عرفان اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از عرفانی)

معناشناسی

«عرفان» از ریشه «عرف» به معنای شناختن و آگاهی است[۱]؛ شناخت حق، خدا و اسماء و صفات او. یافتن حقیقت اشیاء و هستی از راه کشف و شهود، نوعی جهان‌بینی و شناخت نسبت به خدا و جهان و انسان که خدا را در همه هستی دیدن و با چشم دل، قدرت و اراده او را در جهان مشاهده کردن و خود را هیچ ندیدن از جمله این معرفت‌هاست. عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث می‌کند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خداست و عارف کسی است که با چنین شناختی توحیدی، در مسیر بندگی و توجه خالصانه به خدا قرار می‌گیرد و حالات خاصی در عبادت و امور دیگر زندگی دارد. به عارفان، سالک، اهل معرفت، اهل دل، اهل معنی و... هم گفته می‌شود. آنان معتقدند برای شناخت خدا باید مراحلی را طی کرد و برنامه‌هایی در سلوک و عمل داشت.

همچنین عرفان نام علمی است که از این‌گونه امور بحث می‌کند و کتاب‌های عرفانی و اصطلاحات عرفانی به این‌گونه مباحث مربوط می‌شود[۲].

عرفان در دو رویکرد نظری و عملی به کار می‌رود. عرفان نظری علم به حق‌تعالی از حیث اسما و صفات و مظاهرش و علم به احوال مبدأ و معاد و چگونگی رجوع حقایق عالم به ذات احدیت است[۳]. عرفان نظری با عناوینی چون «علم مشاهده»، «علم حقایق»، «علم مکاشفه»، «عرفان علمی» و «علم بالله» معرفی می‌شود[۴]. در حقیقت، عرفان نظری نوعی جهان‌بینی و بینش عرفانی دربارۀ هستی است. خداشناسی عرفانی، جهان‌شناسی عرفانی و انسان‌شناسی عرفانی، همگی در عرفان نظری بحث می‌شوند[۵].

عرفان عملی شناخت راه سلوک و مجاهدت برای رهایی نفس از تعلقات مادی و رسیدن به مبدأ الهی است[۶]. علم عرفان عملی با عناوینی چون «علم باطن»، «علم معاملات»، «علم تصوف و سلوک»، «علم منازل الآخره» معرفی می‌شود[۷].[۸]

پیشینه

عرفان با اَشکال گوناگونش در تمام ادوار و در میان همه اقوام و ملل وجود داشته است[۹]؛ چنان‌که در ادیان و مکاتب هند، عرفان عنصر و جوهر اصلی و ذاتی آن دین است[۱۰]. مکاتب یونان باستان نیز عناصری از عرفان را دربردارند. در آیین و آموزه‌های «ارفئوسی» و مکتب فیثاغورثیان نیز اصول و مسائل پرشماری از عرفان و تصوف وجود دارد[۱۱]. زهدگرایی بسیاری از مسلمانان صدر اسلام، تأکید معارف اسلامی بر مسائلی همچون آخرت‌گرایی و اعراض از دنیا، ازجمله عوامل زمینه‌ساز شکل‌گیری عرفان علمی در اسلام است[۱۲]. قرن دوم هجری قمری را می‌توان دوران تولید علم عرفان عملی نامید؛ دورانی که نخستین رگه‌ها و جوانه‌ها در این عرصه دیده می‌شود که به صورت پراکنده در رفتارها و سخنان برخی اهل تصوف مطرح بود[۱۳].

قرن سوم هجری مرحله رشد و نقطه عطفی در تجربه‌های سلوکی است؛ البته ابهام در سخنان عرفانیِ مدعیان عرفان، بیان سخنان شطح‌آمیز و عدم انسجام علمی و محتوایی عرفان، مربوط به این دوره است[۱۴]. در قرن‌های بعد، شرح و تبیین مباحث عرفان عملی و تلاش علمی در جهت حل برخی مسائل این علم، مانند مسئله شریعت، طریقت و حقیقت در این دوره است[۱۵].

عرفان نظری تا اواخر قرن هشتم و نهم دوره تکامل و طلایی خود را طی کرد[۱۶]؛ زیرا دو ویژگی برجسته قرن هشتم و نهم، غنا و استحکام عقلانی عرفان نظری و نزدیک‌ترشدن مکتب شیعه و عرفان است[۱۷].[۱۸]

اقسام عرفان

علم عرفان در یک تقسیم‌بندی کلان، به دو شاخه عرفان عملی و نظری تقسیم می‌شود[۱۹]:

عرفان عملی

عرفان عملی به سیر و سلوک و عمل و چگونگی وصول انسان به کمال نهایی‌اش می‌پردازد. در این بُعد بیشتر به معاملات باطنی و افعال جوانحی توجه می‌شود و افعال جوارحی و ظاهری نیز از جهت تأثیراتی که بر باطن دارند، مورد توجه هستند و در راستای سلوک قلبی به سوی خداوند تعالی سامان داده می‌شوند[۲۰]. سیر و سلوک، مرحله‌ها و منزل‌هایی دارد که باید یکی پس از دیگری سپری شود. هر مرحله و منزلی، ویژگی‌هایی دارد و در هر منزل از سویی حالاتی به سالک روی می‌آورد و از سویی دیگر زنگارهایی از دل سالک می‌زداید. این سیر با رسیدن به منزل فنا و بقای بعد از فنا پایان می‌پذیرد و سالک با طی‌کردن اسفار اربعه به خدا واصل می‌شود و معرفت و حقیقت رخ می‌دهد[۲۱]. در فرهنگ اسلامی، بازگویی و تبیین تجربه‌های عملی در سیر و سلوک عارف، به علم خاصی با نام «علم عرفان عملی» یا «علم طریقت» انجامیده است که به شکل عملی‌اش، یکی از آموزه‌های تصوف اسلامی است[۲۲].[۲۳]

عرفان نظری

بُعد نظری و معرفتی، همان حقایق و معارفی است که عارف در پی شهود به تبیین و تحلیل آن می‌پردازد. سالک در پی تحصیل منازل و رسیدن به مقام و منزل فنا و بقای بعد از فنا به حق‌تعالی می‌رسد. عارفان مسلمان «حقایق مشهود» این مرحله را به زبان آورده، با وصف و تبیین و تعبیر چنین حقایق مشهودی که از دل تجربه‌های عرفانی بر می‌آید، پیدایی دانشی با نام «عرفان نظری» یا علم حقایق و معارف را سبب می‌شوند[۲۴]. بنابراین مجموعه سخنان عارفان از حقایق و معارف توحیدی، یعنی وحدت وجود و لوازم آن که عارف در مراحل نهایی سلوکش آنها را شهود و سپس «ترجمه» و «تعبیر» می‌کند، علم عرفان نظری نام دارد[۲۵].

نکته قابل توجه اینکه عرفان نظری غیر از تجربه عارفانه است. تجربه عارفانه به حقایق و معارفی گفته می‌شود که عارف در مرحله فنا و بقای بعد از فنا، به نحو شهود حق‌الیقینی یافته است. گرچه تجربه عارفانه، پشتوانه اصلی عرفان نظری است، نفس این تجربه، عرفان نظری نبوده، آنچه عارف و سالک الی الله به منزله گزارش، از این تجربه و شهود ارائه می‌دهد و به زبان و قلم می‌آورد، عرفان نظری است[۲۶]. پس عرفان نظری، ترجمه، تعبیر و بیان شهودات و حقایقی است که پس از طی مراحل سیر و سلوک و رسیدن به مقام فنا و بقای بعد از فنا به عارف دست می‌دهد.[۲۷] بنابراین عرفان نظری در بیان مطالب، وامدار تجربه عارفانه است؛ یعنی شهودات نهایی را گزارش، ترجمه و وصف می‌کند[۲۸].[۲۹]

تفاوت عرفان و اخلاق

  1. از نظر عارف، روح بشر مانند یک گیاه و یا یک کودک است و کمالش در نمو و رشدی است که طبق نظام مخصوص باید صورت بگیرد، ولی در اخلاق صرفاً سخن از یک سلسله فضایل از قبل راستی، درستی، عدالت، عفت، احسان، انصاف، ایثار و غیره است که روح باید به آنها مزین گردد، از نظر اخلاق روح انسان مانند خانه‌ای است که باید با یک سلسله زیورها و زینت‌ها و نقاشی‌ها مزین گردد، بدون اینکه ترتیبی در کار باشد که از کجا آغاز شود و به کجا انتها یابد؟ مثلاً از سقف شروع شود یا از دیوارها و از کدام؟ از بالای دیوار یا از پایین؟ در عرفان، برعکس، عناصر اخلاقی مطرح می‌شود. اما به اصطلاح به صورت دیالکتیکی، یعنی متحرک و پویا.
  2. عناصر روحی اخلاقی محدود است به معانی و مفاهیمی که غالباً آنها را می‌شناسند، اما عناصر روحی عرفانی وسیع‌تر و گسترده‌تر است.
  3. در سیر و سلوک عرفانی از یک سلسله احوال و واردات قلبی سخن می‌رود که منحصراً به یک “سالک راه” در خلال مجاهدات و طی طریق‌ها دست می‌دهد و مردم دیگر از این احوال و واردات بی‌خبرند.
  4. بخشی از عرفان مربوط است به تفسیر هستی، یعنی تفسیر خدا و جهان و انسان. عرفان در این بخش مانند فلسفه است و می‌خواهد هستی را تفسیر نماید، برخلاف اخلاق که می‌خواهد انسان را تغییر دهد[۳۰].[۳۱]

نسبت عرفان و تصوف

مفهوم صوفی پیش از اسلام رواج داشته، به زاهدان و ناسکانی پشمینه‌پوش گفته می‌شده که اغلب مسیحی بوده، در دیرها و صومعه‌ها عبادت می‌کردند[۳۲]. آنچه مسلّم است در صدر اسلام گروهی به نام صوفی در میان مسلمانان وجود نداشته است و این نام در قرن دوم هجری پیدا شده است. نخستین کسی که به این نام خوانده شده، ابوهاشم صوفی است[۳۳]. تردیدی نیست که اصل تصوف را عرفان تشکیل می‌دهد و صوفیان با عنوان قشری اجتماعی، تنها نمودی از عرفان حقیقی‌اند که در برخی موارد، انحرافاتی در جریان‌های صوفیانه، سبب شده چهره واقعی عرفان خدشه‌دار شود و حتی به‌نادرست از آن به اجتماع‌گریزی، انزواطلبی، درویش‌مسلکی و اباحی‌گری یاد شود. اما بر اساس برخی منابع معتبر و الهام از سخنان عارفان حقیقی، صوفیه، دارای یک میراث معرفتی است که شریف‌ترین علوم دینی تلقی شده است[۳۴]. اصطلاح تصوف و صوفی در کاربرد اولیه‌اش، به‌ویژه تا زمان شکل‌گیری و انسجام عرفان نظری، بدون هیچ تمایزی، عرفان و عارف شناخته می‌شده است؛ به گونه‌ای که عرفان و تصوف دو نام برای یک اندیشه و مکتب به حساب می‌آمدند[۳۵].[۳۶]

اوصاف عرفان اسلامی

اهل معرفت، ویژگی‌های فراوانی برای عرفان اسلامی برشمرده‌اند؛ ازجمله:

  1. وحدت شخصیه وجود و توحیدگرایی: عرفان اسلامی بر گفتمان وحدت وجود و توحید استوار است و اساساً شناسه وجودی و هویت اصلی آن توحید است؛ به این معنا که عرفان در همه سطوح و مراتب دعوت به توحید است و همه چیز از خدا، به سوی خدا، برای خدا و به فعل اوست[۳۷].
  2. عبودیت: هدف عرفان اسلامی رسیدن به مقام عبودیت است. در عرفان اسلامی بزرگ‌ترین کرامت وجودی و سلوک سالک الی الله، بنده خدا بودن و عبدالله‌ شدن است[۳۸]. در حقیقت، سالک طریق، مسافر طریق عبودیت است[۳۹] و عبودیت مطلق در عرفان، بالاترین مراتب کمال انسانیت است و بدون عبودیت نمی‌توان به معراج حقیقی رسید[۴۰].
  3. شریعت‌محوری: در عرفان اسلامی، سلوک بر مدار شریعت است و سیر و سفر معنوی تنها طبق باید و نبایدهای الهی و وحیانی است؛ زیرا در چنین عرفانی اصالت از آن شریعت است[۴۱].
  4. موافقت با برهان: برخی اهل معرفت در تبیین مشهودات خود از برهان و عقل مدد می‌گیرند و میان عقل و شهود تنافی قائل نیستند[۴۲].[۴۳]

منابع

پانویس

  1. ابن‌منظور، لسان العرب، ۹/۲۳۶؛ فیومی، المصباح المنیر، ۴۰۴.
  2. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی؛ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص۵۵۳.
  3. قیصری، رسائل، ۷.
  4. فناری، مصباح الانس، ۲۷؛ شریفی، مبانی و اصول عرفان علمی اسلام، ۳۰–۳۱.
  5. مطهری، مجموعه آثار، ۲۳/۳۲۷–۳۲۸؛ شریفی، مبانی و اصول عرفان علمی اسلام، ۲۴.
  6. قیصری، رسائل، ۷.
  7. فناری، مصباح الانس، ۲۷؛ شریفی، مبانی و اصول عرفان علمی اسلام، ۲۹–۳۰.
  8. صاحبی، باقر، مقاله «عرفان»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۹۵–۳۰۷.
  9. یثربی، عرفان نظری، ۵۳–۵۴.
  10. یثربی، عرفان نظری، ۸۳.
  11. یثربی، عرفان نظری، ۱۰۴.
  12. شریفی، مبانی و اصول عرفان علمی اسلام، ۶۴–۶۵.
  13. شریفی، مبانی و اصول عرفان علمی اسلام، ۶۹.
  14. شریفی، مبانی و اصول عرفان علمی اسلام، ۸۱.
  15. شریفی، مبانی و اصول عرفان علمی اسلام، ۹۹.
  16. حسینی قائم‌مقامی، سفر عشق، ۲۲–۲۳.
  17. یزدان‌پناه، فروغ معرفت، ۱/۸۹–۹۰.
  18. صاحبی، باقر، مقاله «عرفان»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۲۹۵–۳۰۷.
  19. یزدان‌پناه، فروغ معرفت، ۱/۲۹.
  20. یزدان‌پناه، فروغ معرفت، ۱/۳۰.
  21. انصاری، منازل السائرین، ۱۳۵–۱۳۶؛ فناری، مصباح الانس، ۷۳–۷۵؛ یزدان‌پناه، مبانی و اصول، ۷۲–۷۳؛ یزدان‌پناه، فروغ معرفت، ۱/۲۹–۳۰؛ بابایی، مبانی و فلسفه، ۱۹.
  22. بابایی، مبانی و فلسفه، ۱۹.
  23. صاحبی، باقر، مقاله «عرفان»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۲۹۵–۳۰۷.
  24. بابایی، مبانی و فلسفه، ۱۹–۲۰.
  25. یزدان‌پناه، فروغ معرفت، ۱/۳۲؛ یزدان‌پناه، مبانی و اصول، ۷۴–۷۷.
  26. بابایی، عناصر و مؤلفه‌های عرفان نظری، ۶۱.
  27. بابایی، عناصر و مؤلفه‌های عرفان نظری، ۶۲.
  28. بابایی، عناصر و مؤلفه‌های عرفان نظری، ۶۲.
  29. صاحبی، باقر، مقاله «عرفان»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۲۹۵–۳۰۷.
  30. خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۱۱۴ و ۶۳۱ و ۶۳۲.
  31. محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص۵۵۳.
  32. رنجبری، ریشه‌یابی واژه تصوف و عرفان در قرن اول هجری، ۱۱۱–۱۱۲.
  33. مطهری، مجموعه آثار، ۱۴/۵۵۹–۵۶۰.
  34. روحانی‌نژاد، مواجید عرفانی، ۲۷–۲۸.
  35. آقانوری، عارفان مسلمان و شریعت اسلام، ۳۰.
  36. صاحبی، باقر، مقاله «عرفان»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۲۹۵–۳۰۷.
  37. رویگر، عرفان شیعی و شاخصه‌های آن، ۲۳۹؛ فنایی اشکوری، شاخصه‌های عرفان ناب شیعی، ۱۰.
  38. نخجوانی، الفواتح الالهیه و المفاتح الغیبه، ۱/۳۴۶؛ رویگر، عرفان شیعی و شاخصه‌های آن، ۲۴۱.
  39. امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۱.
  40. امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۰.
  41. امام خمینی، آداب الصلاة، ۸۰؛ امام خمینی، مصباح الهدایه، ۵۳؛ رویگر، عرفان شیعی و شاخصه‌های آن، ۲۴۴.
  42. امام خمینی، مصباح الهدایه، ۶۵؛ ابن‌ترکه، تمهید القواعد، ۲۴۸؛ یزدان‌پناه، مبانی و اصول، ۱۴۲–۱۴۴.
  43. صاحبی، باقر، مقاله «عرفان»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص ۲۹۵–۳۰۷.