بحث:یزید بن معاویه در تاریخ اسلامی
راز گرایشهای تبهکارانه یزید
پروررش نصرانی یزید او را وا میداشت تا باده نوشد و پرده درد. یزید در بادیه و نزد اقوام مادریاش که از قبیله بنی کلاب بودند، رشد و پرورش یافته بود. این قبیله در روزگار جاهلیت بر آیین نصرانی بود و هنوز به طور کامل از آداب و رسوم مسیحیت نرهیده بود. یزید دوران کودکی و نوجوانی خویش را در بادیه گذراند و افسار جان خویش را رها کرد و همراه با جوانان بنی کلاب در هرزگی و مستی و سگبازی غرق شد[۱].
علائلی میگوید: «اگر یقین یا شبه یقین وجود داشته باشد که تربیت یزید، تربیت اسلامی خالص نبوده است یا، به عبارت دیگر، مسیحی خالص بوده است، پس جایی برای شگفتی باقی نمیماند که وی آنچه را که جامعه مسلمانان بر آناند به هیچ گیرد و سبک شمارد و برای آداب و اعتقادات اسلامی هیچ حسابی نگشاید و برای آن ارزشی قائل نباشد، بلکه اگر غیر این باشد، شگفت است»[۲].
شرایط و شاخصههای زندگی نصرانی تنها در آغاز رشد و پرورش یزید با او همراه نبود، بلکه در طول زندگیاش او را همراهی کرد، حتی پس از آنکه بزرگ شد و ملازمان و ندیمانی گرفت و پس از آنکه پدرش معاویه مرد و او به جای پدرش بر تخت خلافت مسلمانان تکیه زد.
ابوالفرج در الاغانی میگوید: «یزید بن معاویه در میان خلفا نخستین کسی بود که لهو و لعب را در روزگار اسلام سنت نهاد و خوانندگان را پناه داد و آشکارا خون ریخت و شراب در پیمانه. سرجون نصرانی، غلام آزاد شدهاش، واخطل هم پیاله او بودند»[۳].
اخطل - شاعر مسیحی که به فسق و فجور معروف بود - از ندیمان خاص و محبوب یزید بود و تقریباً در سفر و حضر از او جدا نمیشد. با هم شراب مینوشیدند و به آواز گوش میسپردند و هرگاه یزید میخواست به سفر رود، او را نیز با خود همراه میکرد. هنگامی که یزید به هلاکت رسید و خلافت به عبدالملک بن مروان رسید، اخطل را مقرب داشت چنان که بدون اجازه بر عبدالملک وارد میشد، در حالی که جبه ابریشمین بر تن و زنجیر طلا بر گردن داشت و شراب از ریش او میچکید»[۴]. اخطل – شاعر و ندیم یزید -انصار را هجو نمود و به یزید پناه برد. این داستان معروف است و ما، به خواست خدا آن را در جای خود ذکر خواهیم کرد[۵].
بوزینهبازی
یزید شیفته تربیت میمونها و بازی با آنها بود و سخت بدین کار دلبستگی داشت. شیفتگی و دلدادگی او نسبت به میمونها معروف است. مسعودی میگوید: «یزید میمونی داشت که او را ابوقبیس کنیه کرده بود و او را در بزم شراب خویش مینشاند و بالشی برایش مینهاد. ابوقبیس میمونی زرنگ بود. او را بر خری وحشی که تعلیم یافته بود و زین و لگام داشت، مینشانیدند و روز مسابقه با اسبان مسابقه میداد. یک روز مسابقه را برد و نی مخصوص را در ربود و پیش از اسبان وارد محوطه شد. او قبایی از حریر سرخ و زرد بر تن و کلاهی از دیبای الوان بر سر داشت. خر وحشی نیز زینی از حریر سرخ منقش و الوان داشت. یکی از شاعران شام در آن روز شعری سروده است.
روزی یزید ابوقبیس را به میدان مسابقه فرستاد. باد او را بر زمین انداخت و مرد. یزید بر ابوقبیس سخت اندوهگین شد و فرمان داد تا او را کفن کنند و به خاک بسپارند و فرمان داد تا شامیان او را از بهر مصیبت آن میمون تسلیت بگویند. او در رثای ابوقبیس شعری نیز سرود. ابوقبیس میمونی زرنگ بود و نزد یزید بن معاویه محبوبیت داشت به طوری که تقریباً او را از خود جدا نمیکرد و در برابر خویشش مینشاند و میگفت: «این بزرگی از بنی اسرائیل است که خطایی از او سرزد و مسخ شد، و به او شراب مینوشاند و از کارهایی که میکرد میخندید»[۶].[۷]
موافقان و مخالفان ولایتعهدی یزید
بنا بر پارهای از روایات، وی از حدود سال ۵۰ هجری و پس از شهادت امام حسن (ع) کوششهایی در این راه به عمل آورد. یزید از جهت تمسک به اصول و فروع دین شهرت خوبی نداشت. معاویه در ولایت عهدی یزید بعد از شهادت امام حسن (ع) با دو مشکل عمده روبهرو بود. اول منش و کردار یزید و دوم حضور امام حسین (ع) و فرزندان صحابه بزرگ چون عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عباس و عبدالرحمان بن ابیبکر. معاویه در وادار ساختن مردم به بیعت با یزید از هیچ چیزی فروگذاری نکرد. او نخست از مردم شام و دیگر متحدان خویش برای یزید بیعت گرفت[۸]. اگر چه بیشتر رجال با او بیعت کردند[۹]، اما اختلافات درون حاکمیت و وجود افرادی چون زیاد بن ابیه و مروان بن حکم که از ولایت عهدی یزید ناخشنود بودند، باعث میشد که معاویه با احتیاط فراوان حرکت کند و تمام وسایل مخصوص حکمرانی خود را که عبارت بودند از سیاستبازی، بخششِ هدایا، پرداختِ رشوه، تطمیع و سرانجام تهدید و سرکوبی بهکار گیرد. مروان بن حکم که شاید در خلافت طمع بسته بود، موضوع جانشینی یزید را ناخشنودی تلقی کرد[۱۰]. زیاد نیز در نامهای به معاویه چنین نوشت: ای امیر، همانا نامهات با دستوری که در آن بود به من رسید. مردم چه خواهند گفت وقتی که آنان را به بیعت یزید دعوت کنیم، در حالی که او با سگها و میمونها بازی میکند و جامههای رنگین میپوشد و پیوسته شراب مینوشد و شب را با ساز و آواز میگذراند و هنوز حسین بن علی (ع) و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر در میان مردمند. لکن میشود که او را دستور دهی تا یک سال یا دو سال به اخلاق اینان در آید. شاید بتوانیم امر را بر مردم مشتبه سازیم. معاویه به زیاد پرخاش کرده بود که گمان کرده پس از من امیر میشود. به خدا سوگند که او را به مادرش سمیه و پدرش عبید باز میگردانم[۱۱].
چنانکه اشاره شد معاویه در شام هیچگونه مشکلی نداشت. شام کاملاً در اختیار او بود. در عراق هم از سیاست سرکوب استفاده میکرد. مصر هم در شرایطی نبود که تأثیر چندان مهمی در ولایت عهدی یزید داشته باشد. مشکل اصلی معاویه، حجاز و به ویژه مدینه بود. حجاز محلی بود که در آن نخبگان شرافت اسلامی و فرزندان اصحاب برجسته پیامبر (ص) زندگی میکردند. معاویه از مروان بن حکم حاکم مدینه خواست که زمینهچینی کند و یزید را به عنوان ولیعهد معرفی نماید. مروان این موضوع را در مسجد مطرح کرد اما با مخالفت فرزندان صحابه روبهرو شد. از این رو معاویه تصمیم گرفت خود شخصاً با تعدادی از سربازان شامی، برای رویارویی با مخالفتهای شدید آنان به مدینه برود. او به بهانه سفر حج و در واقع برای گرفتن بیعت از مردم مدینه و مکه در رجب سال ۵۶ به مدینه آمد.
در مسجد النبی جلسهای تدارک شد. در آن مجلس و در حالیکه نظامیان در میان مردم با شمشیرهای برهنه پخش شده و موضع گرفته بودند، معاویه گفت: مردم! من با مشورت شما و بزرگان شما، یزید را به عنوان ولیعهد معرفی میکنم. پس با نام خدا با او بیعت کنید و مردم را مجبور به بیعت کرد. اما چهار فرزند صحابه بیعت نکرده بودند. به ظاهر مسأله مدینه حل شده و معاویه به جهت اعمال حج به سوی مکه حرکت کرد.
در مکه معاویه موضعگیری خود را تغییر داد و ابتدا کوشید تا با آن چهار تن رفتاری به غایت دوستانه داشته باشد و آرزوی خود را به حمایت آنان از یزید بیان داشت و این موضوع را توضیح داد که تقاضای زیادی از آنان نداشته و یزید حکمران رسمی خواهد بود و در حقیقت آنان هستند که در زیر نام یزید، تسلط واقعی بر حکومت را دارا خواهند بود. اما آنان مخالفت کردند[۱۲] و تمامی تلاش معاویه از رفتن به حجاز به منظور کوشش به ترغیب این اشخاص بود که با یزید مخالفت نکنند. معاویه در سایه شمشیر شامیان وارد مسجد الحرام شد و طوری وانمود کرد که هر چهار نفر با یزید بیعت کردهاند.[۱۳] سپس به شام برگشت.
معاویه بعد از سفر مکه فرصت زیادی پیدا نکرد، رنجور و بیمار شد. میراث پادشاهی او دگرگونی کامل در خلافت اسلامی بود. او بدون آنکه بتواند همه مخالفان را آرام کند و موافقت آنان را با بیعت فرزندش جلب کند، در نیمه رجب سال ۶۰ هجری از دنیا رفت[۱۴].
تحمیل بیعت با قهر و زور
خلافت، در دوران ابوبکر و عثمان دارای اندکی رنگ و آب اسلامی بود و این خلفا با شعار خلافت و جانشینی رسول خدا (ص) حکومت میکردند. معاویه نیز آنگاه که زمام حکومت را به دست گرفت هیچگاه به خود جرأت نداد رسول اکرم (ص) و رسالت آن بزرگوار را آشکارا و صریح در آغاز حکومتش به هماوردی بطلبد؛ زیرا معاویه برای تحکیم نمودن حکومت و در جهت اجرای سلطه بیشتر بر مسلمانان، از مظاهر اسلامی بهره میگرفت. از اینجاست که معاویه به حیلهگری و زیرکی فوقالعادهای توصیف شده چون بر بیهودهکاریهای خود، لباس اسلامی میپوشاند.
ولی تحمیل کردن یزید هرزه بر مسلمانان که آشکارا به فسق و فجور و عیاشی میپرداخت، گستاخی صریح نسبت به ارزشهای اسلامی و بیپروایی واضحی نسبت به عرف و آداب مسلمانان به شمار میآمد؛ زیرا مسلمانان همه به خوبی میدانستند که خلافت اسلامی، حکومت پادشاهی و سلطنتی نیست که با وراثت قابل انتقال به دیگری باشد و جز کسانی که کاملا آشنای به کتاب و سنّت بوده و بدان عمل نمایند و توان دستیابی به اهداف رسالت اسلامی و اجرای احکام آن را دارا باشند هیچکس شایستگی چنین منصبی را نخواهد داشت.
افزون بر اینکه تحمیل بیعت یزید بر مسلمانان، جنایتی بزرگ و دارای ابعادی اجتماعی و سیاسی مهمی بود که اگر قیام اباعبدالله الحسین نواده رسول گرامی اسلام حافظ دین جدش از تباهی و نابودی، وجود نداشت اسلام و مسلمانان را از صفحه گیتی محو میکرد.
برای آگاهی بر دامنه عظیم این جنایت هولناک، نخست باید بدانیم یزید کیست؟ و چه سبب شد که وی به خلافت رسید؟ و به چه دلیل بیعت او، دشمنی آشکار با اسلام و برگشت از دین و بازگشت مجدّد به جاهلیتی که اسلام با آن مبارزه کرد، تلقی میشود؟[۱۵]
درخواست بیعت امام حسین (ع) با یزید
سیدالشهدا (ع) وقتی با اصرار ولید و مروان برای بیعت با یزید مواجه شد به فسق او شهادت داد و فرمود: «يَزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِي لاَ يُبَايِعُ مِثْلَهُ»[۱۶]. یزید، مردی فاسق، شرابخوار، آدمکش است که آشکارا گناه میکند و کسی همچون من با کسی مثل او بیعت نخواهد کرد.
این شناخت سید الشهدا (ع) از یزید، سابقه داشت. حتی روزی در یک جلسه، آن حضرت در پاسخ معاویه که از یزید ستایش کرد، برخاسته، زشتیها و مفاسد یزید را بر شمرد و به معاویه به خاطر بیعت گرفتن از این و آن برای پسرش یزید، اعتراض کرد[۱۷].
یزید نیز همچون پدرش، به حیف و میل بیت المال و کشتن انسانهای با ایمان و ایجاد فساد و مفاسد در دستگاه حکومت پرداخت. به والی مدینه نوشت که به زور از سیدالشهدا (ع) بیعت بگیرد و اگر نپذیرفت، گردن او را بزند. برای سرکوبی هواداران امام حسین (ع) که با مسلم بن عقیل در کوفه بیعت کرده بودند، “ابن زیاد” را به ولایت کوفه گماشت و به کشتن امام فرمان داد. ابن جوزی دربارۀ او گفته است: “چگونه قضاوت میکنید دربارۀ مردی که سه سال حکومت کرد، در سال اول حسین (ع) را به شهادت رساند و در سال دوم مردم مدینه را دچار وحشت ساخت و مدینه را برای لشکریان خود مباح گرداند و در سال سوم، خانۀ خدا را با منجنیق سنگباران کرد و ویران ساخت”[۱۸]. که اشاره به حادثۀ کربلاست و ”واقعۀ حرّه” که مردم مدینه در سال ۶۳ هجری بر ضدّ والی قیام کردند و او و دیگر امویان را از شهر بیرون نمودند و این پس از آن بود که فساد و آلودگی و جنایات یزید بر آنان آشکار شد. یزید هم مسلم بن عقبه را با لشکری برای قتل عام مردم فرستاد. در سال ۶۴ هجری نیز همان سپاه برای سرکوب قیام عبدالله بن زبیر به مکه هجوم بردند و به مسجد الحرام و حرم خدا با منجنیق حمله کردند. کعبه و مسجد الحرام سوخت و ویران شد و عدّهای کشته شدند[۱۹]. ننگها و آلودگیهای یزید، بیش از آن است که در این مختصر بگنجد[۲۰]. مدت حکومت یزید، سه سال و هشت ماه بود و در سال ۶۴ در “حوارین” از اطراف دمشق مرد[۲۱] و در “باب الصغیر” دمشق دفن شد[۲۲][۲۳]
کشتار وسیع مردم مدینه
این فاجعه در ذی حجه سال ۶۳ هجری واقع شد[۲۴] و به واقعه «حرّه» نیز معروف است[۲۵].
پس از حادثه خونین کربلا و آگاهی مردم از ماهیت یزید و پلیدی و خباثت وی، و اعلام قیام و جهاد از سوی «عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه» و برخی دیگر از صاحب نفوذان، انقلاب خونینی در مدینه آغاز شد. مردم مدینه نخست با عبدالله بن حنظله تا پای جان بیعت کردند و آنگاه «عثمان بن محمد بن ابوسفیان»، والی مدینه را بیرون کردند. بنیامیه در منزل مروان بن حکم اجتماع کردند و همگی در آنجا محبوس شدند.
مردم مدینه یزید را از خلافت خلع کرده و به بدگویی و سبّ و لعن وی پرداختند. یزید که از ماجرا مطلع شد، لشکر عظیمی فراهم ساخت و فرماندهی آن را به عهده مردی خونریز به نام «مسلم بن عقبه» گذاشت[۲۶]. این فرمانده سفاک، پس از محاصره مدینه، مقاومت آنان را درهم شکست و به قتل و غارت مدینه پرداخت و کشتار وسیعی را در این شهر به راه انداخت.
ابن اثیر مینویسد: مسلم بن عقبه، مدینه را سه روز بر لشکریانش مباح ساخت که هرگونه بخواهند در آن عمل کنند. آنان به کشتار وسیع مردم پرداخته و اموال آنان را نیز غارت کردند[۲۷]. ابن قتیبه مینویسد: یکی از سربازان شامی به منزل زنی وارد شد که کودکی شیرخوار داشت، سرباز از او اموالی را طلب کرد، زن اظهار داشت: هر چه مال در خانه داشتم، همه را به غارت بردند.
سرباز سنگدل یزیدی طفل شیرخوار را از دامن مادر جدا کرد و در برابر چشم او چنان سرش را به دیوار کوبید که مغزش متلاشی شد[۲۸].
مسلم بن عقبه وقتی بر مردم مسلط شد، از آنان به عنوان بردگان یزید بیعت میگرفت که اختیار اموال و خانواده آنها به دست یزید میباشد که هرگونه بخواهد در آنها تصرف کند. هر کس امتناع میورزید، کشته میشد[۲۹]. در این فاجعه از بزرگان مهاجر و انصار هزار و هفتصد تن و از سایر مسلمین ده هزار تن به قتل رسیدند[۳۰].
ابن ابی الحدید مینویسد: لشکریان شام، مردم مدینه را سر بریدند، آنگونه که قصاب، گوسفند را سر میبرد. چنان خونها ریخته شد، که قدمها در میان آنها فرو میرفت؛ فرزندان مهاجر و انصار و مجاهدان بدر را به قتل رساند و از آنها که باقی ماندند، به عنوان بردگان برای یزید بیعت گرفت[۳۱]. مورخان نوشتهاند که از بس مسلم بن عقبه خون بیگناهان را ریخت به «مُسرف» (خونریز بیحد و حصر) معروف شد[۳۲]. در این فاجعه به زنان مسلمان نیز بیحرمتی شد و جمعی از آنان مورد تجاوز قرار گرفتند[۳۳].
یاقوت حموی در «معجم البلدان» مینویسد: در این فاجعه مسلم بن عقبه، زنان را نیز بر سربازان خویش مباح ساخت[۳۴].
سیوطی (دانشمند معروف اهل سنت) نقل میکند که حسن بصری از این فاجعه یاد کرد و گفت: به خدا سوگند! هیچ کس از آن حادثه نجات نیافت (یا کشته و یا زخمی شد و یا مورد آزار و توهین قرار گرفت)؛ گروه زیادی از صحابه و دیگر مسلمانان در آن ماجرا به قتل رسیدند؛ مدینه غارت شد و هزار دختر مورد تجاوز قرار گرفت!! سپس از روی تأسف و اندوه گفت: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[۳۵]. آنگاه ادامه داد: این در حالی است که رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ أَخَافَ أَهْلَ الْمَدِینَةِ أَخَافَهُ اللهُ وَ عَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَ الْمَلَائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ»؛ «هر کس اهل مدینه را بترساند؛ خداوند او را مورد خوف و خشم خود قرار خواهد داد و لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او باد!»[۳۶].[۳۷].
مقدمه
یزید مکنی به ابوخالد،[۳۸] دومین خلیفه از سلسله خلفای اموی فرزند معاویة بن ابیسفیان است. مادرش میسون دختر بجدل بن انیف بن دلجة بن نغاثة بن عدی بن زهیر بن حارثه کلبیه بود[۳۹] و خانواده مادریاش از اعراب مسیحی بودند، اگر چه مسلمان شده، لکن هیچگاه آداب و ارزشها و فرهنگ مسیحی را ترک نکرده بودند.
یزید کیست؟
سیاهترین صفحات تاریخ بشر صفحاتی است که در آن شرح زندگی یزید ثبت شده است. اگرچه رسوائیها و جنایتهای بنیامیه آنها را در میان بزهکاران تاریخ و زمامداران پست و جبار، مشهورتر از همه ساخت؛ ولی یزید برای این دودمان ننگ و عاری شد که نزدیک بود مردم آن همه ننگ و رسوائی سایر افراد این فامیل را فراموش کنند و فقط یزید را یگانه قهرمان کفر و شرارت، طغیان و سبک مغزی، دنائت و عداوت با خاندان پیغمبر بشناسند.
بنیامیه مانند یک صفحه سیاه در تاریخ ظاهر شدند، و یزید در آن صفحه سیاه نقطهای شد که سیاهیاش تاریکتر و مصداق ﴿ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ﴾[۴۰] گشت. یزید جوان بدخوئی بود که شب و روزش را در میگساری و اشتغال به تار میگذراند و از مجلس زنها و ندمایش بر نمیخاست مگر برای شکار، و هفتهها را در شکار بیاطلاع از جریان امور کشور سر میکرد.
علاقه شدید یزید به شعر او را به میگساری و معاشرت با شعراء و ندماء راغب کرده بود و میل مفرط او به شکار او را از رسیدگی به امور ملک و سیاست باز میداشت. توجه او به تربیت یوزها و بوزینگان او را در عداد و همردیف صاحبان یوز و بوزینه قرار داد. یزید بوزینهای داشت که آن را ابوقبیس میخواند، و لباس حریر به او میپوشاند و آن را به طلا و نقره زینت مینمود و در مجالس شراب حاضر میساخت و در مسابقات اسبدوانی بر الاغی سوارش میکرد و تحریص مینمود تا مسابقه را از اسبها ببرد. یزید حتی در مدینه پیغمبر نیز از میگساری، و گناه خودداری نمیکرد[۴۱].
شناخت یزید
وی یزید بن معاویة بن ابیسفیان بن صخر بن حرب بن امیة بن شمس، ابوخالد اموی است. در سال ۲۶هجری به هنگام استانداری پدرش در سرزمین شام در خلافت عثمان به دنیا آمد. مادرش میسون دختر بَجدَل کلبی بود که معاویه پیش از خلافتش با او ازدواج کرد[۴۲]. میسون به دلیل این که نمیتوانست زندگی در دِمَشق را تحمل کند، از معاویه جدا شد و در بادیه زندگی کرد. یزید نیز در بادیه و در سایه حمایت مادرش بزرگ شد، از اینرو جوانی سخن پرداز و شاعر بود، تا آنجا که گفتهاند: «شعر با پادشاه آغاز گردید و با پادشاه پایان یافت»[۴۳]. منظور از پادشاه امریء القیس و یزید بود. معاویه علاقه وافری داشت که یزید خلق و خویی... پیدا کند تا میان او و مردم پیوند استواری برقرار شود.
از اینرو وقتی معاویه به خلافت رسید، برای یزید برنامهریزی کرد و تصمیم گرفت برخی کارهای بزرگ را به وی بسپارد و او را برای کار و تحصیلِ جدیّت، ورزیده سازد و به مسلمانان بشناساند و برای منصب خلافتی که بعدها عهدهدار خواهد شد، آماده کند. پس او را به جنگ روم فرستاد و فرماندهی سپاه احتیاطی فتح قُسْطَنطَنیّه را در سال ۴۹ / ۶۶۹، به او سپرد. همچنین او را امیرالحاج کرد و هنگامی که تصمیم گرفت خلافت را به او بسپارد، او را واداشت تا زندگی جدّی و دوراندیشانهای پیش گیرد و او را به نرمخویی و ترک خوشگذرانی و غرق در نعمت بودن توصیه کرد تا خود را برای منصبی که در انتظارش بود، تربیت کند[۴۴] و سیاستی را که میبایست در کشورداری و اداره آن، همچنین در برخورد با مردم اجرا نماید، برای او ترسیم کرد[۴۵].
روایت شده است زمانی که معاویه به حال احتضار افتاد، از ضحاک بن قیس و مسلم بن عقبه مری خواست که یزید را از وصیتش آگاه کنند. در آن وصیت چنین آمده بود: «در مردم حجاز بنگر! ایشان اصل و نسب تو هستند. هرکدام نزد تو آمد، او را گرامی بدار و از غایبهای آنان دستگیری کن. به مردم عراق بنگر! اگر از تو خواستند که هر روز کارگزاری را عوض کنی، چنان کن، برکناری یک کارگزار در نزد من دوست داشتنیتر از آن است که صدهزار شمشیر در برابر تو از نیام برآید. به مردم شام بنگر! آنان ملتزمان رکاب و رازداران تواند. اگر با دشمنت در چیزی شریک شدند، بر آنان غلبه کن، و سپس مردم شام را به سرزمینشان برگردان؛ زیرا شامیها اگر در سرزمین دیگری باشند، خوی و اخلاق آنان را میگیرند.
من درباره سه نفر از قریش بر تو بیمناکم: حسین بن علی (ع)، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر مردی است که دین او را از پای درآورده است. چیزی از تو نخواهد خواست، و حسین بن علی (ع) مرد کم خطری است. امیدوارم خداوند تو را از او کفایت کند و او را به وسیله کسانی که پدرش را کشتند و برادرش را واگذاشتند، از سر راه تو بردارد. او خویشاوندی نزدیک و حقی بزرگ و نزدیکی به محمد (ص) دارد، گمان میکنم عراقیها، او را به قیام وادار کنند. اگر بر او پیروز شدی، از او درگذر! اگر من، همنشین او بودم، چنین میکردم؛ اما ابن زبیر همانند اسب (اسبی که در حال یورتمه رفتن است) و سوسمار است. اگر او را دیدی، میخکوبش کن، مگر این که از تو صلح بخواهد، پس از او بپذیر و تا میتوانی جلوی خونریزی قومت را بگیر»![۴۶].
یزید وقتی به حکومت رسید، تلاش کرد محتوای وصیت پدرش را اجرا کند و آن سندی درباره شیوه حکمرانی، سیاست مداری، اداره کردن و رفتار با مردم محسوب میشود. هنگامی که معاویه مُرد، مردم برای خلافت، با یزید بیعت کردند. در این بین، تنها دو نفر از مردم حجاز، یعنی حسین بن علی (ع) و عبدالله بن زبیر از بیعت خودداری کردند و به مکه پناه بردند[۴۷].
به این ترتیب خلافتِ حکومتی وسیع، ثروتمند و سیاسی به یزید سپرده شد که هیچ تلاشی برای ساختن آن نکرده بود. وی بدون اینکه به طور کلی از خوشگذرانی دست بردارد، به حکمرانی روی آورد و یقین داشت که کارها طبق خواسته او پیش خواهد رفت. بر این باور بود که وظیفه همه مردم است که از او اطاعت کنند و هر کس عصیان کند، با شمشیر او روبهرو خواهد شد[۴۸].
اعتقاد یزید به جبر
دو مکتب کلامی اشاعره و معتزله با دو گونه تفکر متفاوت از قدیم الایام در برابر هم صفآرایی داشتهاند، مکتب معتزله فرد را تنها مؤثر در امورات و سرنوشت خود میدانست. طبیعتاً سرنوشت شیرین و تلخ را به خود انسان ارجاع میداد، تیرهبختی و خوشبختی انسانها را محصول انتخاب خودشان میدانست، در نتیجه سرزنش و یا تحسین افراد در اثر سوءانتخاب و خوش انتخابی به خود فرد برمینگشت. در راستای این تفکر وجود سلطه زورمدارانه یک قلدر در صحنه خلافت چیزی است که انسانها آن را پذیرفتهاند و اگر نفرت داشته باشند خودشان باید قیام کنند و از مدار قدرت خارجش کنند.
مکتب دوم که اشاعره باشد، فرد را از میدان انتخابگری خارج میکند و معتقد است که انسان هیچ کاره است، هر چه هست خداست و ما باید تسلیم امر او باشیم. اگر ذلت و فقر و بیچارگی است یا عزت و غنی و خلافت است، چون خدا خواسته و به اشتباه استناد میکنند به آیه ﴿تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ﴾[۴۹] خداوند است که به هر کس بخواهد عزت میدهد و هر کس را بخواهد ذلت میبخشد.
مکتب دوم یعنی اشاعره در مشرب خلفای جور جایگاه و خاستگاه مناسبی دارد، یعنی خلفا برای اغفال مردم از مبانی مکتب اشاعره بیشترین سود استفاده را بردهاند و مردم را به تحمل وضع موجود مجاب کردهاند. به مردم وانمود میکردند اگر ما بر شما حکومت میکنیم خواست خداست! اگر مرغ خلافت بر بام خانه ما فرود آمده خواست خداست! اگر خدا میخواست دیگری بر شما حکومت میکرد، در نتیجه همه باید تسلیم امر خدا باشیم، چون اراده پروردگار قابل تغییر و تبدیل نیست.
اگر سؤال شود معتزله با منطق نیرومندشان چرا منقرض شدند، ولی اشاعره تقویت گردیدند، با اینکه هر دو فرقه امامت را به انتخاب امت میدانسته و منکر وجود نص بر شخص معیناند؟
پاسخی جز این نداریم که چون دین مردم به دست سیاست خلفا بود و جز با عقیده به آزادی و حسن و قبح عقلی کار حکومت استبدادی خلیفه نمیگذشت، ولی اشاعره از آنجا که از بحثهای مبتنی بر دلائل عقلی نفرت داشتند و زیر بار آزادی فکر نرفته، عقیده به جبر در افعال عباد را جزء مذهب کرده بودند و میگفتند: هر چه بر انسان بگذرد آن را خدا خواسته و باید چنین باشد؛ این مذهب مورد تأیید خلفا و علمای دست نشانده آنان واقع گردید[۵۰].
امویان مصلحت را در این میدیدند به طوری عمل کنند تا توده مردم همه کارها را ناشی از خدا دانسته و این را به گونهای بپذیرند که انسان هیچ نقشی و سهمی در کارهایش ندارد، عقیده به جبر میتوانست توجیهگر همه چیز باشد، هر عملی را مجاز شمرد و هیچ پرسش و انتقادی نیز که حکایت از مسئولیت انسان در برابر آن عمل باشد مطرح نکند. میدانیم که عقیده جبر بدین معناست که آنان را موجودی مسلوب الاختیار و فاقد اراده معرفی کرده و او را در برابر همه چیز و همه کس بیتفاوت و بدون احساس مسئولیت بداند.
هنگامی که یزید سر مقدس امام حسین(ع) را مقابل خود دید گفت: میدانید چرا حسین به این روز افتاده است و حال آنکه جد و مادر او از جد و مادر من بهتر بود؟ این بدان جهت بود که(ع) این آیه ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ...﴾[۵۱] را نخوانده است[۵۲].
از معاویه نقل شده که میگفت: عمل و کوشش هیچ نفعی ندارد چون همه کارها به دست خداوند است[۵۳]. زمانی دیگر معاویه میگفت: هذه الخلافة أمر من امر الله و قضاء من قضاء الله این خلافت امری از امر خداوند و قضایی از قضای الهی است[۵۴]. زیاد بن ابیه حاکم معاویه در بصره و کوفه ضمن خطبه معروف خود گفت: ای مردم، سیاستمدار و مدافع شما هستیم و شما را با سلطنتی که خداوند به ما داده سیاست میکنیم[۵۵]. یزید نیز در اولین خطبه خود گفت: پدرم بندهای از بندگان خداوند بود، خدا او را اکرام کرده خلافت را به او بخشید و اکنون نیز خداوند این حکومت را بر عهده ما نهاده است[۵۶].
اعتقاد به جبر از انحرافات دینی در جامعه اسلامی پیش از حادثه کربلا نیز مورد بهرهبرداری بوده است، اما در صدر اسلام معاویه مجدد آن بوده و طبق گفته ابوهلال عسکری معاویه بانی آن بوده است، قاضی عبدالجبار نیز با اشاره به اینکه معاویه پایهگذار مجبره است جملات مهمی در تأیید این مسئله از قول معاویه آورده است. معاویه در مورد بیعت یزید میگفت: ان امر يزيد قضاء من القضاء و ليس للقضاء الخيرة من امرهم[۵۷].
مسئله خلافت کردن یزید قضایی از قضاهای الهی است و در این مورد کسی از خود اختیاری ندارد. ابن زیاد نیز به امام سجاد گفت: اولم يقتل الله عليا آیا خدا علی را در کربلا نکشت؟ امام فرمود: «كان لي اخ يقال له علي اكبر مني: قتله الناس» برادر بزرگتری داشتم که مردم او را کشتند. وقتی عمر سعد مورد اعتراض قرار گرفت که چرا به سبب حکومت ری، امام حسین(ع) را کشت؟ گفت: این کار از جانب خدا مقدر شده بود[۵۸].[۵۹]
اختلاف افق دید حضرت سیدالشهداء با یزید
اقیانوس مواج را با امواجی ساحل شکن و تلاطم سهمگین گردابهایش را با بیابان سوزان و خشک هیچ مقایسه کردهاید؟ به این میماند که احاطه علمی و موج معرفت غیر قابل توصیف و اتصال عاشقانه عبدی در برابر معبودش را مقایسه کنیم با فردی زشتکار و شهوتران و سرگرم سگ و میمون و زنهای آلوده، با همتی بالا ولی مصروف شکم و شهوت. یعنی مقایسه حسین با فرهنگ عرش و یزید با فرهنگ فرش، مقایسه حسین در اتصال تنگاتنگ با ابدیت و معنویت و یزید در آغوش هوس و لذت.
مرام و مسلک سیدالشهداء با مشی و شیوه یزید افقی بسیار دور داشتند. یزید که جز به فسق و فجور و زنبارگی و میمونبازی نمیاندیشید در نقطه مقابلش سیدالشهداء قرار گرفته که جز ارزشهای دینی و اجرای فرامین حضرت حق دغدغهای نداشت.
البته طبیعی است که از یزید با آن بار فرهنگی و تربیتی و وراثت که داشت اینگونه شخصیت او تکوین یابد. یزیدی که در عصر معاویه از همه آزادیهای نامشروع که برای یک ولیعهد ممکن بود برخوردار باشد و از همه وسایل لهو و لعب و سرگرمیهای غیر مجاز بهره بگیرد، یزیدی که آن همه تبلیغات پدر را علیه خاندان پیامبر و به ویژه شخص امیرالمؤمنین به جان دل بنوشد، یزیدی که حامل بار وراثتی پدری است که از هیچ یک از لذات نامشروع دنیا رویگردان نبوده، عطش شکمپرستی و شهوتپرستی و عطش قدرتپرستی را تا سر حد ممکن ارضا کرده و بیپرده در وادی گناه تاخته و از ریختن خون مظلوم لذت برده و خون امام معصومی را به ذمه گرفته است. یزید که در دوران نوجوانی و جوانیش از تمامی این فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و اخلاقی پدر الهام گرفته و شخصیتش را شکل داده و قالب زده، امروز در برابر سیدالشهداء فرزند علی مرتضی چگونه عمل میکند؟
در مقابل، حسینی که زاده امام متقین است، در آغوش رسول اکرم پرورش یافته، در دامان پاک و مطهر فاطمه زهرا(س) رشد و نمو نموده، از شیر فاطمه زهرا(س) گوشت و پوستش روییده، سالها شاهد نماز و اشک و تهجد و دعا و عبادات مادر ارجمندش و پدر بزرگوارش بوده و از تقوا و عبادت آنها الهام گرفته و شخصیتش تکوین یافته است.
دیدگاهش را از حیات دنیایی اینگونه بیان میفرماید: «اني احب من دنياكم ثلاث: الامر بالمعروف و النهي عن المنكر و اقامة حدود الله»؛ من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم:
این اختلاف افق در بینش حسین و یزید باعث میشود که امام نتواند صبر و تحمل کند و نظارهگر فجایع خلافت اموی باشد. روزی یزید از پنجره قصرش مسیر ورودی به شهر شام را نظاره میکرد. دید مردی سوار بر الاغ در حالی که زنش را پشت سر سوار کرده، از روستا به شهر میآید. قدری که نزدیکتر شد یزید متوجه زیبایی آن زن شده دستور داد آن زن را بیاورند و مرد را با الاغش از شهر خارج کنند.
زیاد بن ابیه در نامهای برای عبید بن کعب، یزید را چنین وصف نمود: یزید جوانی است خوشگذران، بیدین و حریص به شکار و تفریح، اما اداره جامعه و زمامداری مسلمانان کاری است دشوار و بزرگ و کسی چون یزید را نشاید که بر مسند خلافت تکیه زند. بعد زیاد از عبید بن کعب خواست که پیام او را به معاویه برساند و معاویه را از کارهای زشت و ناروای یزید و سستیهای وی در امر دین آگاه کند. «زیاد این جملات را زمانی اظهار کرد که معاویه از او تقاضای بیعت گرفتن برای پسرش یزید را از مردم کوفه نموده بود»[۶۰]. ابن زیاد هم درباره ولی نعمت خود به صراحت گفت: یزید مردی است بدکار و زشت کردار. یزید بعد از واقعه کربلا از عبیدالله خواست که روانه جنگ با ابن زبیر شود، ولی او خطاب به اطرافیان خود گفت: نه به خدا سوگند چنین نمیکنم و به خاطر خرسندی مردکی بدکار و پلید تن به ویران کردن خانه خدا نمیدهم که مرا کشتن پسر دختر پیامبر خدا بس است[۶۱].
سیدالشهداء در روز عاشورا فرمود: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ الدُّنْيَا حُلْوَهَا وَ مُرَّهَا حُلُمٌ، وَ الِانْتِبَاهَ فِي الْآخِرَةِ، وَ الْفَائِزَ مَنْ فَازَ فِيهَا، وَ الشَّقِيَّ مَنْ شَقِيَ فِيهَا»؛ «بدانید که دنیا چه شیرین و چه تلخش نظیر خوابی است که انسان ببیند، بیدار شدنش در آخرت است. کسی رستگار است که در آخرت رستگار و کسی شقی است که در آخرت شقی باشد». امام به بیداری دنیا و آخرت مینگرد ولی یزید را خوابی سنگین ربوده است که عاقبتی تلخ و شقاوتمند در انتظار اوست. گویا امام وصف حال دو جبهه نور و ظلمت در کربلا را با این کلام زیبا و حکیمانه ترسیم میکند که: باطل در رؤیای خود به شقاوت میاندیشد و یاران حسین در بیداری، تأسف غفلت آنها را میخورند.
در عصر تاسوعا امام به ابوالفضل العباس میفرماید: «فَقَالَ ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلَى الْغُدْوَةِ وَ تَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِيَّةَ لَعَلَّنَا نُصَلِّي لِرَبِّنَا اللَّيْلَةَ وَ نَدْعُوهُ وَ نَسْتَغْفِرُهُ فَهُوَ يَعْلَمُ أَنِّي قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ وَ تِلَاوَةَ كِتَابِهِ وَ الدُّعَاءَ وَ الِاسْتِغْفَارَ»[۶۲]. فرمود: اگر میتوانی نزد ایشان برو و خواسته آنان را «شروع جنگ» به فردا موکول نما، امشبی هم آنان را از ما منصرف کن، خدا میداند چقدر دوست دارم امشب نماز و قرآن بخوانم و دعا و استغفار نمایم. این پیام انسان را متوجه میسازد که امام مردم را به عبادت و نیایش دعوت میکند و به دشمن یادآور کند که دریابند که با چه کسی میخواهند بجنگند و فردا خون کی را میریزند.
ما معتقد به عصمت امام هستیم و استغفار او را مبنی بر ارتکاب جرم نمیدانیم، در سخنان معصومین واژه غفران و مشتقات آن زیاد به چشم میخورد که نباید تصور کرد آنان مرتکب گناهانی شدهاند از نوع گناهانی که از ما سر میزند، بلکه درک عظمت خالق و احساس حقارت و کوچکی خود در برابر حضرت حق موجب این خضوع و خشوع است. امام شب عاشورا استغفار میکند، ولی سپاه آلودهای که جمع شدهاند تا فردای آن شب امام زمان خود را سر ببرند نه تنها استغفاری ندارند بلکه از مأموریت خود شادند[۶۳].
مفاسد یزید
در اینکه یزید از هیچگونه تربیت صحیحی برخوردار نبوده و در دوران جوانیش سرگرم هوی و هوس و خوشگذرانی بوده و با تکیه بر قدرت ولیعهدیش هیچ مانعی برای آرزوها و امیالش احساس نکرده بحثی است که مورد اتفاق همه مورخین میباشد. حتی استانداران و سرسپردگان دستگاه معاویه هم به این مسئله اذعان و اعتراف داشتهاند که یزید فاقد اخلاق انسانی است و به جز تفریح و شکار و بازیچهها نمیاندیشد که بعضی از موارد حیات آلوده او را ذیلاً متذکر میشویم.
۱. میمونبازی: یزید میمونی داشت که کنیه او را ابوقیس کرده بود و او را در مجلس شراب کنار خود مینشانید و متکایی برایش مینهاد و از زیادی کاسه شراب خود به او مینوشاند و میگفت: این میمون یکی از پیرمردان بنیاسرائیل است که در اثر گناه مسخ شده است. میمونی زرنگ بود و او را بر خر وحشی که تعلیم یافته بود و زین و لجام داشت، مینشانیدند و روز مسابقه با اسبان مسابقه میداد. یک روز مسابقه را برد و نی مخصوص را ربود و پیش از اسبان وارد محوطه شد، یزید شاد شد. ابوقیس قبایی از حریر سرخ و زرد به تن و کلاهی از دیبای الوان به سر داشت، خر وحشی نیز زینی از حریر سرخ منقش و الوان داشت. یکی از شاعران شام در این باره شعری گفته مضمون: «ای ابو قیس عنان آن را سخت بگیر که اگر بیفتی اطمینانی از سلامت تو نیست، کی میمونی را دیده است که به وسیله خری از اسبهای امیرمؤمنان سبقت بگیرد؟» شگفتآورتر آنکه وقتی این میمون مُرد جناب پادشاه اموی سخت افسرده شد و دستور داد مردار میمون را کفن و دفن کنند و مردم شام برایش عزاداری نمایند[۶۴].
۲. شهوترانی و زن بارگی: عبدالله بن حنظله انصاری میگفت: به خدا قسم که ما بر یزید خروج نکردیم تا وقتی که بیمناک شدیم که بر اثر جنایات او از آسمان بر ما سنگ ببارد. چون او مردی است که با دختران و خواهران و کسانی که با وی محرم هستند نکاح میکند شراب میآشامد و نماز میگذارد[۶۵]. مروج الذهب مسعودی میگوید: که روش فرعون بهتر از یزید بود؛ زیرا او نسبت به خواص خود انصاف روا میداشت، اما یزید جنایتی در روی زمین نگذاشت که مرتکب نشود. وقتی بدمستی میکرد به ناموس خواص خود هم تجاوز میکرد[۶۶]. به نقل از کتب معتبر، یزید زنا را حرام نمیدانست و میگفت: حرمتی در قرآن مجید نسبت به بوسیدن و معاشقه نمودن با زنان را ندیدم. عبدالله بن سلام شوهر ارینب است که سرآمد زنان عصر خود به شمار میآید و یزید از عشق او بیتاب شده بود. یزید شخصی از دینفروشان را وادار کرد که عشق او را با معاویه در میان بگذارد، معاویه از هوس یزید به یک زن شوهردار باخبر شد. معاویه نامهای به عبدالله بن سلام فرستاد که هر چه زودتر بیا با تو کار دارم. عبدالله خود را به شام رساند و به منزلی که قبلاً در کاخ معاویه برای عبدالله مهیا شده بود وارد شد.
معاویه دو نفر جیرهخوار دربار به نام ابوهریره و ابودرداء را به حضور خوانده و به آنها گفت: وقت ازدواج دختر من رسیده و میخواهم او را شوهر بدهم غیر از عبدالله مردی با فضیلت پیدا نکردم. آنها در پس پرده که چه حیلهای به کار رفته باخبر نیستند، با عبدالله وارد مذاکره شدند. عدالت معاویه را توصیف کرده و گفتند: واقعاً خشنودی خداوند را به دست میآوری. معاویه قبلاً این خیانت را با دخترش در میان گذاشت و گفت: ابوهریره و ابودرداء وقتی پیشنهاد ازدواج عبدالله را کردند بگو: عبدالله همسر شایسته و لایقی است، به شرط اینکه همسر خود را طلاق دهد با او ازدواج میکنم.
آن دو نفر با عبدالله سخن گفتند و رضایت عبدالله را برای ازدواج با دختر معاویه جلب کردند. قرار شد با دختر معاویه هم سخن بگویند، وقتی نزد دختر معاویه آمدند از همه چیز بیخبر جریان ازدواج را به او گفتند و رضایت معاویه را به او رساندند. دختر حیلهباز که تعلیمات حیلهگری را از پدرش فرا گرفته بود آنچه را که معاویه گفته بود به آنان اظهار کرد. دوباره آن دو نفر نزد عبدالله رفتند و به او رساندند. عبدالله باور کرد که دختر معاویه به ازدواج او حاضر است، فقط به خاطر همسر امتناع میکند و لذا فوراً آن دو نفر روحانی نما را گواه گرفت و ارینب را طلاق داد. داستان طلاق به معاویه منتقل شد. معاویه با دغل بازی گفت: دوست نداشتم زنش را طلاق گوید ولی دوباره پیش دخترم بروید و جدایی ارینب را بگویید و رضایت او را حاصل کنید. به خانه دختر آمدند، این دو نفر جریان را گفتند ولی دختر معاویه گفت: درباره این طلاق باید تحقیق شود. دختر مکار آن قدر امروز و فردا گفت تا عده ارینب به پایان رسید. معاویه ابودرداء را به خواستگاری ارینب برای یزید به کوفه فرستاد. همه آگاه شدند که معاویه با دغلبازی عبدالله را فریب داده تا ارینب با یزید ازدواج کند[۶۷]. گرچه ارینب ازدواج با یزید را نپذیرفت ولی امامت نار اینگونه برای تأمین شهوات خود به ناموس دیگران دستدرازی میکند و با نیرنگ و حیله شیرازه خانوادگی مردم را از هم میپاشد.
۳. شرابخواری: یزید وقتی شرب خمر میکرد به ساقی میگفت: تو شراب را از من باز نگیر. فان حرمت يوما على دين احمد *** فخذها على دين المسيح بن مريم اگر در دین احمد شراب خوردن حرام است من آن را به دین مسیح میخورم، یعنی من به دین احمد کافر و مسیحی و نصرانی میشوم و شراب مینوشم[۶۸]. و این از مظلومیت سیدالشهد است که افق دید حسین(ع) که در صحرای عرفات آنگونه ناله میکشد: «أَنَا الَّذِي أَخْطَأْتُ، أَنَا الَّذِي أَسَأْتُ، أَنَا الَّذِي غَفَلْتُ أَنَا الَّذِي نَكَثْتُ...» ولی زمامداران باطلی مثل یزید در بزم شراب چگونه مستانه کفر میگویند.
روزی یزید به افتخار ابن زیاد مجلس فوقالعادهای جهت شرب خمر تشکیل داده بود و ابن زیاد را در طرف راست خود نشانده بود یزید رو به ساقی کرد و گفت: اسقني شربة تروي مشاشتي ثم بل فاسق مثلها ابن زياد صاحب السر و الامانة عندي و تسديد مغنمي و جهاد ساقی از آن شراب جامی به من بده زیرا طینت من جز با شراب ساکت نمیشود. سیرابم کن تا حال عیش پیدا کنم و از شراب مخصوص جامی به پسر زیاد ده که محرم راز دل من است. سیرابش کن که راه ریاست و عیش و نوش را به رویم باز کرده، با جد و جهد خود اساس آسایشم را محکم نموده، در همین حال رو کرد به خوانندهها و رقاصهها که شعر مرا بخوانید و برقصید. اصحاب و کارگزاران یزید از فسق او پیروی میکردند، در ایام حکومتش غنا مکه در و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا شرب خمر میکردند. وقتی نظام حکومتی به ضد ارزشها آلوده باشد به طور طبیعی عامه مردم از آن آلودگی متأثر میشوند و رشحات آن در مردم جلوهگر خواهد شد. یزید آشکارا مرتکب فسق و فجور میشد حتی اطرافیانش را به فحشا و منکرات تشویق میکرد. ابن جوزی در کتابش این شعر را از یزید نقل کرده است: معشر الندمان قوموا و اسمعوا صوت الاغاني *** و اشربوا كأس مدام و اتركوا ذكر المعاني شغلتني نغمة العيدان عن صوت الاذان *** و تعوضت عن الحور عجوزا في الدنان ای دوستان من به پا خیزید و نواهای موسیقی را بشنوید و نغمههای تار، مرا از صدای اذان باز میدارد و من حوران بهشتی را به باقی مانده شراب در پیالهها معاوضه میکنم.
۴. سگ بازی: تاریخ الفخری مینویسد: یزید را رغبتی بیاندازه در لهو و لعب و شکار و شراب و زنان و سگان شکاری بود. حتی اینکه قلادههای طلا به گردن سگها میبست و زینهای زربفت میپوشانید و برای هر سگی غلامی گماشته بود که آن را خدمت میکرد و این علاوه بر بوزینه و میمونهایی بود که او از آنان پرستاری و نگهداری مینمود[۶۹]. یزید رؤسا و پیشوایان دین را به طوری تحقیر نمود که لباس «رسمی علما» را به تن میمونی کرده و او را سوار بر خر مینمود و با زین و یراق به هر جا میبرد. معاویه میخواست که یزید را به فتح بلاد و دلاوری و قهرمانی عادت دهد؛ لذا او را به بلاد روم فرستاد و میخواست که یزید سردار سپاه اعزامی باشد، این سردار دیوانه سگباز وقت خود را به عیش و نوش و سرگرمی به لهو و لعب در راه جهاد گذرانده و افراد و سپاه به گرسنگی و تشنگی در محلی معروف به فرقدونه دچار شدند. دمیری در حیاه الحیوان و مروج الذهب نوشتهاند: یزید میمونهای زیادی داشت که لباسهای حریر و دیبا بر آنها پوشانده، طوقهای طلا به گردن آنها کرده سوار بر اسبها مینمود و سگهای بسیاری طوق به گردن داشت که با دست خود آنها را شست و شو میداد و با جامهای طلا به آنها آب میداد و سپس نیمخورده آنها را خودش میخورد و در اثر اعتیاد به مشروبات الکلی معمولاً مست و خمار بود[۷۰].
۵- نالایق و بیدرایت: یزید که هوادار شکم و شهوت بود در غیر جایگاه منطقی و عقلایی خودش، یعنی کشورداری و سیاست قرار گرفت و باند هیئت حاکمه که از زمان معاویه بر مقدرات جامعه اسلامی مثل تومور پیشرفتهای در مغز دنیای اسلام چنگ زده بودند، خود را محکمتر میدیدند. چون برای معاویه اقتدار و تیزهوشی و کیاست قائل بودند ولی برای یزید که از نسل شراب بود ارزش سیاسی و لیاقت حکومتی قائل نبودند و لذا از بیدرایتی و نالایقی او سوء استفاده را کرده به غارت پرداختند. نقل شده عباد بن زیاد استاندار سیستان برادر ابن زیاد که مالک هزار غلام بود به هزار غلام خود حداقل ده میلیون دینار یا درهم از بودجه مملکت میبخشید[۷۱]. استاندار خراسان عبدالرحمن بن زیاد برادر دیگر ابن زیاد ۲۰ میلیون درهم از بودجه عمومی دزدی کرد و یزید با سربخشی این مبلغ ناچیز را در مقابل اینکه او از استانداری خراسان صرفنظر کند به وی بخشید[۷۲].[۷۳]
نسب آلوده یزید
یکی از سنن و قوانین تکوینی پروردگار اینست که فرد زنازاده نسبت به قداست اهل بیت عصمت و طهارت حریمشکن است. مگر اینکه آن قدر در تربیت ثانوی او کوشش شود تا تربیت اولیهاش را پوشش دهد. از تأسفهای عمیق ما شیعیان اینست که غالب افرادی که بعد از رحلت نبی مکرم اسلام در مصادر امور قرار گرفتند و در مقام غصب خلافت، لقب امیرالمؤمنین به خود دادند، هم خودشان به مفاسد اخلاقی آلوده بودند و هم مولد آنها پاک نبود. یعنی نطفه آنها از حرام بسته بود[۷۴]. یکی از آن افراد که در دامان زنا پرورش یافت، یزید بود. سیوطی در تاریخ الخلفا و در کتاب تجارب السلف و الزام الناصب گفتهاند که میسون مادر یزید با سفاح غلام پدرش الفت و رفت و آمدی تمام بود و گاه و بیگاه از یکدیگر کام میگرفتند. وقتی میسون وارد قصر معاویه شد به یزید حامله بود. یزید که متولد شد معاویه او را از خودش دانست. یزید روزی به امام حسن(ع) عرض کرد نمیدانم چرا من چشم دیدن شما را ندارم و هر وقت شما را میبینم ناراحت میشوم؟ امام فرمودند: برای اینست که نطفه زنا با اولاد انبیا هیچگاه قلبش صاف نمیشود. چون شیطان با پدرش شریک بوده است، هرگز آنها را دوست نخواهد گرفت.
چگونه توقع داشته باشیم اینگونه چهره فاسدی که از بستر زنا برخاسته، وقتی در برابر منطق معنوی سیدالشهداء قرار گیرد، کلام نورانی امام را درک کند و مقاصد معنوی حضرت را ادراک نماید؟ امامی که فرمود: «... حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ» من در آغوش فاطمه زهرا بزرگ شدهام که پاک و پاکیزه بود و عفاف در محضر او درس عفت گرفت.[۷۵]
پانویس
- ↑ بنگرید به: شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین (ع)، ج۲، ص۱۸۰؛ شمس الدین، محمد مهدی، ثورة الحسین (ع)، ص۱۶۶؛ شمس الدین در این باره به مجموعهای از منابع تکیه داشته است، از جمله: فیلیپ حتی، تاریخ العرب، ج۲، ص۲۵۸؛ علائلی، عبدالله، سموالمعنی فی السمو الذات، ص۵۹ -۶۱؛ ولهاوزن، الدولة العربیة، ص۱۳۷.
- ↑ علائلی، عبدالله، موالمعنی فی السمو الذات، ص۵۹؛ منقول از: شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین (ع)، ج۲، ص۱۸۰.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۱۷، ص۳۰۰-۳۰۱.
- ↑ شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین (ع)، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵ به نقل از: ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۷، ص۱۷۰؛ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۲۲۸.
- ↑ آصفی، محمد مهدی، بر آستان عاشورا، ج۱، ص ۷۰.
- ↑ عسکری، مرتضی، مقدمه مرآة العقول، ج۲، ص۱۵۱؛ به نقل از: بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۴، ص۲ - ۱۱.
- ↑ آصفی، محمد مهدی، بر آستان عاشورا ج۱، ص ۷۲.
- ↑ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی؛ تاریخ خلیفة بن خیاط، خلیفة بن خیاط، ابنعمر، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ قمری. ، ج۱، ص۲۵۱؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی؛ طبری، ج۵، ص۳۰۱-۳۰۲، ۳۲۲.
- ↑ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی؛ تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابنواضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۷۱؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲– ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی؛ طبری، ج۵، ص۳۰۳.
- ↑ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی، ج۳، ص۲۱۸-۲۱۹.
- ↑ مقدمه مرآة العقول، ج۲، ص۱۴۷.
- ↑ تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۵۰.
- ↑ برای آگاهی بیشتر ر.ک: الفتوح البلدان، بلاذری، احمد بن یحیی، به کوشش دخویه، لیدن: ۱۸۶۶ میلادی. ، ص۷۹۹-۸۰۷؛الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، عزّالدین علی بن احمد بن ابی الکرم، تحقیق مکتبه التراث، بیروت: ۱۳۸۵-۱۳۸۶ قمری. ، ج۳، ص۵۰۸-۵۱۱.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۵ ص۱۳۳.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۵، ص۱۳۳.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۵.
- ↑ الغدیر، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص۱۶۴.
- ↑ مروج الذهب، ج۳، ص۶۹ تا ۷۲؛ العقد الفرید، ج۵، ص۱۳۹.
- ↑ از جمله در این باره ر.ک: حیاة الامام الحسین ج۲، ص۱۸۰؛ الغدیر، ج۱۰، ص۲۴۸ تا ۲۵۶؛ تاریخ مفصل اسلام، عمادزاده، ص۲۶۷.
- ↑ مروج الذهب، ج۳، ص۵۳.
- ↑ سفینة البحار، ج۱، ص۵۸۲.
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص ۵۱۵.
- ↑ کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۲۰ و تاریخ طبری، ج۴، ص۳۷۴.
- ↑ «حرّه» به معنای زمین سنگلاخی و سنگستان است و چون بخشی از مدینه از سنگلاخ و سنگهای آتشفشانی پوشیده شده است، آن منطقه «حرّه» نامیده شد و به علت پیدایش این فاجعه در آن منطقه و نفوذ سپاه شام به مدینه از طریق «حرّه و اقم» به «واقعه حرّه» نیز معروف شده است. (لسان العرب، واژه «حرّه»).
- ↑ معاویه به یزید سفارش کرده بود که در صورت نقض بیعت توسط مردم مدینه، آنها را با مسلم بن عقبه درهم بشکن! (کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۱۲ و الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۳۱).
- ↑ کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۱۷.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۳۸۱؛ کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۱۸؛ مروج الذهب، ج۳، ص۷۰. لازم به یادآوری است که به سبب نفوذ فاجعه عظیم کربلا در افکار عمومی، یزید دستور داده بود، در این ماجرا متعرض امام علی بن الحسین(ع) و خاندانش نشوند و آنها را از این نحوه بیعت مستثنا دانست.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۳۹.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۳، ص۲۵۹.
- ↑ مروج الذهب، ج۳، ص۶۹؛ کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۲۰.
- ↑ الامامة و السیاسة، ج۲، ص۱۵.
- ↑ معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۹ (واژه حره و اقم).
- ↑ «ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.
- ↑ تاریخ الخلفاء، ص۲۳۳. این روایت از رسول خدا(ص) در کتابهای معتبر اهل سنت با تعبیرات مختلفی آمده است؛ رجوع کنید به: صحیح مسلم، کتاب الحج، باب فضل المدینة، حدیث ۱۰ و ۱۶؛ مسند احمد، ج۴، ص۵۵؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۲۴۶- ۲۴۷. برای آگاهی بیشتر از واقعه حره و کشتار عظیم مردم رجوع کنید به: تاریخ طبری، ج۴، ص۳۷۰- ۳۸۱؛ کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۱۱- ۱۲۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۷- ۳۵۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها ص ۲۱۴.
- ↑ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۵، ص۲۹۹؛ البدایة و النهایة، ابنکثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیلبن عمر، قاهره: ۱۹۳۲ میلادی، ابنکثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیلبن عمر، قاهره: ۱۹۳۲ میلادی، ج۸، ص۲۲۶؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، زرکلی، خیرالدین، بیروت: ۱۹۸۶ میلادی، ذهبی، محمدبن احمد، چاپ بشار عوّاد معروف، بیروت: ۱۴۲۴ قمری، ج۵، ص۲۷۰.
- ↑ ر. ک: المحبّر، ابن حبیب، محمد، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدر آباد دکن: ۱۳۶۱ قمری/ ۱۹۴۲ میلادی، ص۲۱؛ تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابنواضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۴۱؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۹۹،۳۲۹؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، عزّالدین علی بن احمد بن ابی الکرم، تحقیق مکتبه التراث، بیروت: ۱۳۸۵-۱۳۸۶ قمری، ج۴، ص۱۲۵؛ البدایة و النهایة، ابنکثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیلبن عمر، قاهره: ۱۹۳۲ میلادی، ابنکثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیلبن عمر، قاهره: ۱۹۳۲ میلادی، ج۸، ص۲۲۶؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، زرکلی، خیرالدین، بیروت: ۱۹۸۶ میلادی، ذهبی، محمدبن احمد، چاپ بشار عوّاد معروف، بیروت: ۱۴۲۴ قمری، حوادث و وفیات ۶۱ تا ۸۰ هجری، ج۵، ص۲۷۰.
- ↑ «تاریکیهایی است پشت بر پشت» سوره نور، آیه ۴۰.
- ↑ صافی گلپایگانی، لطفالله، حضرت سیدالشهداء امام حسین مصباح هدایت، ص ۳۷.
- ↑ طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۳۲۹؛ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۲۶.
- ↑ ابنالطقطقا، الفخری... ، ص۱۱۳.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۲۸.
- ↑ معاویه به فرزندش وصیت کرد و گفت «برای تو همه چیز را فراهم کردم: برای تو دشمنان را مطیع، عربها را خاضع و گروهها را یکپارچه کردم. من از وجود چهار نفر قریشی به امنیتی که برای تو برقرار است، بیمناکم: حسین بن علی (ع)؛ عبدالله بن عمر؛ عبدالله بن زبیر و عبدالرحمان بن ابیبکر. اما عبدالله بن عمر، در اثر عبادت از پای در آمده است و اگر کسی غیر از خودش باقی نماند، با تو بیعت خواهد کرد؛ اما حسین بن علی (ع)، مردم عراق او را دعوت نمیکنند مگر این که بر تو بشورد. اگر بر تو شورید و بر او پیروز شدی، از او درگذر؛ زیراخویشاوندی نزدیک دارد و حقی بزرگ. اما پسر ابیبکر، به یارانش نگاه میکند. اگر ایشان کاری کردند، او هممشابه آن را انجام میدهد. همتش مصروف زنان و لهو و لعب میشود. اما کسی که مانند شیر، آماده حمله به توست و چونان روباه با تو نیرنگ میکند و اگر فرصتی بیابد، حمله میکند، ابن زبیر است. اگر چنین کرد و به او دست یافتی، قطعه قطعهاش کن».
- ↑ طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۳۲۲ - ۳۲۳؛ احتمال جعل این وصیتنامه یا دستکم تحریف آن هست؛ شاهد آن توضیحاتی است که در ارتباط با امام حسین (ع) آمده و آشکار است که برای تبرئه بنیامیه ساخته شده است (ج).
- ↑ در خصوص گرفتن بیعت برای یزید از مردم مدینه ر.ک: خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ج۱، ص۲۲۲ - ۲۲۴.
- ↑ طقوش و جعفریان، دولت امویان ص ۶۱.
- ↑ «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی میبخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز میستانی و هر کس را بخواهی گرامی میداری و هر کس را بخواهی خوار میگردانی؛ نیکی در کف توست بیگمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
- ↑ ترجمه الغدیر، ج۶، ص۱۲.
- ↑ «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی میبخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز میستانی و هر کس را بخواهی گرامی میداری و هر کس را بخواهی خوار میگردانی؛ نیکی در کف توست بیگمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
- ↑ طبری، ج۴ ص۳۵۵؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۶۴.
- ↑ حیاه الصحابه، ج۳، ص۵۲۹.
- ↑ مختصر تاریخ دمشق، ج۹، ص۸۵؛ الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۰۵.
- ↑ الفتوح، ج۴، ص۱۸۰.
- ↑ اخبار الطوال، ص۲۲۶.
- ↑ الامامه و السیاسة، ج۱، ص۱۸۷.
- ↑ طبقات الکبری، ج۵، ص۱۴۸.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۱، ص ۶۰.
- ↑ طبری، ج۶، ص۱۹۶.
- ↑ طبری، ج۷، ص۶.
- ↑ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۱۰.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۱، ص ۷۵.
- ↑ اعیان الشیعه، ص۲۸۰؛ مروج الذهب، ج۲، ص۷۲.
- ↑ طبری، حوادث سال ۶۳.
- ↑ مروج الذهب، ج۳، ص۷۷.
- ↑ الامامه و السیاسه، ص۱۶۶.
- ↑ نفایس، ص۵۲۵.
- ↑ عید الغدیر از بولس سلامه.
- ↑ شبهای پیشاور، ص۲۶۲.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۳۶۲.
- ↑ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۳۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۱، ص ۷۸.
- ↑ این بحث در کتاب امامت نور و امامت نار آمده است.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۱، ص ۸۳.