زرقاء بنت عدی
مقدمه
زرقاء دختر عدی بن غالب بن قیس همدانی یکی از زنان سخنور کوفه بود. او از شیرزنان دلاور و بافضیلتی بود که تا آخرین لحظات حیات خود دست از دوستی و وفاداری امیرالمؤمنین علی(ع) برنداشت و در جنگ صفین با زبانی فصیح و بیانی گویا و در کمال بلاغت سپاهیان امام را در جنگ علیه معاویه تحریض و ترغیب مینمود. وی از محبان خاندان عصمت و طهارت بود. هنگامی که سپاه امام از کوفه عازم صفین گشت او پیشاپیش لشکر حرکت میکرد و با آغاز جنگ در ساحل فرات سوار شتری بود و مردان را به مبارزه تشویق میکرد و امیرالمؤمنین را مظهر حق و عدل و امام مفترضالطاعه معرفی میکرد و با سخنان و خطابههای آتشین حماسهای عظیم در سپاه کوفه پدید آورد. او در سخنسرایی چنان مهارت و تبحری از خود نشان داد که تمام مستمعین را تحت تأثیر قرار داده و روحیه سپاه معاویه را ضعیف و امویان و سپاه شام شخص معاویه را تحقیر کرده و آنان را ترسو و بزدل و بر باطل معرفی میکرد. کلام او نزد سپاه فریقین آشوب بسیار پدید آورده بود. سالها پس از پایان جنگ، سخنان او همچنان بین مردم کوفه و شام بر سر زبانها جاری بود. این زن آزاده و توانمند با وجود آنکه بعد از شهادت مقتدایش امیرالمؤمنین به دربار معاویه احضار شد، در برابر شوکت و هیبت ظاهری دربار معاویه دلیرانه ایستادگی نمود و کمترین ترس را به خود راه نداد و با صراحت لهجه و بیانی بلیغ جواب معاویه و اطرافیانش را داد، به طوری که معاویه از جرأت و شهامت آن زن شگفتزده شد و مجذوب سخنان گرم و قاطعانه او گردید و در نتیجه به جای کینهتوزی نسبت به او ابراز محبت و مساعدت نمود. طیفوری (م ۲۸۰ق) مینویسد: معاویه در یک شبنشینی با یاران خود درباره کارزار صفین صحبت کرد و از حاضران سؤال کرد: آیا به خاطر دارید زرقاء دختر عدی بن غالب در آن جنگ با سخنان خود به علی(ع) یاری کرد؟ همه ما سخنان تحریکآمیز او را به خوبی به یاد داریم. چگونه مرا در حق او راهنمایی میکنید؟ باید او را به قتل برسانید. بدترین رأی را اظهار داشتید. آیا سزاوار است درباره من بگویند معاویه پس از آنکه بر حکومت استقرار یافت، دست خود را به خون زنی که گناهش وفاداری به مولایش علی(ع) بوده است، بیالود. اما در عین حال تصمیم گرفت او را احضار کند لذا به والی و عامل خود در کوفه دستور داد زرقاء و چند تن از محارم او را در نهایت احترام روانه شام سازد و مرکب او را راهوار و خوب انتخاب نماید و در راه کوچکترین صدمهای بر آنان وارد نشود. والی کوفه به سراغ زرقاء رفت و نامه معاویه را برای او خواند. زرقاء گفت: اگر معاویه اختیار را به خود من واگذار کرده است هرگز این سفر را نمیخواهم و نمیروم و اگر دستور است، اطاعت میکنم و آماده سفرم. هنگامی که زرقاء و همراهان بر معاویه وارد شدند معاویه به آنان خیر مقدم گفت و پس از خوشآمدگویی از وی سؤال کرد: راه بر تو چگونه گذشت؟ مانند کودکی که در آغوش مادر مهربانش نوازش گردد. میدانی برای چه تو را به شام احضار کردم؟ آیا جز خدای بزرگ کسی میداند که در دل دیگران چیست؟ چگونه ممکن است به چیزی که آگاهی ندارم، علم داشته باشم؟ آیا به خاطر داری که در جنگ صفین سوار بر شتری سرخمو بودی و در صفوف جنگجویان آتش جنگ را شعلهور میساختی؟ ای امیر! زمان تغییر کرده و حوادث به سینه فراموشی سپرده شده و سردار و سرور ما کشته شده و آب رفته به جوی بازنمیگردد اما بدان که روزگار در حال تغییر و تحول است. هرکه فکر و اندیشه کند هشیار خواهد بود و حوادث ایام هم پیاپی میآید. امروز به کام تو و فردا به کام دیگری. صحیح است، از سخنان و خطابههای خود چیزی به خاطر داری؟ خیر، فراموش کردهام.
- به خدا سوگند هنوز خطابه و سخنان تو را من به خاطر دارم که میگفتی: ای مردم! به هوش باشید و سخن مرا بشنوید و از راه باطل برگردید همانا شما به فتنهای گرفتار آمدهاید که چون پوششهایی تیره شما را فراگرفته و از شاهراه بیرونتان برده. شگفتا فتنهای کور و کر که میتوان صدای گویندهاش را شنید ولی رهبر آن را نمیتوان دید این فتنه به شما مجال نمیدهد که به صدای ناصح و مشفق گوش فرادهید و نمیگذارد از پیشوایان حق اطاعت کنید. ای مردم! چراغ در برابر خورشید و ستاره در برابر ماه روشنایی ندارد. استر از اسب پیش نمیافتد و پر سبک با سنگ، برابر نیست و آهن را تنها آهن میبرد هر که از ما راهنمایی خواهد، به او راه مینماییم و هر که آگاهی خواهد آگاهش میگردانیم به راستی حق دنبال گمشده خود بود و آن را یافت. پس ای گروه مهاجرین و انصار بردبار باشید گویی که دمل چرکین ناهمدلی و پراکندگی سر باز کرده و کلمه دادگری سامان یافته و حق بر باطل چیره گشته است. ازاینرو نباید کسی شتاب کند و بگوید چگونه و چه زمان خواهد بود که خداوند فرمان از پیش رفته را به کار بندد. هان آگاه باشید! که خضاب زنان با حنا و خضاب مردان با خون است و فرجام بردباری در کارها، نیک است. پیش به سوی کارزار و پایداری در میدان نبرد، این پیکاری است که نتیجهاش پس از آن آشکار خواهد گشت. زرقاء درحالیکه تمام گفتههای معاویه را تصدیق میکرد، گفت: آری اینها همه سخنان من در آن روز است. پس سوگند به خدا تو در همه خونهایی که علی(ع) ریخته است، شریکی! چه مژده و بشارت خوبی به من دادی خدا به تو بشارت نیکو دهد و تو را سالم نگه دارد که همنشینت را خوشحال کردی. آیا از این سخن من مسرور و خوشحال شدی؟ آری به خداوند سوگند خوشحال شدم که چنین سعادتی نصیب من شود که در کارهای مولا و مقتدایم امیرالمؤمنین شریک باشم. به خدا سوگند وفاداری شما به علی پس از مرگ وی برای من شگفتآورتر از دلبستگی شما به او در زنده بودنش است. حال خواستهات را از ما بخواه. من با خود عهد کرده و سوگند خوردهام از امیری که علیه او اقدام کردهام، چیزی طلب نکنم اما کسی چون تو بیدرخواست و پرسش میبخشد. راست گفتی!
معاویه آنگاه دستور داد یک قطعه ملک به ارزش ده هزار درهم به او بدهند و جوایزی هم به او و همراهانش داد و با احترام آنها را برگرداند. در کتاب المستظرف آمده که زرقاء گفت: سوگند یاد کردهام که پس از امیرالمؤمنین از هیچ کس درخواستی نکنم. یکی از کسانی که تو را میشناسد به من گفته است که تو را بکشم. این پیشنهاد نشانه فرومایگی اوست و تو نیز اگر گفته او را به کار میبستی در فرومایگی با او شریک بودی. نه چنین نکنم! بلکه از کار تو چشم میپوشم و به مهر و نیکی به تو مینگرم[۱]. این بانوی بافضیلت و باتقوا حریم مولای خود را نزد معاویه حفظ کرد و با زبان گویای خود اجازه نداد که معاویه امامش را کوچک نماید.[۲]
منابع
پانویس
- ↑ أعیان الشیعه، ج۷، ص۶۰؛ العقد الفرید، ج۱، ص۲۹۴-۲۹۵؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۴۲۲-۴۲۴؛ بلاغات النساء، ص۵۰؛ اعلام النساء، ج۲، ص۳۲.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۱۹۳.