خرافه
معناشناسی
خرافه به معنای حکایت، قصه، عقیده فاسد و رأی باطل است[۱]. به طور کلی، در این زمینه، بیان تعریفی که برای همگان و دینها و فرهنگهای گوناگون پذیرفتنی باشد، کاری دشوار است. خرافه را اینگونه تعریف کردهاند: خرافه یعنی رویدادهایی را که انتظار نداشتهایم رخ دهند، به پدیدههایی نسبت دهیم که هیچ رابطه منطقی میان آنها یافت نمیشود، مثل اینکه گمان کنیم گذشتن از زیر نردبان، سبب بروز فلان حادثه رانندگی چند روز پس از آن میشود... در صورتی که این رویدادها هیچ اثری بر هیچ چیز دیگر ندارد[۲].
بهترین تعریف خرافه این است: خرافه، ترس بیهوده از عوامل و مرتبط دانستن پدیدههای نامربوط به یکدیگر است که رابطه بین آنها نه از نظر علم و عقل ثابت و نه از سوی دین تأیید شده است[۳]. خرافه شامل اسطوره یا حکایت افسانهای هم میشود[۴].
بسترهای پیدایش خرافه
دانشمندان درباره علل پیدایش باورهای خرافی و زمینههای گسترش آن، دیدگاههای گوناگونی دارند. جدا از نگرشهای روانشناختی، جامعهشناختی و... به مهمترین عوامل پیدایش باورهای خرافی اشاره میکنیم:
نادانی بشر
انسان وقتی از درک حقایق، پیوند منطقی پدیدهها و تشخیص و فهم واقعیتها ناتوان باشد، برای آرامش و راضی کردن خویش به قوّه خیال پناه میبرد و به کمک آن، اباطیل و اساطیر گوناگونی میسازد و حهانی پر از خدایان و ارواح پدید میآورد. چون انسان نادان با تماشای عجایب طبیعت تعجب میکند، بیاختیار مجذوب آنها میشود و در برابرشان سر تعظیم فرود میآورد و گاهی آنها را خدای خود میخواند. بر این اساس، میتوان گفت خرافات، زاده تخیل، تحیر و ترس انسان است. البته تحیر و تخیل بشر نیز نتیجه نادانی اوست. این نظریه را تا حدودی میتوان پذیرفت؛ زیرا اروپاییان - که میپندارند پیشرفت کردهاند- هنوز بدشگونی عدد سیزده را باور دارند. همچنین کوبیدن نعل اسب را بر آستانه خانه یا محل کار خود سبب خیر و برکت میدانند.
به یقین، افرادی که روحی ناتوان دارند، خیلی زود تسلیم خرافات میشوند؛ زیرا پیوسته ترس و نگرانی نابجایی دارند. برای نمونه، از جمعه سیزدهم ماه یا گربه سیاهی که پنجههایش را صلیبوار روی هم گذاشته باشد، میترسند. یکی دیگر از ویژگیهای این افراد آن است که از هرگونه تغییر میهراسند و چون وضع پایدار را میپسندند، نگران هر پدیده تازهای هستند. برای چنین اشخاصی دردآور است که بخواهند درباره آنچه به آن عادت کردهاند، بیندیشند[۵].
گوستاو جاهودا خرافه را اینگونه تعریف میکند: وحشت غیرمنطقی یا ترس از یک چیز ناشناخته، مرموز و خیالی، یک عقیده، تردید یا عادت و امثال آنکه پایه آن ترس یا جهل است[۶].
از این سخن به روشنی میتوان دریافت که نویسنده، ترس و نادانی انسان را زمینهساز پیدایش خرافه میداند.
احمد امین، نادانی را یکی از علل گسترش خرافات در میان عرب جاهلی میداند و مینویسد: همین ناتوانی از درک علّی امور مختلف است که علت شیوع تام خرافات و اساطیر را در بین اعراب روزگاران جاهلی باز میگوید و اینکه چرا کتب ادب پر از اینگونه اساطیر و خرافات است[۷].[۸].
اعتقاد به نیروهای ماورای طبیعی
گروهی از اندیشمندان مسلمان، اعتقاد به نیروهای ماورایی را مربوط به حس حقیقت جویی بشر میدانند و میگویند انسان در برابر علل حوادث، بیاعتنا نبوده است. انسانهای خداپرست، ذات پاک الهی را سرسلسله این حوادث میدانند، ولی کافران در تشخیص قدرتهای فرابشری به اشتباه رفتهاند.
به عبارت دیگر، انسان در گرایش به پرستش نیرویی برتر، گاه در تشخیص مصداق، گمراه شده است و ماه، خورشید، ستاره یا پدیدههای ساخته بشر را به عنوان معبود میپذیرد.
«بر اساس برخی آیههای قرآن که برخی دین پژوهان نیز آن را تأیید میکنند، انسان نخست یکتاپرست بوده و پرستش بت، ماه، ستاره یا انسان از نوع انحرافهایی است که به تدریج به وجود آمده است»[۹].
استاد مرتضی مطهری نیز در این باره مینویسد: ساختن قهرمانهای افسانهای از پهلوانان و دانشمندان، معلول حس تقدیس بشر است که میخواهد موجودی قابل ستایش و تقدیس داشته باشد و او را عاشقانه و در حد مافوق طبیعی ستایش کند. ستایش مبالغهآمیز بشر امروز از قهرمانهای حزبی یا ملی، دم زدن از پرستش حزب، مرام، مسلک، پرچم، آب و خاک و احساس میل به فداکاری در راه اینها همه معلول این حس است.
به عبارت دیگر، احساس نیایش، احساسی غریزی است به کمالی برتر که در او نقصی نیست و جمالی که در آن زشتی وجود ندارد. پرستش مخلوقات و رو آوردن به خرافه و جادو، نوعی انحراف این حس از مسیر اصلی است؛ زیرا انسان هنگام پرستش میخواهد از وجود محدود خویش پرواز کند و به حقیقتی بپیوندد که کاستی، فنا و محدویت در آن راه ندارد[۱۰].[۱۱]
سودجویی منفعتطلبان
ضعف در بینش اجتماعی سبب گسترش خرافات میشود و سودجویان، باورهای خرافی را پدید میآورند و سودجویی میکنند. در این زمینه، نمونههای فراوانی را در تاریخ میتوان یافت. برای نمونه، پیازفروشی در زمان معاویه برای فروش کالای خود به مکه آمد، ولی کالایش را نتوانست بفروشد. پس از ابوهریره که حاکم مکه بود، کمک خواست. او نیز فکری به ذهنش رسید و روز جمعه وقتی مردم جمع شدند، به آنها گفت: أيُّهَا النَّاسُ سَمِعْتُ مِنْ حَبِيبِي رَسُولِ اللَّهِ مَنْ أَكَلَ بَصَلَ عَكَّةَ فِي مَكَّةَ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ؛ «ای مردم! از حبیبم رسول خدا شنیدم که فرمود: هر کس پیاز عکه را در مکه بخورد، بهشت بر او واجب است»[۱۲].[۱۳]
گستره خرافه
امروزه در کشورهای پیشرفته، با وجود رشد دانش و فنآوری، نشانههایی از خرافات دیده میشود و بسیاری از مجهولات حل نشده و عقل رشدیافته که بتواند مسائل را درست تحلیل کند، همگانی نگشته است. بر این اساس، چون رشد عقلی همراه با رشد علمی صورت نگرفته است، خرافات وجود دارد.
افزون بر این، فیلمهای تخیلی و رمانها، مخاطب را با تخیلات درگیر میکنند و آثاری با هدف ایجاد هیجان در افراد خلق میشوند که در گسترش خرافات نقش دارند. در عصر حاضر، خرافات رایج است و بازار شغلهایی چون رمالی، جادوگری، طالعبینی و کفبینی، حتی در کشورهای پیشرفته رونق بسیاری دارد. حذف طبقه سیزدهم از برخی هتلهای معروف جهان، نمونهای از این خرافههاست. دکتر لوتر کینگ در این باره چنین مینویسد:
من در آسانسور هتل بزرگی در نیویورک، برای اولین بار متوجه شدم که طبقه سیزدهم وجود ندارد؛ یعنی پس از طبقه دوازدهم، طبقه چهاردهم قرار گرفته است. حتی وقتی علت را از متصدی آسانسور پرسیدم، پاسخ داد: این رویّه و عادت، در اغلب هتلهای این شهر رعایت میشود؛ زیرا عده زیادی از به سر بردن در طبقه سیزدهم وحشت دارند. حتی بعضی از مسافران با حساب اینکه طبقه چهاردهم جای گزین طبقه سیزدهم شده است، از سکونت در طبقه چهاردهم هم خودداری میکنند و بدیهی است که این گونه ترسهای واهی، وقتی روح اشخاص ناتوانی چون مسافران مذکور را به هنگام روز وحشت زده کند، طبعاً در شب به کلی تسخیر میکند و موجب بروز وحشتی جان کاه در ایشان میشود[۱۴].
خرید و فروش اشیای خوش یمن، طلسمها و رونق چشمگیر فالگیری و طالعبینی نشانه آن است که «زیر نقاب به ظاهر خِردگرای جوامع نوین، اشتیاقی گسترده و فوقالعاده نسبت به پدیدههای اسرارآمیز موهوم موج میزند که ظاهراً باید مدتها پیش آنها را پشت سر گذاشته و فراموششان کرده باشیم....
اینک در عصر کامپیوتر و موشکهای کیهانپیما شاهد رونق چشمگیر طالعبینی و فالگیری هستیم. به عنوان مثال، امروزه در بریتانیا حدود دوهزار فالگیر حرفهای وجود دارد که با روشهای متنوع از فال ورق، فال فنجان، فال چای گرفته تا محاسبه طالع فردی با کارتهای چاپی، بخت و اقبال افراد را میسنجند.
اینان که درآمدهای کلان دارند و شمار مشتریهای دایمی شان را حدود یک میلیون نفر تخمین زدهاند، گاه بر صفحات تلویزیون و مطبوعات نیز ظاهر میشوند. اطلاعات دقیقتری در مورد نشریههایی در دست است که در چند دهه اخیر مثل قارچ همه جا روییدهاند و بسیاری از آنها ستونهای طالعبینی دارند. تخمین زدهاند که در امریکا، در اوایل دهه هزار و نهصد و هفتاد، بیش از ده هزار نشریه با نزدیک به بیست میلیون خواننده، ستونهای طالعبینی داشتهاند. در انگلستان - در حال حاضر - چندین مجله، پاسخگوی سلیقههای مختلف در حوزه پیشگویی و غیبدانی هستند. به طور کلی، در اینگونه کشورها، بخشی از تجارت خرافات مربوط میشود به فروش افسونها، اشیای خوشیمن و طلسمها که خریداران فراوانی دارند. به علاوه متخصصانی هم هستند که طلسمهای سفارشی را برای مقاصدی ویژه از نظر عشق، تندرستی و ثروت میسازند... اعتقاد به افسونگری و جادوگری در کشورهای آلمان، فرانسه و ایتالیا به خصوص در جنوب آن، همچنین روستاهای بریتانیا و رواج بعضی عملیاتها که جنبه پزشکی و گیاه درمانی دارد... در انگلستان از هر شش نفر، یک تن به اشباح اعتقاد دارد و هر یک تن از میان چهار نفر معتقد است که عملاً شبحی را دیده و برخی بیش از یک بار یا از هر ده نفر، یک نفر احساس میکند که برای خود، روزها یا عددهای سعد و نحس دارد و به اشیایی خوشیمن نیازمند است و با در نظر گرفتن اینکه ارقام مذکور در کشورهایی نظیر آلمان نه تنها در میان طبقات کم سواد، بلکه بین دانشجویان و افراد تحصیل کرده رو به فزونی است»[۱۵].
همه کشورها، حتی کشورهای متمدن، به نوعی گرفتار خرافات هستند. نکته قابل توجه این است که خرافات مربوط به گروه خاصی نیست. «مردمان جهان را نمیتوان به دو گروه خرافاتی و روشنفکر تقسیم کرد، بلکه میتوان گفت که آنها بیشتر یا کمتر خرافاتی هستند. نظری به تاریخ گذشته نیز مؤید همین نکته است»[۱۶].[۱۷]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ یحیی نوری، جاهلیت و اسلام، ص۴۸۰.
- ↑ میشل مالرب، انسان و ادیان، ترجمه: مهران توکلی، ص۲۹۱.
- ↑ نک: مقاله «قرآن و خرافهباوری»، پژوهشهای قرآنی، ش۳۷- ۳۸، ص۲۵۰.
- ↑ فتاحیزاده، فتحیه، پیامبر اعظم و خرافهزدایی، ص ۱۱.
- ↑ لوتر کینگ، ندای سیاه، ترجمه: منوچهر کیا، ص۷ و ۸.
- ↑ گوستاو جاهودا، روانشناسی خرافات، مترجم: محمدتقی براهنی، ص۴.
- ↑ میر جلالالدین کزّازی، رؤیا، حماسه، اسطوره، ص۴۱.
- ↑ فتاحیزاده، فتحیه، پیامبر اعظم و خرافهزدایی، ص ۱۴.
- ↑ علی رضا قائمی نیا، درآمدی بر منشأ دین، ص۴۰.
- ↑ مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ج۴، ص۲۶.
- ↑ فتاحیزاده، فتحیه، پیامبر اعظم و خرافهزدایی، ص ۱۶.
- ↑ نک: مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، ص۱۳۰.
- ↑ فتاحیزاده، فتحیه، پیامبر اعظم و خرافهزدایی، ص ۱۷.
- ↑ لوتر کینگ، ندای سیاه، ترجمه: منوچهر کیا، ص۷و۸.
- ↑ گوستاو جاهودا، روانشناسی خرافات، مترجم: محمدتقی براهنی، ص۳۳ و ۳۷- ۴۸.
- ↑ گوستاو جاهودا، روانشناسی خرافات، مترجم: محمدتقی براهنی، ص۶۰.
- ↑ فتاحیزاده، فتحیه، پیامبر اعظم و خرافهزدایی، ص ۱۷.