پرش به محتوا

عقل در عرفان اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۲: خط ۲۲:
== عقل اول و عقول ده‌گانه ==
== عقل اول و عقول ده‌گانه ==
[[خداوند]] به [[رسول الله]] رتبه تأثیر در عالم انفاس و [[ارواح]] و رتبه فاعلیت داد؛ او صادر اول و معطی کمال کل [[اهل]] عالم و [[واسطه فیض]] است و جمیع ارواح و مظاهر آنها از [[نور]] او وجود یافته‌اند؛ عقل اول، نخستین مرتبه ظهور [[حقیقت]] محمدی{{صل}} یا صادر اول و [[روح]] جناب [[پیامبر]]{{صل}} است. پیامبر{{صل}} در دو [[حدیث]] می‌فرماید: {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۷. علامه حسن‌زاده از استاد شعرانی درباره {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}} می‌پرسد که حضرت از پدری به نام عبدالله و مادری به نام آمنه متولد شد؛ چگونه از {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}} سخن می‌گوید؟! استاد شعرانی در جواب فرمود که آن حضرت در این‌گونه احادیث از سیر عروجی‌اش خبر می‌دهد؛ یعنی همین آقازاده‌ای که از مادر و پدری خاص در این دنیا متولد شده است، در عروج به جایی می‌رسد که می‌فرماید: «عقل و اولین مخلوق خدا هستم»؛ یعنی به او پیوستم و اتحاد تعلقی پیدا کردم و همه انبیاء هم در عروج از مشکات حضرت ایشان بهره می‌برند. (حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۲، ۵۳)</ref>؛ {{متن حدیث|أَوَلُّ مَا خَلَقَ اللَّهُ رُوحِي}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۴، ص۳۰۹.</ref>؛ مراد از «نور» و «روح» به قرینه «خَلَق» عقل اول است {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ وَ أَنَا الْعَقْلُ}}<ref>در حدیثی از امام صادق{{ع}} روایت شده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ}}؛ «خدای عزّوجلّ عقل را از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید و آن مخلوق از روحانیین است». (صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۲۲۳) و از حضرت رسول{{صل}} نقل شده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ مِنْ نُورٍ مَخْزُونٍ مَكْنُونٍ فِي سَابِقِ عِلْمِهِ}}؛ «خداوند عقل را از نوری که در پیشینه علم خودش گنجی نهفته بود، بیافرید». (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۱۰۷)
[[خداوند]] به [[رسول الله]] رتبه تأثیر در عالم انفاس و [[ارواح]] و رتبه فاعلیت داد؛ او صادر اول و معطی کمال کل [[اهل]] عالم و [[واسطه فیض]] است و جمیع ارواح و مظاهر آنها از [[نور]] او وجود یافته‌اند؛ عقل اول، نخستین مرتبه ظهور [[حقیقت]] محمدی{{صل}} یا صادر اول و [[روح]] جناب [[پیامبر]]{{صل}} است. پیامبر{{صل}} در دو [[حدیث]] می‌فرماید: {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۷. علامه حسن‌زاده از استاد شعرانی درباره {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}} می‌پرسد که حضرت از پدری به نام عبدالله و مادری به نام آمنه متولد شد؛ چگونه از {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}} سخن می‌گوید؟! استاد شعرانی در جواب فرمود که آن حضرت در این‌گونه احادیث از سیر عروجی‌اش خبر می‌دهد؛ یعنی همین آقازاده‌ای که از مادر و پدری خاص در این دنیا متولد شده است، در عروج به جایی می‌رسد که می‌فرماید: «عقل و اولین مخلوق خدا هستم»؛ یعنی به او پیوستم و اتحاد تعلقی پیدا کردم و همه انبیاء هم در عروج از مشکات حضرت ایشان بهره می‌برند. (حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۲، ۵۳)</ref>؛ {{متن حدیث|أَوَلُّ مَا خَلَقَ اللَّهُ رُوحِي}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۴، ص۳۰۹.</ref>؛ مراد از «نور» و «روح» به قرینه «خَلَق» عقل اول است {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ وَ أَنَا الْعَقْلُ}}<ref>در حدیثی از امام صادق{{ع}} روایت شده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ}}؛ «خدای عزّوجلّ عقل را از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید و آن مخلوق از روحانیین است». (صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۲۲۳) و از حضرت رسول{{صل}} نقل شده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ مِنْ نُورٍ مَخْزُونٍ مَكْنُونٍ فِي سَابِقِ عِلْمِهِ}}؛ «خداوند عقل را از نوری که در پیشینه علم خودش گنجی نهفته بود، بیافرید». (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۱۰۷)
بسیاری از دانشمندان پیش از اسلام می‌گویند «عقل» مبدأ عالَم است؛ این عقل یعنی علم، شعور و ادراک. عقل، جهان را می‌گرداند و پشتوانه عالَم، عقل است. البته این عقل با عقلی که الان بین ما رایج است، تفاوت دارد؛ این، اشتراک لفظ است و نباید ما را به اشتباه بیندازد؛ دسته‌ای از دانشمندان از این حقیقت به «عشق» تعبیر کرده‌اند؛ از این‌رو باید اصطلاحات را بدانیم. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۴۹)</ref>؛ [[پیامبر]]{{صل}} در این‌گونه [[احادیث]] به مقامی از مقامات خود اشاره کرده است و در حقیقت [[مقام]] او فوق مقام عقل، یعنی [[صادر اول]] است<ref>حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۱۷ و همو، هزارویک کلمه، ج۶، ص۶۹.</ref> و عقل بیان مرتبه نهایی مقامات او نیست، بلکه بیان یکی از عالی‌ترین مراتب است<ref>شرح دفتر دل، ج۲، ص۲۰، ۲۱.</ref>. مفارقات تعلّق تدبیری و تکمیلی دارند و از هیچ چیز بریده نیستند و به این معنا مفارق و به همه متصل و مرتبطند؛ عقل دهم و عالم [[اله]] به [[حقایق]] [[جان‌ها]] ارتباط دارند و هر نفسی که مستعد است، از آنجا می‌گیرد؛ آنجا دریاست و اینها ([[نفوس]]) جدول‌ها و نهرها هستند و هر جدول و نهری که به دریا متصل است، آب حیاط، یعنی [[علم]] را از آنجا دریافت می‌کند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۸۵۹. «الهی! نهرْ بحر نگردد، ولی تواند با وی پیوندد و جدولی از او گردد». (حسن حسن‌زاده آملی، الهی‌نامه، ص۱۶)</ref>.
بسیاری از دانشمندان پیش از اسلام می‌گویند «عقل» مبدأ عالَم است؛ این عقل یعنی علم، شعور و ادراک. عقل، جهان را می‌گرداند و پشتوانه عالَم، عقل است. البته این عقل با عقلی که الان بین ما رایج است، تفاوت دارد؛ این، اشتراک لفظ است و نباید ما را به اشتباه بیندازد؛ دسته‌ای از دانشمندان از این حقیقت به «عشق» تعبیر کرده‌اند؛ از این‌رو باید اصطلاحات را بدانیم. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۴۹)</ref>؛ [[پیامبر]]{{صل}} در این‌گونه [[احادیث]] به مقامی از مقامات خود اشاره کرده است و در حقیقت [[مقام]] او فوق مقام عقل، یعنی صادر اول است<ref>حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۱۷ و همو، هزارویک کلمه، ج۶، ص۶۹.</ref> و عقل بیان مرتبه نهایی مقامات او نیست، بلکه بیان یکی از عالی‌ترین مراتب است<ref>شرح دفتر دل، ج۲، ص۲۰، ۲۱.</ref>. مفارقات تعلّق تدبیری و تکمیلی دارند و از هیچ چیز بریده نیستند و به این معنا مفارق و به همه متصل و مرتبطند؛ عقل دهم و عالم [[اله]] به [[حقایق]] [[جان‌ها]] ارتباط دارند و هر نفسی که مستعد است، از آنجا می‌گیرد؛ آنجا دریاست و اینها ([[نفوس]]) جدول‌ها و نهرها هستند و هر جدول و نهری که به دریا متصل است، آب حیاط، یعنی [[علم]] را از آنجا دریافت می‌کند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۸۵۹. «الهی! نهرْ بحر نگردد، ولی تواند با وی پیوندد و جدولی از او گردد». (حسن حسن‌زاده آملی، الهی‌نامه، ص۱۶)</ref>.


اهمیت عقل دهم در این است که خزانه معقولات و مُخرِج نفوس از نقص به کمال است<ref>آن بزرگوار، آن نور و حقیقت و آن مخرج از ملکه و عقل هیولانی به فعل، عقل دهم است که به همه نفوس تعلق دارد، به همه کمال می‌دهد و آنها را از نقص به سوی کمال می‌کشاند و از جهت شدت و کثرتِ کارش به او عقل فعال می‌گویند. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۷۹۸)</ref>؛ نفوس با حصول معدّات در تحت تصرّف و تدبیرِ وی استکمال و اشتدادِ نوری می‌یابند<ref>باید بدانیم انسان الهی که این سخن‌ها را می‌گوید، در همه عباراتش «باذن الله» وجود دارد؛ وقتی می‌گوید «عقل فعال» علت و مُخرِج نفوس از نقص به کمال است و تصرّف و تدبیر دارد، یعنی باذن الله این‌گونه است. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۸۸۴)</ref> و به حدّ و مقدارِ حصول معدّات و [[استعداد]] و قابلیت، با [[عقل]] فعّال، ارتباطی خاصّ برقرار می‌کنند؛ از این ارتباطِ وصف‌نشدنی و بی‌قیاس، به [[اتحاد]] نفس در عقل فعّال یا فنای نفس در آن تعبیر می‌کنند. این اتحاد و فنا مراتبی دارد، تا حدّی که نفس، عقلِ بسیط می‌شود و قابلِ تعقّلات و دریافت‌هایی می‌گردد که در [[شأن]] وی {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> [[صدق]] می‌کند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، اتحاد عاقل به معقول، ص۳۶۱. در حکمت متعالیه، مثلاً در مبحث اتحاد عاقل و معقولِ اسفار واضح است که چون نفس از قوه به فعل برسد و عقل بسیط گردد، همه اشیاء خواهد شد؛ زیرا «ادراک معقولات غیرمتناهی» برای عقل بسیط محقق است؛ این اصل رفیع و ارزشمند در اعتلای به فهم {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} حجتی بالغ و برهانی باهر است. در آیه شریفه فرمود: {{متن قرآن|تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ}}؛ در این شب همه امور نازل می‌شود؛ باید پرسید که بر چه کسی همه امور نازل می‌شود؟ باید آن کس حاوی قرآن کریم، بلکه خود قرآن باشد و از قوه به فعل رسیده باشد و ادراک معقولات غیرمتناهی برای او محقق باشد. پس وعای قرآن، جان انسان کامل است و تا شب قدر هست، انسان کامل نیز هست؛ یعنی تا همیشه؛ چراکه «تنزل» در آیه {{متن قرآن|تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ}} فعل مضارع است و تدریج را می‌رساند؛ از این‌رو شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که شب قدر در عالم برداشتنی نیست. (حسن حسن‌زاده آملی، ولایت تکوینی، ص۳۲، ۳۳ و همو، شرح مصباح الانس، ص۵۴۶، ۵۴۷)
اهمیت عقل دهم در این است که خزانه معقولات و مُخرِج نفوس از نقص به کمال است<ref>آن بزرگوار، آن نور و حقیقت و آن مخرج از ملکه و عقل هیولانی به فعل، عقل دهم است که به همه نفوس تعلق دارد، به همه کمال می‌دهد و آنها را از نقص به سوی کمال می‌کشاند و از جهت شدت و کثرتِ کارش به او عقل فعال می‌گویند. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۷۹۸)</ref>؛ نفوس با حصول معدّات در تحت تصرّف و تدبیرِ وی استکمال و اشتدادِ نوری می‌یابند<ref>باید بدانیم انسان الهی که این سخن‌ها را می‌گوید، در همه عباراتش «باذن الله» وجود دارد؛ وقتی می‌گوید «عقل فعال» علت و مُخرِج نفوس از نقص به کمال است و تصرّف و تدبیر دارد، یعنی باذن الله این‌گونه است. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۸۸۴)</ref> و به حدّ و مقدارِ حصول معدّات و [[استعداد]] و قابلیت، با [[عقل]] فعّال، ارتباطی خاصّ برقرار می‌کنند؛ از این ارتباطِ وصف‌نشدنی و بی‌قیاس، به [[اتحاد]] نفس در عقل فعّال یا فنای نفس در آن تعبیر می‌کنند. این اتحاد و فنا مراتبی دارد، تا حدّی که نفس، عقلِ بسیط می‌شود و قابلِ تعقّلات و دریافت‌هایی می‌گردد که در [[شأن]] وی {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> [[صدق]] می‌کند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، اتحاد عاقل به معقول، ص۳۶۱. در حکمت متعالیه، مثلاً در مبحث اتحاد عاقل و معقولِ اسفار واضح است که چون نفس از قوه به فعل برسد و عقل بسیط گردد، همه اشیاء خواهد شد؛ زیرا «ادراک معقولات غیرمتناهی» برای عقل بسیط محقق است؛ این اصل رفیع و ارزشمند در اعتلای به فهم {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} حجتی بالغ و برهانی باهر است. در آیه شریفه فرمود: {{متن قرآن|تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ}}؛ در این شب همه امور نازل می‌شود؛ باید پرسید که بر چه کسی همه امور نازل می‌شود؟ باید آن کس حاوی قرآن کریم، بلکه خود قرآن باشد و از قوه به فعل رسیده باشد و ادراک معقولات غیرمتناهی برای او محقق باشد. پس وعای قرآن، جان انسان کامل است و تا شب قدر هست، انسان کامل نیز هست؛ یعنی تا همیشه؛ چراکه «تنزل» در آیه {{متن قرآن|تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ}} فعل مضارع است و تدریج را می‌رساند؛ از این‌رو شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که شب قدر در عالم برداشتنی نیست. (حسن حسن‌زاده آملی، ولایت تکوینی، ص۳۲، ۳۳ و همو، شرح مصباح الانس، ص۵۴۶، ۵۴۷)
خط ۱۴۴: خط ۱۴۴:
تحلیه بعد از اتصال به عالم غیب حاصل می‌شود و بدین معناست که نفس به صور قدسیِ [[ملکوتی]] متحلّی و مزیّن شود. در تحلیه نفس پس از تخلیه و رفع موانع، به [[اخلاق نیکو]] و خوی‌های پسندیده و ملکات فاضله‌ای که در [[نظام اجتماعی]] و [[رشد]] فردی و [[تکامل]] مؤثر است، آراسته می‌گردد. تحلیه طهارتی [[معنوی]] و [[پاکیزگی]] باطن است و تا این [[طهارت]] حاصل نشود، انسانْ طاهر و [[پاک]] نشده و در باطن [[آلوده]] و نجس خواهد بود، هر چند در ظاهر به طهارت ظاهری متّصف باشد و ظاهرِ بدن محکوم به [[پاکی]] باشد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، هزارو یک کلمه، ج۲، ص۱۵۷، ۱۵۸.</ref>.
تحلیه بعد از اتصال به عالم غیب حاصل می‌شود و بدین معناست که نفس به صور قدسیِ [[ملکوتی]] متحلّی و مزیّن شود. در تحلیه نفس پس از تخلیه و رفع موانع، به [[اخلاق نیکو]] و خوی‌های پسندیده و ملکات فاضله‌ای که در [[نظام اجتماعی]] و [[رشد]] فردی و [[تکامل]] مؤثر است، آراسته می‌گردد. تحلیه طهارتی [[معنوی]] و [[پاکیزگی]] باطن است و تا این [[طهارت]] حاصل نشود، انسانْ طاهر و [[پاک]] نشده و در باطن [[آلوده]] و نجس خواهد بود، هر چند در ظاهر به طهارت ظاهری متّصف باشد و ظاهرِ بدن محکوم به [[پاکی]] باشد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، هزارو یک کلمه، ج۲، ص۱۵۷، ۱۵۸.</ref>.


تخ[[لیه]] مانند معالجه بدن و ریشه‌کن کردنِ بیماری‌های جسمانی (درمان) و تحلیه مانند تقویت بدن بعد از خلاصی از [[مرض]] با غذای مقوی است (تقویت). نخستین کاری که طبیب جسمانی برای علاج [[بیمار]] می‌کند، این است که [[بیماری]] و میکروب را از بیمار برطرف می‌نماید و [[تنقیه]] و پاکسازی می‌کند و سپس غذای مقوّی به او می‌دهد و تقویتش می‌کند؛ در [[امور معنوی]] نیز همین‌طور است؛ زیرا در امراض [[روحی]] نیز اول باید طبیبِ [[روحانی]]، امراض درونی و [[بیماری‌ها]] و میکروب‌های روحی را از [[جان]] مریض ریشه‌کن کند (تخلیه) و بعداً ملکات فاضله [[اخلاقی]] را در جانش بنشاند و [[روح]] را تقویت نماید (تحلیه)، وگرنه تا نفس سالم نباشد و [[رذایل]] جدا نشود، [[فضایل]] جایگزین نخواهد شد. اول باید [[صفات رذیله]] دفع شود، چون اینها رهزن و حجابند و نمی‌گذارند که روزنه‌ای از عالم ملکوت برای شخص باز شود و به [[فکر]] بیچارگی‌اش بیفتد. پس اول باید تخلیه کند و تخلیه تطهیر [[انسان]] از ماسوی [[الله]] است.
تخ[[لیه]] مانند معالجه بدن و ریشه‌کن کردنِ بیماری‌های جسمانی (درمان) و تحلیه مانند تقویت بدن بعد از خلاصی از [[مرض]] با غذای مقوی است (تقویت). نخستین کاری که طبیب جسمانی برای علاج [[بیمار]] می‌کند، این است که [[بیماری]] و میکروب را از بیمار برطرف می‌نماید و تنقیه و پاکسازی می‌کند و سپس غذای مقوّی به او می‌دهد و تقویتش می‌کند؛ در [[امور معنوی]] نیز همین‌طور است؛ زیرا در امراض [[روحی]] نیز اول باید طبیبِ [[روحانی]]، امراض درونی و [[بیماری‌ها]] و میکروب‌های روحی را از [[جان]] مریض ریشه‌کن کند (تخلیه) و بعداً ملکات فاضله [[اخلاقی]] را در جانش بنشاند و [[روح]] را تقویت نماید (تحلیه)، وگرنه تا نفس سالم نباشد و [[رذایل]] جدا نشود، [[فضایل]] جایگزین نخواهد شد. اول باید [[صفات رذیله]] دفع شود، چون اینها رهزن و حجابند و نمی‌گذارند که روزنه‌ای از عالم ملکوت برای شخص باز شود و به [[فکر]] بیچارگی‌اش بیفتد. پس اول باید تخلیه کند و تخلیه تطهیر [[انسان]] از ماسوی [[الله]] است.


همان‌طور که [[شرع]] [[مقدس]] در [[مقام]] تجلیه «[[فقه]]» را آورد، در مقام تخلیه و تحلیه هم «[[علم اخلاق]]» را آورده است<ref>حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۸۳ و ۲۴۵.</ref>.
همان‌طور که [[شرع]] [[مقدس]] در [[مقام]] تجلیه «[[فقه]]» را آورد، در مقام تخلیه و تحلیه هم «[[علم اخلاق]]» را آورده است<ref>حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۸۳ و ۲۴۵.</ref>.
۱۳۳٬۹۱۵

ویرایش