←پرسش مستقیم
(←منابع) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۸۰: | خط ۸۰: | ||
ثالثاً نسبت غلات به شیعه، همواره در طول [[تاریخ]]، حربهای در دست [[مخالفان شیعه]] بوده است. آنان هرگاه که خواستهاند شیعه را بکوبند و اندیشههای والای این [[مذهب]] را بایکوت نمایند از این [[تهمت]] بهره جستهاند. در این ماجرا دو گروه دخالت داشتهاند: دسته اول، [[حکام جور]] و [[سلاطین]] و [[پادشاهان]] [[ستمگر]] بودهاند که برای سرکوبی شیعیان و خاموش کردن ندای [[حقطلبی]] آنان، غلات را به شیعه نسبت میدادند و دسته دوم، علمای مخالف شیعه بودند که برای غیر [[اسلامی]] نشان دادن [[افکار]] شیعه و رواج مذهب خود به این تهمت، دست میزدند.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۳۲۶.</ref> | ثالثاً نسبت غلات به شیعه، همواره در طول [[تاریخ]]، حربهای در دست [[مخالفان شیعه]] بوده است. آنان هرگاه که خواستهاند شیعه را بکوبند و اندیشههای والای این [[مذهب]] را بایکوت نمایند از این [[تهمت]] بهره جستهاند. در این ماجرا دو گروه دخالت داشتهاند: دسته اول، [[حکام جور]] و [[سلاطین]] و [[پادشاهان]] [[ستمگر]] بودهاند که برای سرکوبی شیعیان و خاموش کردن ندای [[حقطلبی]] آنان، غلات را به شیعه نسبت میدادند و دسته دوم، علمای مخالف شیعه بودند که برای غیر [[اسلامی]] نشان دادن [[افکار]] شیعه و رواج مذهب خود به این تهمت، دست میزدند.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۳۲۶.</ref> | ||
==معنای [[غلوّ]] و حدّ و مرز آن== | |||
غلوّ به معنای [[تجاوز]] از حدّ و [[افراط]] به کار برده میشود و تقصیر به معنای کوتاهی و [[تفریط]] است. در صدر اول غالی به کسانی گفته میشد که قایل به [[الوهیت]] یکی از [[ائمه]]{{عم}} یا قایل به [[حلول]] [[روح]] خدایی در [[جسم]] [[امام]] باشد<ref>بعضی از محققان معتقدند وجود چنین فرقههایی که معتقد به غلوّ به این معنا باشند، در صدر اول اسلام مشکوک است و بیشتر این فرقهها و فرقهتراشی ساخته و پرداخته بافتههای دشمنان شیعه میباشد که کم کم در افواه زبان به زبان گشته است و به صورت فرقههایی موجود در تاریخ در کتب کلامی و تاریخ فرق و ادیان به ثبت رسیده است، اما بعضی از روایات آنها را تأیید میکند (ر.ک: شیخ طوسی، الامالی، ص۶۵۰؛ مرتضی عسگری، عبدالله بن سبا، ج۲ - ۳).</ref>؛ امّا غلوّ به مفهوم گستردهتری نیز به کار برده شده است: {{متن حدیث|إِلَيْنَا يَرْجِعُ الْغَالِي وَ بِنَا يَلْحَقُ التَّالِي}}<ref>عبدالواحد محمد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص۱۱۸.</ref>: به سوی ما غلوّکننده برمیگردد و کسانی که ما را ترک کردهاند به ما ملحق میشوند. در [[روایات]] دیگری به جای [[تالی]] لفظ «مقصّر» آورده شده است<ref>ر.ک: عیاشی، تفسیرالعیاشی، ج۱، ص۶۳.</ref> که به معنای [[تندروی]] و [[کندروی]] در [[مقامات ائمه]]{{عم}} استعمال شده است. در این نگاه معنا و مضمون مَحدَّد و مشخصی برای غلوّ عرضه نشده است. | |||
با نگاه [[توسعه]] یافتهتری میتوان گفت [[اعتقاد]] غلوّآمیز در افرادی که به غلوّ نسبت داده میشوند کاملاً تابع دیدگاه افراد نسبت به ائمه{{عم}} میباشد. ازآنجاکه دیدگاههای [[اعتقادی]] [[اصحاب ائمه]]{{عم}} درباره مسائل مختلف اعتقادی، به ویژه امر [[امامت]] و [[علم]] آنها به [[غیب]] و مراتب [[معنوی]] و [[مقام]] آنها در عالم [[تکوین]] بسیار متفاوت است، به تعدد دیدگاههای اعتقادی میتوان مراتبی از غلوّ و تقصیر را به صورت تشکیکی مطرح کرد. حتی میتوان نتیجه [[ارزشمندی]] را در این رابطه فرض کرد و آن این است که [[شهادت]] به [[غلوّ]] در مورد یک فرد بیش از اِخبار از یک اظهار نظر شخصی از [[اعتقاد]] شهادت دهنده در مقایسه با دیدگاه [[اعتقادی]] فردی که در مورد او این شهادت مطرح شده است، نمیباشد. ازآنجاکه این شهادت یعنی نسبت دادن به غلوّ یک شهادت نسبی، دارای مراتب، بلکه چه بسا معانی متعددی داشته باشد؛ بنابراین مبتنی بر [[حس]] یا [[حدس]] قریب به حس نیست. عدهای از بزرگان مانند [[آیتالله]] شبیری زنجانی، شهادت به غلوّ را در [[حق]] هیچ کس نمیپذیرد. | |||
اما ازآنجاکه «غلوّ» بار منفی دارد و عنوان «غالی» مفهوم [[ضد]] ارزشی [[القا]] میکند، هیچ یک از [[غلات]] نمیگویند ما غالی هستیم، بلکه خود را در مسیر میانه و خطّ [[اعتدال]] معرفی میکنند و بقیه را به تقصیر متّهم میکنند. | |||
اصطلاح «غلوّ» و «تقصیر» دقیقاً شبیه اصطلاح «[[تندروی]]» و «[[کندروی]]» از نظر [[سیاسی]] است؛ بنابراین: اظهار نظرهای ارائه شده در [[کتابهای رجالی]] دو مشکل اساسی دارد: | |||
# غلوّ امری است ذات مراتب و معانی متعدد و اِخبار از یک امری این چنینی فایده خاصی ندارد و قابلیت استناد برای ردّ [[روایات]] او نمیباشد. | |||
# [[علمای رجال]] برای تشخیص غالی بودن [[راوی]]، روایاتی را که آن شخص نقل کرده است، بررسی قرار میدادهاند و از طریق «متنشناسی» پی میبردند که [[متن حدیث]]، حاوی غلوّ میباشد؛ یعنی از غلوّ در متن درمییافتند روایتکننده [[روایت]] غالی است؛ حال آنکه ملازمهای میان این دو امر وجود ندارد. | |||
اگر بخواهیم شاهدی بر این عدم ملازمه و درواقع مشخص نبودن معنای غلوّ بیاوریم میتوان به موارد چندی اشاره کرد: | |||
[[ابوجعفر محمد بن سنان زاهدی]] از سران مفوّضه یا غلات شمرده میشود و از طرف دیگر [[احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی]] از [[مشایخ]] علمای [[قم]] و از سران اعتدالیون محسوب میشود. بنا به نظریه صاحب این دیدگاه نباید ارتباطی [[روایی]] میان این دو فرد برقرار باشد؛ زیرا در مورد [[احمد بن محمد بن عیسی]] گفته شده است که عدهای از صاحبان کتب و [[راویان]] را به [[دلیل نقل]] از [[ضعفا]] از [[قم]] [[اخراج]] کرد؛ حال آنکه [[روایات]] بسیار زیادی را از طریق [[محمد بن سنان]] زاهدی نقل کرده است. تنها در وسایل الشیعه و [[کتب اربعه]] در ۶۵۲ سند، احمد بن محمد عیسی مستقیماً از محمد بن سنان [[روایت]] نقل کرده است<ref>برای دسترسی به اطلاع بیشتر و آمار دقیق نقلها در موارد آن میتوانید به نرم افزار «درایة النور» برنامه رایانهای رجال مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی مراجعه نمایید یا ر.ک: ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲، صص۲۹۵ و ۶۵۲ - ۷۰۵، ذیل مشایخ «احمد بن محمد بن عیسی».</ref>. یا میبینیم روایات محمد بن سنان به وفور در کتابهای [[شیخ صدوق]] و استاد او [[محمد بن حسن بن الولید]] که از نظریهپردازهای خط [[اعتدال]] محسوب میشوند، وجود دارد. | |||
صاحب این دیدگاه [[معتقد]] بود محمد بن سنان [[رهبری]] خط [[تفویض]] را بر عهده داشته است. با این رویهای که از [[احمد بن محمد بن عیسی]]، [[صدوق]] و ابن ولید گفته شد، نظریه و [[قضاوت]] نویسنده در مورد [[ابن سنان]] مورد خدشه قرار میگیرد. اگر صاحب این دیدگاه نخواهد پاسخ دهد که همه این [[اسناد]] و [[اخبار]] جعلی است و در اثر [[دسیسه]] مفوّضه در دوره [[غیبت صغرا]] به درون کتابهای این بزرگان و دیگر علمای قم وارد شده است، پاسخ میدهیم: | |||
این احتمال را اگر در کتابهای [[روایی]] این بزرگان بپذیریم - که نمیپذیریم - در کتابهای تألیفی این افراد چنین احتمالی پذیرفتنی نیست. کتاب [[اعتقادات]]، [[عیون اخبار الرضا]]{{ع}}، [[معانی الاخبار]]، التوحید و [[من لایحضره الفقیه]] که صدوق در ذیل روایات آن توضیحاتی عرضه کرده است، نشاندهنده اعتقادات و [[مبانی کلامی]] علمای قم میباشد. چنین احتمالی در این دسته از روایات پذیرفتنی نیست. | |||
یکی دیگر از شواهدی که میتواند موضع و دیدگاه صاحب این [[اندیشه]] را خدشه پذیر سازد، اعتقادات و مبانی کلامی است که در کتابهای [[کلامی]] و [[اعتقادی]] افراد به اصطلاح [[معتدل]] و میانهرو به [[زعم]] صاحب دیدگاه وجود دارد که در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم. [[ابن قبه]] که مورد [[تجلیل]] نویسنده میباشد گرچه [[علم غیب ائمه]]{{عم}} را نپذیرفته است، اما [[اظهار معجزه]] به وسیله آنها را کاملاً پذیرفته است<ref>نویسنده مکتب در فرآیند تکامل در ضمایم کتاب که اعتقادات ابن قبه را آورده است، به این مطلب اشاره شده است.</ref>. | |||
[[شیخ صدوق]]، که از دیگر افراد خطّ [[اعتدال]] محسوب میشود، [[عصمت ائمه]]{{عم}} را در کتب [[اعتقادی]] خود پذیرفته است. [[زیارت جامعه کبیره]] که حاوی بخشهایی است که جنبه [[فوق بشری]] و [[علم غیب]]، [[حیات]] پس از [[مرگ]]، خزینهدار [[علم الهی]] بودن و [[ولایت تکوینی]] [[ائمه]]{{عم}} را مطرح کرده است، در کتاب [[روایی]] [[صدوق]] آورده شده<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۶.</ref> و وی هیچ پاورقی و ردیهای در ذیل آنها نیاورده است. | |||
عبارت {{متن حدیث|بِكُمْ يُنَزِّلُ اللَّهُ الْغَيْثَ}}: [[خداوند]] به وسیله شما [ائمه] [[باران]] از [[آسمان]] به [[زمین]] نازل میکند که از مصادیق بارز جنبه فوق بشری ائمه میباشد و [[تصرف]] آنها را در عالم [[تکوین]] افاده میکند، در چند جای کتاب روایی صدوق آمده است<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۹۶؛ همو، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۷۶.</ref> و اگر این مسئله در ردیف مسائل [[غلوّ]] میبود، در تمامی کتب معتبر اربعه [[شیعه]] نمیآمد<ref>شیخ طوسی، التهذیب الاحکام؛ ج۶، ص۵۴؛ ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۷۷.</ref>. | |||
مورد دیگر روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} است که نشان میدهد زمین بدون [[وجود امام]] [[اهل]] خود را فرو میبرد: {{متن حدیث|لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۹؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۱۹۶ و ۱۹۸؛ همو، کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۲۰۱ و ۲۰۴.</ref>. | |||
درست است که این [[روایت]] را [[کلینی]] در کافی آورده است و کلینی به قول نویسنده [[محترم]] سردمدار خطّ [[غلات]] و مفوّضه است؛ اما در کتب اهل اعتدال مضمون این [[حدیث]] مکرّر به غیر این لفظ آمده است. | |||
حتی در [[نهج البلاغه]] [[حضرت امیرالمؤمنین]] علی{{ع}} در گفتگویی با [[کمیل]] در مورد [[دانش]] و [[دانشوران]] شبیه این مضمون را آورده است: «بلی [[زمین]] تهی نمیماند از کسی که [[حجت]] برپای خداست یا پدیدار و شناخته است و یا ترسان و پنهان از دیدههاست تا [[حجت خدا]] [[باطل]] نشود و نشانههایش از میان نرود»<ref>ر.ک: سیدجعفر شهیدی، ترجمه نهج البلاغه، ص۳۸۸. عبارت امام{{ع}} در نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۴۹۷، کلمات قصار، شماره ۴۱۸، اینگونه است: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ}}.</ref>. | |||
از این فراتر [[روایت]] دیگری را [[شیخ صدوق]] به عنوان [[نشانههای امام]] آورده است که از جهات متعددی غیرعادی بودن و فرابشری بودن [[ائمه]]{{عم}} را [[اثبات]] میکند<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه. متن عربی این روایت چنین است: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا{{ع}} قَالَ لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ يَكُونُ أَعْلَمَ النَّاسِ وَ أَحْكَمَ النَّاسِ وَ أَتْقَى النَّاسِ وَ أَحْلَمَ النَّاسِ وَ أَشْجَعَ النَّاسِ وَ أَسْخَى النَّاسِ وَ أَعْبَدَ النَّاسِ وَ يُولَدُ مَخْتُوناً وَ يَكُونُ مُطَهَّراً وَ يَرَى مِنْ خَلْفِهِ كَمَا يَرَى مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لَا يَكُونُ لَهُ ظِلٌّ وَ إِذَا وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ وَقَعَ عَلَى رَاحَتَيْهِ رَافِعاً صَوْتَهُ بِالشَّهَادَتَيْنِ وَ لَا يَحْتَلِمُ وَ تَنَامُ عَيْنُهُ وَ لَا يَنَامُ قَلْبُهُ وَ يَكُونُ مُحَدَّثاً وَ يَسْتَوِي عَلَيْهِ دِرْعُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ لَا يُرَى لَهُ بَوْلٌ وَ لَا غَائِطٌ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ وَكَّلَ الْأَرْضَ بِابْتِلَاعِ مَا يَخْرُجُ مِنْهُ وَ تَكُونُ رَائِحَتُهُ أَطْيَبَ مِنْ رَائِحَةِ الْمِسْكِ وَ يَكُونُ أَوْلَى بِالنَّاسِ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَشْفَقَ عَلَيْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِمْ وَ يَكُونُ أَشَدَّ النَّاسِ تَوَاضُعاً لِلَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ يَكُونُ آخَذَ النَّاسِ بِمَا يَأْمُرُ بِهِ وَ أَكَفَ النَّاسِ عَمَّا يَنْهَى عَنْهُ وَ يَكُونُ دُعَاؤُهُ مُسْتَجَاباً حَتَّى إِنَّهُ لَوْ دَعَا عَلَى صَخْرَةٍ لَانْشَقَّتْ بِنِصْفَيْنِ وَ يَكُونُ عِنْدَهُ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ سَيْفُهُ ذُو الْفَقَارِ وَ يَكُونُ عِنْدَهُ صَحِيفَةٌ يَكُونُ فِيهَا أَسْمَاءُ شِيعَتِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ صَحِيفَةٌ فِيهَا أَسْمَاءُ أَعْدَائِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ تَكُونُ عِنْدَهُ الْجَامِعَةُ وَ هِيَ صَحِيفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فِيهَا جَمِيعُ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ وُلْدُ آدَمَ وَ يَكُونُ عِنْدَهُ الْجَفْرُ الْأَكْبَرُ وَ الْأَصْغَرُ إِهَابُ مَاعِزٍ وَ إِهَابُ كَبْشٍ فِيهِمَا جَمِيعُ الْعُلُومِ حَتَّى أَرْشِ الْخَدْشِ وَ حَتَّى الْجَلْدَةِ وَ نِصْفِ الْجَلْدَةِ وَ ثُلُثِ الْجَلْدَةِ وَ يَكُونُ عِنْدَهُ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ{{س}}}}.</ref>. [[صدوق]] این [[روایت]] را در کتاب [[من لایحضره الفقیه]] آورده است. این کتاب به منزله کتاب فتوایی و رساله او محسوب میشود و در آغاز آن به [[صحت]] آنچه در این کتاب آورده است، اعتراف کرده است و به عنوان [[حجت]] میان خود و خدایش به آن استناد میورزد. برخی بر این اعتقادند صدوق از آنچه در مقدمه گفته در عمل برگشته است (در میانه کتاب). اگر اینگونه باشد، پس چه معیار و میزانی میماند که مفوّضه را از علمای [[قم]] و خطّ [[اعتدال]] جدا سازیم<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]] ص ۲۷۰-۲۷۶.</ref> | |||
== پرسش مستقیم == | == پرسش مستقیم == | ||