اعتزال: تفاوت میان نسخهها
جز
ربات: جایگزینی خودکار متن (-*[ +* [)
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-{{پایان مدخل وابسته}} +{{پایان مدخل وابسته}})) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-*[ +* [)) |
||
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
*حال با این توضیح، میتوان گفت که عُزلت و اُلفت دو بال هستند، که هرکس سر در پی [[معراج]] دارد و خواستار پرواز در [[آسمان]] کمال میباشد، به ناگزیر میباید آن دو را طلبیده خود را به آن زینت بخشد؛ چه بال [[عزلت]] به تنهایی [[کافی]] نیست، و بال اُلفت نیز؛ چه هیچ پرندهای با تنها یک بال نمیتواند به پرواز درآید؛ امّا با بهدست آوردن این دو بال بُراق [[معراج]] آماده شده [[انسان]] میتواند به سوی مدارج بالای کمال پرواز کند. | *حال با این توضیح، میتوان گفت که عُزلت و اُلفت دو بال هستند، که هرکس سر در پی [[معراج]] دارد و خواستار پرواز در [[آسمان]] کمال میباشد، به ناگزیر میباید آن دو را طلبیده خود را به آن زینت بخشد؛ چه بال [[عزلت]] به تنهایی [[کافی]] نیست، و بال اُلفت نیز؛ چه هیچ پرندهای با تنها یک بال نمیتواند به پرواز درآید؛ امّا با بهدست آوردن این دو بال بُراق [[معراج]] آماده شده [[انسان]] میتواند به سوی مدارج بالای کمال پرواز کند. | ||
*این یکی از تفاوتهای [[فضیلت]] [[عزلت]] با دیگر [[فضائل]] است؛ چه هیچ فضیلتی را نمیتوان سراغ گرفت که مورد ضدّ آن نیز خود در شمار [[فضائل]] باشد؛ حال آنکه [[عزلت]] و اُلفت، هر دو در شمار [[فضائل]] قرار دارند، که بر هر دو آثاری بلند مترتّب میشود. نمونه را، [[فضیلت]] [[شجاعت]] در مقابل [[ترس]] قرار دارد، که هرگز در شمار [[فضائل]] قرار نمیگیرد؛ | *این یکی از تفاوتهای [[فضیلت]] [[عزلت]] با دیگر [[فضائل]] است؛ چه هیچ فضیلتی را نمیتوان سراغ گرفت که مورد ضدّ آن نیز خود در شمار [[فضائل]] باشد؛ حال آنکه [[عزلت]] و اُلفت، هر دو در شمار [[فضائل]] قرار دارند، که بر هر دو آثاری بلند مترتّب میشود. نمونه را، [[فضیلت]] [[شجاعت]] در مقابل [[ترس]] قرار دارد، که هرگز در شمار [[فضائل]] قرار نمیگیرد؛ | ||
*[[سخاوت]] نیز در مقابل [[بخل]] است، که خود از مهمترین [[رذائل]] میباشد؛ | * [[سخاوت]] نیز در مقابل [[بخل]] است، که خود از مهمترین [[رذائل]] میباشد؛ | ||
*[[عدالت]] نیز در مقابل [[ظلم]] کردن و [[ظلم]] پذیرفتن است، که هر دو از [[رذائل]] بشمارند؛ | * [[عدالت]] نیز در مقابل [[ظلم]] کردن و [[ظلم]] پذیرفتن است، که هر دو از [[رذائل]] بشمارند؛ | ||
*[[تواضع]] نیز در مقابل تکبُّر است، که خود از حالتی همینگونه برخوردار میباشد. | * [[تواضع]] نیز در مقابل تکبُّر است، که خود از حالتی همینگونه برخوردار میباشد. | ||
*این درحالی است که [[فضیلت]] [[عزلت]] در مقابل الفت قرار میگیرد، که آن نیز خود در شمار [[فضائل]] بزرگ است. از اینرو اگر [[نفس]] [[انسان]] به این دو و یا یکی از آنها زینت نیابد، از کمالی خاص بیبهره مانده نمیتواند آنگونه که [[شایسته]] آن است، به [[سلوک]] خود ادامه دهد<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۷۶.</ref>. | *این درحالی است که [[فضیلت]] [[عزلت]] در مقابل الفت قرار میگیرد، که آن نیز خود در شمار [[فضائل]] بزرگ است. از اینرو اگر [[نفس]] [[انسان]] به این دو و یا یکی از آنها زینت نیابد، از کمالی خاص بیبهره مانده نمیتواند آنگونه که [[شایسته]] آن است، به [[سلوک]] خود ادامه دهد<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۷۶.</ref>. | ||
==چند نکته بسیار مهم== | ==چند نکته بسیار مهم== | ||
===نکته اوّل=== | ===نکته اوّل=== | ||
*[[عزلت]] را گاه به معنی "رُهانیّت" دانستهاند، و آن را با ترک [[جامعه]]، [[دنیا]]، لذّات آن و محرومیّت از [[منافع]] آن، و در نتیجه [[محروم]] ماندن از ثوابهایی که تنها بهوسیله [[معاشرت]] با دیگران به دست میآید، مساوی خواندهاند؛ و به تعبیری دیگر، آن را انفراد جسمی برشمردهاند. | * [[عزلت]] را گاه به معنی "رُهانیّت" دانستهاند، و آن را با ترک [[جامعه]]، [[دنیا]]، لذّات آن و محرومیّت از [[منافع]] آن، و در نتیجه [[محروم]] ماندن از ثوابهایی که تنها بهوسیله [[معاشرت]] با دیگران به دست میآید، مساوی خواندهاند؛ و به تعبیری دیگر، آن را انفراد جسمی برشمردهاند. | ||
*با این [[تفسیر]]، بدون تردید هیچ نسبتی میان [[اسلام]] و [[عزلت]] وجود ندارد. از [[سنّت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} چنین استفاده میشود، که ایشان بارها این سخن خود را تکرار میفرمودهاند که: "در [[اسلام]] [[رهبانیت]] وجود ندارد"<ref>{{متن حدیث|لَا رَهْبَانِيَّةَ فِي الْإِسْلَامِ}}؛ مستدرک الوسائل، ج۱۴، ص۱۵۵.</ref>. | *با این [[تفسیر]]، بدون تردید هیچ نسبتی میان [[اسلام]] و [[عزلت]] وجود ندارد. از [[سنّت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} چنین استفاده میشود، که ایشان بارها این سخن خود را تکرار میفرمودهاند که: "در [[اسلام]] [[رهبانیت]] وجود ندارد"<ref>{{متن حدیث|لَا رَهْبَانِيَّةَ فِي الْإِسْلَامِ}}؛ مستدرک الوسائل، ج۱۴، ص۱۵۵.</ref>. | ||
*از [[ائمه]] [[اهلبیت]]{{عم}} نیز در این زمینه [[روایات]] بسیاری به دست است. نیز خود [[پیامبر اکرم]]{{صل}} رهبانیّت را به معنای رویگردانی از [[سنّت]] و روش خود دانسته، آن را مساوی با [[کفر]] خواندهاند؛ از همین رو است که چون ایشان با خبر میشدند که یکی از یارانشان [[عزلت]] گزیده به [[زهد]] منفی و رهبانیّت روی کرده است، میفرمودند: "[[آگاه]] باشید که من شبانگاهان میخوابم و زناشویی میکنم و در روز [[غذا]] میخورم، از اینرو هرکس از [[سنّت]] و روش من رویگردان شود، از من و [[یاران]] من نیست" <ref>{{متن حدیث|أَلَا إِنِّي أَنَامُ بِاللَّيْلِ وَ أَنْكِحُ وَ أُفْطِرُ بِالنَّهَارِ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي}}؛ بحارالأنوار، ج۶۷، ص۱۱۶.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۷۶.</ref>. | *از [[ائمه]] [[اهلبیت]]{{عم}} نیز در این زمینه [[روایات]] بسیاری به دست است. نیز خود [[پیامبر اکرم]]{{صل}} رهبانیّت را به معنای رویگردانی از [[سنّت]] و روش خود دانسته، آن را مساوی با [[کفر]] خواندهاند؛ از همین رو است که چون ایشان با خبر میشدند که یکی از یارانشان [[عزلت]] گزیده به [[زهد]] منفی و رهبانیّت روی کرده است، میفرمودند: "[[آگاه]] باشید که من شبانگاهان میخوابم و زناشویی میکنم و در روز [[غذا]] میخورم، از اینرو هرکس از [[سنّت]] و روش من رویگردان شود، از من و [[یاران]] من نیست" <ref>{{متن حدیث|أَلَا إِنِّي أَنَامُ بِاللَّيْلِ وَ أَنْكِحُ وَ أُفْطِرُ بِالنَّهَارِ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي}}؛ بحارالأنوار، ج۶۷، ص۱۱۶.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۷۶.</ref>. | ||
*[[قرآن کریم]] نیز اینگونه از رهبانیّت را تقبیح فرموده، در [[مقام]] ردّ آن میآورد: {{متن قرآن|وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا}}<ref>«و ما رها کردن این جهان را که از خود درآوردند بر آنان مقرّر نداشتیم جز آنکه برای رسیدن به خشنودی خداوند چنین کردند امّا آن را چنان که سزاوار نگاهداشت آن است نگاه نداشتند» سوره حدید، آیه ۲۷.</ref>. | * [[قرآن کریم]] نیز اینگونه از رهبانیّت را تقبیح فرموده، در [[مقام]] ردّ آن میآورد: {{متن قرآن|وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا}}<ref>«و ما رها کردن این جهان را که از خود درآوردند بر آنان مقرّر نداشتیم جز آنکه برای رسیدن به خشنودی خداوند چنین کردند امّا آن را چنان که سزاوار نگاهداشت آن است نگاه نداشتند» سوره حدید، آیه ۲۷.</ref>. | ||
*معنای این [[آیه]] آن است، که [[مسیحیان]] به بدعتْ روش رهبانیْت را ایجاد کردند؛ و چون بر آنان چنین مطلبی [[واجب]] نشده بلکه در مقابل آن طلب [[رضایت الهی]] [[واجب]] خوانده شده بود، اینان آنچه [[واجب]] بود را مراعات نکرده به آنچه خود بافته بودند پرداختند؛ این در حالی است که [[بدعت]] آنان مورد [[رضایت]] [[حضرت حق]] نبوده تنها بدعتی [[ناپسند]] شمرده میشود. | *معنای این [[آیه]] آن است، که [[مسیحیان]] به بدعتْ روش رهبانیْت را ایجاد کردند؛ و چون بر آنان چنین مطلبی [[واجب]] نشده بلکه در مقابل آن طلب [[رضایت الهی]] [[واجب]] خوانده شده بود، اینان آنچه [[واجب]] بود را مراعات نکرده به آنچه خود بافته بودند پرداختند؛ این در حالی است که [[بدعت]] آنان مورد [[رضایت]] [[حضرت حق]] نبوده تنها بدعتی [[ناپسند]] شمرده میشود. | ||
*خلاصه آنکه کنارهگیری از [[جامعه]] و ترک آن، از مبانی [[اسلام]] نبوده، همانگونه که زهدورزی منفیانه و ترک لذّتهای [[دنیایی]] نیز از [[اسلام]] نمیباشد. آری! اگر دلیلی خاص در این زمینه پدید آید، میتوان به چنان عزلتی [[رضایت]] داد. نمونه را اگر روزی [[جامعه]] به چنان فسادی گرفتار آید، که [[حفظ دین]] و دنیای [[انسان]] تنها در گرو [[عزلت]] ممکن شود، میتوان گوشهگیری را تجویز نمود؛ [[ضعف نفس]] نیز از عللی است، که میتواند [[ضعیفان]] را ۔ که در اثر اُنس و الفت با دیگران به [[خطا]] دچار میشوند-، به اندک کردن روابط [[تشویق]] نموده، آنان را به گونهای انزوای مطلوب [[راهنمایی]] کند. | *خلاصه آنکه کنارهگیری از [[جامعه]] و ترک آن، از مبانی [[اسلام]] نبوده، همانگونه که زهدورزی منفیانه و ترک لذّتهای [[دنیایی]] نیز از [[اسلام]] نمیباشد. آری! اگر دلیلی خاص در این زمینه پدید آید، میتوان به چنان عزلتی [[رضایت]] داد. نمونه را اگر روزی [[جامعه]] به چنان فسادی گرفتار آید، که [[حفظ دین]] و دنیای [[انسان]] تنها در گرو [[عزلت]] ممکن شود، میتوان گوشهگیری را تجویز نمود؛ [[ضعف نفس]] نیز از عللی است، که میتواند [[ضعیفان]] را ۔ که در اثر اُنس و الفت با دیگران به [[خطا]] دچار میشوند-، به اندک کردن روابط [[تشویق]] نموده، آنان را به گونهای انزوای مطلوب [[راهنمایی]] کند. | ||
| خط ۴۴: | خط ۴۴: | ||
*گاه نیز به معنای [[قادر]] بودن بر خلوتگزینی و تنهایی دانسته شده است. اینان همانگونه که از انس با [[مردم]] لذّت میبرند، از جدایی از آنان و تفرّد نیز لذّت برده، میتوانند از [[منافع]] آن استفاده کنند. | *گاه نیز به معنای [[قادر]] بودن بر خلوتگزینی و تنهایی دانسته شده است. اینان همانگونه که از انس با [[مردم]] لذّت میبرند، از جدایی از آنان و تفرّد نیز لذّت برده، میتوانند از [[منافع]] آن استفاده کنند. | ||
*این معنای سوّمین، همان معنایی است که در این فصل مورد نظر ماست؛ و زین پیش اشاره کردیم که فضیلتی بزرگ محسوب میشود. | *این معنای سوّمین، همان معنایی است که در این فصل مورد نظر ماست؛ و زین پیش اشاره کردیم که فضیلتی بزرگ محسوب میشود. | ||
*[[عزلت]] در همین معنا، در شماری از [[روایات]] ما بهشدّت مورد [[مدح]] واقع شده؛ از آنجمله [[امام کاظم]]{{ع}} در [[حدیثی]] به [[هشام بن حکم]] میفرمایند: "ای هشام! [[توان]] داشتن بر تحمّل تنهایی علامت [[قوی]] بودن [[عقل]] است، از اینرو کسی که از قوّه تعقّل [[الهی]] برخوردار باشد، از اهل [[دنیا]] و علاقهمندان به آن گوشه میگیرد و به آنچه نزد خداست رغبت مییابد، در این حال [[خداوند]] در [[وحشت]] انیس او و در تنهایی همراه او خواهد بود" <ref>{{متن حدیث|يَا هِشَامُ الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلَامَةٌ عَلَى قُوَّةِ الْعَقْلِ فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْيَا وَ الرَّاغِبِينَ فِيهَا وَ رَغِبَ فِيمَا عِنْدَ اللَّهِ وَ كَانَ اللَّهُ أَنِيسَهُ فِي الْوَحْشَةِ وَ صَاحِبَهُ فِي الْوَحْدَةِ}}؛ بحارالأنوار، ج۶۷، ص۱۱۱.</ref>. | * [[عزلت]] در همین معنا، در شماری از [[روایات]] ما بهشدّت مورد [[مدح]] واقع شده؛ از آنجمله [[امام کاظم]]{{ع}} در [[حدیثی]] به [[هشام بن حکم]] میفرمایند: "ای هشام! [[توان]] داشتن بر تحمّل تنهایی علامت [[قوی]] بودن [[عقل]] است، از اینرو کسی که از قوّه تعقّل [[الهی]] برخوردار باشد، از اهل [[دنیا]] و علاقهمندان به آن گوشه میگیرد و به آنچه نزد خداست رغبت مییابد، در این حال [[خداوند]] در [[وحشت]] انیس او و در تنهایی همراه او خواهد بود" <ref>{{متن حدیث|يَا هِشَامُ الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلَامَةٌ عَلَى قُوَّةِ الْعَقْلِ فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْيَا وَ الرَّاغِبِينَ فِيهَا وَ رَغِبَ فِيمَا عِنْدَ اللَّهِ وَ كَانَ اللَّهُ أَنِيسَهُ فِي الْوَحْشَةِ وَ صَاحِبَهُ فِي الْوَحْدَةِ}}؛ بحارالأنوار، ج۶۷، ص۱۱۱.</ref>. | ||
*آنچه در این میان بسیار مهم است، آنکه کسانی که به این [[فضیلت]] دست مییابند، باید توجّه نمایند که آن را در امور بیفایدهای که از نظر فردی و [[اجتماعی]] فایدهای از پی نخواهد داشت، [[مصرف]] نکنند. نیز در آن حالت به بطالت نپردازند، و همواره در نظر داشته باشند که [[فرصتها]] همچون [[ابر]] درگذرند. از اینرو اگر با دست یافتن به این [[نعمت]] آن را بیهوده رها کرده از آن بهرهای نبرند، مورد نقمت [[الهی]] واقع شده از مصادیق کسانی خواهند بود که بدینگونه مورد بازخواست قرار میگیرند: {{متن قرآن|ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ}}<ref>«آنگاه در آن روز از نعمت (ناسپاسی شده) بازخواست خواهید شد» سوره تکاثر، آیه ۸.</ref>. | *آنچه در این میان بسیار مهم است، آنکه کسانی که به این [[فضیلت]] دست مییابند، باید توجّه نمایند که آن را در امور بیفایدهای که از نظر فردی و [[اجتماعی]] فایدهای از پی نخواهد داشت، [[مصرف]] نکنند. نیز در آن حالت به بطالت نپردازند، و همواره در نظر داشته باشند که [[فرصتها]] همچون [[ابر]] درگذرند. از اینرو اگر با دست یافتن به این [[نعمت]] آن را بیهوده رها کرده از آن بهرهای نبرند، مورد نقمت [[الهی]] واقع شده از مصادیق کسانی خواهند بود که بدینگونه مورد بازخواست قرار میگیرند: {{متن قرآن|ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ}}<ref>«آنگاه در آن روز از نعمت (ناسپاسی شده) بازخواست خواهید شد» سوره تکاثر، آیه ۸.</ref>. | ||
*صد افسوس که ما کسانی را میشناسیم، که از این [[نعمت]] والا بهرهمند شدهاند، امّا از آن استفادهای شایان نبردهاند؛ چه آن را در راهی بیفایده و یا کمفایده به کار گرفته، از باب نمونه به تألیف آثاری که سودی برای [[جامعه]] از پی نخواهد داشت مشغول شده، و یا کتب و مقالاتی پدید آوردهاند که در زوایای کتابخانهها بیاستفاده رها شده است. بدتر آنکه گاه چیزی بر قلم راندهاند، که مایه ضرر زدن به [[شریعت]] بوده [[غضب الهی]] را به همراه خواهد آورد!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۷۹.</ref>. | *صد افسوس که ما کسانی را میشناسیم، که از این [[نعمت]] والا بهرهمند شدهاند، امّا از آن استفادهای شایان نبردهاند؛ چه آن را در راهی بیفایده و یا کمفایده به کار گرفته، از باب نمونه به تألیف آثاری که سودی برای [[جامعه]] از پی نخواهد داشت مشغول شده، و یا کتب و مقالاتی پدید آوردهاند که در زوایای کتابخانهها بیاستفاده رها شده است. بدتر آنکه گاه چیزی بر قلم راندهاند، که مایه ضرر زدن به [[شریعت]] بوده [[غضب الهی]] را به همراه خواهد آورد!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۷۹.</ref>. | ||
===نکته دوّم=== | ===نکته دوّم=== | ||
*اُلفت / اُنسگیری نیز همچون [[عزلت]]، در چند معنای مختلف به کار رفته است. در آن شمار میتوان به [[همراهی]] با [[مردم]] با [[اخلاقی]] خوب، روی خوش و مراعات [[رسوم]] و [[آداب]] [[اجتماعی]]، اشاره کرد. [[روایات]] ما در زمینه [[لزوم]] رعایت اینگونه امور، بسیار زیاد بوده ثوابهای عظیمی بر این مطلب برشمرده است. شماری از این [[روایات]] را جناب [[شیخ کلینی]] [[نقل]] مینماید؛ از آن جمله است: | *اُلفت / اُنسگیری نیز همچون [[عزلت]]، در چند معنای مختلف به کار رفته است. در آن شمار میتوان به [[همراهی]] با [[مردم]] با [[اخلاقی]] خوب، روی خوش و مراعات [[رسوم]] و [[آداب]] [[اجتماعی]]، اشاره کرد. [[روایات]] ما در زمینه [[لزوم]] رعایت اینگونه امور، بسیار زیاد بوده ثوابهای عظیمی بر این مطلب برشمرده است. شماری از این [[روایات]] را جناب [[شیخ کلینی]] [[نقل]] مینماید؛ از آن جمله است: | ||
:*[[امام باقر]]{{ع}} فرمودند: "[[کاملترین]] [[مؤمنان]] از نظر [[ایمان]]، کسی است که در میان آنان [[بهترین]] [[خُلق و خوی]] را داشته باشد"<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْإِمَامِ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: إِنَّ أَكْمَلَ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۹۹.</ref>؛ | :* [[امام باقر]]{{ع}} فرمودند: "[[کاملترین]] [[مؤمنان]] از نظر [[ایمان]]، کسی است که در میان آنان [[بهترین]] [[خُلق و خوی]] را داشته باشد"<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْإِمَامِ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: إِنَّ أَكْمَلَ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۹۹.</ref>؛ | ||
:*[[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمودند: "در [[روز قیامت]]، هیچ چیزی [[برتر]] از خوش خُلقی در کفّه ترازوی کسی نهاده نمیشود"<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْإِمَامِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{عم}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِئٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۹۹.</ref>؛ | :* [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمودند: "در [[روز قیامت]]، هیچ چیزی [[برتر]] از خوش خُلقی در کفّه ترازوی کسی نهاده نمیشود"<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْإِمَامِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{عم}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِئٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۹۹.</ref>؛ | ||
:*[[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمودند: "کسی که خوش خلق باشد، ثوابی مانند [[ثواب]] روزهداری که شب را به [[عبادت]] بگذراند، خواهد داشت"<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْإِمَامِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: إِنَّ صَاحِبَ الْخُلُقِ الْحَسَنِ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۰۰.</ref>؛ | :* [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمودند: "کسی که خوش خلق باشد، ثوابی مانند [[ثواب]] روزهداری که شب را به [[عبادت]] بگذراند، خواهد داشت"<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْإِمَامِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: إِنَّ صَاحِبَ الْخُلُقِ الْحَسَنِ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۰۰.</ref>؛ | ||
:*[[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمودند: "ای [[فرزندان عبدالمطلب]]! شما نمیتوانید با [[اموال]] خود همه [[مردم]] را [[دوستدار]] خودگردانید، از اینرو با آنان با روی باز و چهره شاد برخورد کنید"<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْإِمَامِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَالْقَوْهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ الْبِشْرِ}}؛اصول کافی، ج۲، ص۱۰۳.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۸۰-۴۸۱.</ref>. | :* [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمودند: "ای [[فرزندان عبدالمطلب]]! شما نمیتوانید با [[اموال]] خود همه [[مردم]] را [[دوستدار]] خودگردانید، از اینرو با آنان با روی باز و چهره شاد برخورد کنید"<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْإِمَامِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَالْقَوْهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ الْبِشْرِ}}؛اصول کافی، ج۲، ص۱۰۳.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۸۰-۴۸۱.</ref>. | ||
*گاه نیز اُنس و اُلفت در معنایی خاصتر از این معنا، یعنی [[برادری]] به کار میرود؛ [[روایات]] ما در این رابطه نیز بسیار زیاد است: | *گاه نیز اُنس و اُلفت در معنایی خاصتر از این معنا، یعنی [[برادری]] به کار میرود؛ [[روایات]] ما در این رابطه نیز بسیار زیاد است: | ||
:*[[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: "[[مؤمنان]] برادرند، [[فرزندان]] یک [[پدر]] و یک [[مادر]]، و چون یکی از آنان دردمند شود، دیگران برای او از شدّت [[ناراحتی]] شب زندهداری میکنند"<ref>{{متن حدیث|قَالَ الْإِمَامُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ بَنُو أَبٍ وَ أُمٍ وَ إِذَا ضَرَبَ عَلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ عِرْقٌ سَهِرَ لَهُ الْآخَرُونَ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۵.</ref>؛ | :* [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: "[[مؤمنان]] برادرند، [[فرزندان]] یک [[پدر]] و یک [[مادر]]، و چون یکی از آنان دردمند شود، دیگران برای او از شدّت [[ناراحتی]] شب زندهداری میکنند"<ref>{{متن حدیث|قَالَ الْإِمَامُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ بَنُو أَبٍ وَ أُمٍ وَ إِذَا ضَرَبَ عَلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ عِرْقٌ سَهِرَ لَهُ الْآخَرُونَ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۵.</ref>؛ | ||
:*[[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: "[[مؤمن]] [[برادر]] [[مؤمن]] است، چشم او و راهنمای اوست، نه به او [[خیانت]] میکند و نه به او [[ظلم]] میکند و نه در معامله ناراستی میکند و نه به او وعدهای میدهد که از آن تخلُّف ورزد"<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ عَيْنُهُ وَ دَلِيلُهُ لَا يَخُونُهُ وَ لَا يَظْلِمُهُ وَ لَا يَغُشُّهُ وَ لَا يَعِدُهُ عِدَةً فَيُخْلِفَهُ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۶.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۸۱.</ref>. | :* [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: "[[مؤمن]] [[برادر]] [[مؤمن]] است، چشم او و راهنمای اوست، نه به او [[خیانت]] میکند و نه به او [[ظلم]] میکند و نه در معامله ناراستی میکند و نه به او وعدهای میدهد که از آن تخلُّف ورزد"<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ عَيْنُهُ وَ دَلِيلُهُ لَا يَخُونُهُ وَ لَا يَظْلِمُهُ وَ لَا يَغُشُّهُ وَ لَا يَعِدُهُ عِدَةً فَيُخْلِفَهُ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۶.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۸۱.</ref>. | ||
*گاه نیز اُلفت به معنای تلاش در رفع نیازمندیهای دیگران و شادمان ساختن آنان، به کار رفته است. این معنا نیز در [[روایات]] ما به شدّت به تأکید گرفته شده، بهگونهای که گذشته از ثوابهای بسیار آن، گویا آن را به نوعی [[واجب]] دانستهاند؛ در این زمینه به این [[حدیث شریف]] بنگرید: "هرکس که سرلوحه [[زندگی]] او اهتمام به امور [[مسلمانان]] نباشد، [[مسلمان]] نیست"<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۳.</ref>. | *گاه نیز اُلفت به معنای تلاش در رفع نیازمندیهای دیگران و شادمان ساختن آنان، به کار رفته است. این معنا نیز در [[روایات]] ما به شدّت به تأکید گرفته شده، بهگونهای که گذشته از ثوابهای بسیار آن، گویا آن را به نوعی [[واجب]] دانستهاند؛ در این زمینه به این [[حدیث شریف]] بنگرید: "هرکس که سرلوحه [[زندگی]] او اهتمام به امور [[مسلمانان]] نباشد، [[مسلمان]] نیست"<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۳.</ref>. | ||
*گاه نیز همین کلمه به معنایی خاصتر، یعنی رعایت کردن [[قانون]] [[مواسات]] آمده است. [[روایات]] بسیاری در این زمینه وارد شده، همه آنها بر آن دلالت میکند که هرکس مراعات این [[قانون]] را بر عهده خویش نگیرد، [[شیعه]] [[حقیقی]] نبوده هنوز به کمال [[عقلانی]] خویش نرسیده است. | *گاه نیز همین کلمه به معنایی خاصتر، یعنی رعایت کردن [[قانون]] [[مواسات]] آمده است. [[روایات]] بسیاری در این زمینه وارد شده، همه آنها بر آن دلالت میکند که هرکس مراعات این [[قانون]] را بر عهده خویش نگیرد، [[شیعه]] [[حقیقی]] نبوده هنوز به کمال [[عقلانی]] خویش نرسیده است. | ||
*جای صد افسوس است که این [[قانون]] در میان [[شیعیان]] هرگز جاری نشده، نمیپندارم که تا [[زمان ظهور]] [[حضرت]] ولیّعصر نیز جریان یابد. از همین رو است که [[ائمه هدی]]{{عم}} از [[بیان]] آن برای [[مردم]] خودداری میفرمودند، و تنها در مواردی نادر که با [[اصرار]] سؤال کننده روبهرو میشدند، به توضیحی کوتاه پیرامون آن میپرداختند. در این شمار میتوان به [[روایت]] [[معلّی بن خُنَیس]] اشاره کرد: [[معلّی بن خنیس]] گوید: به [[امام صادق]]{{ع}} عرض کردم: [[حق]] [[مسلمان]] بر [[مسلمان]] چیست؟ فرمود: برای او هفت [[حق]] [[واجب]] است که همه آنها بر عهده برادرش [[واجب]] است، و اگر برخی از آنها را تباه و ضایع کند، از [[ولایت]] و [[اطاعت خدا]] بیرون [[رود]]، و [[خدا]] از او بهره ([[اطاعت]] و [[بندگی]]) ندارد. عرض کردم: قربانت گردم! آنها چیست؟ فرمود: ای معلّی! من بر تو نگرانم و میترسم این [[حقوق]] را ضایع گذاری و مراعات نکنی و بدانی و عمل ننمایی؛ عرض کردم: نیرویی جز از [[خدا]] نیست! فرمود: آسانترین آن [[حقوق]] این است که آنچه برای خود [[دوست]] داری برای او هم [[دوست]] داشته باشی، و آنچه برای خود نپسندی بر او نیز نپسندی؛ و [[حقّ]] دوّم آنکه از آنچه او را ناخرسند دارد دوری کنی، و خوشنودی او را [[پیروی]] نموده فرمانش بری؛ و [[حقّ]] سوّم آنکه با [[جان]] و [[مال]] و زبان و دست و پای خویش او را [[یاری]] کنی؛ و [[حقّ]] چهارم آنکه چشم و [[راهنما]] و آیینه او باشی؛ و [[حقّ]] پنجم آنکه تو سیر نباشی و او گرسنه، یا سیرآب باشی و او تشنه، یا پوشیده باشی و او برهنه؛ و [[حقّ]] ششم آنکه اگر تو خدمتگزار داری و برادرت ندارد، [[واجب]] است خدمتگزارت را بفرستی که جامههایش را بشوید، و غذایش را درست کند، و بسترش را مرتّب نماید؛ و [[حقّ]] هفتم آنکه سوگندش را [[تصدیق]] کنی و دعوتش را بپذیری، و در بیماریاش از او [[عیادت]] کنی و بر جنازهاش حاضر شوی، و چون بدانی حاجتی دارد در انجام آن [[سبقت]] گیری و او را مجبور نسازی که از تو بخواهد، بلکه خودت پیشدستی کنی. چون چنین کردی، [[دوستی]] خود را به [[دوستی]] او پیوستهای، و [[دوستی]] او را بهدوستی خود پیوند دادهای"<ref>{{متن حدیث|قُلْتُ لَهُ مَا حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ قَالَ لَهُ سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلَّا وَ هُوَ عَلَيْهِ وَاجِبٌ إِنْ ضَيَّعَ مِنْهَا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ وِلَايَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ فِيهِ مِنْ نَصِيبٍ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هِيَ قَالَ يَا مُعَلَّى إِنِّي عَلَيْكَ شَفِيقٌ أَخَافُ أَنْ تُضَيِّعَ وَ لَا تَحْفَظَ وَ تَعْلَمَ وَ لَا تَعْمَلَ قَالَ قُلْتُ لَهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ أَيْسَرُ حَقٍّ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ الْحَقُّ الثَّانِي أَنْ تَجْتَنِبَ سَخَطَهُ وَ تَتَّبِعَ مَرْضَاتَهُ وَ تُطِيعَ أَمْرَهُ وَ الْحَقُّ الثَّالِثُ أَنْ تُعِينَهُ بِنَفْسِكَ وَ مَالِكَ وَ لِسَانِكَ وَ يَدِكَ وَ رِجْلِكَ وَ الْحَقُّ الرَّابِعُ أَنْ تَكُونَ عَيْنَهُ وَ دَلِيلَهُ وَ مِرْآتَهُ وَ الْحَقُّ الْخَامِسُ أَنْ لَا تَشْبَعَ وَ يَجُوعُ وَ لَا تَرْوَى وَ يَظْمَأُ وَ لَا تَلْبَسَ وَ يَعْرَى وَ الْحَقُّ السَّادِسُ أَنْ يَكُونَ لَكَ خَادِمٌ وَ لَيْسَ لِأَخِيكَ خَادِمٌ فَوَاجِبٌ أَنْ تَبْعَثَ خَادِمَكَ فَيَغْسِلَ ثِيَابَهُ وَ يَصْنَعَ طَعَامَهُ وَ يَمْهَدَ فِرَاشَهُ وَ الْحَقُّ السَّابِعُ أَنْ تُبِرَّ قَسَمَهُ وَ تُجِيبَ دَعْوَتَهُ وَ تَعُودَ مَرِيضَهُ وَ تَشْهَدَ جَنَازَتَهُ وَ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ حَاجَةً تُبَادِرُهُ إِلَى قَضَائِهَا وَ لَا تُلْجِئُهُ أَنْ يَسْأَلَكَهَا وَ لَكِنْ تُبَادِرُهُ مُبَادَرَةً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ وَصَلْتَ وَلَايَتَكَ بِوَلَايَتِهِ وَ وَلَايَتَهُ بِوَلَايَتِكَ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۹.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۸۲-۴۸۴.</ref>. | *جای صد افسوس است که این [[قانون]] در میان [[شیعیان]] هرگز جاری نشده، نمیپندارم که تا [[زمان ظهور]] [[حضرت]] ولیّعصر نیز جریان یابد. از همین رو است که [[ائمه هدی]]{{عم}} از [[بیان]] آن برای [[مردم]] خودداری میفرمودند، و تنها در مواردی نادر که با [[اصرار]] سؤال کننده روبهرو میشدند، به توضیحی کوتاه پیرامون آن میپرداختند. در این شمار میتوان به [[روایت]] [[معلّی بن خُنَیس]] اشاره کرد: [[معلّی بن خنیس]] گوید: به [[امام صادق]]{{ع}} عرض کردم: [[حق]] [[مسلمان]] بر [[مسلمان]] چیست؟ فرمود: برای او هفت [[حق]] [[واجب]] است که همه آنها بر عهده برادرش [[واجب]] است، و اگر برخی از آنها را تباه و ضایع کند، از [[ولایت]] و [[اطاعت خدا]] بیرون [[رود]]، و [[خدا]] از او بهره ([[اطاعت]] و [[بندگی]]) ندارد. عرض کردم: قربانت گردم! آنها چیست؟ فرمود: ای معلّی! من بر تو نگرانم و میترسم این [[حقوق]] را ضایع گذاری و مراعات نکنی و بدانی و عمل ننمایی؛ عرض کردم: نیرویی جز از [[خدا]] نیست! فرمود: آسانترین آن [[حقوق]] این است که آنچه برای خود [[دوست]] داری برای او هم [[دوست]] داشته باشی، و آنچه برای خود نپسندی بر او نیز نپسندی؛ و [[حقّ]] دوّم آنکه از آنچه او را ناخرسند دارد دوری کنی، و خوشنودی او را [[پیروی]] نموده فرمانش بری؛ و [[حقّ]] سوّم آنکه با [[جان]] و [[مال]] و زبان و دست و پای خویش او را [[یاری]] کنی؛ و [[حقّ]] چهارم آنکه چشم و [[راهنما]] و آیینه او باشی؛ و [[حقّ]] پنجم آنکه تو سیر نباشی و او گرسنه، یا سیرآب باشی و او تشنه، یا پوشیده باشی و او برهنه؛ و [[حقّ]] ششم آنکه اگر تو خدمتگزار داری و برادرت ندارد، [[واجب]] است خدمتگزارت را بفرستی که جامههایش را بشوید، و غذایش را درست کند، و بسترش را مرتّب نماید؛ و [[حقّ]] هفتم آنکه سوگندش را [[تصدیق]] کنی و دعوتش را بپذیری، و در بیماریاش از او [[عیادت]] کنی و بر جنازهاش حاضر شوی، و چون بدانی حاجتی دارد در انجام آن [[سبقت]] گیری و او را مجبور نسازی که از تو بخواهد، بلکه خودت پیشدستی کنی. چون چنین کردی، [[دوستی]] خود را به [[دوستی]] او پیوستهای، و [[دوستی]] او را بهدوستی خود پیوند دادهای"<ref>{{متن حدیث|قُلْتُ لَهُ مَا حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ قَالَ لَهُ سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلَّا وَ هُوَ عَلَيْهِ وَاجِبٌ إِنْ ضَيَّعَ مِنْهَا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ وِلَايَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ فِيهِ مِنْ نَصِيبٍ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هِيَ قَالَ يَا مُعَلَّى إِنِّي عَلَيْكَ شَفِيقٌ أَخَافُ أَنْ تُضَيِّعَ وَ لَا تَحْفَظَ وَ تَعْلَمَ وَ لَا تَعْمَلَ قَالَ قُلْتُ لَهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ أَيْسَرُ حَقٍّ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ الْحَقُّ الثَّانِي أَنْ تَجْتَنِبَ سَخَطَهُ وَ تَتَّبِعَ مَرْضَاتَهُ وَ تُطِيعَ أَمْرَهُ وَ الْحَقُّ الثَّالِثُ أَنْ تُعِينَهُ بِنَفْسِكَ وَ مَالِكَ وَ لِسَانِكَ وَ يَدِكَ وَ رِجْلِكَ وَ الْحَقُّ الرَّابِعُ أَنْ تَكُونَ عَيْنَهُ وَ دَلِيلَهُ وَ مِرْآتَهُ وَ الْحَقُّ الْخَامِسُ أَنْ لَا تَشْبَعَ وَ يَجُوعُ وَ لَا تَرْوَى وَ يَظْمَأُ وَ لَا تَلْبَسَ وَ يَعْرَى وَ الْحَقُّ السَّادِسُ أَنْ يَكُونَ لَكَ خَادِمٌ وَ لَيْسَ لِأَخِيكَ خَادِمٌ فَوَاجِبٌ أَنْ تَبْعَثَ خَادِمَكَ فَيَغْسِلَ ثِيَابَهُ وَ يَصْنَعَ طَعَامَهُ وَ يَمْهَدَ فِرَاشَهُ وَ الْحَقُّ السَّابِعُ أَنْ تُبِرَّ قَسَمَهُ وَ تُجِيبَ دَعْوَتَهُ وَ تَعُودَ مَرِيضَهُ وَ تَشْهَدَ جَنَازَتَهُ وَ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ حَاجَةً تُبَادِرُهُ إِلَى قَضَائِهَا وَ لَا تُلْجِئُهُ أَنْ يَسْأَلَكَهَا وَ لَكِنْ تُبَادِرُهُ مُبَادَرَةً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ وَصَلْتَ وَلَايَتَكَ بِوَلَايَتِهِ وَ وَلَايَتَهُ بِوَلَايَتِكَ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۹.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۸۲-۴۸۴.</ref>. | ||
*این [[روایات]]، بهگونهای زیاد است که [[شیخ کلینی]] تنها شانزده عدد از آنها را در یک باب گرد آورده؛ گذشته از آنکه بیش از یکصد [[روایت]] در این زمینه در دیگر بابهای "[[کافی]]" [[نقل]] شده است. | *این [[روایات]]، بهگونهای زیاد است که [[شیخ کلینی]] تنها شانزده عدد از آنها را در یک باب گرد آورده؛ گذشته از آنکه بیش از یکصد [[روایت]] در این زمینه در دیگر بابهای "[[کافی]]" [[نقل]] شده است. | ||
*[[مردم]] این روزگار امّا، چه عالم و چه [[جاهل]]، چه متّقی و چه غیر متّقی، در مراعات این [[قانون]] [[تسامح]] ورزیده آن را در شمار مستحبّات قرار دادهاند. | * [[مردم]] این روزگار امّا، چه عالم و چه [[جاهل]]، چه متّقی و چه غیر متّقی، در مراعات این [[قانون]] [[تسامح]] ورزیده آن را در شمار مستحبّات قرار دادهاند. | ||
*همین [[اصلاح]] گاه در معنای [[قانون]] [[ایثار]] به کار رفته است. منظور از این [[قانون]] آن است، که [[آدمی]] دیگران را در داشتههای خود بر خویشتن مقدّم دارد، و نخست به رفع حوایج آنان پرداخته زان پس به آنچه خود بدان [[نیازمند]] است، بپردازد. این [[قانون]] هرچند [[واجب]] نبوده در شمار مستحبّات است، امّا [[ایمان کامل]] و تشیّع کامل تنها در پرتو آن به دست میآید. این مطلب از شماری از [[آیات]] و [[روایات]] ما به خوبی استفاده میشود: | *همین [[اصلاح]] گاه در معنای [[قانون]] [[ایثار]] به کار رفته است. منظور از این [[قانون]] آن است، که [[آدمی]] دیگران را در داشتههای خود بر خویشتن مقدّم دارد، و نخست به رفع حوایج آنان پرداخته زان پس به آنچه خود بدان [[نیازمند]] است، بپردازد. این [[قانون]] هرچند [[واجب]] نبوده در شمار مستحبّات است، امّا [[ایمان کامل]] و تشیّع کامل تنها در پرتو آن به دست میآید. این مطلب از شماری از [[آیات]] و [[روایات]] ما به خوبی استفاده میشود: | ||
:*{{متن قرآن|وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ}}<ref>«و (نیز برای) کسانی است که پیش از (آمدن) مهاجران، در خانه (های مدینه) و (پایگاه) ایمان، جای داشتهاند؛ کسانی را که به سوی آنان هجرت کردهاند، دوست میدارند و در دل به آنچه به مهاجران دادهاند، چشمداشتی ندارند و (آنان را) بر خویش برمیگزینند هر چند خود نیازمند باشند» سوره حشر، آیه ۹.</ref>؛ | :*{{متن قرآن|وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ}}<ref>«و (نیز برای) کسانی است که پیش از (آمدن) مهاجران، در خانه (های مدینه) و (پایگاه) ایمان، جای داشتهاند؛ کسانی را که به سوی آنان هجرت کردهاند، دوست میدارند و در دل به آنچه به مهاجران دادهاند، چشمداشتی ندارند و (آنان را) بر خویش برمیگزینند هر چند خود نیازمند باشند» سوره حشر، آیه ۹.</ref>؛ | ||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
*سِرّ این مطلب نیز در آن است، که اینان چون از نخست بنای مطلب خویش را بر پایهای غلط نهادهاند، راه را به [[خطا]] رفته هرچه پیشتر رفتهاند، بیشتر از سخن صحیح فاصله گرفتهاند. از آنجا که ما از ابتدای این کتاب، مبنای خود را به بررسی [[علم]] [[اخلاق اسلامی]] بر پایه [[قرآن]] و [[حدیث]] نهاده به بررسی سخنان اخلاقپژوهان نپرداختهایم، در اینجا نیز بدون آنکه به بررسی این سخنان بپردازیم، تنها به یک نکته [[اخلاقی]] دیگر توجّه میدهیم؛ و آن اینکه توجیه سخن غلط و تنظیم ظاهری صحیح و پیراسته برای آن، از بزرگترین مشکلاتی است که [[دانشمندان]] هر رشته [[علمی]] بدان [[مبتلا]] میشوند. ما خواننده سالک کوی کمال را از فروافتادن در این بیابان تاریک بر حذر داشته، به صراحت او را [[آگاه]] میسازیم که موجّه ساختن مبنای غلط، در شمار مصادیق این [[آیه شریفه]] قرار دارد: {{متن قرآن|أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}}<ref>«و آیا (داستان) آن کس که (به دل) مرده بود و زندهاش کردیم و برای او فروغی پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه میرود، چون داستان کسی است در تیرگیها که از آنها بیرون آمدنی نیست؟ بدینگونه آنچه کافران میکردند، در نظرشان آراسته شده است» سوره انعام، آیه ۱۲۲.</ref>. | *سِرّ این مطلب نیز در آن است، که اینان چون از نخست بنای مطلب خویش را بر پایهای غلط نهادهاند، راه را به [[خطا]] رفته هرچه پیشتر رفتهاند، بیشتر از سخن صحیح فاصله گرفتهاند. از آنجا که ما از ابتدای این کتاب، مبنای خود را به بررسی [[علم]] [[اخلاق اسلامی]] بر پایه [[قرآن]] و [[حدیث]] نهاده به بررسی سخنان اخلاقپژوهان نپرداختهایم، در اینجا نیز بدون آنکه به بررسی این سخنان بپردازیم، تنها به یک نکته [[اخلاقی]] دیگر توجّه میدهیم؛ و آن اینکه توجیه سخن غلط و تنظیم ظاهری صحیح و پیراسته برای آن، از بزرگترین مشکلاتی است که [[دانشمندان]] هر رشته [[علمی]] بدان [[مبتلا]] میشوند. ما خواننده سالک کوی کمال را از فروافتادن در این بیابان تاریک بر حذر داشته، به صراحت او را [[آگاه]] میسازیم که موجّه ساختن مبنای غلط، در شمار مصادیق این [[آیه شریفه]] قرار دارد: {{متن قرآن|أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}}<ref>«و آیا (داستان) آن کس که (به دل) مرده بود و زندهاش کردیم و برای او فروغی پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه میرود، چون داستان کسی است در تیرگیها که از آنها بیرون آمدنی نیست؟ بدینگونه آنچه کافران میکردند، در نظرشان آراسته شده است» سوره انعام، آیه ۱۲۲.</ref>. | ||
*این حالت، گاه از [[جهل]] مرکّب پدید میآید. جاهلانی که به این گونه از [[نادانی]] مبتلایند، در شمار کسانی هستند که هیچ بهرهای از تلاش [[علمی]] و عملی خود نبرده به زیانکاری [[مبتلا]] میشوند: {{متن قرآن|قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا}}<ref>«بگو: آیا شما را از کسان زیانکارتر آگاه کنیم؟ آنان که کوششهایشان در زندگانی دنیا تباه شده است ولی خود گمان میبرند که نیکوکارند» سوره کهف، آیه ۱۰۳-۱۰۴.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۸۸.</ref>. | *این حالت، گاه از [[جهل]] مرکّب پدید میآید. جاهلانی که به این گونه از [[نادانی]] مبتلایند، در شمار کسانی هستند که هیچ بهرهای از تلاش [[علمی]] و عملی خود نبرده به زیانکاری [[مبتلا]] میشوند: {{متن قرآن|قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا}}<ref>«بگو: آیا شما را از کسان زیانکارتر آگاه کنیم؟ آنان که کوششهایشان در زندگانی دنیا تباه شده است ولی خود گمان میبرند که نیکوکارند» سوره کهف، آیه ۱۰۳-۱۰۴.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۸۸.</ref>. | ||
*[[قرآن کریم]] به وضوح دلالت میفرماید که اینان، در [[آخرت]] در شمار زیانکاران خواهند بود: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُوا يُبْصِرُونَ أُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ}}<ref>«همان کسانی که (مردم را) از راه خداوند باز میدارند و آن را کژ میشمرند و جهان واپسین را انکار میکنند آنان در زمین به ستوهآورنده (ی خداوند) نیستند و در برابر خداوند دوستی ندارند، عذابشان دو چندان میشود (زیرا) یارای شنیدن نداشتند و اهل بصیرت نبودند آنانند که به خود زیان زدند و آنچه دروغ میبافتند از (چشم) آنان ناپدید میگردد ناگزیر، در جهان واپسین (نیز) آنانند که زیانکارترند» سوره هود، آیه ۱۹.</ref>. | * [[قرآن کریم]] به وضوح دلالت میفرماید که اینان، در [[آخرت]] در شمار زیانکاران خواهند بود: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُوا يُبْصِرُونَ أُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ}}<ref>«همان کسانی که (مردم را) از راه خداوند باز میدارند و آن را کژ میشمرند و جهان واپسین را انکار میکنند آنان در زمین به ستوهآورنده (ی خداوند) نیستند و در برابر خداوند دوستی ندارند، عذابشان دو چندان میشود (زیرا) یارای شنیدن نداشتند و اهل بصیرت نبودند آنانند که به خود زیان زدند و آنچه دروغ میبافتند از (چشم) آنان ناپدید میگردد ناگزیر، در جهان واپسین (نیز) آنانند که زیانکارترند» سوره هود، آیه ۱۹.</ref>. | ||
*صحیح نمایاندن سخن غلط، گاه نیز از [[لجاجت]] و تکبُّر [[علمی]] و تعصبات قومی ریشه میگیرد. [[مقام]]، [[قدرت]]، رتبه [[اجتماعی]] و عواملی اینگونه نیز، در این میانه نقشی به سزا خواهند داشت. این مطلب نیز در [[قرآن کریم]] یاد شده است: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ}}<ref>«و ما در هیچ شهری، بیمدهندهای نفرستادیم مگر که کامرانان آن (شهر) گفتند: ما منکر پیام رسالت شماییم» سوره سبأ، آیه ۳۴.</ref>. | *صحیح نمایاندن سخن غلط، گاه نیز از [[لجاجت]] و تکبُّر [[علمی]] و تعصبات قومی ریشه میگیرد. [[مقام]]، [[قدرت]]، رتبه [[اجتماعی]] و عواملی اینگونه نیز، در این میانه نقشی به سزا خواهند داشت. این مطلب نیز در [[قرآن کریم]] یاد شده است: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ}}<ref>«و ما در هیچ شهری، بیمدهندهای نفرستادیم مگر که کامرانان آن (شهر) گفتند: ما منکر پیام رسالت شماییم» سوره سبأ، آیه ۳۴.</ref>. | ||
*نیز گاه از نهادن پایهای غلط و [[اصرار]] بر آن، پدید میآید؛ چه گاه سخنی به [[خطا]] میرود و پایهای برای عقیدهای قرار میگیرد، که دیگر کسان حفظ آن [[عقیده]] را لازم شمرده به تثبیت آن سخن [[خطا]] میپردازند. [[دانشمندان]] اهل [[سنّت]] معمولاً بر همین روش رفته خطای نخستین خود در مسأله [[امامت]] را توجیه میکنند. خطر این مطلب از خطر آنچه پیش از این [[گذشت]]، به مراتب بیشتر است؛ و کسی که دست به چنین توجیهاتی ببرد، بدون تردید مصداق [[آیه شریفه]] خواهد بود: {{متن قرآن|أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ}}<ref>«آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته» سوره جاثیه، آیه ۲۳.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۸۹.</ref>. | *نیز گاه از نهادن پایهای غلط و [[اصرار]] بر آن، پدید میآید؛ چه گاه سخنی به [[خطا]] میرود و پایهای برای عقیدهای قرار میگیرد، که دیگر کسان حفظ آن [[عقیده]] را لازم شمرده به تثبیت آن سخن [[خطا]] میپردازند. [[دانشمندان]] اهل [[سنّت]] معمولاً بر همین روش رفته خطای نخستین خود در مسأله [[امامت]] را توجیه میکنند. خطر این مطلب از خطر آنچه پیش از این [[گذشت]]، به مراتب بیشتر است؛ و کسی که دست به چنین توجیهاتی ببرد، بدون تردید مصداق [[آیه شریفه]] خواهد بود: {{متن قرآن|أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ}}<ref>«آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته» سوره جاثیه، آیه ۲۳.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۴۸۹.</ref>. | ||