مواسات در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\[\[(.*)\]\](.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\>\n\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\>\n\n' به '{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = $2 | عنوان مدخل = $4 | مداخل مرتبط = $6 | پرسش مرتبط = }} ') |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | |||
{{مدخل مرتبط | |||
| موضوع مرتبط = مواسات | | موضوع مرتبط = مواسات | ||
| عنوان مدخل = مواسات | | عنوان مدخل = مواسات | ||
| مداخل مرتبط = [[مواسات در لغت | | مداخل مرتبط = [[مواسات در لغت]] - [[مواسات در نهج البلاغه]] - [[مواسات در اخلاق اسلامی]] - [[مواسات در تاریخ اسلامی]] - [[مواسات در معارف دعا و زیارات]] - [[مواسات در معارف و سیره نبوی]] - [[مواسات در معارف و سیره علوی]] - [[مواسات در معارف و سیره حسینی]] - [[مواسات در فقه سیاسی]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
==مواسات انصار با مهاجران== | == مواسات انصار با مهاجران == | ||
مواساتی که [[انصار]] با [[مهاجران]] روا داشتند، الگویی برای همه [[تاریخ]] است. [[امام صادق]]{{ع}} عمل انصار با مهاجران را به عنوان نمونهای برجسته معرفی کرده و [[مسلمانان]] و [[شیعیان]] را به تأسّی آن خوانده است<ref>ر.ک: الکافی، ج۲، ص۱۷۵، حدیث ۴.</ref>. آن چه در [[مدینه]] گذشت و [[رفتاری]] که انصار با مهاجران نشان دادند، در تاریخ [[تحولات اجتماعی]] بیمانند است. آنان که از [[خانه]] و [[زندگی]] دست کشیده بودند و از دیار [[شرک]] به [[سرزمین ایمان]] روی آورده بودند، چیزی با خود نداشتند، و انصار با روی گشاده و دست [[بخشاینده]]، آنان را در میان خود پذیرفتند. [[عبد الرحمن بن زید بن اسلم]] گوید: [[رسول خدا]]{{صل}} به انصار فرمود: «[[برادران]] [[مهاجر]] شما [[اموال]] و [[فرزندان]] خود را ترک کرده و به دیار شما [[هجرت]] کردهاند». انصار گفتند: «آنان در اموال ما شریکند». رسول خدا{{صل}} فرمود: «در غیر آن چطور؟» گفتند: «نظرتان بر چیست؟» فرمود: «آنان مردمیاند که در اینجا کاری نمیشناسند، پس آنان را کفایت کنید و ثمرات را با آنان تقسیم کنید». گفتند: «بسیار خوب»<ref>البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۸۰.</ref>. | مواساتی که [[انصار]] با [[مهاجران]] روا داشتند، الگویی برای همه [[تاریخ]] است. [[امام صادق]] {{ع}} عمل انصار با مهاجران را به عنوان نمونهای برجسته معرفی کرده و [[مسلمانان]] و [[شیعیان]] را به تأسّی آن خوانده است<ref>ر. ک: الکافی، ج۲، ص۱۷۵، حدیث ۴.</ref>. آن چه در [[مدینه]] گذشت و [[رفتاری]] که انصار با مهاجران نشان دادند، در تاریخ [[تحولات اجتماعی]] بیمانند است. آنان که از [[خانه]] و [[زندگی]] دست کشیده بودند و از دیار [[شرک]] به [[سرزمین ایمان]] روی آورده بودند، چیزی با خود نداشتند، و انصار با روی گشاده و دست [[بخشاینده]]، آنان را در میان خود پذیرفتند. [[عبد الرحمن بن زید بن اسلم]] گوید: [[رسول خدا]] {{صل}} به انصار فرمود: «[[برادران]] [[مهاجر]] شما [[اموال]] و [[فرزندان]] خود را ترک کرده و به دیار شما [[هجرت]] کردهاند». انصار گفتند: «آنان در اموال ما شریکند». رسول خدا {{صل}} فرمود: «در غیر آن چطور؟» گفتند: «نظرتان بر چیست؟» فرمود: «آنان مردمیاند که در اینجا کاری نمیشناسند، پس آنان را کفایت کنید و ثمرات را با آنان تقسیم کنید». گفتند: «بسیار خوب»<ref>البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۸۰.</ref>. | ||
در چگونگی [[مواسات]] انصار با مهاجران نقل کردهاند که وقتی رسول خدا{{صل}} میان [[سعد بن ربیع]] از انصار مدینه با [[عبد الرحمن بن عوف]] از مهاجران [[مکه]] [[پیمان برادری]] بست و [[مراسم]] [[پیمان]] بستن به پایان رسید، سعد بن ربیع رو به [[عبد]] الرحمن کرد و گفت: «[[برادر]]، من اموالی دارم که همه را با تو نصف میکنم و دو [[همسر]] دارم که آمادهام هر کدام را بخواهی [[طلاق]] دهم تا پس از گذشتن عده طلاق او را به همسری خویش درآوری». [[عبدالرحمن]] از او تشکر کرد و در [[حق]] او [[دعا]] نمود و گفت: «[[خداوند]] در [[مال]] و خاندانت [[برکت]] دهد، مرا بدانها نیازی نیست. تو فقط راهی برای [[کسب و کار]] به من نشان ده تا من روزی خود را خود از کسب و کار تحصیل کنم». سعد نیز همین کار را کرد و ترتیبی داد تا [[عبدالرحمن]] به [[کسب و کار]] مشغول شود<ref>ر.ک: صحیح البخاری، ج۷، ص۸؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۷۹؛ فتح الباری، ج۹، ص۱۴۵؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۹۰-۹۱؛ سیرة زینی دحلان، ج۱، ص۳۳۷.</ref>. | در چگونگی [[مواسات]] انصار با مهاجران نقل کردهاند که وقتی رسول خدا {{صل}} میان [[سعد بن ربیع]] از انصار مدینه با [[عبد الرحمن بن عوف]] از مهاجران [[مکه]] [[پیمان برادری]] بست و [[مراسم]] [[پیمان]] بستن به پایان رسید، سعد بن ربیع رو به [[عبد]] الرحمن کرد و گفت: «[[برادر]]، من اموالی دارم که همه را با تو نصف میکنم و دو [[همسر]] دارم که آمادهام هر کدام را بخواهی [[طلاق]] دهم تا پس از گذشتن عده طلاق او را به همسری خویش درآوری». [[عبدالرحمن]] از او تشکر کرد و در [[حق]] او [[دعا]] نمود و گفت: «[[خداوند]] در [[مال]] و خاندانت [[برکت]] دهد، مرا بدانها نیازی نیست. تو فقط راهی برای [[کسب و کار]] به من نشان ده تا من روزی خود را خود از کسب و کار تحصیل کنم». سعد نیز همین کار را کرد و ترتیبی داد تا [[عبدالرحمن]] به [[کسب و کار]] مشغول شود<ref>ر.ک: صحیح البخاری، ج۷، ص۸؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۷۹؛ فتح الباری، ج۹، ص۱۴۵؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۹۰-۹۱؛ سیرة زینی دحلان، ج۱، ص۳۳۷.</ref>. | ||
[[مهاجران]] خود از [[رفتار]] [[انصار]] در شگفت بودند که چگونه میشود [[انسان]] به این اندازه از کمال در [[مواسات]] دست یابد<ref>ر.ک: تاریخ المدینة المنورة، ج۲، ص۴۹۰؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۸۰.</ref>. انصار چون محصول خرمای خود را برداشت میکردند آن را دو بخش میکردند و سهم بیشتر را به [[برادران]] [[مهاجر]] خود میدادند و از این کار خود جز [[رضای خدا]] و [[بهشت]] [[دوست]] چشم به چیز دیگری نداشتند<ref>ر.ک: مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۴۰.</ref>. | |||
همه آنان که پذیرای [[تربیت نبوی]] شده و آن را در خود محقق ساخته بودند، مواسات نیز در رفتارشان دیده میشد. اما پس از کمرنگ شدن تربیت نبوی و بیرنگ شدن [[ارزشهای دینی]]، مواسات نیز در رفتار [[مسلمانان]] رنگ باخت. البته در تمام دوران [[امامت]]، [[اوصیای پیامبر]] تلاش کردند ارزشهای [[نبوی]] را زنده نگاه دارند. [[حسن بن علی]]{{ع}} که شبیهترین [[مردمان]] به [[رسول خدا]]{{صل}} بود<ref>از [[انس بن مالک]] نقل شده است که هیچ کس به رسول خدا{{صل}} از حسن بن علی{{ع}} شبیهتر نبود. [[أبوبشر محمد بن احمد بن حماد]] الانصاری الرازی الدولابی، الذریة الطاهرة، حققه [[محمد]] جواد الحسینی الجلالی، الطبعة الثانیة، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۸ ق. ص۱۰۱؛ [[الارشاد]]، ص۱۶۹؛ الاستیعاب، ج۱، ص۳۷۵؛ ترجمة الامام [[الحسن]]{{ع}} من [[تاریخ مدینة دمشق]]، ص۲۷-۲۸؛ [[اسد]] الغابة، ج۲، ص۱۲؛ [[کشف]] الغمة، ج۱، ص۵۱۶؛ مختصر [[تاریخ]] [[دمشق]]، ج۷، ص۹؛ الاصابة، ج۱، ص۳۲۸؛ [[الفصول المهمة]]، ص۱۵۲. | [[مهاجران]] خود از [[رفتار]] [[انصار]] در شگفت بودند که چگونه میشود [[انسان]] به این اندازه از کمال در [[مواسات]] دست یابد<ref>ر. ک: تاریخ المدینة المنورة، ج۲، ص۴۹۰؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۸۰.</ref>. انصار چون محصول خرمای خود را برداشت میکردند آن را دو بخش میکردند و سهم بیشتر را به [[برادران]] [[مهاجر]] خود میدادند و از این کار خود جز [[رضای خدا]] و [[بهشت]] [[دوست]] چشم به چیز دیگری نداشتند<ref>ر. ک: مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۴۰.</ref>. | ||
همچنین نقل کردهاند که رسول خدا{{صل}} به [[حسن]]{{ع}} فرمود: | |||
همه آنان که پذیرای [[تربیت نبوی]] شده و آن را در خود محقق ساخته بودند، مواسات نیز در رفتارشان دیده میشد. اما پس از کمرنگ شدن تربیت نبوی و بیرنگ شدن [[ارزشهای دینی]]، مواسات نیز در رفتار [[مسلمانان]] رنگ باخت. البته در تمام دوران [[امامت]]، [[اوصیای پیامبر]] تلاش کردند ارزشهای [[نبوی]] را زنده نگاه دارند. [[حسن بن علی]] {{ع}} که شبیهترین [[مردمان]] به [[رسول خدا]] {{صل}} بود<ref>از [[انس بن مالک]] نقل شده است که هیچ کس به رسول خدا {{صل}} از حسن بن علی {{ع}} شبیهتر نبود. [[أبوبشر محمد بن احمد بن حماد]] الانصاری الرازی الدولابی، الذریة الطاهرة، حققه [[محمد]] جواد الحسینی الجلالی، الطبعة الثانیة، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۸ ق. ص۱۰۱؛ [[الارشاد]]، ص۱۶۹؛ الاستیعاب، ج۱، ص۳۷۵؛ ترجمة الامام [[الحسن]] {{ع}} من [[تاریخ مدینة دمشق]]، ص۲۷-۲۸؛ [[اسد]] الغابة، ج۲، ص۱۲؛ [[کشف]] الغمة، ج۱، ص۵۱۶؛ مختصر [[تاریخ]] [[دمشق]]، ج۷، ص۹؛ الاصابة، ج۱، ص۳۲۸؛ [[الفصول المهمة]]، ص۱۵۲. | |||
همچنین نقل کردهاند که رسول خدا {{صل}} به [[حسن]] {{ع}} فرمود: | |||
{{متن حدیث|أَشْبَهْتَ خَلْقِي وَ خُلُقِي}} | {{متن حدیث|أَشْبَهْتَ خَلْقِي وَ خُلُقِي}} | ||
تو در [[خلقت]] و [[اخلاق]] به من شباهت داری. | تو در [[خلقت]] و [[اخلاق]] به من شباهت داری. | ||
[[بحارالانوار]]، ج۴۳، ص۲۹۴. | [[بحارالانوار]]، ج۴۳، ص۲۹۴. | ||
[[شیخ مفید]] نیز دراینباره چنین نوشته است: | [[شیخ مفید]] نیز دراینباره چنین نوشته است: | ||
{{متن حدیث|وَ كَانَ الْحَسَنُ{{ع}} أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} خَلْقاً وَ هَدْياً وَ سُؤْدَداً}} | {{متن حدیث|وَ كَانَ الْحَسَنُ {{ع}} أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ {{صل}} خَلْقاً وَ هَدْياً وَ سُؤْدَداً}} | ||
حسن{{ع}} از نظر خلقت و [[سیرت]] و [[سیادت]] شبیهترین مردمان به رسول خدا{{صل}} بود. | حسن {{ع}} از نظر خلقت و [[سیرت]] و [[سیادت]] شبیهترین مردمان به رسول خدا {{صل}} بود. | ||
الارشاد، ص۱۶۹.</ref>، [[مواسات]] را زنده نمود. او که در [[سیره]] و روش نیز شبیهترین [[مردمان]] به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بود، سه بار هرچه داشت حتی [[کفش]] و پایافزار خود را به دونیم تقسیم کرد و نیمی از آن را در [[راه خدا]] بخشید<ref>أنساب الاشراف، ج۲، ص۹؛ ترجمة الامام الحسن{{ع}} من تاریخ مدینة دمشق، ص۱۴۲-۱۴۳؛ کشف الغمة، ج۱، ص۵۵۵-۵۵۶؛ مختصر تاریخ مدینة دمشق، ج۷، ص۲۴؛ الفصول المهمة، ص۱۵۶؛ تاریخ الخلفاء، ص۲۱۲؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۳۲.</ref>. پس از او [[حسین]]{{ع}} که جهادش بازگرداندن [[سیره پیامبر]] و [[علی]] به [[جامعه]] بود و خود میفرمود: {{متن حدیث|أُرِيدُ أَنْ... أَسِيرُ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ}}<ref>فتوح ابن أعثم، ج۵، ص۳۳؛ مقتل الخوارزمی، ج۱، ص۱۸۹؛ مناقب | الارشاد، ص۱۶۹.</ref>، [[مواسات]] را زنده نمود. او که در [[سیره]] و روش نیز شبیهترین [[مردمان]] به [[پیامبر اکرم]] {{صل}} بود، سه بار هرچه داشت حتی [[کفش]] و پایافزار خود را به دونیم تقسیم کرد و نیمی از آن را در [[راه خدا]] بخشید<ref>أنساب الاشراف، ج۲، ص۹؛ ترجمة الامام الحسن {{ع}} من تاریخ مدینة دمشق، ص۱۴۲-۱۴۳؛ کشف الغمة، ج۱، ص۵۵۵-۵۵۶؛ مختصر تاریخ مدینة دمشق، ج۷، ص۲۴؛ الفصول المهمة، ص۱۵۶؛ تاریخ الخلفاء، ص۲۱۲؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۳۲.</ref>. پس از او [[حسین]] {{ع}} که جهادش بازگرداندن [[سیره پیامبر]] و [[علی]] به [[جامعه]] بود و خود میفرمود: {{متن حدیث|أُرِيدُ أَنْ... أَسِيرُ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ}}<ref>فتوح ابن أعثم، ج۵، ص۳۳؛ مقتل الخوارزمی، ج۱، ص۱۸۹؛ مناقب ابنشهرآشوب، ج۴، ص۸۹.</ref>. (میخواهم به سیره جدم [[پیامبر]] و پدرم [[علی بن ابیطالب]] [[رفتار]] کنم) مواسات را جانی دوباره بخشید<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۲ (کتاب)|سیره نبوی]]، ج۲ ص ۶۷۵.</ref>. | ||
== مواسات اصحاب حسین == | |||
چون [[حسین بن علی]] {{ع}} با [[حماسه]] خونین خود رنگ [[حقیقی]] [[دین]] را بازگرداند، [[مواسات]] نیز [[جان]] گرفت. آنان که همراه او گشتند به تمامی پایبند ارزشهای او شدند که حماسه آنان، حماسه جلوه بخشیدن به تمامی دین و [[دینداری]] بود. آنان آموختند که چگونه باید نگریست، چگونه باید زیست، چگونه باید رفت. آنان آموختند که [[زندگی]] عاری از [[عدالت]]، [[اخوت]]، [[مساوات]] و مواسات در تعفن زیستن است؛ آموختند که [[عزت]] را با [[ذلت]]، [[استقلال]] را با [[اسارت]]، [[حریت]] را با رقیت نمیتوان به دست آورد؛ آموختند که تا به مواسات [[رفتار]] نشود [[حقوق]] برپا نمیگردد. | |||
زمانی که قافله [[امام]] در مسیر خود به سوی [[کوفه]] وارد [[منزل]] «زُباله»<ref>زباله به معنای محلی که آب را در خود نگه میدارد، یا محل پرآب، نام یکی از منزلگاههای مسیر به سوی کوفه بوده است. آنجا روستایی آباد و مسکونی بوده است که طوایفی از بنی اسد در آن میزیستند. ر. ک: معجم البلدان، ج۳، ص۱۲۹.</ref> شد، خبر [[قتل]] [[مسلم بن عقیل]]، [[هانی بن عروه]] و عبدالله بن بُقْطُر به وسیله نامهای که از جانب هواخواهان امام در کوفه نوشته شده بود به آن [[حضرت]] رسید. امام در حالی که آن [[نامه]] را در دست داشت برخاست و به همراهان خود چنین فرمود: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ أَتَانَا خَبَرٌ فَظِيعٌ قَتْلُ مُسْلِمِ بْنِ عَقِيلٍ وَ هَانِئِ بْنِ عُرْوَةَ وَ عَبْدِاللَّهِ بْنِ يَقْطُرَ وَ قَدْ خَذَلَتْنَا شِيعَتُنَا فَمَنْ أَحَبَّ مِنْكُمُ الِانْصِرَافَ فَلْيَنْصَرِفْ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنَّا ذِمَامٌ}}<ref>«به نام خداوند بخشنده مهربان. اما بعد، خبری بس تأثرانگیز به ما رسیده است، و آن کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبد الله بن بُقْطُر است؛ و شیعیان ما دست از یاری ما برداشتهاند، پس اکنون هر یک از شما که بخواهد بازگردد، در برگشتن آزاد است و از سوی ما حقی بر گردنش نیست». تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۹۸-۳۹۹؛ الارشاد، ص۲۰۵؛ روضة الواعظین، ص۱۹۷؛ إعلام الوری، ص۲۲۸؛ [با مختصر اختلاف].</ref>. | |||
زمانی که قافله [[امام]] در مسیر خود به سوی [[کوفه]] وارد [[منزل]] «زُباله»<ref>زباله به معنای محلی که آب را در خود نگه میدارد، یا محل پرآب، نام یکی از منزلگاههای مسیر به سوی کوفه بوده است. آنجا روستایی آباد و مسکونی بوده است که طوایفی از بنی اسد در آن میزیستند. ر.ک: معجم البلدان، ج۳، ص۱۲۹.</ref> شد، خبر [[قتل]] [[مسلم بن عقیل]]، [[هانی بن عروه]] و عبدالله بن بُقْطُر به وسیله نامهای که از جانب هواخواهان امام در کوفه نوشته شده بود به آن [[حضرت]] رسید. امام در حالی که آن [[نامه]] را در دست داشت برخاست و به همراهان خود چنین فرمود: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ أَتَانَا خَبَرٌ فَظِيعٌ قَتْلُ مُسْلِمِ بْنِ عَقِيلٍ وَ هَانِئِ بْنِ عُرْوَةَ وَ عَبْدِاللَّهِ بْنِ يَقْطُرَ وَ قَدْ خَذَلَتْنَا شِيعَتُنَا فَمَنْ أَحَبَّ مِنْكُمُ الِانْصِرَافَ فَلْيَنْصَرِفْ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنَّا ذِمَامٌ}}<ref>«به نام خداوند بخشنده مهربان. اما بعد، خبری بس تأثرانگیز به ما رسیده است، و آن کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبد الله بن بُقْطُر است؛ و شیعیان ما دست از یاری ما برداشتهاند، پس اکنون هر یک از شما که بخواهد بازگردد، در برگشتن آزاد است و از سوی ما حقی بر گردنش نیست». تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۹۸-۳۹۹؛ الارشاد، ص۲۰۵؛ روضة الواعظین، ص۱۹۷؛ إعلام الوری، ص۲۲۸؛ [با مختصر اختلاف].</ref>. | |||
[[امام]]{{ع}} با [[صداقت]] تمام و از سر [[مواسات]] با همراهان خود [[رفتار]] کرد. او از [[رسول خدا]]{{صل}} آموخته بود که در همه اموری که به [[سرنوشت]] [[مردم]] [[ارتباط]] دارد با آنان صادق و صریح و [[اهل]] مواسات باشد. آن [[حضرت]] در حالی که [[نامه]] رسیده را در دست گرفته بود، به دور از هرگونه [[پردهپوشی]]، [[حقیقت]] را با همراهان خود در میان گذاشت؛ این که اوضاع [[کوفه]] دگرگون شده است و آنان که [[وعده]] داده و [[پیمان]] بسته بودند، مرعوب و مجذوب شدهاند. بدین ترتیب [[حسین]]{{ع}} [[بیعت]] را از گردن همه برداشت تا فقط آنانی بمانند که اهل مواساتند. [[ابن جریر طبری]] پس از نقل این خبر توضیحی آورده که [[مؤیّد]] این معناست: {{متن حدیث|فَتَفَرَّقَ النَّاسُ عَنْهُ تَفَرُّقَاً فَأَخَذُوا يَمِيناً وَ شِمَالًا حَتَّى بَقِيَ فِي أَصْحَابِهِ الَّذِينَ جَاءُوا مَعَهُ مِنَ الْمَدِينَةِ وَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ لِأَنَّهُ ظَنَّ أَنَّمَا اتَّبَعَهُ الْأَعْرَابُ لِأنَّهُمْ ظَنُّوا أَنَّهُ يَأْتِي بَلَداً قَدِ اسْتَقَامَتْ لَهُ طَاعَةُ أَهْلِهِ فَكَرِهَ أَنْ يَسِيرُوا مَعَهُ إِلَّا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ عَلَامَ يُقْدِمُونَ وَ قَدْ عَلِمَ أَنَّهُمْ إِذَا بَیَّنَ لَهُمْ لَمْ یَصْبَحْهُ إِلّا مِنْ یُرِیدُ مُوَاسَاتَهُ وَ الْمَوْتَ مَعَهُ}}<ref>«پس مردم یکباره از [گرد] وی پراکنده شدند و راه راست و چپ را پیش گرفتند و تنها او ماند و یارانش که از مدینه به همراه وی آمده بودند. این کار را بدان سبب کرد که گمان داشت بدویان از پی او آمدهاند با این تصور که به سوی شهری میروند که مردمش بر اطاعت وی استوارند، و نمیخواست آنان با او بیایند و ندانند کجا میروند که میدانست وقتی برایشان معلوم کند، جز آنان که خواستار مواسات با اویند و میخواهند با وی بمیرند همراهش نمیروند». تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۹۹؛ الارشاد، ص۲۰۵؛ روضة الواعظین، ص۱۹۷؛ إعلام الوری، ص۲۲۸؛ [با قدری اختلاف].</ref>. | [[امام]] {{ع}} با [[صداقت]] تمام و از سر [[مواسات]] با همراهان خود [[رفتار]] کرد. او از [[رسول خدا]] {{صل}} آموخته بود که در همه اموری که به [[سرنوشت]] [[مردم]] [[ارتباط]] دارد با آنان صادق و صریح و [[اهل]] مواسات باشد. آن [[حضرت]] در حالی که [[نامه]] رسیده را در دست گرفته بود، به دور از هرگونه [[پردهپوشی]]، [[حقیقت]] را با همراهان خود در میان گذاشت؛ این که اوضاع [[کوفه]] دگرگون شده است و آنان که [[وعده]] داده و [[پیمان]] بسته بودند، مرعوب و مجذوب شدهاند. بدین ترتیب [[حسین]] {{ع}} [[بیعت]] را از گردن همه برداشت تا فقط آنانی بمانند که اهل مواساتند. [[ابن جریر طبری]] پس از نقل این خبر توضیحی آورده که [[مؤیّد]] این معناست: {{متن حدیث|فَتَفَرَّقَ النَّاسُ عَنْهُ تَفَرُّقَاً فَأَخَذُوا يَمِيناً وَ شِمَالًا حَتَّى بَقِيَ فِي أَصْحَابِهِ الَّذِينَ جَاءُوا مَعَهُ مِنَ الْمَدِينَةِ وَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ لِأَنَّهُ ظَنَّ أَنَّمَا اتَّبَعَهُ الْأَعْرَابُ لِأنَّهُمْ ظَنُّوا أَنَّهُ يَأْتِي بَلَداً قَدِ اسْتَقَامَتْ لَهُ طَاعَةُ أَهْلِهِ فَكَرِهَ أَنْ يَسِيرُوا مَعَهُ إِلَّا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ عَلَامَ يُقْدِمُونَ وَ قَدْ عَلِمَ أَنَّهُمْ إِذَا بَیَّنَ لَهُمْ لَمْ یَصْبَحْهُ إِلّا مِنْ یُرِیدُ مُوَاسَاتَهُ وَ الْمَوْتَ مَعَهُ}}<ref>«پس مردم یکباره از [گرد] وی پراکنده شدند و راه راست و چپ را پیش گرفتند و تنها او ماند و یارانش که از مدینه به همراه وی آمده بودند. این کار را بدان سبب کرد که گمان داشت بدویان از پی او آمدهاند با این تصور که به سوی شهری میروند که مردمش بر اطاعت وی استوارند، و نمیخواست آنان با او بیایند و ندانند کجا میروند که میدانست وقتی برایشان معلوم کند، جز آنان که خواستار مواسات با اویند و میخواهند با وی بمیرند همراهش نمیروند». تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۹۹؛ الارشاد، ص۲۰۵؛ روضة الواعظین، ص۱۹۷؛ إعلام الوری، ص۲۲۸؛ [با قدری اختلاف].</ref>. | ||
امام میدانست که عدهای از [[اعراب]] بیابانگرد که در [[راه]] به او پیوسته بودند پایبند [[ارزشها]] نیستند و به [[امید]] رسیدن به [[مال و منال]] همراه شدهاند و [[خیال]] میکنند [[امام]] به شهری میرود که [[مردم]] آن از هر جهت آماده [[پذیرفتن]] [[فرمان]] ویاند، و امام نمیخواست کسی بدون [[بصیرت]] و فارغ از ارزشهایی که او برای برپا کردن آنها [[قیام]] کرده بود همراهش باشد. بنابراین وضع [[کوفه]] را روشن کرد تا هر کس به دور از [[ارزشهای دینی]] بود برگردد<ref>نک: الارشاد، ص۲۰۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۳.</ref>. آنان رفتند و [[اهل]] [[مواسات]] آمدند. [[حر بن یزید ریاحی]] از آن جمله بود. [[حر]] به دنبال انقلابی درونی، از این که [[راه]] بر امام بسته بود و به [[جبهه]] [[باطل]] پیوسته بود، [[توبه]] نمود. اسب خویش براند و از [[دوزخ]] بیرون شد و به [[بهشت]] [[دوست]] وارد شد. نزد [[حسین]]{{ع}} آمد و گفت: «[[خدا]] مرا فدای تو کند ای فرزند [[رسول خدا]]! من همانم که تو را از بازگشت بداشتم و همراه تو شدم و تو را در این مکان فرود آوردم. به خدایی که جز او خدایی نیست، من [[گمان]] نمیکردم که این [[قوم]] پیشنهاد تو را رد کنند و کار آنان به اینجا بکشد. به خود میگفتم: باکی نیست که قسمتی از فرمان این قوم را [[اطاعت]] کنم که نگویند از اطاعتشان بیرون شدهام، آنان هم چیزهایی را که حسین میگوید میپذیرند. به خدا اگر میدانستم که نمیپذیرند، چنان [[[جسارت]] و جنایتی] نمیکردم. اکنون نزد تو آمدهام و از آن چه کردهام به پیشگاه پروردگارم توبه میکنم. و مواسیا لک بنفسی حتی أموت بین یدیک (و با تو مواسات خواهم کرد تا در پیشگاهت [[جان]] بسپارم). آیا این را توبه من میدانی؟»<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۲۷-۴۲۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۴؛ مقتل الخوارزمی، ج۲، ص۱۰ [با مختصر اختلاف].</ref> | امام میدانست که عدهای از [[اعراب]] بیابانگرد که در [[راه]] به او پیوسته بودند پایبند [[ارزشها]] نیستند و به [[امید]] رسیدن به [[مال و منال]] همراه شدهاند و [[خیال]] میکنند [[امام]] به شهری میرود که [[مردم]] آن از هر جهت آماده [[پذیرفتن]] [[فرمان]] ویاند، و امام نمیخواست کسی بدون [[بصیرت]] و فارغ از ارزشهایی که او برای برپا کردن آنها [[قیام]] کرده بود همراهش باشد. بنابراین وضع [[کوفه]] را روشن کرد تا هر کس به دور از [[ارزشهای دینی]] بود برگردد<ref>نک: الارشاد، ص۲۰۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۳.</ref>. آنان رفتند و [[اهل]] [[مواسات]] آمدند. [[حر بن یزید ریاحی]] از آن جمله بود. [[حر]] به دنبال انقلابی درونی، از این که [[راه]] بر امام بسته بود و به [[جبهه]] [[باطل]] پیوسته بود، [[توبه]] نمود. اسب خویش براند و از [[دوزخ]] بیرون شد و به [[بهشت]] [[دوست]] وارد شد. نزد [[حسین]] {{ع}} آمد و گفت: «[[خدا]] مرا فدای تو کند ای فرزند [[رسول خدا]]! من همانم که تو را از بازگشت بداشتم و همراه تو شدم و تو را در این مکان فرود آوردم. به خدایی که جز او خدایی نیست، من [[گمان]] نمیکردم که این [[قوم]] پیشنهاد تو را رد کنند و کار آنان به اینجا بکشد. به خود میگفتم: باکی نیست که قسمتی از فرمان این قوم را [[اطاعت]] کنم که نگویند از اطاعتشان بیرون شدهام، آنان هم چیزهایی را که حسین میگوید میپذیرند. به خدا اگر میدانستم که نمیپذیرند، چنان [[[جسارت]] و جنایتی] نمیکردم. اکنون نزد تو آمدهام و از آن چه کردهام به پیشگاه پروردگارم توبه میکنم. و مواسیا لک بنفسی حتی أموت بین یدیک (و با تو مواسات خواهم کرد تا در پیشگاهت [[جان]] بسپارم). آیا این را توبه من میدانی؟»<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۲۷-۴۲۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۴؛ مقتل الخوارزمی، ج۲، ص۱۰ [با مختصر اختلاف].</ref> | ||
[[حرّ]] به مواسات با امام خود را زنده ساخت و توبه کرد. امام فرمود: «آری، [[خداوند]] توبهات را میپذیرد و تو را میبخشد»<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۲۷-۴۲۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۴؛ مقتل الخوارزمی، ج۲، ص۱۰.</ref>. | [[حرّ]] به مواسات با امام خود را زنده ساخت و توبه کرد. امام فرمود: «آری، [[خداوند]] توبهات را میپذیرد و تو را میبخشد»<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۲۷-۴۲۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۴؛ مقتل الخوارزمی، ج۲، ص۱۰.</ref>. | ||
حسین{{ع}} مواسات را معنا میکند: [[جان]] هر یک از مسلمانان چون جای دیگری، و [[خانواده]] و [[فرزندان]] هر یک در [[حکم]] [[خانواده]] و فرزندان دیگری است. | [[حسین]] {{ع}} در مواضع مختلف [[مواسات]] و تکافل را به یاد [[مسلمانان]] میآورد تا بدانند در جامعهای به سر میبرند که [[دین]] چون پوستین وارونه به تن شده است<ref>امیرمؤمنان علی {{ع}} درباره بلایی که امویان بر سر اسلام میآورند فرموده بود: {{متن حدیث|وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً}}. (و اسلام پوستین واژگونه پوشد). نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸.</ref>، و در چنین جامعهای و با چنین روابطی حقی برپا نمیشود و حقی برپا نمیماند. حسین {{ع}} در نامهای خطاب به [[مردم کوفه]]<ref>بنا به نقل ابن عثم کوفی و خوارزمی.</ref> یا در خطبهای در [[منزل]] «[[بیضه]]»<ref>بَیْضَه به معنای زمین سفید هموار و بیگیاه، نام یکی از منزلگاههای مسیر به سوی کوفه، متعلق به بنی یربوع بوده است. ر. ک: معجم البلدان، ج۱، ص۵۳۲.</ref> خطاب به [[یاران]] خویش و [[سپاه]] [[حر]]<ref>بنا به نقل طبری از ابومخنف از عقبة بن ابی عیزار؛ و نیز ابن اثیر.</ref> فرمود: {{متن حدیث|قَدْ أَتَتْنِي كُتُبُكُمْ، وَقَدِمَتْ عَلِيَّ رُسُلُكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ، أَنَّكُمْ لا تُسْلِمُونِي وَلا تَخْذَلُونِي، فَإِنْ تَمَمْتُمْ عَلَى بَيْعَتِكُمْ تُصِيبُوا رُشْدَكُمْ، فَأَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِىٍّ، وَابْنُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ {{صل}}، نَفْسِي مَعَ أَنْفُسِكُمْ، وَأَهْلِي مَعَ أَهْلِيكُمْ، فَلَكُمْ فِيَّ أُسْوَةٌ...}}<ref>«نامههای شما به من رسید و فرستادگانتان با بیعت شما نزد من آمدند که مرا تسلیم نمیکنید و از یاریام دست برنمیدارید. اینک اگر بر پیمان خود پایدار و وفادار باشید به سعادت و ارزش انسانی خود دست مییابید که من حسین پسر علی و فرزند فاطمه دختر رسول خدا {{صل}} هستم که وجود من با شما مسلمانان در هم آمیخته [و جانم با جانهای شماست] و فرزندان و خانواده شما در حکم فرزندان و خانواده منند. شما باید از من پیروی کنید و مرا الگوی خویش قرار دهید». تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۰۳؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۸؛ با مختصر اختلاف: فتوح ابن أعثم، ج۵، ص۱۴۴-۱۴۵؛ مقتل الخوارزمی، ج۱، ص۲۳۵.</ref>. | ||
حسین {{ع}} مواسات را معنا میکند: [[جان]] هر یک از مسلمانان چون جای دیگری، و [[خانواده]] و [[فرزندان]] هر یک در [[حکم]] [[خانواده]] و فرزندان دیگری است. | |||
[[حسین]]{{ع}} خواهان [[عزت]] [[مسلمانان]] و [[ظهور]] [[ارزشهای انسانی]] آنان و [[رشد]] و [[سعادت]] ایشان بود. بدین ترتیب جلوههای گوناگون [[مواسات]] در اوج خود، در [[برترین]] [[حماسه]] [[انسانی]] - در [[عاشورا]] - ظهور یافت | [[حسین]] {{ع}} خواهان [[عزت]] [[مسلمانان]] و [[ظهور]] [[ارزشهای انسانی]] آنان و [[رشد]] و [[سعادت]] ایشان بود. بدین ترتیب جلوههای گوناگون [[مواسات]] در اوج خود، در [[برترین]] [[حماسه]] [[انسانی]] - در [[عاشورا]] - ظهور یافت<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۲ (کتاب)|سیره نبوی]]، ج۲ ص ۶۷۷-۶۸۲.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۴۵: | خط ۴۸: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:مواسات]] | [[رده:مواسات]] | ||