شبهات ختم نبوت: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۷٬۱۰۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۰ فوریهٔ ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۲۰: خط ۱۲۰:


در آیه مورد بحث نیز جمله شرطیه {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ...}} دلالت بر زمان ندارد، بلکه تنها بیانگر ملازمه بین شرط و جزاست؛ یعنی بین آمدن [[پیامبران]] و [[پذیرفتن]] [[دعوت]] آنان با [[اهل]] بودن ملازمه است و نیز بین آمدن آنها و نپذیرفتن دعوت آنان با [[عذاب الهی]] تلازم است. البته ما به [[شهادت]] [[نص]] [[قرآن کریم]] که فرموده است: {{متن قرآن|وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> می‌دانیم که شرط {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ}} بعد از آمدن [[رسول اکرم]]{{صل}} دیگر واقع نخواهد شد و [[پیامبر]] دیگری نخواهد آمد<ref>محمد جواد بلاغی، مجله العرفان، سال ۱۳۳۶، ص۷۶۷-۷۷۱، طبق نقل جعفر سبحانی، خاتمیت از نظر عقل و قرآن، ترجمه رضا استادی، ص۱۲۹.</ref>.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۷۲.</ref>.
در آیه مورد بحث نیز جمله شرطیه {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ...}} دلالت بر زمان ندارد، بلکه تنها بیانگر ملازمه بین شرط و جزاست؛ یعنی بین آمدن [[پیامبران]] و [[پذیرفتن]] [[دعوت]] آنان با [[اهل]] بودن ملازمه است و نیز بین آمدن آنها و نپذیرفتن دعوت آنان با [[عذاب الهی]] تلازم است. البته ما به [[شهادت]] [[نص]] [[قرآن کریم]] که فرموده است: {{متن قرآن|وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> می‌دانیم که شرط {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ}} بعد از آمدن [[رسول اکرم]]{{صل}} دیگر واقع نخواهد شد و [[پیامبر]] دیگری نخواهد آمد<ref>محمد جواد بلاغی، مجله العرفان، سال ۱۳۳۶، ص۷۶۷-۷۷۱، طبق نقل جعفر سبحانی، خاتمیت از نظر عقل و قرآن، ترجمه رضا استادی، ص۱۲۹.</ref>.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۷۲.</ref>.
===[[شبهه]] دوم===
شبهه دیگری که در این بخش مطرح شده این است که [[آیه]] پانزده [[سوره]] «[[مؤمن]]» این معنا را می‌رساند که [[رسالت]] و [[پیامبری]] با آمدن [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} پایان نیافته است، بلکه پس از وی نیز [[فرشته وحی]] بر شخص دیگری نازل خواهد شد؛ زیرا [[خداوند]] در این آیه می‌فرماید: {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref>.
مراد از «[[روح]]» در این آیه، «[[وحی]]» است و از جمله {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} که به صورت فعل مضارع آمده است، استفاده می‌شود که رسالت و [[نبوت]] با آمدن [[پیامبر اسلام]]{{صل}} ختم نگردیده است، بلکه بعد از او نیز [[پیامبر]] دیگری [[مبعوث]] خواهد شد.
عین گفتار مستشکل در این باره چنین است:
اگر کسی در این [[آیه کریمه]] که در سوره مؤمن فرموده [[تأمل]] نماید، بر [[انحراف]] [[قوم]] از [[حقایق]] [[قرآنی]] [[شهادت]] می‌دهد؛ {{متن حدیث|قَالَ جَلَّ ذِكْرُهُ {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ...}}}}؛ یعنی اوست خداوند [[رفیع الدرجات]] ذو العرش که [[القا]] خواهد فرمود [[روح مقدس]] وحی را از [[عالم امر]] به هر که می‌خواهد از عباد خود تا اینکه در [[یوم]] التلاق، [[نذیر]] قوم گردد و [[خلق]] را از [[عذاب]] و سختی‌ای که مترقب است، [[انذار]] و [[تخویف]] فرماید. هر کس از [[قواعد]] [[عربی]] مطلع و مستحضر باشد، می‌فهمد که کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} به لفظ مستقبل نازل شده؛ یعنی [[بشارت]] به حادثه‌ای در [[آینده]] است نه [[اخبار]] از امور گذشته و صریح است بر این که انزال [[روح الامین]] و [[بعثت]] نذیر [[مبین]] منوط به [[اراده]] و [[مشیت]] اوست که هر وقت اراده فرماید، نذیری مبعوث خواهد فرمود و هر [[زمان]] که مقتضی باشد، به شریعتی جدید، عالَم را تازه و جدید خواهد کرد<ref>ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل والبرهان، ص۱۱۳-۱۱۴.</ref>.
اساس [[استدلال]] و اشکال، جمله {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}} است که از آن، آمدن [[پیامبر]] جدیدی پس از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} استفاده شده است؛ بنابراین در بررسی این اشکال، بررسی جمله مزبور ضروری خواهد بود و از آنجا که [[فهم]] دقیق این جمله بدون دستیابی به معنای واژگان آن امکان پذیر نیست، بررسی معنای واژگان آن نیز ضروری خواهد بود.
جمله مورد بحث از سه واژه {{متن قرآن|يُلْقِي}}، {{متن قرآن|الرُّوحَ}} و {{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}} تشکیل شده است که به بررسی آنها می‌پردازیم:
{{متن قرآن|يُلْقِي}}: از ماده «[[القا]]» به معنای افتادن چیزی از دست بر [[زمین]] است و به استعاره به معنای اعطا<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۲۴، ص۱۶۷.</ref> یا [[نزول]] به کار می‌رود و در [[آیه]] مورد بحث، به اتفاق اکثر [[مفسران]]، {{متن قرآن|يُلْقِي}} به معنای «ینزل» است. [[طبری]]<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۱، ص۶۴.</ref>، [[سمرقندی]]<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۱۶۳.</ref>، [[واحدی نیشابوری]]<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۸۰۵.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۴، ص۷۰.</ref>، [[ثعلبی]]<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰.</ref> و [[مقاتل]]<ref>مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸.</ref> از کسانی هستند که این مطلب را آشکارا بیان کرده‌اند.
{{متن قرآن|الرُّوحَ}}: واژه «[[روح]]» در لغت به معنای مبدأ [[حیات]] است<ref>محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۲۰۰.</ref> که جاندار به وسیله آن [[قادر]] به [[احساس]] و حرکت ارادی می‌شود<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ضمن تفسیر آیه ۵۸ سوره اسراء، ص۱۹۶.</ref>، اما اینکه مراد از آن در اینجا چیست، دیدگاه‌های متفاوتی ابراز شده است:
#به [[باور]] بسیاری از [[دانشمندان]]، مراد از «[[روح]]» در اینجا «[[وحی]]» است<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷.</ref>، اما علت اینکه از «وحی» تعبیر به «روح» شده، یا برای این است که [[انسان]] با وحی از [[موت]] [[کفر]] [[نجات یافته]]، به [[حیات معنوی]] دست می‌یابد<ref>عبدالله بن محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵؛ محمود زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۱۶۵.</ref> و یا به جهت این است که وحی، انسان را از موت [[جهالت]] [[نجات]] داده، به [[حیات]] [[معرفت]] می‌رساند<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>.
#به [[اعتقاد]] پاره‌ای از متفکران، مقصود از «روح» در اینجا «[[قرآن]]» است<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>.
#از دیدگاه برخی دیگر، مراد از «روح» در اینجا [[مقام نبوت]] است<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۱، ص۴۶.</ref>.
#از منظر عده‌ای از [[مفسران]]، مقصود از «روح» در [[آیه شریفه]]، «[[فرشته وحی]]» است که [[خدا]] او را به [[فرمان]] خود برای رساندن [[پیام]] خویش نزد پیامبرش می‌فرستد<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۱۶۳؛ احمد نسفی، مدارک التنزیل، ج۲، ص۴۷۲؛ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۳۱۸.</ref>.
#به [[باور]] برخی دیگر، مراد از «روح» در اینجا «[[رحمت]]»<ref>علی بن محمد ماوردی، النکت و العیون، ج۵، ص۱۴۷.</ref> است.
{{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}}: درباره واژۀ «[[أمر]]» دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد:
#برخی بر آن‌اند که «أمر» در اینجا به به معنای «قول» است<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰؛ عبدالله قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵.</ref>.
#برخی دیگر آن را به «[[آسمان]]» [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸.</ref>.
#عده‌ای آن را به معنای «[[قضاء]]» دانسته‌اند<ref>محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۶۰۱.</ref>.
#گروهی گفته‌اند «أمر» در اینجا به معنای دستور و فرمان است<ref>عبد الله بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۵، ص۸۷؛ احمد نسفی، مدارک التنزیل، ج۲، ص۴۷۲.</ref>.
# [[علامه طباطبایی]] تفسیر فلسفی‌ای از آن ارائه داده‌اند: واژه «أمر» که در [[آیه]] مورد بحث و آیه {{متن قرآن|قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي}}<ref>«از تو درباره روح می‌پرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی نداده‌اند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref> و امثال آن آمده است، در ضمن [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.</ref> معنا شده است و بر اساس آن معنا «[[أمر]]» [[خداوند]] عبارت است از کلمه «کن» که کلمه ایجادی است و ایجاد هر شیء عبارت است از وجود آن از جهت اینکه منسوب به فاعل آن، یعنی خداوند است. نتیجه اینکه «[[امر خداوند]]» همان کلمه «ایجادی» اوست و کلمه ایجادی او فعل مخصوص به اوست؛ بدون اینکه اسباب وجودی مادی دیگر در آن دخالت داشته باشد. به تعبیر دیگر، جنبه [[ملکوتی]] اشیا که بدون واسطه منسوب به خداوند است «أمر» نامیده می‌شود<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۶-۱۹۷. </ref>.
با توجه به معنای واژه‌های [[آیه]]، معنای آن چنین خواهد بود: «اوست [[برترین]] و [[کامل‌ترین]] موجودات - و بالابرنده [[مقام]] [[بندگان]] وارسته‌اش و برافرازنده [[هفت آسمان]] -<ref>تعبیر فوق در مضمون این آیه برای این است که در آغاز این آیه تعبیر {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ}} ذکر شده که از دو واژه {{متن قرآن|رَفِيعُ}} و {{متن قرآن|الدَّرَجَاتِ}} تشکیل شده است و در معنای آن [[مفسران]] و [[دانشمندان اسلامی]] دیدگاه‌های گوناگونی ابراز داشته‌اند. منشأ [[اختلاف]] در اینجا واژه{{متن قرآن|رَفِيعُ}} است که آیا این واژه به معنای «مرتفع» است یا «[[رافع]]»؟
#برخی از [[متفکران اسلامی]] می‌گویند: «رفیع» در اینجا به معنای «مرتفع» به کار رفته و منظور این است که خداوند برترین موجودات در [[صفات کمال]] و جلال است (محمد فخرالدین رازی، [[التفسیر الکبیر]]، ج۱۴، ص۳۸؛ عبدالله [[قرطبی]]، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵؛ عبدالله [[بیضاوی]]، [[انوار]] التنزیل و [[اسرار]] التأویل، ج۶، ص۱۲۴).
#گروهی دیگر گفته‌اند: «رفیع» در اینجا به معنای «رافع» و بالابرنده است؛ یعنی [[خداوند]] بالابرنده [[مقام]] والای [[پیامبران]] در [[بهشت]] است یا بالا برنده درجات [[مخلوقات]] و [[علوم]] و [[اخلاق فاضله]] است (علی [[واحدی نیشابوری]]، الوسیط فی [[تفسیر القرآن]] [[المجید]]، ج۴، ص۷؛ [[عمر بن علی]] دمشقی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۱۷، ص۲۳).
#از دیدگاه [[سمرقندی]]، «رفیع» در اینجا به معنای «[[رافع]]» است و مقصود این است که خداوند برافرازنده [[هفت آسمان]] بلند است ([[نصر بن محمد]] سمرقندی، بحرالعلوم، ج۴، ص۱۶۳).</ref>او خداوند [[عرش]] است که [[وحی]] و [[مقام نبوت]] یا [[رحمت]] را بر هر کس از بندگانش که بخواهد و شایسته بداند نازل می‌کند تا او با [[نزول وحی]] یا رحمت [[مردم]] از [[روز رستاخیز]] که [[روز]] دیدار است، هشدار دهد».<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۷۵.</ref>.
====ارزیابی [[شبهه]]====
با توجه به مباحث گذشته می‌توان گفت که شبهه مزبور از جهات متعدد مخدوش و بی‌اساس است:
#بر اساس برخی دیدگاه‌ها «[[روح]]» به معنای «رحمت» است و جمله {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} بیانگر [[نزول رحمت]] بوده و هیچ ارتباطی با [[بعثت]] [[پیامبر جدید]] پس از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} ندارد.
#بر فرض که مراد از «روح» وحی یا مقام نبوت یا [[کتاب آسمانی]] باشد، {{متن قرآن|يُلْقِي}} دلالت بر [[زمان]] [[آینده]] ندارد. صیغه مضارع همواره دلالت بر زمان ندارد، بلکه در برخی موارد تنها [[اسناد]] فعل به فاعل را می‌رساند؛ مانند [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ}}<ref>«و هر کس همسنگ ذره‌ای بدی کند، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذره‌ای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.</ref> که کلمه {{متن قرآن|يَعْمَلْ}} در این [[آیه]] هیچ گونه دلالتی بر زمان خاص ندارد و آیه مورد بحث نیز از همین قبیل است.
#بر فرض که صیغه مضارع فی حد نفسه بر زمان خاص دلالت داشته باشد، اما در مواردی که فعل منسوب به خداوند باشد، غالباً دلالت بر زمان نداشته و تنها انتساب فعل به فاعل را می‌رساند؛ مانند: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ}}<ref>«اوست که هر گونه بخواهد شما را در زهدان‌ها چهره‌نگاری می‌کند. هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۶.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ}}<ref>«و خداوند، تباهکار را از مصلح باز می‌شناسد» سوره بقره، آیه ۲۲۰.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ}}<ref>«و بدانید که خداوند آنچه را در درون شما می‌گذرد می‌داند» سوره بقره، آیه ۲۳۵.</ref>، {{متن قرآن|وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«خداوند آن را می‌داند و از آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است آگاهی دارد» سوره آل عمران، آیه ۲۹.</ref>، {{متن قرآن|وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ}}<ref>«و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ}}<ref>«آیا نمی‌دانی که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است می‌داند؟» سوره حج، آیه ۷۰.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ}}<ref>«آیا نمی‌دانی که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است می‌داند؟» سوره حج، آیه ۷۰.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ}}<ref>«و خداوند آنچه در دل‌هایتان می‌گذرد می‌داند و خداوند دانای بردبار است» سوره احزاب، آیه ۵۱.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ}}<ref>«خداوند همسنگ ذرّه‌ای ستم نمی‌ورزد و اگر (آن ذرّه) کاری نیک باشد آن را دو چندان می‌کند و از سوی خود پاداشی سترگ می‌دهد» سوره نساء، آیه ۴۰.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا}}<ref>«بی‌گمان خداوند بر مردم هیچ ستم روا نمی‌دارد امّا این مردمند که به خویش ستم می‌ورزند» سوره یونس، آیه ۴۴.</ref>، {{متن قرآن|وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا}}<ref>«و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی‌ورزد» سوره کهف، آیه ۴۹.</ref>، {{متن قرآن|وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ}}<ref>«و تو در هیچ کاری نیستی و از آن هیچ قرآنی نمی‌خوانی و (نیز شما) هیچ کاری نمی‌کنید مگر همین که بدان می‌پردازید، ما بر شما گواهیم و همسنگ ذرّه‌ای در زمین یا در آسمان، از پروردگارت پنهان نمی‌ماند و هیچ چیز کوچک‌تر و یا بزرگ‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است» سوره یونس، آیه ۶۱.</ref>، {{متن قرآن|لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ}}<ref>«و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین از (دید) او دور نمی‌ماند و خردتر و کلان‌تر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.</ref>. همان‌گونه که پیداست، فعل‌های مضارعی که در این [[آیات]] به کار رفته هیچ کدام دلالت بر [[زمان]] خاص ندارد. کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي}} که در [[آیه]] مورد بحث به کار رفته نیز از همین سنخ است و هیچ گونه دلالتی بر زمان ندارد؛ زیرا در آنجا نیز فعل منسوب به [[خداوند]] است.
#بر فرض که صیغه مضارع در [[اسناد]] فعل به خداوند نیز بر زمان دلالت داشته باشد، اما در مواردی که این فعلی با [[مشیت الهی]] همراه باشد و از [[اراده]] او حکایت کند، نوعاً بر زمان خاص دلالت ندارد و تنها اسناد فعل به فاعل را می‌رساند؛ مانند: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ}}<ref>«بی‌گمان خداوند آنچه بخواهد انجام می‌دهد» سوره حج، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ}}<ref>«بی‌گمان خداوند هرچه بخواهد انجام می‌دهد» سوره حج، آیه ۱۴.</ref>، {{متن قرآن|يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«هر که را بخواهد به راهی راست رهنمون خواهد شد» سوره بقره، آیه ۱۴۲.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«هر چه را بخواهد می‌آفریند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۷.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند؛ بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره نور، آیه ۴۵.</ref>، {{متن قرآن|وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ}}<ref>«و پروردگارت هر چه خواهد می‌آفریند و می‌گزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک می‌آورند» سوره قصص، آیه ۶۸.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ}}<ref>«خداوند همان است که شما را ناتوان آفرید آنگاه از پس ناتوانی (در شما) توانی پدید آورد و آنگاه از پس توانمندی ناتوانی و پیری پدیدار کرد؛ هر چه بخواهد می‌آفریند و او دانای تواناست» سوره روم، آیه ۵۴.</ref>. ناگفته پیداست که هیچ یک از فعل‌های مضارعی که در این [[آیات]] آمده، دلالت بر [[زمان]] خاص ندارد.
با توجه به اینکه صیغه مضارع {{متن قرآن|يُلْقِي}} در [[آیه]] مورد بحث با کلمه [[مشیت]] {{متن قرآن|مَنْ يَشَاءُ}} همراه بوده و از [[اراده الهی]] حکایت دارد، بدون تردید از دلالت بر زمان عاری گردیده و تنها انتساب فعل را به فاعل می‌رساند.
# آیه سیزدهم [[سوره مبارکه]] [[مؤمن]] که پیش از آیه مورد بحث قرار گرفته، بیانگر این است که کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي}} نه تنها بر زمان [[آینده]] دلالت ندارد، بلکه اصلاً بر زمان دلالت ندارد؛ زیرا از یک طرف آیه مورد بحث در واقع تابع آیه سیزدهم به شمار می‌آید، بلکه بر اساس قول مشهور، این آیه «خبر» برای آیه سیزدهم است و از طرف دیگر در آیه سیزدهم می‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا}}<ref>«اوست که آیات خویش را به شما می‌نمایاند و از آسمان برای شما روزی فرو می‌فرستد و جز آن کس که (به سوی خداوند) باز می‌گردد پند نمی‌گیرد» سوره غافر، آیه ۱۳.</ref> که کلمه {{متن قرآن|يُرِيكُمْ}} و {{متن قرآن|يُنَزِّلُ}} هرگز بر زمان دلالت ندارد؛ چون نمایاندن آیات و نشانه‌های [[قدرت]] و یکتایی و فرو فرستادن [[رزق و روزی]] از طرف [[خداوند]] اختصاص به زمان خاصی نداشته و ندارد. بنابراین کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي}} در آیه مورد بحث که تابع آیه مزبور به شمار آمده و خبر برای آن محسوب می‌گردد نیز بر [[زمان]] دلالت نخواهد داشت، بلکه فقط از انتساب فعل به فاعل حکایت می‌کند.
#بر اساس [[تفسیر]] [[علامه طباطبایی]] از واژه «[[روح]]»، حقیقیت «روح» از موجودات زمانی و مکانی به شمار نمی‌آید تا [[القا]] و [[نزول]] آن مربوط به زمان [[آینده]] باشد؛ زیرا آیاتی مانند: {{متن قرآن|قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي}}<ref>«از تو درباره روح می‌پرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی نداده‌اند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref>، {{متن قرآن|أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا}}<ref>«و بدین‌گونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم؛ تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بدان از بندگان خویش هر که را بخواهیم راهنمایی می‌کنیم و بی‌گمان تو، به راهی راست راهنمایی می‌کنی» سوره شوری، آیه ۵۲.</ref>، {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> و امثال آنها بیانگر این است که «روح» از سنخ «[[أمر]]» است و «أمر» عبارت است از جهت وجودی اشیا از حیث اینکه عاری از زمان و مکان بوده، بلاواسطه، منسوب به [[خداوند]] است<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref>.
به تعبیر دیگر، موجودات دو دسته‌اند: مجرد و مادی؛ در موجودات مجرد، زمان و مکان تصویر ندارد، اما موجودات مادی دو جهت دارند: یکی اینکه به وسیله اسباب مادی موجود گشته و منطبق بر زمان و مکان هستند و از این جهت «[[خلق]]» [[خدا]] به شمار آمده و با واسطه، منسوب به خداوند و جهت دیگر اینکه عاری از حیطه زمان و خالی از محدوده مکان هستند و از این جهت «أمر» خداوند محسوب گردیده و بلاواسطه، به خداوند انتساب دارند؛ بنابراین بر فرض که مراد از «روح»، «[[وحی]]» باشد، نزول آن به [[زمان]] خاصی اختصاص ندارد؛ زیرا [[القا]] و [[نزول]] «[[وحی]]» که از سنخ «[[أمر]]» به شمار می‌آید و عاری از زمان و مکان است، به زمان خاصی اختصاص ندارد و در نتیجه به [[طور]] قطع می‌توان گفت {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}} اصلاً بر زمان خاصی دلالت ندارد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۷۸.</ref>.
===[[شبهه]] سوم===
شبهه دیگر این است که بر اساس [[آیه]] ۲۱۰ [[سوره مبارکه بقره]]، نه تنها [[دین اسلام]] آخرین [[دین]] به شمار نمی‌آید، بلکه [[پیامبر اسلام]] نیز [[آخرین پیامبر]] نخواهد بود؛ چراکه [[خداوند]] در این آیه می‌فرماید: {{متن قرآن|هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِكَةُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ}}<ref>«آیا جز این انتظار دارند که (فرمان) خداوند در سایه‌بان‌هایی از ابر و (نیز) فرشتگان نزدشان بیایند و کار (هلاکشان) پایان یافته باشد و کارها به سوی خداوند باز گردانده می‌شود» سوره بقره، آیه ۲۱۰.</ref>.
جمله {{متن قرآن|أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ}} در این آیه از آمدن [[پیامبر]] [[تشریعی]] پس از پیامبر اسلام{{صل}} خبر می‌دهد؛ زیرا «آمدن» و «رفتن» از [[خواص]] موجودات آسمانی است و در این آیه به [[خدا]] نسبت داده شده است؛ در حالی که خداوند [[منزه]] از آن است که به این اوصاف متصف گردد. پس مقصود از آمدن خدا و [[ملائکه]] در این آیه، جز آمدن پیامبر او با [[شریعت]] تازه نخواهد بود؛ بنابراین پیامبر اسلام{{صل}} آخرین پیامبر و دین اسلام، آخرین دین نخواهد بود.
عین عبارت مستشکل چنین است:
این [[آیه مبارکه]] بتمامها مطابق است با آنچه در [[انجیل]] [[مقدس]] وارد شده که [[حضرت عیسی]]{{ع}} فرمود آن حضرت در ابرهای [[آسمان]] نازل خواهد شد و ملائکه خود را با صورهای بلند [[آواز]] به اقطار [[ارض]] خواهد فرستاد و خلاصه مقصود این است که [[آیه کریمه]] از [[اخبار]] [[ظهور موعود]] بعد از [[حضرت رسول]]{{صل}} است نه آنچه [[اهل]] [[وهم]] پنداشته‌اند و به هوای خود [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۲۸۰.</ref>.
وی پس از بیان برخی مطالب دیگر تصریح می‌کند که چنین ظهوری [[مقام]] او مقام [[نیابت]] و [[خلافت]] و [[امامت]] نیست، بلکه مقام شارعیت و [[رسالت]] است<ref>ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۲۸۱.</ref>.
منشأ اشکال در اینجا جمله {{متن قرآن|أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِكَةُ}} است که از آن، آمدن [[پیامبر]] [[تشریعی]] پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} استفاده شده است. بنابراین در بررسی این اشکال، [[فهم]] دقیق این جمله با دستیابی به معنای واژگان و [[سیاق]] آن ضروری خواهد بود؛ پس در بررسی این اشکال نیز به سه مطلب پرداخته می‌شود: اشاره به معنای واژه‌های جمله مورد بحث، بیان معنای [[آیه]] و ارزیابی [[شبهه]].
{{متن قرآن|يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ}}: «یأتی» از ماده «أتی»، «أتیاً» و «إتیاناً» است. واژه «أتی» به معانی «آمدن»<ref>حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق محمد سید گیلانی، ص۸.</ref>، «انجام دادن»<ref>علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج۹، ص۵۴۷.</ref>، «اعطا»<ref>علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج۹، ص۵۴۷.</ref>، «خبر دادن»<ref>علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج۹، ص۵۴۷؛ محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۱۱۳۲.</ref> و [[اهلاک]] کردن به کار رفته است، اما در آیه مورد بحث «أتی» به معنای «مجیء» و آمدن است.
پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که «آمدن» در این آیه به [[خدا]] نسبت داده شده است، در حالی که آمد و رفت به معنای انتقال از مکانی به مکان دیگر است و این امر ویژه اجسام است و [[خداوند]] از آن [[منزه]] است. پس آمدن خداوند در اینجا به چه معناست؟ [[مفسران]] در این باره دیدگاه‌های مختلفی دارند:
#گروهی از مفسران منظور از آمدن خدا در [[آیه شریفه]] را رسیدن [[عذاب]] و [[کیفر]] او می‌دانند<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۱، ص۳۱۳.</ref>.
#برخی را [[اعتقاد]] بر آن است که مراد از آمدن خدا، نازل شدن [[آیات]] بزرگ اوست<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۳۸.</ref>.
#از منظر گروهی دیگر، مقصود این است که [[خدا]] به وعده‌های خویش درباره [[کیفر]] [[تبهکاران]] [[جامه]] عمل خواهد پوشاند<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۳۸.</ref>.
#عده‌ای نیز معتقدند که مراد از آمدن خدا، آمدن «امر» اوست<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ص۱۹۸.</ref>؛ زیرا در اینجا مضاف حذف شده و مضاف الیه [[جانشین]] آن شده است. در واژه «[[أمر]]» نیز دو احتمال است:
##مراد از «أمر» [[فعل خداوند]] است و مراد از فعل در اینجا فرستادن [[عذاب]] است؛ چون تنها فعلی که با این [[سیاق]] سازگاری دارد، فرستادن عذاب است.
##مراد از «أمر» دستور و [[فرمان]] برای وقوع [[قیامت]] یا فرستادن عذاب است<ref>محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۵، ص۱۸۳.</ref>.
#برخی بر این باورند که منظور از آمدن خدا در اینجا برطرف شدن موانع و رفع فاصله و [[حائل]] میان [[قضای خدا]] و [[کفار]] است<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۰۴.</ref>.
#از دیدگاه عده‌ای آمدن [[خداوند]] در اینجا به معنای [[حقیقی]] خود به کار رفته است و نیاز به توجیه و تقدیر ندارد. منظور این است که [[پیروان شیطان]] با این همه [[دلایل]] روشن برای رسیدن به [[حق]] و [[رهایی]] از [[شیطان]]، بهانه بیجا تراشیده و [[ایمان آوردن]] خود را به آمدن [[خداوند متعال]] و [[ملائکه]] او متوقف ساختند و توجه به [[ضعف]] گفتار خود ندارند که چنین چیزی محال است؛ چون «آمدن» از [[خواص]] امور [[جسمانی]] به شمار می‌آید و خداوند [[منزه]] از آن است که به این صفت متصف گردد<ref>حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲، ص۵۲.</ref>.
گفتنی است که دیدگاه‌های فوق به هم نزدیک است، بلکه می‌توان گفت همه آنها به این [[حقیقت]] باز می‌گردد که [[آیه]] مزبور تهدیدی است برای [[حق‌ستیزان]] و پیروان شیطان. حال این [[تهدید]] ممکن است مربوط به عذابی باشد که در [[روز قیامت]] در پیش دارند و ممکن است تهدیدی باشد به حادثه‌ای که وقوعش در [[دنیا]] متوقع است.
ظلل: «ظلل» جمع «ظلة» یا به معنای «[[ابر]]» است<ref>حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۱۴.</ref> یا به معنای مطلق چیزی که سایه‌دار است و از [[سایه]] آن استفاده می‌شود؛ مانند ابر و هر چیز دیگری که سایه دارد<ref>حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳.</ref>. «ظل» به کسر «ظاء» به معنای مطلق سایه است<ref>حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۱۴.</ref>.
غمام: «غمام» صفت مشبهه از ماده «[[غم]]» و «غم» به معنای پوشانیدن<ref>حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۶۵.</ref> در موضوع مادی یا [[معنوی]] است<ref>حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳.</ref>. به همین جهت به «ابر» که مانع از تابش [[آفتاب]] است، «غمام» اطلاق می‌شود<ref>حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۶۵.</ref>. «[[حزن]] و [[اندوه]]» را نیز از آن جهت «غم» گویند که «[[سرور]]» و «[[حلم]]» را می‌پوشاند<ref>سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۵، ص۱۲۱.</ref>.
[[ملائکه]]: «ملائکه» جمع «[[مَلَک]]»<ref>محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۸۵۹.</ref> یا جمع «ملیک» به معنای [[تسلط]] جمع و [[قدرت]] است و به مناسبت [[مقام]] [[روحانی]] و صفای ذاتی در [[عالم ملکوت]] افراد این عالم را ملائکه گویند<ref>حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۳.</ref>.
این واژه در [[آیه]] مورد بحث، یا عطف بر «غمام» است که باید مجرور خوانده شود یا عطف به واژه [[مقدس]] «[[الله]]» است که باید آن را مرفوع خواند<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۰۸.</ref>.
بر اساس مطالب یاد شده، آیه مزبور را می‌توان به دو صورت زیر معنا کرد:
#ای [[پیامبر]]! آیا<ref>واژه «هل» که در آغاز این آیه آمده، از کلمات پرسشی است و در قرآن کاربردهای گوناگونی دارد. در بسیاری از آیات، بعد از لفظ «هل» واژه «إلا» می‌آید؛ مانند: {{متن قرآن|هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ}} در امثال این آیات، مراد از «هل» نفی است؛ گویی در مقام «ما» نافیه است؛ چنان که در برخی آیات به جای «هل»، «ما» آمده است؛ مانند: {{متن قرآن|مَا يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً}} آیه مورد بحث نیز از آیاتی است که بعد از لفظ «هل» واژه «إلا» ذکر شده است؛ بنابراین «هل» در این آیه به معنای «نفی» و «انکار» به کار رفته است (محمد طبری، الجامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲، ص۳۴۲؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۱، ص۱۹۷؛ احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۱، ص۳۱۳؛ سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۷، ص۱۵۸).</ref> [[پیروان شیطان]] پس از این همه [[خیرخواهی]] و [[روشنگری]]، جز این [[انتظار]]<ref>به‌کارگیری واژه «انتظار» در معنای آیه، بدین جهت است که واژه {{متن قرآن|يُنْظَرُونَ}} در ابتدای آیه مورد بحث به کار رفته است و این واژه از ماده «نظر» است و در اصل به معنای «طلب درک و دریافت» است. از همین جهت است که به معنای اندیشیدن و فکر کردن و نگریستن نیز به کار می‌رود، اما در آیه مورد بحث به معنای «انتظار» است؛ زیرا شخص منتظر درک آنچه را که توقع دارد، طلب می‌کند؛ بنابراین {{متن قرآن|يُنْظَرُونَ}} در این آیه به معنای «ینتظرون» است و فاعل آن مخاطبانی هستند که در آیه قبل در ضمن جمله {{متن قرآن|إِنْ زَلَلْتُمْ...}} بیان شده‌اند. به تعبیر دیگر، فاعل آن کسانی هستند که پس از ادله روشن، دچار انحراف شده و مقررات خداوند را واگذاشته‌اند (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۵۳۸؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۱۹۸؛ احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۱، ص۳۱۳؛ محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۲، ص۱۹).</ref> دارند که [[عذاب]] [[خدا]] در سایه‌بان‌هایی به سوی آنان می‌آید و [[فرشتگان]] نیز به [[فرمان خدا]] سر می‌رسند، در حالی که کار یکسره<ref>به‌کارگیری واژه «یکسره» در معنای این آیه، به لحاظ این است که در آن واژه «قضی» به کار رفته است و این واژه به معنای «فیصله دادن»، «به آخر رساندن» و «فارغ شدن از امری» است؛ چه قولی باشد یا فعلی (حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۴۰۶؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۱۹۸؛ حسن مصطفوی، تفسیر روشن، ج۳، ص۸۴).</ref> گردیده و همه امور به [[خدا]] باز می‌گردد<ref>این معنا بر اساس پنج دیدگاه اول نسبت به معنای {{متن قرآن|يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ}} در نظر گرفته شده است.</ref>.
#ای [[پیامبر]]! آیا [[حق‌ستیزان]] و [[پیروان شیطان]] با این همه [[دلایل]] روشن برای رسیدن به [[حق]] و [[رهایی]] از [[شیطان]] بهانه‌ای بیجا تراشیده و [[ایمان آوردن]] خود را به آمدن [[خداوند متعال]] و [[فرشتگان]] او متوقف ساختند؛ در حالی که [[حکم قطعی]] نهایی صادر شده است و همه امور به سوی خدا باز می‌گردد<ref>این معنا طبق دیدگاه ششم نسبت به معنای {{متن قرآن|يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ}} پی‌ریزی شده است.</ref>.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۸۱.</ref>.
====ارزیابی [[شبهه]]====
با توجه به معنای [[آیه]]، به [[طور]] قطع می‌توان گفت که شبهه مزبور از اساس [[باطل]] است و این آیه هیچ ارتباطی با آمدن [[پیامبر جدید]] پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} ندارد؛ زیرا آنچه منشأ [[اشتباه]] شده بود، جمله {{متن قرآن|أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ}} بود که از آن آمدن پیامبر جدید استفاده شده بود، در حالی که بر اساس همه معانی‌ای که برای این جمله در نظر گرفته شده بود (چه معنای [[حقیقی]] و چه مجازی) جمله مزبور هیچ ارتباطی با ارسال [[رسول]] ندارد و هرگز از آمدن پیامبر جدید حکایت نمی‌کند، بلکه طبق همه دیدگاه‌ها تهدیدی برای حق‌ستیزان و پیروان شیطان به شمار می‌رود و از [[بهانه‌جویی]] و گفتار موهون آنان خبر می‌دهد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسش‌های نو ج۱]] ص ۸۶.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۴۷۱

ویرایش