بنیزبید در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۳: | خط ۷۳: | ||
از [[علماء]] [[شیعی]] معاصر زبید هم میتوان از شیخ [[حسن بن جمعة بن علی زبیدی]] از [[شاگردان]] [[سید محمد بن علی بن حسین عاملی]] صاحب مدارک،<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج ۶، ص۲۴.</ref> شیخ [[عبدالمهدی الحجار بن شیخ داود بن سلمان]] معروف به شیخ [[مهدی حجار نجفی]]،<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج۹ ق۳، ص۷۰۱.</ref> شیخ [[عبدالکاظم بن محمود بن سعید غبان زبیدی]] صاحب کتب «[[الرسالة الکاظمیة فی الفقه علی مذهب الإمامیه (کتاب)|الرسالة الکاظمیة فی الفقه علی مذهب الإمامیه]]»<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج ۱۱، ص۲۲۳.</ref> و «[[منهج الرشاد فی الأصول و الفروع (کتاب)|منهج الرشاد فی الأصول و الفروع]]»<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج ۲۳، ص۱۶۰.</ref> و شیخ [[حسن جلو بن سلمان بن داود نجفی زبیدی]] ادیب، شاعر و [[خطیب]] ماهر و صاحب منظومه «[[العقود المجوهره فی مناقب العتره (کتاب)|العقود المجوهره فی مناقب العتره]]»<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج ۱۵، ص۳۰۴.</ref> و کتاب «[[الأبواب الممهدة للمنابر المشیده (کتاب)|الأبواب الممهدة للمنابر المشیده]]»<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج۲۶، ص۲۴.</ref> نام برد.<ref>علی کورانی عاملی، سلسلة القبائل العربیة فی العراق، ص۸۸-۹۵.</ref> | از [[علماء]] [[شیعی]] معاصر زبید هم میتوان از شیخ [[حسن بن جمعة بن علی زبیدی]] از [[شاگردان]] [[سید محمد بن علی بن حسین عاملی]] صاحب مدارک،<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج ۶، ص۲۴.</ref> شیخ [[عبدالمهدی الحجار بن شیخ داود بن سلمان]] معروف به شیخ [[مهدی حجار نجفی]]،<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج۹ ق۳، ص۷۰۱.</ref> شیخ [[عبدالکاظم بن محمود بن سعید غبان زبیدی]] صاحب کتب «[[الرسالة الکاظمیة فی الفقه علی مذهب الإمامیه (کتاب)|الرسالة الکاظمیة فی الفقه علی مذهب الإمامیه]]»<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج ۱۱، ص۲۲۳.</ref> و «[[منهج الرشاد فی الأصول و الفروع (کتاب)|منهج الرشاد فی الأصول و الفروع]]»<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج ۲۳، ص۱۶۰.</ref> و شیخ [[حسن جلو بن سلمان بن داود نجفی زبیدی]] ادیب، شاعر و [[خطیب]] ماهر و صاحب منظومه «[[العقود المجوهره فی مناقب العتره (کتاب)|العقود المجوهره فی مناقب العتره]]»<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج ۱۵، ص۳۰۴.</ref> و کتاب «[[الأبواب الممهدة للمنابر المشیده (کتاب)|الأبواب الممهدة للمنابر المشیده]]»<ref>آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج۲۶، ص۲۴.</ref> نام برد.<ref>علی کورانی عاملی، سلسلة القبائل العربیة فی العراق، ص۸۸-۹۵.</ref> | ||
==[[اسلام آوردن]] زبیدی و [[ارتداد]] و [[توبه]] او== | |||
در [[اخبار]] مربوط به ماه صفر [[سال نهم هجری]]... هیئتی از [[قبیله خثعم]] که در ناحیه تباله در اطراف [[طائف]] [[زندگی]] میکردند، به [[مدینه]] آمدند و [[اسلام]] آوردند. در میان این هیأت مردی بود که أبیّ بن عثعث خثعمی نامیده میشد. او [[پدر]] [[عمرو بن معدیکرب زبیدی]] را کشته بود. | |||
خبر مربوط به [[رسول اللّه]]{{صل}} به [[بنی زبید]] و بنی مراد در [[سرزمین]] [[یمن]] رسیده بود، برای همین عمرو بن معدیکرب بر [[قیس بن مکشوح مرادی]] وارد شد و گفت: ای قیس، مردی از [[قریش]] در [[حجاز]] [[ظهور]] کرده که میگوید [[پیامبر]] است. تو بزرگ قومت هستی. ما را پیش او ببر تا بفهمیم چه میگوید: اگر چنان که میگوید، پیامبر باشد، این امر بر تو مخفی نمیماند و هنگامی با او [[ملاقات]] کنیم، تابع او میشویم و اگر غیر از این باشد، مقصودش را میفهمیم. | |||
اما قیس، نظر عمرو را احمقانه خواند و از پذیرش آن خودداری کرد؛ برای همین عمرو همراه عدهای از قومش حرکت کردند و در زمانی که تازه آن [[حضرت]]{{صل}} از [[تبوک]] بازگشته بود، بر او وارد شدند. | |||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: ای عمرو، اسلام بیاور تا [[خداوند]] تو را از [[ترس]] و [[وحشت]] بزرگ [[روز قیامت]] در [[امان]] نگاه دارد! او پرسید: ترس و وحشت بزرگ چیست، ای محمد؟! من از چیزی نمیترسم! فرمود: ای عمرو، این از آن ترس و وحشتهایی که [[گمان]] میکنی، نیست. در آن [[روز]] یک بار [[صیحه]] زده میشود و هیچ مردهای نیست، مگر آنکه [[محشور]] میشود و هیچ زندهای نیست مگر آنکه میمیرد، مگر آنچه را [[خدا]] بخواهد. سپس صیحه دیگری زده میشود و پس از آن [[مردگان]] از قبرها بیرون میآیند و همگی صف میبندند. آنگاه [[آسمان]] شکافته میشود و [[زمین]] به لرزه در میآید و کوهها از هم پاشیده میشوند و [[آتش]] همانند گدازههای آتشفشان همه جا را فرامیگیرد. در آن هنگام هیچ جانداری نمیماند، مگر اینکه قالب تهی میکند و به یاد گناهانش میافتد و مشغول به خود میشود، مگر آنچه را [[خدا]] بخواهد. تو درباره این واقعه [[عظیم]] چه میدانی ای [[عمرو]]؟ | |||
او گفت: همانا از واقعه عظیمی باخبر میشوم! سپس [[ایمان]] آورد و کسانی که همراهش بودند نیز [[مسلمان]] شدند و به سوی [[قبیله]] خود بازگشتند. | |||
در مسیر بازگشت، عمرو، [[قاتل]] پدرش أبیّ بن عثعث خثعمی را دید. او را دستگیر کرد و پیش [[رسول خدا]]{{صل}} آورد و عرض کرد: [[شکایت]] مرا از این قاتل فراری قبول کن که پدرم را به [[قتل]] رسانده است. | |||
آن [[حضرت]]{{صل}} فرمود: ای عمرو، [[اسلام]] خونهایی را که در [[زمان جاهلیت]] ریخته شده است، هدر دانسته است. عمرو برگشت، امّا [[مرتد]] شد و در مسیر به قویم [[شبیخون]] زد و آن را [[غارت]] کرد و به سوی [[قوم]] خود رفت.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۴ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۴، ص۳۴۹-۳۵۳.</ref> | |||
==اولین اعزام علی{{ع}} به [[یمن]]== | |||
وقتی خبر [[ارتداد]] و شبیخون عمرو به اطلاع [[پیامبر]]{{صل}} رسید، به علی دستور داد که همراه عدهای از [[مهاجرین]] که [[خالد بن سعید بن عاص اموی]] هم جزء آنها بود، به سوی [[بنی زبید]] حرکت کند. | |||
بنی زبید با [[بنی جعفی]] همپیمان بودند، برای همین [[رسول اکرم]]{{صل}} [[خالد بن ولید]] را همراه عدهای از [[اعراب]] به سوی آنها اعزام کرد. در این [[سریه]] [[بریده اسلمی]] و [[عمرو بن شاس اسلمی]] و [[ابو موسی اشعری]] همراه خالد بودند. آن حضرت{{صل}} به خالد دستور داد که به سوی بنی جعفی حرکت کند و اگر با علی{{ع}} برخورد کردند، [[فرماندهی]] دو [[لشکر]] را [[علی بن أبی طالب]] بر عهده بگیرد. | |||
خالد بن ولید، ابو موسی اشعری را [[فرمانده]] مقدمه سپاهش کرد و علی{{ع}} خالد بن سعید بن عاص اموی را به فرماندهی مقدمه سپاهش [[منصوب]] کرده بود. وقتی که بنی جعفی از پیش آمدن به [[لشکر اسلام]] باخبر شدند، عدهای از آنها به بنی زبید پیوستند و عدهای دیگر به منطقه تخوم در یمن رفتند. علی{{ع}} احتمال داد که [[خالد بن ولید]] به دنبال آنها بیاید، برای همین در نامهای به او نوشت: هرگاه فرستادهام به تو رسید، توقف کن. آنگاه [[نامه]] را با پیکی برای خالد فرستاد، امّا به او خبر رسید که خالد توقف نکرده و به حرکت خود ادامه میدهد، از این رو به [[خالد بن سعید]] نوشد: متعرض خالد شو و او را متوقف کن. خالد بن سعید متعرض [[سپاه]] خالد شد و آن را از ادامه حرکت بازداشت. | |||
علی{{ع}} به حرکت خود ادامه داد تا در وادی کسر، از مناطق صنعای [[یمن]]، به [[بنی زبید]] رسید. هنگامی که بنی زبید او را دیدند به [[عمرو]] گفتند: ای [[ابو ثور]]، چگونه خواهی بود اگر این [[جوان]] [[قریشی]] با تو برخورد کند و از تو [[زکات]] مطالبه کند؟! عمرو گفت: به زودی خواهد فهمید اگر مرا [[ملاقات]] کند.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۴ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۴، ص۳۴۹-۳۵۳.</ref> | |||
==[[مبارزه]] علی{{ع}} با عمرو زبیدی== | |||
عمرو از سپاهش خارج شد و فریاد زد: هل من [[مبارز]]؟ همراه او [[برادر]] و برادرزادهاش نیز خارج شده بودند و او [[شمشیر]] معروف [[صمصام]] را در دست داشت. خالد بن سعید برخاست و عرض کرد: یا ابا [[الحسن]]، پدرم و مادرم به فدایت، اجازه بده تا به مبارزهاش بروم. [[امیر المؤمنین]]{{ع}} فرمود: اگر میدانی که باید از من [[اطاعت]] کنی، سر جای خود بایست. | |||
سپس علی{{ع}} به مبارزه رفت و فریادی کشید و در یک لحظه برادر و برادرزاده عمرو را به [[قتل]] رساند. به دنبال آن عمرو و بنی زبید فرار کردند و زنانشان، از جمله [[زن]] عمرو، رکانة دختر [[سلامه]] و فرزندش [[اسیر]] شدند. علی{{ع}} خالد بن سعید را در میان بنی زبید باقی گذاشت تا به هر کدام از فراریان که [[مسلمان]] میشوند، [[امان]] دهد و زکوات را جمعآوری کند. | |||
عمرو بن معدیکرب بازگشت و از [[خالد بن سعید]] اجازه ملاقات خواست. خالد اجازه داد. زمانی که جلوی در [[خیمه]] خالد بن سعید ایستاده بود، [[ناقه]] نحر شدهای را [[مشاهده]] کرد. او چهار دست و پای [[ناقه]] را جمع کرد و روی هم گذاشت و با یک ضربه [[شمشیر]] [[صمصام]] همه را قطع کرد! سپس بر [[خالد بن سعید]] وارد شد و دوباره [[اسلام]] آورد و از او درخواست کرد که [[همسر]] و فرزندش را به او ببخشد. خالد آنها را به او بخشید و در مقابل، [[عمرو]] شمشیر صمصام را به خالد بخشید<ref>ارشاد، ج۱، ص۱۵۸-۱۶۰.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۴ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۴، ص۳۴۹-۳۵۳.</ref> | |||
==خبر [[بریده أسلمی]]== | |||
نقل شد که بریده أسلمی همراه [[سریه]] [[خالد بن ولید]] بود. از او [[روایت]] شده است: من چنان [[بغض]] و کینهای به علی{{ع}} داشتم که نسبت به هیچ کس نداشتم تا جایی که من مرد دیگری از [[قریش]] (خالد بن ولید) را به خاطر دشمنیاش با علی، [[دوست]] میداشتم! پس هنگامی که آن [[مرد]] [[قریشی]] (خالد) به همراه عدهای سواره [[نظام]] به سوی [[یمن]] فرستاده شد، همراه او حرکت کردم؛ زیرا او علی{{ع}} را دوست نداشت! | |||
و در اینجا از [[بریده]] نقل میکند: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} علی{{ع}} را فرستاد تا [[غنائم]] و [[اسیران]] را تخمیس کند. | |||
در میان [[زنان]]، کنیزی بود که از [[بهترین زنان]] بود. او اسرای [[زن]] را تخمیس کرد و بقیه را بین [[لشکریان]] تقسیم نمود. سپس در حالی که از سرش آب میچکید بر ما وارد شد! پرسیدیم: این دیگر چیست ای ابا [[الحسن]]؟! گفت: آن کنیزی که در میان [[اسرا]] بود، جزء [[خمس]] قرار گرفت و از سهام [[آل]] البیت [[پیامبر]]{{صل}} شد! آن مرد (خالد) در ضمن نامهای این مطلب را برای پیامبر{{صل}} نوشت. من به او گفتم: مرا برای رساندن [[نامه]] بفرست تا محتوای نامه را حضورا [[گواهی]] بدهم و او مرا فرستاد. | |||
هنگامی که بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد شدم، شروع به خواندن نامه کردم و سپس گفتم: او عین [[واقعیت]] را نوشته است، ای رسول خدا! آن [[حضرت]]{{صل}} دست مرا گرفت و پرسید: آیا بغض علی{{ع}} را در [[دل]] داری؟! پاسخ دادم: بله. فرمود: بغض او را به دل نداشته باش و اگر او را [[دوست]] میداری، سعی کن که محبتت نسبت به او افزون گردد. قسم به خدایی که جانم در دست اوست، سهم [[آل علی]] در [[خمس]]، بیشتر و بهتر از آن [[کنیز]] است<ref>از بدایه و نهایه ابن کثیر و در سیره مصطفی، ص۶۸۰-۶۸۱ و لکن مؤلف معروف، در صحّت محتوای این خبر تشکیک کرده است که این تشکیک وارد نیست.</ref>. | |||
[[شیخ مفید]] در [[ارشاد]] این خبر را نقل کرده و افزوده است: [[بریده]] حرکت کرد تا جلوی در حجره [[رسول اللّه]]{{صل}} رسید. در آنجا [[عمر بن خطاب]] او را دید و از او درباره [[غزوه]] و علت آمدنش سؤال کرد. او جواب داد که آمده است تا از علی{{ع}} [[شکایت]] کند و برای او توضیح داد که علی{{ع}} از خمس [[غنائم]]، کنیزی را برای خودش برداشته است! [[عمر]] گفت: [[مأموریت]] خود را انجام بده و بدان که [[پیامبر]]{{صل}} به خاطر دخترش از کاری که علی{{ع}} انجام داده است، بسیار ناراحت خواهد شد. | |||
بریده بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} وارد شد و [[نامه]] خالد را برای او خواند. رنگ چهره پیامبر{{صل}} عوض شد و با این وجود، [[بریدة]] گفت: ای [[رسول خدا]]، اگر به [[مردم]] اجازه دهید که این گونه در غنائم [[تصرف]] کنند، چیزی از آن باقی نمیماند! | |||
پیامبر{{صل}} به وی فرمود: ای بریده! وای بر تو، منافقانه صحبت کردی! همانا، آنچه از غنائم برای من [[حلال]] است، برای [[علی بن أبی طالب]] نیز حلال است. او بهترین مردم برای تو و برای [[قوم]] تو است. او بهترین کسی است که بعد از خود، برای امتم به جای میگذارم. مواظب باش [[بغض]] و [[کینه]] علی{{ع}} را به [[دل]] نداشته باشی که [[خدا]] بر تو [[غضب]] میکند. | |||
بریده عرض کرد: به خدا [[پناه]] میبرم از [[خشم خدا]] و رسولش! ای [[پیامبر خدا]]، برای من [[استغفار]] کنید که دیگر هیچ وقت با علی{{ع}} [[دشمنی]] نمیکنم و جز به [[نیکی]] دربارهاش سخن نمیگویم. و رسول خدا{{صل}} برای او استغفار کرد<ref>ارشاد، ج۱، ص۱۶۱، به صورت مرسل و شیخ طوسی مثل همین را در امالی ج۲۴۹، حدیث ۴۴۳ به صورت مسند روایت کرده است.</ref>. | |||
[[طبرسی]] از [[حسکانی نیشابوری]]، از [[عمرو بن شاس أسلمی]] [[روایت]] کرده است: همراه علی{{ع}} در سریهاش به سوی [[یمن]] بودم. او به من جفایی کرد و من از او ناراحت شدم. پس از آنکه وارد [[مدینه]] شدیم، با هر کسی که [[ملاقات]] میکردم، از علی{{ع}} [[شکایت]] میکردم. داخل [[مسجد]] شدم و دیدم که [[رسول خدا]]{{صل}} به من نگاه میکند. نزدیک رفتم و نشستم. آن [[حضرت]]{{صل}} به من فرمود: ای عمرو بن شاس، هرآینه مرا [[آزار]] دادی! عرض کردم: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}! به [[خدا]] [[پناه]] میبرم که رسول خدا را آزرده باشم! آن حضرت{{صل}} فرمود: هر کسی علی را بیازارد، گویی مرا آزار داده است<ref>إعلام الوری، ج۱، ص۲۵۷ به نقل از مستدرک حاکم حسکانی، ج۳، ص۱۳۲ و قبل از آن در تاریخ طبری، ج۳، ص۱۳۲ آمده است.</ref>. | |||
در مورد [[تاریخ]] این سریه به یمن باید گفت: شاید که ارسال علی{{ع}} به [[سریه]] [[بنی زبید]] در یمن، همان سریهای باشد که [[ابن سعد]]، راویه واقدی بدان اشاره کرده و گفته است: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} علی{{ع}} را دو مرتبه به یمن فرستاد: یکی در [[سال هشتم هجری]]. و دیگری در [[ماه رمضان]] [[سال دهم هجری]] که وی را همراه سیصد نفر به سوی [[مذحج]] یمن ارسال کرد<ref>الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۲۷ و صحیح این است که ارسال اولی در سال نهم و قبل از تبوک بوده است.</ref>. | |||
ظاهرا [[خالد بن ولید]] هم از یمن بازگشت و... در اوایل [[جمادی الاولی]] [[سال]] نهم دوباره به یمن اعزام شد.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۴ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۴، ص۳۴۹-۳۵۳.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||