کاربر:Ali/صفحه تمرین۲: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۹: | خط ۲۹: | ||
........................ | ........................ | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| خط ۹۴: | خط ۳۷: | ||
}} | }} | ||
== آشنایی اجمالی == | == آشنایی اجمالی == | ||
[[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۴۹.</ref> در بخش سوم [[الاصابه]] ([[مخضرمین]]) از او یاد کرده، میگوید: وثیمه<ref>بن موسی بن فرات فارسی معروف به وشاء م۲۳۷، مؤلف کتاب اخبار الرده.</ref> از او نام برده و گوید: حصین یکی از افراد [[قبیله]] خود را به [[قتل]] رساند و به [[قبیله بنیسلیم]] (از [[اعراب عدنانی]]) پیوست تا انکه فجاءه اسلمی [[بنیسلیم]] را به [[ارتداد]] فراخواند. | |||
حصین آنان را از سکنا دادن فجاءه و از ارتداد بازداشت و بنیسلیم را [[نصیحت]] کرد، اما آنان نپذیرفتند و پس از آنکه یکی از آنان آسیبی به صورت حصین رساند، وی از نزد بنیسلیم خارج شد و برای حصین در این باره اشعاری سرودهاند.<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حصين همدانی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۹۰.</ref> | حصین آنان را از سکنا دادن فجاءه و از ارتداد بازداشت و بنیسلیم را [[نصیحت]] کرد، اما آنان نپذیرفتند و پس از آنکه یکی از آنان آسیبی به صورت حصین رساند، وی از نزد بنیسلیم خارج شد و برای حصین در این باره اشعاری سرودهاند.<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حصين همدانی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۹۰.</ref> | ||
نسخهٔ ۲۰ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۵:۱۲
آشنایی اجمالی
با توجه به نسبت وی، باید او را از قبیله کهلال بن سبأ، از قحطان دانست[۱]. ابن حجر[۲]، در بخش سوم الاصابه (مخضرمین) از وی یاد کرده، میگوید وی زمان رسول خدا(ص) را درک کرد. وثیمه[۳] میگوید: او در قبیله بنی حنیفه در یمامه میزیست. هنگامی که آنان مرتد شدند، او مخفی شد تا آنکه خالد بن ولید بر او دست یافت و میخواست او را به قتل برساند. حصین به خالد گفت: اگر تو کسانی را به قتل میرسانی که با تو مخالف یا با تو در جنگند، من از هر دو دوری میجویم و اگر مرا به کفر بنی حنیفه مؤاخذه میکنی که خدا این را با آیه﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ﴾[۴] از گردن من برداشته است. از این رو خالد او را میرا دانست و رها کرد و او به مدینه رفت. برادر وی «حصن جذامی» در این باره گفته است: دین من، دین برادرم حصین و دین «سفیان بن ابی بجره»[۵] اسلام است. سفیان برادر سوم آنان بود. وثیمه با سرودن اشعاری درباره این سه برادر، خالد را مورد خطاب قرار داده و گفته است: آنان همواره مسلمان بودند و پس از این با انصار پیمان بستند و در شمار آنان درآمدند. شایان گفتن است که اولاً، ابن حجر برای سفیان دو مدخل مستقل قرار داده که در یکی[۶]، مشابه خبر یادشده را برای او آورده؛ اما او را «سفیان بن ابی عزه جذامی» معرفی کرده است، و در دیگری[۷]، او را «سفیان بن سفیان جذامی» معرفی کرده است که اگر وی برادر حصین باشد، چنان که در شعر حصن اشاره شد، گذشته از احتمال تصحیف نام پدر سفیان، میتوان نتیجه گرفت که پدر حصین نیز «ابوبجره» یا «ابو عزه» یا «سفیان» بوده است. ثانیاً، ابن حجر[۸]، در مدخل «سفیان بن ابی عزه جذامی» شعر یاد شده را بدون اشاره به نام شاعر آن، که در اینجا او را برادر وی، حصن، معرفی کرده آورده و نامی از حصن نبرده است.[۹]
جستارهای وابسته
- کهلال بن سبأ (قبیله)
- بنیقحطان (قبیله)
- حصن جذامی (برادر)
- سفیان جذامی (برادر)
منابع
پانویس
- ↑ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۳۲۹ و ۴۱۹.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۴۹.
- ↑ بن موسی بن فرات فارسی معروف به وشاء م۲۳۷، مؤلف کتاب اخبار الرده.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۶۴.
- ↑ که به ظاهر درست آن ابی عزه است، ر.ک: ابن حجر، الاصابه، ج۳، ص۱۰۵.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۳، ص۱۰۵.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۳، ص۲۱۳.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۳، ص۱۰۵.
- ↑ خانجانی، قاسم، مقاله «حصین جذامی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۸۹.
........................
آشنایی اجمالی
ابن حجر[۱] در بخش سوم الاصابه (مخضرمین) از او یاد کرده، میگوید: وثیمه[۲] از او نام برده و گوید: حصین یکی از افراد قبیله خود را به قتل رساند و به قبیله بنیسلیم (از اعراب عدنانی) پیوست تا انکه فجاءه اسلمی بنیسلیم را به ارتداد فراخواند. حصین آنان را از سکنا دادن فجاءه و از ارتداد بازداشت و بنیسلیم را نصیحت کرد، اما آنان نپذیرفتند و پس از آنکه یکی از آنان آسیبی به صورت حصین رساند، وی از نزد بنیسلیم خارج شد و برای حصین در این باره اشعاری سرودهاند.[۳]
جستارهای وابسته
- ... (قبیله)
منابع
پانویس
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۴۹.
- ↑ بن موسی بن فرات فارسی معروف به وشاء م۲۳۷، مؤلف کتاب اخبار الرده.
- ↑ خانجانی، قاسم، مقاله «حصين همدانی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۹۰.