وحی در کلام اسلامی
مقدمه
در میان آموزههای اسلامی، "وحی" حقیقت محوری است که خاستگاه التزام و پذیرش بسیاری دیگر از باورهای دینی است؛ به ویژه اینکه اعتماد و عدم اعتماد به کتابهای مقدس، مرهون الهی یا بشری بودن وحی است[۱].
معناشناسی
معنای لغوی
کلمه "وحی" معانی متعددی دارد؛ همانند اشارت، کتابت، رساله، پیام، سخن رازناک، شتاب، اعلام در خفا و کلام یا نوشتهای که به دیگران القاء میکنند[۲].[۳]
عنصر کانونی و مشترک تعریفهای لغوی کلمه وحی، در این گزاره خلاصه میشود که وحی، یعنی "پیام سریع و نهانی"[۴].
معنای اصطلاحی
وحی در اصطلاح سخن گفتن خداوند با پیامبران را میگویند. قرآن نیز وحی را بدین معنا آورده است[۵]. آیات قرآنی گاه برای غیر پیامبران نیز از تعبیر "وحی" بهره بردهاند[۶] و حتی گاه از وحی به جمادات سخن گفته است[۷]. این معنای وحی با معنای نخست متفاوت است. معنای مشترک در همه کاربردهای قرآنی، هدایت و راهنمایی پنهانی است. وحی برای هر موجودی مناسب با همان تحقق میپذیرد و برای انسان، عبارت است از سخن گفتن خداوند با پیامبران خویش[۸].[۹]
در آموزههای اسلامی، وحی فقط در یک اصطلاح خاص و منحصر به آنچه بر پیامبران نازل میشود، به کار میرود[۱۰]. بنابر آنچه از قرآن استفاده میشود، وحی، ارتباطی است نه از نوع ارتباطاتی که افراد بشر با یکدیگر دارند، بلکه امری فوق بشری است و تلقی و دریافت راهنمایی است از راه اتصال ضمیر به غیب و ملکوت[۱۱].
مسئله مهم درباره وحی آن است که چگونه پیامبران ـ که همانند همنوعان خویش، انساناند ـ میتوانند با آفریدگار خویش چنین ارتباطی برقرار سازند. بسیاری از مردم، امکان تماس مخلوق با خالق را بسیار شگفت و ناممکن میانگارند[۱۲]. راه یافتن به حقیقت وحی تنها در پرتو آنچه پیامبران گفتهاند، میسر است. با این حال، برای ایمان آوردن به دستاورد آسمانی پیامبران، بازشناختن حقیقت وحی ضروری نیست. شرط ایمان به وحی، تدین است و برای باور کردن آنچه پیامبران به عنوان وحی بازگفتهاند، تنها روا دانستن آن و ممکن شمردن صحت ادعای پیامبران کافی است. از کلام پیامبران برمیآید که وحی، گشوده شدن پنجرهای به سوی عالم غیب و رسیدن به معانی آسمانی و الهی است. اختیار وحی به دست خداوند است؛ چونان که گاه بیآنکه پیامبران انتظار بکشند، درمیرسد[۱۳].[۱۴]
در اصطلاح علم کلام، وحی، تفهیم مطالبی از جانب خداوند به بنده برگزیده است که مأمور هدایت مردم است اما از راه غیر عادی و نه از راه حس، عقل، حدس و امثال آن تا اینکه آن انسان بعد از یادگیری آن مطالب را به مردم برساند[۱۵].[۱۶]
ماهیت الهام و تفاوت آن با وحی
«الهام» عبارت است از افكندن (القای) الهی امور معنوی به قلب انسان؛ این معنا، به معنای لغوی وحی نزدیک است و با توجه به کاربردهای گسترده معنای وحی، الهام را میتوان از مصادیق آن شمرد؛ چنان که کاربردهای لغوی وحی در قرآن، شامل الهام به مادر موسی، حواریون و... میشود. در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) نیز نقل شده است که ایشان اقسامی از وحی را برشمردند و برای هر کدام شاهدی از آیات قرآن بیان فرمودند که از آن جمله وحی نبوت و وحی الهام است و برای وحی الهام، به آیات مربوط به الهام غریزی به زنبور عسل[۱۷] و الهام به مادر موسی(ع)[۱۸] استناد کردند[۱۹]. چنین کاربردهایی نشان میدهد که الهام، یکی از اقسام وحی به معنای لغوی آن است.
رابطۀ الهام با معنای اصطلاحی وحی که فقط شامل وحی نبوی میشود، در روایات به روشنی بیان نشده؛ از اینرو طبیعی است که با ابهام همراه باشد. توجه به این نکته که وحی نبوی، خود به شکلهای مختلفی نازل میشود، بر این ابهام میافزاید[۲۰].
اقسام وحی
اقسام وحی نبوی و رابطه آن با الهام
میتوان این اقسام را چنین برشمرد:
- نزول بیواسطه وحی بر قلب؛ مانند برخی از مواردی که حقایق بر قلب پیامبر اعظم(ص) و بدون واسطه جبرئیل(ع) نازل میشد. در روایات آمده است که این روش، سنگینترین حالت برای آن حضرت بود و بدن مبارکشان عرق میکرد و از حال میرفت[۲۱]؛
- نزول وحی از طریق فرشتگان؛ مانند نزول حضرت جبرئیل(ع) بر پیامبر اکرم(ص)[۲۲]؛
- دریافت با واسطه غیرفرشتگان؛ مانند دریافت وحی از طریق شنیدن صدا از یک درخت؛ آنگونه که در جریان بعثت حضرت موسی(ع) در زمین مقدس طوی محقق شد[۲۳]؛
- نزول وحی در خواب؛ مانند ابلاغ مأموریت ذبح حضرت اسماعیل(ع) به حضرت ابراهیم(ع) در خواب[۲۴].
شکلهای مختلف این ارتباط را میتوان در سه شیوۀ نزول مستقیم وحی بر قلب پیامبر، نزول با واسطه غير فرشته و نزول از طریق فرشته خلاصه کرد که در این آیه کریمه آمده است: ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾[۲۵]. مراد از سخن گفتن خدا با بشر از طریق وحی در این آیه کریمه، ارتباط مستقیم با خداوند است. مقصود از پشت حجاب نیز ارتباط غیر مستقیم و از طریق غیر فرشته و مراد از ارتباط از راه فرستادههای خداوند، دریافت معارف از فرشتگان است[۲۶]. دریافت مستقیم، گاه در بیداری رخ میدهد و گاه در عالم خواب. با این توضیح، میتوان دریافت وحی در عالم رویا را نیز از موارد دریافت مستقیم دانست[۲۷]؛ البته برخی خواب را نیز نوعی حجاب دانسته و دریافت وحی در خواب را از نوع دریافت غیر مستقیم شمردهاند[۲۸]. به هر حال، راههای یادشده اصلیترین راههای دریافت وحیاند؛ هرچند میتوان برخی را به اقسامی جزئیتر تقسیم کرد[۲۹].
از میان شیوههای یاد شده، وحی مستقیم، ظهور روشنی در القای قلبی دارد. برخی از آیات قرآن، برخی دیگر از مصادیق وحی مانند دریافت از فرشته وحی را نیز قلبی معرفی میکند: ﴿قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾[۳۰][۳۱]. برخی از پژوهشگران، حتی درباره نزول با واسطه، مانند شنیدن وحی از درخت نیز معتقدند که ابتدا این پیام به قلب پیامبر میرسد؛ سپس گوش ایشان میشنود[۳۲]. بنابر این دیدگاه، ابزار دریافت تمام اقسام وحی، قلب پیامبر خواهد بود. گذشته از این دیدگاه، در قلبی بودن شیوه دریافت برخی اقسام وحی، تردید نیست.
بنابراین شیوه الهام که القای معارف الهی به قلب است، با شيوه وحی (دست کم در برخی اقسام آن) یکسان است. ممکن است الهام یکی از اقسام وحی باشد؛ چنان که معنای لغوی و کاربردهای قرآنی وحی آن را تأیید میکنند. در این صورت، نسبت دادن الهام به پیامبران به معنای یاد شده، بعید نیست. البته روشن است که وحی و الهام، در معنای اصطلاحی با هم تفاوتهایی دارند. به یقین بر غیر پیامبران، وحی پیامبرانه نازل نمیشود؛ اما الهام به آنان ممکن است. بنابراین اگر چه وحی و الهام در اینکه هر دو القای معارفی به قلب فرد برگزیدهاند، اشتراک دارند، اما در نوع معارف یا برخی ویژگیهای دیگر، مانند شدید یا ضعیف بودن آن دریافت قلبی، تفاوتهایی دارند. به نظر میرسد روایت یادشده از امام هادی(ع)، به مراتب القای قلبی اشاره دارد. در آن روایت، وحی به دو نوع مستقيم و الهام تقسیم، و وحی الهام به قرار گرفتن در قلب تعریف شده است[۳۳]. از آنجا که در وحی مستقیم نیز معارف به قلب پیامبر نازل میشود، این تمایز، به ویژگیهایی غیر از اشتراک یادشده در اصل قلبی بودن آن دو دلالت دارد. شاید هدف از این تقسیم، توجه دادن به این نکته باشد که اگرچه پیامبران و ائمه(ع) در شکل دریافت قلبی با هم مشترکاند، اما معارف نازل شده به پیامبر، اصل است و از راه ارتباط بیواسطه آن حضرت با خداوند حاصل میشود؛ ولی معارف الهام شده به ائمه از شاخههای معارف نبوی است.
در مقابل، جمعبندی مطالب یاد شده، ممکن است از برخی روایات، تمایز بین وحی و الهام استفاده شود. روایتی نبوی در ابتدای این بحث بیان شد که پیامبر(ص) فرمودند: «خداوند به من وحی و به على(ع) الهام عطا کرد»[۳۴]. ممکن است از این روایت اینگونه استفاده شود که الهام شامل پیامبران نمیشود؛ زیرا آن حضرت فرمودند: به من وحی و الهام داده شده است و به على(ع) الهام؛ بلکه این دو را در برابر هم قرار میدهد، که نوعی انحصار از آن فهميده میشود. با این حال، این احتمال خالی از قوت نیست که این روایت در مقام اثبات الهام برای امیرالمؤمنین(ع) است، نه نفی آن از خود رسول خدا(ص) بنابراین وحی به ایشان میتواند شامل الهام نیز باشد.
بر این اساس، وحی و الهام از آن حیث که هر دو دریافت قلبی معارف الهياند، تفاوت ماهوی ندارند؛ هرچند میدانیم که به ائمه(ع) وحی نبوی نمیشود. از اینرو ممکن است تفاوت این دو با هم در جنبههای دیگر، مانند نوع معارف، یا برخی ویژگیهای دیگر، مانند شدت و ضعف باشد. بنابراین اگر چه با رحلت رسول خدا(ص) وحی نبوی قطع شد، اما ارتباط با عالم غیب، از راههایی دیگر مانند الهام، همواره برقرار بوده است[۳۵].[۳۶]
اقسام وحی تشریعی
وحی تشریعی به پیامبران به چند صورت محقق شده که این صورتها در آیه ۵۱ سوره شوری آمده است: ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾[۳۷].
خداوند در این آیه میفرماید: خداوند از سه راه با بشر سخن میگوید: از راه وحی یا از پس پردهای و یا از راه رسول و پیامآوری که میفرستد.
این تفریح و بیان انواع با «أَوْ» نشانه مغایرت این سه راه با یکدیگر است که در اولی هیچگونه واسطهای نیست ولی در دو راه دیگر، واسطه، حجاب و یا رسولی است که واسطه وحی خدا به پیامبرش است، اما هر سه قسم از انواع وحی به خداوند نسبت داده شده است؛ بنابراین، صحیح است که مطلق وحی را به خداوند نسبت داد[۳۸].[۳۹]
گستره وحی
در فرهنگ قرآن چون همه موجودات از علم و شعور برخوردارند و همه میتوانند از سخن وحی وحی و الهام بهرهای داشته باشند، سراسر جهان آفرینش در مدرسه هستی زیر تدبیر الهی قرار دارد و او معلم آنهاست و این امکان وجود دارد که خداوند گاهی از راه وحی یا الهام حقیقتی را به انسان، فرشتگان، حیوانات و حتی جمادات القا و تفهیم کند[۴۰].
اما وحی ویژه انبیاء اختصاص دارد ادراک خاصی است که از سایر ادراکات ممتاز است؛ زیرا چنین وحیای حاصل حس و عقل و غریزه نیست، بلکه شعور و ادراکی است که حقیقت آن قابل شناخت نیست و خداوند آن را در انبیا قرار داده است و شخص نبی در ادراک وحی دچار اشتباه و شک نمیشود و در اینکه وحی از جانب خداوند است نیازی به دقت نظر و دلیل و برهان ندارد[۴۱].[۴۲]
ماهیت وحی
ذکر این نکته در پایان لازم است که ماهیت و حقیقت وحی برای قابل ما شناخت نیست؛ چراکه وحی در واقع نوعی تعلیم الهی است که از راههای عادی موجود در اختیار انسانها واقع نمیشود و ما هرچه تعبیر برای تبیین وحی بهکار ببریم فقط به شرح لفظ وحی پرداختهایم و اینکه گفته میشود که خدا به قلب پیغمبر القاء میکند اما القا یعنی چه؟ ما نمیدانیم کیفیت وحی چگونه است اینکه پیامبر چندین دفعه جبرئیل را به صورت اصلی خودش دیده است و اینکه صورت اصلی جبرئیل چیست و نازل شدن جبرئیل از جانب خدا یعنی چه و خیلی سؤالات دیگر.
همه این حقایق برای ما مجهول است و ما اجمالاً از طریق شناخت کارکردهای وحی و آثار و ویژگیهای آن میدانیم که وحی چیست و ما زمانی میتوانیم بفهمیم وحی به پیامبر چگونه بوده است که به خود ما نیز وحی شود و الا حقیقت آن برای ما قابل فهم نیست[۴۳].
بر این اساس آنچه در مورد وحی مهم است این است که معتقد باشیم حقیقتی به نام «وحی» وجود دارد و خداوند از راه «وحی» به پیامبران برگزیده خود پیامهای خود را به بشر رسانده است[۴۴].
ویژگیهای وحی
وحی دارای ویژگیهایی است که عبارتاند از:
- وحی آموختنی است و لازمه آموختن، داشتن معلم است و معلم غیر بشری که مقصود، خدا یا جبرئیل است. به هر حال، صحبت آموزش در کار است: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى﴾[۴۵]. در وحی، تمام شخصیت پیغمبر در واسطه بودنش خلاصه میشود. در حقیقت تمام شخصیت وی در این است که توانسته است با خارج وجود خودش، با خدا، با شدید القوی، با ملک و با فرشته ارتباط پیدا کند.
- حالت استشعار وجود دارد، یعنی گیرنده وحی متوجه است که از بیرون بر او چیزهایی وارد میشود؛ مثلاً یکباره چیزی به او القا میشود و احساس میکند چیزی را درک کرد، بدون اینکه بفهمد، چیست. این نوعی الهام است.
- در وحی انبیا از زبان خود انبیا این نکته آمده است که آنها درک میکردند موجود دیگری غیر از خدا به عنوان فرشته، واسطه وحی بوده است: ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ﴾[۴۶]. قرآن میگوید: گاهی اوقات، خداوند مستقیماً وحی میکند، به طوری که فرشتهای هم واسطه نیست، گاهی هم ﴿مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ﴾[۴۷] است، یا اینکه واسطه و رسولی (فرشتهای) را میفرستد[۴۸].[۴۹]
حقیقت کلام خدا
از مباحثی که در شناخت حقیقت وحی باید تبیین شود، بحث کلام الهی و روشن شدن ابعاد آن و نظرات دانشمندان اسلامی دربارۀ آن است: پیروان همه شرایع آسمانی در متکلم بودن خدای سبحان اتفاق نظر دارند؛ زیرا میگویند: خدا به فلان کار امر کرده و از فلان عمل نهی فرموده...[۵۰]. در جایی گفته شده است: "نه اینکه انبیا خواسته باشند در این ادعای خود مجازگویی کرده و مثلاً نام قوای عقلانی را به ملائکه گذاشته باشند و نام هر چیزی را که این قوا به ادراک انسان تحویل میدهد، وحی نهاده باشند، بلکه تکلم خداوند با بشر، تکلم حقیقی است، اما به نحوی خاص"[۵۱].
تکلم به معنای تعیین هیئت حروف در هوای خارج دهان به کمک مخارج حروف، بدون تردید در حق سبحانه تصور ندارد. آدمی برای تشکیل اجتماع و انتقال مقاصد خود به یکدیگر، نیازمند راههایی مثل تکلم است. به وسیله صدایی که از حلقومش بیرون میآید. و کلمه را درست میکند که هر یک از آنها معنایی دارد و جز این علامتهای قراردادی، هیچ راه دیگری ندارد.
واژهها، در زبانهای مختلف، باهمه وسعتش دائر مدار احتیاجات موجود بشر است؛ لذا روز به روز دامنه لغتها گسترش مییابد. پس کلام وقتی تحقق مییابد که انسان در میان اجتماع قرار گیرد؛ لذا کلام به آن نحوی که از انسان سر میزند، از خدای تعالی سر نمیزند؛ برای اینکه شأن خدای تعالی اجل از آن است که مجهز به تجهیزات جسمانی باشد ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾.
اما حقیقت معنای تکلم درباره خدای تعالی در آیه ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾[۵۲] اثبات شده است.
بنابراین خاصیت کلام در خدای سبحان هست؛ یعنی خداوند هم، مقصود خود را به پیامبر میفهماند و این همان حقیقت کلام است، لکن نه برای ما بیان شده و نه خود ما حقیقت کلام او را درک کردهایم. تنها باید بگوییم آثار کلام در خدای تعالی هست.
از دقت در اندیشه متکلمان میتوان به سه رهیافت عمده در حقیقت وحی رسید:
- کلام لفظی: مراد از آن، همان حروف و اصوات است که حادث و غیر قائم به ذات الهیاند و خداوند آن را در خارج ایجاد و خلق میکند تا مخاطبانش را به مقصود و مطلوبش آگاه سازد: خداوند متکلم است یعنی ایجاد میفرماید سخن را در جسمی از اجسام... چنانکه آن را در شجر در کوه طور بر موسی خلق کرد[۵۳].
- کلام نفسی: منظور از آن، مفاهیم و صورتهای ملفوظ است که در ذهن متکلم وجود دارد: "کلام نفسی خداوند تجربه ناپذیر است و دگرگونی در آن راه ندارد و آنچه قاریان قرائت میکنند، عبارت و جانشینی از کلام خداست[۵۴]. معتقدان به این باور میگویند: "کسی بر نفسی بودن کلام الهی اشکال نکند که تصورات و تصدیقات موجود در ذهن، علوم نفسانی هستند؛ زیرا گاهی متکلم به چیزی امر میکند که قصد تحقق آن را ندارد، بلکه هدف از آن، آزمودن شخص است. پس روشن است کلام نفسی غیر از علم و اراده است".
- کلام فعلی: برخی در معنای کلام توسعه داده و هر آنچه که از مقصود درونی اشخاص حکایت کند کلام نامیدهاند. در این کاربرد موجودات نه تنها فعلی از افعال الهی، بلکه کلمهای از کلمات او شمرده میشود؛ زیرا حقیقت کلام همان حکایت و دلالت از محکی است. گرچه دلالت موجودات بر فاعل خود، دلالت عقلی است، نه قراردادی.
آیات و روایات نیز این توسعه در کلام الهی را پذیرفتهاند ﴿إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ﴾[۵۵]، نهج البلاغه: کلام خدا فعل اوست که آن را ایجاد و تصویر کرده است: "... قول خدا در تکوینیات عین همان خلقت است، اما در غیر تکوینیات باید دانست قول خدا عبارت است از ایجاد امری که باعث پدید آمدن علمی باطنی در انسان میشود"[۵۶].[۵۷]
تفاوت وحی با نبوغ بشری و کشف و شهود
وحی عبارت از نبوغ و کشف و شهود و تجربه دینی نیست. نبوغ، توانایی فوقالعاده ذهن است که از گذر آن، انسان بیآنکه نیازمند طی مراحل علمی متعارف باشد، به درک حقایقی توفیق مییابد؛ اما نوع حقایق حاصل از نبوغ، برای عقل انسانی دستیافتنی است. وحی چنین نیست و بر اثر پدیدار گشتن چشم اندازی نو به فهم انسان میرسد. افرادِ دارای نبوغ، از حس نیرومندی برخوردارند و آنچه را دیگران به سختی درمییابند، به سرعت مییابند؛ اما پیامبران افزون بر این حس نیرومند، توانایی دیگری نیز دارند که از طریق آن به حقایقی میرسند که دیگر مردمان نتوانند رسید[۵۸].
کشف و شهود، بیشتر بر اثر ریاضت نفس به دست میآید؛ بدین گونه که هرگاه انسان توجه خویش را از جهان بیرون بردارد و به درون پردازد و نفس خویش را به سختی و ریاضت اندازد، حقایقی را مییابد که دیگران از آنها بینصیباند. در این حال، انسان چیزی از برون خویش برنمیگیرد؛ بلکه از درون مدد میگیرد. در پدیده وحی، پیامبران تنها گیرنده پیاماند و با کسی روبهرویند که با آنان سخن میگوید و حقایقی را از برون بدانان میآموزد[۵۹]. این موجب میگردد که وحی با معانی برساخته ذهن بشری نیامیزد و خلوص خویش را محفوظ دارد. قرآن کریم، ۲۹۰ بار هنگام سخن گفتن با پیامبر(ص) از تعبیر "قل" به معنای "بگو" استفاده کرده است. شاید یکی از دلایل کاربرد این تعبیر آن است که پیامبر(ص) تنها مبلّغ وحی است بیکم و کاست و اضافه. هر چند پیامبر اسلام(ص) از سهو و نسیان معصوم بود، اما چون وحی بر او نازل میگشت بیدرنگ آن را به مؤمنین میرساند. خداوند نظر به احتیاط شگفت پیامبر(ص) در ابلاغ وحی الهی، بدو اطمینان میدهد و میفرماید: "... و در [رسانیدن] قرآن شتاب مکن پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام گردد و بگو: پروردگارا! بر علم من بیفزای"[۶۰]. پیامبران(ع) معمولًا از کسانی بودند که در علم و دانش شهرتی نداشتند و گاه خواندن و نوشتن نمیدانستند تا این پندار پدید نیاید که آنچه میگویند، برساخته ذهن آنان است یا حاصل کشف و شهود باطنی و... است[۶۱]. وحی الهی با همان کلمات و معانی که بر پیامبر(ص) اسلام نازل میگشت، به دست مردم میرسید. خداوند در قرآن کریم آشکارا اطمینان میدهد که آنچه پیامبر(ص) میگوید، عین وحی است و به صراحت میفرماید: "... و اگر پیامبر پارهای گفتهها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت میگرفتیم و رگ قلبش را پاره میکردیم و کسی از شما مانع [عذاب] وی نمیشد"[۶۲].[۶۳]
پرسشهای وابسته
جستارهای وابسته
- وحی در قرآن
- وحی در حدیث
- وحی در کلام اسلامی
- وحی در حکمت اسلامی
- وحی در عرفان اسلامی
- وحی از دیدگاه بروندینی
- ارتباط رسول با پروردگار
- اشراق
- الهام
- انکشاف
- پدیدارگری
- تجلی
- تجلیگری
- تنزیل
- سمع
- کشف
- شهود
- مکاشفه
- نص
- نقل
- القای الهی
- وحی الهی
- وحی به اسباط
- وحی تشریعی
- وحی تکوینی
- وحی تبلیغی
- احادیث قدسی
- اساس شرایع
- القای وحی
- القائات شیطانی
- اولیای وحی الهی
- تجربه روحی خواب مصنوعی
- جبرئیل
- ضرورت وحی
- عصر وحی
- عصمت وحی
- قوام رسالت
- کاتبان وحی
- کلام خفی
- محتوای وحی
- مرحله اخذ وحی
- مرحله تبلیغ وحی
- مرحله حفظ وحی
- نزول جبرئیل
- وحی غیرمباشری
- وحی مباشری
- احادیث وحی
- امکان وحی
- انقطاع وحی
- کاتبان وحی
- انکار وحی
- دوره فترت وحی
- زبان وحی
- صوت وحی
- فرشته وحی
- مواقع وحی
- نزول وحی
- حدیث ورقة بن نوفل
- حقیقت وحی
- خواب مصنوعی
- کتابت قرآن
- نزول قرآن
- تجربه دینی
منابع
پانویس
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۸۸.
- ↑ اقرب الموارد، ۳/ ۴۳۲؛ لسان العرب، ۱۵/ ۳۸۲- ۳۷۹.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۴۵۳.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۸۹.
- ↑ ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا﴾؛ سوره نساء، آیه ۱۶۳؛ ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ﴾؛ سوره اعراف، آیه ۱۱۷ و ﴿ وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾؛ آیه۱۶۰؛ ﴿ أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُّبِينٌ﴾؛ سوره یونس، آیه ۲؛ ﴿ نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ﴾؛ سوره یوسف، آیه ۳.
- ↑ ﴿وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾؛ سوره قصص، آیه ۶۸.
- ↑ ﴿يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا﴾؛ سوره زلزال، آیه ۴.
- ↑ ﴿ إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا﴾؛ سوره نساء، آیه ۱۶۳.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۴۵۳.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۲، ص۲۹۲.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۸۹.
- ↑ ﴿ أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُّبِينٌ﴾؛ سوره یونس، آیه ۲.
- ↑ ﴿وَمَا كُنتَ تَرْجُو أَن يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلاَّ رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِّلْكَافِرِينَ﴾؛ سوره قصص، آیه ۸۶.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۴۵۳.
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، راهنماشناسی (اصول عقاید ۲)، ص۲۱.
- ↑ فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «حقیقت وحی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۸۵.
- ↑ ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ﴾ «و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که بر کوهها و بر درخت و بر داربستهایی که (مردم) میسازند لانه گزین!» سوره نحل، آیه ۶۸.
- ↑ ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا...﴾ «و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده و اگر بر (جان) او ترسیدی او را (در صندوقی بنه و) به دریا فکن و مهراس و اندوهگین مباش! ما او را به تو باز میگردانیم و او را از پیامبران خواهیم کرد» سوره قصص، آیه ۷.
- ↑ ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۹۰، ص۱۶.
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص۲۶۱.
- ↑ ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۸، ص۲۵۶ و ۲۶۰ و ۲۷۱.
- ↑ ﴿قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ﴾ «بگو: هر که دشمن جبرئیل است (آگاه باشد که) بیگمان او، آن (قرآن) را بر دلت با اذن خداوند فرو فرستاده است در حالی که آنچه را پیش از آن بوده است راست میشمارد و رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» سوره بقره، آیه ۹۷.
- ↑ ﴿فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ﴾ «چون به آن (آتش) رسید از کناره راست آن درّه در آن پاره زمین خجسته، از آن درخت بانگ برآمد که: ای موسی! منم، خداوند پروردگار جهانیان» سوره قصص، آیه ۳۰.
- ↑ ﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ﴾ «و چون در تلاش، همپای او گشت (ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب میبینم که تو را سر میبرم پس بنگر که چه میبینی؟ گفت: ای پدر! آنچه فرمان مییابی انجام ده که- اگر خداوند بخواهد- مرا از شکیبایان خواهی یافت» سوره صافات، آیه ۱۰۲.
- ↑ «و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پردهای یا فرستادهای فرستد که به اذن او آنچه میخواهد وحی کند؛ بیگمان او فرازمندی فرزانه است» سوره شوری، آیه ۵۱.
- ↑ ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان في تفسير القرآن، ج۱۸، ص۷۳؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج۹، ص۵۷؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۴۸۶؛ محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۷، ص۶۱۱.
- ↑ ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۴۸۷، حسین بن حسن جرجانی، جلاء الأذهان و جلاء الأحزان، ج۹، ص۳۵.
- ↑ محمد صادقی تهرانی، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، ج۲۶، ص۲۵۱-۲۵۳؛ سید علی اکبر قرشی، تفسير أحسن الحدیث، ج۹، ص۵۱۱.
- ↑ ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۴۸۸-۴۸۷.
- ↑ «بگو: هر که دشمن جبرئیل است (آگاه باشد که) بیگمان او، آن (قرآن) را بر دلت با اذن خداوند فرو فرستاده است در حالی که آنچه را پیش از آن بوده است راست میشمارد و رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» سوره بقره، آیه ۹۷.
- ↑ بقره، ۹۷؛ همچنین ر.ک: شعراء، ۱۹۳-۱۹۴.
- ↑ ر.ک: فياض لاهیجی، گوهر مراد، ص۳۶۶؛ حسن حسن زاده آملی، هزار و یک نکته، ص۲۷.
- ↑ ر.ک: علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۲۷۹.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۱۸۹؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة في معرفة الأنمة، تحقیق هاشم رسولی محلاتی، ج۱، ص۳۹۰؛ حسن بن محمد دیلمی، ارشاد القلوب إلى الصواب، ج۲، ص۲۵۴.
- ↑ در برخی روایات، اینگونه تعابیر آمده است: «يَا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَيْرِكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْإِنْبَاءِ وَ أَخْبَارِ السَّمَاءِ»، (محمدین حسین شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه ۲۳۵، ص۳۵۵). با توضیح یادشده، به نظر میرسد مقصود از قطع شدن اخبار آسمانها و زمین با رحلت رسول خدا(ص)، قطع شدن برخی اخباری است که مربوط به بعد نبوت آن حضرت بوده است؛ نه قطع شدن کامل ارتباط بین آسمان و زمین. چنین برداشتی، با روایات متعدد که نزول فرشتگان بر ائمه(ع) و آگاهیهای غیبی آنان را به شیوههایی مانند دریافت از روح القدس و الهام اثبات میکنند، مخالفت دارد و پذیرفته نیست.
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی، ص۲۶۲.
- ↑ «و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پردهای یا فرستادهای فرستد که به اذن او آنچه میخواهد وحی کند؛ بیگمان او فرازمندی فرزانه است» سوره شوری، آیه ۵۱.
- ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱۸، ذیل آیه ۵۱ سوره شوری.
- ↑ فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «حقیقت وحی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۸۷.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم (وحی و نبوت در قرآن) ج۳، ص۵۴؛ نیز ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲، ص۱۵۶.
- ↑ سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۳، ص۱۲۸.
- ↑ فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «حقیقت وحی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۸۷.
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، راهنماشناسی (اصول عقاید ۲)، ص۲۸.
- ↑ فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «حقیقت وحی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۸۸.
- ↑ «سوگند به ستاره چون فرو افتد * که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود * آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه۱-۵.
- ↑ «که روح الامین آن را فرود آورده است * بر دلت، تا از بیمدهندگان باشی» سوره شعراء، آیه ۱۹۳-۱۹۴.
- ↑ «و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پردهای بخواهید» سوره احزاب، آیه ۵۳.
- ↑ کیفیت نزول وحی بنا بر صراحت قرآن به سه روش صورت میپذیرد: ۱. سخن گفتن مستقیم خدا با پیامبر، بدون هیچگونه فاصله و واسطهای؛ ۲. سخن خدا که از پشت پرده شنیده میشود؛ ۳. پیام خدا که توسط فرشتهای به پیامیر رسانده میشود. (شوری (۴۲): ۵۱)
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۸۹ ـ ۱۹۰.
- ↑ صدر المتألهین، المبدأ و المعاد، ص۲۴۴.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۴۷۷.
- ↑ و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پردهای یا فرستادهای فرستد که به اذن او آنچه میخواهد وحی کند؛ بیگمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه۵۱.
- ↑ علامه حلی، شرح باب حادی عشر، ص۸۱.
- ↑ هری اوسترین ولفسن، فلسفه علم کلام، ترجمه احمد آرام، ص۲۶۹.
- ↑ جز این نیست که مسیح عیسی پسر مریم، پیامبر خداوند؛ سوره نساء، آیه۱۷۱.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۴۸۰.
- ↑ احمدی، رحمتالله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص۱۷۸ ـ ۱۸۷.
- ↑ نبوت/ ۷۵.
- ↑ ﴿إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى﴾؛ سوره نجم، آیه ۴ و ۵.
- ↑ ﴿فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا﴾؛ سوره طه، آیه ۱۱۴.
- ↑ ﴿وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ﴾؛ سوره عنکبوت، آیه ۴۸.
- ↑ ﴿تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ﴾؛ سوره الحاقه، آیه ۴۸- ۴۳.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۴۵۴-۴۵۵.