ذات خدا

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۱ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۵:۲۵ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مقدمه

انسان قدرت درک ذات خداوند را ندارد؛ چراکه او برتر از فهم و ادراک آدمی است و از کم و کیف و ماده و عوارض و ضد و شریک مبرّاست؛ از این‌رو در حیطه حس و فهم بشر نمی‌گنجد و انسان هیچ‌گاه قادر به شناخت ذات خداوند نخواهد بود[۱]. به همین دلیل است که در احادیث و روایات، انسان از تفکر در ذات خداوند منع شده است: «تَفَكَّرُوا فِي كُلِّ شَيْءٍ وَ لَا تَفَكَّرُوا فِي ذَاتِ اللَّهِ». به سخن کسی که گمان می‌کند به کُنه حقیقت مقدس پروردگار رسیده نباید توجه کرد؛ زیرا گمراه شده است و دروغ می‌گوید[۲]. ذات خداوند برتر از آن است که عقل و وهم انسان بتواند او را درک کند؛ زیرا ادراکْ احاطه مدرِک (درک‌کننده) به مدرَک (درک‌شونده) است و هرگاه چیزی ادراک شود، احاطه به آن نیز لازم می‌آید و انسانِ محدود هرگز نمی‌تواند بر خدای بی‌نهایت احاطه یابد. غیرمتناهی چگونه به واسطه متناهی و معلول و محدود به احاطه درآید؟ اما خدای تعالی بر همه چیز مدرِک و آگاه است؛ زیرا محیط به همه اشیاء است و دیگران محاطِ او: ﴿يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا[۳].

تصوّرات راسخان در علم هم فرسنگ‌ها از حرم کبریایی او دور است و آخرین مرحله‌ای که فکر عمیق به آن می‌رسد، این است که جایگاه و مکانت او برای درک و فهم، چقدر دور از دسترس است[۴]. نهایتِ عرفان نیز آن است که عارفان اقرار به عجز از شناخت حق‌تعالی می‌کنند و سخن از «مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ»[۵] دارند. حتی صادر نخستین و عقل اول به دلیل تقیید خود نمی‌توانند او را به کُنه ادراک نمایند: ﴿يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ[۶].[۷] پس برای شناخت ذات خداوند نباید خود را به زحمت انداخت؛ مخلوقِ مقیّد به هر مقامی از فنا هم برسد، نمی‌تواند به صمد مطلق احاطه پیدا کند و او را بیابد؛ حتی اگر بفرماید: «لِي مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ»[۸]، باز هم‌چنان يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ و لَا تُتْعِبْ نَفْسَكَ[۹] مطرح می‌باشند؛ لذا عالم‌ترینِ مردم، یعنی حضرت خاتم(ص) در دعای خود به محضر حضرت حق عرض کرد: «مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ»[۱۰].[۱۱] علامه حسن‌زاده با توجه به این فرمایش حضرت رسول(ص)، در مناجاتی به خداوند عرض می‌کند: الهی! جایی که محمد بن عبدالله، انسان کامل، صاحب مقام محمود و خاتم انبیا، «مَا عَرَفْتُكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ وَ مَا عَبَدْتُكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ» گوید، حسن بن عبدالله، انسان‌نمای جاهل، باید مَا عَبَدْتُكَ وَ مَا عَرَفْتُكَ گوید[۱۲]. آری! هویت مطلق و بی‌قید و تعیّنِ خداوند، سیمرغی دست‌نیافتنی و بی‌نشان است که در حدیث شریف قدسی تعبیر به «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً»[۱۳] شده است؛ اما این سیمرغ وقتی به کثرت اسماء و صفات در آمد و به خلق، یعنی تعیّن‌یافتنِ کنز مخفی رسید، قدری ظاهر می‌شود و انسان می‌تواند از راه تفکر در مظاهر خداوند و نظام جهان و مخلوقات، به عظمت و بزرگی ذات خداوند پی ببرد[۱۴] و تصوّری محدود از اسماء و صفات الهی داشته باشد[۱۵].[۱۶]

منابع

  1. بس کِشتی خِرَد که در این بحر، سال‌ها *** طی کرد و پی نبُرد که او را کرانه چیست (حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۸۱)
  2. حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۲۵.
  3. «(خداوند) آنچه را پیش رو و آنچه را پس پشت آنان است می‌داند و آنان بر او در دانش احاطه ندارند» سوره طه، آیه ۱۱۰.
  4. حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۲۵، و همو، شرح مصباح الانس، ص۴۹۶، ۴۹۷.
  5. «آن‌گونه که باید تو را نشناختیم». (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۳)
  6. «خداوند، شما را از خویش پروا می‌دهد» سوره آل عمران، آیه ۲۸.
  7. حسن حسن‌زاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۳، ص۲۶۲، ۲۶۳ و همو، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۵۶۶.
  8. . مرا با خداوند وقتی است که در آن وقت هیچ ملک مقرّب و هیچ پیغمبر مرسل نمی‌گنجد. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۸، ص۳۶۰)
  9. خودت را خسته نکن.
  10. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۸، ص۲۳.
  11. حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۱۰۲، ۱۰۳.
  12. حسن حسن‌زاده آملی، الهی‌نامه، ص۵۵.
  13. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۸۴، ص۱۹۹.
  14. در نظام احسن عالم دمی اندیشه کن *** تا چه حُسن است آن‌که را این خانه را بنّاستی (حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۳).
  15. حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۱۶۱.
  16. علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی، ص ؟؟؟.