بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
== عقل اول و عقول دهگانه == | == عقل اول و عقول دهگانه == | ||
[[خداوند]] به [[رسول الله]] رتبه تأثیر در عالم انفاس و [[ارواح]] و رتبه فاعلیت داد؛ او صادر اول و معطی کمال کل [[اهل]] عالم و [[واسطه فیض]] است و جمیع ارواح و مظاهر آنها از [[نور]] او وجود یافتهاند؛ عقل اول، نخستین مرتبه ظهور [[حقیقت]] محمدی{{صل}} یا صادر اول و [[روح]] جناب [[پیامبر]]{{صل}} است. پیامبر{{صل}} در دو [[حدیث]] میفرماید: {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۷. علامه حسنزاده از استاد شعرانی درباره {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}} میپرسد که حضرت از پدری به نام عبدالله و مادری به نام آمنه متولد شد؛ چگونه از {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}} سخن میگوید؟! استاد شعرانی در جواب فرمود که آن حضرت در اینگونه احادیث از سیر عروجیاش خبر میدهد؛ یعنی همین آقازادهای که از مادر و پدری خاص در این دنیا متولد شده است، در عروج به جایی میرسد که میفرماید: «عقل و اولین مخلوق خدا هستم»؛ یعنی به او پیوستم و اتحاد تعلقی پیدا کردم و همه انبیاء هم در عروج از مشکات حضرت ایشان بهره میبرند. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۲، ۵۳)</ref>؛ {{متن حدیث|أَوَلُّ مَا خَلَقَ اللَّهُ رُوحِي}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۴، ص۳۰۹.</ref>؛ مراد از «نور» و «روح» به قرینه «خَلَق» عقل اول است {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ وَ أَنَا الْعَقْلُ}}<ref>در حدیثی از امام صادق{{ع}} روایت شده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ}}؛ «خدای عزّوجلّ عقل را از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید و آن مخلوق از روحانیین است». (صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۲۲۳) و از حضرت رسول{{صل}} نقل شده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ مِنْ نُورٍ مَخْزُونٍ مَكْنُونٍ فِي سَابِقِ عِلْمِهِ}}؛ «خداوند عقل را از نوری که در پیشینه علم خودش گنجی نهفته بود، بیافرید». (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۱۰۷) | [[خداوند]] به [[رسول الله]] رتبه تأثیر در عالم انفاس و [[ارواح]] و رتبه فاعلیت داد؛ او صادر اول و معطی کمال کل [[اهل]] عالم و [[واسطه فیض]] است و جمیع ارواح و مظاهر آنها از [[نور]] او وجود یافتهاند؛ عقل اول، نخستین مرتبه ظهور [[حقیقت]] محمدی{{صل}} یا صادر اول و [[روح]] جناب [[پیامبر]]{{صل}} است. پیامبر{{صل}} در دو [[حدیث]] میفرماید: {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۷. علامه حسنزاده از استاد شعرانی درباره {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}} میپرسد که حضرت از پدری به نام عبدالله و مادری به نام آمنه متولد شد؛ چگونه از {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}} سخن میگوید؟! استاد شعرانی در جواب فرمود که آن حضرت در اینگونه احادیث از سیر عروجیاش خبر میدهد؛ یعنی همین آقازادهای که از مادر و پدری خاص در این دنیا متولد شده است، در عروج به جایی میرسد که میفرماید: «عقل و اولین مخلوق خدا هستم»؛ یعنی به او پیوستم و اتحاد تعلقی پیدا کردم و همه انبیاء هم در عروج از مشکات حضرت ایشان بهره میبرند. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۲، ۵۳)</ref>؛ {{متن حدیث|أَوَلُّ مَا خَلَقَ اللَّهُ رُوحِي}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۴، ص۳۰۹.</ref>؛ مراد از «نور» و «روح» به قرینه «خَلَق» عقل اول است {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ وَ أَنَا الْعَقْلُ}}<ref>در حدیثی از امام صادق{{ع}} روایت شده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ}}؛ «خدای عزّوجلّ عقل را از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید و آن مخلوق از روحانیین است». (صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۲۲۳) و از حضرت رسول{{صل}} نقل شده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ مِنْ نُورٍ مَخْزُونٍ مَكْنُونٍ فِي سَابِقِ عِلْمِهِ}}؛ «خداوند عقل را از نوری که در پیشینه علم خودش گنجی نهفته بود، بیافرید». (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۱۰۷) | ||
بسیاری از دانشمندان پیش از اسلام میگویند «عقل» مبدأ عالَم است؛ این عقل یعنی علم، شعور و ادراک. عقل، جهان را میگرداند و پشتوانه عالَم، عقل است. البته این عقل با عقلی که الان بین ما رایج است، تفاوت دارد؛ این، اشتراک لفظ است و نباید ما را به اشتباه بیندازد؛ دستهای از دانشمندان از این حقیقت به «عشق» تعبیر کردهاند؛ از اینرو باید اصطلاحات را بدانیم. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۴۹)</ref>؛ [[پیامبر]]{{صل}} در اینگونه [[احادیث]] به مقامی از مقامات خود اشاره کرده است و در حقیقت [[مقام]] او فوق مقام عقل، یعنی | بسیاری از دانشمندان پیش از اسلام میگویند «عقل» مبدأ عالَم است؛ این عقل یعنی علم، شعور و ادراک. عقل، جهان را میگرداند و پشتوانه عالَم، عقل است. البته این عقل با عقلی که الان بین ما رایج است، تفاوت دارد؛ این، اشتراک لفظ است و نباید ما را به اشتباه بیندازد؛ دستهای از دانشمندان از این حقیقت به «عشق» تعبیر کردهاند؛ از اینرو باید اصطلاحات را بدانیم. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۴۹)</ref>؛ [[پیامبر]]{{صل}} در اینگونه [[احادیث]] به مقامی از مقامات خود اشاره کرده است و در حقیقت [[مقام]] او فوق مقام عقل، یعنی صادر اول است<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۱۷ و همو، هزارویک کلمه، ج۶، ص۶۹.</ref> و عقل بیان مرتبه نهایی مقامات او نیست، بلکه بیان یکی از عالیترین مراتب است<ref>شرح دفتر دل، ج۲، ص۲۰، ۲۱.</ref>. مفارقات تعلّق تدبیری و تکمیلی دارند و از هیچ چیز بریده نیستند و به این معنا مفارق و به همه متصل و مرتبطند؛ عقل دهم و عالم [[اله]] به [[حقایق]] [[جانها]] ارتباط دارند و هر نفسی که مستعد است، از آنجا میگیرد؛ آنجا دریاست و اینها ([[نفوس]]) جدولها و نهرها هستند و هر جدول و نهری که به دریا متصل است، آب حیاط، یعنی [[علم]] را از آنجا دریافت میکند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۸۵۹. «الهی! نهرْ بحر نگردد، ولی تواند با وی پیوندد و جدولی از او گردد». (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۱۶)</ref>. | ||
اهمیت عقل دهم در این است که خزانه معقولات و مُخرِج نفوس از نقص به کمال است<ref>آن بزرگوار، آن نور و حقیقت و آن مخرج از ملکه و عقل هیولانی به فعل، عقل دهم است که به همه نفوس تعلق دارد، به همه کمال میدهد و آنها را از نقص به سوی کمال میکشاند و از جهت شدت و کثرتِ کارش به او عقل فعال میگویند. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۷۹۸)</ref>؛ نفوس با حصول معدّات در تحت تصرّف و تدبیرِ وی استکمال و اشتدادِ نوری مییابند<ref>باید بدانیم انسان الهی که این سخنها را میگوید، در همه عباراتش «باذن الله» وجود دارد؛ وقتی میگوید «عقل فعال» علت و مُخرِج نفوس از نقص به کمال است و تصرّف و تدبیر دارد، یعنی باذن الله اینگونه است. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۸۸۴)</ref> و به حدّ و مقدارِ حصول معدّات و [[استعداد]] و قابلیت، با [[عقل]] فعّال، ارتباطی خاصّ برقرار میکنند؛ از این ارتباطِ وصفنشدنی و بیقیاس، به [[اتحاد]] نفس در عقل فعّال یا فنای نفس در آن تعبیر میکنند. این اتحاد و فنا مراتبی دارد، تا حدّی که نفس، عقلِ بسیط میشود و قابلِ تعقّلات و دریافتهایی میگردد که در [[شأن]] وی {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> [[صدق]] میکند<ref>حسن حسنزاده آملی، اتحاد عاقل به معقول، ص۳۶۱. در حکمت متعالیه، مثلاً در مبحث اتحاد عاقل و معقولِ اسفار واضح است که چون نفس از قوه به فعل برسد و عقل بسیط گردد، همه اشیاء خواهد شد؛ زیرا «ادراک معقولات غیرمتناهی» برای عقل بسیط محقق است؛ این اصل رفیع و ارزشمند در اعتلای به فهم {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} حجتی بالغ و برهانی باهر است. در آیه شریفه فرمود: {{متن قرآن|تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ}}؛ در این شب همه امور نازل میشود؛ باید پرسید که بر چه کسی همه امور نازل میشود؟ باید آن کس حاوی قرآن کریم، بلکه خود قرآن باشد و از قوه به فعل رسیده باشد و ادراک معقولات غیرمتناهی برای او محقق باشد. پس وعای قرآن، جان انسان کامل است و تا شب قدر هست، انسان کامل نیز هست؛ یعنی تا همیشه؛ چراکه «تنزل» در آیه {{متن قرآن|تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ}} فعل مضارع است و تدریج را میرساند؛ از اینرو شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که شب قدر در عالم برداشتنی نیست. (حسن حسنزاده آملی، ولایت تکوینی، ص۳۲، ۳۳ و همو، شرح مصباح الانس، ص۵۴۶، ۵۴۷) | اهمیت عقل دهم در این است که خزانه معقولات و مُخرِج نفوس از نقص به کمال است<ref>آن بزرگوار، آن نور و حقیقت و آن مخرج از ملکه و عقل هیولانی به فعل، عقل دهم است که به همه نفوس تعلق دارد، به همه کمال میدهد و آنها را از نقص به سوی کمال میکشاند و از جهت شدت و کثرتِ کارش به او عقل فعال میگویند. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۷۹۸)</ref>؛ نفوس با حصول معدّات در تحت تصرّف و تدبیرِ وی استکمال و اشتدادِ نوری مییابند<ref>باید بدانیم انسان الهی که این سخنها را میگوید، در همه عباراتش «باذن الله» وجود دارد؛ وقتی میگوید «عقل فعال» علت و مُخرِج نفوس از نقص به کمال است و تصرّف و تدبیر دارد، یعنی باذن الله اینگونه است. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۸۸۴)</ref> و به حدّ و مقدارِ حصول معدّات و [[استعداد]] و قابلیت، با [[عقل]] فعّال، ارتباطی خاصّ برقرار میکنند؛ از این ارتباطِ وصفنشدنی و بیقیاس، به [[اتحاد]] نفس در عقل فعّال یا فنای نفس در آن تعبیر میکنند. این اتحاد و فنا مراتبی دارد، تا حدّی که نفس، عقلِ بسیط میشود و قابلِ تعقّلات و دریافتهایی میگردد که در [[شأن]] وی {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> [[صدق]] میکند<ref>حسن حسنزاده آملی، اتحاد عاقل به معقول، ص۳۶۱. در حکمت متعالیه، مثلاً در مبحث اتحاد عاقل و معقولِ اسفار واضح است که چون نفس از قوه به فعل برسد و عقل بسیط گردد، همه اشیاء خواهد شد؛ زیرا «ادراک معقولات غیرمتناهی» برای عقل بسیط محقق است؛ این اصل رفیع و ارزشمند در اعتلای به فهم {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} حجتی بالغ و برهانی باهر است. در آیه شریفه فرمود: {{متن قرآن|تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ}}؛ در این شب همه امور نازل میشود؛ باید پرسید که بر چه کسی همه امور نازل میشود؟ باید آن کس حاوی قرآن کریم، بلکه خود قرآن باشد و از قوه به فعل رسیده باشد و ادراک معقولات غیرمتناهی برای او محقق باشد. پس وعای قرآن، جان انسان کامل است و تا شب قدر هست، انسان کامل نیز هست؛ یعنی تا همیشه؛ چراکه «تنزل» در آیه {{متن قرآن|تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ}} فعل مضارع است و تدریج را میرساند؛ از اینرو شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که شب قدر در عالم برداشتنی نیست. (حسن حسنزاده آملی، ولایت تکوینی، ص۳۲، ۳۳ و همو، شرح مصباح الانس، ص۵۴۶، ۵۴۷) | ||
| خط ۱۴۴: | خط ۱۴۴: | ||
تحلیه بعد از اتصال به عالم غیب حاصل میشود و بدین معناست که نفس به صور قدسیِ [[ملکوتی]] متحلّی و مزیّن شود. در تحلیه نفس پس از تخلیه و رفع موانع، به [[اخلاق نیکو]] و خویهای پسندیده و ملکات فاضلهای که در [[نظام اجتماعی]] و [[رشد]] فردی و [[تکامل]] مؤثر است، آراسته میگردد. تحلیه طهارتی [[معنوی]] و [[پاکیزگی]] باطن است و تا این [[طهارت]] حاصل نشود، انسانْ طاهر و [[پاک]] نشده و در باطن [[آلوده]] و نجس خواهد بود، هر چند در ظاهر به طهارت ظاهری متّصف باشد و ظاهرِ بدن محکوم به [[پاکی]] باشد<ref>حسن حسنزاده آملی، هزارو یک کلمه، ج۲، ص۱۵۷، ۱۵۸.</ref>. | تحلیه بعد از اتصال به عالم غیب حاصل میشود و بدین معناست که نفس به صور قدسیِ [[ملکوتی]] متحلّی و مزیّن شود. در تحلیه نفس پس از تخلیه و رفع موانع، به [[اخلاق نیکو]] و خویهای پسندیده و ملکات فاضلهای که در [[نظام اجتماعی]] و [[رشد]] فردی و [[تکامل]] مؤثر است، آراسته میگردد. تحلیه طهارتی [[معنوی]] و [[پاکیزگی]] باطن است و تا این [[طهارت]] حاصل نشود، انسانْ طاهر و [[پاک]] نشده و در باطن [[آلوده]] و نجس خواهد بود، هر چند در ظاهر به طهارت ظاهری متّصف باشد و ظاهرِ بدن محکوم به [[پاکی]] باشد<ref>حسن حسنزاده آملی، هزارو یک کلمه، ج۲، ص۱۵۷، ۱۵۸.</ref>. | ||
تخ[[لیه]] مانند معالجه بدن و ریشهکن کردنِ بیماریهای جسمانی (درمان) و تحلیه مانند تقویت بدن بعد از خلاصی از [[مرض]] با غذای مقوی است (تقویت). نخستین کاری که طبیب جسمانی برای علاج [[بیمار]] میکند، این است که [[بیماری]] و میکروب را از بیمار برطرف مینماید و | تخ[[لیه]] مانند معالجه بدن و ریشهکن کردنِ بیماریهای جسمانی (درمان) و تحلیه مانند تقویت بدن بعد از خلاصی از [[مرض]] با غذای مقوی است (تقویت). نخستین کاری که طبیب جسمانی برای علاج [[بیمار]] میکند، این است که [[بیماری]] و میکروب را از بیمار برطرف مینماید و تنقیه و پاکسازی میکند و سپس غذای مقوّی به او میدهد و تقویتش میکند؛ در [[امور معنوی]] نیز همینطور است؛ زیرا در امراض [[روحی]] نیز اول باید طبیبِ [[روحانی]]، امراض درونی و [[بیماریها]] و میکروبهای روحی را از [[جان]] مریض ریشهکن کند (تخلیه) و بعداً ملکات فاضله [[اخلاقی]] را در جانش بنشاند و [[روح]] را تقویت نماید (تحلیه)، وگرنه تا نفس سالم نباشد و [[رذایل]] جدا نشود، [[فضایل]] جایگزین نخواهد شد. اول باید [[صفات رذیله]] دفع شود، چون اینها رهزن و حجابند و نمیگذارند که روزنهای از عالم ملکوت برای شخص باز شود و به [[فکر]] بیچارگیاش بیفتد. پس اول باید تخلیه کند و تخلیه تطهیر [[انسان]] از ماسوی [[الله]] است. | ||
همانطور که [[شرع]] [[مقدس]] در [[مقام]] تجلیه «[[فقه]]» را آورد، در مقام تخلیه و تحلیه هم «[[علم اخلاق]]» را آورده است<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۸۳ و ۲۴۵.</ref>. | همانطور که [[شرع]] [[مقدس]] در [[مقام]] تجلیه «[[فقه]]» را آورد، در مقام تخلیه و تحلیه هم «[[علم اخلاق]]» را آورده است<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۸۳ و ۲۴۵.</ref>. | ||