بنی‌قریظه در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'تجدید' به 'تجدید'
جز (جایگزینی متن - 'تجدید' به 'تجدید')
خط ۶۶: خط ۶۶:
[[خیانت]] و [[پیمان شکنی]] آنان در [[نبرد]] [[احزاب]] که در حساس‌‌ترین شرایط صورت گرفت و هستی [[اسلام]] در خطر بود قابل گذشت نبود، از این رو پیامبر {{صل}} پس از [[جنگ خندق]]، به [[فرمان الهی]] مأمور [[سرکوب]] آنان شد: {{متن قرآن|قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ}}<ref>«با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.</ref><ref>الطبقات، ج ۲، ص ۷۱؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص ۴۳۳؛ السیرة‌‌النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۳۲.</ref> از کلبی [[روایت]] شده که این [[آیه]] درباره بنی قریظه و [[بنی‌‌نضیر]] نازل شده است<ref>روض الجنان، ج ۹، ص ۲۱۴؛ الدرالمنثور، ج ۴، ص ۹۸.</ref>. درباره سال وقوع این [[غزوه]] به‌‌رغم [[اتفاق نظر]] مبنی بر وقوع آن پس از [[غزوه خندق]]، دو گزارش متفاوت وجود دارد: برخی آن را یک سال پس از [[اُحد]] ([[سال چهارم هجرت]])<ref>اعلام الوری، ج ۱، ص ۹۹؛ البدایة و‌‌النهایه، ج ۴، ص ۱۰۷؛ المحبر، ص ۱۰.</ref> و برخی دیگر، دو سال پس از [[جنگ اُحد]] و در سال پنجم می‌‌دانند<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۶۹۹؛ الطبقات، ج ۲، ص‌‌۶۵، ‌‌۷۴.</ref>. این قول در میان مورخان و سیره‌‌نویسان از [[شهرت]] بیشتری برخوردار است.  
[[خیانت]] و [[پیمان شکنی]] آنان در [[نبرد]] [[احزاب]] که در حساس‌‌ترین شرایط صورت گرفت و هستی [[اسلام]] در خطر بود قابل گذشت نبود، از این رو پیامبر {{صل}} پس از [[جنگ خندق]]، به [[فرمان الهی]] مأمور [[سرکوب]] آنان شد: {{متن قرآن|قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ}}<ref>«با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.</ref><ref>الطبقات، ج ۲، ص ۷۱؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص ۴۳۳؛ السیرة‌‌النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۳۲.</ref> از کلبی [[روایت]] شده که این [[آیه]] درباره بنی قریظه و [[بنی‌‌نضیر]] نازل شده است<ref>روض الجنان، ج ۹، ص ۲۱۴؛ الدرالمنثور، ج ۴، ص ۹۸.</ref>. درباره سال وقوع این [[غزوه]] به‌‌رغم [[اتفاق نظر]] مبنی بر وقوع آن پس از [[غزوه خندق]]، دو گزارش متفاوت وجود دارد: برخی آن را یک سال پس از [[اُحد]] ([[سال چهارم هجرت]])<ref>اعلام الوری، ج ۱، ص ۹۹؛ البدایة و‌‌النهایه، ج ۴، ص ۱۰۷؛ المحبر، ص ۱۰.</ref> و برخی دیگر، دو سال پس از [[جنگ اُحد]] و در سال پنجم می‌‌دانند<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۶۹۹؛ الطبقات، ج ۲، ص‌‌۶۵، ‌‌۷۴.</ref>. این قول در میان مورخان و سیره‌‌نویسان از [[شهرت]] بیشتری برخوردار است.  


مطابق گزارش سیره نویسان، [[پیامبر]] {{صل}} پس از اعلام [[جنگ]] بر ضدّ [[بنی‌‌قریظه]]، [[ابن ام مکتوم]] را [[جانشین]] خود در [[مدینه]] قرار داد<ref>المغازی، ج ۲، ص ۴۹۶؛ الطبقات، ج ۲، ص ۵۷؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۳۴.</ref> و برای اینکه به آنان [[فرصت]] [[تجدید]] قوا ندهد فوراً به منطقه ایشان رفت و [[نماز عصر]] را در آنجا به جا آورد<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۵۲؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۹۹.</ref>. [[سپاه اسلام]] متشکل از ۳۰۰۰ نیرو<ref>المغازی، ج ۲، ص ۵۲۲؛ الطبقات، ج ۲، ص ۲۳۴.</ref> به پرچمداری [[علی]] {{ع}} بود<ref>السیرة‌‌النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص۲۳۴؛ الطبقات، ج ۲، ص۵۷.</ref>. با رسیدن [[امیرمؤمنان]]، علی {{ع}}، مقابل دژهای آنان، بنی‌‌قریظه، به [[دشنام]] دادن به [[مسلمانان]]، پیامبر {{صل}} و [[همسران رسول خدا]] پرداختند. هنگامی که [[رسول خدا]] {{صل}} [[ناسزاگویی]] ایشان را شنید، آنان را [[برادران]] [[میمون]] و خوک خطاب کرد. [[یهود]] که چنین انتظاری نداشتند [[زبان]] به [[اعتراض]] گشوده، به یکدیگر گفتند: این سخن [[محمد]] {{صل}} از خود ما یهود برخاسته است که [[اسرار]] [[کتب مقدس]] را در [[اختیار]] مسلمانان قرار می‌‌دهیم<ref>مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۸۶.</ref>. ماوردی و [[طبرسی]] به [[نقل]] از [[مجاهد]] [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}}<ref>«و هرگاه با کسانی که ایمان آورده‌اند دیدار کنند می‌گویند: ما (نیز) ایمان آورده‌ایم و چون با یکدیگر تنها شوند می‌گویند: آیا آنچه را خداوند بر شما برگشوده است به آنان می‌گویید تا با آن در پیشگاه پروردگارتان با شما چون و چرا کنند، آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره بقره، آیه ۷۶.</ref> را در این‌‌باره دانسته‌‌اند<ref>تفسیر ماوردی، ج ۱، ص ۱۴۸؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۸۶.</ref>. [[رسول خدا]] طبق [[سیره]] همیشگی خود، ابتدا از آنان خواست [[اسلام]] بیاورند<ref>المصنف، ج ۵، ص ۲۱۶.</ref>، چون سر‌‌باز زدند به محاصره ایشان پرداخت. مدت محاصره به [[اختلاف]] گزارش شده است؛ واقدی این مدت را ۱۵<ref>المغازی، ج ۲، ص ۴۹۶.</ref> و [[ابن‌‌اسحاق]] و [[ابن‌‌حبیب]] ۲۵ روز<ref>السیرة‌‌النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۳۵؛ المحبر، ص ۱۱۳؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۹۹.</ref> و برخی نیز ۱۰<ref>السیرة‌‌النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۳۵؛ المحبر، ص ۱۱۳.</ref> و ‌‌۱۴ روز<ref> الطبقات، ج ۲، ص ۷۶.</ref> ذکر کرده‌‌اند. با ادامه محاصره و پس از آشکار شدن ضعف ایشان در مقابل [[سپاه اسلام]]، [[بنی قریظه]] فردی به نام "نباش بن قیس"<ref> المغازی، ج ۲، ص ۵۰۱.</ref> یا [[غزال ‌‌بن شمویل]] (شمول)<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۹۰.</ref> را نزد [[پیامبر]] {{صل}} فرستاده، پیشنهاد کردند که آن حضرت با آنان نیز چون [[بنی‌‌نضیر]] [[رفتار]] کند و به ایشان اجازه داده شود [[اموال منقول]] خود را برداشته، از [[مدینه]] کوچ کنند؛ اما رسول خدا خواسته آنان را رد کرد. پس از آن [[بنی‌‌قریظه]] پیشنهاد کردند با بر جای گذاشتن همه [[اموال]] خویش، تنها [[جان]] خود و خانواده‌‌هایشان را [[نجات]] دهند؛ اما رسول خدا خواستار [[تسلیم]] بدون قید و شرط آنان شد<ref>المغازی، ج ۲، ص ۵۰۱.</ref> زیرا تجربه نشان داده بود که اگر این گروه نیز مانند همکیشان خود (بنی‌‌نضیر) آزادانه از تیررس [[مسلمانان]] خارج شوند توطئه‌‌های خود را بر ضدّ اسلام از سر می‌‌گیرند.
مطابق گزارش سیره نویسان، [[پیامبر]] {{صل}} پس از اعلام [[جنگ]] بر ضدّ [[بنی‌‌قریظه]]، [[ابن ام مکتوم]] را [[جانشین]] خود در [[مدینه]] قرار داد<ref>المغازی، ج ۲، ص ۴۹۶؛ الطبقات، ج ۲، ص ۵۷؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۳۴.</ref> و برای اینکه به آنان [[فرصت]] تجدید قوا ندهد فوراً به منطقه ایشان رفت و [[نماز عصر]] را در آنجا به جا آورد<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۵۲؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۹۹.</ref>. [[سپاه اسلام]] متشکل از ۳۰۰۰ نیرو<ref>المغازی، ج ۲، ص ۵۲۲؛ الطبقات، ج ۲، ص ۲۳۴.</ref> به پرچمداری [[علی]] {{ع}} بود<ref>السیرة‌‌النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص۲۳۴؛ الطبقات، ج ۲، ص۵۷.</ref>. با رسیدن [[امیرمؤمنان]]، علی {{ع}}، مقابل دژهای آنان، بنی‌‌قریظه، به [[دشنام]] دادن به [[مسلمانان]]، پیامبر {{صل}} و [[همسران رسول خدا]] پرداختند. هنگامی که [[رسول خدا]] {{صل}} [[ناسزاگویی]] ایشان را شنید، آنان را [[برادران]] [[میمون]] و خوک خطاب کرد. [[یهود]] که چنین انتظاری نداشتند [[زبان]] به [[اعتراض]] گشوده، به یکدیگر گفتند: این سخن [[محمد]] {{صل}} از خود ما یهود برخاسته است که [[اسرار]] [[کتب مقدس]] را در [[اختیار]] مسلمانان قرار می‌‌دهیم<ref>مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۸۶.</ref>. ماوردی و [[طبرسی]] به [[نقل]] از [[مجاهد]] [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}}<ref>«و هرگاه با کسانی که ایمان آورده‌اند دیدار کنند می‌گویند: ما (نیز) ایمان آورده‌ایم و چون با یکدیگر تنها شوند می‌گویند: آیا آنچه را خداوند بر شما برگشوده است به آنان می‌گویید تا با آن در پیشگاه پروردگارتان با شما چون و چرا کنند، آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره بقره، آیه ۷۶.</ref> را در این‌‌باره دانسته‌‌اند<ref>تفسیر ماوردی، ج ۱، ص ۱۴۸؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۸۶.</ref>. [[رسول خدا]] طبق [[سیره]] همیشگی خود، ابتدا از آنان خواست [[اسلام]] بیاورند<ref>المصنف، ج ۵، ص ۲۱۶.</ref>، چون سر‌‌باز زدند به محاصره ایشان پرداخت. مدت محاصره به [[اختلاف]] گزارش شده است؛ واقدی این مدت را ۱۵<ref>المغازی، ج ۲، ص ۴۹۶.</ref> و [[ابن‌‌اسحاق]] و [[ابن‌‌حبیب]] ۲۵ روز<ref>السیرة‌‌النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۳۵؛ المحبر، ص ۱۱۳؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۹۹.</ref> و برخی نیز ۱۰<ref>السیرة‌‌النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۳۵؛ المحبر، ص ۱۱۳.</ref> و ‌‌۱۴ روز<ref> الطبقات، ج ۲، ص ۷۶.</ref> ذکر کرده‌‌اند. با ادامه محاصره و پس از آشکار شدن ضعف ایشان در مقابل [[سپاه اسلام]]، [[بنی قریظه]] فردی به نام "نباش بن قیس"<ref> المغازی، ج ۲، ص ۵۰۱.</ref> یا [[غزال ‌‌بن شمویل]] (شمول)<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۹۰.</ref> را نزد [[پیامبر]] {{صل}} فرستاده، پیشنهاد کردند که آن حضرت با آنان نیز چون [[بنی‌‌نضیر]] [[رفتار]] کند و به ایشان اجازه داده شود [[اموال منقول]] خود را برداشته، از [[مدینه]] کوچ کنند؛ اما رسول خدا خواسته آنان را رد کرد. پس از آن [[بنی‌‌قریظه]] پیشنهاد کردند با بر جای گذاشتن همه [[اموال]] خویش، تنها [[جان]] خود و خانواده‌‌هایشان را [[نجات]] دهند؛ اما رسول خدا خواستار [[تسلیم]] بدون قید و شرط آنان شد<ref>المغازی، ج ۲، ص ۵۰۱.</ref> زیرا تجربه نشان داده بود که اگر این گروه نیز مانند همکیشان خود (بنی‌‌نضیر) آزادانه از تیررس [[مسلمانان]] خارج شوند توطئه‌‌های خود را بر ضدّ اسلام از سر می‌‌گیرند.


به موجب پاره‌‌ای گزارش‌ها، پس از آنکه بنی‌‌قریظه [[یقین]] کردند اگر وضع بدین منوال بگذرد شرایط بدتر خواهد شد<ref>المغازی، ج ۲، ص ۵۰۱.</ref> بزرگشان ([[کعب بن اسد]]) سه پیشنهاد به همکیشان خود ارائه کرد: نخست [[تصدیق]] پیامبر {{صل}} و [[پذیرش اسلام]]؛ دوم کشتن [[زنان]] و [[کودکان]] و [[جنگیدن]] با مسلمانان و سوم تهاجم به سپاه اسلام در [[شب]] [[شنبه]] و غافلگیر کردن [[مسلمانان]]؛ اما راه‌‌‌حل‌های او پذیرفته نشد<ref>السیرة‌‌النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۳۵؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص‌‌۹۹؛ جامع البیان، مج ۱۱، ج ۲۰، ص ۱۸۲ - ۱۸۳.</ref>. در پی آن و پس از پاسخ‌های صریح [[پیامبر]] {{صل}}، ایشان از آن حضرت خواستند هم‌پیمان [[اوسی]] خود [[ابولبابه]] را نزد آنان فرستد تا با او در خصوص [[تسلیم]] شدنشان [[رایزنی]] کنند. این امر نشان می‌‌دهد آنان به [[مذاکره]] [[امیدوار]] بوده، در چانه زنی‌های خود به اوسیان هم‌پیمان خود [[امید]] بسته بودند.
به موجب پاره‌‌ای گزارش‌ها، پس از آنکه بنی‌‌قریظه [[یقین]] کردند اگر وضع بدین منوال بگذرد شرایط بدتر خواهد شد<ref>المغازی، ج ۲، ص ۵۰۱.</ref> بزرگشان ([[کعب بن اسد]]) سه پیشنهاد به همکیشان خود ارائه کرد: نخست [[تصدیق]] پیامبر {{صل}} و [[پذیرش اسلام]]؛ دوم کشتن [[زنان]] و [[کودکان]] و [[جنگیدن]] با مسلمانان و سوم تهاجم به سپاه اسلام در [[شب]] [[شنبه]] و غافلگیر کردن [[مسلمانان]]؛ اما راه‌‌‌حل‌های او پذیرفته نشد<ref>السیرة‌‌النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۳۵؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص‌‌۹۹؛ جامع البیان، مج ۱۱، ج ۲۰، ص ۱۸۲ - ۱۸۳.</ref>. در پی آن و پس از پاسخ‌های صریح [[پیامبر]] {{صل}}، ایشان از آن حضرت خواستند هم‌پیمان [[اوسی]] خود [[ابولبابه]] را نزد آنان فرستد تا با او در خصوص [[تسلیم]] شدنشان [[رایزنی]] کنند. این امر نشان می‌‌دهد آنان به [[مذاکره]] [[امیدوار]] بوده، در چانه زنی‌های خود به اوسیان هم‌پیمان خود [[امید]] بسته بودند.
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش