پرش به محتوا

جمد کندی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۲
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:
}}
}}
==آشنایی اجمالی==
==آشنایی اجمالی==
[[ابن ماکولا]]<ref>ابن ماکولا، الاکمال، ج ۲، ص۵۴۱.</ref> اِعراب این نام را به فتح میم و [[ابن فرات]] آن را به سکون میم ثبت کرده‌اند و [[ابن ناصرالدین]]<ref> ابن ناصرالدین، شمس الدین محمد، توضیح المشتبه، ج۳، ص۳۱۷.</ref>، نظر دوم را صحیح دانسته است. جماد از [[قبیله]] بزرگ کنده، شاخه‌ای از [[عرب]] [[قحطانی]] (جنوبی) و از جمله [[ملوک]] چهارگانه [[یمن]] شامل «جمد»، «مخوص (مخوس)»، «ابضعه» و «مشرح» بود<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی ج۲، ص۱۱؛ طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۳۳۴؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>، آنان [[فرزندان]] [[معدیکرب بن بنی لیعة بن شرحبیل بن معاویه]] هستند و علت خوانده شدنشان به چهار [[پادشاه]] از این روست که هر یک از آنان بخشی از [[سرزمین]] خود را خاص خود کردند که سنگ‌چین و مشخص شده بود و «محجر» نام گرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۸.</ref>. جمد و دیگر فرزندان بنولیعه از حضرموت و همراه وفد کنده نزد [[رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] آمده، [[مسلمان]] شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۸؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>. [[ابن منده]] از طریق [[حماد]] از [[عاصم بن بهدله]] نقل کرده که جمد در پاسخ به سؤالی که درباره داشتن فرزند بود، سخنی بر زبان جاری ساخت که حاکی از سنگدلی و عدم [[رأفت]] او بود. چون سخن او را به رسول خدا{{صل}} منتقل کردند آن [[حضرت]] وی را از گفتن چنین سخنی برحذر داشت و فرمود «آنها میوه‌های [[دل‌ها]] هستند»<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۴۹؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۲۷.</ref>. [[ابونعیم]] گوینده این سخن را [[اشعث بن قیس]] دانسته و یادآوری کرده است که کمی مِهر و [[محبت]] او به جماد [[تشبیه]] شده و به جمد ملقب گردیده است. اما [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۴۹.</ref> قول او را رد کرده و نوشته است که چون به [[اشعث]] [[بشارت]] [[تولد]] پسری از دختر جمد دادند او گفت اگر به من بشارت سیری قومم را بدهند [[دوست]] داشتنی‌تر از داشتن پسری است. جمد در لغت به معنای [[بخیل]]، کم خیر، چشمی که [[اشک]] ندارد و یخ زده آمده است. جمد همچون دیگر [[پادشاهان]] نام برده شده پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} [[مرتد]] شد و در نبردهای رده به [[قتل]] رسید<ref>واقدی، محمد بن عمر، الرده، ص۱۸۴؛ بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۰۶؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>. بدین گونه که جمد و [[برادران]] و خواهرشان عمرده هر کدام در محجری قرار گرفتند و [[مردم]] [[بنی عمرو بن معاویه]] گرد ایشان جمع شده و از [[پرداخت زکات]] به [[دولت]] [[مدینه]] خودداری کرده، مرتد شدند. [[زیاد بن لبید]] [[کارگزار]] [[ابو بکر]] بر آنان تاخت و دستگیرشان کرد، اما [[اشعث]] سر راه [[لبید]] کمین کرده و [[اسیران]] را [[آزاد]] ساخت. با رسیدن نیروی کمکی از سوی [[ابوبکر]] به [[فرماندهی]] [[عکرمة بن ابی جهل]] و البته پیش از دست به کار شدن او، زیاد و [[مهاجر بن امیه]] [[مرتدان]] و [[ملوک]] چهارگانه را در میان گرفته و ایشان را به قتل رساندند <ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی ج۲، ص۱۱.</ref>.<ref>[[سید محمود سامانی|سامانی، سید محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جمد کندی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۴۱۱- ۴۱۲.</ref>
[[ابن ماکولا]]<ref>ابن ماکولا، الاکمال، ج ۲، ص۵۴۱.</ref> اِعراب این نام را به فتح میم و [[ابن فرات]] آن را به سکون میم ثبت کرده‌اند و [[ابن ناصرالدین]]<ref> ابن ناصرالدین، شمس الدین محمد، توضیح المشتبه، ج۳، ص۳۱۷.</ref>، نظر دوم را صحیح دانسته است. «جماد» از [[کنده|قبیله بزرگ کنده]]، شاخه‌ای از [[عرب]] [[قحطانی]] (جنوبی) و از جمله [[ملوک]] چهارگانه [[یمن]] شامل «جمد»، «مخوص (مخوس)»، «ابضعه» و «مشرح» بود<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی ج۲، ص۱۱؛ طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۳۳۴؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>، آنان [[فرزندان]] [[معدیکرب بن بنی لیعة بن شرحبیل بن معاویه]] هستند و علت خوانده شدنشان به چهار [[پادشاه]] از این روست که هر یک از آنان بخشی از [[سرزمین]] خود را خاص خود کردند که سنگ‌چین و مشخص شده بود و «محجر» نام گرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۸.</ref>. جمد و دیگر فرزندان بنولیعه از حضرموت و همراه وفد کنده نزد [[رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] آمده، [[مسلمان]] شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۸؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>. [[ابن منده]] از طریق [[حماد]] از [[عاصم بن بهدله]] نقل کرده که جمد در پاسخ به سؤالی که درباره داشتن فرزند بود، سخنی بر زبان جاری ساخت که حاکی از سنگدلی و عدم [[رأفت]] او بود. چون سخن او را به رسول خدا{{صل}} منتقل کردند آن [[حضرت]] وی را از گفتن چنین سخنی برحذر داشت و فرمود «آنها میوه‌های [[دل‌ها]] هستند»<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۴۹؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۲۷.</ref>. [[ابونعیم]] گوینده این سخن را [[اشعث بن قیس]] دانسته و یادآوری کرده است که کمی مِهر و [[محبت]] او به جماد [[تشبیه]] شده و به جمد ملقب گردیده است. اما [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۴۹.</ref> قول او را رد کرده و نوشته است که چون به [[اشعث]] [[بشارت]] [[تولد]] پسری از دختر جمد دادند او گفت اگر به من بشارت سیری قومم را بدهند [[دوست]] داشتنی‌تر از داشتن پسری است. جمد در لغت به معنای [[بخیل]]، کم خیر، چشمی که [[اشک]] ندارد و یخ زده آمده است. جمد همچون دیگر [[پادشاهان]] نام برده شده پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} [[مرتد]] شد و در نبردهای رده به [[قتل]] رسید<ref>واقدی، محمد بن عمر، الرده، ص۱۸۴؛ بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۰۶؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>. بدین گونه که جمد و [[برادران]] و خواهرشان عمرده هر کدام در محجری قرار گرفتند و [[مردم]] [[بنی عمرو بن معاویه]] گرد ایشان جمع شده و از [[پرداخت زکات]] به [[دولت]] [[مدینه]] خودداری کرده، مرتد شدند. [[زیاد بن لبید]] [[کارگزار]] [[ابو بکر]] بر آنان تاخت و دستگیرشان کرد، اما [[اشعث]] سر راه [[لبید]] کمین کرده و [[اسیران]] را [[آزاد]] ساخت. با رسیدن نیروی کمکی از سوی [[ابوبکر]] به [[فرماندهی]] [[عکرمة بن ابی جهل]] و البته پیش از دست به کار شدن او، زیاد و [[مهاجر بن امیه]] [[مرتدان]] و [[ملوک]] چهارگانه را در میان گرفته و ایشان را به قتل رساندند <ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی ج۲، ص۱۱.</ref>.<ref>[[سید محمود سامانی|سامانی، سید محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جمد کندی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۴۱۱- ۴۱۲.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش