دین در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۲۹۳: خط ۲۹۳:
#دسته‌ای بر این باورند که [[شریعت اسلام]] از دو نوع [[قانون]] برخوردار است: [[قوانین ثابت]] و تغییرناپذیر و [[قوانین متغیر]] و در حال [[تحول]]. بسیاری از اندیشه‌وران [[اسلامی]] متأخر این رویکرد را پذیرفته‌اند. برخی سخنان [[شهید مطهری]] به این نظریه اشاره دارد. او هنگامی که از نسبیت [[اجتهاد]] [[سخن]] به میان می‌آورد، به نیازهای ثابت و متغیر اشاره کرده، می‌گوید: «[[نیازهای بشر]] دو گونه است: [[ثابت]] و متغیر. در [[سیستم]] [[قانون‌گذاری]] اسلام، برای نیازهای ثابت قانون ثابت وضع شده و برای نیازهای متغیر قانون متغیر، [[ولی]] قانون متغیر قانونی است که اسلام آن را به یک قانون ثابت وابسته کرده و آن قانون ثابت را به منزله [[روح]] این قانون قرار داده»<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۳۲۶.</ref>. استاد [[جعفر سبحانی]] نیز این دیدگاه را پذیرفته و از آن سخن گفته است: «در اسلام دو نوع قانون داریم: ۱. قوانین ثابت و به اصطلاح [[ابدی]] و همیشگی که [[دگرگونی]] به آنها راه ندارد؛ ۲. اصول و [[مقررات]] متغیر و متحول که با [[تغییر]] شرایط و مقتضیات، [[تغییر]] و تبدیل پیدا می‌کند»<ref>جعفر سبحانی، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ترجمه رضا استادی، ص۱۵۲.</ref>. او در جای دیگر نیز گفته است: «از زمان‌های دیرینه، [[احکام اسلام]] را بر دو گونه تقسیم کرده‌اند: ۱. [[احکام]] و قوانینی که کوچک‌ترین تغییری از نظر [[حکم الهی]] پیدا نمی‌کنند؛ ۲. مقررات در حالی که [[حکم شرعی]] هستند، ولی تابع شرایط خاص هستند که با [[دگرگونی]] شرایط، [[حکم]] عوض می‌شود»<ref>جعفر سبحانی (گفت‌وگو)، «مبانی تحول‌پذیری فقه»، قبسات، سال پنجم، شماره ۱ - ۲، شماره مسلسل ۱۵ و ۱۶، بهار و تابستان ۱۳۷۹ ه.ش، ص۷۸ – ۷۹.</ref>. وی همچنین گفته است: با [[تغییر]] شرایطی که پیش می‌آید، [[احکام شرعی]] هم تغییر می‌کند. ما اصطلاحاً [[احکام]] مربوط به اوضاع و شرایط متغیر را «[[مقررات]]» و احکام مربوط به اوضاع ثابت را «[[قوانین]]» می‌نامیم.... بنابراین بخشی از [[احکام اسلامی]]، احکامی هستند که ثابت و جاودانند..... بخشی دیگر از احکام اسلامی نیز متغیرند. این احکام با [[واقعیت]] [[روابط اجتماعی]] و امور بشری ارتباط نداشته، از حدود [[ظواهر]] [[اجتماعی]] [[تجاوز]] نمی‌کنند<ref>جعفر سبحانی، «ثبات و تغییر در احکام»، فقه اهل بیت، سال سیزدهم، شماره ۴۹، بهار ۱۳۸۶ ه ش، ص۶۵.</ref>. نویسندگان دیگری که احکام شرعی را از حیث [[ثبات]] و [[تحول]] مورد بررسی قرار داده‌اند، همین سه دیدگاه را مطرح کرده‌اند و دیدگاه اول و دوم را دیدگاه [[تفریطی]] و [[افراطی]] و دیدگاه سوم را دیدگاه [[معتدل]] به شمار آورده و آن را این‌گونه بیان کرده‌اند: «اعتدالیون معتقدند که [[دین]] شامل دو نوع [[قانون]] است: الف. قوانین کلی [[و]] ثابت که بر اساس نیازهای ثابت و [[لایتغیر]] [[بشر]] [[جعل]] شده است؛ ب. قوانین جزئی و متغیری که بر اساس نیازهای متغیر [[بشر]] مقرر شده است»<ref>جعفر سبحانی (گفت‌وگو)، «مبانی تحول‌پذیری فقه»، قبسات، سال پنجم، شماره ۱ - ۲، شماره مسلسل ۱۵ و ۱۶، بهار و تابستان ۱۳۷۹ ه‌ش، ص۷۸ – ۷۹.</ref>.
#دسته‌ای بر این باورند که [[شریعت اسلام]] از دو نوع [[قانون]] برخوردار است: [[قوانین ثابت]] و تغییرناپذیر و [[قوانین متغیر]] و در حال [[تحول]]. بسیاری از اندیشه‌وران [[اسلامی]] متأخر این رویکرد را پذیرفته‌اند. برخی سخنان [[شهید مطهری]] به این نظریه اشاره دارد. او هنگامی که از نسبیت [[اجتهاد]] [[سخن]] به میان می‌آورد، به نیازهای ثابت و متغیر اشاره کرده، می‌گوید: «[[نیازهای بشر]] دو گونه است: [[ثابت]] و متغیر. در [[سیستم]] [[قانون‌گذاری]] اسلام، برای نیازهای ثابت قانون ثابت وضع شده و برای نیازهای متغیر قانون متغیر، [[ولی]] قانون متغیر قانونی است که اسلام آن را به یک قانون ثابت وابسته کرده و آن قانون ثابت را به منزله [[روح]] این قانون قرار داده»<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۳۲۶.</ref>. استاد [[جعفر سبحانی]] نیز این دیدگاه را پذیرفته و از آن سخن گفته است: «در اسلام دو نوع قانون داریم: ۱. قوانین ثابت و به اصطلاح [[ابدی]] و همیشگی که [[دگرگونی]] به آنها راه ندارد؛ ۲. اصول و [[مقررات]] متغیر و متحول که با [[تغییر]] شرایط و مقتضیات، [[تغییر]] و تبدیل پیدا می‌کند»<ref>جعفر سبحانی، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ترجمه رضا استادی، ص۱۵۲.</ref>. او در جای دیگر نیز گفته است: «از زمان‌های دیرینه، [[احکام اسلام]] را بر دو گونه تقسیم کرده‌اند: ۱. [[احکام]] و قوانینی که کوچک‌ترین تغییری از نظر [[حکم الهی]] پیدا نمی‌کنند؛ ۲. مقررات در حالی که [[حکم شرعی]] هستند، ولی تابع شرایط خاص هستند که با [[دگرگونی]] شرایط، [[حکم]] عوض می‌شود»<ref>جعفر سبحانی (گفت‌وگو)، «مبانی تحول‌پذیری فقه»، قبسات، سال پنجم، شماره ۱ - ۲، شماره مسلسل ۱۵ و ۱۶، بهار و تابستان ۱۳۷۹ ه.ش، ص۷۸ – ۷۹.</ref>. وی همچنین گفته است: با [[تغییر]] شرایطی که پیش می‌آید، [[احکام شرعی]] هم تغییر می‌کند. ما اصطلاحاً [[احکام]] مربوط به اوضاع و شرایط متغیر را «[[مقررات]]» و احکام مربوط به اوضاع ثابت را «[[قوانین]]» می‌نامیم.... بنابراین بخشی از [[احکام اسلامی]]، احکامی هستند که ثابت و جاودانند..... بخشی دیگر از احکام اسلامی نیز متغیرند. این احکام با [[واقعیت]] [[روابط اجتماعی]] و امور بشری ارتباط نداشته، از حدود [[ظواهر]] [[اجتماعی]] [[تجاوز]] نمی‌کنند<ref>جعفر سبحانی، «ثبات و تغییر در احکام»، فقه اهل بیت، سال سیزدهم، شماره ۴۹، بهار ۱۳۸۶ ه ش، ص۶۵.</ref>. نویسندگان دیگری که احکام شرعی را از حیث [[ثبات]] و [[تحول]] مورد بررسی قرار داده‌اند، همین سه دیدگاه را مطرح کرده‌اند و دیدگاه اول و دوم را دیدگاه [[تفریطی]] و [[افراطی]] و دیدگاه سوم را دیدگاه [[معتدل]] به شمار آورده و آن را این‌گونه بیان کرده‌اند: «اعتدالیون معتقدند که [[دین]] شامل دو نوع [[قانون]] است: الف. قوانین کلی [[و]] ثابت که بر اساس نیازهای ثابت و [[لایتغیر]] [[بشر]] [[جعل]] شده است؛ ب. قوانین جزئی و متغیری که بر اساس نیازهای متغیر [[بشر]] مقرر شده است»<ref>جعفر سبحانی (گفت‌وگو)، «مبانی تحول‌پذیری فقه»، قبسات، سال پنجم، شماره ۱ - ۲، شماره مسلسل ۱۵ و ۱۶، بهار و تابستان ۱۳۷۹ ه‌ش، ص۷۸ – ۷۹.</ref>.
#به نظر می‌رسد که دیدگاه چهارمی را در اینجا می‌توان به صورت زیر طرح کرد: همه [[قوانین اسلام]]، کلی، [[ثابت]]، لایتغیر و جاودان است، ولی در عینِ داشتن چنین خصوصیتی، بدون اینکه کوچک‌ترین تحولی در اصل و اساس آنها رخ دهد، اوضاع متغیر را [[پیش‌بینی]] کرده، در همه زمان‌ها و مکان‌ها [[کارایی]] دارد و در نتیجه، بر همه موضوعات جدیدی که بر اثر [[تحولات اجتماعی]] و [[دگرگونی]] شرایط زمانی و مکانی پدید می‌آید، قابل انطباق است<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۲ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۲]]، ص۲۵۴-۲۶۴.</ref>.
#به نظر می‌رسد که دیدگاه چهارمی را در اینجا می‌توان به صورت زیر طرح کرد: همه [[قوانین اسلام]]، کلی، [[ثابت]]، لایتغیر و جاودان است، ولی در عینِ داشتن چنین خصوصیتی، بدون اینکه کوچک‌ترین تحولی در اصل و اساس آنها رخ دهد، اوضاع متغیر را [[پیش‌بینی]] کرده، در همه زمان‌ها و مکان‌ها [[کارایی]] دارد و در نتیجه، بر همه موضوعات جدیدی که بر اثر [[تحولات اجتماعی]] و [[دگرگونی]] شرایط زمانی و مکانی پدید می‌آید، قابل انطباق است<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۲ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۲]]، ص۲۵۴-۲۶۴.</ref>.
== عقل و دین در [[اندیشه]] غربیان ==
در فضای مفهوم‌شناسی، [[عقل‌گرایی]] در دنیای غرب، با توجه به ورود آن به حوزه‌های مختلف، سه [[هویت]] معنایی را پشت سر گذاشته که عبارتند از: عقل‌گرایی [[فلسفی]]، عقل‌گرایی [[کلامی]] و عقل‌گرایی عصر روشنگری.
عقل‌گرایی فلسفی، در برابر اصطلاح [[تجربه‌گرایی]] قرار دارد؛ یعنی [[عقل]] برخلاف [[تجربه]]، می‌‌تواند نظام‌های نظری و فلسفی را بنیان کند<ref>کاپلستون، تاریخ فلسفه، از دکارت تا لایب نیتس، ج۴، ص۲۸ بعد.</ref>.
عقل‌گرایی کلامی در برابر ایمان‌گرایی قرار دارد و گرایشی است که [[اثبات]] [[حقایق]] [[دینی]] به وسیله براهین عقلی تأکید دارد<ref>پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ص۹۶ - ۸۵.</ref>. کارکرد سوم آن، ویژه عصر [[خرد]] و روشنگری است که از نظر آنان، عقل در برابر [[تفکر]] سنتی کلیسا، جمودگرایی و خرافه‌پرستی قرار می‌‌گیرد و به نحوی عقل در همه حوزه‌های [[زندگی دنیوی]] [[بشر]]، اعم از علم، دین و اخلاق و غیر آن [[مرجع]] و منبع تصمیم‌گیری و جهت‌دهی است سر.
از آنجا که تطور معنایی عقل در اروپا از دیرباز تاکنون، داستان مفصل و بغرنجی را پشت گذرانده است، تقسیم مذکور را می‌‌توان بیان دیگر و کامل‌تری دانست: در قرون وسطی و [[عهد]] [[قدرت]] کلیسا، میان عقل و گزاره‌های [[الهی]] تعارضی به چشم نمی‌خورد. عقل‌گرایی در [[قرن]] شانزدهم و هفدهم در برابر تجربه‌گرایی و مدافع جدی [[دین]] بود. نمونه روشن آن، عقل‌گرایی دکارتی است که مفهوم [[خدا]] را از مفاهیم [[فطری]] برشمرد و برخی دیگر، مانند مالبرانش و لایب‌نیتس با دلائل عقلی به [[اثبات خدا]] پرداختند.
رویکرد [[عقل‌گرایی]] [[کلامی]] نیز از دو قالب حداکثری و انتقادی بیرون نبوده و در آثار دانشمندان دوره‌های مختلف غرب قابل بررسی است<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۳۷.</ref>.
اما اوج قدرت‌نمایی [[عقل]] و به زیر کشیدن قامت [[دین]] در [[قرن]] هجدهم (که آن را عصر عقل و روشنگری می‌نامند) و نوزدهم شکل می‌‌گیرد؛ زمانی که هیوم، با رویکرد [[نفی]] رابطه علی و معلولی، [[دفاع عقلانی از دین]] را محکوم می‌‌کند. همچنین کانت هر چند که [[عقل نظری]] را [[ناتوان]] می‌‌انگارد، لازمه آن، خدمت به فهم گزاره‌های [[دینی]] نبود؛ بلکه عملاً [[پلورالیسم]] [[فکری]] و [[معرفتی]] را در این مسیر پی‌ریزی می‌‌نماید، که لازمه هر دو [[تفکر]] [[تجربه‌گرایی]] و پدیدارگرایی، حذف دین از [[زندگی]] عمومی [[بشر]] در دوران مدرنیته شد<ref>جهت مطالعه بیشتر دو تفکر مذکور، بنگرید به: نگارنده، مکتب‌های نسبی‌گرایی اخلاقی، فصل‌های مربوط به هیوم و کانت.</ref>؛ تا جایی که عقل در این دوره [[حاکمیت]] بی‌چون و چرا یافت و [[حس]] [[تنفر]] از دین [[وحیانی]] رواج یافت و دین طبیعی و دئیزم جایگزین [[دین آسمانی]] و [[الهی]] شد<ref>بنگرید به: باربور، علم و دین، ص۸۰ - ۷۱.</ref>. و عقل نه تنها در حوزه دین، بلکه در همه امور طبیعی و ماورای طبیعی فصل‌الخطاب شد و نقش محوری یافت<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۳۸.</ref>.


== [[علم و دین]] ==
== [[علم و دین]] ==
۱۲۹٬۸۰۱

ویرایش