←شبهات تقیه
(←منابع) |
|||
| خط ۴۶: | خط ۴۶: | ||
== [[شبهات]] تقیه == | == [[شبهات]] تقیه == | ||
=== [[شبهه]] اول: تقیه، [[تهمت]] [[شیعه]] به [[اهل بیت]]{{عم}} === | === [[شبهه]] اول: تقیه، [[تهمت]] [[شیعه]] به [[اهل بیت]]{{عم}} === | ||
[[محمد بن عبدالوهاب]]، بنیانگذار جریان [[وهابیت]]، ادعا میکند: {{عربی|وقد وردت نصوص كثيرة عن علي و اهل بيته دالة على براءتهم عن التقية و إنا إفتراها عليهم الرافضة لترويج مذهبهم الباطل}}<ref>ابن عبدالوهاب، رسالة فی الرد علی الرافضة، ج۱، ص۲۱.</ref>؛ «[[روایات]] زیادی از [[امام]] علی و اهل بیت وارد شده است که بر [[برائت]] آنها از تقیه دلالت میکند و شیعه به [[دروغ]] تقیه را به اهل بیت نسبت دادهاند تا [[مذهب]] [[باطل]] خود را ترویج دهند»<ref>[[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۶۸.</ref>. | [[محمد بن عبدالوهاب]]، بنیانگذار جریان [[وهابیت]]، ادعا میکند: {{عربی|وقد وردت نصوص كثيرة عن علي و اهل بيته دالة على براءتهم عن التقية و إنا إفتراها عليهم الرافضة لترويج مذهبهم الباطل}}<ref>ابن عبدالوهاب، رسالة فی الرد علی الرافضة، ج۱، ص۲۱.</ref>؛ «[[روایات]] زیادی از [[امام]] علی و اهل بیت وارد شده است که بر [[برائت]] آنها از تقیه دلالت میکند و شیعه به [[دروغ]] تقیه را به اهل بیت نسبت دادهاند تا [[مذهب]] [[باطل]] خود را ترویج دهند»<ref>[[رحمتالله ضیایی]]، [[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۶۸.</ref>. | ||
=== پاسخ شبهه اول === | === پاسخ شبهه اول === | ||
در پاسخ به این شبهه لازم است که به نکات زیر دقت و توجه گردد: | در پاسخ به این شبهه لازم است که به نکات زیر دقت و توجه گردد: | ||
# همانگونه که پیش از این در تبیین موضوع به طور مفصل بیان شد، تقیه یک اصل [[قرآنی]] است<ref>ابن حزم، المحلی بالآثار، ج۷، ص۲۱۲؛ ابن ابی العز، شرح العقیدة الطحاویة، ج۲، ص۵۳۲؛ بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۳۵ و ج۸، ص۳۱.</ref>؛ البته با شرایط خاصی که از سوی علمای بزرگ [[اسلام]] تبیین شده است و [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} در برخی موارد با توجه به شرایط و [[مقتضیات زمان]] به این روش عمل مینمودهاند. از این رو در [[سخنان ائمه]] شیعه، با توجه به اختناقی که وجود داشت و [[ظلم]] و [[تعدی]] که از سوی [[حاکمان جور]] بر آنها و [[شیعیان]] صورت میگرفت، به تقیه اهمیت زیادی داده شده است که در [[منابع حدیثی]] و [[روایی]] شیعه ذکر شده است. | # همانگونه که پیش از این در تبیین موضوع به طور مفصل بیان شد، تقیه یک اصل [[قرآنی]] است<ref>ابن حزم، المحلی بالآثار، ج۷، ص۲۱۲؛ ابن ابی العز، شرح العقیدة الطحاویة، ج۲، ص۵۳۲؛ بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۳۵ و ج۸، ص۳۱.</ref>؛ البته با شرایط خاصی که از سوی علمای بزرگ [[اسلام]] تبیین شده است و [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} در برخی موارد با توجه به شرایط و [[مقتضیات زمان]] به این روش عمل مینمودهاند. از این رو در [[سخنان ائمه]] شیعه، با توجه به اختناقی که وجود داشت و [[ظلم]] و [[تعدی]] که از سوی [[حاکمان جور]] بر آنها و [[شیعیان]] صورت میگرفت، به تقیه اهمیت زیادی داده شده است که در [[منابع حدیثی]] و [[روایی]] شیعه ذکر شده است. | ||
# [[محمد بن عبد الوهاب]] هیچگونه ذکری از اینگونه روایات، که [[امام علی]]{{ع}} و دیگر [[ائمه]] شیعه{{عم}} از تقیه برائت جستهاند، بیان نمیکند و هیچ منبعی را معرفی نمینماید و به صرف ادعا اکتفا کرده است. بنابراین [[ائمه اطهار]]{{عم}} - که در [[حدیث صحیح]] السند [[ثقلین]]<ref>مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷۳.</ref> عِدل [[قرآن]] معرفی شدهاند- چگونه میتوانند بر خلاف صریح قرآن از تقیه برائت بجویند؟<ref>[[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۶۹.</ref> | # [[محمد بن عبد الوهاب]] هیچگونه ذکری از اینگونه روایات، که [[امام علی]]{{ع}} و دیگر [[ائمه]] شیعه{{عم}} از تقیه برائت جستهاند، بیان نمیکند و هیچ منبعی را معرفی نمینماید و به صرف ادعا اکتفا کرده است. بنابراین [[ائمه اطهار]]{{عم}} - که در [[حدیث صحیح]] السند [[ثقلین]]<ref>مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷۳.</ref> عِدل [[قرآن]] معرفی شدهاند- چگونه میتوانند بر خلاف صریح قرآن از تقیه برائت بجویند؟<ref>[[رحمتالله ضیایی]]، [[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۶۹.</ref> | ||
=== شبهه دوم: عدم تقیه [[امام حسین]]{{ع}} مقابل [[یزید]] === | === شبهه دوم: عدم تقیه [[امام حسین]]{{ع}} مقابل [[یزید]] === | ||
| خط ۶۳: | خط ۶۳: | ||
امام حسین{{ع}} از آن [[بیم]] داشت که [[دین]] از [[جامعه]] رخت بربندد؛ چنان که خود فرمود: {{متن حدیث|وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ}}<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۷.</ref>؛ «هنگامی که [[امت اسلامی]] به [[زمامداری]] مثل [[یزید]] گرفتار آید، باید فاتحه [[اسلام]] را خواند!». آن بزرگوار [[خون]] مقدسش را نثار کرد تا اسلام در [[جامعه]] باقی بماند؛ چراکه آن حضرت که [[معصوم]] بود و خطری [[دین]] ایشان را [[تهدید]] نمیکرد؛ آنچه در معرض تهدید بود؛ ادامه [[حیات]] اسلام در [[جامعه اسلامی]] بود. بنابراین [[امام حسین]]{{ع}} [[فدا]] شد تا [[مردم]] [[مسلمان]] بمانند و اسلام برای جامعه آن [[روز]] و نسلهای بعد باقی بماند... . | امام حسین{{ع}} از آن [[بیم]] داشت که [[دین]] از [[جامعه]] رخت بربندد؛ چنان که خود فرمود: {{متن حدیث|وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ}}<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۷.</ref>؛ «هنگامی که [[امت اسلامی]] به [[زمامداری]] مثل [[یزید]] گرفتار آید، باید فاتحه [[اسلام]] را خواند!». آن بزرگوار [[خون]] مقدسش را نثار کرد تا اسلام در [[جامعه]] باقی بماند؛ چراکه آن حضرت که [[معصوم]] بود و خطری [[دین]] ایشان را [[تهدید]] نمیکرد؛ آنچه در معرض تهدید بود؛ ادامه [[حیات]] اسلام در [[جامعه اسلامی]] بود. بنابراین [[امام حسین]]{{ع}} [[فدا]] شد تا [[مردم]] [[مسلمان]] بمانند و اسلام برای جامعه آن [[روز]] و نسلهای بعد باقی بماند... . | ||
آنچه در [[زمان امام حسین]]{{ع}} پیش آمد، در هر [[زمان]] دیگری نیز ممکن است اتفاق بیفتد. همیشه این احتمال وجود دارد که وضعیت و شرایطی پیش بیاید که [[اساس اسلام]] در معرض تهدید قرار گیرد و بقای دین در جامعه با خطر جدی مواجه گردد. در چنین شرایطی [[مسلمانان]] [[وظیفه]] دارند با آن تهدید و خطر مقابله کنند و [[اقدام]] لازم را انجام دهند تا اساس و [[کیان اسلام]] در جامعه پابرجا بماند<ref>مصباح یزدی، جانها فدای دین، ص۵۱-۵۵.</ref>.<ref>[[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۰.</ref> | آنچه در [[زمان امام حسین]]{{ع}} پیش آمد، در هر [[زمان]] دیگری نیز ممکن است اتفاق بیفتد. همیشه این احتمال وجود دارد که وضعیت و شرایطی پیش بیاید که [[اساس اسلام]] در معرض تهدید قرار گیرد و بقای دین در جامعه با خطر جدی مواجه گردد. در چنین شرایطی [[مسلمانان]] [[وظیفه]] دارند با آن تهدید و خطر مقابله کنند و [[اقدام]] لازم را انجام دهند تا اساس و [[کیان اسلام]] در جامعه پابرجا بماند<ref>مصباح یزدی، جانها فدای دین، ص۵۱-۵۵.</ref>.<ref>[[رحمتالله ضیایی]]، [[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۰.</ref> | ||
=== [[شبهه]] سوم: تقیه نوعی [[دروغگویی]] === | === [[شبهه]] سوم: تقیه نوعی [[دروغگویی]] === | ||
| خط ۷۷: | خط ۷۷: | ||
افزون بر اینها آیا جناب [[عمار]]، [[صحابی]] بزرگ [[رسول الله]]{{صل}}، که برای [[نجات]] جانش در برابر [[مشرکین]] تقیه نمود و سخنان خلاف [[حقیقت]] را بیان داشت، از دیدگاه ابن تیمیه [[دروغگو]] است؟ | افزون بر اینها آیا جناب [[عمار]]، [[صحابی]] بزرگ [[رسول الله]]{{صل}}، که برای [[نجات]] جانش در برابر [[مشرکین]] تقیه نمود و سخنان خلاف [[حقیقت]] را بیان داشت، از دیدگاه ابن تیمیه [[دروغگو]] است؟ | ||
نتیجه اینکه: بخشی از انواع تقیهها، که به صورت گفتار است، مصداق [[دروغ مصلحتی]] است و چون دروغ مصلحتی جایز است، تقیه نیز جایز خواهد بود<ref>[[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۲.</ref>. | نتیجه اینکه: بخشی از انواع تقیهها، که به صورت گفتار است، مصداق [[دروغ مصلحتی]] است و چون دروغ مصلحتی جایز است، تقیه نیز جایز خواهد بود<ref>[[رحمتالله ضیایی]]، [[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۲.</ref>. | ||
=== [[شبهه]] چهارم: تقیه نوعی [[نفاق]] === | === [[شبهه]] چهارم: تقیه نوعی [[نفاق]] === | ||
| خط ۸۳: | خط ۸۳: | ||
=== پاسخ شبهه چهارم === | === پاسخ شبهه چهارم === | ||
اینکه تقیه شاخهای از نفاق باشد، صحیح نیست؛ زیرا [[منافق]] کسی است که در ظاهر [[مسلمان]]، اما در [[باطن]] [[کافر]] است؛ ولی شخصی که تقیه میکند، ظاهر کافر و باطن [[مسلمانی]] دارد و [[منافق]] محسوب نمیشود. [[قرآن کریم]] پیوسته [[نفاق]] را [[نکوهش]] میکند و میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا}}<ref>«منافقان در اشکوبه فروتر دوزخاند و برای آنان یاوری نمییابی» سوره نساء، آیه ۱۴۵.</ref>. در حالی که از تقیه [[مؤمن آل فرعون]]<ref>{{متن قرآن|وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ}} «و مردی مؤمن از فرعونیان که ایمانش را پنهان میداشت گفت: آیا مردی را میکشید که میگوید: پروردگار من، خداوند است و برهانها (ی روشن) برایتان از پروردگارتان آورده است؟ و اگر دروغگو باشد، دروغش به زیان خود اوست و اگر راستگو باشد برخی از آنچه به شما وعده میدهد بر سرتان خواهد آمد؛ بیگمان خداوند کسی را که گزافکاری بسیار دروغگوست راهنمایی نمیکند» سوره غافر، آیه ۲۸.</ref> و [[عمار یاسر]]<ref>{{متن قرآن|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}} «بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شدهاند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶.</ref> - که با [[حفظ]] گوهر [[ایمان]]، [[تظاهر]] بر خلاف کردند - [[ستایش]] میکند. بنابراین نباید این دو مفهوم را با هم در آمیخت<ref>[[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۴.</ref>. | اینکه تقیه شاخهای از نفاق باشد، صحیح نیست؛ زیرا [[منافق]] کسی است که در ظاهر [[مسلمان]]، اما در [[باطن]] [[کافر]] است؛ ولی شخصی که تقیه میکند، ظاهر کافر و باطن [[مسلمانی]] دارد و [[منافق]] محسوب نمیشود. [[قرآن کریم]] پیوسته [[نفاق]] را [[نکوهش]] میکند و میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا}}<ref>«منافقان در اشکوبه فروتر دوزخاند و برای آنان یاوری نمییابی» سوره نساء، آیه ۱۴۵.</ref>. در حالی که از تقیه [[مؤمن آل فرعون]]<ref>{{متن قرآن|وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ}} «و مردی مؤمن از فرعونیان که ایمانش را پنهان میداشت گفت: آیا مردی را میکشید که میگوید: پروردگار من، خداوند است و برهانها (ی روشن) برایتان از پروردگارتان آورده است؟ و اگر دروغگو باشد، دروغش به زیان خود اوست و اگر راستگو باشد برخی از آنچه به شما وعده میدهد بر سرتان خواهد آمد؛ بیگمان خداوند کسی را که گزافکاری بسیار دروغگوست راهنمایی نمیکند» سوره غافر، آیه ۲۸.</ref> و [[عمار یاسر]]<ref>{{متن قرآن|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}} «بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شدهاند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶.</ref> - که با [[حفظ]] گوهر [[ایمان]]، [[تظاهر]] بر خلاف کردند - [[ستایش]] میکند. بنابراین نباید این دو مفهوم را با هم در آمیخت<ref>[[رحمتالله ضیایی]]، [[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۴.</ref>. | ||
=== [[شبهه]] پنجم: تعارض تقیه با لزوم تبلیغ === | === [[شبهه]] پنجم: تعارض تقیه با لزوم تبلیغ === | ||
| خط ۸۹: | خط ۸۹: | ||
=== پاسخ شبهه پنجم === | === پاسخ شبهه پنجم === | ||
پاسخ این [[شبهه]] بسیار روشن است؛ [[بدیهی]] است که گستره تقیه در حدی نیست که در برابر [[آیات]] [[تبلیغ احکام]] بایستد و مقابله کند و به تعطیلی [[احکام]] و [[آموزههای دین]] منجر گردد. اینگونه نیست که [[مسلمانان]] فقط تقیه کنند و از [[تبلیغ دین]] و احکام دست بردارند. تقیه در موارد بسیار خاصی [[مشروعیت]] پیدا میکند. مطلق و رها شده نیست که در هر جا به بهانه تقیه بتوان از آن استفاده نمود. هنگام عمل کردن به تقیه، همواره [[مصالح]] مهمتر [[اسلام]] و مسلمانان در نظر گرفته میشوند<ref>سبحانی، اضواء علی عقائد الشیعة، ص۴۲۲ و ۴۲۳.</ref>؛ به تعبیر دیگر، تقیه در مواردی جایز یا [[واجب]] است که کاربرد آن [[مصلحت]] بیشتری نسبت به [[تبلیغ]] [[معارف الهی]] داشته باشد و در غیر این صورت تقیه لازم نیست و حتی [[حرام]] است. بر همین اساس، [[فقها]] تقیه را در مواردی مانند خطر [[تخریب]] [[خانه کعبه]]، تخریب [[مشاهد مشرفه]]، [[تحریف]] [[احکام الهی]] و تحریف [[اصول دین]] و [[مذهب]]، جایز ندانستهاند. [[احادیث]] نیز تقیهای را که به [[فساد]] در [[دین]] یا ریخته شدن [[خون]] بیگناهی بینجامد، ممنوع دانستهاند<ref>نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۷۴.</ref>. افزون بر این، [[حکم تقیه]] نسبت به افراد مختلف، متفاوت است و ممکن است به لحاظ موقعیتهای گوناگون افراد، تقیه برای برخی جایز، و نسبت به دیگران حرام باشد<ref>مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ج۱، ص۴۳۷.</ref>.<ref>[[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۵.</ref> | پاسخ این [[شبهه]] بسیار روشن است؛ [[بدیهی]] است که گستره تقیه در حدی نیست که در برابر [[آیات]] [[تبلیغ احکام]] بایستد و مقابله کند و به تعطیلی [[احکام]] و [[آموزههای دین]] منجر گردد. اینگونه نیست که [[مسلمانان]] فقط تقیه کنند و از [[تبلیغ دین]] و احکام دست بردارند. تقیه در موارد بسیار خاصی [[مشروعیت]] پیدا میکند. مطلق و رها شده نیست که در هر جا به بهانه تقیه بتوان از آن استفاده نمود. هنگام عمل کردن به تقیه، همواره [[مصالح]] مهمتر [[اسلام]] و مسلمانان در نظر گرفته میشوند<ref>سبحانی، اضواء علی عقائد الشیعة، ص۴۲۲ و ۴۲۳.</ref>؛ به تعبیر دیگر، تقیه در مواردی جایز یا [[واجب]] است که کاربرد آن [[مصلحت]] بیشتری نسبت به [[تبلیغ]] [[معارف الهی]] داشته باشد و در غیر این صورت تقیه لازم نیست و حتی [[حرام]] است. بر همین اساس، [[فقها]] تقیه را در مواردی مانند خطر [[تخریب]] [[خانه کعبه]]، تخریب [[مشاهد مشرفه]]، [[تحریف]] [[احکام الهی]] و تحریف [[اصول دین]] و [[مذهب]]، جایز ندانستهاند. [[احادیث]] نیز تقیهای را که به [[فساد]] در [[دین]] یا ریخته شدن [[خون]] بیگناهی بینجامد، ممنوع دانستهاند<ref>نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۷۴.</ref>. افزون بر این، [[حکم تقیه]] نسبت به افراد مختلف، متفاوت است و ممکن است به لحاظ موقعیتهای گوناگون افراد، تقیه برای برخی جایز، و نسبت به دیگران حرام باشد<ref>مکارم شیرازی، القواعد الفقهیة، ج۱، ص۴۳۷.</ref>.<ref>[[رحمتالله ضیایی]]، [[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۵.</ref> | ||
=== شبهه ششم: عدم جواز تقیه از [[مسلمان]] === | === شبهه ششم: عدم جواز تقیه از [[مسلمان]] === | ||
| خط ۹۷: | خط ۹۷: | ||
در ملاکی که برای تقیه ذکر شده، فرقی وجود ندارد که طرف کسی که تقیه میکند [[کافر]] باشد یا مسلمان؛ زیرا در هر جایی که [[آزادی]] مذهبی وجود نداشته باشد، برای در [[امان]] ماندن از خطر جانی و [[مالی]] میتوان تقیه کرد و فرقی هم میان مسلمان و غیر مسلمان نیست. هر چند مورد تقیه [[کفار]] هستند، ولی ملاک آنکه [[حفظ جان]] و [[مال]] باشد، عام است و شامل مواردی دیگر نیز میگردد و با الغای خصوصیت و تنقیح مناط [[قطعی]]، [[حکم]] به [[لزوم]] تقیه در جایی که طرف [[مسلمان]] است؛ جاری میگردد. | در ملاکی که برای تقیه ذکر شده، فرقی وجود ندارد که طرف کسی که تقیه میکند [[کافر]] باشد یا مسلمان؛ زیرا در هر جایی که [[آزادی]] مذهبی وجود نداشته باشد، برای در [[امان]] ماندن از خطر جانی و [[مالی]] میتوان تقیه کرد و فرقی هم میان مسلمان و غیر مسلمان نیست. هر چند مورد تقیه [[کفار]] هستند، ولی ملاک آنکه [[حفظ جان]] و [[مال]] باشد، عام است و شامل مواردی دیگر نیز میگردد و با الغای خصوصیت و تنقیح مناط [[قطعی]]، [[حکم]] به [[لزوم]] تقیه در جایی که طرف [[مسلمان]] است؛ جاری میگردد. | ||
[[فخر رازی]] در این باره بیان بسیار روشنی دارد. وی در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً}} مینویسد: ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه تنها زمانی جایز است که [[کفار]] [[غلبه]] کرده و مسلط و [[پیروز]] باشند؛ مگر [[مذهب شافعی]] که میگوید: «اگر وضعیت بین [[مسلمانان]] همانند وضعیت بین مسلمانان و [[مشرکان]] باشد، تقیه برای [[حفظ جان]] لازم است»<ref>{{عربی|ظاهر الآية بدل أن التقية إنما تحل مع الكفار الغالبين إلا أن مذهب الشافعي أن الحالة بين المسلمين إذا شاكلت الحالة بين المسلمين و المشركين حلت التقية محاماة على النفس}}؛ (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۸، ص۱۷۳).</ref>.<ref>[[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۶.</ref> | [[فخر رازی]] در این باره بیان بسیار روشنی دارد. وی در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً}} مینویسد: ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه تنها زمانی جایز است که [[کفار]] [[غلبه]] کرده و مسلط و [[پیروز]] باشند؛ مگر [[مذهب شافعی]] که میگوید: «اگر وضعیت بین [[مسلمانان]] همانند وضعیت بین مسلمانان و [[مشرکان]] باشد، تقیه برای [[حفظ جان]] لازم است»<ref>{{عربی|ظاهر الآية بدل أن التقية إنما تحل مع الكفار الغالبين إلا أن مذهب الشافعي أن الحالة بين المسلمين إذا شاكلت الحالة بين المسلمين و المشركين حلت التقية محاماة على النفس}}؛ (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۸، ص۱۷۳).</ref>.<ref>[[رحمتالله ضیایی]]، [[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۶.</ref> | ||
=== [[شبهه]] هفتم: عدم تقیه سبب بیدینی === | === [[شبهه]] هفتم: عدم تقیه سبب بیدینی === | ||
| خط ۱۰۵: | خط ۱۰۵: | ||
روایتی که [[وهابیون]] به آن استناد کردهاند، به این معنا نیست که اگر کسی تقیه نکرد، [[کافر]] است؛ بلکه منظور [[روایت]] این است که هر کسی تقیه را قبول ندارد، دین ندارد؛ مانند دیگر [[احکام]] و ضرورتهای دین که منکر آنها [[دینمدار]] به حساب نمیآید یا به این معناست که اگر کسی تقیه نکند، دین [[حفظ]] نمیشود. چنانچه [[عبدالرزاق لاهیجی]]، یکی از [[متکلمین]] صاحب نام [[شیعه]]، در این باره میگوید: بسیار باشد که کسی با امرا و [[سلاطین]] و [[دشمنان]] چنان [[معامله]] نماید که در حضور ایشان به نحوی و در غایبانه به خلاف این باشد. اما این داخل [[منافقان]] و [[دورویان]] است یا نه؟ تفصیلش این است که اگر این کار را به محض [[جاه]] و [[مال]] و چیزهای [[باطل]] [[دنیا]] کند، [[نفاق]] و [[دورویی]] است؛ اگر به [[ضرورت]] [[حفظ دین]] یا عرض یا مال خود یا غیر خود از [[مسلمین]] و رفع [[شر]] و ضرر و مجملاً [[مصلحت دینی]] یا [[دنیوی]]، که داخل [[حرص]] و دین فروشی نباشد، کند، داخل تقیه و [[مدارا]] و مماشات و [[مصلحت]] که هم از [[واجبات]] و [[ضروریات دین]] است؛ چنان که [[اخبار]] بسیار در همه وارد شده و [[حدیث]] {{متن حدیث|لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ}} مشهود به این معناست<ref>لاهیجی، رسائل فارسی، ص۱۹۳.</ref>. | روایتی که [[وهابیون]] به آن استناد کردهاند، به این معنا نیست که اگر کسی تقیه نکرد، [[کافر]] است؛ بلکه منظور [[روایت]] این است که هر کسی تقیه را قبول ندارد، دین ندارد؛ مانند دیگر [[احکام]] و ضرورتهای دین که منکر آنها [[دینمدار]] به حساب نمیآید یا به این معناست که اگر کسی تقیه نکند، دین [[حفظ]] نمیشود. چنانچه [[عبدالرزاق لاهیجی]]، یکی از [[متکلمین]] صاحب نام [[شیعه]]، در این باره میگوید: بسیار باشد که کسی با امرا و [[سلاطین]] و [[دشمنان]] چنان [[معامله]] نماید که در حضور ایشان به نحوی و در غایبانه به خلاف این باشد. اما این داخل [[منافقان]] و [[دورویان]] است یا نه؟ تفصیلش این است که اگر این کار را به محض [[جاه]] و [[مال]] و چیزهای [[باطل]] [[دنیا]] کند، [[نفاق]] و [[دورویی]] است؛ اگر به [[ضرورت]] [[حفظ دین]] یا عرض یا مال خود یا غیر خود از [[مسلمین]] و رفع [[شر]] و ضرر و مجملاً [[مصلحت دینی]] یا [[دنیوی]]، که داخل [[حرص]] و دین فروشی نباشد، کند، داخل تقیه و [[مدارا]] و مماشات و [[مصلحت]] که هم از [[واجبات]] و [[ضروریات دین]] است؛ چنان که [[اخبار]] بسیار در همه وارد شده و [[حدیث]] {{متن حدیث|لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ}} مشهود به این معناست<ref>لاهیجی، رسائل فارسی، ص۱۹۳.</ref>. | ||
بر همین اساس [[اهل بیت]]{{عم}} نیز صریحاً [[زمان]] لازم برای تقیه را به خود شخص واگذار کردهاند. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ ضَرُورَةٍ وَ صَاحِبُهَا أَعْلَمُ بِهَا حِينَ تَنْزِلُ بِهِ}}<ref>کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۲۰.</ref>؛ «تقیه در هر موردی است که [[ضرورت]] پیش آید و تقیه کننده خود بهتر میداند که در چه وقت باید تقیه کند»<ref>[[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۷.</ref>. | بر همین اساس [[اهل بیت]]{{عم}} نیز صریحاً [[زمان]] لازم برای تقیه را به خود شخص واگذار کردهاند. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ ضَرُورَةٍ وَ صَاحِبُهَا أَعْلَمُ بِهَا حِينَ تَنْزِلُ بِهِ}}<ref>کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۲۰.</ref>؛ «تقیه در هر موردی است که [[ضرورت]] پیش آید و تقیه کننده خود بهتر میداند که در چه وقت باید تقیه کند»<ref>[[رحمتالله ضیایی]]، [[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۷.</ref>. | ||
=== نتیجهگیری === | === نتیجهگیری === | ||
| خط ۱۱۲: | خط ۱۱۲: | ||
# بر خلاف ادعای [[ابن تیمیه]]، که تقیه را [[دروغ]] و [[مذموم]] خوانده است، هر دروغی مذموم نیست؛ زیرا [[دروغ مصلحتی]] جایز است. خصوصاً جایی که با دروغ [[شر]] ظالمی را از خود یا از دیگران دفع کند یا با دروغ بین دو نفر [[اصلاح]] ایجاد کند. | # بر خلاف ادعای [[ابن تیمیه]]، که تقیه را [[دروغ]] و [[مذموم]] خوانده است، هر دروغی مذموم نیست؛ زیرا [[دروغ مصلحتی]] جایز است. خصوصاً جایی که با دروغ [[شر]] ظالمی را از خود یا از دیگران دفع کند یا با دروغ بین دو نفر [[اصلاح]] ایجاد کند. | ||
# بین تقیه و [[نفاق]] هیچ رابطهای وجود ندارد، بلکه بین آن دو تفاوت اساسی است؛ زیرا [[منافق]] کسی است که در ظاهر [[مسلمان]] است و در [[باطن]] [[کافر]]؛ اما شخصی که تقیه میکند در ظاهر کافر است و در باطن مسلمان؛ دقیقاً مخالف منافق. | # بین تقیه و [[نفاق]] هیچ رابطهای وجود ندارد، بلکه بین آن دو تفاوت اساسی است؛ زیرا [[منافق]] کسی است که در ظاهر [[مسلمان]] است و در [[باطن]] [[کافر]]؛ اما شخصی که تقیه میکند در ظاهر کافر است و در باطن مسلمان؛ دقیقاً مخالف منافق. | ||
# بر خلاف ادعای وهابیها که مدعیاند از نگاه [[شیعیان]] تقیه از [[اصول دین]] است، اصول دین مربوط به [[عقاید]] است و تقیه مربوط به عمل [[مکلف]] و از [[فروع دین]] است<ref>[[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۸.</ref>. | # بر خلاف ادعای وهابیها که مدعیاند از نگاه [[شیعیان]] تقیه از [[اصول دین]] است، اصول دین مربوط به [[عقاید]] است و تقیه مربوط به عمل [[مکلف]] و از [[فروع دین]] است<ref>[[رحمتالله ضیایی]]، [[ائمه و دعوت به تقیه (مقاله)|مقاله «ائمه و دعوت به تقیه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]]، ص ۱۷۸.</ref>. | ||
== شبهه وهابیان در تقیه == | == شبهه وهابیان در تقیه == | ||