|
|
| خط ۳۸: |
خط ۳۸: |
| == [[خلافت]] == | | == [[خلافت]] == |
| [[یزید]] ادعای جانشینی خلفا را داشت و عنوان خود را از جایگاه ایشان بهدست آورده بود و با برنامهریزی دقیق معاویه که با فشارهای نظامی و بخشش از [[بیت المال]] همراه بود، پیش از مردن خود، راه را برای جانشینی او هموار نموده بود. از این روی پس از مرگ معاویه، یزید به عنوان [[امیرالمؤمنین]] مورد خوشآمدگویی و تهنیت همه ولایات و قبایل قرار گرفت. همین که یزید از حوارین به [[دمشق]] بازگشت خود را میان مردمی [[متملق]]، بیاراده، بیدین و از همه بدتر [[نادان]]، محصور دید و چون ولیعهدی او زیر برق سرنیزه و درخشش درهم و [[دینار]] به ملت مسلمان تحمیل شده بود، بدون تردید، [[افکار]] عمومی متوجه شخصیتهای بزرگی شد که لیاقت خلافت را داشتند و در میان همه آنان و در درجه اول [[امام حسین]] {{ع}} قرار داشت که علاوه بر این که بزرگترین شخصیت از حیث نَسَبی با [[پیامبر]] {{صل}} بود؛ از نظر کفایت، درایت، بزرگواری، وسعت نظر، بلندی همت و سایر صفاتی که برای یک زمامدارِ لایق لازم است، سرآمد دیگران بود و دوست و دشمن به عظمت شخصیت بینظیر او اعتراف داشتند. به همین دلیل بود که یزید میخواست برای تثبیت سلطنت خود موافقت اجباری آن [[حضرت]] را جلب نماید. اما میدانست که امام حسین {{ع}} حاکمیتش را تحت هیچ شرایطی به رسمیت نمیشناسد. از این رو تصمیم گرفت او را که شاخصترین چهره مخالف حکومتش بود، از میان بردارد. اگر گِرد او را مشاورانی فهمیده گرفته بودند، مسلماً در روزهای نخستین [[حکومت]] چنان [[نامه]] [[تندی]] به [[حاکم]] [[مدینه]] نمینوشت تا در پی آن چنان ماجراهای غمانگیزی اتفاق افتد. | | [[یزید]] ادعای جانشینی خلفا را داشت و عنوان خود را از جایگاه ایشان بهدست آورده بود و با برنامهریزی دقیق معاویه که با فشارهای نظامی و بخشش از [[بیت المال]] همراه بود، پیش از مردن خود، راه را برای جانشینی او هموار نموده بود. از این روی پس از مرگ معاویه، یزید به عنوان [[امیرالمؤمنین]] مورد خوشآمدگویی و تهنیت همه ولایات و قبایل قرار گرفت. همین که یزید از حوارین به [[دمشق]] بازگشت خود را میان مردمی [[متملق]]، بیاراده، بیدین و از همه بدتر [[نادان]]، محصور دید و چون ولیعهدی او زیر برق سرنیزه و درخشش درهم و [[دینار]] به ملت مسلمان تحمیل شده بود، بدون تردید، [[افکار]] عمومی متوجه شخصیتهای بزرگی شد که لیاقت خلافت را داشتند و در میان همه آنان و در درجه اول [[امام حسین]] {{ع}} قرار داشت که علاوه بر این که بزرگترین شخصیت از حیث نَسَبی با [[پیامبر]] {{صل}} بود؛ از نظر کفایت، درایت، بزرگواری، وسعت نظر، بلندی همت و سایر صفاتی که برای یک زمامدارِ لایق لازم است، سرآمد دیگران بود و دوست و دشمن به عظمت شخصیت بینظیر او اعتراف داشتند. به همین دلیل بود که یزید میخواست برای تثبیت سلطنت خود موافقت اجباری آن [[حضرت]] را جلب نماید. اما میدانست که امام حسین {{ع}} حاکمیتش را تحت هیچ شرایطی به رسمیت نمیشناسد. از این رو تصمیم گرفت او را که شاخصترین چهره مخالف حکومتش بود، از میان بردارد. اگر گِرد او را مشاورانی فهمیده گرفته بودند، مسلماً در روزهای نخستین [[حکومت]] چنان [[نامه]] [[تندی]] به [[حاکم]] [[مدینه]] نمینوشت تا در پی آن چنان ماجراهای غمانگیزی اتفاق افتد. |
|
| |
| == قیام امام حسین {{ع}} ==
| |
| {{اصلی|قیام امام حسین}}
| |
| امام حسین {{ع}} در مقابل [[حکومت]] [[ضد]] اسلام [[یزید]] قیام کرده بود و تصمیم داشت خلافت را به مرکز اصلی خود برگرداند، پس علاوه بر قدرت نظامی احتیاج به قدرت [[اقتصادی]] همداشت و لازم بود از طریق تصرف اموال کاروان، بنیه مالی خود را تقویت کند به همین جهت هنگام خروج از [[مکه]] و در منزلگاه تنعیم، شترانی را که [[استاندار]] [[یمن]]، [[بحیر بن ریسان حمیری|بُحَیر بن رَیسان حِمْیری]] برای یزید فرستاده و شامل پارچههای رنگین و زیورهای گران قیمت بود، را مصادره کرد و کرایه حمل کالاها را به شتربانان داد.<ref>ر. ک: اخبار الدولة العباسیه، به کوشش عبدالعزیز دوری و عبدالاجبار مطلبی، بغداد: ۱۹۷۱ میلادی، ص۲۴۵؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۳، ص۳۷۶.</ref>
| |
|
| |
| یزید در اوایل حکومت خود به بهانه گرفتن [[بیعت]] از امام حسین {{ع}} به دست عامل خود در [[عراق]]، [[عبیدالله بن زیاد]] و به [[همراهی]] کسانی چون [[عمر بن سعد]] و [[شمر بن ذی الجوشن]]، [[فاجعه کربلا]] و [[شهادت]] آن [[حضرت]] و [[اسارت]] [[خاندان]] [[رسولالله]] را پدید آورد.<ref>ر. ک: تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۰۰-۴۷۷.</ref> اگر چه پس از آن کوشید خود را از [[گناه]] آن فاجعه بزرگ مبرا یا دستکم پشیمان جلوه دهد،<ref>ر. ک: تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۵۹-۴۶۰.</ref> اما اشاره تلویحی او به گرفتن [[انتقام]] [[شکست]] [[مشرکان قریش]] در [[غزوه بدر]]، [[خشنودی]] او را از انجام [[واقعه کربلا]] نشان میدهد. او بعد از [[واقعه عاشورا]] و به [[شهادت]] رسیدن امام حسین {{ع}} و شماری از [[یاران]] و [[فرزندان]] و [[خویشان]] آن حضرت، در شعری که حاکی از [[خرسندی]] و [[پیروزی]] بود، صریحاً [[وحی]] و [[پیامبری]] را [[انکار]] کرد و [[اسلام]] را حاصل بازیگریهای [[سیاسی]] [[بنیهاشم]] در برابر بنیامیه، خواند. همچنین در این اشعار آنچه میبینیم تجدید خاطره خونهای [[جاهلی]] است که [[خون]] را باید با خون شست و خون [[امویان]] که در [[جنگ بدر]] به دست [[محمد]] {{صل}} از تیره هاشم ریخته شد، اکنون به خون شسته شد. <ref>تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۶۲۳؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدر آباد دکن: ۱۳۹۵ قمری/ ۱۹۷۵ میلادی، ج۵، ص۱۲۹؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدر آباد دکن: ۱۳۹۵ قمری/ ۱۹۷۵ میلادی، ص۱۱۹؛ شذرات الذهب فی اخبار من الذهب، ابنعماد حنبلی، ابوالفلاح عبدالحیبن احمد، بیروت: دارالحیاء التراث العربی، ۱۴۰۶ قمری، ج۱، ص۶۹؛ تذکرة الخواص فی خصائص الائمه، سبط ابنجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن، بیروت: مکتبه النینوی الحدیثه، ۱۴۰۱ قمری / ۱۹۹۱ میلادی، ص۲۶۱؛ لواعج الاشجان، امین، سید محسن، ترجمه ناصر پاکپرور، تهران: واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، ۱۳۶۶ شمسی، ص۴۳۳. این اشعار از عبداللهبن زبعری است. ابن زبعری این شعر را به مناسبت انتقامی که در احد از مسلمانان گرفته شد، سروده بود. همین تمثیل سبب شد تا کسانی بر کفر یزید حکم برانند و دو بیت آخر را هم یزید بر آن افزود و کفر خود را هم آشکار کرد.</ref>
| |
| {{شعر}}
| |
| {{ب|''لَیتَ اَشْیاخی بِبَدْرٍ شَهِدُوا''|2=''فَاَهَلَُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً''}}
| |
| {{ب|''قَدْ قَتَلْنَا الْقَرْمَ مِنْ ساداتِهِمْ''|2=''لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْک فَلا''}}
| |
| {{ب|''لَسْتُ مِنْ خُنْدُفٍ اِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ''|2=''جَزَعَ الْخَزْرَجُ مِنْ وَقْعِ اْلاَسَلْ''}}
| |
| {{ب|''ثُمَّ قالوُا یا یزیدُ وَ لاتَشَلْ''|2=''وَ عَدَّلْناهُ بِبَدْرٍ فَاعْتَدَلْ''}}
| |
| {{ب|''خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْی تَزَلْ''|2=''مِنْ بَنی اَحْمَدَ ما کانَ فَعَلْ''}}
| |
| {{پایان شعر}}
| |
| :ای کاش [[پیران]] [[قبیله]] من که در جنگ [[بدر]] کشته شدند، میدیدند که چگونه قبیله خزرج در برابر نیزهها به [[زاری]] افتادهاند. از [[شادمانی]] هلهله میکردند و میگفتند ای [[یزید]] دستت درد نکند. به [[تلافی]] [[جنگ بدر]]، بزرگان آنان را کشتیم و حسابمان با آنان تسویه شد. [[خاندان هاشم]] با سلطنت بازی کردند و گرنه، نه خبری از [[آسمان]] آمد و نه وحیای نازل شد. من از [[دودمان]] خندف نباشم اگر کینهای را که از [[محمد]] در دل دارم، از فرزندان او نگیرم.
| |
|
| |
| جدّش [[ابوسفیان]] نیز پس از رسیدن [[عثمان]] به [[خلافت]]، [[معتقد]] بود که خلافت در جایگاه خود قرار گرفته است. این دیدگاه در [[زمان معاویه]] و [[جانشینان]] او شدت یافت و برای ایجاد [[منازعات]] قومی و [[انکار]] یا نادیده گرفتن نقش دیدگاهها و انگیزههای [[اعتقادی]] در حوادث [[تاریخی]] [[صدر اسلام]] و حتی [[ظهور اسلام]]، کوششی جدی صورت گرفت.
| |
|
| |
|
| == شورش علیه [[یزید]] == | | == شورش علیه [[یزید]] == |