پرش به محتوا

بحث:هجرت به حبشه: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۱٬۰۱۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۰ نوامبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «ابوحذیفهابوعبیده جراحاسماء دختر عمیسام ایمنام‌حبیبه...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۴ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
==اسامی هجرت کنندگان به حبشه==
[[ابوحذیفه]] • [[ابوعبیده جراح]] • [[اسماء دختر عمیس]] • [[ام ایمن]] • [[ام‌حبیبه]] • [[ام‌سلمه (همسر پیامبر)]] • [[جعفر بن ابی‌طالب]] • [[خالد بن سعید]] • [[رقیه دختر پیامبر]] • [[زبیر بن عوام]] • [[سوده دختر زمعة بن قیس]] • [[شرحبیل بن حسنه]] • [[صفیه دختر عبدالمطلب]] • [[عبدالرحمن بن عوف]] • [[عبدالله بن جحش]] • [[عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب]] • [[عبدالله بن عبدالاسد]] • [[عبدالله بن مسعود]] • [[عثمان بن عفان]] • [[عثمان بن مظعون]] • [[مصعب بن عمیر]] • [[مقداد بن عمرو]]
[[ابوحذیفه]] • [[ابوعبیده جراح]] • [[اسماء دختر عمیس]] • [[ام ایمن]] • [[ام‌حبیبه]] • [[ام‌سلمه (همسر پیامبر)]] • [[جعفر بن ابی‌طالب]] • [[خالد بن سعید]] • [[رقیه دختر پیامبر]] • [[زبیر بن عوام]] • [[سوده دختر زمعة بن قیس]] • [[شرحبیل بن حسنه]] • [[صفیه دختر عبدالمطلب]] • [[عبدالرحمن بن عوف]] • [[عبدالله بن جحش]] • [[عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب]] • [[عبدالله بن عبدالاسد]] • [[عبدالله بن مسعود]] • [[عثمان بن عفان]] • [[عثمان بن مظعون]] • [[مصعب بن عمیر]] • [[مقداد بن عمرو]]
==مقدمه==
با افزایش [[معارضه قریش با پیامبر خاتم|معارضه قریش با حضرت]]، [[مسلمانان]] در [[اندیشه]] ایجاد پایگاهی [[جدید]]، خارج از [[مکه]] افتادند. به همین [[دلیل]] به [[دستور پیغمبر]]{{صل}} ۱۱ مرد و ۴ [[زن]] [[مسلمان]]، روانه [[حبشه]] شدند<ref>تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۳۷؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۱۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۱۱۵.</ref>. این [[کشور]]، [[پادشاهی]] [[عادل]] و [[مسیحی]] داشت. تلاش [[قریش]] برای باز گرداندن آنها بی‌ثمر بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۵؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۱۱۶.</ref>. این عده پس از دو [[ماه]] بر اثر شایعه [[مشرکان]] مبنی بر [[اسلام آوردن]] [[اهل مکه]] بازگشتند و پس از [[آگاهی]] از [[دروغ]] بودن آن، همراه [[مهاجران]] مرحله دوم [[هجرت]]، که تعداد آنان ۸۳ مرد و ۱۸ [[زن]] بود، عازم [[حبشه]] شدند<ref>تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۳۷؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۱۱۵.</ref>.اشراف [[مکه]] که متوجه خطر ایجاد پایگاهی در خارج از [[مکه]] شدند، [[عبدالله بن ابی‌ربیعه]] و [[عمرو بن عاص]] را همراه هدایایی برای بازگرداندن آنان به [[مکه]]، به [[حبشه]] فرستادند؛ اما این تلاش، بی‌ثمر بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۳۵؛ ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ج۱، ص۳۳۳؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۳۰۱.</ref><ref>[[زینب ابراهیمی|ابراهیمی، زینب]]، [[گاه‌شمار (مقاله)|گاه‌شمار]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۱۵.</ref>.
== [[مهاجرت]] اول ==
افزایش تعداد [[مسلمانان]] [[مکه]] و آشکار شدن ایمانشان، فشار [[مشرکان]] به آنها را زیاد کرد و باعث شد مورد [[آزار]] و اذیت [[قریش]] قرار گیرند تا از [[دین]] خود دست بردارند. [[مشرکان]] از هیچ [[شکنجه]] و اذیتی فروگذار نکردند؛ برخی را می‌زدند، گروهی را به [[گرسنگی]] می‌آزردند، جمعی را روی ریگ‌های داغ می‌خواباندند تا [[مسلمانان]] از [[دین]] خود دست بردارند. در این میان، برخی هم [[استقامت]] می‌ورزیدند و از [[دین]] خود دست بر نمی‌داشتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱۷.</ref>.
وقتی [[رسول خدا]] {{صل}} دید که [[یاران]] او سخت، گرفتار و در شکنجه‌اند، به [[فرمان الهی]] به آنها فرمود که به [[کشور]] [[حبشه]] [[هجرت]] کنند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۱؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۹؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۳۰۱.</ref>؛ زیرا [[حبشه]]، [[فرمانروایی]] دارد که در قلمرو او بر کسی [[ظلم]] نمی‌شود. کسانی که برای نخستین بار آماده این سفر شدند، ده نفر<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۲۳؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۶.</ref> و به روایتی دیگر یازده مرد و چهار [[زن]] بودند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۹؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۷؛ این جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۷۴.</ref>. [[عثمان بن مظعون]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۳؛ قاضی ابرقوه، سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۱۳.</ref> [[امیر]] این قافله بود. زمان [[مهاجرت]] آنها در [[ماه رجب]] [[سال پنجم بعثت]] و در دومین سال آشکار کردن [[دعوت علنی]] بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۸.</ref>.
== هجرت به حبشه ==
{{اصلی|هجرت به حبشه}}
هنگامی که مسلمانان در [[مکه]] مورد شکنجه و آزار مشرکان قرار گرفته بودند و [[تحمل]] اوضاع برای آنان دشوار شده بود، رسول خدا {{صل}} که می‌دید خود در [[حمایت]] [[خداوند]] و عمویش، [[ابوطالب]]، قرار دارد، اما نمی‌تواند از مسلمانان حمایت مؤثری انجام دهد، پیشنهاد هجرت به حبشه را مطرح کرد<ref>یا به مسلمانان دستور داد؛ ر.ک: ابن اسحاق، ص۲۱۳؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۵۹؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۲۸.</ref> و به مسلمانان فرمود: "اگر به [[سرزمین حبشه]] می‌رفتید، در آنجا [[پادشاهی]] است که نزد او به کسی [[ستم]] نمی‌شود و آنجا [[سرزمین]] [[راستی]] است تا آنکه خداوند برای شما از این وضعی که در آن هستید، گشایشی قرار دهد". سپس مسلمانان از [[ترس]] [[فتنه‌ها]] و به عنوان [[هجرت]] به سوی [[خدا]]، به سوی [[حبشه]] رفتند و این [[نخستین هجرت در اسلام]] بود<ref>ابن هشام، ج۱، ص۳۴۴؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۳۰-۳۳۱.</ref>. از نامه‌ای که رسول خدا {{صل}} برای [[نجاشی]]، [[پادشاه]] حبشه نوشته است، برمی‌آید که آن حضرت، هنگام هجرت مسلمانان به حبشه، پسر عموی خود، [[جعفر بن ابی طالب]] را همراه آنان فرستاده و پس از [[دعوت]] نجاشی به [[پرستش]] خدای یگانه، از او خواسته است [[اسلام]] را بپذیرد و به مسلمانان [[پناه]] دهد و [[تکبر]] را رها کند. نجاشی نیز به [[نامه]] رسول خدا {{صل}} پاسخی [[شایسته]] داد و [[مهاجران]] را پذیرفت و [[اسلام]] آورد<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۵۲ و ۶۵۳؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۰۹.</ref>. البته بیشتر منابع، [[زمان]] این [[نامه]] را هنگام بازگشتن مهاجران به سال ششم<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۵۲؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۳، ص۲۸۷.</ref> یا هفتم<ref>بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۰۹.</ref> آورده‌اند، اما برخی تعابیر در این نامه، همچون {{عربی|"فَإِذَا جَاءُوا"}}، نشان می‌دهد این نامه همراه با مهاجران و [[جعفر بن ابی طالب]] و هنگام [[هجرت]] آنان به [[حبشه]] برای [[نجاشی]] فرستاده شده و به زمان بازگشت مهاجران مربوط نیست، چنان که برخی بدان اشاره کرده‌اند<ref>ر.ک: حمید الله، ص۴۳؛ احمدی میانجی، ج۲، ص۴۴۶-۴۳۷؛ جعفر مرتضی عاملی، ج۳، ص۱۲۳.</ref>.
بیشتر منابع، [[هجرت به حبشه]] را دو مرتبه دانسته و با [[اختلاف]] در تعداد - گفته‌اند مهاجران در هجرت اول یازده مرد و چهار [[زن]] و در هجرت دوم ۸۲<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۵۹-۱۶۲؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۲۹ و ۳۳۰؛ مقدسی، ج۲، ص۵۴.</ref> یا ۸۳ مرد و هیجده زن بوده‌اند<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۶۲.</ref>. البته برخی، مجموع [[مهاجران به حبشه]] را ۸۳<ref>ابن هشام، ج۱، ص۳۵۳.</ref> یا ۸۲<ref>یعقوبی، ج۲، ص۲۹.</ref> مرد گفته‌اند. برخی نیز بدون آنکه به تعداد هجرت و عدد مهاجران اشاره کنند، نام بیش از ۱۱۰ نفر از مهاجران را آورده‌اند<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۳، ص۲۸۷.</ref>. همچنین در برخی منابع، نام مهاجران با تصریح به هجرت آنان در هجرت اول یا هجرت دوم آمده است<ref>ر.ک: بلاذری، ج۱، ص۲۶۴-۲۲۵؛ و با تصریح به نام سرپرست آنان، ر.ک: مقدسی، ج۴، ص۵۴.</ref>.
برخی گزارش‌ها نیز حاکی از آن است که عده‌ای که در هجرت اول به حبشه رفته بودند، شایعه‌ای شنیدند که [[اهل مکه]] اسلام آورده‌اند. از این‌رو، بازگشتند، ولی چون دریافتند این خبر [[دروغ]] بوده است، همگی ـ به جز [[عبدالله بن مسعود]] که به حبشه بازگشت<ref>ر.ک: ابن سعد، ج۱، ص۱۶۱.</ref> ـ با استفاده از [[قانون]] "جوار و [[پناهندگی]]"، یا مخفیانه در [[مکه]] ماندند<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۴۰ و ۳۴۱.</ref> و بنا بر [[نقلی]] چون از ناحیه [[خانواده‌ها]] و [[قبیله]] خود به شدت [[اذیت]] شدند، همراه با [[مهاجران]] در [[هجرت]] دوم دوباره به [[حبشه]] بازگشتند<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۶۱ و ۱۶۲.</ref>.
با وجود نقل‌های یاد شده و تأکید برخی منابع بر دو مرتبه بودن هجرت، برخی از محققان بر این باورند که اصل [[هجرت به حبشه]] یک مرتبه بوده، اما در چند مرحله انجام شده است و در هر مرحله چند نفر هجرت کرده‌اند<ref>ر.ک: جعفر مرتضی عاملی، ج۳، ص۱۲۳.</ref>. به هر حال در گزارشی آمده است که [[مسلمانان]] در ماه و [[رجب]] [[سال پنجم بعثت]]<ref>البته برخی هجرت را پس از رحلت ابوطالب آورده‌اند که باید خطا و به هجرت به مدینه مربوط باشد، ر.ک: حاکم المستدرک، ج۲، ص۶۲۲.</ref>، مخفیانه و شبانه خود را به "شُعَیبَه"<ref>ساحل و لنگرگاه کشتی‌های مکه، نزدیک جده، ر.ک: یاقوت حموی، ج۳، ص۳۵۱.</ref> رساندند و از آنجا با دو کشتی که متعلق به تاجران بود، به مبلغ نصف [[دینار]] به حبشه رفتند و [[قریش]] نیز به تعقیب آنان پرداخت، اما هنگامی به ساحل دریا رسید که مهاجران همگی رفته بودند و قریش هیچ یک از آنان را به دست نیاورد<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۵۹؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۲۹؛ ابن سیدالناس، ج۱، ص۱۳۶.</ref>.
گفته‌اند هنگامی که [[رسول خدا]] {{صل}}، [[جعفر بن ابی طالب]] را به حبشه فرستاد، او را مشایعت فرمود و برای او [[دعا]] کرد<ref>طبرانی، المعجم الأوسط، ج۲، ص۶۱؛ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۶۲؛ ذهبی، میزان، ج۲، ص۴۵۴.</ref>. [[قریش]] هنگامی که دیدند [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}} در [[سرزمین حبشه]] استقرار یافتند، [[عمرو بن عاص]] و [[عبدالله بن ابی ربیعه]]<ref>یا عمارة بن ولید مخزومی، ر.ک: یعقوبی، ج۲، ص۲۹.</ref> را با هدیه‌هایی برای [[نجاشی]] و درباریان وی به حبشه فرستادند تا نجاشی را وادار کنند مهاجران را از حبشه [[اخراج]] کند. [[ابوطالب]] نیز با سرودن شعری، نجاشی را به خوش [[رفتاری]] با مهاجران و [[دفاع]] از آنان [[تشویق]] کرد<ref>ابن هشام، ج۱، ص۳۵۶ و ۳۵۷؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۰۱.</ref>. [[نمایندگان]] قریش نزد [[نجاشی]] رفتند و پس از تقدیم هدیه‌ها، به [[بدگویی]] از [[اسلام]] و [[پیامبر جدید]] و [[مسلمانان]] پرداختند و از او خواستند آنان را از [[حبشه]] [[اخراج]] کند. نجاشی گفت باید سخن مسلمانان را بشنود. سپس از آنان خواست تا درباره [[دین]] خود سخن بگویند. [[جعفر بن ابی طالب]] به [[نمایندگی]] از مسلمانان [[سخن]] گفت و با توصیف وضع اسفناک [[بشریت]] پیش از اسلام، چنان با منطقی [[زیبا]]، [[دین اسلام]] و نظر [[قرآن]] را درباره [[حضرت عیسی]] {{ع}} و [[حضرت مریم]] {{س}} بیان کرد که نجاشی وادار شد به [[نمایندگان]] [[قریش]] پاسخ منفی دهد و [[حمایت]] همه جانبه‌ای از مسلمانان به عمل آورد<ref>ابن هشام، ج۱، ص۳۶۲-۳۵۸؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۰۳-۳۰۱؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۳۸۳-۳۸۰.</ref>.
[[هجرت به حبشه]] که در آغاز برای جلوگیری از تحریک [[احساسات]] قریش پنهانی بود، پس از چندی آشکارا انجام شد؛ چنان که در گزارش مربوط به [[هجرت]] [[ام عبدالله]] دختر [[ابی‌حَثمه]] و گفتگوی او با [[عمر]] آمده است<ref>ابن هشام، ج۱، ص۳۶۷.</ref>. [[آیه]] {{متن قرآن|وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ}}<ref>«و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا می‌دهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگ‌تر است اگر می‌دانستند» سوره نحل، آیه ۴۱.</ref> درباره [[مهاجران به حبشه]] و [[مهاجران به مدینه]] نازل شده است<ref>ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۱۴، ص۱۴۲؛ ثعلبی، ج۶، ص۱۷؛ حسکانی، ج۱، ص۴۳۱؛ بغوی، ج۳، ص۶۹.</ref>. [[احسان]] و خوش [[رفتاری]] نجاشی با جعفر بن ابی طالب و مسلمانان، سبب شد [[ابوطالب]] با سرودن شعری، او را به اسلام و [[یاری]] [[رسول خدا]] {{صل}} [[تشویق]] کند<ref>مفید، ایمان ابی طالب، ص۳۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۳۲؛ احمدی میانجی، ج۲، ص۴۴۳.</ref>. نکته‌ای که درباره مهاجران به حبشه باید بدان توجه داشت، شکل [[زندگی]]، [[مسکن]] و [[هزینه زندگی]] آنان است که البته [[آگاهی]] ما در این زمینه بسیار اندک است، اما بر پایه گزارش‌های [[تاریخی]] که در دست داریم، می‌توان به چند نکته اشاره کرد:
# نجاشی در ابتدای هجرت مهاجران به حبشه گفته بود مسکن و هزینه زندگی شما بر عهده من است<ref>ر.ک: اصبهانی، ج۳، ص۸۶۱.</ref>؛ چنان که سراغ جعفر بن ابی طالب می‌فرستاد و از آنچه مورد نیازش بود می‌پرسید<ref>ر.ک: یعقوبی، ج۲، ص۲۹.</ref>.
# برخی از [[مهاجران]]، از جمله [[عبدالله بن مسعود]] در [[منزل]] برخی از [[حبشیان]] [[زندگی]] می‌کرده و در بازاری در [[حبشه]] به [[خرید و فروش]] اجناس اشتغال داشته‌اند<ref>بیهقی، دلائل، ج۲، ص۲۹۹.</ref>.
# [[ابوطالب]] تا [[زمان]] رحلتش، [[هزینه زندگی]] [[جعفر بن ابی طالب]] را به عهده داشت<ref>بلاذری، ج۱، ص۲۲۵.</ref> و ممکن است برخی از مهاجران دیگر نیز چنین بوده باشند<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۴۸-۴۹.</ref>.
== [[هجرت به حبشه]] ==
عده‌ای برای [[رهایی]] از [[شر]] [[آزار]] «[[قریش]]» و به منظور تحصیل یک محیط آرام برای بپا داشتن [[شعائر دینی]] و [[پرستش]] [[خدای یگانه]] تصمیم گرفتند خاک [[مکه]] را ترک گویند و دست از کار و [[تجارت]]، فرزند و [[خویشان]] بردارند، ولی متحیر بودند چه کنند و کجا بروند؛ زیرا می‌دیدند سرتاسر شبه جزیره را [[بت‌پرستی]] فرا گرفته است و در هیچ نقطه‌ای نمی‌توان ندای [[توحید]] را بلند نمود، و [[دستورات]] [[آیین]] [[یکتاپرستی]] را برپا داشت. با خود [[فکر]] کردند که بهتر است این مطلب را با خود [[پیامبر]]{{صل}} در میان بگذارند. پیامبر{{صل}} که آیین او بر اساس {{متن قرآن|إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ}}<ref>«زمین من گسترده است پس، تنها مرا بپرستید!» سوره عنکبوت، آیه ۵۶.</ref> است.
خود او گرچه از حمایت [[بنی هاشم]] برخوردار بود و [[جوانان]] [[بنی هاشم]] حضرتش را از هرگونه آسیب [[حفظ]] می‌کردند، ولی در میان [[یاران]] او [[کنیز]] و [[غلام]]، [[آزاد]] بی‌پناه، افتاده بی‌حامی فراوان بود و [[سران قریش]] آنی از [[آزار]] آنها آرام نمی‌گرفتند. روی این علل هنگامی که [[اصحاب]] آن حضرت درباره [[مهاجرت]] کسب [[تکلیف]] کردند در پاسخ آنها چنین گفت<ref>فروغ ابدیت، ج۱، ص۳۰۹ و ۳۱۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۷۰.</ref>: هرگاه به خاک [[حبشه]] [[سفر]] کنید، بسیار برای شما سودمند خواهد بود؛ زیرا بر اثر وجود یک [[زمامدار]] نیرومند [[دادگر]] در آنجا به کسی [[ستم]] نمی‌شود و آنجا [[سرزمین]] [[درستی]] و [[پاکی]] است و شماها می‌توانید در آن خاک به سر ببرید تا [[خدا]] [[وحی]] را برای شما پیش آورد... [[کلام]] نافذ [[پیامبر]]{{صل}}، چنان موثر افتاد که چندی نگذشت کسانی که [[آمادگی]] بیشتری داشتند بار سفر بسته، بدون این که [[بیگانگان]] ([[مشرکان]]) [[آگاه]] شوند شبانه پیاده و برخی سواره راه [[جده]] را پیش گرفتند. مجموع آنها در این نوبت، ده تا پانزده نفر بودند و در میان آنها چهار [[زن]] [[مسلمان]] نیز دیده می‌شد<ref>سیره ابن هشام، ج۱-۲، ص۳۲۲-۳۲۱.</ref>. [[مسلمانان]] از [[ترس]] تعقیب [[قریش]] آمادگی خود را برای [[مسافرت]] با کشتی [[تجاری]] که آماده [[حرکت]] بود اعلام کردند و با پرداخت نیم دینار با کمال [[عجله]] سوار کشتی شدند. وقتی خبر مسافرت عده‌ای از مسلمانان به گوش سران [[مکه]] رسید فورا گروهی را [[مأمور]] کردند که آنها را به مکه بازگردانند، ولی آنها موقعی رسیدند که کشتی، [[ساحل]] جده را ترک گفته بود. [[تاریخ]] مهاجرت این گروه در [[ماه رجب]] [[سال پنجم بعثت]] بود.
این گروه از یک [[قبیله]] متشکل نبودند، بلکه هر یک از این ده نفر از یک قبیله بودند. به دنبال این [[هجرت]]، مهاجرت گروه دیگر پیش آمد که پیشاپیش آنها [[جعفر بن ابی طالب]] بود. هجرت دوم در کمال [[آزادی]] صورت گرفت از این لحاظ عده‌ای از مسلمانان موفق شدند [[زنان]] و [[فرزندان]] خود را به همراه بیاورند. به طوری که آمار [[مسلمانان]] در خاک [[حبشه]] به ۸۳ نفر رسید<ref>سیره ابن هشام، ج۱-۲، ص۳۳۰.</ref>. مسلمانان [[مهاجر]]، حبشه را آن چنان که [[پیامبر گرامی]] توصیف فرموده بود، یک [[سرزمین]] معمور و یک محیط آرام توأم با [[آزادی]] یافتند. «[[ام سلمه]]» [[همسر]] «ابی سلمه» که بعدها [[افتخار]] همسری [[پیامبر]]{{صل}} را داشت، درباره آزادی در حبشه چنین می‌گوید: وقتی در [[کشور]] حبشه سکونت گزیدیم، در [[حمایت]] بهترین حامی قرار گرفتیم، [[آزار]] از کسی نمی‌دیدیم و سخن [[بدی]] از کسی نمی‌شنیدیم.
«[[ابن اثیر]]» می‌نویسد: [[تاریخ]] [[مهاجرت]] اولین گروه مهاجر در [[ماه رجب]] [[سال پنجم بعثت]] بود و همگی [[ماه شعبان]] و [[رمضان]] را در حبشه به سر بردند. وقتی به آنان خبر رسید که [[قریش]] از آزار مسلمانان دست برداشتند، [[ماه شوال]] به [[مکه]] بازگشتند، ولی پس از مراجعت اوضاع را خلاف گزارشی که داده بودند، یافته از این جهت برای بار دوم راه حبشه را پیش گرفتند<ref>تاریخ کامل ابن أثیر، ج۲، ص۵۲ و ۵۳، فروغ ابدیت، ج۱، ص۳۱۲ و ۳۱۳.</ref>.
وقتی خبر آزادی و [[راحتی]] مسلمانان به گوش سران مکه رسید، [[آتش]] [[کینه]] در [[دل]] آنها افروخته شد و از نفوذ مسلمانان در حبشه متوحش شدند؛ زیرا خاک حبشه برای مسلمانان به صورت یک پایگاه محکمی درآمده بود و [[ترس]] آنها از این بود که مبادا هواداران [[اسلام]]، نفوذی در دربار [[نجاشی]] ([[زمامدار]] حبشه) پیدا کنند و [[تمایلات]] [[باطنی]] او را به اسلام جلب کنند. سران [[دارالندوه]] بار دیگر انجمن کردند و نظر دادند که نماینده‌ای به دربار حبشه بفرستند و برای جلب نظر [[شاه]] و [[وزراء]] هدایای مناسبی ترتیب دهند تا از این راه بتوانند در دل شاه برای خود جای باز کنند، سپس مسلمانان را به [[بلاهت]] و [[نادانی]] و شریعت‌سازی متهم سازند... .
«[[عمروعاص]]» و «[[عبدالله بن ربیعه]]» پس از اخذ [[دستورات]] رهسپار حبشه شدند. [[نمایندگان]] قریش با [[وزیران]] حبشه با اهداء [[هدایا]] چنین گفتند: گروهی از [[جوانان]] تازه به دوران رسیده ما دست از روش نیاکان ما برداشته و آیینی که برخلاف [[آیین]] شما است اختراع نموده‌اند و اکنون در [[کشور]] شما به سر می‌برند؛ لذا سران [[اشراف قریش]] جداً از شما تقاضا دارند که آنان را [[اخراج]] نمایید. ضمناً حتی خواهش می‌کنیم در شرفیابی به حضور [[سلطان]]، [[هیأت وزیران]] با ما مساعدت نموده، از آن جایی که ما از [[عیوب]] و وضع آنها بهتر آگاهیم، بسیار مناسب است که اصلاً در این باره با آنها گفت و گو نشود و [[رئیس]] مملکت با آنها رو به رو نشود. در [[ملاقات]] با [[نجاشی]] همین صحبت‌ها تکرار شد ولی [[شاه]] [[دانا]] و [[دادگر]] [[حبشه]] گفت: من گروهی را که به خاک کشور پناهنده شده‌اند، بدون تحقیق به دست این دو نفر نمی‌سپارم، باید در موارد این پناهندگان تحقیق شود. سپس [[مأمور]] مخصوص به دنبال [[مسلمانان]] [[مهاجر]] رفت و بدون کوچک‌ترین اطلاع قبلی آنان را به دربار احضار نمود. [[جعفر بن ابی طالب]] به عنوان سخنگوی [[جمعیت]] معرفی گردید. جعفر در پاسخ به [[نگرانی]] افراد گفت: من آنچه را از دهان [[پیامبر]] شنیده‌ام، بدون کم و زیاد خواهم گفت. در جلسه با [[زمامدار]] حبشه، نجاشی پرسید: چرا دست از آیین نیاکان خود برداشته‌اید؟ جعفر بن ابی طالب پاسخ داد: ما گروهی بودیم [[نادان]] و [[بت‌پرست]]، از مردار اجتناب نمی‌کردیم، پیوسته گرد [[کارهای زشت]] بودیم، [[همسایه]] پیش ما [[احترام]] نداشت، [[ضعیف]] و افتاده محکوم [[زورمندان]] بود، با [[خویشان]] خود به [[ستیزه]] و [[جنگ]] برمی‌خاستیم. تا این که یک نفر از میان ما که سابقه درخشانی داشت برخاست و به [[فرمان خدا]] ما را به [[توحید]] و [[یکتاپرستی]] [[دعوت]] نمود، [[ستایش]] بتان را [[نکوهیده]] شمرد و دستور داد در رد [[امانت]] کوشا باشیم و از ناپاکی‌ها اجتناب کنیم، به ما دستور داد [[نماز]] بخوانیم و [[روزه]] بگیریم، [[مالیات]] [[ثروت]] خود را بپردازیم، پس ما به او [[ایمان]] آوردیم و به ستایش [[خدای یگانه]] [[نهضت]] نمودیم، ولی [[قریش]] در برابر ما [[قیام]] کردند، و [[روز]] و شب ما را [[شکنجه]] کردند، تا ما از [[آیین]] خود بازگردیم و بار دیگر ما سنگ‌ها و گل‌ها را بپرستیم. ما مدت‌ها در برابر آنها [[مقاومت]] کردیم تا آنکه تاب و توان ما تمام شد و برای [[حفظ]] آیین خود دست از [[مال]] و [[زندگی]] شسته، به [[حبشه]] پناه آوردیم، [[آواز]] [[دادگری]] [[زمامدار]] حبشه بسان آهن‌ربا ما را به سوی [[خدا]] کشانید و اکنون نیز به دادگری او اعتماد داریم<ref>تاریخ کامل، ج۲، ص۵۴ و ۵۵؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۷۳.</ref>. بیان شیرین [[جعفر بن ابی طالب]] به اندازه‌ای مؤثر افتاد که [[شاه]] در حالی که [[اشک]] در چشمانش حلقه زده بود، از او خواست تا مقداری از [[کتاب آسمانی]] [[پیامبر]]{{صل}} را بخواند. جعفر آیاتی از [[سوره مریم]] را خواند و نظر [[اسلام]] را در مورد [[پاکدامنی]] و موقعیت [[عیسی]]{{ع}} روشن ساخت. هنوز [[آیات]] سوره مریم به آخر نرسیده بود که [[گریه]] شاه و اسقف‌ها بلند شد و قطرات اشک، [[محاسن]] و کتاب‌هایی را که در برابر آنها باز بود‌تر کرد. پس از مدتی، [[سکوت]] مجلس را فرا گرفت و زمزمه‌ها خوابید، شاه به سخن درآمد و گفت: «[[گفتار پیامبر]] اینها و آنچه را که عیسی آورده است از یک منبع [[نور]] سرچشمه می‌گیرد<ref>{{عربی|ان هذا و ما جاء به عيسى ليخرج من مشكاة واحد}}.</ref>، بروید من هرگز اینها را به شما [[تسلیم]] نخواهم کرد». تلاش [[نمایندگان]] قریش برای تشکیل جلسه [[مجدد]] و طرح مسایلی دیگر نتیجه‌ای در بر نداشت. [[نجاشی]] همه هدایای آنان را جلو آنها ریخت و گفت: [[خداوند]] موقع دادن این [[قدرت]] از ما [[رشوه]] نگرفته است؛ لذا سزاوار نیست شما نیز از این طریق [[ارتزاق]] کنید<ref>فروغ ابدیت، ج۱، ص۳۱۶ و ۳۱۷؛ سیره ابن هشام، ج۱، ص۳۳۸، امتاع الاسماء، ص۲۱.</ref>.
بدین وسیله نمایندگان قریش [[شکست]] خورده و با دست خالی به [[مکه]] برگشتند و مسلمان‌های [[مهاجر]] با [[آرامش]] خاطر و [[آزادی]] کامل به [[دستورات]] [[دین اسلام]] عمل کرده، و [[خدای یکتا]] را [[عبادت]] می‌کردند<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۸۴.</ref>.
== پانویس ==
{{پانویس}}
۱۲۹٬۶۸۱

ویرایش