شدند، سی هزار دینار به این طیفور، طبیب دربار، [[رشوه]] دادند تا [[منتصر]] را با نشتر زهرآلود رگ زد. در نتیجه، وی در [[ربیع الاول]] ۲۴۸ ق. پس از شش ماه [[خلافت]] درگذشت<ref>نک: مروج الذهب، ج۲، ص۴۶-۴۷. و ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، الجزء الثانی، ص۱۱۸.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۱۱۳.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
*[[عباسیان]]
* [[عباسیان]]


==منابع==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM009737.jpg|22px]] [[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|'''تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه''']]
# [[پرونده:IM009737.jpg|22px]] [[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|'''تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


==پانویس==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:منتصر عباسی]]
[[رده:منتصر عباسی]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:اعلام]]
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش