اجتهاد: تفاوت میان نسخه‌ها

۵ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۳ اکتبر ۲۰۱۸
خط ۱۰۹: خط ۱۰۹:
#از‌ جمله آیاتی که برای اثبات اجتهاد [[پیامبر]]{{صل}} استفاده شده، آیات {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ لَّوْلاَ كِتَابٌ مِّنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}﴾}}<ref> بر هیچ پیامبری روا نیست که اسیرانی داشته باشد تا (آنگاه که) در (سر) زمین (خویش دشمن را) از توان بیندازد؛ (شما از گرفتن اسیر) کالای ناپایدار این جهان را می‌خواهید و خداوند جهان واپسین را (برای شما) می‌خواهد و خداوند پیروزمندی فرزانه است.اگر در آنچه گرفته‌اید نوشته‌ای از خداوند، از پیش نبود، به یقین عذابی سترگ به شما می‌رسید؛ سوره انفال، آیه: ۶۷- ۶۸.</ref> درباره این آیات ۲ بیان وجود دارد: '''الف.''' خدا می‌فرماید: هیچ پیغمبری حق ندارد اسیر بگیرد، جز پس از غلبه و تسلّط کامل: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ}}﴾}}؛ ولی [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} درباره اسیران  بدر مشورت کرد و [[ابوبکر]] پیش‌نهاد فدیه گرفتن و [[عمر]] پیش‌نهاد قتل آنان را داد. [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} پیش‌نهاد [[ابوبکر]] را ترجیح داد؛ سپس خداوند [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} را بر خطا در اجتهاد ـ با حسن نیتی که داشت ـ سرزنش کرد و بر او به جهت بخشش از خطایش منّت گذاشت<ref>المنار، ج‌۱۰، ص‌۸۷ و ۹۴.</ref>؛ پس  [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} نسبت به گرفتن فدیه اقدام کرد<ref>المنیر، ج‌۱۰، ص‌۷۵، الاحکام، آمدی، ج‌۴، ص‌۳۹۹.</ref>. '''ب.''' بعضی گفته‌اند که مقصود از اثخان در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ}}﴾}}، قتل و تخویف است؛ به حدّی که کافران وحشت کنند و بر جنگیدن با مسلمانان جرأت  نیابند و این‌که آیا قتل کافران در جنگ به این حد رسیده یا خیر به اجتهاد واگذار شد و [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} گمان کرد که قتل به‌اندازه کافی انجام گرفته و اثخان تحقق یافته است؛ ولی در واقع چنین نبود و این خطا در اجتهاد حضرت بود<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۱۹۹.</ref>. بر اساس این نظریه، اجتهاد [[پیامبر]] بر تحقّق اثخان تعلّق گرفت؛ ولی این اجتهاد خطا بود. امّا حقیقت این است که اسیر گرفتن کار افرادی متخلّف از مسلمانان بوده و عتاب در آیه نیز متوجه آن‌ها است<ref>المیزان، ج‌۹، ص‌۱۳۶‌ـ‌۱۳۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۸۵۸‌ـ‌۸۵۹؛ نمونه، ج‌۷، ص‌۲۴۳‌ـ‌۲۴۷.</ref>. شاهد این مطلب، آیه‌ بعدی است که برداشتن مجازات بزرگ را از مسلمانان تأکید می‌کند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}﴾}}؛ بنابراین، [[پیامبر]]{{صل}} در قتل و گرفتن فدیه مشورت نکرده تا اجتهاد کرده باشد یا این‌که در تحقّق و عدم تحقّق اثخان، اجتهادش به اثخان تعلّق گرفته باشد. ثانیاً اجتهاد در اثخان، اجتهاد در موضوع است و به اجتهاد در احکام ربطی ندارد.
#از‌ جمله آیاتی که برای اثبات اجتهاد [[پیامبر]]{{صل}} استفاده شده، آیات {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ لَّوْلاَ كِتَابٌ مِّنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}﴾}}<ref> بر هیچ پیامبری روا نیست که اسیرانی داشته باشد تا (آنگاه که) در (سر) زمین (خویش دشمن را) از توان بیندازد؛ (شما از گرفتن اسیر) کالای ناپایدار این جهان را می‌خواهید و خداوند جهان واپسین را (برای شما) می‌خواهد و خداوند پیروزمندی فرزانه است.اگر در آنچه گرفته‌اید نوشته‌ای از خداوند، از پیش نبود، به یقین عذابی سترگ به شما می‌رسید؛ سوره انفال، آیه: ۶۷- ۶۸.</ref> درباره این آیات ۲ بیان وجود دارد: '''الف.''' خدا می‌فرماید: هیچ پیغمبری حق ندارد اسیر بگیرد، جز پس از غلبه و تسلّط کامل: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ}}﴾}}؛ ولی [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} درباره اسیران  بدر مشورت کرد و [[ابوبکر]] پیش‌نهاد فدیه گرفتن و [[عمر]] پیش‌نهاد قتل آنان را داد. [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} پیش‌نهاد [[ابوبکر]] را ترجیح داد؛ سپس خداوند [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} را بر خطا در اجتهاد ـ با حسن نیتی که داشت ـ سرزنش کرد و بر او به جهت بخشش از خطایش منّت گذاشت<ref>المنار، ج‌۱۰، ص‌۸۷ و ۹۴.</ref>؛ پس  [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} نسبت به گرفتن فدیه اقدام کرد<ref>المنیر، ج‌۱۰، ص‌۷۵، الاحکام، آمدی، ج‌۴، ص‌۳۹۹.</ref>. '''ب.''' بعضی گفته‌اند که مقصود از اثخان در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ}}﴾}}، قتل و تخویف است؛ به حدّی که کافران وحشت کنند و بر جنگیدن با مسلمانان جرأت  نیابند و این‌که آیا قتل کافران در جنگ به این حد رسیده یا خیر به اجتهاد واگذار شد و [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} گمان کرد که قتل به‌اندازه کافی انجام گرفته و اثخان تحقق یافته است؛ ولی در واقع چنین نبود و این خطا در اجتهاد حضرت بود<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۱۹۹.</ref>. بر اساس این نظریه، اجتهاد [[پیامبر]] بر تحقّق اثخان تعلّق گرفت؛ ولی این اجتهاد خطا بود. امّا حقیقت این است که اسیر گرفتن کار افرادی متخلّف از مسلمانان بوده و عتاب در آیه نیز متوجه آن‌ها است<ref>المیزان، ج‌۹، ص‌۱۳۶‌ـ‌۱۳۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۸۵۸‌ـ‌۸۵۹؛ نمونه، ج‌۷، ص‌۲۴۳‌ـ‌۲۴۷.</ref>. شاهد این مطلب، آیه‌ بعدی است که برداشتن مجازات بزرگ را از مسلمانان تأکید می‌کند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}﴾}}؛ بنابراین، [[پیامبر]]{{صل}} در قتل و گرفتن فدیه مشورت نکرده تا اجتهاد کرده باشد یا این‌که در تحقّق و عدم تحقّق اثخان، اجتهادش به اثخان تعلّق گرفته باشد. ثانیاً اجتهاد در اثخان، اجتهاد در موضوع است و به اجتهاد در احکام ربطی ندارد.
#از آیات ۱‌ـ‌۱۰ سوره عبس اجتهاد [[پیامبر]]{{صل}} استفاده شده است. این آیات، سرزنش کسی است که اغنیا را بر ضعیفان مؤمن مقدّم می‌دارد. مؤمن یا خود اهل عمل صالح است یا دیگران را به عمل صالح دعوت می‌کند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى}}﴾}}<ref> و تو چه دانی، بسا او پاکیزگی یابد،یا در یاد گیرد و آن یادکرد، او را سود رساند؛ سوره عبس، آیه: ۳- ۴.</ref> آن‌گاه می‌فرماید: او‌ با‌سرعت و ترسی از خدا به‌سوی تو می‌آید؛ امّا تو از او غافل می‌شوی:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَأَمَّا مَن جَاءَكَ يَسْعَى وَهُوَ يَخْشَى فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى}}﴾}}<ref> و اما آنکه شتابان نزد تو آمد؛ در حالی که (از خدا) می‌هراسد؛ تو از وی به دیگری می‌پردازی؛ سوره عبس، آیه: ۸- ۱۰.</ref>. [[اهل‌ سنت]] گفته‌اند: شأن نزول این آیات، چگونگی برخورد [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} با [[عبداللّه‌ بن ام‌ مکتوم]] بوده است. وی بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} وارد شد و حضرت گروهی از قریش را به اسلام دعوت می‌فرمود. در همین حال، [[عبداللّه‌ بن ام‌ مکتوم]] سخن [[پیامبر|رسول‌ خدا]]{{صل}} را قطع کرد و گفت: از معارف آن‌چه را خدا به تو تعلیم داد، برای من بیان کن و این جمله را با اصرار و تکرار بیان می‌کرد تا آن که حضرت ناراحت شد و با خود گفت: اکنون این بزرگان می‌گویند که پیروان این [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} فقط نابینایان و بردگان هستند؛ بدین سبب از او روی گرداند و به آن‌ها توجه کرد و با آن‌ها به سخن‌گفتن پرداخت<ref>الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۴۱۸.</ref>؛ سپس  خداوند این سوره را نازل‌ کرد و حضرت را مورد عتاب و ملامت قرار داد به صورتی که هرگاه [[پیامبر|پیغمبر]] او را می‌دید، می‌فرمود: مرحبا به کسی که پروردگارم به‌سبب او مرا ملامت‌ کرد<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۵۴.</ref>. گفته شده که این آیات، بر اجتهاد [[پیامبر]] دلالت دارد؛ زیرا او براساس تقدیم اهم بر مهم، هدایت کافران را مقدّم داشته و این، خود اجتهاد است، زیرا تنها خدا از سرایر با خبر است و حضرت از ورای ظواهر خبر نداشت و بر او وحی هم نشده‌بود. در عین حال، خداوند پیغمبرش را در اشتباه باقی نگذارد و او را از طریق [[وحی]]، متوجّه خطایش کرد<ref>التحریر والتنویر، ج‌۳۰، ص‌۱۱۳؛ التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۵۴‌ـ‌۵۵.</ref>. بعضی از مفسّران [[اهل‌ سنت]] برای پاسخ به این پرسش که چرا خداوند [[پیغمبر]]{{صل}} را به‌سبب تقدیم اهمّ سرزنش کرد، گفته‌اند: اوّلاً ظاهر واقعه نشان می‌دهد که [[پیامبر|پیغمبر]] اغنیا را بر فقیران مقدّم داشته و ثانیاً حضرت به جهت بزرگی، شرف و انتساب به کافران، به آنان متمایل و از فرد نابینا متنفر بوده است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۵۴‌ـ‌۵۵.</ref>. در حقیقت، این توجیه، نفی ادّعای تقدیم اهمّ بر مهمّ و به فراموشی سپردن چیزی است که برای اثبات اجتهاد [[پیامبر]] گفته شده‌است. از نظر مفسّران [[شیعه]]، این آیات درباره [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} نیست؛ بلکه شأن نزول آیات مردی از بنی‌امیه است که در محضر [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} بوده و وقتی [[عبداللّه‌ بن ام‌ مکتوم]] وارد می‌شود، آن مرد اموی از وی فاصله‌ گرفته، با حالت عبوس از او روی‌ می‌گرداند<ref>مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۶۶۴‌؛ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۲۰۳.</ref> ثانیاً بر فرض که این آیات به [[پیامبر|رسول‌اللّه]] مربوط باشد، مقدّم داشتن هدایت کافران بر سخن گفتن با مرد نابینا، اجتهاد اصطلاحی نیست.
#از آیات ۱‌ـ‌۱۰ سوره عبس اجتهاد [[پیامبر]]{{صل}} استفاده شده است. این آیات، سرزنش کسی است که اغنیا را بر ضعیفان مؤمن مقدّم می‌دارد. مؤمن یا خود اهل عمل صالح است یا دیگران را به عمل صالح دعوت می‌کند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى}}﴾}}<ref> و تو چه دانی، بسا او پاکیزگی یابد،یا در یاد گیرد و آن یادکرد، او را سود رساند؛ سوره عبس، آیه: ۳- ۴.</ref> آن‌گاه می‌فرماید: او‌ با‌سرعت و ترسی از خدا به‌سوی تو می‌آید؛ امّا تو از او غافل می‌شوی:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَأَمَّا مَن جَاءَكَ يَسْعَى وَهُوَ يَخْشَى فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى}}﴾}}<ref> و اما آنکه شتابان نزد تو آمد؛ در حالی که (از خدا) می‌هراسد؛ تو از وی به دیگری می‌پردازی؛ سوره عبس، آیه: ۸- ۱۰.</ref>. [[اهل‌ سنت]] گفته‌اند: شأن نزول این آیات، چگونگی برخورد [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} با [[عبداللّه‌ بن ام‌ مکتوم]] بوده است. وی بر [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} وارد شد و حضرت گروهی از قریش را به اسلام دعوت می‌فرمود. در همین حال، [[عبداللّه‌ بن ام‌ مکتوم]] سخن [[پیامبر|رسول‌ خدا]]{{صل}} را قطع کرد و گفت: از معارف آن‌چه را خدا به تو تعلیم داد، برای من بیان کن و این جمله را با اصرار و تکرار بیان می‌کرد تا آن که حضرت ناراحت شد و با خود گفت: اکنون این بزرگان می‌گویند که پیروان این [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} فقط نابینایان و بردگان هستند؛ بدین سبب از او روی گرداند و به آن‌ها توجه کرد و با آن‌ها به سخن‌گفتن پرداخت<ref>الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۴۱۸.</ref>؛ سپس  خداوند این سوره را نازل‌ کرد و حضرت را مورد عتاب و ملامت قرار داد به صورتی که هرگاه [[پیامبر|پیغمبر]] او را می‌دید، می‌فرمود: مرحبا به کسی که پروردگارم به‌سبب او مرا ملامت‌ کرد<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۵۴.</ref>. گفته شده که این آیات، بر اجتهاد [[پیامبر]] دلالت دارد؛ زیرا او براساس تقدیم اهم بر مهم، هدایت کافران را مقدّم داشته و این، خود اجتهاد است، زیرا تنها خدا از سرایر با خبر است و حضرت از ورای ظواهر خبر نداشت و بر او وحی هم نشده‌بود. در عین حال، خداوند پیغمبرش را در اشتباه باقی نگذارد و او را از طریق [[وحی]]، متوجّه خطایش کرد<ref>التحریر والتنویر، ج‌۳۰، ص‌۱۱۳؛ التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۵۴‌ـ‌۵۵.</ref>. بعضی از مفسّران [[اهل‌ سنت]] برای پاسخ به این پرسش که چرا خداوند [[پیغمبر]]{{صل}} را به‌سبب تقدیم اهمّ سرزنش کرد، گفته‌اند: اوّلاً ظاهر واقعه نشان می‌دهد که [[پیامبر|پیغمبر]] اغنیا را بر فقیران مقدّم داشته و ثانیاً حضرت به جهت بزرگی، شرف و انتساب به کافران، به آنان متمایل و از فرد نابینا متنفر بوده است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۵۴‌ـ‌۵۵.</ref>. در حقیقت، این توجیه، نفی ادّعای تقدیم اهمّ بر مهمّ و به فراموشی سپردن چیزی است که برای اثبات اجتهاد [[پیامبر]] گفته شده‌است. از نظر مفسّران [[شیعه]]، این آیات درباره [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} نیست؛ بلکه شأن نزول آیات مردی از بنی‌امیه است که در محضر [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} بوده و وقتی [[عبداللّه‌ بن ام‌ مکتوم]] وارد می‌شود، آن مرد اموی از وی فاصله‌ گرفته، با حالت عبوس از او روی‌ می‌گرداند<ref>مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۶۶۴‌؛ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۲۰۳.</ref> ثانیاً بر فرض که این آیات به [[پیامبر|رسول‌اللّه]] مربوط باشد، مقدّم داشتن هدایت کافران بر سخن گفتن با مرد نابینا، اجتهاد اصطلاحی نیست.
#از آیه‌ ۲ سوره حشر جواز، بلکه در مواردی وجوب اجتهاد [[پیامبر]] استفاده شده است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۱۶، ص‌۷۴ و ج‌۲۲، ص‌۱۹۷؛ اصول السرخسی، ج‌۲، ص‌۹۳؛ الاحکام، آمدی، ج‌۴، ص‌۳۹۹.</ref>{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الأَبْصَارِ }}﴾}}<ref>؛ زیرا [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} در عموم لزوم اعتبار داخل بوده و سید اولی الابصار است و این دلیل تعبّد او به اجتهاد است. پاسخ این است که این آیه به تفکر در امدادهای الهی مربوط می‌شود و به اجتهاد ربطی ندارد و بر فرض که بر وجوب اجتهاد دلالت کند، فقط شامل غیر [[نبی]]{{صل}} می‌شود؛  زیرا [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} به‌دلیل دسترسی به [[وحی]]، به اجتهاد نیازی ندارد.
#از آیه‌ ۲ سوره حشر جواز، بلکه در مواردی وجوب اجتهاد [[پیامبر]] استفاده شده است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۱۶، ص‌۷۴ و ج‌۲۲، ص‌۱۹۷؛ اصول السرخسی، ج‌۲، ص‌۹۳؛ الاحکام، آمدی، ج‌۴، ص‌۳۹۹.</ref>{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الأَبْصَارِ }}﴾}}؛ زیرا [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} در عموم لزوم اعتبار داخل بوده و سید اولی الابصار است و این دلیل تعبّد او به اجتهاد است. پاسخ این است که این آیه به تفکر در امدادهای الهی مربوط می‌شود و به اجتهاد ربطی ندارد و بر فرض که بر وجوب اجتهاد دلالت کند، فقط شامل غیر [[نبی]]{{صل}} می‌شود؛  زیرا [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} به‌دلیل دسترسی به [[وحی]]، به اجتهاد نیازی ندارد.
#استدلال دیگر، به آیه‌ ۸۳ سوره نساء است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً}}﴾}}<ref> و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمی‌بود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید؛ سوره نساء، آیه:۸۳.</ref>. به گفته [[فخر رازی]] در این آیه خداوند مستنبطان و مجتهدان را ستوده است و [[انبیا]] به ستایش اَوْلی و سزاوارتراند<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۲۲، ص‌۱۹۷.</ref>؛ پس آن‌ها هم باید مجتهد باشند تا مشمول مدح خداوند قرار گیرند؛ ولی حق، عدم دلالت آیه بر اجتهاد نبی است؛ زیرا اوّلاً در کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ}}﴾}} ۲ احتمال وجود دارد که پیش‌تر  گذشت؛ بنابراین، دلالت قطعی در آیه نیست که مستنبطان، [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} را هم شامل باشد<ref>المنار، ج‌۵، ص‌۲۹۹‌ـ‌۳۰۲.</ref> ثانیاً آیه به ابهام‌زدایی از شایعات مربوط است و به اجتهاد اصطلاحی ربطی ندارد.
#استدلال دیگر، به آیه‌ ۸۳ سوره نساء است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً}}﴾}}<ref> و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمی‌بود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید؛ سوره نساء، آیه:۸۳.</ref>. به گفته [[فخر رازی]] در این آیه خداوند مستنبطان و مجتهدان را ستوده است و [[انبیا]] به ستایش اَوْلی و سزاوارتراند<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۲۲، ص‌۱۹۷.</ref>؛ پس آن‌ها هم باید مجتهد باشند تا مشمول مدح خداوند قرار گیرند؛ ولی حق، عدم دلالت آیه بر اجتهاد نبی است؛ زیرا اوّلاً در کلمه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ}}﴾}} ۲ احتمال وجود دارد که پیش‌تر  گذشت؛ بنابراین، دلالت قطعی در آیه نیست که مستنبطان، [[پیامبر|پیغمبر]]{{صل}} را هم شامل باشد<ref>المنار، ج‌۵، ص‌۲۹۹‌ـ‌۳۰۲.</ref> ثانیاً آیه به ابهام‌زدایی از شایعات مربوط است و به اجتهاد اصطلاحی ربطی ندارد.
#از آیاتی که برای جواز اجتهاد [[انبیا]] استشهاد شده، آیه‌ ۱ سوره مجادله است و شأن نزول آن زنی است که همسرش وی را ظهار کرده بود. زن به محضر [[پیامبر|رسول خدا]] آمد و از حضرت چاره‌جویی کرد و عرضه داشت که ای [[پیامبر|رسول خدا]]! به من رحم کن؛ زیرا من فرزندانی صغیر دارم. اگر آن‌ها را به مرد بسپرم، ضایع می‌شوند و اگر همراه خودم باشند، گرسنه می‌مانند‌<ref>مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۳۷۱‌ـ‌۳۷۲؛ الکشاف، ج‌۴، ص‌۴۸۵.</ref>. [[پیامبر|پیغمبر]] در پاسخ فرمود: نظر من آن است که تو بر شوهرت حرام شده‌ای و در مورد حکم ظهار فتوای شخصی خود را بیان کرد و با آمدن حکم از جانب خداوند روشن شد که حضرت خطا کرده است و همین آیه نیز دلیل بر آن قرار داده شده که [[پیامبر|پیغمبر]] هرچند در اجتهاد خود خطا می‌کند، در آن ثابت نمی‌ماند<ref>تفسیر قرطبی، ج‌۱۱، ص‌۲۰۵؛ اصول السرخسی، ج‌۲، ص‌۹۵.</ref>.  
#از آیاتی که برای جواز اجتهاد [[انبیا]] استشهاد شده، آیه‌ ۱ سوره مجادله است و شأن نزول آن زنی است که همسرش وی را ظهار کرده بود. زن به محضر [[پیامبر|رسول خدا]] آمد و از حضرت چاره‌جویی کرد و عرضه داشت که ای [[پیامبر|رسول خدا]]! به من رحم کن؛ زیرا من فرزندانی صغیر دارم. اگر آن‌ها را به مرد بسپرم، ضایع می‌شوند و اگر همراه خودم باشند، گرسنه می‌مانند‌<ref>مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۳۷۱‌ـ‌۳۷۲؛ الکشاف، ج‌۴، ص‌۴۸۵.</ref>. [[پیامبر|پیغمبر]] در پاسخ فرمود: نظر من آن است که تو بر شوهرت حرام شده‌ای و در مورد حکم ظهار فتوای شخصی خود را بیان کرد و با آمدن حکم از جانب خداوند روشن شد که حضرت خطا کرده است و همین آیه نیز دلیل بر آن قرار داده شده که [[پیامبر|پیغمبر]] هرچند در اجتهاد خود خطا می‌کند، در آن ثابت نمی‌ماند<ref>تفسیر قرطبی، ج‌۱۱، ص‌۲۰۵؛ اصول السرخسی، ج‌۲، ص‌۹۵.</ref>.  
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش