بحث:شبهات ختم نبوت
شبهات قسم اول: تشکیک در ادله خاتمیت
شبهه اول
مهمترین دلیل مسلمانان بر خاتمیت پیامبر اسلام(ص) آیه چهل[۱] سوره احزاب است، ولی این آیه خاتمیت پیامبر اسلام(ص) را نمیفهماند؛ زیرا بر اساس این آیه محمد(ص) آخرین نبی است و با بعثت او سلسله انبیا پایان یافته است، اما این آیه هیچگاه دلالت بر ختم رسالت و پایان بعثت رسولان ندارد؛ لذا بعثت رسولان الهی پس از پیامبر اسلام(ص) امکان پذیر است[۲].
بررسی
بررسی این شبهه بر این مسئله استوار است که واژه «نبی» و «رسول» چه معنایی را میرساند و چه نسبتی میان آن دو برقرار است؟ برای بررسی دقیق شبهه یاد شده، نخست رابطه مفهوم نبوت و رسالت با یکدیگر مورد تحقیق قرار میگیرد و سپس به نحوه ارتباط آنها به لحاظ مصداق پرداخته میشود و در پایان، شبهه مزبور مورد ارزیابی قرار میگیرد[۳].
نسبت میان مفهوم نبی و رسول
در اینکه بین مفهوم «نبی» و «رسول» چه نسبتی برقرار است، دست کم دو دیدگاه وجود دارد:
۱. معروف و مشهور آن است که مفهوم «نبی» اعم از «رسول» است به نحوی که مفهوم «نبوت» در مفهوم «رسالت» اخذ گردیده و یکی از اجزای آن به شمار میآید. شیخ مفید[۴]، تفتازانی[۵]، ابن اثیر[۶]، ابن کثیر دمشقی[۷] و امثال آن از کسانی هستند که این دیدگاه را پذیرفتهاند. اما درباره اینکه مفهوم «نبی» چگونه از مفهوم «رسول» اعم است و این مطلب به چه صورت قابل تصویر است، تفسیرهای گوناگونی ارائه شده است: الف) برخی میگویند: «نبی» کسی است که از سوی خدا به او وحی میشود؛ خواه مأمور رساندن محتوای وحی به مردم باشد یا نباشد، اما «رسول» کسی است که هم به او وحی شده است و هم مأمور ابلاغ محتوای وحی است[۸]. ب) برخی دیگر گفتهاند: «نبی» کسی است که از طرف خدا فرستاده شده است تا دستورات او را به مردم برساند؛ خواه شریعت و کتابی داشته باشد یا نه، اما «رسول» کسی است که هم از طرف خدا فرستاده شده است و هم دارای کتاب و شریعت خاص است. طریحی[۹] و لاهیجی[۱۰] از کسانی هستند که این رویکرد را پذیرفتهاند.
۲. برخی از متفکران اسلامی، اعم بودن معنای «نبی» را نسبت به «رسول» انکار کردهاند. علامه طباطبایی از کسانی است که میگوید اعم بودن مفهوم «نبی» از «رسول» از جهات متعدد با آیات قرآنی سازگاری ندارد؛ زیرا اولاً برخی آیات بیانگر این است که هم «نبی» و هم «رسول» برای هدایت مردم برانگیخته شده و مأمور به تبلیغ احکام الهی است؛ مثلاً در آیه ۵۲ سوره مبارکه حج میفرماید: «هیچ نبی و رسولی را پیش از تو نفرستادم، مگر اینکه درگاه آرزو میکرد (برای پیشبرد اهداف الهی) شیطان القائاتی در آن میکرد، اما خداوند القائات شیطان را از میان میبرد[۱۱]. در این آیه نبی در مقابل رسول ذکر شده و هر دو فرستاده خدا معرفی شدهاند و فرستادن، بدون مأموریت و رساندن پیام، معنا ندارد[۱۲].
همچنین در آیه ۲۱۳ سوره مبارکه بقره میفرماید: «خداوند انبیا را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند و کتاب آسمانی را که به سوی حق دعوت میکرد، با آنها نازل فرمود تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند، حکومت کند»[۱۳]. بر اساس این آیه، مقام نبوت، اقتضای تبشیر و انذار را دارد و هر کسی که برای هدایت مردم برانگیخته شود، «نبی» نام دارد[۱۴] و میتوان گفت که نه تنها هر «نبی» مأمور به تبلیغ احکام الهی و هدایت مردم است، بلکه همه انبیا دارای کتاب آسمانی نیز هستند. ثانیاً در آیه ۵۱ سوره مبارکه مریم میفرماید: در این کتاب از موسی یاد کن که خالص شده بود و رسول و نبی نیز بود»[۱۵]. این آیه نیز اعم بودن مفهوم «نبی» را از «رسول» مخدوش اعلام میکند؛ زیرا اگر مفهوم نبی اعم از رسول میبود، به مقتضای مقام مدح و توصیف، باید نبی قبل از رسول ذکر میشد؛ چون در مقام مدح و تمجید، ترقی از خاص به عام مطلوب نیست[۱۶]. بنابراین اعم بودن معنای «نبی» از «رسول» قابل توجیه نیست. تا کنون معلوم شد که اعم بودن معنای «نبی» نسبت به «رسول» با استعمالات قرآنی هماهنگی ندارد. حال باید دید که این مطلب با کاربردهای اهل لغت سازش دارد یا نه.
از دیدگاه لغتدانان، برای «نبی» دست کم سه معنا ذکر شده است:
- «نبی» به معنای کسی است که مقامی بلند و شأنی رفیع دارد؛ زیرا نبی بر وزن «فعیل» از ماده «نباوة» گرفته شده و «نباوة» یا «نبوة» به معنای مقام و جایگاهی بلند است و یا به معنای زمین مرتفع است. در هر صورت نبی به کسی میگویند که دارای مقام رفیع و شأن ارجمندی است[۱۷].
- «نبی» به کسی گفته میشود که دارای خبر مهم و عظیمی است؛ زیرا نبی از ماده «نبأ» به دست آمده و «نبا» به معنای خبری است که از فواید عظیم و مهمی برخوردار باشد[۱۸].
- «نبی» یعنی طریق[۱۹] یا طریق واضح[۲۰]. نبی را از این جهت نبی گویند که راهی روشن برای هدایت است.
اما واژه «رسول» یا به معنای «پیک» است[۲۱]؛ خواه رسالت او رساندن پیام باشد یا انجام کار دیگر، یا به معنای فرستادهای است که خبری را از جانب فرستنده پی میگیرد[۲۲]. و یا به معنای کسی است که بر توده مردم برانگیخته شده است[۲۳]. با توجه به معنای «نبی» و «رسول» معلوم میشود که تشابه مفهومی بین آن دو نیست؛ پس بر اساس کاربردهای قرآنی و لغتدانان، مفهوم «نبی» و «رسول» هیچ گونه اشتراکی با هم ندارند، بلکه این دو واژه از لحاظ مفهوم، مغایر و متبایناند[۲۴] و انتفا و ختم یکی (از لحاظ مفهوم) مستلزم انتفا و ختم دیگری نخواهد بود، بلکه انتفای یکی از آنها همراه با انتفای دیگری، نیازمند دلیل است.
اما در اینکه بین مفهوم «نبی» و «رسول» از حیث مصداق چه نسبتی برقرار است، چند احتمال بلکه چند دیدگاه وجود دارد:
- «نبوت» از لحاظ مصداق خارجی اعم از «رسالت» است؛ زیرا گرچه در متن مفهوم «رسالت» مفهوم «نبوت» گنجانده نشده است، لکن با توجه به لوازم خارجی آنها میتوان گفت مصادیق خارجی نبوت از مصادیق خارجی رسالت اعم است؛ چراکه رسول عبارت است از کسی که حامل رسالت و پیام از جانب خداوند به سوی مردم است، اما نبی یا کسی است که حامل خبر از غیب و حقایق دینی است، یا کسی است که طریق روشن برای هدایت مردم است و یا کسی است که از مقام بلندی برخوردار است که در هر صورت، رسول از تمام ویژگیهای نبی برخوردار است؛ چون هر رسولی از جانب خداوند، هم حامل خبر از غیب است و هم طریقی روشن برای راهنمایی مردم و هم دارای شأن و مقام بلندی است. پس هر رسولی از لحاظ مصداق خارجی نبی است، ولی عکس آن ممکن است صادق نباشد[۲۵]. روایات اسلامی نیز اخص بودن رسول را از نبی به لحاظ مصداق و خصوصیات خارجی تأیید میکند؛ زیرا ویژگیهایی برای رسول ذکر شده است که نبی دارای آنها نیست؛ مثلاً در یکی از روایات از امام باقر(ع) چنین نقل شده است: «رسول کسی است که هم در خواب و هم در بیداری فرشته وحی را میبیند و صدای او را میشنود، ولی نبی کسی است که تنها در خواب فرشته وحی را میبیند و در بیداری فقط صدای او را میشنود»[۲۶].
- نسبت نبی و رسول از حیث مصداق و استعمالات خارجی، عموم و خصوص من وجه است[۲۷]؛ زیرا رسول هم بر انسان اطلاق میشود[۲۸] و هم بر فرشتگان[۲۹] و هم بر اسباب طبیعی، مانند باد و باران و امثال آنها[۳۰]. از طرف دیگر، نبی تنها بر انسان اطلاق میشود؛ بنابراین از حیث اینکه رسول در غیر انسان نیز به کار میرود، نسبت به نبی اعم است، اما از حیث اینکه رسول از ویژگیهای خاصی برخوردار است که نبی واجد آن نیست، نبی از رسول اعم است، پس بین نبی و رسول عموم و خصوص من وجه است. گفتنی است که بر اساس مطالب یاد شده اگر مصادیق و اطلاقات رسول و نبی را به انسانهایی اختصاص دهیم که پیام و وحی الهی را دریافت میکنند، نبی به لحاظ مصداق و خصوصیات خارجی، اعم از رسول بوده، بین آنها نسبت عموم و خصوص مطلق خواهد بود؛ زیرا رسول در مورد انسان از ویژگیهایی برخوردار است که نبی آن ویژگیها را ندارد.
- نبی و رسول به لحاظ مصداق مساویاند؛ زیرا آنان از نظر وظیفه و مأموریت با یکدیگر ملازماند؛ یعنی کسی که به مقام نبوت برگزیده میشود، حتماً مقام رسالت و پیامرسانی را نیز دارد و همچنین کسی که مقام رسالت را داراست، دارای مقام نبوت نیز میباشد؛ بنابراین هر کسی که از سوی خداوند مبعوث شده است، میتواند دارای دو ویژگی باشد: یکی مقام نبوت و دیگری منصب رسالت؛ نبوت او ناظر به جهت اتصال او با مبدأ غیب و تحمل اخبار و پیام الهی است و رسالت او ناظر به جهت ابلاغ آن احکام و معارف الهی به مردم است[۳۱].
با توجه به مطالب یاد شده میتوان گفت که واژه «نبی» و «رسول» به لحاظ مفهوم، مغایر و مخالف یکدیگر بوده و هیچ یک در مفهوم دیگری اخذ نشده است، اما از حیث مصداق خارجی اگر تمام مصادیق رسول، اعم از انسان و غیر انسان در نظر گرفته شود، نسبت آن دو عموم و خصوص من وجه خواهد بود؛ زیرا رسول در مورد انسان، از ویژگیهای خاصی برخوردار است که نبی واجد آن نیست، پس ممکن است انسانی مصداق نبی باشد، ولی از ویژگیهای رسول برخوردار نباشد، مثلاً - بر اساس روایتی که از امام پنجم نقل شد - ممکن است کسی فرشته وحی را در خواب ببیند و در بیداری آن را نبیند، این شخص مصداق نبی است، ولی مصداق رسول نیست. از سوی دیگر در مورد غیر انسان رسول مصداق دارد و نبی مصداق ندارد. و اگر آن دو به انسان اختصاص داده شود، «نبی» اعم از «رسول» خواهد بود؛ زیرا رسول در مورد انسان از تمام ویژگیهای نبی برخوردار است، ولی رسول ویژگیهایی دارد که نبی ممکن است فاقد آن باشد[۳۲].
ارزیابی شبهه
پس از بررسی مطالب یاد شده میتوان گفت که ختم «نبوت» در آیه مزبور، بدون تردید ختم «رسالت» را به دنبال دارد؛ زیرا یا مفهوم نبی اعم از مفهوم رسول است یا اهمیتی در کار نیست؛ اگر مفهوم نبی اعم از رسول باشد، مطلب بسیار واضح است؛ چون هر حکمی که برای اعم اثبات گردد، برای اخص نیز ثابت میشود. بنابراین؛ وقتی که خاتمیت و پایان یافتن برای نبی ثابت گردید، برای رسول نیز ثابت میشود، اما اگر مفهوم نبی اعم از رسول نباشد، بلکه مغایر هم باشند، باز هم مطلب یاد شده روشن است؛ زیرا در بحث ما نبی از لحاظ مصداق، یا اعم از رسول است یا نسبت تساوی بین آن دو برقرار است، اما نسبت اعم و اخص من وجه در اینجا تصویر ندارد؛ چون از یک طرف موضوع بحث، نبوت و رسالت انسانهایی است که وحی الهی و پیام خداوند را دریافت میکنند و رسالتی که مربوط به فرشتگان یا موجودات دیگر است، از محدوده بحث خارج است؛ چراکه بحث در این است که ختم نبوت و انقطاع وحی درباره انسانها مستلزم ختم رسالت در این مورد است یا نه از طرف دیگر از مباحث گذشته به دست آمد که مصادیق نبوت در محدوده انسان، یا اعم از رسول است یا مساوی با آن و در هر صورت، ختم نبوت، ختم رسالت را به دنبال دارد؛ در صورت تساوی مطلب روشن است؛ زیرا هر حکمی که برای مساوی یک شیء ثابت گردد، برای خود آن شیء نیز منطقاً ثابت میگردد. اما در صورتی که نبوت اعم از رسالت باشد نیز مطلب آشکار است؛ زیرا اولاً هرگاه اعم منتفی شود، اخص نیز منتفی میشود؛ یعنی انتفای اعم همواره انتفای اخص را در پی دارد؛ چراکه اعم جزء اخص است و هر گاه جزء منتفی شود، کل نیز منتفی میگردد. ثانیاً نقیض اعم، اخص از نقیض اخص است و اخص همواره مستلزم اعم است؛ چون اخص همان اعم است به اضافه یک قید یا یک جزء، پس نفی نبوت که نقیض نبوت است اخص از نفی رسالت است که نقیض رسالت به شمار میآید، با توجه به اینکه اخص مستلزم اعم است، نفی نبوت مستلزم نفی رسالت خواهد بود[۳۳].
شبهه دوم و پاسخ آن
برخی در معنای لغوی «خاتم» معتقدند که «خاتم» (در آیه چهل سوره احزاب) به معنای پایان و آخر شی نیست، بلکه به معنای «انگشتر» یا «زینت» یا «مهر تصدیق» است؛ بنابراین معنای آیه مزبور این است که پیامبر اسلام از لحاظ کمالات و مقامات به جایی رسیده است که تصدیق کننده پیامبران سابق بوده و زینت سایر پیامبران به شمار میآید؛ همانگونه که انگشتر زینت انگشت محسوب میگردد[۳۴].
پاسخ: باید گفت که به نظر میرسد این شبهه از جهات متعدد مخدوش است:
- در مباحث پیشین[۳۵] اثبات شد که معنای «خاتم» پایان شیء است و اگر به معنای «مهر» و امثال آن به کار میرود، بدین جهت است که بعد از ختم و پایان چیزی آن را مهر میکنند و به وسیله مهر پایان آن را اعلام میکنند[۳۶]. پس معنای اصلی «خاتم» جز پایان شیء نیست و استعمال آن به معنای «مهر» یا چیز دیگری که وسیله پایان است، مجاز خواهد بود؛ بنابراین آیه مزبور بیانگر آن است که پیامبر اسلام(ص) آخرین پیامبر به شمار آمده و سلسله انبیا به وسیله او پایان یافته است.
- بدون تردید نمیتوان گفت واژه «خاتم» به معنای «زینت» یا «تصدیق» است؛ زیرا اگر واژه «خاتم» به معنای «زینت» باشد باید به هر چیزی که زینت دهنده باشد اطلاق گردد؛ بنابراین باید به هر کفش و کلاه و لباس که زینت انسان است اطلاق گردد و همچنین به فرش و چیزهایی که زینت خانه است به کار رود، در حالی که بطلان این مطلب ناگفته پیداست. و اگر واژه «خاتم» به معنای تصدیق باشد و به پیامبر خاتم به لحاظ اینکه تصدیق کننده پیامبران پیشین است خاتم النبیین بگوییم، باید همه پیامبران الهی را به جز حضرت آدم را، خاتم النبیین توصیف کنیم؛ زیرا هر پیامبری، پیامبر قبلی را که از طرف خدا آمده است، تصدیق کرده است، در حالی که اطلاق این کلمه در هیچ کتابی درباره هیچ پیامبری جز پیامبر اسلام(ص) دیده نشده است و همین مطلب بطلان ادعای یادشده را آشکار میکند.
- بر فرض که واژه «خاتم» به معنای حقیقی (که پایان شیء است) به کار نرفته باشد و از آن معنای مجازی اراده شده باشد؛ در عین حال مدعای مزبور درست نیست؛ زیرا هرگز دیده نشده است که «خاتم» را مجازاً بر انسانی اطلاق و از آن معنای «زینت» یا «تصدیق کننده» اراده کنند؛ چون بدیهی است که اگر کسی بخواهد لفظی را در غیر معنای حقیقی آن به کار برد، اولاً باید در معنای رایج و متعارف آن باشد یا لااقل مورد پسند ذوق سلیم باشد و اینجا هیچ کدام رعایت نشده است و ثانیاً برای استعمال در غیر معنای رایج باید قرینه و نشانهای باشد که شنونده و خواننده به مقصود نویسنده پی برد و در اینجا هیچ قرینه و نشانهای در کار نیست.
اگر گفته شود که «خاتم» در این آیه بر پیامبر اطلاق گردیده، و از آن معنای «انگشتر» اراده شده است و این معنا یک معنای رایج و متعارف برای آن به شمار میآید و با آیه مزبور ختم نبوت و پایان رسالت به اثبات نمیرسد، باید گفت که هر چند واژه «خاتم» مجازاً به معنای «انگشتر» به کار رفته و زمخشری نیز به آن اشاره کرده است، اما این مطلب مدعای مستشکل را به اثبات نمیرساند؛ زیرا اولاً استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» مجاز است و در جایی که معنای حقیقی امکان پذیر باشد، نوبت به مجاز نمیرسد و در آیه مورد بحث نه تنها معنای حقیقی امکان پذیر است، بلکه جز معنای حقیقی، معنای دیگری مورد ندارد.
ثانیاً استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» فی نفسه مشکلی ندارد، ولی این استعمال در آیه مزبور با ذوق سلیم سازش ندارد؛ زیرا تعبیر «انگشتر» نسبت به پیامبر اسلام(ص) تعبیر نادرستی است و نمیتوان گفت: «پیامبر اسلام انگشتر پیامبران است». ثالثاً «انگشتر» حیثیتهای مختلفی دارد؛ جهت زینت در آن وجود دارد و وسیله ختم و مهر نیز بوده است. استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» از جهت زینت بودن آن نیست؛ زیرا این معنا هیچ گونه سنخیتی با معنای اصلی آنکه «پایان» باشد، ندارد تا مجازاً در آن به کار رود. پس استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» بدین جهت است که در سابق غالباً مهر اشخاص روی انگشتر آنها بوده و به وسیله انگشتر خود، نامهها را مهر میکردند. به همین دلیل در حالات پیامبر(ص) آمده است که نقش «انگشتر» پیامبر خاتم «محمد رسول الله(ص)» بوده است[۳۷] و در برخی روایات نقش انگشتر پیامبر اسلام(ص) را «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ(ص)» معرفی کردهاند[۳۸]. پس بر فرض که همه سخنان گذشته را نادیده گرفته، بگوییم «خاتم» بر پیامبر اطلاق شده و از آن معنای «انگشتر» اراده شده است، چارهای نیست جز اینکه او را باید انگشتری به شمار آورد که سلسله انبیا به وسیله او مهر خورده و نامههای پیامبران به او پایان یافته است[۳۹].
شبهات قسم دوم: استدلال بر استمرار نبوت
همانگونه که گذشت، بخشی از شبهات بیانگر این است که نه تنها دلیلی بر خاتمیت وجود ندارد، بلکه ادله فراوانی حاکی از استمرار نبوت بعد از پیامبر اسلام است که به بررسی برخی از آنها میپردازیم:
شبهه اول
خداوند در آیه ۳۵ سوره اعراف تصریح میکند که نبوت و پیامبری پایان نیافته است و پس از پیامبر اسلام(ص) پیامبران دیگری خواهند آمد: ﴿يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۴۰]. از لفظ ﴿يَأْتِيَنَّكُمْ﴾ که فعل مضارع است و دلالت بر زمان آینده دارد، استفاده میشود که پس از رسول گرامی اسلام(ص) پیامبران دیگری خواهند آمد و آن حضرت آخرین پیامبر الهی نخواهد بود.
عین عبارت مستشکل چنین است: این آیه مبارکه در غایت صراحت است که اخبار از مستقبل میباشد؛ زیرا لفظ ﴿يَأْتِيَنَّكُمْ﴾ به نون تأکید مؤکد و ﴿يَأْتِيَنَّكُمْ﴾ شده است؛ یعنی البته خواهند آمد برای شما رسولانی از جنس شما و آیات ما را بر شما تلاوت و قرائت خواهند کرد. پس هر که پرهیزکار شود و نیکوکار باشد، خوفی و حزنی بر او وارد نیاید؛ تا اهل تحریف نتوانند لفظ مستقبل را بر ماضی حمل کنند و آیه مبارکه را بر انبیای گذشته محمول دارند. چنان که تفسیر سوره مبارکه ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا...﴾[۴۱] را تحریف و عبارت ﴿حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾[۴۲] را که صریح در استقبال است، به معنای حتى أتتهم تفسیر کردهاند؛ زیرا معنای ماضی هرگز به نون تأکید مؤکد نمیشود، بلکه به لفظ «اما» هم مصدر نگردد. در بررسی شبهه یاد شده توجه به این نکته ضروری است که خطابهای قرآن مجید از یک لحاظ بر دو دسته قابل تقسیم است:
۱. برخی از این خطابها مربوط به زمان نزول قرآن و پس از آن است. مخاطب این خطابها نیز چند قسم است: گاهی مخاطب آن شخص خاص است، مانند خطابهایی که مربوط به شخص پیامبر اسلام است: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ﴾[۴۳]؛ ﴿خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً﴾[۴۴]. گاهی مخاطب آنها مسلمانان هستند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ﴾[۴۵]، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ﴾[۴۶]. گاهی مخاطب آنها همه انسانهای حین نزول و پس از آن تا روز رستاخیز است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ﴾[۴۷]، ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ﴾[۴۸].
۲. گروه دوم خطابهای قرآن کریم مربوط به دوران پیش از نزول قرآن است و خدا آنها را برای پیامبر گرامی اسلام و مسلمانان حکایت میکند. مخاطب این خطابها نیز مختلف است: گاهی شخص خاص مورد خطاب قرار میگیرد: ﴿يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ﴾[۴۹]. گاهی نیز مخاطب قوم خاص است: ﴿يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ﴾[۵۰]. زمانی نیز مخاطب، تمام ابنای بشر، از آغاز خلقت تا روز رستاخیز هستند: ﴿يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ﴾[۵۱]. خطاب در آیه مورد بحث از دسته دوم و آن هم از آخرین نوع آن است؛ یعنی مخاطب در این خطاب، تمام افراد بشر هستند نه خصوص مسلمانان. با توجه به آیات قبل از آن، به روشنی پیداست که این آیه از خطابی حکایت میکند که در آغاز آفرینش انسان از خدا صادر شده و تمام ابنای بشر را مورد خطاب قرار داده است؛ زیرا در آیات پیشین (۱۱-۲۵) داستان حضرت آدم(ع) به تفصیل ذکر شده و پس از آن (۲۶-۳۶) چهار خطاب عمومی که مخاطب آن تمام افراد بشر هستند، بازگو و حکایت شده است. آخرین خطاب از خطابهای چهارگانه مزبور در آیه مورد بحث بازگو شده است که احکام اعلام شده در آن بدون استثنا در همه ادیان الهی وجود دارد[۵۲]. در نخستین خطاب، ابتدا مسئله لباس ظاهری و پوشاندن را نسبت به تمام انسانها بازگو کرده و سپس به لباس معنوی که لباس تقوا و پرهیزگاری باشد، اشاره میکند[۵۳].
در خطاب دوم، خداوند به تمام افراد بشر هشدار میدهد که مراقب فریبکاری شیطان باشند؛ زیرا شیطان سابقه دشمنی خود را با پدر آنها نشان داده است[۵۴]. در خطاب سوم، نخست به همه فرزندان آدم یک دستور کلی میدهد که هنگام رفتن به مسجد و عبادتگاه، خود را زینت و از لباسهای پاکیزه استفاده کنند و سپس به خوردنیها و آشامیدنیها اشاره فرموده و از زیادهروی و اسراف بر حذر میدارد[۵۵]. در آخرین خطاب که آیه مورد بحث است، به فرستادن پیامبران اشاره و پیروی از آنان را برای همه افراد بشر توصیه میفرماید و آن را سبب تقوا و پرهیزکاری در دنیا و مایه آرامش و شادابی در آخرت میداند[۵۶].
ارزیابی شبهه
با توجه به مطالب یاد شده آشکار میگردد که جمله ﴿إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ...﴾ خطاب به مسلمانان و امت اسلامی نیست تا بیانگر این معنا باشد که پس از پیامبر گرامی اسلام(ص) پیامبران دیگری خواهند آمد، بلکه خطاب به عموم فرزندان آدم و مربوط به آغاز خلقت است که در قرآن حکایت شده است. مفسران و دانشمندان بزرگی مانند شیخ الطائفه[۵۷]، ابوالفتوح رازی[۵۸]، ابی السعود[۵۹]، قوجوی[۶۰]، کاشانی[۶۱]، آلوسی[۶۲]، خفاجی[۶۳]، صاوی[۶۴]، حقی[۶۵]، طیب[۶۶]، مراغی[۶۷]، ثعالبی[۶۸]، ابی العباس[۶۹]، مغنیه[۷۰]، مدرس[۷۱]، سید قطب[۷۲]، قاسمی[۷۳]، علامه طباطبایی[۷۴]، قرشی[۷۵]، عبدالعزیز[۷۶]، صابونی[۷۷]، فضل الله[۷۸]، ابن عاشور[۷۹]، مکارم شیرازی[۸۰] و امثال آنان که به این مسئله پرداختهاند، با صراحت تمام بیان کردهاند که خطاب در آیه مورد بحث، یک خطاب عمومی به شمار آمده و مربوط به تمام ابنای بشر است، پس خداوند در این آیه همه فرزندان آدم را مورد خطاب قرار داده میفرماید: «ای فرزندان آدم! پیامبرانی از خود شما به سویتان فرستاده میشوند تا آیات و احکام ما را برای شما بازگو کنند». اما درباره اینکه آنان چند نفرند و با چه کسی آغاز و به چه کسی ختم میگردند، ساکت است و هیچ گونه دلالتی ندارد بر اینکه بعد از پیامبر گرامی اسلام(ص) رسولانی خواهند آمد.[۸۱].
پاسخ دیگر
پیش از بیان پاسخ باید به این نکته ادبی اشاره شود که کلمه «اما» در آیه مورد بحث مرکب است از «إن» شرطیه و «ماء زائده» یا «ماء کافه» که «إن» شرطیه را از عمل کردن بازداشته است؛ از همین جهت فعل ﴿يَأْتِيَنَّكُمْ﴾ مؤکد به نون تأکید ثقیله شده است. مفسران بزرگ و دانشمندان علوم قرآنی، از جمله زجاج[۸۲]، نحاس[۸۳]، سمرقندی[۸۴]، شیخ الطائفه[۸۵]، فخر رازی[۸۶]، ثعلبی[۸۷]، طبرسی[۸۸]، ابن جوزی[۸۹]، ابوالفتوح رازی[۹۰]، زمخشری[۹۱]، همدانی[۹۲]، قرطبی[۹۳]، خازن[۹۴]، نسفی[۹۵]، بیضاوی[۹۶]، ثعالبی[۹۷]، بقاعی[۹۸]، ابی مسعود[۹۹]، قوجوی[۱۰۰]، خفاجی[۱۰۱]، شوکانی[۱۰۲]، صاوی[۱۰۳]، رشید رضا[۱۰۴]، میقری[۱۰۵]، قاسمی[۱۰۶]، محمد جواد مغنیه[۱۰۷]، علامه طباطبایی[۱۰۸]، ابن عاشور[۱۰۹]، محمود صافی[۱۱۰]، بهجت عبدالواحد صالح[۱۱۱] و امثال آنان از کسانی هستند که آشکارا این مطلب را بیان کردهاند.
تاکنون به این نتیجه رسیدیم که «اما» مرکب از «إن» شرطیه و «ماء زائده» است. از طرف دیگر، «إن شرطیه» شرط و جزا لازم دارد، حال باید دید که شرط و جزا در آیه مزبور چیست؟ در شرط آن اختلافی نیست و به اتفاق همه مفسران و دانشمندان علوم قرآنی، جمله ﴿يَأْتِيَنَّكُمْ...﴾ شرط آن به شمار میآید، اما در جزای آن دیدگاههای گوناگونی پدید آمده و متفکران اسلامی نسبت به آن سه دیدگاه دارند:
- اکثر دانشمندان بر این باورند که جمله ﴿فَمَنِ اتَّقَى﴾[۱۱۲] و ما بعد آن جزای «اما» است. زجاج[۱۱۳]، نحاس[۱۱۴]، فخر رازی[۱۱۵]، همدانی[۱۱۶]، قرطبی[۱۱۷]، بیضاوی[۱۱۸]، خازن[۱۱۹]، نسفی[۱۲۰]، شوکانی[۱۲۱]، مغنیه[۱۲۲]، ابن عاشور[۱۲۳]، قاسمی[۱۲۴] و امثال آنها این رویکرد را پذیرفتهاند.
- اخفش که از نحویان بزرگ قرن دوم به شمار میآید، بر این باور است که جزای شرط در اینجا محذوف است و آن جمله فأطيعوهم است[۱۲۵].
- عدهای مانند شیخ الطائفه[۱۲۶]، شیخ ابوالفتوح رازی[۱۲۷] و امثال آنها دو دیدگاه یادشده را مطرح کرده و هیچ کدام را بر دیگری ترجیح ندادهاند، بلکه هر دو را به صورت مساوی جایز دانستهاند.
پس از یادآوری این نکته ادبی، پاسخ دیگر شبهه یاد شده این است که «فعل مضارع» همیشه دلالت بر زمان حال و آینده ندارد، بلکه گاهی لزوماً زمان خاصی را نمیفهماند و تنها بر دوام و استمرار دلالت میکند: ﴿لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ﴾[۱۲۸] معنای این جمله این نیست که در زمان «حال» یا «آینده» چیزی از علم خدا مخفی نمیشود، بلکه همیشه این طور است؛ چه گذشته، چه حال و چه آینده. جمله شرطیه نیز گاهی بدون اینکه نظر به زمان وقوع شرط و جزا داشته باشد، به کار میرود و تنها بیانگر ملازمه بین شرط و جزا است: ﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾[۱۲۹] معنای این دو آیه این است که میان کار نیک و پاداش و میان کار بد و کیفر، ملازمه است؛ یعنی هر کس به هر اندازه، چه زیاد و چه کم و در هر زمان، چه گذشته، چه حال، و چه آینده کار نیک یا بدی انجام دهد، پاداش یا کیفر آن را میبیند.
در آیه مورد بحث نیز جمله شرطیه ﴿إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ...﴾ دلالت بر زمان ندارد، بلکه تنها بیانگر ملازمه بین شرط و جزاست؛ یعنی بین آمدن پیامبران و پذیرفتن دعوت آنان با اهل بودن ملازمه است و نیز بین آمدن آنها و نپذیرفتن دعوت آنان با عذاب الهی تلازم است. البته ما به شهادت نص قرآن کریم که فرموده است: ﴿وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾[۱۳۰] میدانیم که شرط ﴿يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ﴾ بعد از آمدن رسول اکرم(ص) دیگر واقع نخواهد شد و پیامبر دیگری نخواهد آمد[۱۳۱].[۱۳۲].
شبهه دوم
شبهه دیگری که در این بخش مطرح شده این است که آیه پانزده سوره غافر این معنا را میرساند که رسالت و پیامبری با آمدن رسول مکرم اسلام(ص) پایان نیافته است، بلکه پس از وی نیز فرشته وحی بر شخص دیگری نازل خواهد شد؛ زیرا خداوند در این آیه میفرماید: ﴿رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ﴾[۱۳۳]. مراد از «روح» در این آیه، «وحی» است و از جمله ﴿يُلْقِي الرُّوحَ﴾ که به صورت فعل مضارع آمده است، استفاده میشود که رسالت و نبوت با آمدن پیامبر اسلام(ص) ختم نگردیده است، بلکه بعد از او نیز پیامبر دیگری مبعوث خواهد شد.
عین گفتار مستشکل در این باره چنین است: اگر کسی در این آیه کریمه که در سوره مؤمن فرموده تأمل نماید، بر انحراف قوم از حقایق قرآنی شهادت میدهد؛ «قَالَ جَلَّ ذِكْرُهُ ﴿رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ...﴾»؛ یعنی اوست خداوند رفیع الدرجات ذو العرش که القا خواهد فرمود روح مقدس وحی را از عالم امر به هر که میخواهد از عباد خود تا اینکه در یوم التلاق، نذیر قوم گردد و خلق را از عذاب و سختیای که مترقب است، انذار و تخویف فرماید. هر کس از قواعد عربی مطلع و مستحضر باشد، میفهمد که کلمه ﴿يُلْقِي الرُّوحَ﴾ به لفظ مستقبل نازل شده؛ یعنی بشارت به حادثهای در آینده است نه اخبار از امور گذشته و صریح است بر این که انزال روح الامین و بعثت نذیر مبین منوط به اراده و مشیت اوست که هر وقت اراده فرماید، نذیری مبعوث خواهد فرمود و هر زمان که مقتضی باشد، به شریعتی جدید، عالَم را تازه و جدید خواهد کرد[۱۳۴]. اساس استدلال و اشکال، جمله ﴿يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ﴾ است که از آن، آمدن پیامبر جدیدی پس از رسول گرامی اسلام(ص) استفاده شده است؛ بنابراین در بررسی این اشکال، بررسی جمله مزبور ضروری خواهد بود و از آنجا که فهم دقیق این جمله بدون دستیابی به معنای واژگان آن امکان پذیر نیست، بررسی معنای واژگان آن نیز ضروری خواهد بود.
جمله مورد بحث از سه واژه ﴿يُلْقِي﴾، ﴿الرُّوحَ﴾ و ﴿مِنْ أَمْرِهِ﴾ تشکیل شده است که به بررسی آنها میپردازیم: ﴿يُلْقِي﴾: از ماده «القا» به معنای افتادن چیزی از دست بر زمین است و به استعاره به معنای اعطا[۱۳۵] یا نزول به کار میرود و در آیه مورد بحث، به اتفاق اکثر مفسران، ﴿يُلْقِي﴾ به معنای «ینزل» است. طبری[۱۳۶]، سمرقندی[۱۳۷]، واحدی نیشابوری[۱۳۸]، شیخ الطائفه[۱۳۹]، طبرسی[۱۴۰]، خازن[۱۴۱]، ثعلبی[۱۴۲] و مقاتل[۱۴۳] از کسانی هستند که این مطلب را آشکارا بیان کردهاند. ﴿الرُّوحَ﴾: واژه «روح» در لغت به معنای مبدأ حیات است[۱۴۴] که جاندار به وسیله آن قادر به احساس و حرکت ارادی میشود[۱۴۵]، اما اینکه مراد از آن در اینجا چیست، دیدگاههای متفاوتی ابراز شده است:
- به باور بسیاری از دانشمندان، مراد از «روح» در اینجا «وحی» است[۱۴۶]، اما علت اینکه از «وحی» تعبیر به «روح» شده، یا برای این است که انسان با وحی از موت کفر نجات یافته، به حیات معنوی دست مییابد[۱۴۷] و یا به جهت این است که وحی، انسان را از موت جهالت نجات داده، به حیات معرفت میرساند[۱۴۸].
- به اعتقاد پارهای از متفکران، مقصود از «روح» در اینجا «قرآن» است[۱۴۹].
- از دیدگاه برخی دیگر، مراد از «روح» در اینجا مقام نبوت است[۱۵۰].
- از منظر عدهای از مفسران، مقصود از «روح» در آیه شریفه، «فرشته وحی» است که خدا او را به فرمان خود برای رساندن پیام خویش نزد پیامبرش میفرستد[۱۵۱].
- به باور برخی دیگر، مراد از «روح» در اینجا «رحمت»[۱۵۲] است.
﴿مِنْ أَمْرِهِ﴾: درباره واژۀ «أمر» دیدگاههای مختلفی وجود دارد:
- برخی بر آناند که «أمر» در اینجا به به معنای «قول» است[۱۵۳].
- برخی دیگر آن را به «آسمان» تفسیر کردهاند[۱۵۴].
- عدهای آن را به معنای «قضاء» دانستهاند[۱۵۵].
- گروهی گفتهاند «أمر» در اینجا به معنای دستور و فرمان است[۱۵۶].
- علامه طباطبایی تفسیر فلسفیای از آن ارائه دادهاند: واژه «أمر» که در آیه مورد بحث و آیه ﴿قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي﴾[۱۵۷] و امثال آن آمده است، در ضمن تفسیر آیه ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾[۱۵۸] معنا شده است و بر اساس آن معنا «أمر» خداوند عبارت است از کلمه «کن» که کلمه ایجادی است و ایجاد هر شیء عبارت است از وجود آن از جهت اینکه منسوب به فاعل آن، یعنی خداوند است. نتیجه اینکه «امر خداوند» همان کلمه «ایجادی» اوست و کلمه ایجادی او فعل مخصوص به اوست؛ بدون اینکه اسباب وجودی مادی دیگر در آن دخالت داشته باشد. به تعبیر دیگر، جنبه ملکوتی اشیا که بدون واسطه منسوب به خداوند است «أمر» نامیده میشود[۱۵۹].
با توجه به معنای واژههای آیه، معنای آن چنین خواهد بود: «اوست برترین و کاملترین موجودات - و بالابرنده مقام بندگان وارستهاش و برافرازنده هفت آسمان -[۱۶۰]او خداوند عرش است که وحی و مقام نبوت یا رحمت را بر هر کس از بندگانش که بخواهد و شایسته بداند نازل میکند تا او با نزول وحی یا رحمت مردم از روز رستاخیز که روز دیدار است، هشدار دهد»[۱۶۱].
ارزیابی شبهه
با توجه به مباحث گذشته میتوان گفت که شبهه مزبور از جهات متعدد مخدوش و بیاساس است:
- بر اساس برخی دیدگاهها «روح» به معنای «رحمت» است و جمله ﴿يُلْقِي الرُّوحَ﴾ بیانگر نزول رحمت بوده و هیچ ارتباطی با بعثت پیامبر جدید پس از پیامبر گرامی اسلام(ص) ندارد.
- بر فرض که مراد از «روح» وحی یا مقام نبوت یا کتاب آسمانی باشد، ﴿يُلْقِي﴾ دلالت بر زمان آینده ندارد. صیغه مضارع همواره دلالت بر زمان ندارد، بلکه در برخی موارد تنها اسناد فعل به فاعل را میرساند؛ مانند آیه شریفه ﴿وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾[۱۶۲] که کلمه ﴿يَعْمَلْ﴾ در این آیه هیچ گونه دلالتی بر زمان خاص ندارد و آیه مورد بحث نیز از همین قبیل است.
- بر فرض که صیغه مضارع فی حد نفسه بر زمان خاص دلالت داشته باشد، اما در مواردی که فعل منسوب به خداوند باشد، غالباً دلالت بر زمان نداشته و تنها انتساب فعل به فاعل را میرساند؛ مانند: ﴿هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ﴾[۱۶۳]، ﴿وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ﴾[۱۶۴]، ﴿وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾[۱۶۵]، ﴿أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ﴾[۱۶۶]، ﴿وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾[۱۶۷]، ﴿وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ﴾[۱۶۸]، ﴿أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ﴾[۱۶۹]، ﴿أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ﴾[۱۷۰]، ﴿وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ﴾[۱۷۱]، ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ﴾[۱۷۲]، ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا﴾[۱۷۳]، ﴿وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا﴾[۱۷۴]، ﴿وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ﴾[۱۷۵]، ﴿لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ﴾[۱۷۶]. همانگونه که پیداست، فعلهای مضارعی که در این آیات به کار رفته هیچ کدام دلالت بر زمان خاص ندارد. کلمه ﴿يُلْقِي﴾ که در آیه مورد بحث به کار رفته نیز از همین سنخ است و هیچ گونه دلالتی بر زمان ندارد؛ زیرا در آنجا نیز فعل منسوب به خداوند است.
- بر فرض که صیغه مضارع در اسناد فعل به خداوند نیز بر زمان دلالت داشته باشد، اما در مواردی که این فعلی با مشیت الهی همراه باشد و از اراده او حکایت کند، نوعاً بر زمان خاص دلالت ندارد و تنها اسناد فعل به فاعل را میرساند؛ مانند: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ﴾[۱۷۷]، ﴿إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ﴾[۱۷۸]، ﴿يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[۱۷۹]، ﴿وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾[۱۸۰]، ﴿يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾[۱۸۱]، ﴿يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾[۱۸۲]، ﴿وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ﴾[۱۸۳]، ﴿يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ﴾[۱۸۴]. ناگفته پیداست که هیچ یک از فعلهای مضارعی که در این آیات آمده، دلالت بر زمان خاص ندارد.
با توجه به اینکه صیغه مضارع ﴿يُلْقِي﴾ در آیه مورد بحث با کلمه مشیت ﴿مَنْ يَشَاءُ﴾ همراه بوده و از اراده الهی حکایت دارد، بدون تردید از دلالت بر زمان عاری گردیده و تنها انتساب فعل را به فاعل میرساند.
- آیه سیزدهم سوره مبارکه مؤمن که پیش از آیه مورد بحث قرار گرفته، بیانگر این است که کلمه ﴿يُلْقِي﴾ نه تنها بر زمان آینده دلالت ندارد، بلکه اصلاً بر زمان دلالت ندارد؛ زیرا از یک طرف آیه مورد بحث در واقع تابع آیه سیزدهم به شمار میآید، بلکه بر اساس قول مشهور، این آیه «خبر» برای آیه سیزدهم است و از طرف دیگر در آیه سیزدهم میفرماید: ﴿هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا﴾[۱۸۵] که کلمه ﴿يُرِيكُمْ﴾ و ﴿يُنَزِّلُ﴾ هرگز بر زمان دلالت ندارد؛ چون نمایاندن آیات و نشانههای قدرت و یکتایی و فرو فرستادن رزق و روزی از طرف خداوند اختصاص به زمان خاصی نداشته و ندارد. بنابراین کلمه ﴿يُلْقِي﴾ در آیه مورد بحث که تابع آیه مزبور به شمار آمده و خبر برای آن محسوب میگردد نیز بر زمان دلالت نخواهد داشت، بلکه فقط از انتساب فعل به فاعل حکایت میکند.
- بر اساس تفسیر علامه طباطبایی از واژه «روح»، حقیقیت «روح» از موجودات زمانی و مکانی به شمار نمیآید تا القا و نزول آن مربوط به زمان آینده باشد؛ زیرا آیاتی مانند: ﴿قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي﴾[۱۸۶]، ﴿أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا﴾[۱۸۷]، ﴿يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ﴾[۱۸۸] و امثال آنها بیانگر این است که «روح» از سنخ «أمر» است و «أمر» عبارت است از جهت وجودی اشیا از حیث اینکه عاری از زمان و مکان بوده، بلاواسطه، منسوب به خداوند است[۱۸۹].
به تعبیر دیگر، موجودات دو دستهاند: مجرد و مادی؛ در موجودات مجرد، زمان و مکان تصویر ندارد، اما موجودات مادی دو جهت دارند: یکی اینکه به وسیله اسباب مادی موجود گشته و منطبق بر زمان و مکان هستند و از این جهت «خلق» خدا به شمار آمده و با واسطه، منسوب به خداوند و جهت دیگر اینکه عاری از حیطه زمان و خالی از محدوده مکان هستند و از این جهت «أمر» خداوند محسوب گردیده و بلاواسطه، به خداوند انتساب دارند؛ بنابراین بر فرض که مراد از «روح»، «وحی» باشد، نزول آن به زمان خاصی اختصاص ندارد؛ زیرا القا و نزول «وحی» که از سنخ «أمر» به شمار میآید و عاری از زمان و مکان است، به زمان خاصی اختصاص ندارد و در نتیجه به طور قطع میتوان گفت ﴿يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ﴾ اصلاً بر زمان خاصی دلالت ندارد[۱۹۰].
شبهات خاتمیت
با توجه به این که آیه ۴۰ سوره احزاب پیامبر اسلام(ص) را ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ خوانده است، نه خاتم الرسل؛ آیا ممکن است پس از پیامبر اسلام(ص)، رسول دیگری از جانب خدا برانگیخته شود و شریعت جدیدی را به بشر عرضه نماید؟
همانگونه که ملاحظه میشود در این اشکال، با تفکیک نبوت و رسالت از یکدیگر و فرق گذاردن بین آنها، سعی در توجیه این مدعا شده است که ختم نبوت با ختم رسالت تلازم ندارد و از اولی نمیتوان دومی را نتیجه گرفت[۱۹۱]. قبل از پاسخ به این اشکال لازم است ابتدا به معنای لغوی و اصطلاحی «نبی» و «رسول» و نسبت این دو اشاره شود.
معنای لغوی: درباره ماده اشتقاق کلمه نبی اتفاق نظر وجود ندارد برخی (مثل اندیشمندان معاصر) معتقدند این کلمه از «نبأ» -که در لغت عرب بر خبر مهم، سودمند و صادق اطلاق میشود[۱۹۲]- گرفته شده و به معنای کسی است که خبری با این اوصاف آورد. و از آنجا که انبیا پیامآوران وحی و حامل خبرهای مهم از جانب خدا برای هدایت و سعادت انسان هستند «نبی» نامیده شدهاند[۱۹۳]. برخی نیز قایلاند: نبی از «نبوة» به معنای ارتفاع و بلندی مشتق شده است و چون پیامبران بر دیگر انسانها شرافت و فضیلت دارند، به این نام خوانده شدهاند[۱۹۴]. کلمه رسول نیز از ماده «رسل» به معنای برانگیخته و روان شدن همراه با تأنی و نرمی، مشتق شده است[۱۹۵].
معنای اصطلاحی: از آیه شریفه ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ﴾[۱۹۶] اجمالاً استفاده میشود که بین انبیا و رسولان فرق است و در توضیح آن، تفاسیر مختلفی مطرح شده است:
۱. نبی، انسان کامل و برگزیدهای است که از جانب خدا به او وحی میشود، هر چند مأمور ابلاغ آن به مردم نباشد؛ ولی رسول، پیامبری است که علاوه بر دریافت وحی، وظیفه ابلاغ آن را نیز بر عهده دارد[۱۹۷]. طبق این تفسیر، مفهوم نبی در مقایسه با رسول شمول و گستردگی بیشتری دارد. از طرف دیگر قرآن کریم، بعضی پیامبران را به ترتیب با وصف «رسولاً» و «نبیاً» مدح و توصیف میکند[۱۹۸]؛ در حالی که در این مقام مناسب است ابتدا صفت عام ذکر شود، سپس صفت خاص[۱۹۹]. به علاوه آیه ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا...﴾ دلالت دارد بر اینکه همه پیامبران، اعم از انبیا و رسولان، مأمور ابلاغ وحی بودهاند؛ در غیر این صورت، صدر و ذیل این بخش از آیه با یکدیگر تناسب نداشته، اِسناد «ارسال» به «نبی» بیوجه خواهد بود[۲۰۰]. و اصولاً مبعوث شدن پیامبری که وظیفه ابلاغ وحی را ندارد، چگونه میتواند هدف از بعثت انبیا را که همانا هدایت انسانها به سوی رشد و کمال و سعادت است، جامه عمل بپوشاند[۲۰۱]؟ همچنین آیه ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا﴾[۲۰۲] نیز میتواند شاهدی باشد بر این مدعا که انبیا هم وظیفه تبلیغ دین و دعوت مردم را بر عهده داشتهاند؛ در غیر این صورت دلیلی ندارد که گناهکاران به دشمنی و مخالفت با آنان برخیزند[۲۰۳].
۲. رسول تنها شامل انبیایی میشود که همراه خود کتاب آسمانی داشتهاند[۲۰۴]. این تفسیر نیز به دلایلی چند مخدوش است: اولاً هیچ ملازمتی بین رسول بودن و داشتن کتاب آسمانی نیست؛ چنان که در قرآن کریم بعضی پیامبرانی که کتاب آسمانی نداشتهاند، مانند حضرت لوط و شعیب «رسول» خوانده شدهاند[۲۰۵]. همچنین روایات اسلامی نیز رسولان را ۳۱۳ نفر و کتابهای آسمانی را ۱۰۴ کتاب شمردهاند[۲۰۶]؛ ثانیاً، تفسیر یاد شده ادعایی بدون دلیل است. اگر در تأیید آن به آیه شریفه ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ﴾[۲۰۷] استشهاد میشود، در پاسخ گفته میشود که این آیه به وسیله آیه ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ﴾[۲۰۸] که میفرماید خداوند همراه انبیا کتاب نازل، در حالی که به یقین همه آنها صاحب کتاب نبودهاند، تضعیف میشود؛ لذا در مقام تفسیر باید این دو آیه را بر این معنا حمل نمود که اجمالاً برخی انبیا و رسولان کتاب آسمانی داشتهاند، نه این که فرد فرد آنها با خود کتابی به همراه آوردهاند[۲۰۹].
۳. رسول، پیامبر صاحب شریعت است، نه هر پیامبری[۲۱۰]. این تفسیر نیز به دلیل عدم تطابق تعداد رسولان (۳۱۳) و پیامبران صاحب شریعت (۵ نفر) قابل قبول نیست[۲۱۱]. علاوه بر این که قرآن در مواردی به پیامبرانی که صاحب شریعت نیستند «رسول» اطلاق کرده است[۲۱۲].
۴. رسول تنها بر پیامبرانی اطلاق میشود که جبرئیل -«رسول کریم وحی»- در بیداری بر آنان متمثّل و ظاهر شده و با آنان سخن میگفته است، ولی به پیامبرانی نبی گویند که از طریقی دیگر - غیر از آنچه گفته شد؛ مانند الهام، وحی از پس حجاب، و یا با شنیدن صدای فرشته وحی و...- سروش غیبی را تلقی و دریافت میکردهاند[۲۱۳].
۵. نبی پیامبری است که در خواب به او وحی میشود و از امور غیبی آگاه میگردد؛ در حالی که رسول، فرشته وحی را میبیند و با او سخن میگوید[۲۱۴]. دو تفسیر اخیر که با استفاده از روایات ارائه شدهاند، در تعریف رسول اشتراک و در تعریف نبی تفاوت دارند. در روایاتی که به آنها تمسّک جستهاند، تصریح شده است که بعضی از پیامبران هم نبی بودهاند و هم رسول. شایان ذکر است که فرقه بهائیت در توجیه نظر خود، مبنی بر ختم نبوت و استمرار رسالت، به تفسیر اخیر تمسک جستهاند[۲۱۵]؛ هرچند که در اثبات مدعای خویش تفاوت عمده بین نبی و رسول را از نظر صاحب شریعت بودن میدانند. در مقام نقد باید گفت: اگر چه در بدو امر ممکن است احتمال داده شود که از نظر مصداق، نسبت نبی و رسول عموم و خصوص من وجه است -که در این صورت نمیتوان از ختم نبوت، ختم رسالت را نتیجه گرفت- ولی این فرض که رسولی نبی نباشد مردود است، چون روایات تنها ۳۱۳ نفر از ۱۲۴۰۰۰ نبی را به عنوان رسول معرفی میکنند. بر اساس این روایات بعضی از پیامبران هم نبی بودهاند و هم رسول، و بعضی دیگر تنها نبی بودهاند[۲۱۶]. به علاوه برخی از احادیث - هر چند بسیار اندک- به صراحت بر ختم رسالت دلالت دارند؛ مانند این دو حدیث شریف از امام علی(ع) در وصف رسول خدا(ص): «أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ تَنَازُعٍ مِنَ الْأَلْسُنِ فَقَفَّى بِهِ الرُّسُلَ وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْيَ»[۲۱۷] و «أَمِينُ وَحْيِهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ وَ بَشِيرُ رَحْمَتِهِ وَ نَذِيرُ نِقْمَتِهِ»[۲۱۸]. شایان ذکر است که علامه طباطبایی، روایاتی که در این دو تفسیر اخیر به آنها استناد شده است را در مقام توصیف مصداق نبی و رسول میداند نه تحدید معنا و مفهوم آن دو[۲۱۹].
۶. نبی کسی است که از سوی خدا -به وسیله یکی از راههای شناخته شده- به او وحی میشود، در حالی که رسول، انسانی - و بلکه موجودی- است که از جانب شخصی -خدا یا غیر او- مأموریت ابلاغ پیام یا انجام کاری را بر عهده داشته باشد. گواه بر این تفسیر، ماده اشتقاق و کاربرد قرآنی این دو کلمه است. «نبی» بنا بر رأی اکثر لغویین از نبأ مشتق شده است و مقصود از آن در آیات و روایات، کسی است که شرافت آگاهی از غیب و مخاطب وحی بودن را یافته است؛ به همین دلیل در اغلب موارد در قرآن، کلمه وحی و مشتقات آن با کلمه نبی و نبیین قرین و همنشین شده است؛ مانند آیه ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ﴾[۲۲۰] همچنان که وقتی در مقام تحدید و بر شمردن وظایف پیامبران است، کلمه رسول و یا کلمات همخانواده آن را برمیگزیند؛ مانند ﴿وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ﴾[۲۲۱] و ﴿أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ﴾[۲۲۲].
از آنچه گفته شد به دست میآید که نبی و رسول به دو بُعد از یک مقام اشاره دارند: اولی به بُعد خبر گرفتن و دریافت وحی که لازمه آن تعالی روح و آمادگی ضمیر انسان برای شنیدن ندای غیبی است و دومی به بُعد خبر آوردن و ابلاغ وحی؛ بنابراین این دو لفظ با یکدیگر مترادف نیستند؛ از نظر مفهوم نیز بین آنها بینونت و جدایی برقرار است. و اما از نظر مصداق، قرآن کریم واژه رسول را بر کسی که از جانب دیگری مأموریت انجام کاری را داشته باشد اطلاق میکند، اعم از این که فرشته باشد؛ مانند ﴿إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا﴾[۲۲۳] و یا انسانی که از سوی انسان دیگر عهدهدار مأموریتی شده باشد؛ چنان که در داستان حضرت یوسف میخوانیم: ﴿فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ﴾[۲۲۴] و یا پیامبری که از طرف خدا مأمور دعوت مردم به یکتاپرستی و انذار و تبشیر باشد. لفظ رسول در این کاربرد وسیع اعم مطلق است از نبی. اما بنا بر معنای اصطلاحی کلمه رسول (رسالت انسان از جانب خدا) و با قطع نظر از شمار اندکی از انبیا که طبق برخی روایات دایره نبوت آنها به خودشان محدود بوده و به دیگران تجاوز نمیکرده، نسبت بین نبی و رسول تساوی است[۲۲۵].
از آنچه گفته شد میتوان نتیجه گرفت که: ۱. نبوت و رسالت مفهوماً با یکدیگر مباینند؛ ۲. مقام نبوت بالاتر و برتر از مقام رسالت است و به همین دلیل، در برخی آیات که دو صفت نبی و رسول با یکدیگر جمع شده، ابتدا رسول ذکر شده است، سپس نبی؛ ۳. نبوت، اساس رسالت انسان از جانب خداست؛ ۴. نبی و رسول از نظر مصداق با یکدیگر مساویاند. طبق این تفسیر، تلازم ختم نبوت با ختم رسالت را از دو طریق میتوان نشان داد: یکی با استناد به نسبت تساوی که بین مصادیق نبی و رسول برقرار است و دیگر با استناد به این امر که نبوت رکن رسالت است و با انقطاع وحی و بسته شدن دفتر نبوت، موضوع رسالت نیز منتفی میشود؛ چون تنها کسی میتواند حامل رسالتی از جانب خدا برای انسانها باشد که در مرتبه نخست بتواند پیام او را از طریق وحی دریافت نماید. دلیل این که در آیه ۴۰ سوره احزاب تعبیر ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ به کار رفته، نه «خاتم الرسل»، این است که نبوت سنگ بنا و رکن رسالت است[۲۲۶]. تفسیر فوق از دو جهت قابل تأمل است: اولاً آیه ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ﴾[۲۲۷] به وضوح بر تغایر مصداقی نبی و رسول دلالت دارد؛ ثانیاً - همچنان که قبلاً نیز گفته شد- از روایات، شمول مصداقی نبی نسبت به رسول استفاده میشود.
تفسیر برگزیده: از آیه ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا...﴾[۲۲۸] استفاده میشود که هم نبی و هم رسول، برای هدایت و ارشاد انسانها فرستاده شدهاند؛ با این تفاوت که نبی برانگیخته میشود تا مردم را از اخبار غیبی که نزدش است آگاه سازد و «بنا به اقتضای عنایت خداوند به هدایت انسانها به سوی سعادت و صلاح زندگی مادی و معنوی شان، اصول و فروع دین را برای آنان بیان کند[۲۲۹]؛ اما رسول علاوه بر اعلام اخبار غیبی، رسالت خاصی از جانب خدا نیز بر عهده دارد که یکی از ابعاد آن اتمام حجت بر مردم است؛ به گونهای که از آن پس عذر و بهانهای برای آنان نماند[۲۳۰] و در صورتی که مردم از سر عناد و لجاجت به مخالفت برخیزند، مجوز عذاب و هلاک آنان باشد[۲۳۱]و[۲۳۲]؛ همچنان که گفتوگوهای رسولان الهی ـ همچون نوح، هود، صالح و... ـ با امتهایشان مؤید بلکه دلیل بر آن است[۲۳۳].
با مطالعه و بررسی آیات قرآن تفاوتی بیش از آنچه معنای لغوی این دو کلمه افاده میکند، ظاهر و آشکار نمیگردد که رسول، شرافت واسطه بودن بین خدا و بندگانش را دارد و نبی، شرافت علم به خدا و آنچه نزد اوست[۲۳۴]. ولی از نظر روایات اسلامی بین نبی و رسول، از نظر مصداق، نسبت عموم و خصوص مطلق وجود دارد. در بعضی روایات تصریح شده که تعداد انبیا ۱۲۴۰۰۰ نفر است و از این تعداد ۳۱۳ نفر رسول هستند[۲۳۵]. برخی روایات نیز، تفاوت نبی و رسول را در نحوه تلقی وحی دانستهاند، به این ترتیب که به نبی در خواب وحی میشود، ولی رسول فرشته وحی را میبیند و با او سخن میگوید[۲۳۶]. البته این روایات در صدد تحدید و تعیین معنا و مفهوم نبی و رسول نیستند، بلکه مقصودشان این است که نبوت و رسالت دو مقاماند که ویژگی یکی رؤیاست و ویژگی دیگری مشاهده فرشته وحی. گاه این دو مقام و ویژگی در یک فرد جمع میشود و گاه نبوت بدون رسالت تحقق مییابد. پس در پاسخ اشکال کسانی که دلالت آیه ۴۰ سوره احزاب بر ختم رسالت را زیر سؤال بردهاند باید گفت: نبوت از نظر مصداق، اعم از رسالت است است. و نفی اعم مستلزم نفی اخص است[۲۳۷]. پس از آن چه ذکر شد استفاده میشود که علامه طباطبایی به نحوه تلقی وحی را از خصوصیات مصداق نبی و رسول میداند و نه مقوّم مفهوم آن[۲۳۸]؛ همچنین ایشان کاربرد قرآنی نبی و رسول را در امتداد معنای لغوی این دو واژه میداند: «رسول کسی است که حامل رسالتی از جانب خدا برای انسانهاست و نبی کسی است که حامل خبر غیب که همانا دین و حقایق آن است، میباشد. لازمه این تعریف این است که با منتفی شدن نبوت، رسالت نیز منتفی گردد؛ زیرا خود رسالت جزء خبرهای غیب است. در نتیجه با قطع شدن این قبیل خبرها، رسالت نیز قطع میشود»[۲۳۹].
خلاصه اینکه: خاتمیت - برخلاف پندار مخالفان - نه تنها نبوت، بلکه رسالت را نیز شامل میشود؛ زیرا اولاً از نظر روایات، نبی از نظر مصداق، اعم مطلق است از رسول، و نفی اعم، نفی اخص را به همراه دارد؛ ثانیاً، نبوت رکن و پایه رسالت است؛ به خصوص که خود رسالت جزء اخبار غیبی است. بنابراین تا روح انسان به درجهای از کمال و تعالی نرسد که محل هبوط وحی شود، شخص نمیتواند از جانب خدا به رسالت برانگیخته شود و انجام مأموریتی به او محوّل گردد.[۲۴۰].
استدلال بهائیان به آیه ۳۵ سوره اعراف و ۱۵ سوره غافر و ۲۵ سوره نور بر رد خاتمیت پیامبر اسلام
آیا از تعبیر «خاتم النبیین» -که در این آیه به کار رفته است- نمیتوان ستایش و تمجید پیامبر گرامی اسلام(ص) را استفاده کرد، نه خاتمیت دین او را؟
چون احتمال دارد مراد از «خاتم» در این آیه، انگشتر باشد و از آنجا که پیامبر اسلام(ص) برترین و کاملترین و زیور و زینت پیامبران به شمار میآید، در اینجا به انگشتر تشبیه شده است. در پاسخ باید گفت: همانگونه که قبلاً ذکر شد، ماده «ختم» در لغت به معنای به پایان رساندن و مهر کردن است و کلمه (خاتم) که از آن مشتق شده نیز در اصل به معنای ما يُختم به است؛ یعنی وسیله و ابزاری که با آن کاری یا چیزی پایان داده میشود. انگشتر را هم به این دلیل خاتم نامیدهاند که در روزگاران دور از آن برای نقش و مهر کردن نامهها استفاده میکردهاند[۲۴۱] و جداگانه برای این معنا وضع نشده است. در کتابهای معتبر لغت تصریح شده است که «اگر خاتم به قوم و گروه نسبت داده شود، به معنای آخر و پایان آن قوم و گروه است»[۲۴۲]. در قرآن کریم نیز در سایر موارد هر جا ماده ختم و مشتقات آن استعمال شده است، به معنای پایان دادن و به آخر رساندن است؛ مانند: ﴿الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾[۲۴۳]. ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[۲۴۴].
به علاوه در زبان عربی متداول نیست که برای ستایش و بزرگداشت یک شخص، او را به انگشتر تشبیه کنند[۲۴۵]. برای این منظور، تشبیه به تاج سزاوارتر و رساتر است[۲۴۶]. در اشکالی دیگر ادعا شده است مراد از عبارت ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ در آیه یاد شده، این است که پیامبر گرامی اسلام(ص) تصدیق کننده پیامبران پیش از خود است، همچنان که انگشتر مضمون نامه را تصدیق و تسجیل میکند. در پاسخ باید گفت: اولاً، اگر حقیقتاً آیه در صدد بیان این معناست که محمد(ص) تصدیقگر پیامبران پیشین است، چرا از این تعبیر صریح و روشن عدول کرده و عبارت پیچیده و گرهدار ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ را برای بیان آن برگزیده است، با این که در قرآن، در چندین مورد، لفظ «مصدّق» و نه «خاتم» برای بیان این معنا به کار رفته است، از جمله: ﴿وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ﴾[۲۴۷].
﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ﴾[۲۴۸]. ثانیاً تشبیه پیامبر به خاتم از نظر مصدق بودن، تشبیهی نارسا است؛ زیرا خاتم تنها وسیله و ابزاری است که از آن برای تصدیق و تأیید مضمون نامه استفاده میشود، نه این که خود مصدّق باشد؛ برخلاف پیامبر که خود مصدّق است. به همین دلیل نمیتوان بین آنها از این جهت شباهت برقرار کرد[۲۴۹]. خلاصه این که معنای لغوی خاتم و کاربرد آن در قرآن و کلام عرب مؤیّد آن است که تعبیر ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾، به خاتمیت دین اسلام نظر دارد و نه صرف ستایش و تمجید آورنده آن.
کسانی که خاتمیت دین اسلام را انکار کردهاند، برای اثبات ادعای خود به چه آیاتی استدلال کردهاند؟ مخالفان خاتمیت دین اسلام، در تأیید مدعای خود به چند آیه از قرآن توسل جستهاند که به شرح و نقد آنها میپردازیم. ﴿يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۲۵۰].
فعل مضارع ﴿يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ﴾ طبق قاعده و اصل ظهور در این معنا دارد که آمدن رسولان در آینده همچنان استمرار و تداوم خواهد داشت و پایان نخواهد یافت[۲۵۱]. در پاسخ باید گفت: اولاً، آیه فوق، خبر از خطابی میدهد که خداوند در آغاز خلقت به آدمیان کرده بود، نه این که انشاء خطاب کند به مردم زمان پیامبر برای آگاه کردن آنها از استمرار رسالت؛ یعنی ظرف خطاب «یا بنی آدم» ابتدای آفرینش است و نه هنگام نزول قرآن. شاهد بر این مدعا سیاق[۲۵۲] آیات قبلی است که به تفصیل به داستان سجده فرشتگان بر آدم و فریب خوردن و رانده شدن آدم و حوا از بهشت اشاره دارند. خداوند پند و اندرزهایی را در اینباره به آدمیان گوشزد مینماید؛ از جمله این که آنها را به مضمون آیه مورد استشهاد سفارش میکند که اگر پیامبرانی نزدشان آمدند و آیات خود را بر آنها خواندند، دعوتشان را بپذیرند و بدانند که پرهیزگاری و درستکاری مایه نجات و سعادت انسان است؛ اما این که پیامبران تا چه زمانی مبعوث میشوند، مورد نظر آیه نیست[۲۵۳]. مؤید این تفسیر آیات دیگری از قرآن است که داستان رانده شدن حضرت آدم از بهشت را به تفصیل بیان کردهاند[۲۵۴]: ﴿وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ *فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُولَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ﴾[۲۵۵]، ﴿قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾[۲۵۶]، ﴿قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى * وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى﴾[۲۵۷]
شاهد دیگر بر درستی تفسیر یاد شده این است که خداوند روز قیامت جن و انس را از مضمون همین آیه مورد مؤاخذه و بازخواست قرار میدهد و خطاب به آنان میفرماید: ﴿يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ﴾[۲۵۸][۲۵۹].
ثانیاً، کلمه «اِمّا» که در این آیه به کار رفته، مرکب از «إنْ» و «ما» ی زائده است. در بین ادوات شرط، «إنْ» تنها بر اصل تعلیق و ملازمت بین شرط و جزا دلالت دارد، بدون این که در بطن آن مفهوم زمان درج شده باشد. با این وصف، آیه در صدد بیان این سنّت الهی است که نجات و سعادت انسان در گرو پیروی از پیامبران و تقوا و درستکاری است. اگر هدف خبر دادن از ظهور پیامبرانی پس از رسول گرامی اسلام بود، جا داشت از «إذا» شرطیه استفاده میشد که بر وقوع حتمی و یقینی شرط در زمان آینده دلالت میکند، نه «اِنْ» شرطیه که از آن در مواردی که در وقوع شرط، شک و تردید وجود دارد و یا مثل این مورد، تنها بیان ملازمت شرط و جزا مورد نظر است استفاده میشود[۲۶۰]. به علاوه صیغه مضارع در زبان عربی همیشه بر وقوع استمراری فعل دلالت نمیکند، بلکه استمرار و محدودیت از قراین و شواهد فهمیده میشود. هر چند مخاطب در این آیه بنی آدم است و بنی آدم شامل همه انسانها در گذرگاه تاریخ تا انقراض آنان میشود، ولی از آنجا که علت تجدید رسالتها زدودن زنگار تحریف از چهره دین الهی بوده و با ظهور پیامبر اسلام این عامل به کلی منتفی شده است، نیازی به رسالت دیگر نیست[۲۶۱].
﴿رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ﴾[۲۶۲]. در این آیه خداوند فرستادن وحی را در قالب فعل مضارع بیان میکند که گویای عدم انقطاع وحی و استمرار آن است؛ بنابراین میتوان از آیه استفاده کرد که پس از رسول گرامی اسلام(ص) پیامبران دیگری ظهور خواهند کرد[۲۶۳].
نقد و بررسی: پیش از نقد، توضیحی کوتاه در مورد آیه یادشده میتواند سودمند باشد. «روح» در این آیه شریفه به معانی وحی، قرآن، کتابهای آسمانی، جبرئیل، نبوت و موجودی مجرد که فرشتگان وحی را همراهی میکند، تفسیر شده است. این تفسیرها با وجود اختلاف و ناهمگونی، در این نکته که القای روح را با وحی نبوت مرتبط و پیوسته میدانند، مشترک و مشابهاند. مراد از یوم التلاق هم روز قیامت است که در آن روز انسان با پروردگار خویش دیدار میکند. آیه مورد استشهاد و آیه پس از آن: ﴿يَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴾[۲۶۴] در مقام بیان گستردگی و چیرگی ملک خداوند است، اینکه همه امور از جمله وحی تنها با تدبیر و اراده او انجام میشود. و تنها به کسانی که بخواهد و برگزیند، وحی میکند و کسی نمیتواند زبان به اعتراض گشاید که «چرا قرآن یکباره بر او (پیامبر(ص)) نازل نمیشود؟»[۲۶۵]. و یا «چرا این قرآن بر مردی بزرگ از آن دو شهر (مکه و طائف) فرو نیامده است؟»[۲۶۶]؛ بنابراین میتوان گفت فعل «یلقی» در این سیاق و ترکیب، اصولاً ناظر به زمان خاص و مشخصی نیست. گویی مجرد از زمان است و تنها بر اصل اتصاف، «فرود آمدن وحی بر هر یک از بندگانش که بخواهد» دلالت دارد، نه بیش از آن. به همین دلیل حتی اگر به «القی الروح» تعبیر میشد، هیچ خللی در بیان مقصود پدید نمیآمد[۲۶۷].
چنان چه اصرار شود که فعل «یلقی» در آیه یادشده، به زمان آینده نظر دارد، باید گفت: در این صورت آیه فقط اشاره به استمرار و تداوم رسالت دارد، نه دلالت قطعی و روشن بر آن. با این وصف، عقل چگونه میتواند دلایل قرآنی و روایی قاطع و روشنی را که حاکی از ختم نبوت و رسالتاند و نیز اجماع و اتفاق نظر مسلمانان در این مسأله را نادیده بگیرد و به آیهای تمسک کند که حتی نمیتوان آن را دلیل به حساب آورد[۲۶۸]؟ و به گفته شیخ مفید: «عقل نه از بعثت پیامبر دیگری پس از پیامبر ما منع میکند و نه از نسخ آیین و شریعت وی، همچون شرایع پیامبران پیشین؛ بلکه مانع از آن تنها اجماع است و علم یقینی و گریزناپذیر به مخالفت آن با دین او»[۲۶۹].
﴿يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ﴾[۲۷۰]. گفته شده است که صیغه مضارع «یوفّیهم» بشارت به ظهور دین حق در آینده میدهد که خداوند بندگانی را که بخواهد به کمال میرساند. از طرفی به حکم آیه ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾[۲۷۱] پیش از این در سال حجة الوداع، اصول و فروع دین اسلام کامل شده بود[۲۷۲].
نقد و بررسی چنین برداشتی از آیه فوق از مصادیق بارز تفسیر به رأی است که با ظاهر آیه تعارض دارد؛ زیرا «یومئذ» در این آیه، به قرینه آیه قبل ﴿يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾[۲۷۳] به روز قیامت نظر دارد که در آن زبان، دست و پای گناهکاران به کارهایی که انجام دادهاند، شهادت میدهند. در این آیات خداوند کسانی را که به زنان پاکدامن بیخبر مؤمن تهمت میزنند، بیم میدهد از روزی که در آن کیفر کار زشت خود را به کمال و تمام خواهند ستاند و از عذاب سختی که پیش رو دارند، ذرهای فروگذار نخواهد شد. بدیهی است در این سیاق و ترکیب کلمه «دین»، به تصریح مفسران، میتواند به معنای جزا و کیفر باشد، نه طریقت و شریعت؛ آنچنان که مستدل پنداشته است[۲۷۴]. خلاصه پاسخ: ظرف زمانی خطاب خداوند به آدمیان در آیه شریفه ﴿يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ...﴾[۲۷۵]، به قرینه آیات قبل از آن، آغاز خلقت است و نه هنگام نزول قرآن. به علاوه صیغه مضارع در زبان عربی همواره دلالت بر استمرار فعل ندارد. فعل مضارع ﴿يُلْقِي﴾ در آیه ﴿يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ...﴾[۲۷۶] در سیاقی قرار گرفته است که در آن اصولاً به زمان خاص و مشخصی نظر ندارد. حتی اگر به زمان آینده نیز نظر داشته باشد با توجه به دلایل قرآنی و روایی قطعی و روشن بر ختم نبوت و رسالت و نیز اجماع مسلمانان قابل استناد نیست.
«دین» در آیه ﴿يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ...﴾[۲۷۷] به قرینه آیه قبل از آن، همچنان که مفسران تصریح کردهاند، به معنای جزا و کیفر است، و نه شریعت.[۲۷۸].
استدلال به آیه ۶۲ سوره بقره بر حقانیت و نجاتبخش بودن سایر ادیان آسمانی
طرفداران پلورالیسم دینی در تأیید مدعای خویش به بعضی آیات قرآن استشهاد کردهاند ـ مانند آیاتی که در آنها نجات و رستگاری، در گرو ایمان به خدا و معاد و نیکوکاری معرفی شده و یا از اهل کتاب به نیکی یاد شده است و... ـ آیا اینگونه آیات میتوانند دلیلی باشند بر حقانیت دیگر ادیان آسمانی و نجاتبخش بودن تعالیم آنها؟
همانطور که در فصل اول گفته شد یکی از ویژگیهای شریعت خاتم، منسوخ نمودن شرایع پیش از خود است. گمان شده برخی آیات با این ویژگی در تضاد و تعارضاند، از جمله آیات: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۲۷۹]. ﴿لَيْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ﴾[۲۸۰]. بنا بر آیه نخست، سعادت آدمی در گرو سه چیز است: ایمان به خدا، ایمان به روز جزا و عمل صالح، بدون آنکه بر دین خاصی تأکید شده باشد؛ بنابراین، طبق این آیه شریفه آنچه در حقیقت مایه نجات و سعادت آدمی است، گوهر ادیان آسمانی است؛ یعنی ایمان به خدا و روز جزا و کردار نیک؛ و صدف دین، یعنی قشر و پوسته آنکه در قالب اسلام یا مسیحیت و یا یهودیت تمثّل و تجسم پیدا کند، نقش تبعی و مجازی در سعادت انسان دارد[۲۸۱]. آیه دوم نیز از بعضی اهل کتاب به نیکی یاد میکند و دلالت دارد بر این که بعضی از آنها هدایت یافتهاند[۲۸۲]. در مقام نقد باید گفت: با تأمل در آیات قرآن استفاده میشود که قرآن کریم دین الهی را از آدم تا خاتم یکی میداند و به این دلیل که روح و حقیقت دین، خضوع و انقیاد و تسلیم محض در برابر خداست، آن را اسلام نام مینهد: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ﴾[۲۸۳] همانا دین نزد خدا اسلام است.
﴿وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ﴾[۲۸۴]. و آن را با اوصاف «حنیف» (به دور از کژی و انحراف) و «قیّم» (استوار) که با فطرت انسان سرشته شده است و در معرض هیچگونه تغییر و دگرگونی نیست، میشناساند[۲۸۵]: ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾[۲۸۶].
در مقام اثبات میتوان گفت: فاعل و فرو فرستنده دین، خداست که از جهل و فراموشی و اشتباه به دور است و قبول کننده و پذیرای آن فطرت انسان است که تغییر نمیپذیرد؛ بنابراین در حقیقت و گوهر دین الهی تعدد و تکثر راه ندارد، هر چند جلوه و نمود آن در طول تاریخ گوناگون بوده است[۲۸۷]. از همین روست که قرآن کریم بین صراط و سبیل فرق میگذارد و صراط را همواره مفرد به کار میبرد تا نشانهای باشد از یکی بودن آن؛ اما سبیل را جمع به کار میبرد برای اشاره به تکثرپذیری آن: ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾[۲۸۸]. به نظر علامه طباطبایی نکره آوردن صراط در برخی آیات، برای تعظیم و تفخیم[۲۸۹] و یا به اعتبار تفاوت امّتها در استعداد هدایتپذیری[۲۹۰] و یا برای جلب توجه به مستقیم بودن آن و ثبات و دوام این صفت برای آن است[۲۹۱]. همچنین به دلیل وحدت روح و حقیقت ادیان آسمانی است که پیامبران تصدیق کننده پیامبر پیش از خود و بشارت دهنده پیامبر پس از خود بودهاند[۲۹۲]. دین خدا گرچه خالص و زلال و به دور از هرگونه کژی و انحراف، و به تعبیر قرآن، در قالب دین حنیف توسط پیامبران به بشر عرضه میشد؛ ولی با گذشت زمان و گشوده شدن دست تحریف به سوی آن، شایستگی خود برای هدایت انسانها را از دست میداد؛ که از همه مهمتر میتوان به رنگ باختن توحید در بین پیروان ادیان گذشته اشاره کرد، انحرافی که قرآن کریم آن را برنمیتابد؛ لذا به طور صریح تثلیث را کفر میشمارد[۲۹۳]؛ همچنان که اعتقاد یهود به پسر خدا بودن عزیر را تخطئه و تقبیح میکند[۲۹۴].
در بعد آداب و شعایر دینی هم میتوان از مسخ عبادات یاد کرد. عبادت که روح آن اظهار عبودیت و بندگی در پیشگاه خدا و تسبیح و تقدیس اوست، در نزد عرب جاهلیت به سوت کشیدن و کف زدن دگرگون شده بود[۲۹۵]. قرآن در عین حال که از وقوع تحریف در تورات و انجیل پرده برمیدارد، این دو کتاب آسمانی را تصدیق نیز مینماید. به نظر علامه طباطبایی همین خود دلیل است بر این که تحریف در کتابهای آسمانی پیشین جزیی بوده است، نه کلی؛ چراکه قرآن، تورات و انجیلی را که در زمان نزول وحی بر پیامبر گرامی اسلام در دست یهودیان و مسیحیان بود، تصدیق میکند؛ دلیل نور و هدایت خواندن این دو کتاب آسمانی نیز همین است[۲۹۶].
گذشته از عامل تحریف که تجدید نبوت را ضروری و اجتنابناپذیر میساخت، تعالیم پیامبران هم از چند جهت با یکدیگر تفاوت داشت: یکی از نظر سطح آنها که متناسب با رشد عقلانی مخاطبان و در حد فهم و درک آنها به ایشان عرضه میشد[۲۹۷] و دیگر از جهت آنچه اصطلاحاً شریعت خوانده میشود؛ یعنی، آموزهها و دستورهای عملی و اخلاقی[۲۹۸]. از آیه ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى﴾[۲۹۹]؛ استفاده میشود که اصول و خطوط کلی شرایع آسمانی یکسان و مشترک بوده و آنچه مایه امتیاز آنها از یکدیگر شده ـ با استناد به دیگر آیات ـ تفصیل یافتن جزئیات احکام[۳۰۰] و نسخ پارهای از احکام جزیی به اقتضای زمان و مکان است[۳۰۱]. قرآن کریم در توصیف خود و تبیین نسبت خویش با شرایع پیشین به این دو امر اشاره دارد: ﴿وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۳۰۲] طبق این آیه آنچه در کتابهای آسمانی گذشته آمده بود، در قرآن تفصیل داده شده است[۳۰۳]. ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ﴾[۳۰۴] در اینجا قرآن را مصدّق و مهیمن کتابهای پیش از خود میداند تا گمان نشود قرآن احکام شرایع قبلی را، بدون تغییر و بیکم و کاست ابقا نموده است، بلکه در آنها دخل و تصرف نموده و بخشهایی از آنها را نسخ یا تکمیل کرده است[۳۰۵]. بنابراین گرچه دین همواره یکی بوده و هست، ولی جلوهها و نمودهای آن در طول تاریخ متعدد و متفاوت بوده که آخرین و کاملترین آن شریعت اسلام است.
لازمه یگانگی دین الهی، تجزیهناپذیری و لزوم ایمان به همه پیامبران و کتابهای آسمانی و فرق نگذاردن بین آنهاست؛ و اصولاً روح و حقیقت اسلام که بندگی، اطاعتپذیری و تسلیم قلبی و خضوع و خشوع در برابر خواست و اراده خداوند است، همین را اقتضا میکند؛ لذا جای شگفتی ندارد که قرآن کسانی را که بین فرستادگان الهی فرق میگذارند و به بعضی میگروند و از بعضی رو میگردانند، کافر حقیقی میشمارد زیرا به خدا و روز قیامت کفر ورزیدهاند، نه فقط به نشانهای از نشانههای الهی، یعنی، آیت نبوت[۳۰۶]. به دلیل وحدت گوهر ادیان آسمانی است که خداوند در آیه ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۳۰۷]، نجات و سعادت پیروان همه ادیان ابراهیمی ـ اعم از مسلمان، یهودی، مسیحی و صائبی ـ را در گرو ایمان حقیقی به خدا و روز قیامت و عمل صالح معرفی میکند[۳۰۸]. طبق این آیه، صرف انتساب به یک دین، سبب شایستگی انسان برای برخوردار شدن از اجر و پاداش الهی و ایمن ماندن از عذاب اخروی نمیشود، بلکه ملاک سعادت و کرامت، حقیقت ایمان به خدا و روز جزا و عمل صالح است[۳۰۹]. از این رو است که قرآن این سخن اهل کتاب را که «به بهشت نمیرود مگر کسی که یهودی یا مسیحی باشد»، یک آرزو میشمرد[۳۱۰] و بر همان سه شرط (ایمان به خدا و روز جزا و کار نیک) برای نجات و رستگاری انسان تأکید میکند، ﴿بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۳۱۱][۳۱۲]. و یا در ردّ بر این مدعای اهل کتاب که میگویند «یهودی و یا مسیحی باشید تا هدایت شوید»، دین حنیف ابراهیم را که به دور از هرگونه شائبه شرک است، مایه هدایت میشناسد[۳۱۳]و[۳۱۴]؛ که به دلیل تحریفاتی که در کتابهای آسمانی پیشین راه یافته، باید پیروی از ابراهیم(ع) را در دین اسلام (به معنی خاص) جستوجو کرد؛ لذا اهل کتاب را به ایمانی شبیه آنچه مسلمانان به آن ایمان آوردهاند برمیانگیزد: ﴿فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا﴾[۳۱۵]. از آنچه گذشت، سستی این برداشت از آیه ۶۲ سوره بقره که روح و حقیقت دینداری و مایه اصلی نجات و رستگاری انسان - یعنی ایمان به خدا و روز جزا و کار نیک - گوهری است که میتوان آن را نزد پیروان همه ادیان یافت، بنابراین ادیان مختلف صراطهای مستقیمی هستند که انسان را به هدایت و سعادت میرسانند، آشکار میشود. ایمان به خدا و روز قیامت و عمل صالح شرط سعادت و رستگاری است؛ اما باید پرسید: چگونه ایمانی؟ قرآن میفرماید: ﴿قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾[۳۱۶]. در این آیه، خداوند، اهل کتاب را کسانی میداند که به او و روز قیامت ایمان ندارند. این در حالی است که خود قرآن اعتقاد به خدا را به آنها نسبت میدهد آنها را اهل کتاب میشمارد و مگر این کتاب غیر از کتاب آسمانیای است که از سوی خدا بر پیامبری از پیامبرانش نازل شده است؟! - و یا در صدها آیه باور به خدا یا لازمه آن را از قول ایشان نقل و حکایت میکند. همچنین اعتقاد به معاد را ضمن آیاتی چون ﴿لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً﴾[۳۱۷] و یا ﴿لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى﴾[۳۱۸] به آنها نسبت میدهد. دلیل این امر آن است که آنها اولاً بین پیامبران فرق میگذاشتند؛ هر چند به خدا و روز قیامت اعتقاد داشتند، ولی منکر نبوت حضرت محمد(ص) بودند؛ ثانیاً، تلقی و تفسیر صحیح و قابل قبولی از مبدأ و معاد نداشتند؛ حضرت عیسی(ع) و یا عزیر را پسر خدا میپنداشتند، عقیدهای که قرآن آن را مشابه سخن کافران توصیف میکند[۳۱۹]، و یا در مورد معاد به کرامت (نظر یهودیان) و فداء (نظر مسیحیان) باور داشتند[۳۲۰].
عمل صالح چگونه عملی است و ملاک تشخیص آن چیست؟ در مورد مستقلات عقلیه؛ یعنی کارهایی که عقل انسان به تنهایی قادر به تشخیص نیک و بد آنها است، اختلافی بین ادیان نیست؛ اما در مورد غیر مستقلات عقلیه که بیشتر افعال انسان را شامل میشود، برای پی بردن به صلاح و فساد یک عمل، باید از وحی و دین کمک خواست. دین است که محدوده عمل و رفتار انسان و بایدها و نبایدهای آن را تعیین میکند. از طرفی قبلاً گفته شد که خطوط اصلی شرایع آسمانی در طول تاریخ یکی بوده است؛ و تفاوت آنها یا از جهت اجمال و تفصیل است که احکام به مرور زمان تکمیل شده و یا از جهت نسخ پارهای از احکام است؛ با این وصف، دستور العمل کامل و نهایی زندگی انسان را باید در آخرین و کاملترین شریعت آسمانی، یعنی اسلام جستوجو کرد[۳۲۱].
نکته مهمی که در پایان باید به آن اشاره کرد این است که، لازمه این باور که «پیروی از دیگر ادیان آسمانی به دلیل وقوع تحریف یا نسخ در آنها، نمیتواند مایه نجات و سعادت انسان گردد» این نیست که پیروان دیگر ادیان همگی اهل دوزخاند؛ بلکه باید بین کفری که از روی عناد و لجبازی باشد و کفری که علت آن جهالت و نادانی است تفاوت گذاشت؛ قسم اول یقیناً استحقاق عقوبت را به همراه دارد؛ اما قسم دوم، اگر از روی تقصیر و کوتاهی نباشد، بلکه به دلیل آشنا نبودن با اسلام، یا نداشتن توانایی عقلی لازم برای شناخت حقیقت و یا قرار داشتن در معرض شبهاتی باشد که نه خود قادر است به آنها پاسخ دهد و نه میتواند از دیگران کمک بگیرد و...، انسان را نزد خدا معذور میدارد و چه بسا کارهای نیکی که انجام داده، سبب بهرهمندی او از اجر و پاداش الهی نیز گردد. و اما جاهلان مقصر که با وجود دسترسی داشتن به همه امکانات ـ اعم از رشد فکری، آزادی اجتماعی، اطلاعات کافی و...ـ سستی کرده و در شناخت حقیقت کوتاهی کردهاند، به تناسب تقصیر خود عذاب میشوند؛ هر چند ممکن است به عذاب ابدی گرفتار نیایند[۳۲۲].
حاصل کلام اینکه: بنا بر آیات قرآن، دین، حقیقتی است واحد، برخاسته از فطرت انسان و تبدیلناپذیر و مبتنی بر سه اصل ایمان به خدا و روز جزا و عمل صالح، هر چند قانون و شریعت متعدد و مختلف بوده است. لازمه وحدت دین، تجزیه و تفکیکناپذیری آن و ضرورت ایمان به همه پیامبران و کتابهای آسمانی است از جمله پیامبر خاتم که دین کامل و به دور از تحریف را برای بشر به ارمغان آورده است و کتاب آسمانی او یعنی قرآن کریم. آیاتی از قرآن هم که اصول سهگانه یادشده را ضامن سعادت و رستگاری انسان میشناسد، در مقام بیان این معنایند که صرف انتساب به یک دین، مایه نجات انسان نیست؛ بلکه ملاک سعادت، حقیقت دینداری و نیکوکاری است.[۳۲۳].
دلایل روایی مخالفان ختم نبوت
مخالفان خاتمیت دین اسلام برای اثبات مدعای خود به چه روایاتی استشهاد کردهاند؟
بهائیان در ردّ خاتمیت دین اسلام، به این روایت از پیامبر اکرم(ص) استناد کردهاند: «إن صلحت أمتي فلها يوم و إن فسدت فلها نصف يوم». تقریر استدلال و نقد و بررسی آن، قبلاً - در ضمن پاسخ سؤال چهارم همین فصل از نظر گذشت. روایت دیگری که میتواند هم در مورد جهانی و جاودانی بودن دین اسلام و هم نسخ سایر شرایع سؤال برانگیز باشد، روایتی است از حضرت علی(ع): «لَوْ ثُنِيَ لِيَ الْوِسَادة، لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ، وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ، وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ، وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِمْ»[۳۲۴]؛ اگر مسند خلافت بر عهده من بود، بین اهل تورات به توراتشان و بین اهل انجیل به انجیلشان، و بین اهل زبور به زبورشان و بین اهل قرآن به قرآن شان حکم میکردم. شاید از این روایت چنین برداشت شود که اسلام، شرایع پیش از خود را به رسمیت شناخته است که حضرت علی(ع) حکم و داوری بر اساس آنها را جایز میداند. در پاسخ باید گفت: روایت در مقام بیان گستردگی دانش آن حضرت است و نه در صدد تأیید و معتبر شناختن شریعت آنها پس از ظهور اسلام.
گواه بر این که اسلام، شرایع پیشین را به رسمیت نمیشناسد، دستور این دین به جهاد و کارزار با اهل کتاب است تا این که اسلام اختیار کنند و یا با پرداخت جزیه به ذمه حکومت اسلامی در آیند و با حفظ شعائر اسلامی در ظاهر، به دین خود عمل کنند. تفاوت حکم اهل کتاب با کفار و مشرکین در فقه اسلامی به این دلیل است که اصل دین اهل کتاب بر خلاف آیین مشرکین حق بوده و منشأ آسمانی داشته است، هر چند بعدها به آفت تحریف دچار شده و شایستگی خود برای هدایتگری انسانها را از دست داده است[۳۲۵]. حال که پیروان دیگر ادیان آسمانی میتوانند در پناه حکومت اسلامی زندگی کرده و به دین و آیین خود عمل نمایند، طبیعی است هنگام بروز اختلاف بین آنها باید طبق کتاب و آیین خودشان قضاوت و داوری شود. این امر نشانگر تساهل و مدارای اسلامی با اهل کتاب است و نه امضا و تأیید شریعت آنها[۳۲۶].[۳۲۷].
نقل یک پندار:
برخی از نویسندگان بهائی چون میخواستهاند که رهبر خود را به عنوان یک پیامبر الهی جلوه دهند دست و پا کردهاند که بلکه بتوانند در دلالت این آیه، بر خاتمیت رسول اکرم(ص) خدشه و و شبههای ایجاد کنند، اما گفتار آنها به قدری پوچ و سست و متزلزل است که اصلاً شایسته طرح و رد نیست و اصولاً باید گفت این اشکالها مانند شبهات ایدهآلیستهاست، با اینکه گرمی آفتاب را لمس میکنند میگویند در وجود آفتاب و خورشید شک داریم و واضح است که این قبیل اشکالات نیاز به رد و پاسخ ندارد اما در عین حال برای اینکه بیپایگی سخن آنان به خوبی روشن شود نظر آنان را نقل میکنیم و به بیانی بسیار واضح پاسخ میدهیم. گفتهاند: چون «خاتم» در لغت به معنای زینت انگشت آمده است، ممکن است منظور از ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ این باشد که رسول اکرم(ص) از حیث کمالات و مقامات به جایی رسیده است که زینت سایر پیامبران میباشد همانطور که انگشتری زینت انگشت انسان است و نیز گفتهاند: چون «خاتم» برای تصدیق کردن مضمون نامه به کار میرفته است، یعنی صاحب نامه با مهر کردن آخر آن، مضمون نامه را تصدیق میکرده است ممکن است ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ هم به معنای تصدیق کننده پیامبران باشد همانطور که «خاتم» وسیله تصدیق مضمون نامه است.
پاسخ این پندار:
از بحثهای گذشته روشن شد که ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ چه به کسر تاء باشد و چه به فتح آن، به عقیده تمام مفسران و دانشمندان علم لغت به معنای آخرین پیامبران و ختم کننده آنان است، و اصلاً دیده و شنیده نشده است که «خاتم» را بر انسان اطلاق کنند و از آن معنای زینت یا تصدیق کننده، اراده نمایند.
و ناگفته پیدا است که اگر گویندهای بخواهد لفظی را در غیر معنای حقیقی خود به کار برد، لازم است استعمال آن لفظ، در آن معنی، رایج و متعارف و یا لااقل مورد پسند طبع و ذوق سلیم باشد و اینجا هیچکدام نیست.
گذشته از این که برای استعمال کلمهای در غیر معنای رایج آن، لازم است قرینه و نشانهای باشد که شنونده و خواننده به وسیله آن قرینه مقصود گوینده و نویسنده را تشخیص دهد، و در اینجا هیچ قرینه و نشانهای در کار نیست تا دلیل بر این باشد که معنای حقیقی ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ منظور نبوده و از آن، معنای غیر حقیقی به طور مجاز، اراده شده است.
این اشکال به اندازهای سست است که هیچ یک از دشمنان اسلام حتی رهبر خود فرقه بهائیت را به خود جلب نکرده است زیرا وی در کتاب «اشراقات» میگوید: و الصلاة و السلام على سيد العالم و مربي الأمم الذي به انتهت الرسالة و النبوة و على آله و أصحابه دائماً أبداً سرمداً[۳۲۸]. او در این عبارت به طور صریح به خاتمیت پیامبر گرامی(ص) اعتراف نموده و موضوع نبوت و رسالت را با آمدن او پایان یافته دانسته است.
و نیز در کتاب «ایقان»[۳۲۹] هم به «خاتمیت» رسول اکرم(ص) تصریح میکند یعنی نمیگوید «خاتم» به معنای «زینت» یا «تصدیق کننده» است بلکه خاتم را به معنای ختم کننده میگیرد اما پس از این تصریح تأویلاتی بسیار خنک ذکر میکند که طبع سلیم از آن تأویلات کج و معوج بیزار است، و هر خوانندهای متوجه میشود که این تأویلات برای این است که راهی برای ادعای نبوت خود باز کند.
گذشته از این خوب است از اینها بپرسیم اگر مقصود از خاتم در ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ زینت بودن پیامبر اسلام در میان پیامبران گذشته است آیا بهتر نبود به جای «خاتم» کلمه «تاج» به کار ببرد زیرا «تاج» برای فهماندن این معنا خیلی مناسبتر است و در زبان فارسی هم رایج است که میگویند: «فلانی تاج سر ما است».
هرگاه مقصود از جمله ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ این بود که بفهمانند رسول اکرم(ص) تصدیق کننده پیامبران گذشته است چرا کلمه «مصدق» که صریح در این مطلب است به کار برده نشده و به جای آن کلمه «خاتم» که معنای حقیقی آن چیز دیگری است به کار برده شده است.
مگر قرآن مجید در موارد دیگر که میخواسته این معنا را بگوید از همان کلمه «مصدق» استفاده نکرده است[۳۳۰]، پس چرا اینجا از کلمه صریح صرف نظر نموده و کلمهای که اصلاً در این معنا استعمال نشده به کار برده است.
علاوه بر همه اینها اگر منظور از «خاتم» در این آیه تصدیق کننده باشد باید بین آن حضرت و «خاتم» به معنای تصدیق کننده، شباهتی باشد و متأسفانه شباهتی در بین نیست زیرا «خاتم» وسیله و ابزار تصدیق نامه و نوشته است، نه اینکه خود «خاتم» تصدیق کننده باشد؛ زیرا شخصی که نامه را مینویسد، به وسیله مهر صحت آن نامه را تصدیق میکند، خود او تصدیق کننده است و خاتم وسیله تصدیق به شمار میرود اما پیامبر گرامی(ص) خودش تصدیق کننده پیامبران پیش است، نه اینکه وسیله تصدیق باشد.
مسلم است که برای این سؤالها پاسخی ندارند و خودشان به بطلان گفتههای خویش بهتر آگاهند، اما چه کنند مزدور دیگران شدهاند که در راه آنان قلمی به کار برند و سخنان پوچ و بیاساس را به عنوان شبهه و اشکال به زبان و قلم بیاورند اما خوشبختانه مسلمانان از منویات آنان آگاهند و فریب مغالطهکاری آنان را نمیخورند.
دومین پندار بیاساس پیرامون آیه: ممکن است گفته شود که با بیانات گذشته به خوبی روشن شد که «خاتم» به معنای ختم کننده و «آخرین» میباشد اما اشکال اینجا است که آیه میگوید: ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ و نمیگوید: خاتم المرسلين یعنی از آیه استفاده میشود که رسول گرامی اسلام(ص) ختم کننده انبیای الهی است نه ختم کننده «رسل» و بنابراین ممکن است پس از رسول گرامی اسلام(ص) رسول دیگری بیاید آری بعد از ایشان نبی دیگری نمیآید.
پاسخ دومین پندار: صحیح است که واژه «نبی» و «رسول» در قرآن مجید در دو معنای متفاوت استعمال شده است به گواه اینکه در برخی از موارد این دو لفظ در کنار یکدیگر آمدهاند، درباره موسی(ع) میفرماید: ﴿...وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا﴾[۳۳۱] و درباره اسماعیل میفرماید: ﴿إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا﴾[۳۳۲].
اما این مطلب باعث نمیشود که در دلالت آیه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ بر مسأله خاتمیت شبهه و اشکالی پیدا شود.
توضیح اینکه: «نبی» به کسی گفته میشود که از طرف خدا به او وحی شود و در نتیجه بتواند از جهان غیب خبر دهد خواه مأمور باشد که آنچه را که به او وحی شده است به مردم یا گروهی از مردم تبلیغ کند یا نباشد و خواه کتاب آسمانی و شریعت جداگانهای داشته باشد و یا پیرو شریعت و کتاب آسمانی پیامبری دیگر باشد.
اما «رسول» فقط به آن دسته از انبیا گفته میشود که علاوه بر مسأله اخذ وحی و خبر داشتن از جهان غیب لااقل یکی از سه امتیاز زیر را داشته باشد:
- مأمور باشد که آنچه به او وحی شده است به مردم یا گروهی از آنان تبلیغ کند.
- دارای شریعت جداگانهای باشد نه اینکه پیرو شریعت پیامبر دیگری باشد.
- دارای کتاب آسمانی باشد.
بنابراین باید گفت: «نبی» اعم از «رسول» است و در «رسول» امتیاز و خصوصیتی لازم است که در «نبی» معتبر نیست، روی این حساب هر کس «رسول» باشد حتماً «نبی» هم خواهد بود ولی ممکن است کسی «نبی» باشد و رسول نباشد یعنی آن امتیاز و خصوصیت اضافی را نداشته باشد[۳۳۳].
برگردیم به آیه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ و اشکال یاد شده، طبق دلیلهایی که ذکر شد از این آیه به خوبی استفاده میشود که پس از رسول گرامی اسلام(ص) نبی دیگری نخواهد آمد و اینکه گفته میشود: نبی دیگری نمیآید ولی شاید رسول دیگری بیاید، پاسخ آن واضح است زیرا ما رسولی که نبی نباشد نداریم بلکه همانطور که توضیح داده شد «رسول» همان نبی است با بعضی از امتیازات و خصوصیات.
و به اصطلاح اهل منطق میان این دو لفظ «نبی و رسول» از نسبتهای چهارگانه عموم و خصوص مطلق است یعنی نبی اعم، و رسول اخص است و واضح است که نفی اعم ملازم با نفی اخص میباشد.
مثلاً بین انسان و انسان دانشمند عموم و خصوص مطلق است یعنی انسان اعم است و انسان دانشمند اخص؛ زیرا او همان انسان است به اضافه یک امتیاز و خصوصیت.
حال اگر شما گفتید: امروز انسانی به خانه ما نیامد، قطعاً از گفتار شما استفاده میشود اصلاً انسانی نیامده حتی انسان دانشمند هم نیامده است.
بنابراین وقتی قرآن مجید میگوید بعد از پیامبر اسلام نبی دیگری نخواهد آمد، از این گفتار به طور قطع استفاده میشود که بعد از ایشان رسول دیگری هم نخواهد آمد؛ زیرا رسول همان نبی است به اضافه بعضی از خصوصیات و اگر ممکن بود که بعد از رسول گرامی اسلام(ص) رسول دیگری بیاید، معنا نداشت که قرآن بگوید پس از رسول گرامی اسلام(ص) نبی دیگری نخواهد آمد زیرا همان رسولی که ممکن است بیاید، نبی هم میباشد.
مؤید این گفتار که هر کس رسول باشد نبی هم هست ولی ممکن است شخص نبی باشد و رسول نباشد روایتی است که از ابوذر نقل شده است. ابوذر از رسول گرامی(ص) میپرسد: شماره انبیای الهی چند تا است؟ آن حضرت در پاسخ میفرماید: صدو بیست و چهار هزار نفر. عرض میکند: مرسلین آنها چند نفر هستند. میفرماید: سیصد و سیزده نفر...[۳۳۴].
توجه دارید که در این روایت ۳۱۳ نفر از انبیا به عنوان رسول هم معرفی شدهاند یعنی این سیصد و سیزده نفر علاوه بر منصب نبوت، خصوصیت و امتیاز اضافهای دارند که دیگر انبیا آن خصوصیت و امتیاز را ندارند[۳۳۵].
پانویس
- ↑ ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۵۶.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۵۶.
- ↑ محمد بن نعمان الشیخ المفید، مصنفات الشیخ المفید، ج۴ (اوائل المقالات)، تحقیق الشیخ الإبراهیم الانصاری، ص۴۵.
- ↑ مسعود بن عمر سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، تحقیق، تعلیق و مقدمه دکتر عبدالرحمن عمیرة، ج۵، ص۶.
- ↑ محمد بن جزری ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۵، ص۴.
- ↑ اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۲۲۷.
- ↑ محمد جلال الدین محلی و عبدالرحمن جلال الدین سیوطی، تفسیر الجلالین، ضمن تفسیر آیه ۵۲ سوره مبارکه حج، ص۴۴۷؛ عبدالرحمن جلال الدین سیوطی، البهجة المرضیة فی شرح الالفیة، با توضیحات سید صادق شیرازی، ج۱، ص۸.
- ↑ طریحی، ابن منظور، مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینی، ج۱، ص۴۰۵.
- ↑ عبدالرزاق لاهیجی، سرمایه ایمان، تصحیح و تعلیق صادق لاریجانی، ص۸۵-۸۶.
- ↑ ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ﴾ «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان میافکند، از میان برمیدارد» سوره حج، آیه ۵۲.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ضمن تفسیر آیه ۲۱۳ سوره بقره، ص۱۴۰.
- ↑ ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ﴾ «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.
- ↑ ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا﴾ «و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.
- ↑ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۵، ص۳۴۹؛ سعید الخوری الشرتونی، اقرب الموارد، ج۳، ص۳۹۴؛ محمد بن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۱۳۶؛ حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۰۳.
- ↑ حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۰۰.
- ↑ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۱۵، ص۳۴۹.
- ↑ محمد بن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۱۶۴.
- ↑ محمد معین، فرهنگ فارسی، ج۲، ص۱۶۵۳.
- ↑ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۱۲، ص۲۷۲.
- ↑ حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص٢٠٠.
- ↑ مراد از تباین در اینجا تباین به معنای منطقی که یکی از نسبتهای چهارگانه به شمار میآید، نیست، بلکه مراد این است که این دو واژه از حیث مفهوم با هم اشتراکی ندارند؛ هر چند ممکن است به لحاظ مصداق با هم جمع شوند و در اصطلاح منطق، این گونه مفاهیم را متخالف مینامند.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۲۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، ج۱، کتاب الحجة باب الفرق بین النبی و الرسول، حدیث ۱، ص۱۶۷.
- ↑ رشید رضا، تفسیر القرآن الحکیم (المنار)، ج۹، ص۱۹۳.
- ↑ ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ﴾ «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ ﴿إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ﴾ «بیگمان فرستادگان ما آنچه نیرنگ میورزید مینگارند» سوره یونس، آیه ۲۱.
- ↑ ﴿فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا﴾ «و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمیدیدید فرستادیم» سوره احزاب، آیه ۹؛ ﴿يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا﴾ «از آسمان بر شما بارانی یکریز فرستد» سوره هود، آیه ۵۲؛ ﴿وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ﴾ «و بر (سر) ایشان پرندگانی دستهدسته فرستاد» سوره فیل، آیه ۳.
- ↑ علی ربانی گلپایگانی، ایضاح المراد فی شرح کشف المراد، ص۳۴۰.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۵۶.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱، ص ۶۱.
- ↑ مصطفی حسینی طباطبایی، ماجرای باب و بها، ص۱۶۳.
- ↑ در بخش قبلی این نوشتار با عنوان ادله خاتمیت، معنای خاتم به تفصیل بررسی شده است.
- ↑ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.
- ↑ «كَانَ نَقْشُ خَاتَمِ النَّبِيِّ مُحَمَّدٌ(ص)»؛ (محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج۶، ص۴۷۳).
- ↑ «انّ نقش خاتم النبيّ(ص) كان «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ(ص)»»؛ (شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۵۶).
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱، ص ۶۲.
- ↑ «ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.
- ↑ «کافران از اهل کتاب و مشرکان، (از کیش خود) دست نمیکشیدند تا آنکه آن برهان به آنان رسد» سوره بینه، آیه ۱.
- ↑ «کافران از اهل کتاب و مشرکان، (از کیش خود) دست نمیکشیدند تا آنکه آن برهان به آنان رسد» سوره بینه، آیه ۱.
- ↑ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ «از داراییهای آنان زکاتی بردار» سوره توبه، آیه ۱۰۳.
- ↑ «ای مؤمنان! چون برای نماز برخاستید چهره و دستهایتان را تا آرنج بشویید» سوره مائده، آیه ۶.
- ↑ «ای مؤمنان! قصاص کشتگان بر شما مقرّر شده است» سوره بقره، آیه ۱۷۸.
- ↑ «ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از تنی یگانه آفرید» سوره نساء، آیه ۱.
- ↑ «ای مردم! برای شما پندی از سوی پروردگارتان و شفایی برای دلها و رهنمود و بخشایشی برای مؤمنان آمده است» سوره یونس، آیه ۵۷.
- ↑ «فرمود: ای آدم! آنان را از نامهای اینان آگاه ساز!» سوره بقره، آیه ۳۳.
- ↑ «ای بنی اسرائیل! نعمت مرا که ارزانی شما داشتم به یاد آورید و به پیمان من وفا کنید تا به پیمان شما وفا کنم و تنها از من بهراسید» سوره بقره، آیه ۴۰.
- ↑ «ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد!» سوره اعراف، آیه ۲۷.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۶۸.
- ↑ ﴿يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ﴾ «ای فرزندان آدم! برای شما جامهای را فرو فرستادهایم که شرمگاههای شما را میپوشاند و (نیز) جامهای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است» سوره اعراف، آیه ۲۶.
- ↑ ﴿يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ﴾ «ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد! چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند» سوره اعراف، آیه ۲۷.
- ↑ ﴿يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا﴾ «ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید» سوره اعراف، آیه ۳۱.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱، ص ۶۸.
- ↑ و هذه الخطاب من الله تعالى لجميع بني المكلفين منهم أن يبعث لهم رسلا...؛ (محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲).
- ↑ حسین بن علی، شیخ ابو الفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۷۹.
- ↑ ﴿يَا بَنِي آدَمَ﴾ تلوين للخطاب و توجيه له إلى كافة الناس؛ (محمد ابی السعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲۵).
- ↑ هو يعم جميع بني آدم و رسلهم؛ (محمد بن مصطفی قوجوی حنفی، حاشیة محی الدین شیخ زاده علی تفسیر البیضاوی، تصحیح محمد عبدالقادر شاهین، ج۴، ص۲۱۵).
- ↑ خاطب جميع المكلفين من بني آدم، فقال: ﴿يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ﴾؛ (فتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۲، ص۵۱۷).
- ↑ ﴿يَا بَنِي آدَمَ...﴾؛ خطاب/ لكافة الناس؛ (محمد آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۱۴).
- ↑ احمد بن محمد خفاجی، عنایة القاضی و کفایة الراضی علی تفسیر البیضاوی، تصحیح شیخ عبدالرزاق المهدی، ج۴، ص۲۷۷.
- ↑ احمد بن محمد صاوی، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج۲، ص۲۵۹.
- ↑ اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۳، ص۲۰۴.
- ↑ سید عبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۱۲.
- ↑ احمد مصطفی مراغی، تفسیر المراغی، ج۸، ص۱۴۵.
- ↑ عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، تحقیق ابو محمد العماری الادریسی الحسینی، ج۳، ص۵۴۱.
- ↑ احمد بن محمد ابی العباس، البحر المرید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۲۱۳.
- ↑ محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۵.
- ↑ عبدالکریم محمد مدرس مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۶۲.
- ↑ سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۳، ص۱۲۸۸.
- ↑ محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.
- ↑ سید علی اکبر قرشی، تفسیر احسن الحدیث، ج۳، ص۴۰۱.
- ↑ امیر عبدالعزیز، التفسیر الشامل للقرآن الکریم، ج۳، ص۱۲۴۸.
- ↑ محمد علی صابونی، قبس من نور القرآن، ج۲، ص۲۷.
- ↑ سید محمد حسین فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۱۰، ص۱۰۹.
- ↑ محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۳.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۶۰.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۷۰.
- ↑ و الأصل في اللفظ «إن ما» مفصولة و لكنها مدغمة و كتبت على الإدغام، فإذا ضمت «إن» إلى «ما» لزم الفعل النون الثقيلة أو الخفيفة؛ (ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۳، ص۳۳۴).
- ↑ احمد بن محمد، نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.
- ↑ نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۵۳۹.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲.
- ↑ محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۵۷.
- ↑ احمد ثعلبی، الکشف و البیان، تحقیق محمد بن عاشور، ج۴، ص۲۳۱.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳-۴، ص۶۴۱.
- ↑ عبدالرحمن بن علی جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۱، ص۵۸.
- ↑ شیخ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۷۹.
- ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۱۰۳.
- ↑ حسین بن ابی العز همدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ص۱۳۰.
- ↑ علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۴.
- ↑ عبدالله بن احمد نسفی، مدارک التنزیل و حقائق التأویل، ج۱، ص۴۱۱.
- ↑ عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۳، ص۱۸.
- ↑ عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۴۱.
- ↑ ابراهیم بقاعی، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، ج۳، ص۳۰.
- ↑ محمد ابی السعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲۵.
- ↑ محمد قوجوی، حاشیة محی الدین شیخ زاده علی تفسیر القاضی البیضاوی، ج۴، ص۲۱۴.
- ↑ احمد بن محمد خفاجی، عنایة القاضی و کفایة الراضی علی تفسیر البیضاوی، ج۴، ص۲۷۷.
- ↑ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۵۴.
- ↑ احمد بن محمد صاوی، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج۲، ص۲۵۹.
- ↑ محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج۸، ص۳۶۳.
- ↑ احمد میقری، البرهان فی اعراب القرآن، ج۴، ص۱۷.
- ↑ محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.
- ↑ محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.
- ↑ محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۶۲.
- ↑ محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن صرفه و بیانه، ج۴، ص۳۹۹.
- ↑ بهجت عبدالواحد صالح، الاعراب المفصل لکتاب الله المرتل، ج۳، ص۴۱۱.
- ↑ در جمله ﴿فَمَنِ اتَّقَى﴾ دو احتمال است: ۱. «من» در جمله مزبور شرطیه است و ما بعد آن شرط و جزا به حساب میآید و مجموعاً جزای «اما» را تشکیل میدهد؛ ۲. «من» موصوله و ما بعد آن صله آن به شمار آمده و مجموعاً جزای «اما» محسوب میگردد.
- ↑ ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۲، ص۳۳۴.
- ↑ احمد نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.
- ↑ محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۵۸.
- ↑ حسین بن ابی العز همدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ص۱۳۰.
- ↑ عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۳، ص۱۸.
- ↑ علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۴.
- ↑ عبدالله بن احمد نسفی، مدارک التنزیل و حقائق التأویل، ج۱، ص۴۱۱.
- ↑ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۵۴.
- ↑ محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.
- ↑ محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۴.
- ↑ محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.
- ↑ سعید اخفش، معانی القرآن، تحقیق عبدالامیر محمد امین الورد، ج۲، ص۵۱۶.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲.
- ↑ حسین الشیخ ابو الفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۸۰.
- ↑ «و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّهای در آسمانها و زمین از (دید) او دور نمیماند و خردتر و کلانتر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.
- ↑ «پس هر کس همسنگ ذرهای نیکی ورزد، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذرهای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.
- ↑ «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
- ↑ محمد جواد بلاغی، مجله العرفان، سال ۱۳۳۶، ص۷۶۷-۷۷۱، طبق نقل جعفر سبحانی، خاتمیت از نظر عقل و قرآن، ترجمه رضا استادی، ص۱۲۹.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۷۲.
- ↑ «(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.
- ↑ ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل والبرهان، ص۱۱۳-۱۱۴.
- ↑ محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۲۴، ص۱۶۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۱، ص۶۴.
- ↑ نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۱۶۳.
- ↑ علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۸۰۵.
- ↑ علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۴، ص۷۰.
- ↑ احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰.
- ↑ مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸.
- ↑ محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۲۰۰.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ضمن تفسیر آیه ۵۸ سوره اسراء، ص۱۹۶.
- ↑ علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷.
- ↑ عبدالله بن محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵؛ محمود زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۱۶۵.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۱، ص۴۶.
- ↑ نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۱۶۳؛ احمد نسفی، مدارک التنزیل، ج۲، ص۴۷۲؛ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۳۱۸.
- ↑ علی بن محمد ماوردی، النکت و العیون، ج۵، ص۱۴۷.
- ↑ احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰؛ عبدالله قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵.
- ↑ مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸.
- ↑ محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۶۰۱.
- ↑ عبد الله بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۵، ص۸۷؛ احمد نسفی، مدارک التنزیل، ج۲، ص۴۷۲.
- ↑ «از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.
- ↑ «فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۶-۱۹۷.
- ↑ تعبیر فوق در مضمون این آیه برای این است که در آغاز این آیه تعبیر ﴿رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ﴾ ذکر شده که از دو واژه ﴿رَفِيعُ﴾ و ﴿الدَّرَجَاتِ﴾ تشکیل شده است و در معنای آن مفسران و دانشمندان اسلامی دیدگاههای گوناگونی ابراز داشتهاند. منشأ اختلاف در اینجا واژه﴿رَفِيعُ﴾ است که آیا این واژه به معنای «مرتفع» است یا «رافع»؟
- برخی از متفکران اسلامی میگویند: «رفیع» در اینجا به معنای «مرتفع» به کار رفته و منظور این است که خداوند برترین موجودات در صفات کمال و جلال است (محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۳۸؛ عبدالله قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵؛ عبدالله بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۶، ص۱۲۴).
- گروهی دیگر گفتهاند: «رفیع» در اینجا به معنای «رافع» و بالابرنده است؛ یعنی خداوند بالابرنده مقام والای پیامبران در بهشت است یا بالا برنده درجات مخلوقات و علوم و اخلاق فاضله است (علی واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷؛ عمر بن علی دمشقی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۱۷، ص۲۳).
- از دیدگاه سمرقندی، «رفیع» در اینجا به معنای «رافع» است و مقصود این است که خداوند برافرازنده هفت آسمان بلند است (نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۴، ص۱۶۳).
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱، ص ۷۵.
- ↑ «و هر کس همسنگ ذرهای بدی کند، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذرهای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.
- ↑ «اوست که هر گونه بخواهد شما را در زهدانها چهرهنگاری میکند. هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۶.
- ↑ «و خداوند، تباهکار را از مصلح باز میشناسد» سوره بقره، آیه ۲۲۰.
- ↑ «و خداوند میداند و شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.
- ↑ «و بدانید که خداوند آنچه را در درون شما میگذرد میداند» سوره بقره، آیه ۲۳۵.
- ↑ «خداوند آن را میداند و از آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است آگاهی دارد» سوره آل عمران، آیه ۲۹.
- ↑ «و او آنچه را در خشکی و دریاست میداند» سوره انعام، آیه ۵۹.
- ↑ «آیا نمیدانی که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟» سوره حج، آیه ۷۰.
- ↑ «آیا نمیدانی که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟» سوره حج، آیه ۷۰.
- ↑ «و خداوند آنچه در دلهایتان میگذرد میداند و خداوند دانای بردبار است» سوره احزاب، آیه ۵۱.
- ↑ «خداوند همسنگ ذرّهای ستم نمیورزد و اگر (آن ذرّه) کاری نیک باشد آن را دو چندان میکند و از سوی خود پاداشی سترگ میدهد» سوره نساء، آیه ۴۰.
- ↑ «بیگمان خداوند بر مردم هیچ ستم روا نمیدارد امّا این مردمند که به خویش ستم میورزند» سوره یونس، آیه ۴۴.
- ↑ «و پروردگارت به هیچ کس ستم نمیورزد» سوره کهف، آیه ۴۹.
- ↑ «و تو در هیچ کاری نیستی و از آن هیچ قرآنی نمیخوانی و (نیز شما) هیچ کاری نمیکنید مگر همین که بدان میپردازید، ما بر شما گواهیم و همسنگ ذرّهای در زمین یا در آسمان، از پروردگارت پنهان نمیماند و هیچ چیز کوچکتر و یا بزرگتر از آن نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است» سوره یونس، آیه ۶۱.
- ↑ «و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّهای در آسمانها و زمین از (دید) او دور نمیماند و خردتر و کلانتر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.
- ↑ «بیگمان خداوند آنچه بخواهد انجام میدهد» سوره حج، آیه ۱۸.
- ↑ «بیگمان خداوند هرچه بخواهد انجام میدهد» سوره حج، آیه ۱۴.
- ↑ «هر که را بخواهد به راهی راست رهنمون خواهد شد» سوره بقره، آیه ۱۴۲.
- ↑ «و خداوند به هر کس بخواهد بیشمار روزی میرساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.
- ↑ «هر چه را بخواهد میآفریند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۷.
- ↑ «خداوند هر چه بخواهد میآفریند؛ بیگمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره نور، آیه ۴۵.
- ↑ «و پروردگارت هر چه خواهد میآفریند و میگزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک میآورند» سوره قصص، آیه ۶۸.
- ↑ «خداوند همان است که شما را ناتوان آفرید آنگاه از پس ناتوانی (در شما) توانی پدید آورد و آنگاه از پس توانمندی ناتوانی و پیری پدیدار کرد؛ هر چه بخواهد میآفریند و او دانای تواناست» سوره روم، آیه ۵۴.
- ↑ «اوست که آیات خویش را به شما مینمایاند و از آسمان برای شما روزی فرو میفرستد و جز آن کس که (به سوی خداوند) باز میگردد پند نمیگیرد» سوره غافر، آیه ۱۳.
- ↑ «از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.
- ↑ «و بدینگونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم؛ تو نمیدانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بدان از بندگان خویش هر که را بخواهیم راهنمایی میکنیم و بیگمان تو، به راهی راست راهنمایی میکنی» سوره شوری، آیه ۵۲.
- ↑ «(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۶-۱۹۷.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱، ص ۷۸.
- ↑ ر.ک: الالهیات، ج۲، ص۴۶٧؛ مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۲۷؛ خاتمیت ص۴١؛ مرتضی مطهری، نبوت، ص١۶.
- ↑ نبوت، ص١۵؛ المیزان، ج۵، ص۲۹۸؛ مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۶٨.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۱، ص۲۷۱ و ج۲، ص۱۳۹ و ج١۶، ص۳۲۵؛ مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۶٨ - ٣٧٠؛ و ج۳، ص۱۲۸؛ نبوت، ص۱۵؛ ولایت فقیه، ص١٨۶.
- ↑ مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۶٩.
- ↑ ر.ک: جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج۱۰، ص۷۱ - ۷۲؛ مفاهیم القرآن، ج۴، ص۳۶۹ – ۳۷۰؛ نبوت، ص۱۵.
- ↑ «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند» سوره حج، آیه ۵۲.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۴۴؛ منشور جاوید، ج١٠، ٢۶٠ - ٢۶١، به نقل از: تبیان، ج۷، ص۳۳۱؛ مجمع البیان، ص۹۱؛ تفسیر جلالین، ذیل آیه ۵۲ سوره حج؛ تفسیر المنار، ج۹، ص٢٢۵؛ المیزان، ج۲، ص۱۳۹ و ج١۴، ص۳۹۱؛ اصول عقاید (۲)، ص۱۳.
- ↑ ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا﴾ «و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱؛ ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا﴾ «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۲، ص١۴٠؛ اصول عقاید (۲)، ص١۴.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۴٨؛ منشور جاوید، ج۱۰، ص٢۶٢؛ المیزان، ج۲، ص١۴٠ و ج١۴، ص۳۹۱.
- ↑ اصول عقاید (۲)، ص١۵.
- ↑ «و بدینگونه برای هر پیامبری دشمنی از گناهکاران نهادیم و پروردگارت (تو را) رهنما و یاور بس» سوره فرقان، آیه ۳۱.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۴۶ - ٣۴٧؛ منشور جاوید، ج١٠، ص٢۶١ - ٢۶٢.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۴٩؛ منشور جاوید، ج۱۰، ص۲۶۳، به نقل از: کشاف، ج۲، ص١۶۵ و ۳۵۲؛ تفسیر نیشابوری، ج۲، ص۵۱۳؛ تفسیر بیضاوی، ج۴، ص۵٧؛ بحار الانوار، ج۱۱، ص۳۲؛ مفاتیح الغیب، ج۴٩، ص۲۳؛ المیزان، ج١۴، ص٣٩٢.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۴، ص۳۵۰ - ۳۵۱؛ المیزان، ج١۴، ص٣٩١ - ٣٩٢.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ص۳۵۲ - ۳۵۳؛ المیزان، ج١۴، ص٣٩١ - ٣٩۲.
- ↑ «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهانهای روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی میکند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۴٩ – ٣۵٠؛ منشور جاوید، ج١٠، ص٢۶٣ - ٢۶۴.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۴، ص۳۵۳؛ منشور جاوید، ج۱۰، ص۲۶۴، به نقل از: تفسیر مراغی، ج۱۷، ص۱۲۷؛ تفسیر بیضاوی، ج۴، ص۵۷؛ و نیز ر.ک: المیزان، ج١۴، ص٣٩١؛ خاتمیت، ص۴۴.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج١۴، ص۳۹۱؛ منشور جاوید، ج۱۰، ص٢۶۴؛ و برای مطالعه بیشتر ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۵۴ - ٣۵٧.
- ↑ المیزان، ج١۴، ص۳۹۱ - ۳۹۲؛ خاتمیت، ص۴۴.
- ↑ مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۵٩ - ٣۶٠.
- ↑ مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۶۴؛ مرتضی مطهری، نبوت ص١۶.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص٣۶۶.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۲، ص١۴۴ - ١۴۵.
- ↑ صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳.
- ↑ صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳.
- ↑ برای مطالعه بیشتر درباره دو تفسیر اخیر ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۵٩ - ٣۶۶؛ منشور جاوید، ج۱۰، ص٢۶۵ - ۲۶۶.
- ↑ «ما به تو همانگونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داوود زبور دادیم» سوره نساء، آیه ۱۶۳.
- ↑ «بگو: از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و اگر رو بگردانید جز این نیست که آنچه بر گردن او نهادهاند بر اوست و آنچه بر گردن شما نهادهاند بر شماست و اگر از او فرمان برید راهیاب میشوید و بر (عهده) پیامبر جز پیامرسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.
- ↑ «پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و برای شما خیرخواهی میکنم و از (سوی) خداوند چیزهایی میدانم که شما نمیدانید» سوره اعراف، آیه ۶۲.
- ↑ «گفت: من، تنها فرستاده پروردگار تو هستم تا به تو پسری پاکیزه ببخشم» سوره مریم، آیه ۱۹.
- ↑ «و پادشاه گفت: او را پیش من آورید! چون فرستاده نزد او آمد، وی گفت: نزد سرورت باز گرد و از او بپرس: حال زنانی که دست خود را بریدند چه بود؟ بیگمان پروردگار من به نیرنگ آنان داناست» سوره یوسف، آیه ۵۰.
- ↑ از ظاهر کلام بعضی دیگر از بزرگان نیز استفاده میشود که نبی و رسول با هم نسبت تساوی دارند. ر.ک: ولایت فقیه، ص١٨۶؛ خاتمیت، ص۴۳ - ۴۴.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۴، ص۳۶۸ - ۳۸۷؛ منشور جاوید، ج۱۰، ص٢۶۶ - ٢٧٣.
- ↑ «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان میافکند، از میان برمیدارد سپس آیات خود را استوار میگرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.
- ↑ «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان میافکند، از میان برمیدارد سپس آیات خود را استوار میگرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.
- ↑ المیزان، ج۲، ص١۴٠.
- ↑ ﴿لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾ «پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵.
- ↑ ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا﴾ «هر کس رهیاب شود تنها به سود خود راه یافته و هر کس گمراه شود تنها به زیان خود گمراه گردیده است و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر دوش نخواهد گرفت و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمیکنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.
- ↑ المیزان، ج۲، ص١۴٠.
- ↑ المیزان، ج۳، ص۱۹۸ - ۱۹۹.
- ↑ المیزان، ج۲، ص١۴٠.
- ↑ المیزان، ج۲، ص١۴۴، به نقل از: معانی الاخبار و خصال.
- ↑ المیزان، ج۱، ص۲۷۷؛ ج۱۳، ص۲۰۸؛ ج١۴، ص٣٩١.
- ↑ المیزان، ج۲، ص١۴۴ - ١۴۵.
- ↑ برای مطالعه بیشتر ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۴، ص٣۶٧ - ٣٨٠.
- ↑ المیزان، ج١۶، ص٣٢۵.
- ↑ نبوی، سعیده سادات، خاتمیت در محضر علما ص ۵۱.
- ↑ ر.ک: تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج۱۳، ص١٠۶ - ١٠۸؛ الالهیات، ج۲، ص۴۶۶؛ مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۲۰ - ۱۲۳؛ اصول عقاید (۲)، ص٣۶۸ - ٣۶۹؛ شش مقاله، ص۷۸؛ خاتمیت، ص۱۷ - ۱۹؛ تفسیر موضوعی قرآن مجید، (سیره انبیاء)، ج۸، ص۱۲ - ۱۳.
- ↑ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج۱۳، ص۱۰۸.
- ↑ «امروز بر دهانهایشان مهر مینهیم و از آنچه انجام میدادند دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان گواهی میدهند» سوره یس، آیه ۶۵.
- ↑ «بیگمان بر کافران برابر است، چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمیآورند * خداوند بر دلها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بیناییهای آنها پردهای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۶-۷.
- ↑ الالهیات، ج۲، ص۴۶۶؛ مفاهیم القرآن، ج۳، ص١٢۶؛ اصول عقاید (۲)، ص۳۹۹.
- ↑ مفاهیم القرآن، ج۳، ص١٢۶.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست میشمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهانها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه ۶.
- ↑ «و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستادهایم که کتاب پیش از خود را راست میشمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواستههای آنان پیروی مکن، ما به هر یک از شما شریعت و راهی دادهایم و اگر خداوند میخواست شما را امّتی یگانه میگردانید لیک (نگردانید) تا شما را در آنچهتان داده است بیازماید؛ پس در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی گیرید، بازگشت همه شما به سوی خداوند است بنابراین شما را از آنچه در آن اختلاف میورزیدید آگاه میگرداند» سوره مائده، آیه ۴۸.
- ↑ الالهیات، ج۲، ص۴۶٧؛ مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۲۷.
- ↑ «ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۷۱ به نقل از: ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص٣١۴. کتاب فرائد، مهمترین کتابی است که در تبلیغ آیین بهائیت به رشته تحریر درآمده است.
- ↑ سوره اعراف، آیات ۱۱ - ۲۵.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص١٧١ - ١٧۴؛ معارف قرآن، ج۵، ص۱۸۲.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص١٧۴ - ١٧۵؛ معارف قرآن، ج۵، ص۱۸۲.
- ↑ «و آنان که آیات ما را دروغ شمرند و از (پذیرش) آنها سرکشی ورزند دمساز آتشند؛ آنها در آن جاودانند *ستمگرتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد یا آیات او را دروغ شمارد کیست؟ آنان کسانی هستند که بهرهشان از آن نوشته (که در لوح محفوظ است) بدیشان خواهد رسید تا چون فرستادگان ما که جانشان را میستانند، نزدشان فرا رسند (و به آنان) گویند: کجاست آنچه به جای خداون» سوره اعراف، آیه ۳۶-۳۷.
- ↑ «گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند * آنان که کافر شدند و نشانههای ما را دروغ شمردند دمساز آتشاند؛ آنان در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۳۸-۳۹.
- ↑ «فرمود: هر دو با هم از آن (بهشت فرازین) فرود آیید- (که) برخی دشمن برخی دیگر (خواهید بود)- آنگاه چون از من رهنمودی به شما رسد، هر که از رهنمود من پیروی کند نه گمراه میگردد و نه در رنج میافتد * و هر که از یادکرد من روی برتابد بیگمان او را زیستنی تنگ خواهد بود و روز رستخیز وی را نابینا بر خواهیم انگیخت» سوره طه، آیه ۱۲۳-۱۲۴.
- ↑ «ای گروه پریان و آدمیان! آیا پیامبرانی از خودتان نزد شما نیآمدند که آیات مرا برایتان میخواندند و به دیدار امروزتان شما را هشدار میدادند؟ میگویند: (چرا،) ما بر (زیان) خود گواهی میدهیم و زندگانی این جهان آنان را فریفته بود و بر (زیان) خویش گواهی دادند» سوره انعام، آیه ۱۳۰.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ص١٧۵ - ١٧۶.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ص۱۷۶ – ۱۷۸؛ معارف قرآن، ج۵، ص۱۸۱ – ۱۸۲.
- ↑ ر.ک: ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج۵، ص١۵۵ - ١۵۶.
- ↑ «(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.
- ↑ ر.ک: مفاهیم، القرآن، ج۳، ص۱۸۱، به نقل از: فرائد، ص۳۱۳.
- ↑ «روزی که آنان آشکارند و هیچ چیز از ایشان بر خداوند پوشیده نیست؛ فرمانفرمایی در این روز از آن کیست؟ از آن خداوند یگانه دادفرما» سوره غافر، آیه ۱۶.
- ↑ ﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا﴾ «و کافران گفتند: چرا قرآن بر او یکجا فرو فرستاده نشده است؟ این چنین (فرو فرستادهایم) تا دلت را بدان استوار داریم و آن را (بر تو) بسیار آرام خواندیم» سوره فرقان، آیه ۳۲.
- ↑ ﴿وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ﴾ «و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟» سوره زخرف، آیه ۳۱.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۸۱ - ۱۸۳؛ معارف قرآن، ج۵، ص۱۸۳.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۸۳.
- ↑ مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۸۳، به نقل از: اوائل المقالات، ص۳۹.
- ↑ «در آن روز، خداوند جزای راستین آنان را بیکم و کاست میدهد و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.
- ↑ «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص۱۹۳، به نقل از: فرائد، ص۱۲۲.
- ↑ «روزی که زبان و دست و پای آنها بدانچه میکردهاند به زیان آنها، گواهی میدهد» سوره نور، آیه ۲۴.
- ↑ ر.ک: مفاهیم القرآن، ج۳، ص١٩٣ - ١٩۴.
- ↑ «ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.
- ↑ «(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.
- ↑ «در آن روز، خداوند جزای راستین آنان را بیکم و کاست میدهد و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.
- ↑ نبوی، سعیده سادات، خاتمیت در محضر علما ص ۶۲-۷۱.
- ↑ «بیگمان از کسانی که (به اسلام) ایمان آوردهاند و یهودیان و مسیحیان و صابئان، کسانی که به خداوند و روز بازپسین باور دارند و کاری شایسته میکنند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۶۲.
- ↑ «آنان برابر نیستند؛ از اهل کتاب گروهی برخاستگانند که در طول شب آیات خداوند را تلاوت میکنند در حالی که سر به سجده دارند» سوره آل عمران، آیه ۱۱۳.
- ↑ ر.ک: الالهیات، ج۲، ص۴۵٧؛ اضواء علی عقائد الشیعة الامامیة و تاریخهم، ص۵۵٠؛ مفاهیم القرآن، ج۳، ص۲۰۱ - ۲۰۲؛ اصول عقاید (۲)، ص۳۴۹ - ۳۵۰؛ دینشناسی، ص٢٢٣ - ٣٢۴.
- ↑ ر.ک: معارف قرآن، ج۵، ص۵۵.
- ↑ «بیگمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است» سوره آل عمران، آیه ۱۹.
- ↑ «و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در جهان واپسین از زیانکاران است» سوره آل عمران، آیه ۸۵.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۳، ص۱۲۰؛ ج١۶، ص۱۹۳؛ قطرت در قرآن، ص۲۷ - ۲۸، ١۴۶، ۱۸٠ - ۱۸۱؛ دینشناسی، ص٧۳ - ٧۴ و ۱۸۹؛ شش مقاله، ص۸۰ - ۸۱ و ۸۳؛ مفاهیم القرآن، ج۳، ص١١۳ - ۱۱۶؛ جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ج۲، ص۲۹۶ - ۲۹۷؛ معارف قرآن، ج۴، ص٢١۳ - ٢١۶.
- ↑ «بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمیدانند» سوره روم، آیه ۳۰.
- ↑ ر.ک: دینشناسی، ص۷۳؛ محمدتقی مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، ص۱۵۲.
- ↑ «و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راهها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند، این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.
- ↑ المیزان، ج۵، ص٢۴۶ و ج١٧، ص۶٢.
- ↑ المیزان، ج۱، ص۳۱۹.
- ↑ المیزان، ج۷، ص٢۴٨ - ٢۴٩.
- ↑ ر.ک: فطرت در قرآن، ص١۴۶؛ دینشناسی، ص۲۲۸؛ مفاهیم القرآن، ج۳، ص١١۵.
- ↑ ﴿وَحَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَصَمُّوا ثُمَّ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَصَمُّوا كَثِيرٌ مِنْهُمْ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ * لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ * لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ «و گمان بردند که آزمونی در کار نخواهد بود پس کور و کر شدند آنگاه خداوند از ایشان در گذشت سپس بسیاری از ایشان (دگربار) کور و کر شدند و خداوند به آنچه انجام میدهند بیناست * به راستی آنان که گفتند: خداوند همان مسیح پسر مریم است کافر شدند در حالی که مسیح (می) گفت: ای بنی اسرائیل! خداوند را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید؛ بیگمان هر که برای خداوند شریک آورد خداوند بهشت را بر او حرام میگرداند و جایگاهش آتش (دوزخ) است * به راستی آنان که گفتند خداوند یکی از سه (اقنوم) است کافر شدند و هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست و اگر از آنچه میگویند دست نکشند به یقین به کافران ایشان عذابی دردناک خواهد رسید» سوره مائده، آیه ۷۱-۷۳.
- ↑ ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ﴾ «یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است و مسیحیان گفتند: مسیح پسر خداوند است؛ این گفتار، سر زبان آنهاست که با گفته کافران پیشین همانندی میکند؛ خداوندشان بکشاد! چگونه (از حقّ) باز گردانیده میشوند؟» سوره توبه، آیه ۳۰؛ المیزان، ج۹، ص٢٣٨، ٢۴٣ - ٢۴۵.
- ↑ ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ﴾ «و نماز آنان نزد خانه (ی کعبه) جز سوت کشیدن و کف زدن نبود پس عذاب را برای کفری که میورزیدید بچشید!» سوره انفال، آیه ۳۵؛ اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۳۷۵ - ۳۷۶.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۳، ص۸ - ۹ و ج۵، ص٣۴٢؛ محمدتقی مصباح یزدی، کاوشها و چالشها، ج۱، ص٧۴؛ مدخل مسائل جدید در علم کلام، ج۲، ۳۱۸ (همراه با توضیح درباره علت توصیف تورات و انجیل به نور و هدایت).
- ↑ ر.ک: شش مقاله، ص۸۲.
- ↑ ر.ک: دینشناسی، ص۱۹۰ - ۱۹۱؛ فطرت در قرآن، ص١۴۶؛ شریعت در آینه معرفت، ص۱۰۱ - ۱۰۲؛ مدخل مسائل جدید در علم کلام، ج۲، ص۲۹۹؛ المیزان، ج۵، ص۳۵۱؛ شش مقاله، ص۸۱؛ معارف قرآن، ج۴، ص٢٣٢ - ٢٣۴.
- ↑ «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید؛ بر مشرکان آنچه آنان را بدان میخوانی گران است، خداوند است که هر که را بخواهد به سوی خود برمیگزیند و هر که را (به درگاه او) بازگردد به سوی خویش رهنمون میگردد» سوره شوری، آیه ۱۳.
- ↑ معارف قرآن، ج۵، ص۳۵ - ۳۶.
- ↑ معارف قرآن، ج۵، ص٣۶؛ شریعت در آینه معرفت، ص١٠۴؛ مدخل مسائل جدید در علم کلام، ج۲، ص۲۹۹.
- ↑ «و (چنین) نیست که این قرآن را از سوی کسی بربافته باشند و جز از سوی خداوند باشد؛ بلکه هماهنگ با چیزی است که پیش از آن بوده است و بیان روشن کتاب است، در آن هیچ تردیدی نیست، از سوی پروردگار جهانیان است» سوره یونس، آیه ۳۷.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج١٠، ص۶۴.
- ↑ «و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستادهایم که کتاب پیش از خود را راست میشمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواستههای آنان پیروی مکن، ما به هر یک از شما شریعت و راهی دادهایم و اگر خداوند میخواست شما را امّتی یگانه میگردانید لیک (نگردانید) تا شما را در آنچهتان داده است بیازماید؛ پس در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی گیرید، بازگشت همه شما به سوی خداوند است بنابراین شما را از آنچه در آن اختلاف میورزیدید آگاه میگرداند» سوره مائده، آیه ۴۸.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۵، ص٣۴٩.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۹، ص۲۳۸؛ اصول عقاید (۲)، ص۳۵۱ - ۳۵۲؛ معارف قرآن، ج۴، ص٢١۴ - ٢١۶.
- ↑ «بیگمان از کسانی که (به اسلام) ایمان آوردهاند و یهودیان و مسیحیان و صابئان، کسانی که به خداوند و روز بازپسین باور دارند و کاری شایسته میکنند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۶۲.
- ↑ ر.ک: تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج۱۳، ص۱۱۰.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۱، ص۱۹۳؛ مفاهیم القرآن، ج۳، ص۵؛ اصول عقاید (۲)، ص٣۵۴ - ٣۵۵؛ معارف قرآن، ج۴، ص۲۲۸؛ دینشناسی، ص۲۲۵؛ مسائل جدید در علم کلام، ج۲، ص٣١۵ - ٣١۶.
- ↑ ﴿وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾ «و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمیآید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید هر برهانی دارید بیاورید» سوره بقره، آیه ۱۱۱.
- ↑ «آری، آن کسان که روی (دل) خویش به (سوی) خداوند نهند در حالی که نکوکار باشند، بیگمان پاداش آنان نزد پروردگارشان است. و بیمی نخواهند داشت و اندوهگین نمیشوند» سوره بقره، آیه ۱۱۲.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۱، ص۲۵۸؛ مفاهیم القرآن، ج۳، ص٢٠۶.
- ↑ ﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾ «و گفتند: یهودی یا مسیحی باشید تا راه یابید؛ بگو: (خیر) بلکه ما بر آیین ابراهیم درستآیین هستیم و او از مشرکان نبود» سوره بقره، آیه ۱۳۵.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۱، ص۳۱۰ - ۳۱۱؛ مفاهیم القرآن، ج۳، ص٢٠۶.
- ↑ «بنابراین، اگر (آنان) به مانند آنچه شما بدان ایمان آوردهاید ایمان آوردند، رهیافتهاند و اگر رو برتافتند جز این نیست که در ستیزند و به زودی خداوند تو را در برابر آنان بسنده خواهد بود و او شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۱۳۷.
- ↑ «با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمیآورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کردهاند حرام نمیدانند و به دین حق نمیگروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.
- ↑ «و گفتند آتش (دوزخ) جز چند روزی، به ما نمیرسد، بگو: آیا از خداوند پیمانی گرفتهاید- (اگر گرفته باشید) خداوند هرگز پیمان خود را نمیشکند- یا اینکه چیزی را که نمیدانید بر خداوند میبندید؟» سوره بقره، آیه ۸۰.
- ↑ «و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمیآید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید هر برهانی دارید بیاورید» سوره بقره، آیه ۱۱۱.
- ↑ ر.ک: ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ﴾ «یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است و مسیحیان گفتند: مسیح پسر خداوند است؛ این گفتار، سر زبان آنهاست که با گفته کافران پیشین همانندی میکند؛ خداوندشان بکشاد! چگونه (از حقّ) باز گردانیده میشوند؟» سوره توبه، آیه ۳۰.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج۹، ص۲۳۸. در مورد دلالت آیه ۲۹ توبه، ر.ک: دینشناسی، ص٢٢۴.
- ↑ ر.ک: اصول عقاید (۲)، ص۳۵۳؛ معارف قرآن، ج۴، ص۲۲۸ - ۲۲۹؛ دینشناسی، ص۲۲۵.
- ↑ ر.ک: کاوشها و چالشها، ج١، ص۶٨ - ۶٩؛ مدخل مسائل جدید در علم کلام، ج۲، ص۳۱۸ - ۳۲۰؛ المیزان، ج۵، ص۵۱ - ۵۲؛ مرتضی مطهری، عدل الهی، ص۳۱۹ - ۳۳۱.
- ↑ نبوی، سعیده سادات، خاتمیت در محضر علما ص ۸۰-۹۰.
- ↑ اصول عقاید (۲)، ص۳۵۷، به نقل از: شیخ مفید، الارشاد، بخش فضائل و مناقب امیر المؤمنین، فصل ما جاء فی فضله(ع) علی الکافة فی العلم، حدیث ۴.
- ↑ گو این که حتی اگر تحریف هم نمیشدند، با ظهور آیین جدید و نسخ شریعت پیشین، عمل به آنها جایز نمیبود؛ همچنان که در یک شریعت اگر حکمی نسخ و حکم دیگری جایگزین آن شود – مانند تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه که در اسلام روی داد - عمل به حکم منسوخ روا نیست.
- ↑ ر.ک: اصول عقاید (۲)، ص٣۵۶ - ٣۶١.
- ↑ نبوی، سعیده سادات، خاتمیت در محضر علما ص۹۰.
- ↑ اشراقات، ص۲۹۲.
- ↑ ایقان، ص۱۳۶.
- ↑ به آیههای ۶ سوره صف و ۴۶ سوره مائده، و ۵۰ سوره آل عمران، مراجعه شود.
- ↑ «و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.
- ↑ «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.
- ↑ مشهور در معنی نبی و رسول همین است که در بالا نگارش یافت و برای آگاهی از مدارک آن میتوانید به کتابهای زیر مراجعه فرمایید: تبیان، ج۷، ص۳۳۱؛ مجمع البیان، ج۷، ص٩١؛ تفسیر الجلالین در تفسیر آیه ۵۲ سوره حج؛ المنار، ج۹، ص۲۲۵؛ الکاشف، ج۵، ص۱۷۸؛ کشاف، ج۲، ص۱۶۵؛ تفسیر نیشابوری، ج۲، ص۵۱۳؛ بیضاوی، ج۴، ص۵۷ و... ولی مؤلف محترم درباره نبی و رسول نظر خاصی دارند که مشروح آن را در جلد چهارم (مفاهیم القرآن) آوردهاند.
- ↑ معانی الاخبار، ص۳۳۳؛ بحار الأنوار، ج۱۱، ص٣٢.
- ↑ سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ص ۳۲-۵۳.