وحی در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۶۶: خط ۱۶۶:
#'''حذف اصول [[اجتماعی]]''': غایت و [[هدف]] اصلی [[دین]]، [[هدایت]] [[جامعه]] و تأمین سعادت [[دنیوی]] و [[اخروی]] است که در بخش دوم به تفصیل به آن خواهیم پرداخت. اما در این دیدگاه وحی و دین به یک [[احساس]] و سلیقه فردی متنزل شده که هر [[انسانی]] می‌تواند با نگاه به احساس و [[تجربه]] خود، [[تفسیر]] فردی و ذوقی از تجربه و به تبع آن دین ارائه دهد و اصول اجتماعی و حتی آموزه‌های [[عقیدتی]] و عملی دین را از دین حذف کند. در حالی که اصل وحی و تجربه [[وحیانی]] [[پیامبر]] مقدمه‌ای برای هدایت و تأمین سعادت دنیوی و اخروی جامعه است. اما بنا بر تفسیر تجدیدگرانه، فرد هیچ نگاهی به امور جامعه و مشارکت در تأمین سعادت مادی و [[معنوی]] [[اجتماع]] ندارد. به تعبیر دیگر لازمه تجربه‌گرانه، سکولاریزاسیون [[دین اسلام]] است که این برخلاف اصول مهم [[اسلام]] می‌باشد<ref>برای توضیح بیشتر از ناسازگاری اسلام با سکولاریزم رجوع شود به: نگارنده، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، بخش دوم. همچنین: قرآن و سکولاریزم.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص۱۱۰.</ref>.
#'''حذف اصول [[اجتماعی]]''': غایت و [[هدف]] اصلی [[دین]]، [[هدایت]] [[جامعه]] و تأمین سعادت [[دنیوی]] و [[اخروی]] است که در بخش دوم به تفصیل به آن خواهیم پرداخت. اما در این دیدگاه وحی و دین به یک [[احساس]] و سلیقه فردی متنزل شده که هر [[انسانی]] می‌تواند با نگاه به احساس و [[تجربه]] خود، [[تفسیر]] فردی و ذوقی از تجربه و به تبع آن دین ارائه دهد و اصول اجتماعی و حتی آموزه‌های [[عقیدتی]] و عملی دین را از دین حذف کند. در حالی که اصل وحی و تجربه [[وحیانی]] [[پیامبر]] مقدمه‌ای برای هدایت و تأمین سعادت دنیوی و اخروی جامعه است. اما بنا بر تفسیر تجدیدگرانه، فرد هیچ نگاهی به امور جامعه و مشارکت در تأمین سعادت مادی و [[معنوی]] [[اجتماع]] ندارد. به تعبیر دیگر لازمه تجربه‌گرانه، سکولاریزاسیون [[دین اسلام]] است که این برخلاف اصول مهم [[اسلام]] می‌باشد<ref>برای توضیح بیشتر از ناسازگاری اسلام با سکولاریزم رجوع شود به: نگارنده، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، بخش دوم. همچنین: قرآن و سکولاریزم.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص۱۱۰.</ref>.


== رویکرد [[معرفتی]] و زبانی (دیدگاه سنتی متکلمان) ==
=== رویکرد [[معرفتی]] و زبانی (دیدگاه سنتی متکلمان) ===
رهیافت سنتی و قدیمی متکلمان [[ادیان آسمانی]] رهیافت اخباری و اعلامی است. [[متکلمان]] بر این باورند که [[وحی]] از سنخ [[معرفت]] و گزاره است که [[خداوند]] خود یا توسط [[فرشته وحی]] آن را به [[نبی]] [[ابلاغ]] می‌کند. هنگام مواجهه [[نبی]] با [[فرشته]] یا خطاب [[الهی]] [[پیغمبر]] یک سری [[احکام]] و آموزه‌هایی را دریافت می‌کند. در [[حقیقت]] [[شأن پیامبر]]، [[شأن]] [[پیام]] و خبرگیری از مقام قدسی است. در این دیدگاه به جهت نزول وحی توجه شده و جهت صعود و ارتقاء نفس [[نبوی]] مغفول انگاشته شده است. برعکس نظریه حکما که به [[وحی]] از منظر صعود نگاه می‌کنند که [[روح]] نبی در اثر [[تهذیب]] و تعالی به عقل اول متصل شده و مطالب [[وحیانی]] را خود مستقیماً از آن دریافت می‌کنند. ابوالحسن مشکینی در نقد دیدگاه [[آخوند خراسانی]] مبنی بر ارتباط نفس نبی با [[لوح محو و اثبات]] و محفوظ می‌نویسد: {{عربی|"لكن يرد عليه انه لا دليل على كون الوحي و الالهام باتصال النفس بعالم اللوح المحفوظ أو بعالم المحو و الاثبات لاسيما الوحي فانه قد كان بنزول الامين جبرئيل"}}<ref>حاشیه کفایة الاصول، ج۱، ص۳۷۴.</ref>.
رهیافت سنتی و قدیمی متکلمان [[ادیان آسمانی]] رهیافت اخباری و اعلامی است. [[متکلمان]] بر این باورند که [[وحی]] از سنخ [[معرفت]] و گزاره است که [[خداوند]] خود یا توسط [[فرشته وحی]] آن را به [[نبی]] [[ابلاغ]] می‌کند. هنگام مواجهه [[نبی]] با [[فرشته]] یا خطاب [[الهی]] [[پیغمبر]] یک سری [[احکام]] و آموزه‌هایی را دریافت می‌کند. در [[حقیقت]] [[شأن پیامبر]]، [[شأن]] [[پیام]] و خبرگیری از مقام قدسی است. در این دیدگاه به جهت نزول وحی توجه شده و جهت صعود و ارتقاء نفس [[نبوی]] مغفول انگاشته شده است. برعکس نظریه حکما که به [[وحی]] از منظر صعود نگاه می‌کنند که [[روح]] نبی در اثر [[تهذیب]] و تعالی به عقل اول متصل شده و مطالب [[وحیانی]] را خود مستقیماً از آن دریافت می‌کنند. ابوالحسن مشکینی در نقد دیدگاه [[آخوند خراسانی]] مبنی بر ارتباط نفس نبی با [[لوح محو و اثبات]] و محفوظ می‌نویسد: {{عربی|"لكن يرد عليه انه لا دليل على كون الوحي و الالهام باتصال النفس بعالم اللوح المحفوظ أو بعالم المحو و الاثبات لاسيما الوحي فانه قد كان بنزول الامين جبرئيل"}}<ref>حاشیه کفایة الاصول، ج۱، ص۳۷۴.</ref>.


۱۳۰٬۴۷۱

ویرایش