پرش به محتوا

پیشگویی امام علی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\[\[(.*)\]\](.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(206\,242\,\s299\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(...)
 
(۱۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = امام علی
| موضوع مرتبط = امام علی
| عنوان مدخل  = [[امام علی]]
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط = [[امام علی در قرآن]] - [[امام علی در حدیث]] - [[امام علی در کلام اسلامی]]
| مداخل مرتبط =  
| پرسش مرتبط  = امام علی (پرسش)
| پرسش مرتبط  = امام علی (پرسش)
}}
}}


==[[شهادت امام حسین]]{{ع}} در [[کربلا]]==
== [[شهادت امام حسین]] {{ع}} در [[کربلا]] ==
* [[مسند ابن حنبل‌ (کتاب)|مسند ابن حنبل‌]]- به [[نقل]] از [[عبد الله بن نجی]]، از پدرش-: با [[علی]]{{ع}} می‌رفتم و [[مسئول]] ظرف [[آب]] وضوی او بودم. هنگامی که به سوی [[صِفین]] می‌رفتیم، مقابل [[نینوا]] که رسیدیم، [[علی]]{{ع}} فرمود: "[[ابو عبد الله]]! [[صبر]] کن. در کنار [[فرات]]، [[صبر]] کن". گفتم: چه شده است؟ فرمود: "روزی بر [[پیامبر]]{{صل}} وارد شدم، در حالی که چشمانش گریان بود. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]! آیا کسی تو را خشمناک کرده است؟ چرا دیدگانت گریان است؟ فرمود:" هم اکنون، [[جبرئیل]] از پیش من رفت و به من گفت که [[حسین]] در کنار [[فرات]]، کشته خواهد شد". سپس فرمود:" می‌خواهی [[خاک]] آنجا را بو کنی؟" گفتم: آری. دستش را دراز کرد و یک مشت [[خاک]] برداشت و به من داد و من نتوانستم جلوی اشکم را بگیرم"<ref>مسند ابن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۴، ح ۶۴۸.</ref>.
[[مسند ابن حنبل‌ (کتاب)|مسند ابن حنبل‌]]- به [[نقل]] از [[عبد الله بن نجی]]، از پدرش-: با [[علی]] {{ع}} می‌رفتم و [[مسئول]] ظرف [[آب]] وضوی او بودم. هنگامی که به سوی [[صِفین]] می‌رفتیم، مقابل [[نینوا]] که رسیدیم، [[علی]] {{ع}} فرمود: "[[ابو عبد الله]]! [[صبر]] کن. در کنار [[فرات]]، [[صبر]] کن". گفتم: چه شده است؟ فرمود: "روزی بر [[پیامبر]] {{صل}} وارد شدم، در حالی که چشمانش گریان بود. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]! آیا کسی تو را خشمناک کرده است؟ چرا دیدگانت گریان است؟ فرمود:" هم اکنون، [[جبرئیل]] از پیش من رفت و به من گفت که [[حسین]] در کنار [[فرات]]، کشته خواهد شد". سپس فرمود:" می‌خواهی خاک آنجا را بو کنی؟" گفتم: آری. دستش را دراز کرد و یک مشت خاک برداشت و به من داد و من نتوانستم جلوی اشکم را بگیرم"<ref>مسند ابن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۴، ح ۶۴۸.</ref>.
* [[اسد الغابة (کتاب)|اسد الغابة]]- به [[نقل]] از غرفه ازْدی-: نسبت به [[منزلت]] [[علی]]{{ع}} تردیدی در دلم راه یافته بود. [روزی‌] با او به ساحل [[فرات]] رفتم. راه کج کرد و ایستاد و ما هم اطرافش‌ ایستادیم. با اشاره دست فرمود: "این جا مکان شترانشان، [[جایگاه]] فرود قافله‌شان و محل ریختن خونشان است. پدرم فدای آنکه جز [[خدا]]، [[یاوری]] در [[زمین]] و در [[آسمان]] ندارد!". هنگامی که [[حسین]]{{ع}} کشته شد [، به ساحل فرات‌] آمدم و به جایی که [[حسین]]{{ع}} را در آنجا کشته بودند، رفتم. درست همان گونه بود که [[علی]]{{ع}} گفته بود و هیچ اشتباهی نکرده بود. از تردیدی که در من بود، از [[خدا]] طلب [[آمرزش]] کردم و فهمیدم که [[علی]]{{ع}} به کاری دست نمی‌زَنَد، مگر بر پایه عهدی که با وی شده است‌<ref>ر.ک: تاریخ دمشق، ج ۱۴، ص ۱۹۸.</ref><ref>اسد الغابة، ج ۴، ص ۳۲۲ ش ۴۱۷۳.</ref>.
==سرانجام [[جنگ]] جمل‌==
* [[المعجم الکبیر (کتاب)|المعجم الکبیر]]- به‌نقل از اجلح بن [[عبد الله]]، از [[زید بن علی]]، از پدرش، از [[ابن عباس]]-: هنگامی که در بین راه [[بصره]]، خبر طرفداری [[مردم بصره]] از [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[یاران علی]]{{ع}} رسید، بر آنان‌گران آمد و هراس‌در دلشان انداخت. [[علی]]{{ع}} فرمود: "[[سوگند]] به آنکه خدایی غیر از او نیست، هر آینه [این سپاه‌] بر بصریان، [[غلبه]] خواهد کرد و [[طلحه]] و [[زبیر]]، کشته خواهند شد و از [[کوفه]] شش هزار و پانصد و پنجاه [[مرد ]](یا" پنج هزار و پانصد و پنجاه مرد" که تردید از اجلح است) برای [[یاری]] شما خارج خواهند شد". این سخن، تردیدی در دلم انداخت. وقتی جنگجویان از [[کوفه]] آمدند، به استقبالشان شتافتم و [پیش خود] گفتم: دقت خواهم‌کرد. اگر چنان‌باشد که [[علی]] می‌گوید، حتماً آن را [از [[پیامبر]]{{صل}}‌] شنیده‌است، و گرنه، [[حیله]] [[جنگی]] است. یکی از [[سپاهیان]] را دیدم و [درباره شمار آنها] از وی پرسیدم. به [[خدا]] [[سوگند]] که او درنگ نکرد و آنچه [[علی]]{{ع}} گفته بود، او نیز گفت. این از جمله چیزهایی بود که [[پیامبر خدا]] به او خبر می‌داد<ref>[[المعجم الکبیر (کتاب)|المعجم الکبیر]]، ج ۱۰، ص ۳۰۵، ح ۱۰۷۳۸.</ref>.
==فتنه‌هایی که پس از او پیش آمد==
* [[امام علی]]{{ع}}: ای [[مردم]]! من شما را به [[حق]] خواندم و شما [[سرپیچی]] کردید. شما را باتازیانه زدم و شما مرا خسته کردید. [[آگاه]] باشید که پس از من، حاکمانی برای شماخواهند آمد که از شما به این مقدار، [[راضی]] نخواهند بود؛ بلکه با شلاق و آهن، شکنجه‌تان خواهند نمود. هر کس در [[دنیا]] [[مردم]] را [[شکنجه]] کند، [[خداوند]] در [[آخرت]]، او را [[شکنجه]] خواهدکرد و نشان آن، این است که [[حاکم]] [[یمن]] خواهد آمد و در پشت سر شما جای‌خواهد گرفت و فردی به نام [[یوسف]] بن [[عمر]]<ref>یوسف بن عمر بن محمد بن حکم بن ابی عقیل ثقفی، در زمان هشام، فرماندار کوفه و بصره و خراسان‌بود و در دوران ولید بن یزید نیز به حکومت رسید. وی مردی وحشتناک و ستمکار و از نزدیکان حجاج بن یوسف بود (سیر أعلام النبلاء، ج ۵، ص ۴۴۲ ش ۱۹۷).</ref>، [[کارگزاران]] و کارگزارانِ [[کارگزاران]] را در چنگ خواهد گرفت<ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}}: أیهَا الناسُ، إنی دَعَوتُکم إلَی الحَق فَتَلَویتُم عَلَی، وضَرَبتُکم بِالدرةِ فَأَعییتُمونی، أما إنهُ سَیلیکم مِن بَعدی وُلاةٌ لا یرضَونَ مِنکم بِهذا حَتی‌ یعَذبوکم بِالسیاطِ وبِالحَدیدِ، إنهُ مَن عَذبَ الناسَ فِی الدنیا عَذبَهُ اللهُ فِی الآخِرَةِ. وآیةُ ذلِک أن یأتِیکم صاحِبُ الیمَنِ حَتی‌ یحُل بَینَ أظهُرِکم، فَیأخُذَ العُمالَ وعُمالَ العُمال، رَجُلٌ یقالُ لَهُ: یوسُفُ بنُ عُمَرَ}} ([[الإرشاد (کتاب)|الإرشاد]]، ج ۱، ص ۳۲۲).</ref>.
* [[امام علی]]{{ع}}: بر [[مردم]]، روزگاری خواهد آمد که از [[قرآن]]، جز نقش آن و از [[اسلام]]، جزنام آن نخواهد ماند. در آن روزگار، مسجدهای آنان از نظر ساختمان، آباد و از نظر [[هدایت]]، ویران‌است و ساکنان و آبادکنندگان [[مساجد]]، بدترین مردمِ روی زمین‌اند. [[فتنه]]، ازآنان سرچشمه می‌گیرد و [[گناه]] به آنان برمی‌گردد. آن را که از [[فتنه]] کناره گزیند، بدان‌بازش می‌گردانند و آنکه بخواهد از آن فاصله گیرد، به سوی آن، می‌کشانندش. [[خداوند متعال]] می‌فرماید: "به خودم [[سوگند]] خورده‌ام که بر آنان، چنان‌ فتنه‌ای‌بفرستم که بردبار، در آن، حیران بماند" و چنین کرده است و ما از خداوندمی‌خواهیم که از [[لغزش]] [[غفلت]] ما در گذرد<ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}}: یأتی عَلَی الناسِ زَمانٌ لا یبقی‌ فیهِم مِنَ القُرآنِ إلارَسمُهُ، ومِنَ الإِسلامِ إلااسمُهُ. ومَساجِدُهُم یومَئِذٍ عامِرَةٌ مِنَ البِناءِ، خَرابٌ مِنَ الهُدی‌، سُکانُها وعُمارُها شَر أهلِ الأَرضِ، مِنهُم تَخرُجُ الفِتنَةُ، وإلَیهِم تَأوِی الخَطیئَةُ، یرُدونَ مَن شَذ عَنها فیها، ویسوقونَ مَن تَأَخرَ عَنها إلَیها. یقولُ اللهُ سُبحانَهُ: فَبی حَلَفتُ لَأَبعَثَن عَلی‌ اولئِک فِتنَةً تَترُک الحَلیمَ فیها حَیرانَ. وقَد فَعَلَ، ونَحنُ نَستَقیلُ اللهَ عَثرَةَ الغَفلَةِ}} (نهج البلاغة، حکمت ۳۶۹).</ref>.
==[[پادشاهی]] معاویه‌==
* [[مروج الذهب (کتاب)|مروج الذهب]]: [[معاویه]]، گروهی از [[یاران]] خود را در [[کوفه]] گمارد تا خبر مرگش را پخش کنند. [[مردم]] در این باره سخن بسیار گفتند تا به [[گوش]] [[علی]]{{ع}} رسید. [[علی]]{{ع}}‌ در مجلسش فرمود: "از [[مرگ]] [[معاویه]] بسیار سخن گفتید. به [[خدا]] [[سوگند]]، او نمرده است و نمی‌میرد، مگر آنکه آنچه را در زیر گام من است، به دست گیرد. [[فرزند]] جگرخوار می‌خواهد موضع مرا بداند. از این رو، کسی را فرستاده که این موضوع را در بین شما شایع کند تا بداند و [[یقین]] کند که نظر من درباره او چیست و کار خودش در [[آینده]] چگونه خواهد بود". سپس، [[علی]]{{ع}}‌ بحثی طولانی کرد و در آن، از روزگار [[معاویه]]، [[یزید]]- که پس از [[معاویه]] خواهد آمد-، [[مروان]] و فرزندانش، و حَجاج و شکنجه‌هایی که از او به [[مردم]] خواهد رسید، یاد نمود. صدای [[مردم]] بلند شد و [[گریه و زاری]]، بسیار گشت. شخصی از میان [[مردم]] برخاست و گفت: ای [[امیر مؤمنان]]! چیزهای ناگواری راتوصیف کردی. تو را به [[خدا]]، آیا اینها اتفاق خواهد افتاد؟ [[علی]]{{ع}} فرمود: "به [[خدا]] [[سوگند]]، اتفاق خواهد افتاد. من [[دروغ]] نگفتم و به من نیزدروغ گفته نشده است". دیگران گفتند: ای [[امیر مؤمنان]]! کی این [[کارها]] پیش خواهد آمد؟ فرمود: "آن گاه که این از این، رنگین شود" و یک دست خود را بر ریش و دست‌دیگرش را بر سرش نهاد. [[مردم]]، بسیار گریستند. فرمود: "اکنون نگِریید، که پس از من، روزگاری دراز خواهید گریست". بسیاری از [[کوفیان]]، به طور مخفی، درباره خودشان به [[معاویه]] [[نامه]] نوشتند و پیش‌او آدم‌هایی برای خود، [[دست]] و پا کردند. به [[خدا]] [[سوگند]]، چند روزی نگذشت که آن خبر ([[شهادت علی]]{{ع}})، تحقق یافت<ref>مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۲۹.</ref>.
==[[پادشاهی]] بنی مروان‌==
* [[امام علی]]{{ع}}‌- در توصیف [[مروان]] بن [[حَکم]]-: [[پادشاهی]] برای او به مقداری [کوتاه‌] خواهد بود که سگ، بینی‌اش را می‌لیسد. او [[پدر]] چهار فرمان‌روا خواهد بود و امت‌ازوی و فرزندانش روزهای خونینی را خواهند دید<ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}}- فی وَصفِ مَروانَ بنِ الحَکمِ-: أما إن لَهُ إمرَةً کلعَقَةِ الکلبِ أنفَهُ، وهُوَ أبُو الأَکبُشِ الأَربَعَةِ، وسَتَلقَی الامةُ مِنهُ ومِن وُلدِهِ یوماً أحمَرَ}} (نهج البلاغة، خطبه ۷۳).</ref>.
==[[سلطه]] حَجاج‌==
* [[امام علی]]{{ع}}: بدانید! [[سوگند]] به [[خدا]] که [[جوان]] ثَقَفی بر شما [[تسلط]] پیدا می‌کند؛ مردی [[متکبر]] و نابکار. او خرمی و [[برکت]] را نابود می‌کند و شما را از درون، تهی می‌سازد. بس کن، ابو وَذَحه!<ref>سید رضی گفته است: وَذَحه (که در متن عربی آمده) به معنای سوسک است و این سخن، اشاره به حجاج دارد و وی را داستانی با سوسک است که اینجا جای ذکر آن نیست.</ref><ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}}: أما وَاللهِ، لَیسَلطَن عَلَیکم غُلامُ ثَقیفٍ، الذیالُ المَیالُ، یأکلُ خَضِرَتَکم، ویذیبُ شَحمَتَکم، إیهٍ أبا وذَحَةَ!}} (نهج البلاغة، خطبه ۱۱۶).</ref>
==[[پادشاهی]] [[بنی عباس]] و نابودی آن‌==
* [[امام علی]]{{ع}}: ای [[ابن عباس]]! هر گاه [[پادشاهی]] [[بنی امیه]] پایان یابد، اولین کسانی که از [[بنی‌هاشم]] به [[حکومت]] خواهند رسید، [[فرزندان]] تواند و آنان، کارهایی انجام خواهند داد<ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}}: یابنَ عَباسٍ، إن مُلک بَنی امَیةَ إذا زالَ فَأَولُ ما یملِک مِن بَنی هاشِمٍ وُلدُک، فَیفعَلونَ الأَفاعیلَ}} (الفضائل، ابن شاذان، ص ۱۲۰).</ref>.
* [[امام علی]]{{ع}}: [[پادشاهی]] [[فرزندان]] [[بنی عباس]] از راه [[خراسان]] می‌آید و از راه [[خراسان]]، تباه می‌گردد<ref>{{متن حدیث|عنه{{ع}}: إن مُلک وُلدِ بَنِی العَباسِ مِن خُراسانَ یقبِلُ، ومِن خُراسانَ یذهَبُ}} (المناقب، ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۲۷۵).</ref>.
==[[شهادت امام رضا]]{{ع}} در خراسان‌==
* [[امام علی]]{{ع}}: در سرزمین [[خراسان]]، یکی از [[فرزندان]] من به [[ستم]] با سَم، کشته خواهد شد. نام او نام من و نام پدرش نام [[فرزند]] [[عمران]]، [[موسی]]{{ع}} است. بدانید که هر کس او را در غربتش [[زیارت]] کند، [[خداوند]] عز و جل [[گناهان]] گذشته و [[آینده]] او را می‌بخشد، گر چه به شمار [[ستارگان]] و قطره‌های [[باران]] و برگ درختان باشد<ref>کتاب من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۴، ح ۳۱۸۸.</ref>.
==[[غلبه]] [[حق]] بر [[باطل]] در آخر الزمان‌==
* [[نهج البلاغة]]: [[امام علی]]{{ع}} فرمود: "[[دنیا]] پس از گریزَش از ما، چون بچه شتری که گردمادرش می‌چرخد، به سوی ما خواهد آمد". [[امام]]{{ع}} پشتِ سر این سخن، این [[آیه]] را خواند: " "و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین، فرو دست‌شده بودند، [[منت]] نهیم و آنان را [[پیشوایان]] [مردم‌] گردانیم و ایشان را [[وارث]] [زمین‌] نماییم"<ref>قصص، آیه ۵.</ref>"<ref>نهج البلاغة، وقالَ الإمامُ عَلِی{{ع}}: {{متن حدیث|لَتَعطِفَن الدنیا عَلَینا بَعدَ شِماسِها عَطفَ الضروسِ عَلی‌ وَلَدِها- وتَلا عَقیبَ ذلِک-: «وَ نُرِیدُ أَن نمُن عَلَی الذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَلِمةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَ رِثِینَ»}} (نهج البلاغة، حکمت ۲۰۹).</ref>.
* [[الغیبة (کتاب)|الغیبة]]، [[نعمانی]]- به [[نقل]] از [[ابو وائل]]-: [[امیر مؤمنان]]، [[علی]]{{ع}}، به [[حسین]]{{ع}} نگاه کرد وفرمود: "این فرزندم، [[سید]] (سَرور) است، چنان که [[پیامبر خدا]] او را [[سید]] نامید. [[خداوند]] از صُلب (پُشت) او، مردی همنام پیامبرتان به [[دنیا]] خواهد آورد که درسیما و [[اخلاق]]، شبیه وی است. او در زمانی که [[مردم]] در غفلت‌اند و [[حق]]، مرده وستم، [[آشکار]] است، بیرون خواهد آمد. به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر [[قیام]] نکند، گردنش زده‌خواهد شد. با [[قیام]] او، [[اهل]] و ساکنان [[آسمان‌ها]] خوش‌حال خواهند گشت. او مردی با پیشانی باز، بینی کشیده، شکم بزرگ، پاهای گشاده (دارای خالی درران چپش) و دندان‌های باز است که [[زمین]] را، آن گونه که از ستمْ و [[بی‌عدالتی]] پُرشده، از عدلْ پُر می‌کند"<ref>{{متن حدیث|الغیبة للنعمانی عن أبی وائل: نَظَرَ أمیرُ المُؤمِنینَ عَلِی{{ع}} إلَی الحُسَینِ{{ع}} فَقالَ: إن ابنی هذَا سَیدٌ کما سَماهُ رَسولُ اللهِ{{صل}} سَیداً، وسَیخرِجُ اللهُ مِن صُلبِهِ رَجُلًا بِاسمِ نَبِیکم، یشبِهُهُ فِی الخَلقِ وَالخُلُقِ، یخرُجُ عَلی‌ حینِ غَفلَةٍ مِنَ الناسِ وإماتَةٍ لِلحَق وإظهارٍ لِلجَورِ، وَاللهِ لَو لَم یخرُج لَضُرِبَت عُنُقُهُ، یفرَحُ بِخُروجِهِ أهلُ السماواتِ وسُکانُها، وهُوَ رَجلٌ أجلَی الجَبینِ، أقنَی الأَنفِ، ضَخمُ البَطنِ، أزیلُ الفَخِذَینِ، بِفَخِذِهِ الیمنی‌ شامَةٌ، أفلَجُ الثنایا، ویملَأُ الأَرضَ عَدلًا کما مُلِئَت ظُلماً وجَورا}}ً (الغیبة، نعمانی، ص ۲۱۴، ح ۲).</ref>
==دیدن [[نور]] [[وحی‌]]==
* [[امام علی]]{{ع}}‌- در [[خطبه قاصعه]]-: [[پیامبر خدا]]، همه ساله در [[غار]] حِرا [[معتکف]] می‌شد که من او را می‌دیدم و جز من، کسی او را نمی‌دید. در آن روزها هیچ خانه‌ای، جز [[خانه]] [[پیامبر خدا]] و [[خدیجه]] و من- که من سومین آن دو بودم- نبود که ساکنانش تمامی [[مسلمان]] باشند. [[نور]] [[وحی]] و [[رسالت]] را می‌دیدم و بوی [[نبوت]] را استشمام می‌کردم. هنگامی که [[وحی]] بر ایشان نازل شد، ناله [[شیطان]] را شنیدم. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]! این ناله چیست؟ فرمود: "این، [[ابلیس]] است که از این که عبادتش کنند، [[ناامید]] گشته است. تو آنچه را من می‌شنوم، می‌شنوی و آنچه را من می‌بینم، می‌بینی، جز آنکه تو [[پیامبر]] نیستی؛ ولی وزیری و به [[یقین]]، بر [مسیر] خیری"<ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}}- فی خُطبَتِهِ المُسماةِ بِالقاصِعَةِ-: ولَقَد کانَ‌ [{{صل}}‌] یجاوِرُ فی کل سَنَةٍ بِحِراءَ، فَأَراهُ ولا یراهُ غَیری. ولَم یجمَع بَیتٌ واحِدٌ یومَئِذٍ فِی الإِسلامِ غَیرَ رَسولِ اللهِ{{صل}} وخَدیجَةَ وأنَا ثالِثُهُما؛ أری‌ نورَ الوَحی وَالرسالَةِ، وأشُم ریحَ النبُوةِ. ولَقَد سَمِعتُ رَنةَ الشیطانِ حینَ نَزَلَ الوَحی عَلَیهِ{{صل}}، فَقُلتُ: یا رَسولَ اللهِ، ما هذِهِ الرنةُ؟ فَقالَ: هذَا الشیطانُ قَد أیسَ مِن عِبادَتِهِ. إنک تَسمَعُ ما أسمَعُ، وتَری‌ ما أری‌، إلاأ نک لَستَ بِنَبِی، ولکنک لَوَزیرٌ، وإنک لَعَلَی‌ خَیرٍ}} (نهج البلاغة، خطبه ۱۹۲).</ref>.
==[[یاری]] رسانی فرشتگان‌==
* [[امام علی]]{{ع}}: [[پیامبر خدا]] در [[گذشت]] و سرش در دامن من بود. من به دست خود، [پیکر] او را [[غسل]] دادم و [[فرشتگان مقرب]] [[خداوند]]، به همراه من، او را می‌چرخاندند<ref>{{متن حدیث|الإمام علی{{ع}}: لَقَد قُبِضَ النبِی{{صل}} وإن رأسَهُ لَفی حِجری، ولَقَد وُلیتُ غُسلَهُ بِیدی، تُقَلبُهُ المَلائِکةُ المُقَربونَ مَعی}} (الأمالی، مفید، ص ۲۳۵، ح ۵).</ref>.
==زنده کردن درخت خشک‌==
* [[إرشاد القلوب‌ (کتاب)|إرشاد القلوب‌]]- به [[نقل]] از [[حارث اعور همدانی]]-: همراه [[امیر مؤمنان]] به راه افتادیم تا به بوته‌زارهای [[کوفه]] در حاشیه [[فرات]] رسیدیم. در آنجا تنه درختی دیدیم که برگ‌هایش ریخته و چوبش خشک شده بود. ایشان با دست [[مبارک]] خود به آن زد و گفت: "به [[اذن]] [[خدا]]، سبز شو و میوه بده!".
ناگهان، شاخه‌های درخت، سبز گشت و میوه و برگ داد و گلابی‌هایی داد که تا آن روز در بین میوه‌های [[دنیا]]، به خوبی آنها دیده نشده بود. از آن گلابی‌ها خوردیم و کنْدیم و با خود بردیم. پس از چند روز، [دوباره‌] نزدیک آن درخت رفتیم. دیدیم هنوز سبز است و گلابی دارد<ref>إرشاد القلوب، ص ۲۷۸.</ref><ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۷۵۴-۷۶۳.</ref>.


[[اسد الغابة (کتاب)|اسد الغابة]]- به [[نقل]] از غرفه ازْدی-: نسبت به [[منزلت]] [[علی]] {{ع}} تردیدی در دلم راه یافته بود. [روزی‌] با او به ساحل [[فرات]] رفتم. راه کج کرد و ایستاد و ما هم اطرافش‌ ایستادیم. با اشاره دست فرمود: "این جا مکان شترانشان، جایگاه فرود قافله‌شان و محل ریختن خونشان است. پدرم فدای آنکه جز [[خدا]]، [[یاوری]] در [[زمین]] و در [[آسمان]] ندارد!". هنگامی که [[حسین]] {{ع}} کشته شد [، به ساحل فرات‌] آمدم و به جایی که [[حسین]] {{ع}} را در آنجا کشته بودند، رفتم. درست همان گونه بود که [[علی]] {{ع}} گفته بود و هیچ اشتباهی نکرده بود. از تردیدی که در من بود، از [[خدا]] طلب [[آمرزش]] کردم و فهمیدم که [[علی]] {{ع}} به کاری دست نمی‌زَنَد، مگر بر پایه عهدی که با وی شده است‌<ref>ر. ک: تاریخ دمشق، ج ۱۴، ص ۱۹۸.</ref>.<ref>اسد الغابة، ج ۴، ص ۳۲۲ ش ۴۱۷۳.</ref>
== سرانجام [[جنگ]] جمل‌==
[[المعجم الکبیر (کتاب)|المعجم الکبیر]]- به‌نقل از اجلح بن [[عبد الله]]، از [[زید بن علی]]، از پدرش، از [[ابن عباس]]-: هنگامی که در بین راه [[بصره]]، خبر طرفداری مردم بصره از [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[یاران علی]] {{ع}} رسید، بر آنان‌گران آمد و هراس‌در دلشان انداخت. [[علی]] {{ع}} فرمود: "[[سوگند]] به آنکه خدایی غیر از او نیست، هر آینه [این سپاه‌] بر بصریان، [[غلبه]] خواهد کرد و [[طلحه]] و [[زبیر]]، کشته خواهند شد و از [[کوفه]] شش هزار و پانصد و پنجاه [[مرد]](یا" پنج هزار و پانصد و پنجاه مرد" که تردید از اجلح است) برای [[یاری]] شما خارج خواهند شد". این سخن، تردیدی در دلم انداخت. وقتی جنگجویان از [[کوفه]] آمدند، به استقبالشان شتافتم و [پیش خود] گفتم: دقت خواهم‌کرد. اگر چنان‌باشد که [[علی]] می‌گوید، حتماً آن را [از [[پیامبر]] {{صل}}‌] شنیده‌است، و گرنه، [[حیله]] [[جنگی]] است. یکی از سپاهیان را دیدم و [درباره شمار آنها] از وی پرسیدم. به [[خدا]] [[سوگند]] که او درنگ نکرد و آنچه [[علی]] {{ع}} گفته بود، او نیز گفت. این از جمله چیزهایی بود که [[پیامبر خدا]] به او خبر می‌داد<ref>[[المعجم الکبیر (کتاب)|المعجم الکبیر]]، ج ۱۰، ص ۳۰۵، ح ۱۰۷۳۸.</ref>.
== فتنه‌هایی که پس از او پیش آمد ==
[[امام علی]] {{ع}}: ای [[مردم]]! من شما را به [[حق]] خواندم و شما [[سرپیچی]] کردید. شما را باتازیانه زدم و شما مرا خسته کردید. [[آگاه]] باشید که پس از من، حاکمانی برای شماخواهند آمد که از شما به این مقدار، [[راضی]] نخواهند بود؛ بلکه با شلاق و آهن، شکنجه‌تان خواهند نمود. هر کس در [[دنیا]] [[مردم]] را [[شکنجه]] کند، [[خداوند]] در [[آخرت]]، او را [[شکنجه]] خواهدکرد و نشان آن، این است که [[حاکم]] [[یمن]] خواهد آمد و در پشت سر شما جای‌خواهد گرفت و فردی به نام [[یوسف]] بن [[عمر]]<ref>یوسف بن عمر بن محمد بن حکم بن ابی عقیل ثقفی، در زمان هشام، فرماندار کوفه و بصره و خراسان‌بود و در دوران ولید بن یزید نیز به حکومت رسید. وی مردی وحشتناک و ستمکار و از نزدیکان حجاج بن یوسف بود (سیر أعلام النبلاء، ج ۵، ص ۴۴۲ ش ۱۹۷).</ref>، [[کارگزاران]] و کارگزارانِ [[کارگزاران]] را در چنگ خواهد گرفت<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}: أیهَا الناسُ، إنی دَعَوتُکم إلَی الحَق فَتَلَویتُم عَلَی، وضَرَبتُکم بِالدرةِ فَأَعییتُمونی، أما إنهُ سَیلیکم مِن بَعدی وُلاةٌ لا یرضَونَ مِنکم بِهذا حَتی‌ یعَذبوکم بِالسیاطِ وبِالحَدیدِ، إنهُ مَن عَذبَ الناسَ فِی الدنیا عَذبَهُ اللهُ فِی الآخِرَةِ. وآیةُ ذلِک أن یأتِیکم صاحِبُ الیمَنِ حَتی‌ یحُل بَینَ أظهُرِکم، فَیأخُذَ العُمالَ وعُمالَ العُمال، رَجُلٌ یقالُ لَهُ: یوسُفُ بنُ عُمَرَ}} ([[الإرشاد (کتاب)|الإرشاد]]، ج ۱، ص ۳۲۲).</ref>.
[[امام علی]] {{ع}}: بر [[مردم]]، روزگاری خواهد آمد که از [[قرآن]]، جز نقش آن و از [[اسلام]]، جزنام آن نخواهد ماند. در آن روزگار، مسجدهای آنان از نظر ساختمان، آباد و از نظر [[هدایت]]، ویران‌است و ساکنان و آبادکنندگان [[مساجد]]، بدترین مردمِ روی زمین‌اند. [[فتنه]]، ازآنان سرچشمه می‌گیرد و [[گناه]] به آنان برمی‌گردد. آن را که از [[فتنه]] کناره گزیند، بدان‌بازش می‌گردانند و آنکه بخواهد از آن فاصله گیرد، به سوی آن، می‌کشانندش. [[خداوند متعال]] می‌فرماید: "به خودم [[سوگند]] خورده‌ام که بر آنان، چنان‌ فتنه‌ای‌بفرستم که بردبار، در آن، حیران بماند" و چنین کرده است و ما از خداوندمی‌خواهیم که از [[لغزش]] [[غفلت]] ما در گذرد<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}: یأتی عَلَی الناسِ زَمانٌ لا یبقی‌ فیهِم مِنَ القُرآنِ إلارَسمُهُ، ومِنَ الإِسلامِ إلااسمُهُ. ومَساجِدُهُم یومَئِذٍ عامِرَةٌ مِنَ البِناءِ، خَرابٌ مِنَ الهُدی‌، سُکانُها وعُمارُها شَر أهلِ الأَرضِ، مِنهُم تَخرُجُ الفِتنَةُ، وإلَیهِم تَأوِی الخَطیئَةُ، یرُدونَ مَن شَذ عَنها فیها، ویسوقونَ مَن تَأَخرَ عَنها إلَیها. یقولُ اللهُ سُبحانَهُ: فَبی حَلَفتُ لَأَبعَثَن عَلی‌ اولئِک فِتنَةً تَترُک الحَلیمَ فیها حَیرانَ. وقَد فَعَلَ، ونَحنُ نَستَقیلُ اللهَ عَثرَةَ الغَفلَةِ}} (نهج البلاغة، حکمت ۳۶۹).</ref>.
== [[پادشاهی]] معاویه‌==
[[مروج الذهب (کتاب)|مروج الذهب]]: [[معاویه]]، گروهی از [[یاران]] خود را در [[کوفه]] گمارد تا خبر مرگش را پخش کنند. [[مردم]] در این باره سخن بسیار گفتند تا به [[گوش]] [[علی]] {{ع}} رسید. [[علی]] {{ع}}‌ در مجلسش فرمود: "از [[مرگ]] [[معاویه]] بسیار سخن گفتید. به [[خدا]] [[سوگند]]، او نمرده است و نمی‌میرد، مگر آنکه آنچه را در زیر گام من است، به دست گیرد. [[فرزند]] جگرخوار می‌خواهد موضع مرا بداند. از این رو، کسی را فرستاده که این موضوع را در بین شما شایع کند تا بداند و [[یقین]] کند که نظر من درباره او چیست و کار خودش در [[آینده]] چگونه خواهد بود". سپس، [[علی]] {{ع}}‌ بحثی طولانی کرد و در آن، از روزگار [[معاویه]]، [[یزید]]- که پس از [[معاویه]] خواهد آمد- [[مروان]] و فرزندانش، و حَجاج و شکنجه‌هایی که از او به [[مردم]] خواهد رسید، یاد نمود. صدای [[مردم]] بلند شد و [[گریه و زاری]]، بسیار گشت. شخصی از میان [[مردم]] برخاست و گفت: ای [[امیر مؤمنان]]! چیزهای ناگواری راتوصیف کردی. تو را به [[خدا]]، آیا اینها اتفاق خواهد افتاد؟ [[علی]] {{ع}} فرمود: "به [[خدا]] [[سوگند]]، اتفاق خواهد افتاد. من [[دروغ]] نگفتم و به من نیزدروغ گفته نشده است". دیگران گفتند: ای [[امیر مؤمنان]]! کی این [[کارها]] پیش خواهد آمد؟ فرمود: "آن گاه که این از این، رنگین شود" و یک دست خود را بر ریش و دست‌دیگرش را بر سرش نهاد. [[مردم]]، بسیار گریستند. فرمود: "اکنون نگِریید، که پس از من، روزگاری دراز خواهید گریست". بسیاری از [[کوفیان]]، به طور مخفی، درباره خودشان به [[معاویه]] نامه نوشتند و پیش‌او آدم‌هایی برای خود، [[دست]] و پا کردند. به [[خدا]] [[سوگند]]، چند روزی نگذشت که آن خبر ([[شهادت علی]] {{ع}})، تحقق یافت<ref>مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۲۹.</ref>.
== [[پادشاهی]] بنی مروان‌==
[[امام علی]] {{ع}}‌- در توصیف مروان بن حَکم-: [[پادشاهی]] برای او به مقداری [کوتاه‌] خواهد بود که سگ، بینی‌اش را می‌لیسد. او پدر چهار فرمان‌روا خواهد بود و امت‌ازوی و فرزندانش روزهای خونینی را خواهند دید<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}- فی وَصفِ مَروانَ بنِ الحَکمِ-: أما إن لَهُ إمرَةً کلعَقَةِ الکلبِ أنفَهُ، وهُوَ أبُو الأَکبُشِ الأَربَعَةِ، وسَتَلقَی الامةُ مِنهُ ومِن وُلدِهِ یوماً أحمَرَ}} (نهج البلاغة، خطبه ۷۳).</ref>.
== [[سلطه]] حَجاج‌==
[[امام علی]] {{ع}}: بدانید! [[سوگند]] به [[خدا]] که [[جوان]] ثَقَفی بر شما [[تسلط]] پیدا می‌کند؛ مردی [[متکبر]] و نابکار. او خرمی و [[برکت]] را نابود می‌کند و شما را از درون، تهی می‌سازد. بس کن، ابو وَذَحه!<ref>سید رضی گفته است: وَذَحه (که در متن عربی آمده) به معنای سوسک است و این سخن، اشاره به حجاج دارد و وی را داستانی با سوسک است که اینجا جای ذکر آن نیست.</ref>.<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}: أما وَاللهِ، لَیسَلطَن عَلَیکم غُلامُ ثَقیفٍ، الذیالُ المَیالُ، یأکلُ خَضِرَتَکم، ویذیبُ شَحمَتَکم، إیهٍ أبا وذَحَةَ!}} (نهج البلاغة، خطبه ۱۱۶).</ref>
== [[پادشاهی]] [[بنی عباس]] و نابودی آن‌==
[[امام علی]] {{ع}}: ای [[ابن عباس]]! هر گاه [[پادشاهی]] [[بنی امیه]] پایان یابد، اولین کسانی که از [[بنی‌هاشم]] به [[حکومت]] خواهند رسید، [[فرزندان]] تواند و آنان، کارهایی انجام خواهند داد<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}: یابنَ عَباسٍ، إن مُلک بَنی امَیةَ إذا زالَ فَأَولُ ما یملِک مِن بَنی هاشِمٍ وُلدُک، فَیفعَلونَ الأَفاعیلَ}} (الفضائل، ابن شاذان، ص ۱۲۰).</ref>.
[[امام علی]] {{ع}}: [[پادشاهی]] [[فرزندان]] [[بنی عباس]] از راه [[خراسان]] می‌آید و از راه [[خراسان]]، تباه می‌گردد<ref>{{متن حدیث|عنه {{ع}}: إن مُلک وُلدِ بَنِی العَباسِ مِن خُراسانَ یقبِلُ، ومِن خُراسانَ یذهَبُ}} (المناقب، ابن‌شهرآشوب، ج ۲، ص ۲۷۵).</ref>.
== [[شهادت امام رضا]] {{ع}} در خراسان‌==
[[امام علی]] {{ع}}: در سرزمین [[خراسان]]، یکی از [[فرزندان]] من به [[ستم]] با سَم، کشته خواهد شد. نام او نام من و نام پدرش نام [[فرزند]] [[عمران]]، [[موسی]] {{ع}} است. بدانید که هر کس او را در غربتش [[زیارت]] کند، [[خداوند]] عز و جل [[گناهان]] گذشته و [[آینده]] او را می‌بخشد، گر چه به شمار [[ستارگان]] و قطره‌های [[باران]] و برگ درختان باشد<ref>کتاب من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۴، ح ۳۱۸۸.</ref>.
== [[غلبه]] [[حق]] بر [[باطل]] در آخر الزمان‌==
[[نهج البلاغة]]: [[امام علی]] {{ع}} فرمود: "[[دنیا]] پس از گریزَش از ما، چون بچه شتری که گردمادرش می‌چرخد، به سوی ما خواهد آمد". [[امام]] {{ع}} پشتِ سر این سخن، این [[آیه]] را خواند: " "و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین، فرو دست‌شده بودند، [[منت]] نهیم و آنان را [[پیشوایان]] [مردم‌] گردانیم و ایشان را [[وارث]] [زمین‌] نماییم"<ref>قصص، آیه ۵.</ref>"<ref>نهج البلاغة، وقالَ الإمامُ عَلِی {{ع}}: {{متن حدیث|لَتَعطِفَن الدنیا عَلَینا بَعدَ شِماسِها عَطفَ الضروسِ عَلی‌ وَلَدِها- وتَلا عَقیبَ ذلِک-: «وَ نُرِیدُ أَن نمُن عَلَی الذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَلِمةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَ رِثِینَ»}} (نهج البلاغة، حکمت ۲۰۹).</ref>.
[[الغیبة (کتاب)|الغیبة]]، [[نعمانی]]- به [[نقل]] از [[ابو وائل]]-: [[امیر مؤمنان]]، [[علی]] {{ع}}، به [[حسین]] {{ع}} نگاه کرد وفرمود: "این فرزندم، [[سید]] (سَرور) است، چنان که [[پیامبر خدا]] او را [[سید]] نامید. [[خداوند]] از صُلب (پُشت) او، مردی همنام پیامبرتان به [[دنیا]] خواهد آورد که درسیما و [[اخلاق]]، شبیه وی است. او در زمانی که [[مردم]] در غفلت‌اند و [[حق]]، مرده وستم، آشکار است، بیرون خواهد آمد. به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر [[قیام]] نکند، گردنش زده‌خواهد شد. با [[قیام]] او، [[اهل]] و ساکنان [[آسمان‌ها]] خوش‌حال خواهند گشت. او مردی با پیشانی باز، بینی کشیده، شکم بزرگ، پاهای گشاده (دارای خالی درران چپش) و دندان‌های باز است که [[زمین]] را، آن گونه که از ستمْ و [[بی‌عدالتی]] پُرشده، از عدلْ پُر می‌کند"<ref>{{متن حدیث|الغیبة للنعمانی عن أبی وائل: نَظَرَ أمیرُ المُؤمِنینَ عَلِی {{ع}} إلَی الحُسَینِ {{ع}} فَقالَ: إن ابنی هذَا سَیدٌ کما سَماهُ رَسولُ اللهِ {{صل}} سَیداً، وسَیخرِجُ اللهُ مِن صُلبِهِ رَجُلًا بِاسمِ نَبِیکم، یشبِهُهُ فِی الخَلقِ وَالخُلُقِ، یخرُجُ عَلی‌ حینِ غَفلَةٍ مِنَ الناسِ وإماتَةٍ لِلحَق وإظهارٍ لِلجَورِ، وَاللهِ لَو لَم یخرُج لَضُرِبَت عُنُقُهُ، یفرَحُ بِخُروجِهِ أهلُ السماواتِ وسُکانُها، وهُوَ رَجلٌ أجلَی الجَبینِ، أقنَی الأَنفِ، ضَخمُ البَطنِ، أزیلُ الفَخِذَینِ، بِفَخِذِهِ الیمنی‌ شامَةٌ، أفلَجُ الثنایا، ویملَأُ الأَرضَ عَدلًا کما مُلِئَت ظُلماً وجَورا}}ً (الغیبة، نعمانی، ص ۲۱۴، ح ۲).</ref>.
== دیدن [[نور]] [[وحی]]==
[[امام علی]] {{ع}}‌- در [[خطبه قاصعه]]-: [[پیامبر خدا]]، همه ساله در [[غار]] حِرا [[معتکف]] می‌شد که من او را می‌دیدم و جز من، کسی او را نمی‌دید. در آن روزها هیچ خانه‌ای، جز [[خانه]] [[پیامبر خدا]] و [[خدیجه]] و من- که من سومین آن دو بودم- نبود که ساکنانش تمامی [[مسلمان]] باشند. [[نور]] [[وحی]] و [[رسالت]] را می‌دیدم و بوی [[نبوت]] را استشمام می‌کردم. هنگامی که [[وحی]] بر ایشان نازل شد، ناله [[شیطان]] را شنیدم. گفتم: ای [[پیامبر خدا]]! این ناله چیست؟ فرمود: "این، [[ابلیس]] است که از این که عبادتش کنند، [[ناامید]] گشته است. تو آنچه را من می‌شنوم، می‌شنوی و آنچه را من می‌بینم، می‌بینی، جز آنکه تو [[پیامبر]] نیستی؛ ولی وزیری و به [[یقین]]، بر [مسیر] خیری"<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}- فی خُطبَتِهِ المُسماةِ بِالقاصِعَةِ-: ولَقَد کانَ‌ [{{صل}}‌] یجاوِرُ فی کل سَنَةٍ بِحِراءَ، فَأَراهُ ولا یراهُ غَیری. ولَم یجمَع بَیتٌ واحِدٌ یومَئِذٍ فِی الإِسلامِ غَیرَ رَسولِ اللهِ {{صل}} وخَدیجَةَ وأنَا ثالِثُهُما؛ أری‌ نورَ الوَحی وَالرسالَةِ، وأشُم ریحَ النبُوةِ. ولَقَد سَمِعتُ رَنةَ الشیطانِ حینَ نَزَلَ الوَحی عَلَیهِ {{صل}}، فَقُلتُ: یا رَسولَ اللهِ، ما هذِهِ الرنةُ؟ فَقالَ: هذَا الشیطانُ قَد أیسَ مِن عِبادَتِهِ. إنک تَسمَعُ ما أسمَعُ، وتَری‌ ما أری‌، إلاأ نک لَستَ بِنَبِی، ولکنک لَوَزیرٌ، وإنک لَعَلَی‌ خَیرٍ}} (نهج البلاغة، خطبه ۱۹۲).</ref>.
== [[یاری]] رسانی فرشتگان‌==
[[امام علی]] {{ع}}: [[پیامبر خدا]] در [[گذشت]] و سرش در دامن من بود. من به دست خود، [پیکر] او را [[غسل]] دادم و [[فرشتگان مقرب]] [[خداوند]]، به همراه من، او را می‌چرخاندند<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}: لَقَد قُبِضَ النبِی {{صل}} وإن رأسَهُ لَفی حِجری، ولَقَد وُلیتُ غُسلَهُ بِیدی، تُقَلبُهُ المَلائِکةُ المُقَربونَ مَعی}} (الأمالی، مفید، ص ۲۳۵، ح ۵).</ref>.
== زنده کردن درخت خشک‌==
[[إرشاد القلوب‌ (کتاب)|إرشاد القلوب‌]]- به [[نقل]] از [[حارث اعور همدانی]]-: همراه [[امیر مؤمنان]] به راه افتادیم تا به بوته‌زارهای [[کوفه]] در حاشیه [[فرات]] رسیدیم. در آنجا تنه درختی دیدیم که برگ‌هایش ریخته و چوبش خشک شده بود. ایشان با دست [[مبارک]] خود به آن زد و گفت: "به [[اذن]] [[خدا]]، سبز شو و میوه بده!".
ناگهان، شاخه‌های درخت، سبز گشت و میوه و برگ داد و گلابی‌هایی داد که تا آن روز در بین میوه‌های [[دنیا]]، به خوبی آنها دیده نشده بود. از آن گلابی‌ها خوردیم و کنْدیم و با خود بردیم. پس از چند روز، [دوباره‌] نزدیک آن درخت رفتیم. دیدیم هنوز سبز است و گلابی دارد<ref>إرشاد القلوب، ص ۲۷۸.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۷۵۴-۷۶۳.</ref>
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل امام علی}}
{{مدخل امام علی}}
== پرسش‌های وابسته ==


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
* [[پرونده:13681148.jpg|22px]] [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|'''گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین''']].
# [[پرونده:13681148.jpg|22px]] [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|'''گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین''']].
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۵۰: خط ۶۵:
{{امام علی}}
{{امام علی}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:فضائل امام علی]]
[[رده:امام علی]]
[[:رده:پیشگویی امام علی]]
[[رده:مدخل گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]
[[رده:مدخل گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]
۱۲۹٬۶۸۱

ویرایش