بحث:وحی در کلام اسلامی
وحی از دیدگاه اسلام
مسلمانان معتقدند قرآن، وحی و کلام الهی است که به وسیله جبرییل به حضرت محمد(ص) تقدیم شد و آن حضرت عین همان الفاظ را تبلیغ کرد. به کاتبان وحی نیز دستور داد تا آن را بنویسند و آن را با نوشتههای دیگر در نیامیزند. قرآن مجید در تبیین این مسئله میفرماید:
- ﴿وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ﴾[۱].
- ﴿وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا﴾[۲].
- ﴿قُلْ إِنَّمَا أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ وَلَا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاءَ إِذَا مَا يُنْذَرُونَ﴾[۳].
- ﴿فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[۴].
در تمام این آیات، مقصود از محتوای وحی، قرآن است و از وحی، کتاب خدا را اراده کرده است. از آنجا که وحی اهمیت خاص و ویژهای داشته است، خداوند محور کلام خود را در سوره شورا به مسئله وحی اختصاص داده و به تعریف و تقسیمبندی و اثرگذاری وحی پرداخته است که به قسمتهایی از آن اشاره میکنیم: ﴿كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾[۵].
پس مطلق وحی را به وحی مورد اشاره تشبیه میکند و آن را به مخاطب نشان میدهد. به عبارتی، با نشان دادن مصداق خواسته است وحی را تعریف کند. مثل اینکه بگوییم انسان مثل زید است. در اینجا نیز میفرماید وحی به طور کلی مثل وحی همین سوره است که به عنوان سنت الهی همواره در نسلهای بشر جریان دارد و مطلبی تازه نیست. وحی برای هدایت و سعادت دنیا و آخرت مردم فرود آمده است[۶].[۷]
نظریات درباره وحی
یکی از اندیشمندان معاصر میگوید: به طور کلی درباره وحی چهار نظریه مطرح است: نظریه عوامانه، روشنفکرانه، حس باطنی و حکمای اسلامی:
- نظریه عوامانه: نظریات عوامانه در مورد وحی اینگونه تبیین میگردد: خداوند در آسمان و پیغمبر روی زمین است. از سویی خداوند به موجودی با شعور و عاقل نیاز دارد که بتواند این فاصله را طی کند. پس، این موجود باید از یک طرف انسان باشد و از یک جنبه مرغ پیامرسان و او همان است که به اسم "فرشته" نامیده میشود. این فرشته پیام را به آن انسان روی زمین (پیغمبر) میرساند.
- نظریه روشنفکرانه: از منظر برخی روشنفکران، تعبیراتی مانند وحی و نزول فرشته نوعی تعبیرات مجازی است که با مردم عوام جز با این تعبیرات نمیشود صحبت کرد. این روشنفکران میگویند: پیغمبر نابغهای اجتماعی و خیرخواه است. اوضاع جامعه خودش را که میبیند، میگوید: روحالقدس که همان روح باطن خود اوست، به او الهام میکند. بنابراین، پیغمبر از باطن خود الهام میگیرد نه از جای دیگر. پس، وحی پیام و مطالبی است که از عمق اندیشه خود پیغمبر سرچشمه میگیرد و به سطح اندیشه او وارد میشود. سید احمد خان هندی که دارای تفسیری است با سبک خاصی تقریبا چنین نظریهای دارد[۸].
- نظریه حس باطنی: برای همه افراد بشر، غیر از عقل و حس، حس باطنی دیگری وجود دارد. این حس در بعضی افراد چنان قوی و مستعد است که دارنده آن با دنیای دیگر (دنیای خارج از وجود خودش) اتصال و ارتباط پیدا میکند. این استعداد به نص قرآن، به پیغمبران اختصاص ندارد. قرآن اینگونه ارتباط و اتصال با جهان دیگر را به نحوی بسیار شدید و عالی برای غیر پیغمبران، مانند حضرت مریم(س) نیز بیان کرده است. اصطلاحاً به این افراد "محدِّث" میگویند. محدِّث یعنی کسانی که با آنها سخن گفته میشود. میتوان گفت از مسلّمات اسلام است که غیر پیغمبران هم میتوانند محدِّث باشند. همواره کسانی بودهاند که خداوند با آنها در فکرشان مناجات میکرده است. نمونه دیگری از این ارتباط، مطالبی است که در بعضی از خوابها ظهور میکند؛ حتی فلاسفه هم این خوابها را از همین باب ذکر کردهاند. در حدیث هم آمده است که رؤیای صادقه یک جزء از هفتاد جزء نبوت است.
- نظریه حکمای اسلامی: اینان میگویند: روح ما دارای دو وجهه است: یک وجهه آن، همین وجهه طبیعت است. علوم معمولیای که بشر از راه حواس میگیرد. ولی روح انسان دارای وجهه دیگری نیز میباشد که آن وجهه با همان جهان مابعدالطبیعه سنخیت مییابد. به هر نسبت که روح در آن وجهه ترقی کند، میتواند با ماورای طبیعت تماسهای بیشتری داشته باشد.
در باب وحی، ابتدا روح پیغمبر صعود میکند و میان او و حقایقی که در جهان دیگر وجود دارد، تلاقی صورت میگیرد. روح پیغمبر با استعداد خاصی که داراست، حقایق را در عالم معقولیت و کلیت میگیرد. این حقایق از آنجا نزول میکند و به مشاعر پیغمبر پایین میآید و لباس محسوسیت میپوشد، معنای نزول وحی همین است. به این طریق هر سه جنبه "درونی بودن"، "بیرونی بودن" و "الهی بودن وحی" توجیه میشود. این فرضیه بهترین فرضیهای است که حکمای اسلامی گفتهاند[۹].[۱۰]
رابطه تجربه دینی با وحی
تجربه دینی، به عنوان یکی از رویکردهایی است که به ویژه در یک قرن اخیر در فرهنگ کلام جدید عرصه بحث و تضارب آرا گردیده است. در نگرشهای روشنفکری دینی، تلاش بر این است که وحی در آموزههای اسلامی از هرگونه خطا مصون است.
اولین بار در قرن نوزدهم، شلایر ماخر متکلم و فیلسوف آلمانی، اظهار داشت که مبنای دیانت، نه تعالیم وحیانی است و نه عقل فطرتآموز، بلکه "تجربه دینی" است[۱۱].[۱۲]
معنای تجربه دینی
معنای تجربه دینی آن است که پیامی از طرف خدا به پیامبر القا نشده است. در تجربه دینی در سرشت وحی، بر مواجهه پیامبر با خدا تأکید میشود. پیامبر از این مواجهه تفسیری دارد که عرضه میکند. آنچه ما به عنوان پیام وحی میشناسیم، در واقع تفسیر پیامبر و ترجمان او از تجربهاش میباشد. همچنین تجربه فارغ از زبان است و میان خدا و پیامبر سخنی رد و بدل نشده، زبان صورتی است که پیامبر در قالب آن، تفسیر خود را به دیگران انتقال میدهد[۱۳].
تجربه دینی، در معنایی عام و فروتر از القای وحی از خدا به پیامبر، میتواند دیدگاهی قابل پذیرش باشد؛ به ویژه در معانی پیشین آن، مانند الهام، کشف و شهود عرفانی، خداشناسی فطری، مشاهده دست قدرت و عنایت الهی، مانند شفای بیماران و استجابت دعا و حاضر و ناظر دیدن خدا در زندگی روزمره که در فرهنگ اسلامی ما نیز مصادیقی پذیرفتهاند؛ به خصوص اگر این اصل را بپذیریم که تجربه دینی با امور فراطبیعی پیوندی تنگاتنگ دارد[۱۴] و به معنای احساس وابستگی انسانها به موجودی متعالی و فرا بشری میباشد[۱۵]؛ اما فراتر از این، یعنی همسان دیدن وحی و تجربه دینی، به علل فراوان امری غیر قابل قبول است؛ زیرا خاستگاه و زمینههای پیدایش تجربه دینی که بیشتر جنبه بشری و زمینی دارد، غیر از چیزی است که برای وحی از سهو و نسیان و خطا بری شمرده میشود[۱۶]. برخی از این عوامل عبارتاند از[۱۷]:
- ضعف نظامهای فلسفی از آموزههای دینی؛
- نقد کتاب مقدس؛
- همراهی با علوم تجربی؛
- تحلیل مادیگرایی از پدیدههای ماورایی[۱۸].
وحی در اصطلاح
کلمه عربی «وحی» به معنای الهام و نزول کلام الهی است. وحی در معنای فنی آن، بیشتر کلام خدا را که به انبیاء و رسولانش منتقل میشود، افاده میکند. همچنین ممکن است به معنای «کتاب خدا» باشد که بر پیامبری خاص نازل شده است. مانند نزول تورات بر موسی(ع)، انجیل بر عیسی(ع) و قرآن بر محمد(ص)...[۱۹]. وحی رسالی در حقیقت، ارتباط روحی با جهان ماورای ماده است که با انگیزه رسالت برای پیامبران فراهم میگردد تا رسالت الهی را در کمال آگاهی، امانت و اخلاص به مردم برسانند[۲۰].
وحی در اصطلاح کلامی و عرفانی، از خواص نبوت بوده و بر دو گونه است: کلام الهی و حدیث نبوی، چه اقوال او همه وحی است و کلام الهی جمله به واسطه جبرئیل بر دل رسول، منزل شده است[۲۱].
معنای این واژه در لسان شرع آن است که خداوند متعال آنچه از انواع هدایت و علم اراده نموده به بندگان برگزیدهاش اعلام فرماید، اما این امر به گونهای پنهان و سری صورت میگیرد که برای بشر، امری غیر عادی است[۲۲].
«وحی در قرآن» به معنای تفهیم خصوصی است؛ یعنی تفهیم یک مطلب به یک نفر به گونهای که فقط متکلم و مخاطب، مطلب را بفهمند و بدانند که دیگران از سخن آنان مطلع نمیشوند. این معنا با معنایی که در علم کلام برای وحی آمده است، فرق دارد.
معنای وحی از نظر علم کلام عبارت است از: تفهیم اختصاصی از جانب خدا به بنده برگزیدهای که مأمور هدایت مردم است؛ پس وحی یعنی تفهیم مطالبی از طرف خداوند به انسان از راه غیر عادی یعنی از راه حس و عقل و حدس و امثال آن[۲۳].
طبق آیه ۵۱ سوره شوری تکلیم خداوند با انسان به سه صورت میباشد: ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾[۲۴].
- القاء معنا و مقصود بر قلب پیامبر بدون واسطه فرشته وحی؛
- سخن گفتن با پیامبر از پس پرده (سخن خدا با حضرت موسی(ع) از وراء شجره)؛
- القاء امری به فرشته وحی تا او وحی الهی را از جانب خداوند به یکی از انبیاء ابلاغ نماید[۲۵].
علامه طباطبائی در ذیل آیه در مورد وحی به پیامبر گرامی اسلام(ص) میفرمایند: آنچه از ناحیه خدای تعالی به آن جناب وحی شده، قبل از وحی، در نفس آن جناب سابقه نداشته... و این وحی است که نوری است الهی و خدای تعالی هر یک از بندگان خود را بخواهد، به این هدایت اختصاص میدهد و او را مورد وحی خود قرار میدهد...[۲۶].
مرحوم شیخ مفید مینویسد: وقتی وحی به خدا نسبت داده شود، به پیامبران اختصاص دارد»...[۲۷]. آیت الله معرفت در تفاوت وحی و الهام آوردهاند: پدیده وحی هم همانند الهام، به تابناک شدن درون در مواقع خاص اطلاق میشود با این تفاوت که منشأ الهام بر الهامگیرنده پوشیده است، ولی منشأ وحی بر گیرنده وحی - که پیامبرانند - روشن میباشد. به همین علت، پیامبران هرگز در گرفتن پیام آسمانی دچار حیرت و اشتباه نمیشوند؛ زیرا از منشأ وحی و کیفیت انجام آن آگاهی حضوری کاملی دارند[۲۸].
گفتنی است «وحی» در قرآن کریم، فراتر از ارتباط میان خداوند و پیامبرانش به کار رفته است و معانی مختلفی چون هدایت غریزی[۲۹]، هدایت طبیعی[۳۰]، القای وسوسهها و ترفندهای شیطانی[۳۱]، الهام بر غیر پیامبران[۳۲] و اشاره پنهانی[۳۳] را نیز شامل میشود[۳۴].[۳۵]
تجربه دینی چیست؟
هیچ نوع اجماعی بر تعریف تجربه دینی وجود ندارد. به طور کلی میتوان گفت این اصطلاح یک معنای عام و یک معنای خاص دارد؛ تجربه دینی در معنای عام خود هر نوع ارتباط شهودی و دریافت شخصی افراد بشر با عالم غیر مادی را شامل میشود. به بیان روشنتر، هرگونه احساس، مشاهده و دریافت شخصی که آدمی را به گونهای با ماورای طبیعت، نیروهای غیبی حاکم بر انسان و دیگر موجودات عالم ماده مرتبط میکند، تجربه دینی نامیده میشود[۳۶]. تجربه دینی، به معنای خاص، عبارت از رویدادی است که به نظر میرسد خداوند در آن به گونهای خود را بر انسان آشکار یا متجلّی ساخته است. تجربهای که شخص، متعلَّق آن را خداوند میداند، یا دست کم تجلّی خداوند را در یک فعل یا موجودی که به نحوی با خداوند مرتبط است احساس میکند. به عبارت دیگر تجربه دینی گونهای از ظهور یا تجلّی خداوند بر شخص تجربهگر است[۳۷]. با این تعریف از تجربه دینی، این گفته که وحی از نوع تجربه دینی است، مستلزم آن نیست که خدا کسی را برگزیند و پیامی را به صورت لفظی یا معنوی به او املا یا القا کند، بلکه شخص پیامبر با آمادگیهای روحی، سیر و سلوک عرفانی یا ریاضتهای باطنی با خداوند یا امور غیبی و قدسی مواجهه مییابد و آن تجربه را در قالب مفاهیم و گزارههایی به مردم عرضه میکند. بنابراین آنچه او به مردم ارائه کرده است تفسیر یا تعبیری از تجربه اوست[۳۸].[۳۹]
تفسیر تجربه دینی
از دیدگاه تجربه دینی در وحی، آنچه پیامبران به مردم ابلاغ کردهاند عین کلام یا پیام خدا نیست، بلکه کلام و پیام، هر دو از شخص پیامبر(ص) است. پیامبران امری قدسی را تجربه کردهاند و آنچه به دیگران ارائه دادهاند، تفاسیر ایشان از تجربه خود است. تفسیر یک تجربه بدین معناست که نفس تجربهگر از آنچه تجربه کرده است مفاهیم و گزارههایی، میسازد و آن را به شکل کلامی که حاوی پیام است به دیگران منتقل میسازد؛ بنابراین تفسیر یک تجربه دینی ممکن است به صورت مفاهیم یا استنتاج منطقی یا فرضیه تبیین باشد[۴۰].
برای روشن شدن هرچه بیشتر حقیقت تجربه دینی و تعبیر آن، چند مثال ساده از تجربه حسی میآوریم گرچه تجربه حسی با تجربه دینی از بسیاری جهات متفاوت است. فرض کنید کسی در هنگام خواب دچار کابوس میشود. او پس از بیدار شدن از رؤیایی که دیده متأثر شده است و چه بسا در آینده نتایجی را از آن رؤیا بگیرد. به طور مثال ممکن است رؤیا را با برخی از کارهایی که در گذشته انجام داده است مرتبط بداند و نتیجه بگیرد که آن کارها بد بوده و نباید انجام میداده است. همین امر را میتوانید در یک تجربه حسی در بیداری هم فرض کنید.
به عنوان نمونه، برای کسی حادثه ناگوار تصادف پیش میآید و این حادثه ناخودآگاه حالات، رفتارها و حتی دستور العملهای خاصی را به او الهام میکند؛ برای مثال او ممکن است تصمیم بگیرد که دیگر رانندگی نکند یا حتی با اتومبیل و اتوبوس مسافرت هم نکند. گاهی یک حادثه مسیر زندگی افراد را عوض میکند و آنها تصمیمهایی برای زندگی خود میگیرند که متضمن یک سری بایدها و نبایدهایی است. اینجاست که یک تجربه شیوهای از زندگی را پدید میآورد. حادثهای که در تاریخ مسیحیت برای پولس رسول اتفاق افتاد، شیوه زندگی او را تغییر داد[۴۱].
تجربهگرایان میگویند وقتی فردی مثل یک پیامبر در تجربه مینویاش با خداوند مواجه میشود، هم حالت جذبه احساس میکند و هم حالت هراس؛ یعنی این مواجهه ویژگی دوقطبی دارد؛ از یک سو کششی مسحورکننده دارد و از سوی دیگر هراسانگیز است و به تعبیر عارفان هم جنبه جمال دارد و هم جنبه جلال. اولین واکنش انسان به تجلّی خداوند، که با این دو وصف همراه است، احساس عبودیت و بندگی است. مواجهه با جمال و جلال و احساس بندگی و عبودیت به نیروزایی در بنده میانجامد. از اینروست که "اتو" گفته است: مواجهه با خداوند، سه رکن دارد: هیبتانگیزی؛ مدهوشکنندگی و نیروزایی.
در اینجا ممکن است شخصی که احساس عبودیت و بندگی میکند به این نتیجه برسد که بسیاری از کارها با شأن بندگی سازگاری ندارد و نباید آنها را انجام داد، یا کارهای دیگری باعث قرب بیشتر بنده به خدا میشود، بنابراین باید آنها را انجام داد؛ بدین صورت است که دستور العملهای اخلاقی و عملی در پیامهای وحیانی او به مردم شکل میگیرد.
در تعریف عام از تجربه دینی مهم نیست که این تجربه بر چه بستری به وجود آمده باشد؛ از طریق رؤیا حاصل شده باشد یا از طریق مکاشفه. حاصل این دیدگاه آن است که پیامبران افرادی هستند که در مسیر زندگی خود با خداوند و امور متعالی مواجه شدهاند و آنچه عرضه کردهاند برداشتهای شخصی از تجاربشان بوده است. باید توجه داشت که بر اساس این دیدگاه، تعبیرها و تفسیرهایی که از یک تجربه ارائه میشود، ممکن است درست یا نادرست باشد[۴۲].
تفاوت وحی با تجربه دینی
- وحی، فعل الهی است که به انسان کامل میرسد؛ اما تجربه دینی در دسترس همگان است.
- گاه تجربه دینی بر اثر تلقینات فرد مؤمن پدید میآید بیآنکه از واقعیت خارجی حکایت کند؛ اما وحی از حقایق عینی سخن میگوید.
- یقینی که از وحی برمیخیزد، منطقی است؛ اما یقین ناشی از تجربه دینی، شخصی و روانشناختی است.
- وحی خطا نمیپذیرد و به بیراه نمیرود؛ در حالی که تجربه دینی خطاپذیر است یا دست کم صاحبان تجربه دینی در تفسیر آن دچار انحراف میشوند[۴۳].[۴۴]
سرشت وحی محمدی (لفظ، معنی یا تجربه؟)
هر یک از طرقی که در دیدگاههای سهگانه فوق مطرح شد میتواند سازنده پیامهای وحیانی از سوی خدا باشد. از آن گذشته، این دیدگاهها هیچ تناقضی با هم ندارند. ممکن است پیامبری در مواجهه خود با یک امر قدسی پیامی را به صورت لفظ دریافت کند؛ چنانکه این حادثه در کوه طور برای موسی اتفاق افتاد. همچنین میتوان فرض کرد که پیامهای وحیانی یک پیامبر از هر سه نوع یادشده باشد؛ یعنی برخی از پیامها لفظی باشد که خدا ایجاد کرده و به گوش پیامبرش رسانده است، برخی از نوع گزارهها و پیامهای غیر لفظی باشد و برخی نیز حاصل تجربه پیامبر از امور قدسی باشد.
فرضیه ما این است که وحی قرآن کریم از نوع وحی لفظی است؛ یعنی پیامبر عین الفاظ قرآن را از وسائط الهی دریافت کرده است. اما وحی به پیامبر اکرم(ص) تنها از این نوع نبوده است، بلکه آنچه پیامبر در سنت بیان داشته یا بدان عمل نموده، نیز بر پایه وحی بوده است، که آنها را میتوان مصادیقی از وحی گزارهای یا تعبیر و تفسیر تجربه نبوی دانست[۴۵].
حقیقت وحی
واژه وحی در زبان عربی به معنی سرعت است، مثلاً گفته میشود: «أمر وحی یا سیر وحی»؛ یعنی چیزی سریع یا حرکتی سریع از این معنی به معنای اشاره سریع مثل چشمک زدن که اشارهای سریع برای فهماندن یک مطلب به شخصی است، منتقل میشویم و به همین جهت به اشاره سریع هم وحی گفتهاند. در اشعار و تعبیرات فصحای عرب، واژه وحی در مورد اشاره سریع چه با چشم یا غیر چشم بهکار رفته است و این معنای دوم هم به هر فهماندن خصوصی توسعه داده شده است؛ هر فهماندی که غیر مخاطب متوجه نشود چه اینکه غیر مخاطب قدرت درک آن مطلب را نداشته باشد یا اینکه گوینده به شکلی گفته خود را القا کند که دیگران نفهمند و به همین دلیل، عرب به سخن گفتن رمزی ایحا میگوید. این سه معنی برای واژههای وحی در زبان عربی است، ولی در قرآن وحی به معنای سوم (تفهیم خصوصی) بهکار رفته و این معنی اعم از معنایی است که در اصطلاح علم کلام برای شده است؛ زیرا در قرآن مواردی هست که در مورد غیر انبیا و حتی غیر انسان تعبیر وحی به کار رفته است که در کاربردهای وحی به اقسام و موارد مختلف وحی در قرآن اشاره خواهیم کرد[۴۶]. در اصطلاح علم کلام، وحی، تفهیم مطالبی از جانب خداوند به بنده برگزیده است که مأمور هدایت مردم است اما از راه غیر عادی و نه از راه حس، عقل، حدس و امثال آن تا اینکه آن انسان بعد از یادگیری آن مطالب را به مردم برساند[۴۷].[۴۸]
کاربردهای وحی در قرآن
- القائات شیطانی در افراد غیر معصوم راه نفوذ شیطان باز است و او توان القای سخنان شیطانی را دارد، ولی در افراد معصوم راه نفوذی برای شیطان نیست؛ خداوند در قرآن میفرماید: ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا﴾[۴۹]. و باز در جایی دیگر میفرماید: ﴿وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ﴾[۵۰]. بنابراین، شیطان شبهات وحیگونه خود را از راههای پنهانی و سریع و مرموز به دل شخص و از آنجا به جامعه وارد میکند.
- وحی به آسمانها و زمین: قلمرو وحی خداوند همه آسمانها و زمین است و آسمان و زمین گوش شنوا دارند و از وحی او فرمان میبرند و از چهارچوب قوانین حاکم بر آنها خارج نمیشوند؛ گویا شعور و ادراکی چونان آدمیان دارند که تسلیم فرمان او هستند. ﴿فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا﴾[۵۱]. در مورد زمین هم میفرماید: ﴿يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا﴾[۵۲].
- وحی به حیوانات: خداوند در قرآن از برخی حیوانات گیرنده وحی نیز یاد کرده است: ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ﴾[۵۳].
- وحی یا الهام به عمل: وحی گاهی به اندیشه و تصور یا تصدیق و جزم تعلق میگیرد که در محور تعلیم و تعلم است و گاهی به انگیزه و عزم تعلق میگیرد؛ مانند: ﴿فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا﴾[۵۴].
- وحی تشریعی به پیامبران: قرآن درباره با وحی به پیامبران بارها سخن گفته است: ﴿كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾[۵۵].
- وحی به فرشتگان: فرشتگان نیز دریافت کننده وحی الهی هستند؛ خداوند در قرآن میفرماید: ﴿إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا﴾[۵۶].[۵۷].[۵۸]
پانویس
- ↑ «و آنچه از کتاب (آسمانی قرآن) به تو وحی کردیم راستین است و چیزی را که پیش از آن بوده است راست میشمارد، بیگمان خداوند به بندگان خویش، آگاهی بیناست» سوره فاطر، آیه ۳۱.
- ↑ «و آنچه به تو از کتاب پروردگارت وحی شده است بخوان! برای کلمات او هیچ دگرگونکنندهای نیست و هرگز جز وی پناهگاهی نخواهی یافت» سوره کهف، آیه ۲۷.
- ↑ «بگو جز این نیست که شما را با وحی بیم میدهم و کران را چون بیم دهند نمیشنوند» سوره انبیاء، آیه ۴۵.
- ↑ «پس، بدانچه به تو وحی شده است دست بیاز که بیگمان تو بر راهی راست هستی» سوره زخرف، آیه ۴۳.
- ↑ «بدینگونه خداوند پیروزمند فرزانه به سوی تو و کسانی که پیش از تو بودهاند وحی میکند» سوره شوری، آیه ۳.
- ↑ المیزان، ج۱۸، ص۹.
- ↑ علیمردی، محمد مهدی، در ساحل وحی، ص۲۱.
- ↑ این دیدگاه همان چیزی است که امروزه تحت عنوان «نظریه تجربه دینی» با خاستگاه تفسیر کتاب مقدس مسیحیت مطرح و گسترده شد. در این رویکرد بدون نگاه به زبان و الفاظ وحی، پیامبر، تجربه مواجهه خود با خدا را تفسیر و به مردم ارائه میدهد.
- ↑ مطهری، نبوت، ص۲۵ - ۲۰، ۷۷ - ۷۲، ۸۶ - ۸۵ و ۱۳۸؛ همو، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ج۳، ص۹ - ۸؛ همو، ختم نبوت، ص۸ - ۷؛ همو، فلسفه اخلاقی، ص۱۳۰.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۹۰ ـ ۱۹۱.
- ↑ باربور، علم و دین، ص۱۳۱.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۹۲.
- ↑ قائمینیا، وحی و افعال گفتاری، ص۴۶.
- ↑ یوسفیان، مبانی اندیشه اسلامی ۲، ص۸۰ - ۷۹.
- ↑ پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ص۳۷.
- ↑ ضمانت این سلامت، به تعبیر علامه طباطبایی سه نوع عصمت است: عصمت در تلقی وحی، عصمت در تبلیغ و عصمت از معصیت. (طباطبایی، المیزان، ص۱۴۲).
- ↑ برای مطالعه عوامل فوق بنگرید به: یوسفیان، مبانی اندیشه اسلامی ۲، ص۸۲ - ۸۰.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۹۲-۱۹۳.
- ↑ اولیور لیمن، دانشنامه قرآن کریم، ص۶۰۰.
- ↑ محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج۱، ص۳۲.
- ↑ سید جعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج۳، ص۲۱۳۰.
- ↑ ر.ک: محمد عبدالعظیم زرقانی، مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج۱-۲، ص۵۱.
- ↑ ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ج۱، ص۱۹ و ۲۲.
- ↑ «و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پردهای یا فرستادهای فرستد که به اذن او آنچه میخواهد وحی کند؛ بیگمان او فرازمندی فرزانه است» سوره شوری، آیه ۵۱.
- ↑ ر.ک: سیدمحمدباقر حجتی، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، ص۳۱.
- ↑ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۷۳.
- ↑ محمد بن نعمان (شیخ مفید)، تصحیح الاعتقادات الإمامیة، ص١٢٠.
- ↑ محمدهادی معرفت، علوم قرآنی، ص۱۵.
- ↑ ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ...﴾ «و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد» سوره نحل، آیه ۶۸.
- ↑ ﴿وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا﴾ «و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد» سوره فصلت، آیه ۱۲.
- ↑ ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ﴾ «و بدینگونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام میکنند» سوره انعام، آیه ۱۱۲.
- ↑ ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ﴾ «و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده» سوره قصص، آیه ۷.
- ↑ ﴿فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ﴾ «آنگاه از محراب به سوی قوم خود بیرون شد و به آنان اشاره کرد»... سوره مریم، آیه ۱۱.
- ↑ عباس کوثری، فرهنگنامه تحلیلی وجوه و نظائر در قرآن کریم، ج۲، ص۵۹۶ -۶۰۰؛ ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج۱، ص۲۴۲.
- ↑ ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص۳۶.
- ↑ حتی برخی این اصطلاح را عامتر نیز معنا کردهاند و گفتهاند: تجارب دینی، مواجهههایی همراه با انفعالات دینیاند؛ حالتی که به مؤمنان برخی از ادیان، هنگام احساس حضور امری متعالی و مقدس دست میدهد، تجربهای دینی است. تجاربی که در دعاها، عبادات و عزاداریها برای مؤمنان رخ میدهد، همگی از تجارب دینیاند. این تجارب، طیف وسیعی را در بر میگیرد، از عادیترین تجارب مردم معمولی، خواه در خواب یا بیداری تا مکاشفات عرفانی. ر.ک: قائمینیا، پیشین، ص۵۱ ـ ۵۰.
- ↑ فصلنامۀ حوزه و دانشگاه، شمارۀ ۳۸، ص۵ ـ ۴.
- ↑ ر.ک: قائمینیا، وحی و افعال گفتاری، ص۴۶.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۶۱- ۶۳؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۹۲-۱۹۳.
- ↑ ر.ک: عرفان و فلسفه، و. ت. استیس، ترجمۀ بهاء الدین خرمشاهی، تهران، سروش، ۱۳۶۷ ﻫ، چاپ سوم، ص۱۲۷.
- ↑ پولس (poul)، که نام رومی او شائول (saul) بود، از یهودیان فرس و دشمن سرسخت مسیحیت و در رأس اولین آزاردهندگان مسیحیان در اورشلیم بود، ولی بر اثر حادثهای به مسیحیت پیوست. به گفتۀ ویل دورانت او به نام آیین یهود حمله به مسیحیت را آغاز کرد و سرانجام به نام مسیح آیین یهود را کنار گذاشت؛ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج ۳، ص۶۸۱. «لوقا» در کتاب اعمال رسولان، در بارۀ حادثهای که منجر به ایمان پولس به عیسی مسیح شد، مینویسد: «پس او [برای دستگیری مسیحیان دمشق] رهسپار شد. در راه، در نزدیکی دمشق، ناگهان نوری خیرهکننده از آسمان گرداگرد پولس تابید، به طوری که بر زمین افتاد و صدایی شنید که به او میگفت: پولس، پولس، چرا اینقدر مرا رنج میدهی؟ پولس پرسید: آقا شما کیستید؟ آن صدا جواب داد: من عیسی هستم، همان کسی که تو به او آزار میرسانی! اکنون برخیز، به شهر برو و منتظر دستور من باش»؛ لوقا، اعمال رسولان، باب ۹، آیات ۶ ـ ۳
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۶۱- ۶۳.
- ↑ قلمرو دین، ۱۲۹.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۴۵۵.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۶۴.
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، راهنماشناسی (اصول عقاید ۲)، ص۱۹.
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، راهنماشناسی (اصول عقاید ۲)، ص۲۱.
- ↑ فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «حقیقت وحی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۸۵.
- ↑ «و بدینگونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام میکنند» سوره انعام، آیه ۱۱۲.
- ↑ «و شیطانها بیگمان در یاران خویش میدمند» سوره انعام، آیه ۱۲۱.
- ↑ «آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد» سوره فصلت، آیه ۱۲.
- ↑ «در آن روز زمین رازهایش را باز میگوید * زیرا پروردگارت به آن، وحی کرده است» سوره زلزال، آیه ۴-۵.
- ↑ «و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که بر کوهها و بر درخت و بر داربستهایی که (مردم) میسازند لانه گزین!» سوره نحل، آیه ۶۸.
- ↑ «آنگاه بدو وحی کردیم که کشتی را زیر نظر ما و به وحی ما بساز» سوره مؤمنون، آیه ۲۷.
- ↑ «بدینگونه خداوند پیروزمند فرزانه به سوی تو و کسانی که پیش از تو بودهاند وحی میکند» سوره شوری، آیه ۳.
- ↑ «(یاد کن) آنگاه را که پروردگارتان به فرشتگان وحی میفرمود که من با شمایم پس مؤمنان را استوار دارید» سوره انفال، آیه ۱۲.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم (وحی و نبوت در قرآن) ج۳، ص۵۶-۷۵.
- ↑ فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «حقیقت وحی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۸۶.