حدیث یوم‌الدار در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۱۳ ژوئن ۲۰۲۳
جز
جز (جایگزینی متن - 'ه. ق)' به 'ﻫ.ق)')
خط ۱۱: خط ۱۱:


این [[روایت]]، [[نص]]، بیان و دلیلی [[شرعی]] است بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} علی{{ع}} را به [[وصایت]] و [[خلافت]] بعد از خود تعیین فرمود و [[سنت پیامبر]]{{صل}} پاره‌ای از [[دین الهی]] است و چیزی که این بیان و [[نص شرعی]] را [[نسخ]] کرده باشد، به دست نرسیده است و این [[حدیث]] از هر نظر صحیح است و [[ابن جریر]] و [[ابوجعفر اسکافی]]، آشکارا آن را صحیح دانسته‌اند.
این [[روایت]]، [[نص]]، بیان و دلیلی [[شرعی]] است بر اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} علی{{ع}} را به [[وصایت]] و [[خلافت]] بعد از خود تعیین فرمود و [[سنت پیامبر]]{{صل}} پاره‌ای از [[دین الهی]] است و چیزی که این بیان و [[نص شرعی]] را [[نسخ]] کرده باشد، به دست نرسیده است و این [[حدیث]] از هر نظر صحیح است و [[ابن جریر]] و [[ابوجعفر اسکافی]]، آشکارا آن را صحیح دانسته‌اند.
بی‌گمان آنچه را [[پیامبر]]{{صل}} در [[اجتماع]] [[فرزندان عبدالمطلب]] و [[خویشان]] نزدیک خود فرمود، به امر پروردگارش بود؛ زیرا پیامبر{{صل}} از [[وحی الهی]] [[پیروی]] می‌کرد و معقول نیست که پیامبر{{صل}} بدون [[اذن خداوند]] [[خلیفه]] خود را تعیین کرده باشد؛ چنان‌که تصریح کرده است امر خلافت تابع [[تشریع الهی]] است<ref>ر. ک: فصل سوم از مبحث ادله نصب امامت عامه.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۵.</ref>
بی‌گمان آنچه را [[پیامبر]]{{صل}} در [[اجتماع]] [[فرزندان عبدالمطلب]] و [[خویشان]] نزدیک خود فرمود، به امر پروردگارش بود؛ زیرا پیامبر{{صل}} از [[وحی الهی]] [[پیروی]] می‌کرد و معقول نیست که پیامبر{{صل}} بدون [[اذن خداوند]] [[خلیفه]] خود را تعیین کرده باشد؛ چنان‌که تصریح کرده است امر خلافت تابع [[تشریع الهی]] است<ref>ر. ک: فصل سوم از مبحث ادله نصب امامت عامه.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۵.</ref>


==سند بررسی==
==سند بررسی==
خط ۲۷: خط ۲۷:
۵. [[منهال بن عمرو]]: [[یحیی بن معین]] و [[نسائی]] او را [[ثقه]] دانسته‌اند. [[عجلی]] درباره او گفته است: «او کوفی و ثقه است». [[دارقطنی]] نیز او را [[صدوق]] و راست‌گو دانسته است<ref>تهذیب الکمال، ج۲۸، صص ۵۷۰ و ۵۷۱. {{عربی|قال يحيى بن معين و النسائي: ثقة. و قال العجلي: كوفي ثقة. و قال الدار قطني: صدوق}}.</ref>.
۵. [[منهال بن عمرو]]: [[یحیی بن معین]] و [[نسائی]] او را [[ثقه]] دانسته‌اند. [[عجلی]] درباره او گفته است: «او کوفی و ثقه است». [[دارقطنی]] نیز او را [[صدوق]] و راست‌گو دانسته است<ref>تهذیب الکمال، ج۲۸، صص ۵۷۰ و ۵۷۱. {{عربی|قال يحيى بن معين و النسائي: ثقة. و قال العجلي: كوفي ثقة. و قال الدار قطني: صدوق}}.</ref>.


۶. [[عبدالله بن حارث بن نوفل]]: ابن معین، [[ابوزرعه]]، نسائی، ابن مدینی، عجلی و [[محمد بن عمر]] او را [[ثقه]] دانسته‌اند<ref>تهذیب التهذیب، ج۵، ص۱۵۸.</ref>. [[ابن عبد البر]] گفته است: «بر ثقه بودن او [[اجماع]] کرده‌اند»<ref>تهذیب التهذیب، ج۱، ص۴۸۵.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۶.</ref>
۶. [[عبدالله بن حارث بن نوفل]]: ابن معین، [[ابوزرعه]]، نسائی، ابن مدینی، عجلی و [[محمد بن عمر]] او را [[ثقه]] دانسته‌اند<ref>تهذیب التهذیب، ج۵، ص۱۵۸.</ref>. [[ابن عبد البر]] گفته است: «بر ثقه بودن او [[اجماع]] کرده‌اند»<ref>تهذیب التهذیب، ج۱، ص۴۸۵.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۶.</ref>


==[[روایت]] دوم==
==[[روایت]] دوم==
روایتی که [[ابن عساکر]] در [[تاریخ]] خود آورده است:
روایتی که [[ابن عساکر]] در [[تاریخ]] خود آورده است:
[[ابوالبرکات عمر بن ابراهیم زیدی علوی]] در [[کوفه]] برای ما از [[ابوالفرج محمد بن احمد بن علان شاهد]]، از [[محمد بن جعفر بن محمد بن حسین]]، از [[ابوعبدالله محمد بن قاسم بن زکریا محاربی]]، از [[عباد بن یعقوب]]، از [[عبدالله بن عبد القدوس]] از [[اعمش]] از [[منهال بن عمرو]] از [[عباد بن عبدالله]] روایت کرد که [[علی بن ابی‌طالب]] فرمود: زمانی که [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref>«و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref> نازل شد، [[پیامبر]]{{صل}} به من فرمود: «[[یا علی]]! یک رأس گوسفند با صاعی از طعام و ظرفی از شیر برای هر نفر فراهم کن». [[امیر المؤمنین]]{{ع}} فرمود: «چنین کردم». پیامبر{{صل}} فرمود: «یا علی! [[بنی‌هاشم]] را گرد آور.»... تا اینکه فرمود: «کدام‌یک از شما پس از من، دین‌های مرا ادا می‌کند و [[جانشین]] و [[وصی]] من می‌شود»؟ [[امیر مؤمنان]]{{ع}} فرمود: عباس از [[خوف]] آنکه این سخن به [[مال]] و [[اموال]] او نیز تعلق گیرد، ساکت ماند. [[رسول خدا]]{{صل}} سخن خویش را بار دیگر تکرار نمود؛ اما باز هم [[سکوت]] بر همه [[حاکم]] شده بود و عباس نیز از خوف آنکه مبادا این [[کلام پیامبر]]{{صل}}، به مال و اموال او تعلق گیرد، ساکت ماند تا اینکه پیامبر{{صل}} برای سومین بار سخن خویش را تکرار فرمود و من که در آن [[زمان]] از همه خُردتر بودم و ساق پاهایی باریک، چشمانی پر از [[اشک]] و شکمی با ضخامت داشتم، برخاستم و گفتم: «من برای این کار حاضرم». پیامبر{{صل}} فرمود: «تو یا علی! تو یا علی»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، صص ۴۷ و ۴۸. {{متن حدیث|أخبرنا أبو البركات عمر ابن إبراهيم الزيدي العلوي بالكوفة، أنا أبو الفرج محمد بن أحمد بن علان الشاهد، أنا محمد بن جعفر بن محمد بن الحسين، أنا أبو عبد الله محمد بن القاسم بن زكريا المحاربي، نا عباد بن يعقوب، نا عبد الله بن عبد القدوس عن الأعمش عن المنهال ابن عمرو عن عباد بن عبد الله عن علي بن أبي طالب، قال: لما نزلت {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}} قال رسول الله{{صل}}: يا علي اصنع لي رجل شاة بصاع من طعام و أعد قعباً من لبن، و كان القعب قدر ري رجل، قال: ففعلت، فقال رسول الله{{صل}}: يا علي اجمع بني هاشم، و هم يومئذ أربعون رجلاً أو أربعون غير رجل... أيكم يقضى ديني و يكون خليفتي و وصيي من بعدي؟ قال: فسكت العباس مخافة أن يحيط ذلك بماله فأعاد رسول الله{{صل}}: الكلام، فسكت القوم و سكت العباس مخافة أن يحيط ذلك بماله، فأعاد رسول الله{{صل}}: الكلام الثالثة، قال: و إني يومئذ لأسوأهم هيئة، إني يومئذ لأحمش الساقين، أعمش العينين، ضخم البطن، فقلت: أنا يا رسول الله، قال: أنت يا علي، أنت يا علي}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۹.</ref>
[[ابوالبرکات عمر بن ابراهیم زیدی علوی]] در [[کوفه]] برای ما از [[ابوالفرج محمد بن احمد بن علان شاهد]]، از [[محمد بن جعفر بن محمد بن حسین]]، از [[ابوعبدالله محمد بن قاسم بن زکریا محاربی]]، از [[عباد بن یعقوب]]، از [[عبدالله بن عبد القدوس]] از [[اعمش]] از [[منهال بن عمرو]] از [[عباد بن عبدالله]] روایت کرد که [[علی بن ابی‌طالب]] فرمود: زمانی که [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref>«و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref> نازل شد، [[پیامبر]]{{صل}} به من فرمود: «[[یا علی]]! یک رأس گوسفند با صاعی از طعام و ظرفی از شیر برای هر نفر فراهم کن». [[امیر المؤمنین]]{{ع}} فرمود: «چنین کردم». پیامبر{{صل}} فرمود: «یا علی! [[بنی‌هاشم]] را گرد آور.»... تا اینکه فرمود: «کدام‌یک از شما پس از من، دین‌های مرا ادا می‌کند و [[جانشین]] و [[وصی]] من می‌شود»؟ [[امیر مؤمنان]]{{ع}} فرمود: عباس از [[خوف]] آنکه این سخن به [[مال]] و [[اموال]] او نیز تعلق گیرد، ساکت ماند. [[رسول خدا]]{{صل}} سخن خویش را بار دیگر تکرار نمود؛ اما باز هم [[سکوت]] بر همه [[حاکم]] شده بود و عباس نیز از خوف آنکه مبادا این [[کلام پیامبر]]{{صل}}، به مال و اموال او تعلق گیرد، ساکت ماند تا اینکه پیامبر{{صل}} برای سومین بار سخن خویش را تکرار فرمود و من که در آن [[زمان]] از همه خُردتر بودم و ساق پاهایی باریک، چشمانی پر از [[اشک]] و شکمی با ضخامت داشتم، برخاستم و گفتم: «من برای این کار حاضرم». پیامبر{{صل}} فرمود: «تو یا علی! تو یا علی»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، صص ۴۷ و ۴۸. {{متن حدیث|أخبرنا أبو البركات عمر ابن إبراهيم الزيدي العلوي بالكوفة، أنا أبو الفرج محمد بن أحمد بن علان الشاهد، أنا محمد بن جعفر بن محمد بن الحسين، أنا أبو عبد الله محمد بن القاسم بن زكريا المحاربي، نا عباد بن يعقوب، نا عبد الله بن عبد القدوس عن الأعمش عن المنهال ابن عمرو عن عباد بن عبد الله عن علي بن أبي طالب، قال: لما نزلت {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}} قال رسول الله{{صل}}: يا علي اصنع لي رجل شاة بصاع من طعام و أعد قعباً من لبن، و كان القعب قدر ري رجل، قال: ففعلت، فقال رسول الله{{صل}}: يا علي اجمع بني هاشم، و هم يومئذ أربعون رجلاً أو أربعون غير رجل... أيكم يقضى ديني و يكون خليفتي و وصيي من بعدي؟ قال: فسكت العباس مخافة أن يحيط ذلك بماله فأعاد رسول الله{{صل}}: الكلام، فسكت القوم و سكت العباس مخافة أن يحيط ذلك بماله، فأعاد رسول الله{{صل}}: الكلام الثالثة، قال: و إني يومئذ لأسوأهم هيئة، إني يومئذ لأحمش الساقين، أعمش العينين، ضخم البطن، فقلت: أنا يا رسول الله، قال: أنت يا علي، أنت يا علي}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۹.</ref>


==[[بررسی سند]]==
==[[بررسی سند]]==
خط ۴۲: خط ۴۲:
# [[سلیمان بن مهران اعمش اسدی]] (م ۱۴۸ ﻫ.ق)؛ [[صاحبان صحاح]] سته از او [[روایت]] نقل کرده‌اند. ابن معین گفته است: «او [[ثقه]] و مورد [[اعتماد]] است» و [[نسایی]] گفته است: «او مورد اعتماد و [[روایات]] او محکم و دقیق است»<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref>. ابن حجر گفته است: «[[اعمش]] ثقه و مورد اعتماد [[حافظ]] و آشنای به [[علم قرائت]] و با [[ورع]] بوده، اما او در روایات [[تدلیس]] می‌نموده است»<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۳۹۲.</ref>. [[ذهبی]] گفته است: «اعمش یکی از علمای بزرگ است»<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۱، ص۴۶۴</ref>. [[عجلی]] نیز او را معتمد دانسته است<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، أبی الحسن أحمد بن عبد الله العجلی، ج۱، ص۴۳۲.</ref>. ابن حبان او را در ثقات آورده است<ref>الثقات، ج۴، ص۳۰۲.</ref>. ابن معین او را معتمد دانسته و [[نسائی]] نیز گفته است: «او ثقه و روایات او محکم و دقیق بوده<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref> و ابن حجر نیز گفته است: «او ثقه و حافظ است»<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref> و عجلی او را توثیق نموده است<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۱، ص۶۷۶، رقم ۶۷۶. {{عربی|سليمان بن مهران الأعمش يكني أبا محمد ثقة كوفي و كان محدث أهل الكوفة في زمانه}}.</ref>.
# [[سلیمان بن مهران اعمش اسدی]] (م ۱۴۸ ﻫ.ق)؛ [[صاحبان صحاح]] سته از او [[روایت]] نقل کرده‌اند. ابن معین گفته است: «او [[ثقه]] و مورد [[اعتماد]] است» و [[نسایی]] گفته است: «او مورد اعتماد و [[روایات]] او محکم و دقیق است»<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref>. ابن حجر گفته است: «[[اعمش]] ثقه و مورد اعتماد [[حافظ]] و آشنای به [[علم قرائت]] و با [[ورع]] بوده، اما او در روایات [[تدلیس]] می‌نموده است»<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۳۹۲.</ref>. [[ذهبی]] گفته است: «اعمش یکی از علمای بزرگ است»<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۱، ص۴۶۴</ref>. [[عجلی]] نیز او را معتمد دانسته است<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، أبی الحسن أحمد بن عبد الله العجلی، ج۱، ص۴۳۲.</ref>. ابن حبان او را در ثقات آورده است<ref>الثقات، ج۴، ص۳۰۲.</ref>. ابن معین او را معتمد دانسته و [[نسائی]] نیز گفته است: «او ثقه و روایات او محکم و دقیق بوده<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref> و ابن حجر نیز گفته است: «او ثقه و حافظ است»<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref> و عجلی او را توثیق نموده است<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۱، ص۶۷۶، رقم ۶۷۶. {{عربی|سليمان بن مهران الأعمش يكني أبا محمد ثقة كوفي و كان محدث أهل الكوفة في زمانه}}.</ref>.
# [[منهال بن عمرو]]<ref>پیش از این بررسی شد.</ref>.
# [[منهال بن عمرو]]<ref>پیش از این بررسی شد.</ref>.
# [[عباد بن عبدالله اسدی]]؛ [[عجلی]] گفته است: «او [[کوفی]]، [[تابعی]] و [[ثقه]] بوده است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. [[ابن حبان]] او را در [[ثقات]] آورده است. [[حاکم]] دو [[حدیث]] از او درباره [[امام علی]]{{ع}} تصحیح کرده<ref>المستدرک و بذیله التلخیص للذهبی، ج۳، ص۱۱۲. {{عربی|هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه}}.</ref> و عجلی او را در ثقات آورده و گفته است: «او کوفی و ثقه است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. ابن حبان او را در ثقات خود آورده است<ref>الثقات، ج۵، ص۱۴۱.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۰.</ref>
# [[عباد بن عبدالله اسدی]]؛ [[عجلی]] گفته است: «او [[کوفی]]، [[تابعی]] و [[ثقه]] بوده است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. [[ابن حبان]] او را در [[ثقات]] آورده است. [[حاکم]] دو [[حدیث]] از او درباره [[امام علی]]{{ع}} تصحیح کرده<ref>المستدرک و بذیله التلخیص للذهبی، ج۳، ص۱۱۲. {{عربی|هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه}}.</ref> و عجلی او را در ثقات آورده و گفته است: «او کوفی و ثقه است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. ابن حبان او را در ثقات خود آورده است<ref>الثقات، ج۵، ص۱۴۱.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۰.</ref>


==[[روایت]] سوم==
==[[روایت]] سوم==
خط ۵۵: خط ۵۵:
طریق دوم: [[ابن عساکر]] با سند خود از [[ابورافع]] چنین نقل می‌کند:
طریق دوم: [[ابن عساکر]] با سند خود از [[ابورافع]] چنین نقل می‌کند:
[[ابوبکر]] به عباس گفت: تو را به [[خدا]] [[سوگند]] می‌دهم آیا می‌دانی که [[پیامبر]]{{صل}} [[فرزندان عبد المطلب]] را جمع نمود و در حالی که تو نیز در میان آنان که جمعی از [[قریش]] بودند حاضر بودی و پیامبر{{صل}} فرمود: «ای فرزندان عبد المطلب [[خداوند]] هیچ [[پیامبری]] را [[مبعوث]] نفرمود تا اینکه از میان اهلش [[برادر]]، [[وزیر]] [[وصی]] و خلیفه‌ای برانگیخت. کدام یک از شما حاضر است تا با من [[بیعت]] کند تا برادر، وزیر، وصی و محقق‌کننده و عده‌ها و اداکننده دیون من باشد؟ اما هیچ‌یک از شما برنخاست. پیامبر{{صل}} فرمود: ای فرزندان عبد المطلب! بکوشید تا در [[اسلام]] از سران آن باشید و نه دنباله آن. شما را به خدا سوگند یا یکی از شما بر این کار [[اقدام]] نماید یا آنکه کسی غیر از شما به این کار گمارده خواهد شد و آن [[زمان]] شما پشیمان خواهید بود». در این هنگام [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} از میان شما برخاست و طبق تمام شرایطی که پیامبر{{صل}} گذارده و خواسته بود بیعت نمود. آیا می‌دانی که این افتخاری است از سوی پیامبر{{صل}}؟
[[ابوبکر]] به عباس گفت: تو را به [[خدا]] [[سوگند]] می‌دهم آیا می‌دانی که [[پیامبر]]{{صل}} [[فرزندان عبد المطلب]] را جمع نمود و در حالی که تو نیز در میان آنان که جمعی از [[قریش]] بودند حاضر بودی و پیامبر{{صل}} فرمود: «ای فرزندان عبد المطلب [[خداوند]] هیچ [[پیامبری]] را [[مبعوث]] نفرمود تا اینکه از میان اهلش [[برادر]]، [[وزیر]] [[وصی]] و خلیفه‌ای برانگیخت. کدام یک از شما حاضر است تا با من [[بیعت]] کند تا برادر، وزیر، وصی و محقق‌کننده و عده‌ها و اداکننده دیون من باشد؟ اما هیچ‌یک از شما برنخاست. پیامبر{{صل}} فرمود: ای فرزندان عبد المطلب! بکوشید تا در [[اسلام]] از سران آن باشید و نه دنباله آن. شما را به خدا سوگند یا یکی از شما بر این کار [[اقدام]] نماید یا آنکه کسی غیر از شما به این کار گمارده خواهد شد و آن [[زمان]] شما پشیمان خواهید بود». در این هنگام [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} از میان شما برخاست و طبق تمام شرایطی که پیامبر{{صل}} گذارده و خواسته بود بیعت نمود. آیا می‌دانی که این افتخاری است از سوی پیامبر{{صل}}؟
پیامبر{{صل}} از [[ولایت عام]] بر [[جان]] و [[مال]] [[مردم]] برخوردار، و [[ولایت]] او تابع [[نظام]] [[تشریع الهی]] است. از این رو روایاتی که می‌گوید علی{{ع}} وصی و [[خلیفه]] و [[وارث پیامبر]]{{صل}} است، از ادلّه [[قوی]] و محکم [[نصب الهی]] [[خلافت]] و [[جانشینی]] [[وصی پیامبر]]{{صل}} به شمار می‌روند.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۳.</ref>
پیامبر{{صل}} از [[ولایت عام]] بر [[جان]] و [[مال]] [[مردم]] برخوردار، و [[ولایت]] او تابع [[نظام]] [[تشریع الهی]] است. از این رو روایاتی که می‌گوید علی{{ع}} وصی و [[خلیفه]] و [[وارث پیامبر]]{{صل}} است، از ادلّه [[قوی]] و محکم [[نصب الهی]] [[خلافت]] و [[جانشینی]] [[وصی پیامبر]]{{صل}} به شمار می‌روند.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۳.</ref>


===بررسی [[حدیث دار]]===
===بررسی [[حدیث دار]]===
خط ۸۱: خط ۸۱:
'''پاسخ''': [[حدیث دار]] با کلمه خلیفتی در [[حدیث]] احمد آمده است:
'''پاسخ''': [[حدیث دار]] با کلمه خلیفتی در [[حدیث]] احمد آمده است:
کیست که [[قرض]] و وعده‌های مرا ضمانت کند، در نتیجه [[جانشین]] من گردد و با من در [[بهشت]] باشد؟ مردی که [[راوی]] اسم او را نبرده، گفت: «ای [[رسول خدا]]! آیا کسی را پیدا می‌کنی که قبول کند؟»<ref>مسند أحمد، ج۱، ص۱۱۱.</ref>.
کیست که [[قرض]] و وعده‌های مرا ضمانت کند، در نتیجه [[جانشین]] من گردد و با من در [[بهشت]] باشد؟ مردی که [[راوی]] اسم او را نبرده، گفت: «ای [[رسول خدا]]! آیا کسی را پیدا می‌کنی که قبول کند؟»<ref>مسند أحمد، ج۱، ص۱۱۱.</ref>.
این حدیث در دیگر [[منابع اهل سنت]] نیز آمده است و اگر افزودگی کلمه «خلیفتی» محتمل بود، دست کم یکی از بزرگان در این‌باره یادآوری می‌کرد<ref>تاریخ الطبری، ۲، ص۶۲. {{عربی |من یضمن عنی دینی و مواعیدی و یکون معی فی الجنة، و یکون خلیفتی فی أهلی... فقال علی رضی الله عنه أنا}}؛ المعجم الأوسط الحاکم الحسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۷۶؛ ج۱، صص ۴۸۶ - ۵۴۳؛ تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۴۷؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۳۶۴؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۵۳؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۸، ص۳۰۲؛ الدر المنثور، ج۵، ص۹۷؛ کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، ج۱۳، ص۱۲۸، رقم ۳۶۴۰۸.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۵.</ref>
این حدیث در دیگر [[منابع اهل سنت]] نیز آمده است و اگر افزودگی کلمه «خلیفتی» محتمل بود، دست کم یکی از بزرگان در این‌باره یادآوری می‌کرد<ref>تاریخ الطبری، ۲، ص۶۲. {{عربی |من یضمن عنی دینی و مواعیدی و یکون معی فی الجنة، و یکون خلیفتی فی أهلی... فقال علی رضی الله عنه أنا}}؛ المعجم الأوسط الحاکم الحسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۷۶؛ ج۱، صص ۴۸۶ - ۵۴۳؛ تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۴۷؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۳۶۴؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۵۳؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۸، ص۳۰۲؛ الدر المنثور، ج۵، ص۹۷؛ کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، ج۱۳، ص۱۲۸، رقم ۳۶۴۰۸.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش