شهادت‌طلبی: تفاوت میان نسخه‌ها

۵٬۵۴۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۴ نوامبر ۲۰۲۴
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>این\sمدخل\sاز\sچند\sمنظر\sمتفاوت\،\sبررسی\sمی‌شود\:<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(206\,242\,\s299\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\...)
 
(۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط =  
| موضوع مرتبط = شهادت
| عنوان مدخل  =  
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط = [[شهادت‌طلبی در حدیث]] - [[شهادت‌طلبی در تاریخ اسلامی]] - [[شهادت‌طلبی در معارف و سیره حسینی]]
| مداخل مرتبط = [[شهادت‌طلبی در معارف و سیره حسینی]]
| پرسش مرتبط  = شهادت‌طلبی (پرسش)
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
'''[[شهادت‌طلبی]]''' از الفبای برجستۀ [[نهضت عاشورا]] و از روحیّات والای [[حسین بن علی]]{{ع}} و یارانش، عنصر "شهادت‌طلبی" بود، یعنی [[مرگ]] در [[راه خدا]] را "احدی الحسنیین" دانستن و دریچه ای برای وصول به [[قرب]] [[خدا]] و [[بهشت]] برین دیدن و از این رو شیفتگی و [[بی صبری]] برای [[درک]] [[فضیلت]] [[شهادت]].
==مقدمه==
[[امام حسین]]{{ع}} در خطبۀ "خطّ الموت...". به آن تصریح می‌کند و با جملۀ {{متن حدیث|مَنْ کانَ باذِلا فینا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا}}. [[یاران]] [[شهادت طلب]] را هم برمی‌گزیند و به مسلخ [[عشق]]، [[کربلا]] می‌برد. اینگونه به استقبال [[مرگ]] رفتن، چون مبتنی بر [[درک]] والاتری از فلسفۀ [[حیات]] است، با خودکشی متفاوت است. خودکشی و خود را به [[هلاکت]] افکندن، شرعا [[حرام]] و عقلا [[ناپسند]] است، اما استقبال از [[مرگ]] به خاطر ارزش‌های متعالی، [[مشروع]] و معقول است.
حتّی اگر [[انسان]] بداند در یک [[حماسه]] و [[مبارزه]] به [[شهادت]] خواهد رسید، [[مرگ]] او خودکشی نیست، چون گاهی [[تکلیف]] ایجاب می‌کند که [[جان]] را فدای [[دین]] کند، چون [[دین]]، گرامی‌تر از [[انسان]] است.


حلّ این معما (آگاهانه سراغ [[مرگ]] رفتن) تنها با [[درک]] و برداشت متعالی‌تر از [[زندگی]] والا و [[کرامت انسانی]] میسّر است. اینکه [[امام حسین]]{{ع}} هم از [[شهادت]] خود [[آگاه]] است و با همین [[علم]]، به [[کربلا]] می‌رود، به همین نکته بر می‌گردد. آن [[حضرت]] [[مرگ سرخ]] را بهتر از [[زندگی]] ننگین می‌داند: {{متن حدیث|لاَ أَرَى الْمَوْتَ إِلاَّ سَعَادَةً وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلاَّ بَرَماً}}.
'''[[شهادت‌طلبی]]''' از الفبای برجستۀ [[نهضت عاشورا]] و از روحیّات والای [[حسین بن علی]] {{ع}} و یارانش، عنصر "شهادت‌طلبی" بود، یعنی [[مرگ]] در [[راه خدا]] را "احدی الحسنیین" دانستن و دریچه ای برای وصول به [[قرب]] [[خدا]] و [[بهشت]] برین دیدن و از این رو شیفتگی و بی صبری برای [[درک]] [[فضیلت]] [[شهادت]].


این [[فرهنگ]]، پذیرفتۀ همۀ [[اقوام]] و ملّت‌هاست و این نوع [[مرگ]] انتخابی و آگاهانه، مکمّل [[حیات]] شرافتمندانه است، نه در تناقض با آن. چون [[مرگ]]، پایان نیست تا کسی با [[انتخاب]] [[مرگ]]، به پایان یافتن خویش کمک کرده باشد. [[مرگ سرخ]] و [[شهادت]]، نوع کمال یافته تری از [[حیات]] است. [[امام حسین]]{{ع}} با [[علم]] به [[شهادت]] در [[حادثۀ کربلا]] به آن قربانگاه رفت، تا در سایۀ شهادتش، [[اسلام]] زنده بماند و [[حق]]، [[حیات]] یابد. این، هدفی است [[ارزشمند]] که می‌سزد چون [[حسین]]{{ع}} هم [[قربانی]] آن گردد. [[سید الشهدا]]{{ع}} این [[راه]] را برگزید و آن را پیش پای بشریّت گشود و روندگان این [[صراط]] جاودانه، همه [[شاگردان]] [[مکتب]] عاشورایند.
== مقدمه ==
[[امام حسین]]{{ع}} در خطبۀ "خطّ الموت...". به آن تصریح می‌کند و با جملۀ {{متن حدیث|مَنْ کانَ باذِلا فینا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا}}. [[یاران]] [[شهادت طلب]] را هم برمی‌گزیند و به مسلخ [[عشق]]، [[کربلا]] می‌برد. اینگونه به استقبال [[مرگ]] رفتن، چون مبتنی بر [[درک]] والاتری از فلسفۀ [[حیات]] است، با خودکشی متفاوت است. خودکشی و خود را به هلاکت افکندن، شرعا [[حرام]] و عقلا ناپسند است، اما استقبال از مرگ به خاطر ارزش‌های متعالی، [[مشروع]] و معقول است.


[[اصحاب امام حسین]]{{ع}} نیز در [[شب عاشورا]]، یک به یک برخاسته، این [[روحیه]] را ابراز می‌داشتند و از [[مرگ]]، هراسی در دلشان نبود. [[علی اکبر]]{{ع}} هم در مسیر [[راه]] [[کربلا]]، وقتی کلمۀ [[استرجاع]] را از زبان [[امام حسین]]{{ع}} شنید و [[حضرت]] خبر از آیندۀ [[شهادت]] آمیز داد، پرسید: {{متن حدیث|أ لَسْنَا عَلَی الْحَقِّ؟}} مگر بر [[حق]] نیستیم؟ فرمود: آری. [[علی اکبر]] گفت: {{متن حدیث|یا ابه لا نبالی بالموت}} پس چه ترسی از [[مرگ]]؟
حتّی اگر [[انسان]] بداند در یک [[حماسه]] و [[مبارزه]] به [[شهادت]] خواهد رسید، مرگ او خودکشی نیست، چون گاهی [[تکلیف]] ایجاب می‌کند که [[جان]] را فدای [[دین]] کند، چون دین، گرامی‌تر از انسان است.
[[حضرت]] [[قاسم]] هم [[شب عاشورا]] وقتی از [[امام]] پرسید که آیا من نیز کشته خواهم شد؟ و [[امام]] <ref>حیاه الإمام الحسین، ج۳، ص۷۳؛ لهوف، ص۲۶.</ref> پرسید: [[مرگ]] در نظرت چگونه است؟ پاسخ داد: شیرین‌تر از عسل ({{متن حدیث|احلی من العسل}})<ref>اثبات الهداه، ج۵، ص۲۰۴.</ref>.


اینها همه نشان‌دهندۀ این [[روحیه]] و [[اندیشه]] است که [[مرگ]] در [[راه]] [[عقیده]] و [[شهادت در راه خدا]]، آرزوی [[قلبی]] وارستگانی است که رشتۀ تعلّقات [[دنیوی]] را بریده و به [[حیات]] برین و [[رزق]] [[الهی]] در سایۀ [[شهادت]] [[دل]] بسته‌اند. در اشعاری هم که [[امام حسین]]{{ع}} [[روز عاشورا]] یا قبل از آن روز می‌خواند، این مفهوم مطرح بود. از جمله:
حلّ این معما (آگاهانه سراغ مرگ رفتن) تنها با درک و برداشت متعالی‌تر از [[زندگی]] والا و [[کرامت انسانی]] میسّر است. اینکه امام حسین{{ع}} هم از شهادت خود [[آگاه]] است و با همین [[علم]]، به کربلا می‌رود، به همین نکته بر می‌گردد. آن حضرت [[مرگ سرخ]] را بهتر از زندگی ننگین می‌داند: {{متن حدیث|لاَ أَرَى الْمَوْتَ إِلاَّ سَعَادَةً وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلاَّ بَرَماً}}.
{{متن حدیث|و ان یکن الأبدان للموت انشأت فقتل امرئ بالسّیف فی الله افضل}}.
 
و نیز در رجزهای آن [[حضرت]]، [[مرگ]] را بر [[زندگی]] [[ذلّت]] بار ترجیح دادن می‌درخشد: {{متن حدیث|الْمَوْتُ تولی مِنْ رُكُوبِ الْعَارِ}}<ref>کشف الغمه، ج۲، ص۳۲.</ref>. [[حضرت زینب]]{{ع}} در خطبه‌اش در مجلس [[یزید]]، بر این شهادت‌ها [[افتخار]] می‌کند: {{متن حدیث|وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ الَّذِي خَتَمَ لِأَوَّلِنَا بِالسَّعَادَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ لِآخِرِنَا بِالشَّهَادَةِ وَ الرَّحْمَةِ}}<ref>بحار الأنوار، ج۴۵، ص۱۳۵.</ref>. [[حضرت سجاد]]{{ع}} نیز در برابر تهدیدی که [[ابن زیاد]] کرد که آن [[حضرت]] را بکشند، فرمود: {{متن حدیث|أَ بِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنِي يَا اِبْنَ زِيَادٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنَا عَادَةٌ وَ كَرَامَتَنَا الشَّهَادَةُ}} [[مرگ]]، برای ما [[عادت]] است و [[شهادت]]، [[افتخار]] ماست، مرا از [[مرگ]] می‌ترسانی؟
این [[فرهنگ]]، پذیرفتۀ همۀ اقوام و ملّت‌هاست و این نوع مرگ انتخابی و آگاهانه، مکمّل حیات شرافتمندانه است، نه در تناقض با آن. چون مرگ، پایان نیست تا کسی با [[انتخاب]] مرگ، به پایان یافتن خویش کمک کرده باشد. مرگ سرخ و شهادت، نوع کمال یافته تری از حیات است. امام حسین{{ع}} با علم به شهادت در [[حادثۀ کربلا]] به آن [[قربانگاه]] رفت، تا در سایۀ شهادتش، [[اسلام]] زنده بماند و [[حق]]، [[حیات]] یابد. این، هدفی است ارزشمند که می‌سزد چون حسین{{ع}} هم [[قربانی]] آن گردد. [[سید الشهدا]]{{ع}} این راه را برگزید و آن را پیش پای بشریّت گشود و روندگان این [[صراط]] [[جاودانه]]، همه شاگردان [[مکتب]] عاشورایند.
[[امام خمینی]] فرمود: "[[مرگ سرخ]]، بمراتب از [[زندگی]] سیاه است و ما امروز به [[انتظار]] [[شهادت]] نشسته‌ایم، تا فردا فرزندانمان در مقابل [[کفر]] جهانی با [[سرافرازی]] بایستند"<ref>صحیفه نور، ج۹، ص۹۷.</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۲۸۳.</ref>.
 
[[اصحاب امام حسین]]{{ع}} نیز در [[شب عاشورا]]، یک به یک برخاسته، این روحیه را ابراز می‌داشتند و از [[مرگ]]، هراسی در دلشان نبود. [[علی اکبر]]{{ع}} هم در مسیر راه [[کربلا]]، وقتی کلمۀ [[استرجاع]] را از زبان [[امام حسین]]{{ع}} شنید و حضرت خبر از آیندۀ [[شهادت]] آمیز داد، پرسید: {{متن حدیث|أ لَسْنَا عَلَی الْحَقِّ؟}} مگر بر [[حق]] نیستیم؟ فرمود: آری. علی اکبر گفت: {{متن حدیث|یا ابه لا نبالی بالموت}} پس چه ترسی از مرگ؟ [[حضرت قاسم]] هم [[شب عاشورا]] وقتی از [[امام]] پرسید که آیا من نیز کشته خواهم شد؟ و امام <ref>حیاه الإمام الحسین، ج۳، ص۷۳؛ لهوف، ص۲۶.</ref> پرسید: مرگ در نظرت چگونه است؟ پاسخ داد: شیرین‌تر از عسل ({{متن حدیث|احلی من العسل}})<ref>اثبات الهداه، ج۵، ص۲۰۴.</ref>.
 
اینها همه نشان‌دهندۀ این روحیه و [[اندیشه]] است که مرگ در راه [[عقیده]] و [[شهادت در راه خدا]]، آرزوی [[قلبی]] وارستگانی است که رشتۀ تعلّقات [[دنیوی]] را بریده و به [[حیات]] برین و [[رزق]] [[الهی]] در سایۀ شهادت [[دل]] بسته‌اند. در اشعاری هم که امام حسین{{ع}} [[روز عاشورا]] یا قبل از آن [[روز]] می‌خواند، این مفهوم مطرح بود. از جمله: {{متن حدیث|و ان یکن الأبدان للموت انشأت فقتل امرئ بالسّیف فی الله افضل}}.
 
و نیز در رجزهای آن حضرت، مرگ را بر [[زندگی]] [[ذلّت]] بار ترجیح دادن می‌درخشد: {{متن حدیث|الْمَوْتُ تولی مِنْ رُكُوبِ الْعَارِ}}<ref>کشف الغمه، ج۲، ص۳۲.</ref>. [[حضرت زینب]]{{ع}} در خطبه‌اش در مجلس یزید، بر این شهادت‌ها افتخار می‌کند: {{متن حدیث|وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ الَّذِي خَتَمَ لِأَوَّلِنَا بِالسَّعَادَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ لِآخِرِنَا بِالشَّهَادَةِ وَ الرَّحْمَةِ}}<ref>بحار الأنوار، ج۴۵، ص۱۳۵.</ref>. [[حضرت سجاد]]{{ع}} نیز در برابر تهدیدی که [[ابن زیاد]] کرد که آن حضرت را بکشند، فرمود: {{متن حدیث|أَ بِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنِي يَا اِبْنَ زِيَادٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنَا عَادَةٌ وَ كَرَامَتَنَا الشَّهَادَةُ}} مرگ، برای ما عادت است و شهادت، افتخار ماست، مرا از مرگ می‌ترسانی؟
 
[[امام خمینی]] فرمود: "[[مرگ سرخ]]، بمراتب از زندگی سیاه است و ما امروز به [[انتظار]] شهادت نشسته‌ایم، تا فردا فرزندانمان در مقابل [[کفر]] جهانی با سرافرازی بایستند"<ref>صحیفه نور، ج۹، ص۹۷.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۲۸۳.</ref>
 
== پرورش روحیه شهادت‌طلبی ==
[[پیامبر خدا]] آن‌قدر از [[فضیلت]] [[شهادت]] سخن گفته بود که تمام [[مسلمانان]] خداجو، [[عاشق]] شهادت شده بودند. این شیوه [[تربیتی]] [[پیامبر]] سبب شد عرب‌های [[جاهلی]] که به [[زن]] و [[شهوت]] و اسب توجه داشتند، به مسلمانانی فداکار و شهادت‌طلب تبدیل شوند. آن حضرت در این باره می‌فرمود: [[سوگند]] به آنکه جانم در دست اوست، دوست دارم در [[راه خدا]] کشته شوم، سپس زنده گردم و باز کشته شوم و بار دیگر زنده گردم و باز کشته شوم<ref>صحیح بخاری، ج۳، ص۲۰۳.</ref>.
 
پیامبر، شهادت‌طلبانی را [[تربیت]] کرد که [[سلاح]] [[جنگ]] را خود تهیه می‌کردند و برای حضور در جنگ، با [[اشک]] و اصرار از پدران خود [[اجازه]] می‌گرفتند و پیامبر را نیز [[راضی]] می‌کردند تا جواز شرکت در جنگ را به آنان بدهد. [[تاریخ]]، بسیاری از این گونه موردها را بیان کرده است. شهادت‌طلبی مسلمانان برای [[دشمنان]] نیز شگفت‌انگیز و ترس‌آفرین بود. در [[جنگ بدر]]، ابو اسامه جُشَمی، از طرف [[قریش]] برای [[شناسایی]] سپاه اسلام آمد. او وقتی [[سپاه]] کوچک مسلمانان را دید، بازگشت و به [[قریشیان]] گفت: «به [[خدا]] مردمی چابک هستند، نه شمار چندانی دارند و نه ساز و برگ و اسلحه‌ای! با این حال، به خدا سوگند، ایشان را گروهی دیدم که هرگز نمی‌خواهند به [[خانه]] خود برگردند. گروهی هستند طالب [[مرگ]]! هیچ [[پناهگاه]] و اتکایی جز [[شمشیر]] خود ندارند»<ref>مغازی تاریخ جنگ‌های پیامبر، ص۴۶.</ref>.
 
پیامبر در جنگ بدر، پس از خروج از [[مدینه]]، در ناحیه بُقع (مکانی متصل به مدینه) لشکرگاه ساخت و برخی افراد کم‌سن را از شرکت در [[نبرد]] بازداشت. [[سعد بن ابی‌وقاص]] می‌گوید: در آن [[روز]]، پیش از آنکه پیامبر از ما سان ببیند، دیدم برادرم خودش را پنهان می‌کند. گفتم: ای [[برادر]]، تو را چه شود؟ گفت می‌ترسم پیامبر مرا ببیند و به واسطه کم سن و سالی مرا برگرداند و من دوست دارم به جنگ بیایم، شاید [[خداوند]] شهادت را روزی‌ام گرداند. چون عمیر از جلو [[پیامبر]] گذشت، حضرت سن او را کم دانست و فرمود که برگردد. او می‌گریست و به پیامبر اصرار می‌کرد. پس پیامبر به او [[اجازه]] شرکت داد. او به واسطه کوچکی‌اش نمی‌توانست بند حمایل [[شمشیر]] را گره بزند و من برای او چنین کردم. عمیر در حالی که شانزده سال داشت، در [[بدر]] به [[شهادت]] رسید<ref>مغازی تاریخ جنگ‌های پیامبر، ص۱۶.</ref>.
 
عشق به شهادت، در [[دل]] پیر و [[جوان]] ریشه دوانیده بود. در [[جنگ احد]]، [[عمرو بن جموح]] که پیرمردی لنگ بود، با چهار پسرش برای حضور در [[جنگ]] بحث می‌کرد. پسرانش برای جنگ راهی شدند و او را از جنگ بازداشتند. همسرش نیز او را منع می‌کرد که [[جهاد]] بر تو [[واجب]] نیست. عمرو گفت: [[عجب]]! فرزندانم به [[بهشت]] بروند و من نروم. او وسایل [[جنگی]] خود را برداشت و [[دعا]] می‌کرد: خدایا! مرا با [[خواری]] نزد خانواده‌ام برنگردان. سپس نزد پیامبر رفت و از [[فرزندان]] و خانواده‌اش شکوه کرد. پیامبر فرمود: «[[خداوند]] تو را معذور داشته و جهاد بر تو واجب نیست». او اصرار کرد و آن حضرت به فرزندان عمرو گفت: «شما [[حق]] ندارید او را منع کنید. شاید خداوند شهادت را بهره او فرماید». او در جنگ احد شرکت کرد و به همراه یکی از فرزندانش به شهادت رسید<ref>مغازی تاریخ جنگ‌های پیامبر، ص۱۹۱.</ref>.
 
عبداللّه بن عمرو بن حزام (پدر [[جابر انصاری]]) نیز که از [[دوستان]] دیرین عمروبن جموح بود، [[عاشق]] شهادت بود و [[خواب]] خود را برای پیامبر بازگو کرد. پیامبر، [[بشارت]] شهادت را به او داد و عبداللّه بسیار خوشحال شد و در [[احد]] به شهادت رسید. به طور کلی، [[پیامبر خدا]] با بنیان نهادن [[فرهنگ]] شهادت‌طلبی توانست بر [[دشمنان]] خود [[پیروز]] شود و بر [[وحشت]] آنان بیفزاید<ref>[[مهدی غلامی|غلامی، مهدی]]، [[سیره و اخلاق نظامی پیامبر اعظم (کتاب)|سیره و اخلاق نظامی پیامبر اعظم]]، ص ۶۸.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
* [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:88519034.jpg|22px]] [[مهدی غلامی|غلامی، مهدی]]، [[سیره و اخلاق نظامی پیامبر اعظم (کتاب)|'''سیره و اخلاق نظامی پیامبر اعظم''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۳۱: خط ۴۵:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:امام حسین]]
[[رده:شهادت‌طلبی]]
[[رده:شهادت]]
[[رده:مدخل فرهنگ عاشورا]]
[[رده:مدخل فرهنگ عاشورا]]
۱۲۹٬۵۷۲

ویرایش