حمران بن ابان: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۴: خط ۱۴:
علاوه بر اقوالی که از [[علماء]] در [[اثبات]] یهودی بودن حمران بن ابان، نقل شد، سخنانی از برخی بزرگان در دست است که ضمن تصریح بر عرب نبودن حمران، انتساب وی به [[بنی نمر بن قاسط]] را، صرفاً، ادعای حمران و فرزندانش برشمرده‌اند. از جمله این بزرگان، [[ابن قتیبه]]<ref>ابن قتیبه در کتابش، از ازدواج حمران با زنی عرب از تبار بنی سعد و در پی آن ازدواج فرزندانش در عرب سخن به میان آورده است. (ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶).</ref> و ابن سعداند<ref>ابن سعد، انتساب به قبیله نمر بن قاسط بن ربیعه را ادعای فرزندان حمران ذکر کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶).</ref>. [[بلاذری]] نیز، ضمن برشمردن حمران از اسرای [[عین التمر]]، از ادعای او در انتساب به نمر بن قاسط گفته، سپس در ادامه، به نقل ماجرای [[حجاج بن یوسف ثقفی]] و [[تهدید]] حمران از سوی او، پرداخته است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۶.</ref>. برخی هم، پا فراتر نهاده، حمران را نه از [[ملیت]] عرب، بلکه از تبار [[مردمان]] فارس<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> یا [[روم]]<ref>ابن عبدالبر، الاستذکار، ج۱، ص۱۹۶.</ref> معرفی کرده‌اند.
علاوه بر اقوالی که از [[علماء]] در [[اثبات]] یهودی بودن حمران بن ابان، نقل شد، سخنانی از برخی بزرگان در دست است که ضمن تصریح بر عرب نبودن حمران، انتساب وی به [[بنی نمر بن قاسط]] را، صرفاً، ادعای حمران و فرزندانش برشمرده‌اند. از جمله این بزرگان، [[ابن قتیبه]]<ref>ابن قتیبه در کتابش، از ازدواج حمران با زنی عرب از تبار بنی سعد و در پی آن ازدواج فرزندانش در عرب سخن به میان آورده است. (ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶).</ref> و ابن سعداند<ref>ابن سعد، انتساب به قبیله نمر بن قاسط بن ربیعه را ادعای فرزندان حمران ذکر کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶).</ref>. [[بلاذری]] نیز، ضمن برشمردن حمران از اسرای [[عین التمر]]، از ادعای او در انتساب به نمر بن قاسط گفته، سپس در ادامه، به نقل ماجرای [[حجاج بن یوسف ثقفی]] و [[تهدید]] حمران از سوی او، پرداخته است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۶.</ref>. برخی هم، پا فراتر نهاده، حمران را نه از [[ملیت]] عرب، بلکه از تبار [[مردمان]] فارس<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> یا [[روم]]<ref>ابن عبدالبر، الاستذکار، ج۱، ص۱۹۶.</ref> معرفی کرده‌اند.


در ادامه ذکر شرح حال حمران بن ابان، برخی منابع، نام اصلی او را «طویدا»<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref> ملقب به «طورط»<ref>ابن حجر، نزهة الالباب فی الالقاب، ج۱، ص۴۴۸؛ سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۲۴.</ref> دانسته‌اند و آورده‌اند که وی در [[سال ۱۲ هجری]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] در [[عراق]]، همراه با ۳۹ تن دیگر از [[نوجوان]]<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۹۵؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۳. یعقوبی این تعداد را ۲۰ نوجوان برشمرده است. (یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۳۳).</ref>، در کنیسه‌ای در «[[عین التمر]]»<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۴؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۳۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۸۷.</ref> به [[اسارت]] [[سپاه]] [[خالد بن ولید]] در آمد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۸۷؛ حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۱.</ref>. این گروه، اولین اسرایی بودند که بعد از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} وارد [[مدینه]] شدند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۵؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۳؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۳.</ref>. پس از ورود آنان به مدینه، [[عثمان]]، [[حمران]] را که در سهم [[مسیّب بن نجبه]] [[فزاری]] قرار داشت<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۵؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱.</ref>، از مسیب خرید<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> و او را کاتب خود قرار داد<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>. مدتی بعد، کار حمران بن ابان در دستگاه عثمان بالا گرفت و توانست تا [[مقام]] [[حاجب]] مخصوص عثمان ارتقا یابد<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۱۲؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>؛ او مورد [[اعتماد]] عثمان قرار گرفت چندان که عثمان، [[انگشتر]] خود را به او سپرد و وی در اوقات [[نماز]]، آن را برای عثمان حاضر می‌کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۵.</ref>. لیکن دیری نپایید که حمران مغضوب عثمان واقع شد و به [[بصره]] فرستاده شد. در بیان علت [[خشم]] گرفتن عثمان بر حمران بن ابان، دلایلی در منابع مطرح شده که از جمله آن، [[ازدواج]] وی با زنی در ایام عده‌اش است<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۲۷؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۱۴۵.</ref>. برخی هم، علت خشم عثمان را آن دانسته‌اند که عثمان او را جهت تفحص از حال [[فرماندار]] خود در [[کوفه]] - [[ولید بن عقبه]] - به این [[شهر]] فرستاد اما او به [[عثمان]] گزارش [[دروغ]] داد و با بر ملا شدن این دروغ، عثمان او را از جوار خود راند و به [[بصره]] فرستاد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲.</ref>. در برخی [[نصوص]] هم، آمده، عثمان او را جهت پیگیری مسأله‌ای نزد ولید فرستاد اما [[حمران]] با دریافت [[رشوه]] از ولید، گفته‌های علیه ولید را [[تکذیب]] کرد و چون عثمان از [[صحت]] آن گفته‌ها مطلع شد او را از خود راند و وی را مخیر کرد که هر جا غیر از [[مدینه]] ساکن شود و او هم بصره را [[انتخاب]] کرد<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۴۲-۳۴۳.</ref>. اما آنچه که در این باره، صحیح‌تر به نظر می‌رسد، [[اخراج]] او به بصره به جهت افشای برخی [[اسرار]] است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۰۹.</ref>. گفته شده که عثمان، به [[بیماری]] [[سختی]] [[مبتلا]] شد و چون بیماری‌اش شدّت گرفت، حُمران بن اَبان را فرا خواند و عهدنامه‌ای برای [[جانشین]] پس از خود نوشت و از حمران خواست تا جای نام [خلیفه پس از خود] را خالی بگذارد. سپس [[نامه]] را از وی گرفت و با دست خود، نام «[[عبد الرحمان بن عوف]]» را نوشت و آن را بست و برای امّ حبیبه - دختر [[ابو سفیان]] - فرستاد. حمران، نامه را در میانه راه خواند. پس نزد عبد [[الرحمان]] رفت و او را از مضمون نامه با خبر کرد. عبد الرحمان از این عمل عثمان به شدّت برافروخت و گفت: «من او را آشکارا به [[خلافت]] می‌رسانم و او مرا پنهانی بر این کار می‌گمارد!» خبر در مدینه پخش شد و به همگان رسید و موجب [[عصبانیت]] [[بنی امیّه]] شد. عثمان پس از بهبودی، حمران را فرا خواند و بر او صد تازیانه نواخت و به بصره [[تبعید]] نمود<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۶۹. نیز با اختلاف ر.ک: ابن شبه النمیری، تاریخ المدینه، ج۳، ص۱۰۲۹-۱۰۳۰.</ref>.
در ادامه ذکر شرح حال حمران بن ابان، برخی منابع، نام اصلی او را «طویدا»<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref> ملقب به «طورط»<ref>ابن حجر، نزهة الالباب فی الالقاب، ج۱، ص۴۴۸؛ سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۲۴.</ref> دانسته‌اند و آورده‌اند که وی در [[سال ۱۲ هجری]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] در [[عراق]]، همراه با ۳۹ تن دیگر از [[نوجوان]]<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۹۵؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۳. یعقوبی این تعداد را ۲۰ نوجوان برشمرده است. (یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۳۳).</ref>، در کنیسه‌ای در «[[عین التمر]]»<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۴؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۳۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۸۷.</ref> به [[اسارت]] [[سپاه]] [[خالد بن ولید]] در آمد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۸۷؛ حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۱.</ref>. این گروه، اولین اسرایی بودند که بعد از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} وارد [[مدینه]] شدند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۵؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۳؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۳.</ref>. پس از ورود آنان به مدینه، [[عثمان]]، [[حمران]] را که در سهم [[مسیّب بن نجبه فزاری]] قرار داشت<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۵؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱.</ref>، از مسیب خرید<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> و او را کاتب خود قرار داد<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>. مدتی بعد، کار حمران بن ابان در دستگاه عثمان بالا گرفت و توانست تا [[مقام]] [[حاجب]] مخصوص عثمان ارتقا یابد<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۱۲؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>؛ او مورد [[اعتماد]] عثمان قرار گرفت چندان که عثمان، [[انگشتر]] خود را به او سپرد و وی در اوقات [[نماز]]، آن را برای عثمان حاضر می‌کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۵.</ref>. لیکن دیری نپایید که حمران مغضوب عثمان واقع شد و به [[بصره]] فرستاده شد. در بیان علت [[خشم]] گرفتن عثمان بر حمران بن ابان، دلایلی در منابع مطرح شده که از جمله آن، [[ازدواج]] وی با زنی در ایام عده‌اش است<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۲۷؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۱۴۵.</ref>. برخی هم، علت خشم عثمان را آن دانسته‌اند که عثمان او را جهت تفحص از حال [[فرماندار]] خود در [[کوفه]] - [[ولید بن عقبه]] - به این [[شهر]] فرستاد اما او به [[عثمان]] گزارش [[دروغ]] داد و با بر ملا شدن این دروغ، عثمان او را از جوار خود راند و به [[بصره]] فرستاد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲.</ref>. در برخی [[نصوص]] هم، آمده، عثمان او را جهت پیگیری مسأله‌ای نزد ولید فرستاد اما [[حمران]] با دریافت [[رشوه]] از ولید، گفته‌های علیه ولید را [[تکذیب]] کرد و چون عثمان از [[صحت]] آن گفته‌ها مطلع شد او را از خود راند و وی را مخیر کرد که هر جا غیر از [[مدینه]] ساکن شود و او هم بصره را [[انتخاب]] کرد<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۴۲-۳۴۳.</ref>. اما آنچه که در این باره، صحیح‌تر به نظر می‌رسد، [[اخراج]] او به بصره به جهت افشای برخی [[اسرار]] است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۰۹.</ref>. گفته شده که عثمان، به [[بیماری]] [[سختی]] [[مبتلا]] شد و چون بیماری‌اش شدّت گرفت، حُمران بن اَبان را فرا خواند و عهدنامه‌ای برای [[جانشین]] پس از خود نوشت و از حمران خواست تا جای نام [خلیفه پس از خود] را خالی بگذارد. سپس [[نامه]] را از وی گرفت و با دست خود، نام «[[عبد الرحمان بن عوف]]» را نوشت و آن را بست و برای امّ حبیبه - دختر [[ابو سفیان]] - فرستاد. حمران، نامه را در میانه راه خواند. پس نزد عبد [[الرحمان]] رفت و او را از مضمون نامه با خبر کرد. عبد الرحمان از این عمل عثمان به شدّت برافروخت و گفت: «من او را آشکارا به [[خلافت]] می‌رسانم و او مرا پنهانی بر این کار می‌گمارد!» خبر در مدینه پخش شد و به همگان رسید و موجب [[عصبانیت]] [[بنی امیّه]] شد. عثمان پس از بهبودی، حمران را فرا خواند و بر او صد تازیانه نواخت و به بصره [[تبعید]] نمود<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۶۹. نیز با اختلاف ر.ک: ابن شبه النمیری، تاریخ المدینه، ج۳، ص۱۰۲۹-۱۰۳۰.</ref>.


از شرح حال حمران بن ابان در ایام [[حکومت امام علی]]{{ع}} اطلاعی نداریم. اما گزارش‌هایی وجود دارد که از [[تسلط]] او بر [[بصره]] در [[سال ۴۱ هجری]] در پی [[صلح امام حسن]]{{ع}} با [[معاویه]] حکایت دارد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۵۲.</ref>. در توجیه این عمل وی [[روایات]] متفاوتی نقل شده است. [[ابن اعثم]] در گزارشی عجیب، در شرح ماوقع می‌نویسد: «چون خبر صلح امام حسن{{ع}} با معاویه به بصره رسید، [[مردم]] بسیار از این امر ناخشنود شدند و گفتند: [[راضی]] نمی‌شویم که [[حکومت]] دست معاویه بیفتد. پس مردی از آنان به نام حمران بن ابان برجست و بر بصره مسلط شد و از [[امام حسین]]{{ع}} جهت به دست گرفتن حکومت [[دعوت]] کرد. خبر به معاویه رسید و او [[عمرو بن ابی ارطاة]] - [[برادر]] [[بسر بن ارطاة]] - را فرا خواند و همراه با لشکری سوی بصره فرستاد. پس عمرو، همراه سپاهش رو سوی بصره آورد و چون به این [[شهر]] رسید، معترضان متفرق شدند و به خانه‌هایشان خزیدند»<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۹۶.</ref>. این امر با توجه به انتساب [[حمران]] به [[بنی امیه]] و [[حمایت]] او از [[امویان]] و نیز جایگاه ویژه حمران بن ابان نزد این [[قوم]] - همان‌گونه که ذکر خواهد شد - بسیار بعید می‌‌نماید. بعض دیگر از منابع هم، - بدون این که علت دقیقی برای این عمل حمران ذکر کنند، - آورده‌اند که پس از صلح امام حسن{{ع}} با معاویه، حمران بن ابان به پا خاست و بر بصره مسلط شد. خبر به معاویه رسید و او، بسر بن ارطاة را فرا خواند و همراه با لشکری، سوی بصره فرستاد. حمران [ظاهراً از [[ترس]] [[عقوبت]] و اظهار [[اطاعت]] خود از معاویه] بر [[منبر]] رفت و به [[بدگویی از علی]]{{ع}} پرداخت<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۸۶.</ref>. به نقل دیگر، معاویه سپاهی را فرستاد تا او و یارانش را از بین ببرند که با وساطت [[ابوبکره ثقفی]] از آنها گذشت و آزادشان کرد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۲.</ref>. از نکات جالب توجه در ایام [[ولایت]] حمران بن ابان بر [[بصره]]، [[ضرب سکه]] به نام خود است<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۱۸۴. نمونه این سکه در حال حاضر در کتابخانه حاج ملک حسین در تهران موجود است.</ref>.
از شرح حال حمران بن ابان در ایام [[حکومت امام علی]]{{ع}} اطلاعی نداریم. اما گزارش‌هایی وجود دارد که از [[تسلط]] او بر [[بصره]] در [[سال ۴۱ هجری]] در پی [[صلح امام حسن]]{{ع}} با [[معاویه]] حکایت دارد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۵۲.</ref>. در توجیه این عمل وی [[روایات]] متفاوتی نقل شده است. [[ابن اعثم]] در گزارشی عجیب، در شرح ماوقع می‌نویسد: «چون خبر صلح امام حسن{{ع}} با معاویه به بصره رسید، [[مردم]] بسیار از این امر ناخشنود شدند و گفتند: [[راضی]] نمی‌شویم که [[حکومت]] دست معاویه بیفتد. پس مردی از آنان به نام حمران بن ابان برجست و بر بصره مسلط شد و از [[امام حسین]]{{ع}} جهت به دست گرفتن حکومت [[دعوت]] کرد. خبر به معاویه رسید و او [[عمرو بن ابی ارطاة]] - [[برادر]] [[بسر بن ارطاة]] - را فرا خواند و همراه با لشکری سوی بصره فرستاد. پس عمرو، همراه سپاهش رو سوی بصره آورد و چون به این [[شهر]] رسید، معترضان متفرق شدند و به خانه‌هایشان خزیدند»<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۹۶.</ref>. این امر با توجه به انتساب [[حمران]] به [[بنی امیه]] و [[حمایت]] او از [[امویان]] و نیز جایگاه ویژه حمران بن ابان نزد این [[قوم]] - همان‌گونه که ذکر خواهد شد - بسیار بعید می‌‌نماید. بعض دیگر از منابع هم، - بدون این که علت دقیقی برای این عمل حمران ذکر کنند، - آورده‌اند که پس از صلح امام حسن{{ع}} با معاویه، حمران بن ابان به پا خاست و بر بصره مسلط شد. خبر به معاویه رسید و او، بسر بن ارطاة را فرا خواند و همراه با لشکری، سوی بصره فرستاد. حمران [ظاهراً از [[ترس]] [[عقوبت]] و اظهار [[اطاعت]] خود از معاویه] بر [[منبر]] رفت و به [[بدگویی از علی]]{{ع}} پرداخت<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۸۶.</ref>. به نقل دیگر، معاویه سپاهی را فرستاد تا او و یارانش را از بین ببرند که با وساطت [[ابوبکره ثقفی]] از آنها گذشت و آزادشان کرد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۲.</ref>. از نکات جالب توجه در ایام [[ولایت]] حمران بن ابان بر [[بصره]]، [[ضرب سکه]] به نام خود است<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۱۸۴. نمونه این سکه در حال حاضر در کتابخانه حاج ملک حسین در تهران موجود است.</ref>.
خط ۲۰: خط ۲۰:
حمران بن ابان در [[زمان]] [[تصرف]] بصره توسط زبیریان در این [[شهر]] بود. وی که از طرفداران شناخته شده [[بنی امیه]] در بصره بود، پس از تصرف بصره در [[سال ۷۱ هجری]] به دست [[مصعب بن زبیر]]، بمانند برخی دیگر از بزرگان [[اموی]] بصره، نزد [[مصعب]] خوانده شد و مورد [[شماتت]] و [[مؤاخذه]] قرار گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۰؛ طبری، تاریخ، ج۹، ص۱۵۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۳۰۸.</ref>. پس از [[قتل]] مصعب در [[سال ۷۷ هجری]]، [[حمران]] که از صاحب نفوذان این شهر بود، بار دیگر بر بصره [[تسلط]] یافت<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۶۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۰۰.</ref> و [[مردم]] را به [[بیعت]] [[عبدالملک بن مروان]] فرا خواند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۸.</ref>. او در راستای اجرای این امر، نخست، با [[عبیدالله بن ابی بکره]] به [[رقابت]] پرداخت و چون در [[منازعه]] با او، تاب [[مقاومت]] در خود نمی‌دید، به پیشنهاد برخی از [[نزدیکان]]، از [[عبدالله بن اهتم]] مدد‌طلبید و با [[یاری]] او، بر بصره تسلط یافت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref>. [[عبدالملک]] پس از ورود به [[کوفه]]، [[خالد بن عبدالله بن خالد بن أسید قسری]] را به بصره فرستاد. خالد، پس از عزل حمران<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>، به [[پاس]] خدمات او، وی را بر ولایت [[شاپور]] گماشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲.</ref>. پس از عزل [[خالد بن عبدالله قسری]] از [[فرمانداری]] [[عراق]] و امارت یافتن [[حجاج بن یوسف ثقفی]] بر این منطقه، حجاج، حمران بن ابان را به جهت برخی ملاحظات و به بهانه پذیرش امارت ولایت شاپور، به [[زندان]] انداخت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۵.</ref> و به [[نقلی]]، ضمن آزرده ساختن او، صد هزار درهم غرامت از وی گرفت<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>. [[حمران]] که نزد [[بنی امیه]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref> - به‌ویژه [[عبدالملک بن مروان]] - <ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>، جایگاهی وافر داشت، نامه‌ای به [[عبدالملک]] نوشت و از این امر به او [[شکایت]] کرد. عبدالملک هم، به حجاج [[نامه]] نوشت و در آن نامه، حمران بن ابان را [[برادر]] [[درگذشتگان]] [یعنی [[مروان]] یا [[عثمان]]] و عموی بازماندگان[یعنی خودش] و ربع ارباع بنی امیه خواند و به حجاج در حسن مجاورت با حمران و رد مالش سفارش کرد<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲-۴۷۳.</ref>. حجاج نیز چنین کرد و غلامانی را همراه با [[هدایا]] و صد هزار درهم غرامت بدو تقدیم کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۳.</ref>. همچنین، برخی از منابع، از [[اقطاع]] [[شهر]] «عبادان» ([[آبادان]] فعلی) به حمران از سوی عبدالملک بن مروان خبر داده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۴.</ref>. نقل است که در پی ادعای حمران بن ابان در منتسب کردن خود به [[بنی نمر بن قاسط]]، خبر به [[حجاج بن یوسف ثقفی]] رسید و او، روزی، در حالی که [[عباد بن حصین حبطی]] نزدش نشسته بود، گفت: «اگر حمران بر ادعایش که نسبش به [[عرب]] می‌‌رسد، پافشاری کند و خود را [[غلام]] عثمان نداند، گردنش را خواهم زد». عباد، خبر را به حمران رساند. پس حمران به [[پاس]] این [[خدمت]]، بخش [[غربی]] رود را به عباد بخشید و بخش شرقی آن را [[وقف]] کرد. از این رو، این منطقه به جهت انتسابش به عباد بن حصین به «عباد» معروف گردید<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۴.</ref>. علاوه بر عبدالملک بن مروان، حمران بن ابان نزد عثمان و دیگر [[امویان]] نیز جایگاهی ویژه داشت؛ چندان که نقل است که [[شیخی]] [[اعرابی]]، حمران را دید و گفت: «او کیست؟» گفتند: «حمران بن ابان». گفت: «خود دیدم که روزی عبایش کج شده بود و [[مروان بن حکم]] و [[سعید بن عاص]] برای درست کردن عبایش از هم پیشی می‌‌گرفتند»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref>. نیز گفته شده که روزی [[حمران]] پایش را دراز کرده بود، پس [[معاویه]] و [[عبدالله بن عامر]] برای ماساژ آن از هم [[سبقت]] می‌‌گرفتند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref><ref>به نظر می‌‌رسد موارد ذکر شده در ایامی که او حاجب عثمان بود اتفاق افتاده است و بنی امیه - با توجه به نفوذ بسیار حمران و نیز اجر و قربی که او نزد عثمان داشت، - سعی داشتند از قبل این امور به الاف و الوف بیشتری در دستگاه عثمان دست یابند.</ref>. به نظر می‌‌رسد وی حتی پس از اخراجش از دربار [[عثمان]] هم، از هدایای عثمان متنعم و برخوردار بود. وی [[خانه]] ای در [[بصره]] مشرف بر [[رحبه]] [[مسجد جامع]] داشت که از جمله هدایای عثمان به او بود<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۵۶.</ref>. عثمان همچنین زمینی از زمین‌های «[[اُبلّه]]» در نزدیک دریا که طولی بالغ بر چند فرسخ داشت به او [[اقطاع]] کرد<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۵۶.</ref>. برخی هم از اقطاع [[زمین]] دیگری کنار [[نهر]] «أزّی» در بصره به او از سوی عثمان خبر داده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۱۷.</ref>. برخی از [[اخبار]] هم، حمران را عامل عثمان در [[شهر بصره]] پس از [[اخراج]] از [[مدینه]]، معرفی کرده‌اند<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>. او علاوه بر بصره، مدتی را هم در [[کوفه]] و [[دمشق]] به سر برد<ref>صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۳.</ref> و خانه‌ای در دمشق داشت<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۳.</ref>. وی، علاوه بر برخورداری از [[اموال]] و [[املاک]] در بصره، اعقابی نیز در این [[شهر]] داشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۰۹.</ref>. از جمله این [[فرزندان]] که نامی از ایشان در [[تاریخ]] به ثبت و ضبط رسیده است، [[عبدالله بن حمران بن عبدالله بن حمران بن ابان]] - از [[راویان]] معروف [[اهل سنت]] - است<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۴۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۳۳۲-۳۳۳.</ref>. ابوعلی محمد بن عبدالوهاب بن سلام بن خالد بن حمران بن ابان جُبّائی از [[ائمه]] [[مکتب]] [[معتزله]]<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۴، ص۲۶۷؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۵۶؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۱۳، ص۱۶۴.</ref> و پسرش [[ابوهاشم عبدالسلام بن محمد بن عبدالوهاب]] از [[متکلمین]] شهیر معتزله و اهل سنت نیز، دو تن دیگر از [[فرزندان]] [[حمران]] بن ابان‌اند<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۸۳؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۸۷.</ref>. از [[موالیان]] بنام این [[خاندان]] هم می‌‌توان به نام [[اشعث بن عبدالملک حمرانی]] - از [[محدثان اهل سنت]] - اشاره کرد<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۷۷؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۸، ص۹۷.</ref>. در [[زمان مرگ]] حمران بن ابان که پس از عمری طولانی<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref> اتفاق افتاد، [[اختلاف]] است. [[ابن حجر]]، [[مرگ]] او را پس از [[سال ۷۰ هجری]] و به [[نقلی]] سال‌های ۷۱، ۷۵، ۷۶ [[هجری]] دانسته است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.</ref>. دیگر [[علما]] نیز، از مرگ او در سال‌های ۷۵<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۱۲.</ref> یا ۸۰ هجری<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref> خبر داده‌اند.
حمران بن ابان در [[زمان]] [[تصرف]] بصره توسط زبیریان در این [[شهر]] بود. وی که از طرفداران شناخته شده [[بنی امیه]] در بصره بود، پس از تصرف بصره در [[سال ۷۱ هجری]] به دست [[مصعب بن زبیر]]، بمانند برخی دیگر از بزرگان [[اموی]] بصره، نزد [[مصعب]] خوانده شد و مورد [[شماتت]] و [[مؤاخذه]] قرار گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۰؛ طبری، تاریخ، ج۹، ص۱۵۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۳۰۸.</ref>. پس از [[قتل]] مصعب در [[سال ۷۷ هجری]]، [[حمران]] که از صاحب نفوذان این شهر بود، بار دیگر بر بصره [[تسلط]] یافت<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۶۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۰۰.</ref> و [[مردم]] را به [[بیعت]] [[عبدالملک بن مروان]] فرا خواند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۸.</ref>. او در راستای اجرای این امر، نخست، با [[عبیدالله بن ابی بکره]] به [[رقابت]] پرداخت و چون در [[منازعه]] با او، تاب [[مقاومت]] در خود نمی‌دید، به پیشنهاد برخی از [[نزدیکان]]، از [[عبدالله بن اهتم]] مدد‌طلبید و با [[یاری]] او، بر بصره تسلط یافت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref>. [[عبدالملک]] پس از ورود به [[کوفه]]، [[خالد بن عبدالله بن خالد بن أسید قسری]] را به بصره فرستاد. خالد، پس از عزل حمران<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>، به [[پاس]] خدمات او، وی را بر ولایت [[شاپور]] گماشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲.</ref>. پس از عزل [[خالد بن عبدالله قسری]] از [[فرمانداری]] [[عراق]] و امارت یافتن [[حجاج بن یوسف ثقفی]] بر این منطقه، حجاج، حمران بن ابان را به جهت برخی ملاحظات و به بهانه پذیرش امارت ولایت شاپور، به [[زندان]] انداخت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۵.</ref> و به [[نقلی]]، ضمن آزرده ساختن او، صد هزار درهم غرامت از وی گرفت<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>. [[حمران]] که نزد [[بنی امیه]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref> - به‌ویژه [[عبدالملک بن مروان]] - <ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>، جایگاهی وافر داشت، نامه‌ای به [[عبدالملک]] نوشت و از این امر به او [[شکایت]] کرد. عبدالملک هم، به حجاج [[نامه]] نوشت و در آن نامه، حمران بن ابان را [[برادر]] [[درگذشتگان]] [یعنی [[مروان]] یا [[عثمان]]] و عموی بازماندگان[یعنی خودش] و ربع ارباع بنی امیه خواند و به حجاج در حسن مجاورت با حمران و رد مالش سفارش کرد<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲-۴۷۳.</ref>. حجاج نیز چنین کرد و غلامانی را همراه با [[هدایا]] و صد هزار درهم غرامت بدو تقدیم کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۳.</ref>. همچنین، برخی از منابع، از [[اقطاع]] [[شهر]] «عبادان» ([[آبادان]] فعلی) به حمران از سوی عبدالملک بن مروان خبر داده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۴.</ref>. نقل است که در پی ادعای حمران بن ابان در منتسب کردن خود به [[بنی نمر بن قاسط]]، خبر به [[حجاج بن یوسف ثقفی]] رسید و او، روزی، در حالی که [[عباد بن حصین حبطی]] نزدش نشسته بود، گفت: «اگر حمران بر ادعایش که نسبش به [[عرب]] می‌‌رسد، پافشاری کند و خود را [[غلام]] عثمان نداند، گردنش را خواهم زد». عباد، خبر را به حمران رساند. پس حمران به [[پاس]] این [[خدمت]]، بخش [[غربی]] رود را به عباد بخشید و بخش شرقی آن را [[وقف]] کرد. از این رو، این منطقه به جهت انتسابش به عباد بن حصین به «عباد» معروف گردید<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۴.</ref>. علاوه بر عبدالملک بن مروان، حمران بن ابان نزد عثمان و دیگر [[امویان]] نیز جایگاهی ویژه داشت؛ چندان که نقل است که [[شیخی]] [[اعرابی]]، حمران را دید و گفت: «او کیست؟» گفتند: «حمران بن ابان». گفت: «خود دیدم که روزی عبایش کج شده بود و [[مروان بن حکم]] و [[سعید بن عاص]] برای درست کردن عبایش از هم پیشی می‌‌گرفتند»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref>. نیز گفته شده که روزی [[حمران]] پایش را دراز کرده بود، پس [[معاویه]] و [[عبدالله بن عامر]] برای ماساژ آن از هم [[سبقت]] می‌‌گرفتند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref><ref>به نظر می‌‌رسد موارد ذکر شده در ایامی که او حاجب عثمان بود اتفاق افتاده است و بنی امیه - با توجه به نفوذ بسیار حمران و نیز اجر و قربی که او نزد عثمان داشت، - سعی داشتند از قبل این امور به الاف و الوف بیشتری در دستگاه عثمان دست یابند.</ref>. به نظر می‌‌رسد وی حتی پس از اخراجش از دربار [[عثمان]] هم، از هدایای عثمان متنعم و برخوردار بود. وی [[خانه]] ای در [[بصره]] مشرف بر [[رحبه]] [[مسجد جامع]] داشت که از جمله هدایای عثمان به او بود<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۵۶.</ref>. عثمان همچنین زمینی از زمین‌های «[[اُبلّه]]» در نزدیک دریا که طولی بالغ بر چند فرسخ داشت به او [[اقطاع]] کرد<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۵۶.</ref>. برخی هم از اقطاع [[زمین]] دیگری کنار [[نهر]] «أزّی» در بصره به او از سوی عثمان خبر داده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۱۷.</ref>. برخی از [[اخبار]] هم، حمران را عامل عثمان در [[شهر بصره]] پس از [[اخراج]] از [[مدینه]]، معرفی کرده‌اند<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>. او علاوه بر بصره، مدتی را هم در [[کوفه]] و [[دمشق]] به سر برد<ref>صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۳.</ref> و خانه‌ای در دمشق داشت<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۳.</ref>. وی، علاوه بر برخورداری از [[اموال]] و [[املاک]] در بصره، اعقابی نیز در این [[شهر]] داشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۰۹.</ref>. از جمله این [[فرزندان]] که نامی از ایشان در [[تاریخ]] به ثبت و ضبط رسیده است، [[عبدالله بن حمران بن عبدالله بن حمران بن ابان]] - از [[راویان]] معروف [[اهل سنت]] - است<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۴۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۳۳۲-۳۳۳.</ref>. ابوعلی محمد بن عبدالوهاب بن سلام بن خالد بن حمران بن ابان جُبّائی از [[ائمه]] [[مکتب]] [[معتزله]]<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۴، ص۲۶۷؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۵۶؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۱۳، ص۱۶۴.</ref> و پسرش [[ابوهاشم عبدالسلام بن محمد بن عبدالوهاب]] از [[متکلمین]] شهیر معتزله و اهل سنت نیز، دو تن دیگر از [[فرزندان]] [[حمران]] بن ابان‌اند<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۸۳؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۸۷.</ref>. از [[موالیان]] بنام این [[خاندان]] هم می‌‌توان به نام [[اشعث بن عبدالملک حمرانی]] - از [[محدثان اهل سنت]] - اشاره کرد<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۷۷؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۸، ص۹۷.</ref>. در [[زمان مرگ]] حمران بن ابان که پس از عمری طولانی<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref> اتفاق افتاد، [[اختلاف]] است. [[ابن حجر]]، [[مرگ]] او را پس از [[سال ۷۰ هجری]] و به [[نقلی]] سال‌های ۷۱، ۷۵، ۷۶ [[هجری]] دانسته است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.</ref>. دیگر [[علما]] نیز، از مرگ او در سال‌های ۷۵<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۱۲.</ref> یا ۸۰ هجری<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref> خبر داده‌اند.


از حمران در شمار [[تابعین]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۲۱ به نقل ازابن معین.</ref> و از [[فقها]]<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> و علمای بزرگ و [[اهل]] وداعه و [[اندیشه]] و [[شرف]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.</ref> یاد شده است. وی با بسیاری از [[اصحاب]] و تابعین معاصر بود، اما علی‌رغم این معاصرت، او جز از [[عثمان]] و [[معاویة]] بن [[ابوسفیان]] [[روایت]] نقل نکرده است<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref>. او روایاتی را از آنها در موضوعات [[نماز]]<ref>بخاری، صحیح، ج۱، ص۱۴۶؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۱، ص۳۵۸ و ج۲، ص۴۵۲. نیز: احمد بن حنبل، ج۱، ص۵۸.</ref>، [[وضو]]<ref>احمد بن حنبل، ج۱، ص۶۱؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۱، ص۵۶.</ref>، اهمیت ذکر [[شریف]] [[لا اله الا الله]]<ref>احمد بن حنبل، ج۱، ص۶۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۱، ص۷۲.</ref>، [[حق]] [[انسان]]<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۴، ص۳۱۲</ref> [[روایت]] کرده است. برخی نیز، [[عبدالله بن عمر]] را هم در شمار مروی عنه او ذکر کردند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۹۵.</ref>. از [[راویان]] و [[محدثان]] [[روایات]] حمران بن ابان نیز می‌‌توان به نام بزرگانی از [[محدثان اهل سنت]] همچون [[عروة بن زبیر]]، [[ابوسلمة بن عبدالرحمن]]، [[عطاء بن یزید لیثی]]، [[جامع بن شداد بجلی]]، [[حسن بصری]]، [[محمد بن منکدر]]، [[ابوبشر ولید بن مسلم عنبری]]، [[مسلم بن یسار]] و جمعی دیگر، اشاره کرد<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۸۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۲.</ref>.
از حمران در شمار [[تابعین]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۲۱ به نقل ازابن معین.</ref> و از [[فقها]]<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> و علمای بزرگ و [[اهل]] وداعه و [[اندیشه]] و [[شرف]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.</ref> یاد شده است. وی با بسیاری از [[اصحاب]] و تابعین معاصر بود، اما علی‌رغم این معاصرت، او جز از [[عثمان]] و [[معاویة بن ابوسفیان]] [[روایت]] نقل نکرده است<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref>. او روایاتی را از آنها در موضوعات [[نماز]]<ref>بخاری، صحیح، ج۱، ص۱۴۶؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۱، ص۳۵۸ و ج۲، ص۴۵۲. نیز: احمد بن حنبل، ج۱، ص۵۸.</ref>، [[وضو]]<ref>احمد بن حنبل، ج۱، ص۶۱؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۱، ص۵۶.</ref>، اهمیت ذکر [[شریف]] [[لا اله الا الله]]<ref>احمد بن حنبل، ج۱، ص۶۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۱، ص۷۲.</ref>، [[حق]] [[انسان]]<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۴، ص۳۱۲</ref> [[روایت]] کرده است. برخی نیز، [[عبدالله بن عمر]] را هم در شمار مروی عنه او ذکر کردند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۹۵.</ref>. از [[راویان]] و [[محدثان]] [[روایات]] حمران بن ابان نیز می‌‌توان به نام بزرگانی از [[محدثان اهل سنت]] همچون [[عروة بن زبیر]]، [[ابوسلمة بن عبدالرحمن]]، [[عطاء بن یزید لیثی]]، [[جامع بن شداد بجلی]]، [[حسن بصری]]، [[محمد بن منکدر]]، [[ابوبشر ولید بن مسلم عنبری]]، [[مسلم بن یسار]] و جمعی دیگر، اشاره کرد<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۸۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۲.</ref>.


او را از حیث [[نقل حدیث]] با [[اختلاف]] [[قلیل الحدیث]]<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> و [[کثیر الحدیث]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۳. این گفته ابن سعد و صفدی در حالی است که کل روایات حمران بن ابان از چهار عدد تجاوز نمی‌کند.</ref> گفته‌اند. [[حمران]] از سوی بزرگانی چون [[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۱۷۹.</ref>، [[دار قطنی]]<ref>دار قطنی، ذکر اسماء التابعین و من بعدهم ممن صحت روایته من الثقات عند البخاری و مسلم، ج۱، ص۱۱۸.</ref> و [[ذهبی]]<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> [[توثیق]] شده است. ضمن این که [[بخاری]]<ref>بخاری، صحیح، ج۱، ص۱۴۶.</ref> مسلم [[نیشابوری]]<ref>مسلم نیشابوری، صحیح، ج۱، ص۱۴۳.</ref> [[احمد بن حنبل]]<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۵۸-۷۴.</ref> و دیگران هم<ref>ابن ابی شیبه کوفی، المصنف، ج۲، ص۲۴۵ و ۲۸۰؛ ابن اشعث سجستانی، سنن ابی داود، ج۱، ص۳۱ و...</ref>، با درج روایاتی از او در کتب خود، به نوعی او را توثیق کرده‌اند. در مقابل برخی هم از عدم توثیق او خبر داده‌اند چندان که گفته‌اند بخاری - در کنار [[نقل روایت]] او در صحیح خود، - وی را در شمار ضعفاء [[محدثین]] برشمرده است<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۱۲۰ به نقل از تحریر تقریب التهذیب.</ref>. [[ابن سعد]] هم، ضمن بر شمردن او در شمار [[راویان]] «[[کثیر الحدیث]]»، از عدم استناد به [[روایات]] او از سوی [[علما]] خبر داده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
او را از حیث [[نقل حدیث]] با [[اختلاف]] [[قلیل الحدیث]]<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> و [[کثیر الحدیث]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۳. این گفته ابن سعد و صفدی در حالی است که کل روایات حمران بن ابان از چهار عدد تجاوز نمی‌کند.</ref> گفته‌اند. [[حمران]] از سوی بزرگانی چون [[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۱۷۹.</ref>، [[دار قطنی]]<ref>دار قطنی، ذکر اسماء التابعین و من بعدهم ممن صحت روایته من الثقات عند البخاری و مسلم، ج۱، ص۱۱۸.</ref> و [[ذهبی]]<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> [[توثیق]] شده است. ضمن این که [[بخاری]]<ref>بخاری، صحیح، ج۱، ص۱۴۶.</ref> [[مسلم نیشابوری]]<ref>مسلم نیشابوری، صحیح، ج۱، ص۱۴۳.</ref> [[احمد بن حنبل]]<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۵۸-۷۴.</ref> و دیگران هم<ref>ابن ابی شیبه کوفی، المصنف، ج۲، ص۲۴۵ و ۲۸۰؛ ابن اشعث سجستانی، سنن ابی داود، ج۱، ص۳۱ و...</ref>، با درج روایاتی از او در کتب خود، به نوعی او را توثیق کرده‌اند. در مقابل برخی هم از عدم توثیق او خبر داده‌اند چندان که گفته‌اند بخاری - در کنار [[نقل روایت]] او در صحیح خود، - وی را در شمار ضعفاء [[محدثین]] برشمرده است<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۱۲۰ به نقل از تحریر تقریب التهذیب.</ref>. [[ابن سعد]] هم، ضمن بر شمردن او در شمار [[راویان]] «[[کثیر الحدیث]]»، از عدم استناد به [[روایات]] او از سوی [[علما]] خبر داده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۴۸۳

ویرایش