قبایل بصره: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «==مقدمه== {{همچنین|بصره}} در بصره پنج اتحاد قبیلهای تشکیل شد که به آنها اخماس گفته میشد: # بنیتمیم در اتحاد با ضبه و رباب؛ #بنی بکر بن وائل، اصلیترین شاخه ربیعه؛ #بنیعبدالقیس، دیگر شعبه ربیعه؛ # بنی ازد، تنها ق...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←پانویس) |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
==مقدمه== | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = بصره | |||
| عنوان مدخل = | |||
| مداخل مرتبط = | |||
| پرسش مرتبط = | |||
}} | |||
== مقدمه == | |||
{{همچنین|بصره}} | {{همچنین|بصره}} | ||
در بصره پنج [[اتحاد]] قبیلهای تشکیل شد که به آنها اخماس گفته میشد: | در بصره پنج [[اتحاد]] قبیلهای تشکیل شد که به آنها اخماس گفته میشد: | ||
| خط ۱۱: | خط ۱۸: | ||
همه قبایل تشکیلدهنده یک [[اتحادیه]](اخماس) از اهمیت یکسان و [[برابری]] برخوردار نبودند. در هر [[خمس]]، یک قبیله به عنوان قبیله محوری و اصلی ایفای نقش میکرد و قبایل دیگر در اطراف آن بودند و نقش اقماری داشتند. پس به نظر میرسد که باید قبایل را نیز به سه گروه قبایل [[رهبر]] و قبایل پیرو و قبایل ناسازگار تقسیم کرد؛ قبایل رهبر، قبایلی بودند که نقش محوری داشتند و از امتیازی حداکثری برخوردار بودند. قبایل پیرو، قبایلی بودند که روش و مسلک خود را بر اساس سازگاری با قبایل دیگر قرار داده بودند و قبایل ناسازگار، قبایلی بودند که وضعیت موجود در اتحادیه را قبول نداشتند. این [[ناسازگاری]] گاهی در سطح [[روابط]] بین قبایل متحد خود را نشان میداد و گاهی در سطح روابط درون قبیلهای، آشکار میشد؛ بهگونهای که مثلاً شعبهای از یک قبیله از حیث برتریهای قبیلهای بهطور سنتی در موضع [[ضعف]] قرار داشت و همیشه پیرو بودن و در حاشیه قرار داشتن برای آنها [[آزاردهنده]] شده بود؛ مانند، [[عنزه]] که به عنوان شعبهای از قبیله بزرگ ربیعه شناخته میشد<ref>نظام قبیلهای و خاستگاه خوارج نخستین، ص۹۷.</ref>. | همه قبایل تشکیلدهنده یک [[اتحادیه]](اخماس) از اهمیت یکسان و [[برابری]] برخوردار نبودند. در هر [[خمس]]، یک قبیله به عنوان قبیله محوری و اصلی ایفای نقش میکرد و قبایل دیگر در اطراف آن بودند و نقش اقماری داشتند. پس به نظر میرسد که باید قبایل را نیز به سه گروه قبایل [[رهبر]] و قبایل پیرو و قبایل ناسازگار تقسیم کرد؛ قبایل رهبر، قبایلی بودند که نقش محوری داشتند و از امتیازی حداکثری برخوردار بودند. قبایل پیرو، قبایلی بودند که روش و مسلک خود را بر اساس سازگاری با قبایل دیگر قرار داده بودند و قبایل ناسازگار، قبایلی بودند که وضعیت موجود در اتحادیه را قبول نداشتند. این [[ناسازگاری]] گاهی در سطح [[روابط]] بین قبایل متحد خود را نشان میداد و گاهی در سطح روابط درون قبیلهای، آشکار میشد؛ بهگونهای که مثلاً شعبهای از یک قبیله از حیث برتریهای قبیلهای بهطور سنتی در موضع [[ضعف]] قرار داشت و همیشه پیرو بودن و در حاشیه قرار داشتن برای آنها [[آزاردهنده]] شده بود؛ مانند، [[عنزه]] که به عنوان شعبهای از قبیله بزرگ ربیعه شناخته میشد<ref>نظام قبیلهای و خاستگاه خوارج نخستین، ص۹۷.</ref>. | ||
اما آنچه که حائز اهمیت است، ناتوانایی برای جدا شدن شعبه یا [[قبیله]] حاشیهای از یک قبیله محوری و وارد شدن آنها در اتحادیه دیگر بود. این موضوع علاوه بر این که مشکل آنها را حل نمیکرد، بلکه آنان را از یک حاشیه به حاشیهای دیگر منتقل میکرد و دشواریهای فراوانی را برای آنها به وجود میآورد. و زمانی این [[مشکلات]] مضاعف میشد که قبیله یا شعبهای از قبیله، در گذشته، خود یک قبیلهٔ محوری و اصلی به حساب میآمد؛ ولی اکنون یک قبیله پیرو شناخته میشد. | اما آنچه که حائز اهمیت است، ناتوانایی برای جدا شدن شعبه یا [[قبیله]] حاشیهای از یک قبیله محوری و وارد شدن آنها در اتحادیه دیگر بود. این موضوع علاوه بر این که مشکل آنها را حل نمیکرد، بلکه آنان را از یک حاشیه به حاشیهای دیگر منتقل میکرد و دشواریهای فراوانی را برای آنها به وجود میآورد. و زمانی این [[مشکلات]] مضاعف میشد که قبیله یا شعبهای از قبیله، در گذشته، خود یک قبیلهٔ محوری و اصلی به حساب میآمد؛ ولی اکنون یک قبیله پیرو شناخته میشد. | ||
اما باید توجه داشت که ایجاد یک اتحادیه قبیلهای بدون قبیله محور نمیتوانست اتحادیهای روشن با دورنمایی خوب و محکم باشد؛ مانند، [[اهل]] عالیه در [[بصره]] که آن [[اتحاد]] [[قبایل]] صرفاً بر مبنای پیشینههای [[تاریخی]] بود و با [[توسعه]] روزافزون [[شهر بصره]]، این اتحاد روزبهروز سستتر و ازهمگسیختهتر میشد؛ تا جایی که بیشترین معترضان بصره از اهل عالیه و از شعبههای [[اسد]] و [[غطفان]] برخاسته بودند<ref>نظام قبیلهای و خاستگاه خوارج نخستین، ص۹۷.</ref>.<ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص۷۵.</ref> | اما باید توجه داشت که ایجاد یک اتحادیه قبیلهای بدون قبیله محور نمیتوانست اتحادیهای روشن با دورنمایی خوب و محکم باشد؛ مانند، [[اهل]] عالیه در [[بصره]] که آن [[اتحاد]] [[قبایل]] صرفاً بر مبنای پیشینههای [[تاریخی]] بود و با [[توسعه]] روزافزون [[شهر بصره]]، این اتحاد روزبهروز سستتر و ازهمگسیختهتر میشد؛ تا جایی که بیشترین معترضان بصره از اهل عالیه و از شعبههای [[اسد]] و [[غطفان]] برخاسته بودند<ref>نظام قبیلهای و خاستگاه خوارج نخستین، ص۹۷.</ref>.<ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص۷۵.</ref> | ||
== منابع == | |||
{{منابع}} | |||
# [[پرونده: IM010553.jpg|22px]] [[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|'''بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری''']] | |||
{{پایان منابع}} | |||
== پانویس == | |||
{{پانویس}} | |||
[[رده:بصره]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ مارس ۲۰۲۴، ساعت ۱۵:۰۷
مقدمه
در بصره پنج اتحاد قبیلهای تشکیل شد که به آنها اخماس گفته میشد:
- بنیتمیم در اتحاد با ضبه و رباب؛
- بنی بکر بن وائل، اصلیترین شاخه ربیعه؛
- بنیعبدالقیس، دیگر شعبه ربیعه؛
- بنی ازد، تنها قبیله مستقل یمنی؛
- اهلالعالیه[۱] که اتحادیهای متنوع بود؛ این اتحادیه، شکلی توسعهیافته از اتحادیه پیشین احلاف بود که دو قبیله اسد و غطفان را متحد میکرد[۲].
اما بهطورکلی میتوان بیان کرد بصره، هم در ترکیب قبایل عربی و هم در ترکیب عربها با اقوام بومی که از پیش در عراق ساکن بودهاند نسبت به کوفه، ترکیب یکنواختتری داشت.
همه قبایل تشکیلدهنده یک اتحادیه(اخماس) از اهمیت یکسان و برابری برخوردار نبودند. در هر خمس، یک قبیله به عنوان قبیله محوری و اصلی ایفای نقش میکرد و قبایل دیگر در اطراف آن بودند و نقش اقماری داشتند. پس به نظر میرسد که باید قبایل را نیز به سه گروه قبایل رهبر و قبایل پیرو و قبایل ناسازگار تقسیم کرد؛ قبایل رهبر، قبایلی بودند که نقش محوری داشتند و از امتیازی حداکثری برخوردار بودند. قبایل پیرو، قبایلی بودند که روش و مسلک خود را بر اساس سازگاری با قبایل دیگر قرار داده بودند و قبایل ناسازگار، قبایلی بودند که وضعیت موجود در اتحادیه را قبول نداشتند. این ناسازگاری گاهی در سطح روابط بین قبایل متحد خود را نشان میداد و گاهی در سطح روابط درون قبیلهای، آشکار میشد؛ بهگونهای که مثلاً شعبهای از یک قبیله از حیث برتریهای قبیلهای بهطور سنتی در موضع ضعف قرار داشت و همیشه پیرو بودن و در حاشیه قرار داشتن برای آنها آزاردهنده شده بود؛ مانند، عنزه که به عنوان شعبهای از قبیله بزرگ ربیعه شناخته میشد[۳]. اما آنچه که حائز اهمیت است، ناتوانایی برای جدا شدن شعبه یا قبیله حاشیهای از یک قبیله محوری و وارد شدن آنها در اتحادیه دیگر بود. این موضوع علاوه بر این که مشکل آنها را حل نمیکرد، بلکه آنان را از یک حاشیه به حاشیهای دیگر منتقل میکرد و دشواریهای فراوانی را برای آنها به وجود میآورد. و زمانی این مشکلات مضاعف میشد که قبیله یا شعبهای از قبیله، در گذشته، خود یک قبیلهٔ محوری و اصلی به حساب میآمد؛ ولی اکنون یک قبیله پیرو شناخته میشد.
اما باید توجه داشت که ایجاد یک اتحادیه قبیلهای بدون قبیله محور نمیتوانست اتحادیهای روشن با دورنمایی خوب و محکم باشد؛ مانند، اهل عالیه در بصره که آن اتحاد قبایل صرفاً بر مبنای پیشینههای تاریخی بود و با توسعه روزافزون شهر بصره، این اتحاد روزبهروز سستتر و ازهمگسیختهتر میشد؛ تا جایی که بیشترین معترضان بصره از اهل عالیه و از شعبههای اسد و غطفان برخاسته بودند[۴].[۵]
منابع
پانویس
- ↑ کلمه عالیه به معنی بیرون شهر و اطراف شهر است و مردم قبایل و گروههای بیرون اردوگاه کوفه و بصره را به این نام میخواندهاند.
- ↑ نظام قبیلهای و خاستگاه خوارج نخستین، ص۹۷.
- ↑ نظام قبیلهای و خاستگاه خوارج نخستین، ص۹۷.
- ↑ نظام قبیلهای و خاستگاه خوارج نخستین، ص۹۷.
- ↑ حسینی، سید امیر، بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری، ص۷۵.