←منابع
جز (جایگزینی متن - '== جستارهای وابسته == ==' به '==') |
(←منابع) |
||
| (۱۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{ | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[روم در قرآن]] - [[روم در معارف مهدویت]] - [[روم در معارف دعا و زیارات]] - [[روم در معارف و سیره سجادی]] | پرسش مرتبط = }} | ||
== مقدمه == | |||
«روم» را از واژگان دخیل دانستهاند.<ref>المعرب، ص۸۴؛ الاتقان، ج ۱، ص۴۰۰.</ref> [[آرتور جفری]]، ریشه اصلی آن را لاتینی و به صورت و در زبان [[یونانی]] دانسته و احتمال میدهد که این واژه، مستقیم از راه [[ارتباط]] [[عربها]] با [[امپراتوری روم]] شرقی از زبان یونانی یا از طریق [[زبان سریانی]] وارد [[زبان عربی]] شده باشد.<ref>واژههای دخیل، ص۲۲۷ ـ ۲۲۸، «روم».</ref> بر این اساس، روم را به معنای گرگ دانستهاند که از [[افسانه]] شیردهی یک گرگ ماده به «رومولوس» و «رموس»، [[فرزندان]] «مارس»، خدای [[جنگ]] در [[زمان]] کودکیشان گرفته شده است. برپایه افسانههای [[رومیان]]، آن دو بنیانگذار روم بودند.<ref>تاریخ تمدن، ج ۳، ص۱۳ ـ ۱۴؛ جمهوری روم، ص۱ ـ ۱۷.</ref> برخی، [[رومیها]] را از [[اولاد]] [[روم بن سماحیق]] و از [[نسل]] [[عیص بن اسحاق بن ابراهیم]]{{ع}} و عدهای هم از نسل [[روم بن یونان]] از [[نوادگان]] [[یافث بن نوح]]{{ع}} دانستهاند.<ref>معجم البلدان، ج ۳، ص۹۷؛ دائرة المعارف بستانی، ج ۹، ص۵۰.</ref> | |||
< | |||
روم به سرزمینهایی در [[آسیای صغیر]] (تقریباً [[ترکیه]] کنونی) و اروپا اطلاق میشود. محدوده جغرافیایی روم در دورههای مختلف [[تاریخی]] متفاوت بوده است.<ref> نک: حدود العالم، ص۱۸۳؛ معجم البلدان، ج ۳، ص۹؛ لغت نامه، ج ۸، ص۱۲۴۰۱، «روم».</ref> نخست (نزدیک ۱۰۰۰ ق. م.) به شکل چکمهای در نقشه بوده که نوک آن در جزیره سیسیل و پاشنه آن، مرز دریای آدریاتیک و دریای ایونی قرار داشت.<ref> اطلس تاریخی جهان، ص۷۰.</ref> از [[قرن سوم]] پیش از میلاد، رومیها به تشکیل [[امپراتوری]] پرداختند. | |||
[[ | |||
[[حکومت]] امپراتوری روم که در سال ۲۷۰ پیش از میلاد آغاز شد تا پایان [[قرن دوم]] میلادی که با [[ثبات]] [[سیاسی]] و [[شکوه]] و جلال فراوان همراه بود، بیشتر نواحی [[غرب]] اروپا، [[شرق]] نزدیک، شمال [[آفریقا]]، دولتهای [[آناتولی]]، [[سوریه]] و [[حمص]]، [[یهودیان]] [[اورشلیم]] و نبطیها در [[حجاز]] را تحت کنترل خود درآورد.<ref> معجم البلدان، ج ۳، ص۹۸ ـ ۹۹؛ نیز نک: تاریخ تمدن، ج ۳، ص۵۳۴ ـ ۵۶۷.</ref> امپراتوری یاد شده به شکل کاملی [[سازماندهی]] شده بود و به خوبی اداره و کنترل میشد. شبکهای از راهها سرزمینهای [[امپراتوری]] را به پایتخت آن، رُم پیوند میداد. لژیونرها ([[نظامیان]] [[تعلیم]] دیده و بسیار ورزیده) از همه سرزمینهای [[بحرانی]] در سراسر مرزهای [[روم]] [[دفاع]] میکردند. [[شهروندان]] [[رومی]] از یک [[قانون]]، [[فرهنگ]] و زبان مشترک (لاتین) بهرهمند بودند.<ref> نک: تاریخ روم باستان، ص۸۰ ـ ۸۱؛ تاریخ تمدن، ج ۳، ص۸۴.</ref> [[امپراتوری روم]] از سال ۳۰۵ میلادی همراه با [[رشد]] [[مسیحیت]] رو به [[ضعف]] نهاد. در سال ۳۹۵ میلادی به دو امپراتوری شرقی و [[غربی]] تجزیه شد.<ref> تاریخ روم باستان، ص۱۴۲؛ دائرهالمعارف الکتابیه، ج ۴، ص۱۵۹؛ تاریخ رم، ص۳۵۰ ـ ۳۵۹.</ref> سرزمینهای ایتالیا، اسپانیا، گال، بریتانیا، پانوینا و بخشی از [[آفریقا]] در قلمرو امپراتوری روم غربی قرار گرفتند. امپراتوری روم غربی در قرن ۵ میلادی، مورد تاخت و تاز بربرهای ژرمن قرار گرفت و در سال ۴۷۶ میلادی از هم فرو پاشید و بربرها حکومتهای [[پادشاهی]] جدیدی در مستملکات آن بنیان نهادند. | |||
[[دولت]] روم شرقی نیز که [[نماینده]] فرهنگ [[یونانی]] و کلیسای اورتودوکس بود، با مرکزیت [[بیزانس]] ([[قسطنطنیه]] یا استامبول کنونی) مناطق بالکان، [[آسیای صغیر]] و سرزمینهای [[عربی]] [[سوریه]]، لبنان، [[فلسطین]] تا لیبی را فرا میگرفت. این امپراتوری در سال ۱۴۵۳ میلادی به دست [[سلطان]] محمد فاتح [[عثمانی]] نابود گردید.<ref>تاریخ رم، ص۳۵۰ ـ ۳۵۹؛ دائرهالمعارف بستانی، ج، ص۴۹ ـ ۵۷.</ref> معمولاً در منابع عربی و [[اسلامی]] کهن، روم به سرزمینهای روم شرقی و بیزانس گفته میشود. رومی نیز در سدههای نخست اسلامی به [[مسیحیان]]، اعم از یونانی یا لاتینی گفته میشد.<ref>جغرافیایی تاریخی، ص۱۳۶ ـ ۱۳۷.</ref> از نامهای عربی دریای مدیترانه نیز که در جنوب آسیای صغیر قرار دارد، «بحرالروم» به معنای «دریای روم» است.<ref>جغرافیایی تاریخی، ص۱۳۶.</ref> روم شرقی در آغاز [[ظهور اسلام]] (سده ششم میلادی) شامل [[ترکیه]] کنونی، بیشتر سرزمینهای سوریه، [[اردن]]، [[مصر]] و سرزمینهای اروپای شرقی بوده است <ref> التحقیق، ج ۴، ص۲۴۶، «روم».</ref>. | |||
[[دین]] [[روم]] باستان در آغاز نمودی از تُوتَم پرستی ([[اعتقاد]] به گیاهان و حیوانات [[مقدّس]]) و جانپرستی (اعتقاد به [[ارواح]]) [[بدوی]] بوده است، آنگاه ارواح به صورت [[خدا]] درآمدند و [[تثلیث]] [[رومی]] (ژوپیتر، مارس، کوایری نوس) در میان آنها رواج یافت. در ادامه، [[رومیان]] برای جلوگیری از [[نفوذ]] [[ادیان]] خارجی و با [[هدف]] [[انسجام]] [[دینی]] به [[تکریم]] امپراتور پرداخته و [[پرستش]] [[پادشاه]] را رواج دادند.<ref> تاریخ مختصر ادیان بزرگ، ص۳۸۸ ـ ۳۹۹؛ تاریخ جامع ادیان، ص۹۸ ـ ۱۱۰.</ref> | |||
[[عقاید]] [[مردم]] روم، ریشه در ادیان بَدَوی و ترکیبی از ادیان شرقی و عقاید صادراتی [[هند]]، اروپا و یونان داشت. آنها به نیروهایی [[باور]] داشتند که فرآوردههای دامی و کشاورزیشان را افزایش میدادند. رومیان برای هریک از [[شئون زندگی]]، خدایی مناسب با آن داشته و گاه به [[ضرورت]] از آنها کمک میخواستهاند. روی هم رفته، رومیان [[خدایان]] بیشماری داشتهاند؛ به گونهای که گاه عدد آنها به اندازه [[جمعیت]] روم یا بیشتر از آن یاد شده است. بعدها با گسترش قلمرو روم، خدایان یونان و شرقی نیز به فهرست خدایان رومی افزوده شدند و قرنها [[برتری]] خدایان شرقی در میان رومیان مشهود بود.<ref>تاریخ تمدن، ج ۳، ص۶۸ـ ۷۰؛ تاریخ رم، ص۲۶ ـ ۳۶.</ref> سرانجام، تمام این [[مذاهب]] و ادیان با ظهور [[مسیحیت]] محو و نابود گردیدند و مسیحیت در سراسر [[امپراتوری روم]] با [[تبلیغ]] [[رسولان]]، به ویژه [[پطرس]] و [[پولس]]، گسترش یافت <ref>نک: تاریخ تمدن، ج ۳، ص۶۷۸ ـ ۶۹۳؛ آشنایی با ادیان بزرگ، ص۱۳۶ ـ ۱۳۸.</ref>. [[نامه]] پولس به مردم روم در [[عهد جدید]] آمده است.<ref>کتاب مقدس، رومیان.</ref> در اوایل قرن ۴ میلادی، کنستانتین، امپراتور وقت روم، مسیحیت را [[دین]] رسمی اعلام کرد<ref>تاریخ جامع ادیان، ص۹۴.</ref>.<ref>[[علی قانعی اردکانی|قانعی اردکانی، علی]]، [[روم (مقاله)|مقاله «روم»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۴ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۴.</ref> | |||
==[[بسیج عمومی]] در [[نبرد]] با روم<ref>پیامبر اکرم{{صل}} در ماه صفر سال ۱۱ هجری پرچم جنگ را برای اسامه بست.</ref>== | |||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[حراست]] از مرزهای شمالی [[دولت اسلامی]] که [[دولت]] سازمانیافته [[روم]] با سپاهی نیرومند در آن سامان قرار داشت توجه زیادی مبذول مینمود و از آنجا که نشانههای [[سقوط]] دولت فارس هویدا بود نمیتوانست تأثیر نگرانکنندهای بر دولت اسلامی داشته باشد. از سویی دولت فارس مانند [[مسیحیان]] روم، برخوردار از آرمانهای [[معنوی]] نبود که به [[دفاع]] از آن برخیزد. بههمیندلیل تنها دولت روم میتوانست برای [[نظام]] نوپای [[اسلامی]] خطر بهشمار آید، بهویژه که برخی از عناصر [[نفاق]] و آشوبطلبی که از قلمرو دولت اسلامی [[رانده شده]] بودند، رو به [[شام]] آورده و افراد دیگری نیز به آنان پیوسته بودند و حضور [[نصارای نجران]] نیز برای وادار کردن روم به [[همکاری]] آنان، عاملی [[سیاسی]] تلقی میشد. | |||
با این همه، امور یاد شده عوامل تازه و جدیدی نبودند که [[رسول اکرم]]{{صل}} توجه نشان دهد و دست به [[تدارک]] سپاهی گران بزند که جز علی{{ع}} و برخی [[یاران مخلص]] او، سایر بزرگان [[صحابه]] در آن حضور داشته باشند. | |||
در [[حقیقت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با این کار خواست در فضای سیاسی، از عواملی که باعث تأخیر انتقال [[قدرت]] به [[علی بن ابی طالب]] میشد جلوگیری کند تا [[امام]] بتواند به [[وظایف]] و مسئولیتهای [[جانشینی]] پس از [[پیامبر]] به خوبی عمل نماید. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} با وجود تأکید مداوم بر [[رهبری امام علی]]{{ع}} به ویژه پس از [[بیعت غدیر]] و بیان [[شایستگی]] آن حضرت جهت بهپایان رساندن راهش، از سوی برخی افراد [[احساس]] [[نگرانی]] نمود. ازاینرو، هدفش این بود که [[مدینه]] عاری از اوضاع آشفته سیاسی باشد تا [[امام علی]]{{ع}} پس از او بتواند بدون درگیری و [[مشاجره]]، زمام امور دولت را به دست گیرد. بههمیندلیل، حضرت خود [[پرچم]] رزم را بست و به [[اسامة بن زید]] سپرد و با اشارهای رسا، به شایستگی و [[لیاقت]] این [[فرمانده]] [[جوان]] تصریح کرد و بزرگان [[مهاجر]] و [[انصار]] را تحت [[فرماندهی]] او قرار داد و بدو فرمود: | |||
{{متن حدیث|سِرْ إِلَى مَوْضِعِ مَقْتَلِ أَبِيكَ فَأَوْطِئْهُمُ الْخَيْلَ فَقَدْ وَلَّيْتُكَ هَذَا الْجَيْشَ فَأَغِرْ صَبَاحاً عَلَى أَهْلِ أُبْنَى}}؛ به محل [[شهادت]] پدرت رهسپار شو و بر [[دشمن]] بتاز. تو را به فرماندهی این [[سپاه]] [[منصوب]] نمودم، [[سحرگاهان]] بر اهالی «ابنا» [[یورش]] ببر. | |||
ولی وجود [[روح]] [[گستاخی]] و [[طمع]] دستیابی به [[پست]] و [[قدرت]] و فقدان [[انضباط]] لازم، برخی از افراد را وادار به [[مخالفت]] کامل با [[فرمان]] [[نبی اکرم]]{{صل}} ساخت و بعید به نظر نمیرسید این افراد از اهدافی که [[رسول خدا]]{{صل}} دنبال میکرد اطلاع داشتند، به همین سبب کوشیدند حرکت [[سپاه اسامه]] را که در منطقه «[[جرف]]» [[اردو]] زده بود، به تأخیر اندازند. این خبر به [[گوش]] [[مبارک]] رسول خدا{{صل}} رسید، حضرت به [[خشم]] آمد- و درحالیکه حولهای بر دوش کشیده و به جهت سردرد ناشی از تب، دستمالی به سر بسته بود- رهسپار [[مسجد]] گشت و بر فراز [[منبر]] قرار گرفت و پس از [[حمد]] و [[ستایش خداوند]] چنین فرمود: | |||
[[مردم]]! شنیدهام برخی از شما در مورد [[نصب]] [[اسامه]] به [[فرماندهی سپاه]] از طرف من، [[انتقاد]] داشتهاید. اگر امروز در مورد [[انتصاب]] وی به فرماندهی [[اعتراض]] میکنید، پیش از آن نیز همین سخن را در مورد پدرش بر زبان راندید. به [[خدا]] [[سوگند]]! پدرش [[شایسته]] آن [[منصب]] بود و پسرش نیز از چنین [[شایستگی]] برخوردار است. من بیش از همه به او علاقهمندم، همه [[خوبیها]] در این پدر و پسر جمع است. در [[حق]] او به [[نیکی]] سفارش کنید؛ زیرا او از نیکمردان شماست.<ref>طبقات کبری، ج۲، ص۱۹۰ چاپ دار الفکر.</ref> | |||
با اینکه تب رسول خدا{{صل}} شدت یافت ولی [[سختی]] [[بیماری]]، وی را از توجه فراوان به حرکت سپاه بازنداشت. به همین سبب، به هریک از یارانش که به [[عیادت]] وی میآمدند میفرمود: «سپاه اسامه را حرکت دهید.<ref>طبقات کبری، ج۲، ص۱۹۰ چاپ دار الفکر.</ref>» و بر اعزام این سپاه پافشاری داشت و میفرمود: {{متن حدیث|جَهِّزُوا جَيْشَ أُسَامَةَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ}}؛<ref>ملل و نحل، ج۱، ص۲۳.</ref> | |||
[[سپاه اسامه]] را برای حرکت مهیا سازید، [[خداوند]] کسانی را که از حضور در این [[سپاه]] خودداری کنند مورد [[لعن]] خویش قرار دهد. | |||
برخی [[مسلمانان]] خبر وخامت وضعیت جسمی [[رسول خدا]]{{صل}} را به اردوگاه سپاه در منطقه «[[جرف]]» رساندند. بههمیندلیل، [[اسامه]] برای [[وداع]] با [[پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] بازگشت و به حضور رسول خدا{{صل}} شرفیاب شد و حضرت او را جهت پیگیری هدفی که برایش ترسیم نموده بود، [[تشویق]] کرد و به او فرمود: | |||
«با [[اعتماد]] بر [[خیرخواهی]] خداوند، صبحگاهان حرکت نما». | |||
اسامه بهسرعت خود را به سپاه خویش رساند و آنها را برای حرکت و توجه به انجام وظایفی که بدانها محوّل شده بود، تشویق کرد. جمعی که از حضور در سپاه [[امتناع]] ورزیده و سودای [[خلافت]] در سر داشتند، با اینکه رسول خدا{{صل}} بر سرعت بخشیدن حرکت سپاه و عدم [[شک و تردید]] در وظیفهای که آن را به سپاه اسامه محوّل نموده بود، تأکید داشت، توانستند به این بهانه که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در حال [[احتضار]] است، در حرکت سپاه اسامه، مانعتراشی کنند.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۲۷۳.</ref> | |||
== روم در قرآن کریم == | |||
== جنگ روم و [[ایران]] == | |||
== [[اسلام]] و روم == | |||
== [[نامه]] [[پیامبر]]{{صل}} به [[پادشاه روم]] == | |||
==[[جنگ]] [[روم]] و [[مسلمانان]] == | |||
== جستارهای وابسته == | |||
*[[سوره روم]] | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده: | # [[پرونده:1100408.jpg|22px]] [[علی قانعی اردکانی|قانعی اردکانی، علی]]، [[روم (مقاله)|مقاله «روم»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۴ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۴''']] | ||
# [[پرونده:151911.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۱''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||