زرقاء بنت عدی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصحاب امام علی | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== زرقاء دختر عدی بن غالب بن قیس همدانی یکی از زنان سخنور کوفه بود. او از شیرزنان دلاور و بافضیلتی بود که تا آخرین لحظات حیات خود دست از ...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(تغییرمسیر به زرقاء بنت عدی بن غالب)
برچسب: تغییر مسیر جدید
 
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
#تغییر_مسیر [[زرقاء بنت عدی بن غالب]]
| موضوع مرتبط = اصحاب امام علی
| عنوان مدخل  =
| مداخل مرتبط =
| پرسش مرتبط  =
}}
 
==مقدمه==
زرقاء دختر [[عدی بن غالب بن قیس همدانی]] یکی از [[زنان]] [[سخنور]] [[کوفه]] بود. او از شیرزنان [[دلاور]] و بافضیلتی بود که تا آخرین لحظات [[حیات]] خود دست از [[دوستی]] و [[وفاداری]] امیرالمؤمنین علی{{ع}} برنداشت و در [[جنگ صفین]] با زبانی [[فصیح]] و بیانی گویا و در کمال [[بلاغت]] [[سپاهیان امام]] را در [[جنگ]] علیه معاویه [[تحریض]] و [[ترغیب]] می‌نمود. وی از [[محبان]] [[خاندان عصمت و طهارت]] بود.
هنگامی که [[سپاه امام]] از کوفه عازم [[صفین]] گشت او پیشاپیش [[لشکر]] [[حرکت]] می‌کرد و با آغاز جنگ در [[ساحل]] [[فرات]] سوار شتری بود و مردان را به [[مبارزه]] [[تشویق]] می‌کرد و [[امیرالمؤمنین]] را [[مظهر]] [[حق]] و [[عدل]] و [[امام]] مفترض‌الطاعه معرفی می‌کرد و با سخنان و خطابه‌های آتشین حماسه‌ای عظیم در [[سپاه کوفه]] پدید آورد. او در سخن‌سرایی چنان [[مهارت]] و تبحری از خود نشان داد که تمام مستمعین را تحت تأثیر قرار داده و [[روحیه]] [[سپاه معاویه]] را [[ضعیف]] و [[امویان]] و [[سپاه شام]] شخص معاویه را [[تحقیر]] کرده و آنان را [[ترسو]] و بزدل و بر [[باطل]] معرفی می‌کرد. [[کلام]] او نزد [[سپاه]] [[فریقین]] [[آشوب]] بسیار پدید آورده بود. سال‌ها پس از پایان جنگ، سخنان او همچنان بین [[مردم کوفه]] و [[شام]] بر سر زبان‌ها جاری بود.
این [[زن]] [[آزاده]] و [[توانمند]] با وجود آن‌که بعد از [[شهادت]] مقتدایش امیرالمؤمنین به دربار معاویه احضار شد، در برابر [[شوکت]] و هیبت ظاهری دربار معاویه دلیرانه [[ایستادگی]] نمود و کمترین [[ترس]] را به خود راه نداد و با [[صراحت لهجه]] و بیانی [[بلیغ]] [[جواب]] معاویه و اطرافیانش را داد، به طوری که معاویه از [[جرأت]] و [[شهامت]] آن زن شگفت‌زده شد و مجذوب سخنان گرم و قاطعانه او گردید و در نتیجه به جای [[کینه‌توزی]] نسبت به او [[ابراز محبت]] و مساعدت نمود.
طیفوری (م ۲۸۰ق) می‌نویسد: معاویه در یک شب‌نشینی با [[یاران]] خود درباره [[کارزار]] صفین صحبت کرد و از حاضران سؤال کرد:
آیا به خاطر دارید [[زرقاء دختر عدی بن غالب]] در آن [[جنگ]] با سخنان خود به علی{{ع}} [[یاری]] کرد؟
همه ما سخنان تحریک‌آمیز او را به خوبی به یاد داریم.
چگونه مرا در [[حق]] او [[راهنمایی]] می‌کنید؟
باید او را به [[قتل]] برسانید.
بدترین [[رأی]] را اظهار داشتید. آیا سزاوار است درباره من بگویند معاویه پس از آن‌که بر [[حکومت]] استقرار یافت، دست خود را به [[خون]] زنی که گناهش [[وفاداری]] به مولایش علی{{ع}} بوده است، بیالود. اما در عین حال تصمیم گرفت او را احضار کند لذا به [[والی]] و عامل خود در [[کوفه]] دستور داد [[زرقاء]] و چند تن از [[محارم]] او را در نهایت [[احترام]] روانه [[شام]] سازد و مرکب او را راهوار و خوب [[انتخاب]] نماید و در راه کوچک‌ترین صدمه‌ای بر آنان وارد نشود.
[[والی کوفه]] به سراغ زرقاء رفت و [[نامه معاویه]] را برای او خواند. زرقاء گفت: اگر معاویه [[اختیار]] را به خود من واگذار کرده است هرگز این [[سفر]] را نمی‌خواهم و نمی‌روم و اگر دستور است، [[اطاعت]] می‌کنم و آماده سفرم. هنگامی که زرقاء و همراهان بر معاویه وارد شدند معاویه به آنان خیر مقدم گفت و پس از خوش‌آمدگویی از وی سؤال کرد:
راه بر تو چگونه گذشت؟
مانند [[کودکی]] که در آغوش مادر مهربانش نوازش گردد.
می‌دانی برای چه تو را به شام احضار کردم؟
آیا جز [[خدای بزرگ]] کسی می‌داند که در [[دل]] دیگران چیست؟ چگونه ممکن است به چیزی که [[آگاهی]] ندارم، [[علم]] داشته باشم؟
آیا به خاطر داری که در [[جنگ صفین]] سوار بر شتری سرخ‌مو بودی و در صفوف [[جنگجویان]] [[آتش]] [[جنگ]] را شعله‌ور می‌ساختی؟
ای [[امیر]]! [[زمان]] [[تغییر]] کرده و حوادث به سینه [[فراموشی]] سپرده شده و سردار و [[سرور]] ما کشته شده و آب رفته به جوی بازنمی‌گردد اما بدان که [[روزگار]] در حال تغییر و [[تحول]] است. هرکه [[فکر]] و [[اندیشه]] کند هشیار خواهد بود و حوادث ایام هم پیاپی می‌آید. امروز به کام تو و فردا به کام دیگری.
صحیح است، از سخنان و خطابه‌های خود چیزی به خاطر داری؟
خیر، فراموش کرده‌ام.
 
- به [[خدا]] [[سوگند]] هنوز [[خطابه]] و سخنان تو را من به خاطر دارم که می‌گفتی: ای [[مردم]]! به [[هوش]] باشید و سخن مرا بشنوید و از راه [[باطل]] برگردید همانا شما به فتنه‌ای گرفتار آمده‌اید که چون پوشش‌هایی تیره شما را فراگرفته و از شاهراه بیرونتان برده. شگفتا فتنه‌ای [[کور]] و کر که می‌توان صدای گوینده‌اش را شنید ولی [[رهبر]] آن را نمی‌توان دید این [[فتنه]] به شما مجال نمی‌دهد که به صدای ناصح و [[مشفق]] گوش فرادهید و نمی‌گذارد از [[پیشوایان حق]] [[اطاعت]] کنید. ای [[مردم]]! چراغ در برابر [[خورشید]] و [[ستاره]] در برابر ماه [[روشنایی]] ندارد. استر از اسب پیش نمی‌افتد و پر سبک با سنگ، برابر نیست و آهن را تنها آهن می‌برد هر که از ما [[راهنمایی]] خواهد، به او راه می‌نماییم و هر که [[آگاهی]] خواهد آگاهش می‌گردانیم به [[راستی]] [[حق]] دنبال گمشده خود بود و آن را یافت. پس ای گروه [[مهاجرین]] و [[انصار]] [[بردبار]] باشید گویی که دمل چرکین ناهمدلی و پراکندگی سر باز کرده و کلمه [[دادگری]] سامان یافته و حق بر [[باطل]] چیره گشته است. ازاین‌رو نباید کسی [[شتاب]] کند و بگوید چگونه و چه [[زمان]] خواهد بود که [[خداوند]] [[فرمان]] از پیش رفته را به کار بندد. هان [[آگاه]] باشید! که [[خضاب]] [[زنان]] با [[حنا]] و خضاب مردان با [[خون]] است و فرجام [[بردباری]] در کارها، [[نیک]] است. پیش به سوی [[کارزار]] و [[پایداری]] در [[میدان نبرد]]، این پیکاری است که نتیجه‌اش پس از آن آشکار خواهد گشت.
[[زرقاء]] درحالی‌که تمام گفته‌های معاویه را [[تصدیق]] می‌کرد، گفت: آری اینها همه سخنان من در آن [[روز]] است.
پس [[سوگند]] به [[خدا]] تو در همه خون‌هایی که علی{{ع}} ریخته است، شریکی!
چه مژده و [[بشارت]] خوبی به من دادی خدا به تو بشارت [[نیکو]] دهد و تو را سالم نگه دارد که همنشینت را خوشحال کردی.
آیا از این سخن من مسرور و خوشحال شدی؟
آری به خداوند سوگند خوشحال شدم که چنین سعادتی نصیب من شود که در کارهای مولا و مقتدایم [[امیرالمؤمنین]] [[شریک]] باشم.
به خدا سوگند [[وفاداری]] شما به علی پس از [[مرگ]] وی برای من شگفت‌آورتر از [[دلبستگی]] شما به او در زنده بودنش است. حال خواسته‌ات را از ما بخواه.
من با خود [[عهد]] کرده و سوگند خورده‌ام از امیری که علیه او اقدام کرده‌ام، چیزی [[طلب]] نکنم اما کسی چون تو بی‌درخواست و [[پرسش]] می‌بخشد.
راست گفتی!
 
معاویه آنگاه دستور داد یک قطعه [[ملک]] به [[ارزش]] ده هزار درهم به او بدهند و جوایزی هم به او و همراهانش داد و با [[احترام]] آنها را برگرداند.
در کتاب المستظرف آمده که [[زرقاء]] گفت:
[[سوگند]] یاد کرده‌ام که پس از [[امیرالمؤمنین]] از هیچ کس درخواستی نکنم.
یکی از کسانی که تو را می‌شناسد به من گفته است که تو را بکشم.
این پیشنهاد [[نشانه]] [[فرومایگی]] اوست و تو نیز اگر گفته او را به کار می‌بستی در فرومایگی با او [[شریک]] بودی.
نه چنین نکنم! بلکه از کار تو چشم می‌پوشم و به مهر و [[نیکی]] به تو می‌نگرم<ref>أعیان الشیعه، ج۷، ص۶۰؛ العقد الفرید، ج۱، ص۲۹۴-۲۹۵؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۴۲۲-۴۲۴؛ بلاغات النساء، ص۵۰؛ اعلام النساء، ج۲، ص۳۲.</ref>.
این بانوی بافضیلت و باتقوا [[حریم]] مولای خود را نزد معاویه [[حفظ]] کرد و با زبان گویای خود [[اجازه]] نداد که معاویه امامش را کوچک نماید.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۱۹۳.</ref>
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:IM011012.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|'''زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
[[رده:امام علی]]
[[رده:اصحاب امام علی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۵۴