کاربر:Ali/صفحه تمرین۲: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = صحابه
| موضوع مرتبط = صحابه
| عنوان مدخل  = حکم بن عمرو بن مجدع غفاری
| عنوان مدخل  = حکم بن عمیر ثمالی
| مداخل مرتبط = [[حکم بن عمرو بن مجدع غفاری در تاریخ اسلامی]]
| مداخل مرتبط = [[حکم بن عمیر ثمالی در تاریخ اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
== آشنایی اجمالی ==
== آشنایی اجمالی ==
او نوادة [[مجدع بن حدیم بن حارث بن نعیله]]، از [[بنو ضمرة بن بکر]] از [[قبیله]] بزرگ [[کنانه]] است. به سبب افتادگی و تصحیف‌های معمول در نسخه‌ها، اختلاف‌های جزئی در سلسله [[نسب]] وجود دارد<ref>ر.ک: ابن کلبی، جمهرة النسب، ج۱، ص۲۱۹؛ ابن سلام، کتاب النسب، ص۲۲۲؛ خلیفة بن خیاط، کتاب الطبقات، ص۲۹۹.</ref>. وی در اصل از [[نسل]] نعیله ([[ثعلبه]]) [[برادر]] [[غفار بن ملیل]] است، اما چون تعدادشان کم بود به [[غفاری]] منسوب شدند<ref>ر.ک: ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۳؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱، ص۲۰۹؛ ابن ماکولا، الاکمال، ج۷، ص۲۲۳.</ref>. کنیه‌اش [[ابو رافع]] است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۷ ص۱۱۳.</ref> و گاهی به او [[حکم بن اقرع]]<ref>ذهبی، الکاشف، ص۳۴۵؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۳.</ref> یا [[اقرع]] نیز گفته می‌شود<ref>ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۷۰۸.</ref>. [[خلیفة بن خیاط]]<ref>خلیفة بن خیاط، کتاب الطبقات، ص۲۹۹.</ref> نام مادرش را [[أمامة بنت عبدالمالک]] از بنو غفار دانسته، ولی [[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۸۴.</ref> [[اسماء]] بنت مالک گفته است.
نسبش معلوم نیست ولی با توجه به نسبتش به ثمالی<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۱۰۷؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱، ص۲۰۵.</ref> به ثمالة بن [[اسلم]] بن کعب، از [[قبیله ازد]] از [[عرب]] جنوبی [[نسب]] می‌برد<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۹۱؛ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۵۱۳.</ref>. نام پدرش را عمرو نیز گفته‌اند<ref>ذهبی، تجرید اسما الصحابه، ج۱، ص۱۳۶.</ref> و همین امر سبب شده [[ابن عبدالبر]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۱۴-۴۱۵.</ref> دو مصداق برایشان فرض کند و در دو مدخل ([[حکم بن عمرو]] شمالی و [[حکم بن عمیر]]) به شرح حال وی بپردازد، در حالی که مصداق هر دو عنوان یکی است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۴ و ۱۸۱.</ref>. [[ابن عساکر]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینته الدمشق، ج۵۹، ص۱۲۵.</ref>، مادرش را [[مریم]]، دختر [[ابوسفیان بن حرب]] گفته است که به نظر می‌رسد [[اشتباه]] است؛ زیرا اولاً، در نام [[فرزندان]] ابوسفیان بن حرب چنین شخصی نیست<ref>ر.ک: مدخل ابوسفیان بن حرب.</ref> و دیگر اینکه بعضی منابع از مریم [[دختر ابوسفیان]] [[انصاری]] [[اوسی]] یاد کرده‌اند که [[صحابی]] بوده و پدرش در [[احد]] به [[شهادت]] رسیده است. ممکن است وی مادر[[حکم]] بوده و ابن عساکر پدرش را با ابوسفیان بن حرب قرشی خلط کرده باشد.
[[حکم]] [[صحابی]] مشهور و [[بزرگواری]] است<ref>ابن حبان، مشاهیر علماء الامصار، ص۱۰۱؛ ذهبی، تجرید اسما الصحابه، ج۱، ص۱۳۶.</ref> که تا [[زمان]] [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} در کنار ایشان بود، سپس به [[بصره]] رفت و در آنجا خانه‌ای بنا کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۱؛ ابن حبیب، المحبر، ص۲۹۵.</ref>. بر پایه روایتی که [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۳۶۸.</ref> ذیل ترجمة [[بریده اسلمی]] آورده، [[رسول خدا]]{{صل}} بریده و حکم غفاری را دو چشم [[اهل مشرق]] توصیف کرده است. وی روایت‌های متعددی در باب‌های مختلف از رسول خدا{{صل}} نقل کرده است، از جمله آنها [[روایت]] [[نهی]] [[پیامبر]] از خوردن گوشت الاغ اهلی است<ref>احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۲۱۲؛ بخاری، صحیح، ج۶، ص۲۳۰؛ عبدالرزاق صنعانی، ج۴، ص۵۲۵.</ref> و نهی از [[وضو]] گرفتن مرد از باقیمانده آب وضوی [[زنان]]<ref>ترمذی، سنن، ج۱، ص۴۴؛ ابن حبان، صحیح، ج۴، ص۷۱.</ref>. البته برخی این روایت را حمل بر [[کراهت]] کرده‌اند<ref>ابن عبدالبر، الاستذکار، ج۱، ص۲۹۷.</ref> و در [[فقه شیعه]] به سبب [[ضعف]] این [[روایت]]، [[وضو]] گرفتن مردان از باقیمانده آب وضوی [[زنان]] جایز دانسته شده است<ref>محقق حلی، ج۱، ص۱۰۰؛ علامه حلی، منتهی المطلب، ج۱، ص۲۸.</ref>. [[حدیثی]] درباره نبودن [[اطاعت]] در [[معصیت]] خدا<ref>احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۲۳۲؛ ابن ابی عاصم، الاحاد و المثانی، ج۲، ص۲۶۲؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۲۰۸.</ref> و موارد دیگری را از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل کرده است<ref>ر.ک: طیالسی، مسند، ص۱۷۶؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۹۹؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۷۰۸؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۲، ص۶۰.</ref>. افرادی چون [[ابوحاجب سوادة بن عاصم]]، [[جابر بن یزید]]، [[عبدالله بن صامت]]، [[دلجة بن قیس]] و برخی دیگر [[راوی]] روایت‌های وی هستند<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۱۱۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۳.</ref>.


اگرچه ابن حبیب<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۲۹۵.</ref>[[حکم]] را از [[یاران]] معاویه در [[جنگ صفین]] دانسته، اما بر پایه برخی گزارش‌ها، [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} در ماجرای درگیری با [[فتنه‌گران]] از [[حکم]] [[درخواست کمک]] کرد. اما وی بهانه آورد و از [[جنگ]] کناره گرفت<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۲۱۰؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۷، ص۳۰۱.</ref>.
برخلاف [[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۸۵.</ref> که در صحابی بودنش تردید دارد، بسیاری از منابع بر آن تصریح کرده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۹۱؛ ابن ابی عاصم، الاحاد والمثانی، ج۴، ص۳۷۳؛ ابن عدی، الکامل فی ضعفا الرجال، ج۵، ص۲۵۰.</ref> و حتی برخی او را [[بدری]] دانسته‌اند<ref>دارقطنی، سنن، ج۱، ص۳۰۸؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۵۳.</ref>. هر چند منابع [[سیره]] و [[مغازی]] از شرکت او در [[غزوات]] خبر نداده‌اند. حکم در شمار صحابه‌ای است که به [[شام]] رفته و در [[حمص]] ساکن شدند و [[اهل شام]] از او [[روایت]] نقل می‌کنند<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۲۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۱۵.</ref>.


به گفته [[بلاذری]]<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ج۳، ص۵۰۶.</ref> و [[طبری]]<ref>طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۲۵.</ref> در زمانی که [[زیاد بن ابیه]] [[حاکم بصره]] بود (سال۴۵) تصمیم گرفت [[حکومت]] منطقه [[خراسان]] را به [[حکم بن ابی‌العاص بن بشر ثقفی|حکم بن ابی‌العاص ثقفی]] بسپارد، ولی پیک ویژه زیاد بن ابیه [[اشتباه]] کرد و [[حکم غفاری]] را برای این [[مأموریت]] فراخواند. زیاد بن ابیه هم آن را به فال [[نیک]] گرفت و [[فرمانداری خراسان]] را به او سپرد. وی تا [[زمان]] درگذشتش (مشهور سال ۵۰ است) [[حاکم خراسان]] بود و در آن [[سرزمین]] پیروزی‌های چشمگیری داشت و غنیمت‌های هنگفتی به دست آورد<ref>بلاذری، انساب، ج۵، ص۲۳۰؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۲۹؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۴، ص۳۱۵.</ref>. زیاد بن ابیه با شنیدن [[اخبار]] [[پیروزی]] و [[غنایم]]، در نامه‌ای به حکم نوشت که [[معاویه بن ابی‌سفیان]] دستور داده هیچ‌کدام از طلا و نقره‌های غنیمتی را میان [[مردم]] تقسیم نکن و آنان را به [[مرکز حکومت]] بفرست. اما حکم در [[جواب]] نوشت من [[کتاب خدا]] را بر کتاب ([[نامه]]) معاویه مقدم می‌دانم، به [[خدا]] قسم، اگر [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] به روی بنده‌ای بسته باشد، هرگاه آن [[بنده]] از [[خدا]] بترسد، [[خداوند]] راه برون‌رفت از آن [[مشکلات]] را برای او فراهم می‌سازد. سپس به [[مردم]] گفت: بشتابید به سوی غنیمت‌های خود و آن را تقسیم کنید. از این رو، مورد [[بی‌مهری]] [[حکومت مرکزی]] واقع شد و از خدا درخواست [[مرگ]] کرد، سپس از [[دنیا]] رفت<ref>بلاذری، انساب، ج۵، ص۲۳۰؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۴۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۱۲.</ref>. از این رو، [[گمان]] به [[تشیع]] وی شده است<ref>امین، أعیان الشیعه، ج۶، ص۲۱۱.</ref> گفته شده به سبب همین [[نافرمانی]]، معاویه دستور داد [[حکم]] را [[زندانی]] کرده، و به زنجیر کشند. او نیز [[وصیت]] کرد وی را با زنجیرش [[دفن]] کنند تا در [[قیامت]] با [[ابو عبدالرحمن]] (معاویه) [[مخاصمه]] کند<ref>ابن حبان، مشاهیر، ص۱۰؛ ابن حجر، تهذیب، ج۲، ص۳۷۵.</ref>.
روایت‌های بسیاری از سوی وی از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده است، از جمله در باب [[بدعت]]<ref>ابن ابی عاصم، الاحاد و المثانی، ج۴، ص۳۷۳.</ref>، [[صدق]] [[جماعت]] به بیش از دو نفر<ref>ابن عبدالبر، التمهید، ج۱۴، ص۱۳۸.</ref>، دعای هنگام [[اقامه نماز]] و تکبیرة الاحرام<ref>طبرانی، کتاب الدعاء، ص۱۷۳.</ref> و در موضوعات دیگر<ref>ر.ک: منابع تفسیری چون طبری، جامع البیان، ج۱، ص۹۰؛ ثعلبی، الکشف والبیان، ج۹، ص۲۷۷؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۲۱۷-۲۱۹؛ ابن عدی، الکامل فی ضعفا الرجال، ج۵، ص۲۵۰.</ref>. اما دو [[روایت]] بحث‌برانگیز وی: یکی درباره جهر به [[بسم الله]] از سوی [[رسول خدا]]{{صل}} در برخی [[نمازها]]<ref>دارقطنی، سنن، ج۱، ص۳۰۸؛ شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۸، ص۱۱۸.</ref> و دیگری روایتی است که بر پایه آن رسول خدا{{صل}} درباره [[مدیریت]] [[آینده]] [[مسلمان]] از [[خلفای سه‌گانه]] و [[حضرت علی]]{{ع}} پرسش‌هایی داشته و سپس آنان را [[ستوده]] است. در این گزارش معاویة بن [[ابی سفیان]] نیز حضور داشته که حضرت او را [[ستمکار]] و بدعتگر در [[دین]] معرفی می‌کند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه الدمشق، ج ۵۹، ص۱۲۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۹۷.</ref>. هرچند روایت‌های او از سوی غالب [[تراجم‌نگاران]] منکر (روایتی که تنها از یک طریق نقل شده است) دانسته شده و [[راوی]] او [[موسی]] بن ابی حبیب [[تضعیف]] شده است<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۱۲۵.</ref>، اما دو روایت اخیر به شدت از سوی [[ابن جوزی]]<ref>ابن جوزی، الموضوعات، ج۲، ص۲۷.</ref> و زیلعی<ref>زیلعی، ج۱، ص۴۷۳.</ref> رد شده تا آنجا که به طور کلی [[حکم]] را از جرگه [[صحابه]] خارج کرده‌اند. چنان که [[ابن حجر]] در [[لسان المیزان]]<ref>ابن حجر، لسان المیزان، ج۲، ص۳۳۷.</ref> [[صحابی]] بودن وی را رد کرده است. هرچند برخی منابع [[شیعی]] نیز حکم را مجهول دانسته‌اند<ref>امین، أعیان الشیعه، ج۶، ص۲۱۲.</ref>، اما به نظر می‌رسد تعصب‌های مذهبی در رد صحابی بودن وی از سوی برخی تراجم‌نگاران [[اهل سنت]] [[دخالت]] داشته باشد.<ref>[[رحمت‌الله بانشی|بانشی، رحمت‌الله]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حکم بن عمیر ثمالی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۱۰۴.</ref>
 
در [[زمان مرگ]] [[حکم]] [[اختلاف]] شده است، برخی آن را سال ۴۵ گفته‌اند<ref>ذهبی، تاریخ، ج۴، ص۴۱.</ref>. شمار بسیاری (قول مشهور همین است) [[سال]] ۵۰<ref>خلیفة بن خیاط، کتاب الطبقات، ص۲۹۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۱؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۵۰.</ref> و بعضی دیگر سال ۵۱ را [[زمان]] درگذشت وی دانسته‌اند<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳ ص۴۴۱.</ref>. برخلاف قول ضعیفی که مکان مرگش را [[بصره]] گفته<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۱۲.</ref> صحیح آن است که وی در [[خراسان]] درگذشت<ref>ابن معین، تاریخ، ج۱، ص۳۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۱۲.</ref> و با [[بریده اسلمی]] در مقبرة حصین در [[مرو]] مقابل حمام [[ابو حمزه سکری]] دفن شدند. [[احمد بن شیبان]] اظهار می‌کند که [[قبر]] آن دو را [[زیارت]] کرده است<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۴۲.</ref>. حکم پسری به نام عبدالکبیر داشت که در شمار [[راویان]] است<ref>بخاری، تاریخ، ج۶، ص۱۲۶؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۶، ص۶۲.</ref> و نیز دختری به نام جنوب داشت که با [[قثم]] فرزند [[عباس بن عبدالمطلب]] [[ازدواج]] کرد<ref>ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۸۴.</ref>.<ref>[[رحمت‌الله بانشی|بانشی، رحمت‌الله]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حکم بن عمرو بن مجدع غفاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۱۰۲-۱۰۳.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۲۸: خط ۲۵:
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM009659.jpg|22px]] [[رحمت‌الله بانشی|بانشی، رحمت‌الله]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''مقاله «حکم بن عمرو بن مجدع غفاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۳''']]
# [[پرونده:IM009659.jpg|22px]] [[رحمت‌الله بانشی|بانشی، رحمت‌الله]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''مقاله «حکم بن عمیر ثمالی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ ‏۲۸ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۰۰

آشنایی اجمالی

نسبش معلوم نیست ولی با توجه به نسبتش به ثمالی[۱] به ثمالة بن اسلم بن کعب، از قبیله ازد از عرب جنوبی نسب می‌برد[۲]. نام پدرش را عمرو نیز گفته‌اند[۳] و همین امر سبب شده ابن عبدالبر[۴] دو مصداق برایشان فرض کند و در دو مدخل (حکم بن عمرو شمالی و حکم بن عمیر) به شرح حال وی بپردازد، در حالی که مصداق هر دو عنوان یکی است[۵]. ابن عساکر[۶]، مادرش را مریم، دختر ابوسفیان بن حرب گفته است که به نظر می‌رسد اشتباه است؛ زیرا اولاً، در نام فرزندان ابوسفیان بن حرب چنین شخصی نیست[۷] و دیگر اینکه بعضی منابع از مریم دختر ابوسفیان انصاری اوسی یاد کرده‌اند که صحابی بوده و پدرش در احد به شهادت رسیده است. ممکن است وی مادرحکم بوده و ابن عساکر پدرش را با ابوسفیان بن حرب قرشی خلط کرده باشد.

برخلاف ابن حبان[۸] که در صحابی بودنش تردید دارد، بسیاری از منابع بر آن تصریح کرده‌اند[۹] و حتی برخی او را بدری دانسته‌اند[۱۰]. هر چند منابع سیره و مغازی از شرکت او در غزوات خبر نداده‌اند. حکم در شمار صحابه‌ای است که به شام رفته و در حمص ساکن شدند و اهل شام از او روایت نقل می‌کنند[۱۱].

روایت‌های بسیاری از سوی وی از رسول خدا(ص) نقل شده است، از جمله در باب بدعت[۱۲]، صدق جماعت به بیش از دو نفر[۱۳]، دعای هنگام اقامه نماز و تکبیرة الاحرام[۱۴] و در موضوعات دیگر[۱۵]. اما دو روایت بحث‌برانگیز وی: یکی درباره جهر به بسم الله از سوی رسول خدا(ص) در برخی نمازها[۱۶] و دیگری روایتی است که بر پایه آن رسول خدا(ص) درباره مدیریت آینده مسلمان از خلفای سه‌گانه و حضرت علی(ع) پرسش‌هایی داشته و سپس آنان را ستوده است. در این گزارش معاویة بن ابی سفیان نیز حضور داشته که حضرت او را ستمکار و بدعتگر در دین معرفی می‌کند[۱۷]. هرچند روایت‌های او از سوی غالب تراجم‌نگاران منکر (روایتی که تنها از یک طریق نقل شده است) دانسته شده و راوی او موسی بن ابی حبیب تضعیف شده است[۱۸]، اما دو روایت اخیر به شدت از سوی ابن جوزی[۱۹] و زیلعی[۲۰] رد شده تا آنجا که به طور کلی حکم را از جرگه صحابه خارج کرده‌اند. چنان که ابن حجر در لسان المیزان[۲۱] صحابی بودن وی را رد کرده است. هرچند برخی منابع شیعی نیز حکم را مجهول دانسته‌اند[۲۲]، اما به نظر می‌رسد تعصب‌های مذهبی در رد صحابی بودن وی از سوی برخی تراجم‌نگاران اهل سنت دخالت داشته باشد.[۲۳]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۱۰۷؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱، ص۲۰۵.
  2. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۹۱؛ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۵۱۳.
  3. ذهبی، تجرید اسما الصحابه، ج۱، ص۱۳۶.
  4. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۱۴-۴۱۵.
  5. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۴ و ۱۸۱.
  6. ابن عساکر، تاریخ مدینته الدمشق، ج۵۹، ص۱۲۵.
  7. ر.ک: مدخل ابوسفیان بن حرب.
  8. ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۸۵.
  9. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۹۱؛ ابن ابی عاصم، الاحاد والمثانی، ج۴، ص۳۷۳؛ ابن عدی، الکامل فی ضعفا الرجال، ج۵، ص۲۵۰.
  10. دارقطنی، سنن، ج۱، ص۳۰۸؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۵۳.
  11. ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۲۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۱۵.
  12. ابن ابی عاصم، الاحاد و المثانی، ج۴، ص۳۷۳.
  13. ابن عبدالبر، التمهید، ج۱۴، ص۱۳۸.
  14. طبرانی، کتاب الدعاء، ص۱۷۳.
  15. ر.ک: منابع تفسیری چون طبری، جامع البیان، ج۱، ص۹۰؛ ثعلبی، الکشف والبیان، ج۹، ص۲۷۷؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۲۱۷-۲۱۹؛ ابن عدی، الکامل فی ضعفا الرجال، ج۵، ص۲۵۰.
  16. دارقطنی، سنن، ج۱، ص۳۰۸؛ شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۸، ص۱۱۸.
  17. ابن عساکر، تاریخ مدینه الدمشق، ج ۵۹، ص۱۲۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۹۷.
  18. ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۱۲۵.
  19. ابن جوزی، الموضوعات، ج۲، ص۲۷.
  20. زیلعی، ج۱، ص۴۷۳.
  21. ابن حجر، لسان المیزان، ج۲، ص۳۳۷.
  22. امین، أعیان الشیعه، ج۶، ص۲۱۲.
  23. بانشی، رحمت‌الله، مقاله «حکم بن عمیر ثمالی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۰۴.