قطری بن فجائه: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = قطری بن فجائه | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== با کشته شدن زبیر بن ماحوز در کنار دروازۀ اصفهان و شکست فاحش سپاه خوارج آنها خواستند عبیدة بن هلال یشکری را به فرماندهی خود انتخاب کنند تا ب...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(تغییرمسیر به قطری بن فجاءه)
برچسب: تغییر مسیر جدید
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
#تغییر_مسیر [[قطری بن فجاءه]]
| موضوع مرتبط = قطری بن فجائه
| عنوان مدخل  =
| مداخل مرتبط =
| پرسش مرتبط  =
}}
 
==مقدمه==
با کشته شدن زبیر بن ماحوز در کنار دروازۀ اصفهان و [[شکست]] فاحش سپاه خوارج آنها خواستند [[عبیدة بن هلال یشکری]] را به [[فرماندهی]] خود [[انتخاب]] کنند تا به سپاه شکست‌خورده سروسامان بدهد، اما عبیده که یکی از زعمای خوارج بود از قبول فرماندهی امتناع ورزید و گفت من کسی را که بهتر از من است به شما معرفی می‌کنم: بر شما باد قطری ابن فجائه. ازارقه با [[قطری بن فجائۀ مازنی]] [[بیعت]] کردند و این در سال هفتاد و یک بود.
قطری، هم از لحاظ جنگجویی امتیاز داشت و در جنگ‌های بسیاری شرکت کرده بود و هم از لحاظ [[خطابه]] و استفاده از [[شعر]] جایگاه بالایی در میان خوارج داشت. همچنین او با اینکه از ازارقه بود ولی نسبت به دیگر [[رهبران]] [[ازرقی]] موضع معتدلی داشت و همین امر سبب شد که خوارج دور او جمع شوند. او با [[عطیة بن اسود حنفی]] و [[ابو فدیک]] خارجی [[همکاری]] می‌کرد.
یکی از خصوصیات قطری این بود که او برخلاف اسلاف خود، که به ظاهر [[تعصبات]] قبیلگی نداشتند، به قبیلۀ خود [[بنی تمیم]] اظهار علاقه می‌کرد و این در شعرهای او هم منعکس است. قطری حتی در یکی از [[جنگ‌ها]] بر کشته شدن یکی از اشراف بنی تمیم که به دست [[خوارج]] کشته شده بود گریست و از سوی [[یاران]] خود مورد سؤال قرار گرفت<ref>فرقة الازارقه، ص۱۱۴</ref>.به‌هرحال، قطری با [[سپاه]] خود از اطراف [[اصفهان]] [[عقب‌نشینی]] کرد.
 
یارانش به او گفتند که به فارس برویم. او گفت عمر بن معمر در آنجاست و خوب است که ما به [[اهواز]] برویم و اگر [[مصعب]] از [[بصره]] خارج شد وارد بصره شویم. این بود که سپاه [[ازرقی]] دوباره به سوی اهواز [[حرکت]] کرد و مجددا خطر خوارج [[شهر بصره]] را [[تهدید]] نمود. [[مردم بصره]] از مصعب خواستند برای [[رویارویی]] با خوارج از مهلب بن ابی صفره که تجربیات بسیاری در [[جنگ با خوارج]] داشت و با تکنیکهای آنان بخوبی آشنا بود [[دعوت]] کند، و او نیز همین کار را کرد و مهلب که در آن [[زمان]] [[حاکم موصل]] و جزیره بود این دعوت را پذیرفت و به [[جنگ]] خوارج رفت<ref>کامل مبرد، ج ۳، ص۱۱۰۰</ref>. هنگامی که قطری متوجه شد مهلب برای جنگ با آنان آماده شده است اهواز را ترک کرد و با سپاه خود به سوی کرمان رفت تا با [[آمادگی]] بیشتری برگردد. او مدتی در کرمان که پایگاه خوارج در آن زمان بود اقامت نمود و از نظر نیرو و تعداد نفرات و هم از نظر [[مالی]] [[قدرت]] و قوت بیشتری پیدا کرد و مجددا به اهواز بازگشت.
مهلب با سپاه خود برای مقابله با [[ازارقه]] حرکت کرد و در سمولاف به همدیگر رسیدند و هشت ماه این دو سپاه با هم درگیر بودند و شدیدترین [[جنگی]] که تا آن زمان [[مردم]] دیده بودند در آنجا اتفاق افتاد.
 
در این زمان جنگ دیگری در میان [[مسلمانان]] جریان داشت و آن جنگ [[عبدالملک بن مروان]] [[اموی]] با [[ابن زبیر]] بود که به [[پیروزی]] [[عبدالملک]] انجامید و [[بنی امیه]] بر [[عراق]] مسلط شدند، ولی این حادثه تغییری در مسألۀ جنگ با خوارج نداد و بنی امیه نیز برای دفع آنها از بصره و اطراف آن تلاش می‌کردند.
پس از [[تسلط]] بنی امیه بر عراق [[خالد بن عبدالله]] [[والی بصره]] شد و مهلب را [[عزل]] کرد و خود [[رهبری]] [[جنگ]] با [[ازارقه]] را به دست گرفت، اما او از طرف [[عبدالملک بن مروان]] دستور داشت که در [[جنگ با خوارج]] از مشورتها و راهنماییهای مهلب استفاده کند. نخستین درگیری میان خالد و قطری در کربج واقع شد و خالد با [[مشورت]] مهلب از آنجا به منطقه‌ای در میان [[شوش]] و [[جندی‌شاپور]] رفت تا تدارکات لازم را برای [[سپاه]] خود تأمین کند. مهلب از او خواسته بود که دور [[لشکرگاه]]، [[خندق]] بکند و حصاری درست کند، اما خالد به این پیشنهاد مهلب عمل نکرد. قطری که در [[شهر]] تیری اقامت کرده و آنجا را مرکز خود قرار داده بود به طور ناگهانی به لشکرگاه خالد [[حمله]] کرد. سپاه [[خوارج]] در این حمله کشتیهای خالد را [[آتش]] زدند و نفرات او را کشتند و مرکبهایشان را از بین بردند و لشکرگاه خالد را به [[تصرف]] خود درآوردند. در این هنگام مهلب پسر خود را با صد و یا پانصد تن به کمک خالد فرستاد و نیروهای دیگری هم به او ملحق شدند و توانستند سپاه [[ازرقی]] را از لشکرگاه خالد برانند<ref>فرقة الازارقه، ص۱۱۸</ref>.
 
این واقعه بی‌لیاقتی خالد را روشن ساخت و اگر اقدام فوری مهلب نبود [[شکست]] قاطعی نصیب سپاه [[بصره]] شده بود. خوارج بار دیگر سمت کرمان را در پیش گرفتند و خالد نیز به بصره بازگشت.
ازارقه حدود پنج ماه در کرمان ماندند و در این مدت تجدید نیرو کردند، سپس به فارس آمدند و در منطقۀ دارابجرد [[اردو]] زدند. در این هنگام خالد [[برادر]] خود [[عبدالعزیز]] را [[مأمور]] جنگ با قطری کرد. البته [[مردم]] علاقه داشتند که مهلب عهده‌دار این کار بشود، ولی خالد می‌خواست [[شخصیت]] مهلب را بشکند و به [[اهل بصره]] ثابت کند که نیازی به مهلب نیست. عبدالعزیز با سی هزار تن از [[سپاهیان]] [[عراق]] به راه افتاد و به [[سرعت]] به منطقۀ دارابجرد رسید. قطری نهصد تن از سپاهیان خود را به [[فرماندهی]] [[صالح]] بن مخراق برای مقابله با [[سپاه]] عبدالعزیز فرستاد و سپاه اصلی خود را در بالای تپه‌ای مستقر نمود. در درگیری نخست، سپاه نهصد نفری خوارج شکست خوردند و عبدالعزیز بدون توجه به آمادگیهای سپاه خود، خوارج را دنبال کرد. در این [[زمان]] سپاه اصلی [[ازارقه]] که هفت هزار تن بودند بر سر آنها ریختند و [[جنگ]] [[سختی]] درگرفت و نتیجۀ آن شکست [[قطعی]] سپاه بصره بود. عبدالعزیز [[فرار]] کرد و بسیاری از سران سپاه او کشته شدند و [[ازارقه]] [[لشکرگاه]] آنها را [[تصرف]] کردند و عده‌ای را به [[اسارت]] گرفتند و آنها را در غاری وارد کردند و در [[غار]] را بستند تا همگی کشته شدند.
این [[پیروزی]] مهم برای [[خوارج]] در منطقۀ دارابجرد نتایج مهمتری به بار آورد و باعث شد که قطری و سپاه او برای چندمین بار به [[اهواز]] بروند و بصره مورد [[تهدید]] قرار گیرد<ref>فرقة الازارقه، ص۱۲۱</ref>.
 
پس از این حوادث، [[عبدالملک]]، خالد را از [[حکومت بصره]] [[عزل]] کرد و به جای او [[بشر بن مروان]] را [[والی بصره]] نمود و از او خواست که برای جنگ با ازارقه مهلب را [[انتخاب]] کند؛ زیرا که او تجربیات بسیاری در این منطقه دارد. [[بشر]] این مسأله را با مهلب در میان گذاشت و از او خواست که [[جنگ با خوارج]] را به عهده بگیرد. مهلب این پیشنهاد را پذیرفت و مشغول آماده کردن سپاه شد. البته در [[باطن]]، بشر نظر خوبی با مهلب نداشت و در مقابل او [[کارشکنی]] می‌کرد، اما مهلب به هر صورتی که بود سپاه خود را آماده ساخت و به سوی اهواز [[حرکت]] کرد. سپاه دیگری هم از [[کوفه]] برای جنگ با خوارج آمده بود.
مهلب توانست ازارقه را از اهواز براند و آنها به [[رامهرمز]] [[عقب‌نشینی]] کردند. ولی هنوز جنگ مهمی صورت نگرفته بود که بشر بن مروان [[حاکم بصره]] درگذشت و عده‌ای از افراد سپاه مهلب او را رها کردند و به خانه‌های خود در کوفه و بصره بازگشتند. تنها حدود ده هزار تن که بیشتر آنها از قبیلۀ [[ازد]] بودند با مهلب ماندند.
موقعیت تضعیف‌شدۀ مهلب و [[مرگ]] حاکم بصره زمینه را برای پیروزیهای بیشتر خوارج آماده ساخت. این بود که قطری بن فجائه تصمیم گرفت بصره را تصرف کند، اما بعضی از سران سپاه او [[مخالفت]] کردند و گفتند نباید نیروی مهلب را دست‌کم گرفت. قطری به ناچار سخن آنها را قبول کرد، ولی به آنها گفت: اگر نبود که [[مشورت]] کردن خیر و [[برکت]] دارد با شما مشورت نمی‌کردم اما، به‌هرحال، به شما می‌گویم که اگر اکنون مهلب را رها کنید فردا پشیمان خواهید شد.
 
پس از مرگ بشر بن مروان، عبدالملک برای [[حکومت کوفه]] [[حجاج بن یوسف]] را انتخاب کرد و علاوه بر کوفه حکومت بصره را هم به او داد. از جمله کارهای فوری حجاج این بود که مهلب را با [[اختیارات]] بیشتر [[مأمور]] دفع [[ازارقه]] کرد و نیروهای بسیاری را در [[اختیار]] او گذاشت و ابن مخنف را هم از سوی دیگر با [[سپاه کوفه]] روانۀ [[جنگ با خوارج]] [[ازرقی]] کرد. در منطقۀ [[کازرون]] [[جنگ]] درگرفت و ابن مخنف کشته شد و [[عتاب]] بن [[ورقاء]] [[فرمانده سپاه]] کوفه گردید. [[ناهماهنگی]] دو [[سپاه]] [[بصره]] و کوفه که از دو [[فرمانده]] دستور می‌گرفتند [[مشکلات]] زیادی به وجود آورده بود تا اینکه حجاج [[فرماندهی سپاه]] کوفه را هم به مهلب واگذار کرد و او با اختیارات بیشتر دست‌به‌کار شد. پس از آمدن حجاج، جنگ مهلب با ازارقه حدود سه سال طول کشید. صحنۀ [[نبرد]] در دو سال شهرهای فارس و در یک سال اخیر شهرهای کرمان بود و نبرد بدون [[وقفه]] ادامه داشت.
مهلب تمام شهرهای فارس را از ازارقه پاکسازی کرد و آنان به [[جیرفت]] [[کرمان]] [[عقب‌نشینی]] کردند. این عقب‌نشینی با [[کشتار]] و خرابی [[شهرها]] توأم بود. مثلا آنها [[شهر]] [[اصطخر]] را ویران کردند به این بهانه که [[اخبار]] آنها را به مهلب گزارش داده‌اند و شهر فسا را هم می‌خواستند ویران کنند که یکی از [[ثروتمندان]] آنجا شهر را در مقابل پرداخت صد هزار درهم خرید و آنها فسا را ویران نکردند<ref>کامل مبرد، ج ۳، ص۱۱۴۸</ref>.
 
مهلب ازارقه را تعقیب نمود و در جیرفت کرمان با آنها درگیر شد و جنگ [[سختی]] درگرفت. این جنگ هجده ماه طول کشید<ref>پطروشفسکی: اسلام در ایران، ص۶۲</ref> تا اینکه میان خود [[خوارج]] [[اختلاف]] افتاد و علت، این بود که مردی از عمّال قطری به نام مقطر یکی از خوارج را کشت. خوارج از قطری خواستند که [[قصاص]] کند، ولی او این کار را نکرد و گفت مقطر [[خطا]] در [[تأویل]] کرده و نباید او را کشت و این باعث اختلاف آنان شد. [[ابن اثیر]]، علاوه بر این جریان، دو مورد دیگر هم نقل می‌کند که در آن، [[سپاه]] خوارج به قطری [[اعتراض]] کردند و همین باعث انشعاب میان آنان گردید<ref>ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۶۴. این اختلاف در محلی به نام «مشیز» در کرمان اتفاق افتاد (وزیری: تاریخ کرمان، ص۲۲۶)</ref>. اما به نظر می‌رسد که این موارد بهانه‌هایی بیش نبود بلکه سپاه خوارج از هرطرف در مضیقه بودند و طولانی شدن [[جنگ]]، آن هم جنگ بی‌حاصل، آنها را کم‌حوصله و عصبانی و ناراضی کرده بود.
به‌هرحال، انشعاب در میان خوارج [[ازرقی]]، باقیماندۀ نیروی آنها را درهم [[شکست]]. بسیاری از آنها قطری بن فجائه را [[عزل]] کردند و با عبد ربۀ کبیر [[بیعت]] نمودند و عدۀ کمی نسبت به قطری [[وفادار]] ماندند و گروهی هم با عبد ربۀ صغیر بیعت کردند. این [[اختلاف]] باعث جنگ درون‌گروهی میان خوارج گردید. آنها حدود یک ماه با یکدیگر جنگیدند و مهلب کاری به کار آنها نداشت و خبر ایجاد [[تفرقه]] میان خوارج را به حجاج نوشت و حجاج در پاسخ دستور داد که به آنها [[حمله]] کند. ولی مهلب پیشنهاد حجاج را نپذیرفت و به او نوشت مادام که آنها همدیگر را می‌کشند ما نباید کاری به کار آنها داشته باشیم.
 
پس از یک ماه جنگ میان خوارج، قطری با [[پیروان]] و [[یاران]] خود منطقه را به سوی [[طبرستان]] ترک کرد و بقیه تحت [[فرماندهی]] عبد ربۀ کبیر قرار گرفتند. در این هنگام مهلب حملۀ [[سختی]] انجام داد و پس از [[جنگی]] شدید، همۀ خوارج جز تنی چند از آنها کشته شدند و آنها هم به [[اسارت]] درآمدند. به [[روایت]] [[ابن اثیر]] پس از رفتن قطری به طبرستان جنگ سختی میان سپاه مهلب و سپاه عبد ربۀ کبیر درگرفت و خوارج در محاصره قرار گرفتند و در چهار فرسخی جیرفت عبد ربه به [[اصحاب]] خود گفت: [[مردم]]! قطری برای [[حفظ]] جانش [[فرار]] کرد، شما جانهای خود را به [[خداوند]] هبه کنید.
خوارج به جنگ با مهلب بازگشتند و بیباکانه حمله می‌کردند و جنگ آنچنان سخت بود که خوارج مرکبهای خود را کشتند و پیاده حمله می‌کردند تا کشته شوند تا جایی که مهلب می‌گفت: تاکنون چنین وضعی برای من پیش نیامده بود. و بالاخره همۀ آنها کشته شدند که از جملۀ آنها عبد ربۀ کبیر بود و شمار کشته‌ها به چهار هزار رسید<ref>ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۶۵؛ ابن اعثم کوفی: الفتوح، ج ۷، ص۵۶</ref>. و بدین‌سان [[شوکت]] و [[قدرت]] [[خوارج]] [[ازرقی]] به دست مهلب شکسته شد.
 
یکی از [[شعرا]] به نام کعب الاشقری جریان جنگ‌های طولانی مهلب با [[ازارقه]] را در یک قصیدۀ طولانی که به ۸۸ [[بیت]] می‌رسد سروده که تمام قصیده را [[طبری]] آورده است<ref>تاریخ طبری، ج ۳، ص۶۰۳</ref>.
و اما قطری بن فجائه که به طبرستان رفته بود به وسیلۀ سپاهی که حجاج تحت فرماندهی [[سفیان بن ابرد]] به تعقیب او فرستاد به دام افتاد و یارانش کشته شدند و خود او نیز در دره‌ای از دره‌های طبرستان به [[هلاکت]] رسید. سرهایشان را به [[بصره]] نزد حجاج بردند و بدین‌گونه خوارج ازرقی بکلی نابود شدند<ref>ابن اثیر: الکامل، ج ۳، ص۶۹؛ دینوری: الاخبار الطوال، ص۲۸۰. گفته شده است که سرهای ازارقه را از بصره به شام فرستادند و آنها را جلوی در مسجد آویختند. مردم گروه‌گروه به تماشا می‌آمدند و آن سرها مدتها آنجا بود (تهذیب تاریخ دمشق، ج ۶، ص۴۲۰)</ref>.<ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]]، ص ۹۶-۱۰۳.</ref>
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:IM010969.jpg|22px]] [[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|'''خوارج در تاریخ''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
[[رده:اعلام]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۲

تغییرمسیر به: