جمد کندی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{امامت}} {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصحاب پیامبر | عنوان مدخل = جمد کندی | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==آشنایی اجمالی== ابن ماکولا<ref>ابن ماکولا، الاکمال، ج ۲، ص۵۴۱.</ref> اِعراب این نام را به فتح میم و ابن فرات آن را به سکون میم ثبت کرده‌اند و [...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
 
(۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = اصحاب پیامبر
| موضوع مرتبط = اصحاب پیامبر
خط ۶: خط ۵:
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
==آشنایی اجمالی==
== آشنایی اجمالی ==
[[ابن ماکولا]]<ref>ابن ماکولا، الاکمال، ج ۲، ص۵۴۱.</ref> اِعراب این نام را به فتح میم و [[ابن فرات]] آن را به سکون میم ثبت کرده‌اند و [[ابن ناصرالدین]]<ref> ابن ناصرالدین، شمس الدین محمد، توضیح المشتبه، ج۳، ص۳۱۷.</ref>، نظر دوم را صحیح دانسته است. جماد از [[قبیله]] بزرگ کنده، شاخه‌ای از [[عرب]] [[قحطانی]] (جنوبی) و از جمله [[ملوک]] چهارگانه [[یمن]] شامل «جمد»، «مخوص (مخوس)»، «ابضعه» و «مشرح» بود<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی ج۲، ص۱۱؛ طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۳۳۴؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>، آنان [[فرزندان]] [[معدیکرب بن بنی لیعة بن شرحبیل بن معاویه]] هستند و علت خوانده شدنشان به چهار [[پادشاه]] از این روست که هر یک از آنان بخشی از [[سرزمین]] خود را خاص خود کردند که سنگ‌چین و مشخص شده بود و «محجر» نام گرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۸.</ref>. جمد و دیگر فرزندان بنولیعه از حضرموت و همراه وفد کنده نزد [[رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] آمده، [[مسلمان]] شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۸؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>. [[ابن منده]] از طریق [[حماد]] از [[عاصم بن بهدله]] نقل کرده که جمد در پاسخ به سؤالی که درباره داشتن فرزند بود، سخنی بر زبان جاری ساخت که حاکی از سنگدلی و عدم [[رأفت]] او بود. چون سخن او را به رسول خدا{{صل}} منتقل کردند آن [[حضرت]] وی را از گفتن چنین سخنی برحذر داشت و فرمود «آنها میوه‌های [[دل‌ها]] هستند»<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۴۹؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۲۷.</ref>. [[ابونعیم]] گوینده این سخن را [[اشعث بن قیس]] دانسته و یادآوری کرده است که کمی مِهر و [[محبت]] او به جماد [[تشبیه]] شده و به جمد ملقب گردیده است. اما [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۴۹.</ref> قول او را رد کرده و نوشته است که چون به [[اشعث]] [[بشارت]] [[تولد]] پسری از دختر جمد دادند او گفت اگر به من بشارت سیری قومم را بدهند [[دوست]] داشتنی‌تر از داشتن پسری است. جمد در لغت به معنای [[بخیل]]، کم خیر، چشمی که [[اشک]] ندارد و یخ زده آمده است. جمد همچون دیگر [[پادشاهان]] نام برده شده پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} [[مرتد]] شد و در نبردهای رده به [[قتل]] رسید<ref>واقدی، محمد بن عمر، الرده، ص۱۸۴؛ بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۰۶؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>. بدین گونه که جمد و [[برادران]] و خواهرشان عمرده هر کدام در محجری قرار گرفتند و [[مردم]] [[بنی عمرو بن معاویه]] گرد ایشان جمع شده و از [[پرداخت زکات]] به [[دولت]] [[مدینه]] خودداری کرده، مرتد شدند. [[زیاد بن لبید]] [[کارگزار]] [[ابو بکر]] بر آنان تاخت و دستگیرشان کرد، اما [[اشعث]] سر راه [[لبید]] کمین کرده و [[اسیران]] را [[آزاد]] ساخت. با رسیدن نیروی کمکی از سوی [[ابوبکر]] به [[فرماندهی]] [[عکرمة بن ابی جهل]] و البته پیش از دست به کار شدن او، زیاد و [[مهاجر بن امیه]] [[مرتدان]] و [[ملوک]] چهارگانه را در میان گرفته و ایشان را به قتل رساندند <ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی ج۲، ص۱۱.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جمد کندی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۴۱۱- ۴۱۲.</ref>
[[ابن ماکولا]]<ref>ابن ماکولا، الاکمال، ج ۲، ص۵۴۱.</ref> اِعراب این نام را به فتح میم و [[ابن فرات]] آن را به سکون میم ثبت کرده‌اند و [[ابن ناصرالدین]]<ref> ابن ناصرالدین، شمس الدین محمد، توضیح المشتبه، ج۳، ص۳۱۷.</ref>، نظر دوم را صحیح دانسته است. «جمد» از [[کنده|قبیله بزرگ کنده]]، شاخه‌ای از [[عرب]] [[قحطانی]] (جنوبی) و از جمله [[ملوک]] چهارگانه [[یمن]] شامل «جمد»، «مخوص (مخوس)»، «ابضعه» و «مشرح» بود<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی ج۲، ص۱۱؛ طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۳۳۴؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>، آنان [[فرزندان]] [[معدیکرب بن بنی لیعة بن شرحبیل بن معاویه]] هستند و علت خوانده شدنشان به چهار [[پادشاه]] از این روست که هر یک از آنان بخشی از [[سرزمین]] خود را خاص خود کردند که سنگ‌چین و مشخص شده بود و «محجر» نام گرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۸.</ref>. جمد و دیگر فرزندان بنولیعه از حضرموت و همراه وفد کنده نزد [[رسول خدا]] {{صل}} به [[مدینه]] آمده، [[مسلمان]] شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۸؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>. [[ابن منده]] از طریق [[حماد]] از [[عاصم بن بهدله]] نقل کرده که جمد در پاسخ به سؤالی که درباره داشتن فرزند بود، سخنی بر زبان جاری ساخت که حاکی از سنگدلی و عدم [[رأفت]] او بود. چون سخن او را به رسول خدا {{صل}} منتقل کردند آن [[حضرت]] وی را از گفتن چنین سخنی برحذر داشت و فرمود «آنها میوه‌های [[دل‌ها]] هستند»<ref>ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۴۹؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۲۷.</ref>. [[ابونعیم]] گوینده این سخن را [[اشعث بن قیس]] دانسته و یادآوری کرده است که کمی مِهر و [[محبت]] او به جماد [[تشبیه]] شده و به جمد ملقب گردیده است. اما [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۴۹.</ref> قول او را رد کرده و نوشته است که چون به [[اشعث]] [[بشارت]] [[تولد]] پسری از دختر جمد دادند او گفت اگر به من بشارت سیری قومم را بدهند [[دوست]] داشتنی‌تر از داشتن پسری است. جمد در لغت به معنای [[بخیل]]، کم خیر، چشمی که [[اشک]] ندارد و یخ زده آمده است. جمد همچون دیگر [[پادشاهان]] نام برده شده پس از [[رحلت رسول خدا]] {{صل}} [[مرتد]] شد و در نبردهای رده به [[قتل]] رسید<ref>واقدی، محمد بن عمر، الرده، ص۱۸۴؛ بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۰۶؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.</ref>. بدین گونه که جمد و [[برادران]] و خواهرشان عمرده هر کدام در محجری قرار گرفتند و [[مردم]] [[بنی عمرو بن معاویه]] گرد ایشان جمع شده و از [[پرداخت زکات]] به [[دولت]] [[مدینه]] خودداری کرده، مرتد شدند. [[زیاد بن لبید]] [[کارگزار]] [[ابو بکر]] بر آنان تاخت و دستگیرشان کرد، اما [[اشعث]] سر راه [[لبید]] کمین کرده و [[اسیران]] را [[آزاد]] ساخت. با رسیدن نیروی کمکی از سوی [[ابوبکر]] به [[فرماندهی]] [[عکرمة بن ابی جهل]] و البته پیش از دست به کار شدن او، زیاد و [[مهاجر بن امیه]] [[مرتدان]] و [[ملوک]] چهارگانه را در میان گرفته و ایشان را به قتل رساندند <ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی ج۲، ص۱۱.</ref>.<ref>[[سید محمود سامانی|سامانی، سید محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جمد کندی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۴۱۱- ۴۱۲.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
*[[کنده]] (قبیله)
* [[کنده]] (قبیله)
{{پایان مدخل وابسته}}
{{پایان مدخل وابسته}}


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM009658.jpg|22px]] [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|'''مقاله «جمد کندی»، دانشنامه سیره نبوی ج۲''']]
# [[پرونده:IM009658.jpg|22px]] [[سید محمود سامانی|سامانی، سید محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|'''مقاله «جمد کندی»، دانشنامه سیره نبوی ج۲''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۲۲: خط ۲۱:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


{{صحابه}}
[[رده:مدخل]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:صحابه پیامبر]]
[[رده:اصحاب پیامبر]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۴ اوت ۲۰۲۲، ساعت ۲۳:۲۳

آشنایی اجمالی

ابن ماکولا[۱] اِعراب این نام را به فتح میم و ابن فرات آن را به سکون میم ثبت کرده‌اند و ابن ناصرالدین[۲]، نظر دوم را صحیح دانسته است. «جمد» از قبیله بزرگ کنده، شاخه‌ای از عرب قحطانی (جنوبی) و از جمله ملوک چهارگانه یمن شامل «جمد»، «مخوص (مخوس)»، «ابضعه» و «مشرح» بود[۳]، آنان فرزندان معدیکرب بن بنی لیعة بن شرحبیل بن معاویه هستند و علت خوانده شدنشان به چهار پادشاه از این روست که هر یک از آنان بخشی از سرزمین خود را خاص خود کردند که سنگ‌چین و مشخص شده بود و «محجر» نام گرفت[۴]. جمد و دیگر فرزندان بنولیعه از حضرموت و همراه وفد کنده نزد رسول خدا (ص) به مدینه آمده، مسلمان شدند[۵]. ابن منده از طریق حماد از عاصم بن بهدله نقل کرده که جمد در پاسخ به سؤالی که درباره داشتن فرزند بود، سخنی بر زبان جاری ساخت که حاکی از سنگدلی و عدم رأفت او بود. چون سخن او را به رسول خدا (ص) منتقل کردند آن حضرت وی را از گفتن چنین سخنی برحذر داشت و فرمود «آنها میوه‌های دل‌ها هستند»[۶]. ابونعیم گوینده این سخن را اشعث بن قیس دانسته و یادآوری کرده است که کمی مِهر و محبت او به جماد تشبیه شده و به جمد ملقب گردیده است. اما ابن حجر[۷] قول او را رد کرده و نوشته است که چون به اشعث بشارت تولد پسری از دختر جمد دادند او گفت اگر به من بشارت سیری قومم را بدهند دوست داشتنی‌تر از داشتن پسری است. جمد در لغت به معنای بخیل، کم خیر، چشمی که اشک ندارد و یخ زده آمده است. جمد همچون دیگر پادشاهان نام برده شده پس از رحلت رسول خدا (ص) مرتد شد و در نبردهای رده به قتل رسید[۸]. بدین گونه که جمد و برادران و خواهرشان عمرده هر کدام در محجری قرار گرفتند و مردم بنی عمرو بن معاویه گرد ایشان جمع شده و از پرداخت زکات به دولت مدینه خودداری کرده، مرتد شدند. زیاد بن لبید کارگزار ابو بکر بر آنان تاخت و دستگیرشان کرد، اما اشعث سر راه لبید کمین کرده و اسیران را آزاد ساخت. با رسیدن نیروی کمکی از سوی ابوبکر به فرماندهی عکرمة بن ابی جهل و البته پیش از دست به کار شدن او، زیاد و مهاجر بن امیه مرتدان و ملوک چهارگانه را در میان گرفته و ایشان را به قتل رساندند [۹].[۱۰]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن ماکولا، الاکمال، ج ۲، ص۵۴۱.
  2. ابن ناصرالدین، شمس الدین محمد، توضیح المشتبه، ج۳، ص۳۱۷.
  3. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی ج۲، ص۱۱؛ طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۳۳۴؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.
  4. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۸.
  5. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۸؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.
  6. ابن اثیر، اسد الغابه ج۱، ص۳۴۹؛ ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۲۷.
  7. ابن حجر، الاصابه ج۱، ص۶۴۹.
  8. واقدی، محمد بن عمر، الرده، ص۱۸۴؛ بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۰۶؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۲۸.
  9. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی ج۲، ص۱۱.
  10. سامانی، سید محمود، مقاله «جمد کندی»، دانشنامه سیره نبوی ج۲، ص ۴۱۱- ۴۱۲.