تماضر دو [[برادر]] داشت؛ [[معاویة بن عمرو]] که برادر تنی وی و صخر که برادر ناتنی او بود. هر دو برادرش کشته شدند و وی تا قبل از کشته شدن برادرانش تنها به سرودن اشعار چند بیتی میپرداخت ولی بعد از کشته شدن آن دو به سرودن اشعار بلند و طولانی رو آورد<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۱۰.</ref>.
به [[نقلی]]، معاویة بن عمرو را [[ابن حرمله]] از [[طایفه]] مریان به [[قتل]] رسانید<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۱۳، ص۲۰۳.</ref>. پس از این ماجرا، [[تماضر]] به شدت صخر را به [[طلب]] [[خون]] برادرش تحریک میکرد تا این که صخر، [[قاتل]] برادرش را به وسیله نیزهای به قتل رساند<ref>بلاغات النساء، ابن طیفور، ص۲۳۳.</ref>. اما در نقلهای دیگر آمده که معاویة بن عمرو را دو تن به نامهای [[زید]] و [[هاشم]] از طایفه [[بنی مره]] کشتند و صخر را نیز [[ابو ثور اسدی]] در [[جنگی]] که بین قبیلة [[بنی اسد]] و ایشان درگرفت با نیزهای زخمی کرد و او یک سال این جراحت را [[تحمل]] کرد و به خاطر همان زخم کشته شد. تماضر، صخر را بسیار [[دوست]] داشت چرا که او در طایفه خویش بسیار [[عزیز]] و محترم و از طرفی بسیار [[حلیم]] و بردبار و باسخاوت بود و همه او را دوست میداشتند.
تماضر در [[مدح]] دو برادرش اشعار طولانی سروده است.<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۱۲.</ref>.<ref>[[مجید فارسی|فارسی، مجید]]، [[تماضر شاعر (مقاله)|مقاله «تماضر شاعر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۱۶۹-۱۷۰.</ref>
==[[تماضر]] در [[جنگ قادسیه]]==
==[[تماضر]] در [[جنگ قادسیه]]==
خنساء، خود و چهار پسرش در جنگ قادسیه شرکت داشتند. شبی فرزندانش را فراخواند و با آنان این چنین به [[گفتگو]] پرداخت: "[[فرزندان]] من! با میل و رغبت [[مسلمان]] شدید، و با [[اختیار]] [[مهاجرت]] کردید. به خدایی که جز او خدایی نیست، همه شما فرزند یک مردید چنان که فرزند یک مادرید؛ به پدرتان [[خیانت]] نکردم و دایی شما را رسوا نساختم؛ [[شرافت]] [[خانوادگی]] شما را [[آلوده]] نکردم و [[نسب]] شما را [[تغییر]] ندادم. همانا میدانید که [[خدای متعال]] چه [[ثواب]] [[بزرگی]] در [[جنگ]] با [[کفار]] برای [[مسلمانان]] قرار داده است؛ و نیز بدانید که [[خانه]] [[ابدی]] [[آخرت]] از خانه ناپایدار [[دنیوی]] بهتر است؛ [[خدای بزرگ]] میفرماید: در جنگ با کفار [[صابر]] باشید و ملازم [[لشکر حق]] شوید؛ و از [[خدا]] بترسید شاید [[رستگار]] شوید. بنابراین فردا صبح با [[بصیرت]] کامل، آماده [[جنگ با دشمنان]] شوید و از خدا علیه دشمنانش [[یاری]] جویید؛ هنگامی که جنگ دامن زد و سخت شد و [[آتش]] [[نبرد]] شعله کشید، خویشتن را در گرمگاه مصاف درافکنید و وقتی که [[لشکریان]]، داغ شدند با سردار [[سپاه]] پنجه نرم کنید تا در [[بهشت]] برین به [[مقام]] [[بزرگی]] نایل شوید.<ref>{{عربی|"انكم اسلمتم طائعين و هاجرتم مختارين و والله الذي لا اله الا هو انكم لبنو رجل واحد كما انكم بنو امراة واحدة ما خنت اباكم ولا فضحت خالكم ولا هجنت حسبكم ولا غيرت نسبكم و قد تعلمون ما أعد الله للمسلمين من الثواب الجزيل في حرب الكافرين واعلموا أن الدار الباقية خير من الدار الفانيه يقول الله تعالی يا ایها الذين آمنوا اصبروا وصابروا ورابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون فان اصبحتم غدا ان شاء الله سالمین فاغدوا الی قتال عدوکم مستبصرین و بالله علی اعدائه مستنصرین فاذا رایتم الحرب قد شمرت عن ساقها و اضطر مت لظی علی سباقها و حلت نارا علی ارواقها فیمموا وطیسها و جالدوا رئیسها عند احتدام خمیسها تظفروا بالغنم والکرامة فی دار الخلد و المقامة }}؛</ref>
[[فرزندان]] [[تماضر]] حرف [[مادر]] را شنیدند و همین که [[جنگ]] شروع شد، هر یک به میدان رفت و [[رجز]] خواند و جنگید تا کشته شد.
هنگامی که [[تماضر]] خبر کشته شدن فرزندانش را شنید گفت: "[[خدا]] را [[حمد]] میکنم که مرا به کشته شدنشان گرامی داشت و از پروردگارم امیدوارم که در [[بهشت]] برین مرا با ایشان همراه سازد"<ref>{{عربی|"الحمد لله الذي شرفني بقتلهم وارجو من ربي ان يجمعني بهم في مستقر رحمته}}؛</ref>
[[عمر بن خطاب]]، [[حقوق]] پسران تماضر را پس از کشته شدنشان به مادرشان میداد<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۲۸؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۹۰؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۱۱.</ref>.<ref>[[مجید فارسی|فارسی، مجید]]، [[تماضر شاعر (مقاله)|مقاله «تماضر شاعر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۱۷۰-۱۷۳.</ref>
==سرانجام تماضر==
==سرانجام تماضر==
وی در حدود [[سال ۲۶ هجری]] درگذشت<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۲، ص۱۶۲.</ref>.<ref>[[مجید فارسی|فارسی، مجید]]، [[تماضر شاعر (مقاله)|مقاله «تماضر شاعر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۱۷۳.</ref>
تماضر، دختر عمرو بن شرید سلمیه، از طایفهبنی سلیم و معروف به "خنساء" بوده[۱] و نسبش به قبیلهمضر میرسد[۲]. وی زنی شاعر و با کمال بود تا حدی که مؤرخین شعر او را ستوده و میگویند: زنشاعری مانند او قبل و بعد از او نیامده و جریر شاعر گوید: من برترینشاعران بودم اگر این زن نمیبود و بشار گوید: در اشعار هر زنی که شعر گفته، ضعفی ظاهر است مگر خنساء که او زن نیست [۳]. او را به این جهت خنساء گفتهاند که در نهایت زیبایی بوده و در کلام عرب، خنساء به معنی گاو ماده وحشی است[۴].
نقل کردهاند پیامبر(ص) به او دستور میداد که از اشعارش بخواند، و چون اشعارش پسندیده بود، رسول خدا(ص) میفرمود: دوباره بخوان و او را بسیار تشویق و تحسین میکرد[۵].
تماضر زنی با شهامت بود و در جنگ قادسیه در یک روز چهار پسرش را به جنگ فرستاد تا این که کشته شدند و پس از کشته شدن آنها نیز خدا را شکر کرد. وقتی بستگانش از قبیله بنی سلیم جهت مسلمان شدن خدمت رسول خدا(ص) رسیدند، او نیز حضور داشت و اسلام آورد و در اسلام خود پایدار بود[۶].[۷]