بحث:ختم نبوت در لغت
معنای «خَتم»
با توجه به اینکه واژه «خاتم» از مشتقات کلمه «ختم» محسوب میشود، شایسته است معنای کلمه «ختم» که ریشه «خاتم» است، مورد بررسی قرار گیرد؛ زیرا معنای ماده و مبدأ اشتقاق در همه مشتقات آن محفوظ است.
خلیل بن احمد معتقد است «ختم» به معنای «گِلی» است که چیزی با آن مهر میگردد[۱].
فیروزآبادی در فرهنگ خود مینویسد: «ختم» به معنای مُهر کردن است و در زبان عربی میگویند: ختم على قلبه؛ یعنی قلب و دل او را مهر کرده است؛ به نحوی که اخلاق ناپسند و رفتار زشت از او بیرون نگردد. ختم الشيء یعنی به آخر رسیدن آن[۲].
ابن فارس[۳]، جوهری[۴] و ابن درید[۵] معتقدند که واژه «ختم» به معنای «رسیدن به پایان چیزی» یا «به آخر رسیدن چیزی» است. ابن فارس در توضیح آن میگوید: «ختم» یک معنای اصلی بیشتر ندارد و آن، رسیدن به پایان چیزی است. در زبان عربی میگویند: ختمتُ العمل؛ یعنی کار را به پایان رساندم و همچنین میگویند: ختم القارئ السورة؛ یعنی قاری قرآن، سوره را به پایان رساند. او در ادامه میگوید: از همین باب است «ختم» به معنای مُهر کردن؛ زیرا آخرین مرحله حفظ برخی اشیا چنین است که درب ظرف آن را مُهر میکنند.
همچنین حسن مصطفوی که از محققان نامدار در کلمات قرآن است، میگوید: ماده «ختم» ریشه واحدی دارد و آن در مقابل آغاز است؛ یعنی کامل شدن و به انتها رسیدن چیزی[۶].[۷]
معنای لغوی خاتمیّت
بنا بر نظر اکثر لغتشناسان، ماده «ختم» مرادف «طبع» و به معنای مهر زدن و نقش کردن است. برخی نیز آن را به بلوغ آخر الشيء یعنی «به پایان رساندن چیزی یا کاری» تفسیر کردهاند و معنای پیشگفته را به این تفسیر بازگرداندهاند؛ چرا که مهر زدن بر چیزی تنها پس از به پایان رساندن آن انجامشدنی است[۸]. در قرآن این ماده و مشتقاتش چند بار استعمال و در همگی آنها این معنا رعایت شده است، از جمله ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا﴾[۹].
در این آیه شریفه لفظ «خاتم» به دو صورت قرائت شده است: به فتح تا، بنا بر قرائت عاصم و کسر تا، بنا بر سایر قرائات، که اگر به کسر خوانده شود، اسم فاعل است، به معنای پایان دهنده و «مهر کننده» و اگر به فتح خوانده شود، سه وجه در آن احتمال داده میشود:
- اسم باشد به معنای ما يُختَم به؛ «چیزی که به وسیله آن پایان داده میشود». «مُهری که پس از بسته شدن نامه بر روی آن میزدند، به همین دلیل خاتم نامیده میشد و چون معمولاً بر روی نگین انگشتری نام یا شعار مخصوص خود را نقش میکردند و همان را بر روی نامهها میزدند، انگشتری را خاتم مینامیدند»[۱۰].
- فعل باشد از باب مفاعله؛
- اسم باشد به معنای «آخر».
ابو محمد دمیری، در منظومهاش در این باره چنین سروده است: و الخاتم الفاعل قل بالكسر و ما به يختم فتحاً يجري[۱۱]
در این بیت به دو وجه نخست اشاره شده است؛ بیضاوی نیز در تفسیر ﴿وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ گفته است: آخرهم الذي ختمهم که به معنای سوم اشاره دارد[۱۲][۱۳][۱۴]
پانویس
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، تحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، ج۴، ص۲۴۱.
- ↑ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ص۹۹۱.
- ↑ ختم الخاء و التاء و الميم، أصل واحد و هو بلوغ آخر الشيء.... (احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، ج۲، ص۲۴۵؛ مجمل اللغة، تحقیق شیخ شهاب الدین ابوعمرو، ص۲۳۱).
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح فی اللغة و العلوم، مقدمه شیخ عبدالله العلایلی، ج۱، ص۳۳۰؛ محمد محی الدین عبدالحمید و محمد عبداللطیف السبکی، المختار من صحاح اللغة، ص۱۳۰.
- ↑ ختمت الشيء أختمه ختماً إذا بلغت آخره؛ (محمد بن درید، جمهرة اللغة، ج۲، ص۷).
- ↑ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ص۲۱-۲۲.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱، ص ۲۵.
- ↑ ر.ک: محمدتقی جعفری، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج۱۳، ص١٠۶ - ١٠٨؛ جعفر سبحانی، الالهیات، ج۲، ص۴۶۵؛ جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۲۰ - ۱۲۱.
- ↑ «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
- ↑ مرتضی مطهری، شش مقاله، ص۷۸ (مقاله ختم نبوت).
- ↑ الالهیات، ج۲، ص۴۶۴؛ مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۲۱، به نقل از: قشیری، التیسیر فی علم التفسیر، ص۹۰.
- ↑ الالهیات، ج۲، به ترتیب ص۴۶۵ و ۱۲۱؛ به نقل از بیضاوی، انوار التنزیل، فی تفسیر سورة الاحزاب، آیه ۴٠.
- ↑ این چهار معنا را در منبع ذیل ببینید: الالهیات، ج۲، ص۴۶۴ - ۴۶۵. شایان ذکر است که ایشان در کتاب دیگر خود، اضواء علی عقائد الشیعة الامامیة و تاریخهم، ص۵۳۸، تنها به ذکر دو معنای نخست بسنده کرده است. گویا این دو معنا بیشتر مورد عنایت و تأیید ایشان است.
- ↑ نبوی، سعیده سادات، خاتمیت در محضر علما ص ۳.