جنگ نهاوند: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۱۱ نوامبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== کوفیان هنوز در شهر خود مستقر نشده بودند که با خبر شدند ایرانیان در نهاوند گردهم آمده‌اند و از مناطق مختلف ایران سپاهی را فراهم آورده‌اند و با هم پیما...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱۸: خط ۱۸:
نهاوند از جمله سرزمین‌هایی بود که توسط [[مردم کوفه]] فتح شد و دینور هم با [[لشکرکشی]] [[مردم بصره]] فتح شد؛ ولی چون در [[کوفه]] نسبت به بصره مردم بیشتری ساکن شده بودند و به نواحی و خراج بیشتری احتیاج داشتند تا [[کفاف]] [[زندگی]] آنها را بدهد، خراج دینور را به کوفه و خراج نهاوند، که از توابع [[اصفهان]] بود را به بصره اختصاص دادند. بدین ترتیب دینور را ماه کوفه و نهاوند را ماه بصره نامیدند. این تقسیمات در زمان [[حکومت معاویه]] انجام گرفت<ref>معجم البلدان، ج۵، ص۳۱۳.</ref>.
نهاوند از جمله سرزمین‌هایی بود که توسط [[مردم کوفه]] فتح شد و دینور هم با [[لشکرکشی]] [[مردم بصره]] فتح شد؛ ولی چون در [[کوفه]] نسبت به بصره مردم بیشتری ساکن شده بودند و به نواحی و خراج بیشتری احتیاج داشتند تا [[کفاف]] [[زندگی]] آنها را بدهد، خراج دینور را به کوفه و خراج نهاوند، که از توابع [[اصفهان]] بود را به بصره اختصاص دادند. بدین ترتیب دینور را ماه کوفه و نهاوند را ماه بصره نامیدند. این تقسیمات در زمان [[حکومت معاویه]] انجام گرفت<ref>معجم البلدان، ج۵، ص۳۱۳.</ref>.
پس از فتح دینور به دست [[ابوموسی]] و [[مردم بصره]]، [[نامه]] دیگری از [[عمر]] به [[بصره]] رسید که از ابوموسی خواسته شده بود به‌سرعت با سپاهی از بصره به جانب [[اصفهان]] حرکت کند. ابوموسی به [[منبر]] رفت و نامه عمر را برای [[مردم]] خواند. پس مردم با [[رغبت]] تمام قبول کردند و آماده [[جهاد]] شدند<ref>شاید بتوان اشتیاق مردم را این‌گونه توجیه کرد که اعلام آمادگی مردم برای جهاد به‌واسطه به دست آوردن غنائم زیادی بود که به سبب فتوحات ایران به دست مردم می‌رسید و باعث تغییرات اساسی در سبک زندگی آنان شده بود؛ بدین ترتیب که اعرابی که مجبور بودند از منطقه‌ای به منطقه دیگر کوچ کنند با شرایط جدید در یک منطقه ساکن شدند و غنائم حاصل از فتوحات زندگی مرفهی را برای آنان به ارمغان آورده بود.</ref>. ابوموسی به همراه بصریان از [[شهر]] خارج شد و در [[اهواز]] فرود آمد. وی بعد از سه [[روز]] اقامت در آنجا به سمت اصفهان حرکت کرد و چون به نزدیکی اصفهان رسید، فردی از [[قبیله خزاعه]] به نام عبدالله بن بدیل را به همراه ۲ هزار نفر به عنوان مقدمه [[سپاه]] به اصفهان اعزام داشت. پاذوسپان که [[اعراب]] او را فادوسفان می‌نامیدند، با شنیدن خبر آمدن [[سپاه اسلام]] به همراه عده‌ای از [[اهل اصفهان]] به سمت [[فارس]] گریختند. هرچند که [[عبدالله بن بدیل]] به تعقیب آنان شتافت؛ ولی آنها را نیافت و مجبور به بازگشت شد و در پشت دروازه اصفهان، [[منتظر]] رسیدن ابوموسی شد. در این وقت مردم اصفهان، شخصی را نزد او فرستادند و خواستار [[صلح]] شدند<ref>فتوح البلدان، ص۲۵۶.</ref>.
پس از فتح دینور به دست [[ابوموسی]] و [[مردم بصره]]، [[نامه]] دیگری از [[عمر]] به [[بصره]] رسید که از ابوموسی خواسته شده بود به‌سرعت با سپاهی از بصره به جانب [[اصفهان]] حرکت کند. ابوموسی به [[منبر]] رفت و نامه عمر را برای [[مردم]] خواند. پس مردم با [[رغبت]] تمام قبول کردند و آماده [[جهاد]] شدند<ref>شاید بتوان اشتیاق مردم را این‌گونه توجیه کرد که اعلام آمادگی مردم برای جهاد به‌واسطه به دست آوردن غنائم زیادی بود که به سبب فتوحات ایران به دست مردم می‌رسید و باعث تغییرات اساسی در سبک زندگی آنان شده بود؛ بدین ترتیب که اعرابی که مجبور بودند از منطقه‌ای به منطقه دیگر کوچ کنند با شرایط جدید در یک منطقه ساکن شدند و غنائم حاصل از فتوحات زندگی مرفهی را برای آنان به ارمغان آورده بود.</ref>. ابوموسی به همراه بصریان از [[شهر]] خارج شد و در [[اهواز]] فرود آمد. وی بعد از سه [[روز]] اقامت در آنجا به سمت اصفهان حرکت کرد و چون به نزدیکی اصفهان رسید، فردی از [[قبیله خزاعه]] به نام عبدالله بن بدیل را به همراه ۲ هزار نفر به عنوان مقدمه [[سپاه]] به اصفهان اعزام داشت. پاذوسپان که [[اعراب]] او را فادوسفان می‌نامیدند، با شنیدن خبر آمدن [[سپاه اسلام]] به همراه عده‌ای از [[اهل اصفهان]] به سمت [[فارس]] گریختند. هرچند که [[عبدالله بن بدیل]] به تعقیب آنان شتافت؛ ولی آنها را نیافت و مجبور به بازگشت شد و در پشت دروازه اصفهان، [[منتظر]] رسیدن ابوموسی شد. در این وقت مردم اصفهان، شخصی را نزد او فرستادند و خواستار [[صلح]] شدند<ref>فتوح البلدان، ص۲۵۶.</ref>.
در کتاب اصفهان آمده است: پازوسپان [[حاکم]] [[ایرانی]] اصفهان بود و [[فرمانده]] قوای مدافع اصفهان، فردی به نام [[شهر براز]] جادویه بود که چون مردی [[سال‌خورده]] بود اعراب به او شیخ می‌گفتند. شهربراز با عبدالله [[ورقا]]، یکی از [[فرماندهان سپاه]] [[مسلمانان]] [[جنگ]] تن‌به‌تن کرد و کشته شد و محل جنگ او را «رستاق‌الشیخ» نام نهادند که این نام تا چند [[قرن]] باقی بود<ref>اصفهان، ص۹۲.</ref>.
در کتاب اصفهان آمده است: پازوسپان [[حاکم]] [[ایرانی]] اصفهان بود و [[فرمانده]] قوای مدافع اصفهان، فردی به نام [[شهر براز]] جادویه بود که چون مردی [[سال‌خورده]] بود اعراب به او شیخ می‌گفتند. شهربراز با [[عبدالله ورقا]]، یکی از [[فرماندهان سپاه]] [[مسلمانان]] [[جنگ]] تن‌به‌تن کرد و کشته شد و محل جنگ او را «رستاق‌الشیخ» نام نهادند که این نام تا چند [[قرن]] باقی بود<ref>اصفهان، ص۹۲.</ref>.


به نقل از [[بلاذری]] در فتوح‌البلدان، پس از آن‌که [[عبدالله بن بدیل]] [[شهر]] [[اصفهان]] را محاصره کرد، برای [[مردم]] شهر نامه‌ای نوشت و آنان را از [[مقاومت]] و [[جنگ]] برحذر داشت. پس فادوسفان که به [[نافرمانی]] مردم شهر به خود پی برده بود، به همراه سی نفر تیرانداز که از [[شجاعان]] بودند و از فرمانبرداری‌شان مطمئن بود، از شهر خارج شد و به سمت کرمان گریخت. پس عبدالله [[بدیل]] به تعقیب آنان پرداخت. فادوسفان که متوجه این تعقیب شد، بر بلندی قرار گرفت و او را به جنگ‌طلبید. آنها در ابتدا با یکدیگر جنگیدند؛ ولی بعد به [[صلح]] [[راضی]] شدند. فادوسفان به شرطی صلح کرد و پرداخت [[جزیه]] را قبول کرد که هرکس بخواهد در شهر [[زندگی]] کند، بماند و اگر نخواستند کسی متعرض او نشود. ابن‌بدیل قبول کرد و به همراه فادوسفان به شهر بازگشت؛ سپس وارد اصفهان شد و به [[عهد]] خود [[وفا]] کرد<ref>فتوح البلدان، ص۴۴۰.</ref>. فتح اصفهان را به سال ۲۳ یا ۲۴ [[هجری]] نوشته‌اند.
به نقل از [[بلاذری]] در فتوح‌البلدان، پس از آن‌که [[عبدالله بن بدیل]] [[شهر]] [[اصفهان]] را محاصره کرد، برای [[مردم]] شهر نامه‌ای نوشت و آنان را از [[مقاومت]] و [[جنگ]] برحذر داشت. پس فادوسفان که به [[نافرمانی]] مردم شهر به خود پی برده بود، به همراه سی نفر تیرانداز که از [[شجاعان]] بودند و از فرمانبرداری‌شان مطمئن بود، از شهر خارج شد و به سمت کرمان گریخت. پس عبدالله [[بدیل]] به تعقیب آنان پرداخت. فادوسفان که متوجه این تعقیب شد، بر بلندی قرار گرفت و او را به جنگ‌طلبید. آنها در ابتدا با یکدیگر جنگیدند؛ ولی بعد به [[صلح]] [[راضی]] شدند. فادوسفان به شرطی صلح کرد و پرداخت [[جزیه]] را قبول کرد که هرکس بخواهد در شهر [[زندگی]] کند، بماند و اگر نخواستند کسی متعرض او نشود. ابن‌بدیل قبول کرد و به همراه فادوسفان به شهر بازگشت؛ سپس وارد اصفهان شد و به [[عهد]] خود [[وفا]] کرد<ref>فتوح البلدان، ص۴۴۰.</ref>. فتح اصفهان را به سال ۲۳ یا ۲۴ [[هجری]] نوشته‌اند.
۲۲۴٬۸۳۹

ویرایش