ام البراء: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - ']]↵رده:قبیله نامعلوم' به ']]') برچسبها: واگردانی دستی ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
||
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
[[معاویه]] به او گفت: بین امروز و روزی که در [[صفین]] در [[حمایت]] از [[حضرت علی]] {{ع}} [[شعر]] میخواندی، چقدر فاصله است؟ وی پاسخ داد: آن روز چنین بود، اما شخصی مانند تو گذشت دارد؛ زیرا [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ}}<ref>«سوره مائده، آیه ۹۵.</ref> بنابراین از این روز بگذر. [[معاویه]] گفت: هیهات! تو همان کسی هستی که اگر آن روز بازگردد، تو هم بازخواهی گشت. [[معاویه]] پرسید: در [[مرگ]] [[علی]] چه سرودهای؟ او گفت: فراموش کردهام. اما بعضی از اطرافیان [[معاویه]] از حاضران در مجلس که اشعار او را به یاد داشتند، گفتند که این اشعار را سروده و یک [[بیت]] آن چنین است: در فقدان [[امام]] ما [[خورشید]] گرفت آنکه از [[بهترین]] [[انسانها]] و [[امام]] [[عادل]] و [[دادگر]] است.<ref>{{عربی|الشمس کاسفة لفقد إمامنا *** خیر الخلائق والإمام العادل}}</ref>. | [[معاویه]] به او گفت: بین امروز و روزی که در [[صفین]] در [[حمایت]] از [[حضرت علی]] {{ع}} [[شعر]] میخواندی، چقدر فاصله است؟ وی پاسخ داد: آن روز چنین بود، اما شخصی مانند تو گذشت دارد؛ زیرا [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ}}<ref>«سوره مائده، آیه ۹۵.</ref> بنابراین از این روز بگذر. [[معاویه]] گفت: هیهات! تو همان کسی هستی که اگر آن روز بازگردد، تو هم بازخواهی گشت. [[معاویه]] پرسید: در [[مرگ]] [[علی]] چه سرودهای؟ او گفت: فراموش کردهام. اما بعضی از اطرافیان [[معاویه]] از حاضران در مجلس که اشعار او را به یاد داشتند، گفتند که این اشعار را سروده و یک [[بیت]] آن چنین است: در فقدان [[امام]] ما [[خورشید]] گرفت آنکه از [[بهترین]] [[انسانها]] و [[امام]] [[عادل]] و [[دادگر]] است.<ref>{{عربی|الشمس کاسفة لفقد إمامنا *** خیر الخلائق والإمام العادل}}</ref>. | ||
[[معاویه]] پس از شنیدن [[شعر]] او گفت: [[خدا]] تو را بکشد، ای دختر صفوان! تو چیزی برای گفتن باقی نگذاشتی، حال حاجتت چیست که نزد من آمدهای؟ این [[زن]] بافضیلت و [[امام]] شناس گفت: بعد از این سخنان، هیهات که حاجتم را بگویم، به [[خدا]] [[سوگند]] که از تو خواهشی نخواهم کرد! این را گفت، از جا برخاست و از نزد [[معاویه]] رفت<ref>اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۷۵.</ref> | [[معاویه]] پس از شنیدن [[شعر]] او گفت: [[خدا]] تو را بکشد، ای دختر صفوان! تو چیزی برای گفتن باقی نگذاشتی، حال حاجتت چیست که نزد من آمدهای؟ این [[زن]] بافضیلت و [[امام]] شناس گفت: بعد از این سخنان، هیهات که حاجتم را بگویم، به [[خدا]] [[سوگند]] که از تو خواهشی نخواهم کرد! این را گفت، از جا برخاست و از نزد [[معاویه]] رفت<ref>اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۷۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۴۶۷-۱۴۶۸.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ مارس ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۳۳
| ام البراء | |
|---|---|
تصویر نمادین جنگ صفین | |
| نام کامل | ام البراء |
| جنسیت | زن |
| پدر | صفوان بن هلال |
| از اصحاب | امام علی |
| حضور در جنگ | جنگ صفین |
مقدمه
امّ البراء دختر صفوان بن هلال از زنان شاعره و از محبّان امیرمؤمنان (ع) بود[۱]. وی در جنگ صفین با اشعار حماسیاش، لشکریان آن حضرت را بر ضد سپاه معاویه تحریص مینمود.[۲]
ام البراء در مجلس معاویه
روزی وی از معاویه اجازه گرفت و در حالی که سه زره - که خود بافته بود - بر تن داشت و عمامهای به رسم آن زمان بر سر گذاشت و بر معاویه وارد شد و سلام کرد و نشست.
معاویه گفت: ای دختر صفوان! چطوری؟ ام البراء گفت: ای امیرالمؤمنین! خوبم. باز پرسید: حالت چطور است؟ پاسخ داد: بعد از قدرت، ضعف است و بعد از نشاط، کسالت و خستگی است.
معاویه به او گفت: بین امروز و روزی که در صفین در حمایت از حضرت علی (ع) شعر میخواندی، چقدر فاصله است؟ وی پاسخ داد: آن روز چنین بود، اما شخصی مانند تو گذشت دارد؛ زیرا خداوند میفرماید: ﴿عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ﴾[۳] بنابراین از این روز بگذر. معاویه گفت: هیهات! تو همان کسی هستی که اگر آن روز بازگردد، تو هم بازخواهی گشت. معاویه پرسید: در مرگ علی چه سرودهای؟ او گفت: فراموش کردهام. اما بعضی از اطرافیان معاویه از حاضران در مجلس که اشعار او را به یاد داشتند، گفتند که این اشعار را سروده و یک بیت آن چنین است: در فقدان امام ما خورشید گرفت آنکه از بهترین انسانها و امام عادل و دادگر است.[۴].
معاویه پس از شنیدن شعر او گفت: خدا تو را بکشد، ای دختر صفوان! تو چیزی برای گفتن باقی نگذاشتی، حال حاجتت چیست که نزد من آمدهای؟ این زن بافضیلت و امام شناس گفت: بعد از این سخنان، هیهات که حاجتم را بگویم، به خدا سوگند که از تو خواهشی نخواهم کرد! این را گفت، از جا برخاست و از نزد معاویه رفت[۵].[۶]
جستارهای وابسته
- صفوان بن هلال (پدر)
منابع
پانویس
- ↑ تراجم اعلام النساء، ج۱، ص۲۴۰.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۲، ص۱۴۶۷.
- ↑ «سوره مائده، آیه ۹۵.
- ↑ الشمس کاسفة لفقد إمامنا *** خیر الخلائق والإمام العادل
- ↑ اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۷۵.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۲، ص۱۴۶۷-۱۴۶۸.