جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۲
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۱) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۲) |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
عمرو گفت: مادرجان کوتاهی نخواهم کرد پس بیدرنگ از خیمه بیرون رفت و عازم میدان گشت، ولی [[امام]] همین که او را دیدند، فرمودند: جلوی او را بگیرید، او هنوز زمانی از شهادت پدرش نگذشته، مادرش کسی را ندارد. ای پسر! برگرد و از مادرت [[سرپرستی]] کن، شاید او از آمدن تو به میدان [[رضایت]] نداشته باشد؟ | عمرو گفت: مادرجان کوتاهی نخواهم کرد پس بیدرنگ از خیمه بیرون رفت و عازم میدان گشت، ولی [[امام]] همین که او را دیدند، فرمودند: جلوی او را بگیرید، او هنوز زمانی از شهادت پدرش نگذشته، مادرش کسی را ندارد. ای پسر! برگرد و از مادرت [[سرپرستی]] کن، شاید او از آمدن تو به میدان [[رضایت]] نداشته باشد؟ | ||
[[جوان]]، عرض کرد: نه، نه، آقا این طور نیست! بلکه مادرم خودش دستور داد به میدان بیایم! امام که خاطرشان جمع شد، فرمود: [[آزادی]]، هر چه خواهی بکن. او که [[شایسته]] شهادت شده بود به میدان رفت، [[رجز]] خواند<ref>آقای من حسین است، سرور من حسین است، وه چه سروری، او شادی دل رسول اکرم{{صل}} است...</ref> و با ایمان جنگید تا به شهادت رسید. دشمن سرش را [[برید]] و به طرف خیمهها انداخت. مادرش، مثل ام وهب سر عزیزش را برداشت و گفت: {{عربی|احسنت يا بني يا قرة عيني...}}؛ آفرین ای پسرم، ای [[نور]] چشمم... سپس او را به سوی دشمن پرت کرد<ref>سید محسن امین، سیره امامان، فی رحاب ائمه اهل البیت{{عم}}، ج۳، ص۱۶۹.</ref> و خود او نیز رجز خواند و بر دشمن [[حمله]] کرد و دو تن از دشمن را کشت، تا این که امام او را به خیمه بازگرداندند<ref>رموز الشهاده (نفس المهموم)، ص۱۳۴؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۲۲.</ref> همین سرگذشت را برای پسر و [[همسر]] [[مسلم بن عوسجه]] نوشتهاند<ref>ناسخ التواریخ، ص۲۶۶، چاپ سنگی.</ref> | [[جوان]]، عرض کرد: نه، نه، آقا این طور نیست! بلکه مادرم خودش دستور داد به میدان بیایم! امام که خاطرشان جمع شد، فرمود: [[آزادی]]، هر چه خواهی بکن. او که [[شایسته]] شهادت شده بود به میدان رفت، [[رجز]] خواند<ref>آقای من حسین است، سرور من حسین است، وه چه سروری، او شادی دل رسول اکرم{{صل}} است...</ref> و با ایمان جنگید تا به شهادت رسید. دشمن سرش را [[برید]] و به طرف خیمهها انداخت. مادرش، مثل ام وهب سر عزیزش را برداشت و گفت: {{عربی|احسنت يا بني يا قرة عيني...}}؛ آفرین ای پسرم، ای [[نور]] چشمم... سپس او را به سوی دشمن پرت کرد<ref>سید محسن امین، سیره امامان، فی رحاب ائمه اهل البیت{{عم}}، ج۳، ص۱۶۹.</ref> و خود او نیز رجز خواند و بر دشمن [[حمله]] کرد و دو تن از دشمن را کشت، تا این که امام او را به خیمه بازگرداندند<ref>رموز الشهاده (نفس المهموم)، ص۱۳۴؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۲۲.</ref> همین سرگذشت را برای پسر و [[همسر]] [[مسلم بن عوسجه]] نوشتهاند<ref>ناسخ التواریخ، ص۲۶۶، چاپ سنگی.</ref><ref>[[ملیحه خادری|خادری، ملیحه]]، [[زنان در نهضت عاشورا (مقاله)|مقاله «زنان در نهضت عاشورا»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۹ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۹]] ص ۳۸.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||