←منابع
(←مقدمه) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) |
||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
#«خَتَمَ»: یکی از قرائتهای لفظ «خاتم»، قرائت آن به صورت فعل ماضی ثلاثی مجرد است؛ یعنی «خَتَم». این قرائت که منسوب به [[عبدالله بن مسعود]] است، از لحاظ معنا با [[قرائت]]«خاتِم» تفاوت چندانی ندارد؛ زیرا بسیاری از کسانی که «خاتم» را به کسر «تاء» قرائت یا دستکم احتمال آن را مطرح کردهاند، قرائت مزبور را از عبدالله بن مسعود به عنوان [[شاهد]] و مؤید یادآور شدهاند. برخی نیز تصریح کردهاند که {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} به معنای {{عربی|خَتَم النبيين}} است<ref>{{عربی|من قرء «خاتم» بكسر التاء، فمعنا: و ختم النبيين}}؛ (عبدالرحمن بن علی جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق عبدالرزاق المهدی، ج۳، ص۴۷۰).</ref>. بنابراین بر اساس این قرائت، معنای جمله مزبور در [[آیه]] مورد بحث چنین خواهد شد: «محمد{{صل}} [[پیامبری]] است که سلسله [[انبیا]] و باب [[بعثت پیامبران]] را ختم کرده و به پایان رسانده است». | #«خَتَمَ»: یکی از قرائتهای لفظ «خاتم»، قرائت آن به صورت فعل ماضی ثلاثی مجرد است؛ یعنی «خَتَم». این قرائت که منسوب به [[عبدالله بن مسعود]] است، از لحاظ معنا با [[قرائت]]«خاتِم» تفاوت چندانی ندارد؛ زیرا بسیاری از کسانی که «خاتم» را به کسر «تاء» قرائت یا دستکم احتمال آن را مطرح کردهاند، قرائت مزبور را از عبدالله بن مسعود به عنوان [[شاهد]] و مؤید یادآور شدهاند. برخی نیز تصریح کردهاند که {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} به معنای {{عربی|خَتَم النبيين}} است<ref>{{عربی|من قرء «خاتم» بكسر التاء، فمعنا: و ختم النبيين}}؛ (عبدالرحمن بن علی جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق عبدالرزاق المهدی، ج۳، ص۴۷۰).</ref>. بنابراین بر اساس این قرائت، معنای جمله مزبور در [[آیه]] مورد بحث چنین خواهد شد: «محمد{{صل}} [[پیامبری]] است که سلسله [[انبیا]] و باب [[بعثت پیامبران]] را ختم کرده و به پایان رسانده است». | ||
با توجه به معنای «ختم»<ref>{{عربی|و هي قراءة عبدالله: «و لكن نبيا ختم النبيين» فهذه حجة لمن قال خاتم بالكسر}}؛ (یحیی بن زیاد الفراء، معانی القرآن، ج۲، ص۳۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تفسیر الطبری، ج۱۰، ص۳۰۵؛ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۴۴؛ حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۴، ص۴۴؛ محمد سالم محیسن، المغنی فی القراءات العشر المتواترة، ج۳، ص۱۵۳).</ref> معنای «خاتَمَ» نیز آشکار میگردد؛ زیرا «خاتَمَ» مثل «ضارَبَ» فعل ماضی به شمار آمده است و از لحاظ معنا مانند «خاتِم» خواهد بود. به تعبیر دیگر، فعل ماضی ماده «خَتم» با اسم فاعل آن از حیث معنا تفاوت ندارد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]] ص ۲۶.</ref>. | با توجه به معنای «ختم»<ref>{{عربی|و هي قراءة عبدالله: «و لكن نبيا ختم النبيين» فهذه حجة لمن قال خاتم بالكسر}}؛ (یحیی بن زیاد الفراء، معانی القرآن، ج۲، ص۳۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تفسیر الطبری، ج۱۰، ص۳۰۵؛ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۴۴؛ حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۴، ص۴۴؛ محمد سالم محیسن، المغنی فی القراءات العشر المتواترة، ج۳، ص۱۵۳).</ref> معنای «خاتَمَ» نیز آشکار میگردد؛ زیرا «خاتَمَ» مثل «ضارَبَ» فعل ماضی به شمار آمده است و از لحاظ معنا مانند «خاتِم» خواهد بود. به تعبیر دیگر، فعل ماضی ماده «خَتم» با اسم فاعل آن از حیث معنا تفاوت ندارد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]] ص ۲۶.</ref>. | ||
==خاتم در لغت== | |||
واژه «ختم» در لغت، در معانی مُهرزدن (طبع) و پایان رسانیدن (اِنتهاء) مشهور است. «خِتام»: گِلی است که با آن، روی کتاب [[مُهر]] میزنند و {{متن حدیث|خَتَمْتُ الْقُرْآنَ}}: (قرائت) [[قرآن]] را به پایان رسانیدم<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۴، ص۲۴۱؛ محمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۷؛ اسماعیل بن عباد، صاحب المحیط، ج۴، ص۳۱۵؛ اسماعیل جوهری، الصحاح، ج۵، ص۱۹۰۸؛ فؤاد بستانی، فرهنگ ابجدی، ص۳۵۱.</ref> معنا میشود. | |||
ابن فارس، پس از بیان آنکه اصل ماده «ختم» در معنای به آخر رسانیدن است، معنای «مُهرزدن» از این واژه را نیز از همین باب میداند،؛ چراکه مُهر هر چیز، در پایان آن به کار میرود<ref>احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.</ref>. | |||
به قول لغویان: {{عربی|ما يختم به}}؛ یعنی وسیله ختم و پایان یافتن چیزی. | |||
[[قرآن کریم]] با استعمال تعابیری چون {{متن قرآن|خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ}}<ref>«خداوند بر دلها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بیناییهای آنها پردهای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۷.</ref> و مشابه آن<ref>{{متن قرآن|خَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُمْ}} «بر دلهای شما مهر نهد» سوره انعام، آیه ۴۶؛ {{متن قرآن|خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ}} «بر گوش و دل او مهر نهاده» سوره جاثیه، آیه ۲۳؛ {{متن قرآن|الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ}} «امروز بر دهانهایشان مهر مینهیم» سوره یس، آیه ۶۵؛ {{متن قرآن|يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ}} «اگر خداوند بخواهد بر دل تو مهر مینهد» سوره شوری، آیه ۲۴.</ref> و نیز بهکارگیری واژه «مختوم» و «خِتام»<ref>{{متن قرآن|رَحِيقٍ مَخْتُومٍ * خِتَامُهُ مِسْكٌ}} «به آنان از شرابی دست ناخورده مینوشانند * که مهر آن، مشک است» سوره مطففین، آیه ۲۵.</ref>، همین معنا را [[اراده]] کرده است<ref>عبدالحمید هنداوی، جامع البیان فی مفردات القرآن، ج۱، ص۲۷۸.</ref>. | |||
برخی لغتپژوهان، دو واژه «ختم» و «طبع» را مترادف دانسته و معنای مشترک به دست آمده از این دو را چنین بیان میدارند: | |||
ختم همان طبع است و معنای آن، [[پوشش]] در چیزی و [[اطمینان]] از آن بدین جهت است که چیزی در آن وارد نمیشود<ref>فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ج۶، ص۵۳؛ محمد ازهری تهذیب اللغة، ص۱۳۷؛ علی بن اسماعیل ابن سیده، المحکم و المحیط الأعظم، ج۵، ص۱۵۵؛ محمد بن مکرم، ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۱۶۳؛ محمد بن محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۱۶، ص۱۸۹.</ref>. | |||
گروهی دیگر از لغویون به تفاوت میان دو واژه اشاره کردهاند: | |||
طبع، اثری است که در مطبوع ثابت میشود و ملازم آن میگردد؛ لذا از مفهوم [[لزوم]] و ثبوت برخوردار است، بر خلاف واژه ختم که اینچنین نیست. پس دو واژه، از جهت مصداقی با هم مشترکند، نه مفهومی<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ص۲۷.</ref>. | |||
گاه واژه ختم، اثر و نتیجهای است که از مهرزدن و نقش کردن حاصل میشود که با [[توسعه]] مفهومی واژه، در [[پیمان]] بستن در چیزی و یا منع بهرهبرداری از آن، کاربرد مییابد؛ همان [[طور]] که با [[مُهر]] زدن در آخر کتابها و فصول، از افزوده شدن بر آن ممانعت میشود<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۲۷۵.</ref>. | |||
«خاتِم»، به معنای ختم کننده و پایان ([[عاقبت]])<ref>محمد معین، فرهنگ فارسی، ج۱، ص۱۳۸۴؛ حسن عمید، فرهنگ فارسی، ص۴۶۹.</ref> و «خاتَم» (همانند عالَم) به معنای آخر و آخرین است و نیز مُهری است که پس از تنظیم و [[نگارش]] [[نامهها]] و استاد، در پای آن میزنند و [[حکم]] پایان بخشیدن به آنها را دارد<ref>مقری بیهقی (لغتشناس، نحوی و مفسر برجسته قرن ۶) مینویسد: «الختم: مهرکردن و قرآن تمام کردن و ختم الله له بالخیر». ابوجعفر احمد بن علی مقری، ص۱۴۸.</ref>. [[انگشتر]] را از آن جهت «خاتَم» گفتهاند که [[نامه]] را با آن ختم و مهر کردهاند<ref>علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۲، ص۲۲۶.</ref>. | |||
ادیب و زبانشناس مشهور ابوالبقاء عکبری، وجوه معنایی «خاتم» را در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> چنین مینویسد: | |||
خاتَم (به فتح تاء): | |||
#فعل ماضی است همانند قاتَل؛ یعنی محمد{{صل}}، [[پیامبران الهی]] را ختم کرد. | |||
#مصدر است؛ بنابراین، {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} به معنای ختمکننده [[پیامبران]] خواهد بود؛ زیرا مصدر، در این قبیل موارد به معنای اسم فاعل است. | |||
#{{عربی|خاتَم}}؛ اسم به معنای آخر و آخرین است. | |||
#به معنای اسم مفعول است؛ یعنی {{عربی|مختومٌ به النبيون}}: پیامبران الهی به [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، مهر و ختم شدهاند. | |||
به نوشته او: چهار احتمال فوق در صورتی است که «خاتَم» به فتح «تاء» باشد و در صورت قرائت به کسر «تاء» چنان که شش نفر از «[[قراء سبعه]]» بیان داشتهاند، این کلمه معنای «[[آخِر]]» و «آخرین» است. بنا بر هر پنج احتمال، معنای [[آیه]] این است که [[حضرت محمد]]{{صل}} [[آخرین پیامبر]] [[الهی]] است و پس از او [[پیامبر]] دیگری نخواهد آمد<ref>جعفر سبحانی، خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن، ص۳۱ به نقل از عبدالله العکبری، متولد ۵۳۸ق، التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۳۴۵.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن با رویکرد پاسخ به شبهات (کتاب)|خاتمیت در قرآن با رویکرد پاسخ به شبهات]] ص ۲۱.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||