خرافه در معارف و سیره معصوم
مقابله با خرافات
هنگام طلوع ستاره اسلام، عقاید تمام ملل و جوامع جهان، بهویژه جزیرةالعرب، با انواعی از خرافات و افسانهها آمیخته بود. تاریخ خرافات و افسانههای بسیاری از مردم شبهجزیره ضبط کرده است. همین امر یکی از علل عقبماندگی این ملت از ملل دیگر و بزرگترین سد در برابر پیشرفت آیین اسلام بود. رسول خدا(ص) برای انجام رسالت الهی خود به مبارزه با این انحراف فرهنگی پرداخت؛ چراکه یکی از ابعاد مهم هر انقلابی، تغییر فرهنگ و دگرگونی باورهای فرهنگی و اجتماعی است. برای حصول نتیجه مطلوب، جامعه باید از باورهای گذشته دست بردارد و به فرهنگ و ارزشهای نوین روی آورد. بار سنگین مسئولیت این هدف مهم، بر دوش رهبران فکری و مذهبی جامعه است. بنابراین یکی از محورهای مهم رسالت نبی گرامی اسلام(ص) تلاش برای تغییر باورهای جاهلی، بهویژه خرافات و موهومات بیاساس بود. آن حضرت هنگامی که معاذ بن جبل را به یمن اعزام میکرد به او دستور داد: «ای معاذ؛ آثار جاهلیت و افکار و عقاید خرافی را از میان مردم نابود کن و سنن اسلام را برپا دار»[۱]. اینک به ذکر چند نمونه تاریخی در این زمینه میپردازیم.
اعراب و کافران قریش درخت سرسبز بزرگی داشتند که نامش «ذات انواط» بود. آنان در هر سال یکمرتبه کنار آن جمع میشدند و اسلحه خود را بر آن میآویختند؛ کنارش قربانی میکردند و ریشههایش را با خون قربانیها آبیاری میکردند و یک شبانهروز آنجا میماندند. هر کس از اعراب جاهلی که به حج میآمد، ردای خود را بر آن درخت میافکند و بدون ردا به مکه وارد میشد و این را نوعی حرمت و بزررگداشت تلقی میکرد.
در مسیر حرکت سپاه اسلام بهسوی حنین شماری از یاران رسول خدا(ص) از آن حضرت خواستند که برای مسلمانان نیز چنان درختی تعیین کند. پیامبر گرامی(ص) برآشفت و آن درخواست خرافهآلود را یادآور انحراف بنیاسرائیل دانست. آنگاه با تعجب تکبیر گفت و فرمود: سوگند به کسی که جان من در دست اوست، شما همه همان را گفتید که قوم موسی زمانی که از دریا گذشتند و به قومی رسیدند که بت میپرسیدند گفتند: ﴿اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ﴾[۲].[۳]
رسول خدا(ص) با این سخن، بر سنتهای عصر جاهلیت مهر بطلان زد و مردم را از مراجعت به خرافات جاهلی گذشتگان برحذر داشت.
یک نمونه دیگر از خرافات جاهلی که در جزیرةالعرب رواج داشت، و چهبسا امروز نیز معتقدانی داشته باشد، نسبت دادن پدیدههای عالم به موجودات مادی غیرمؤثر و بیربط بود. مثلاً ستارهای را منشأ باران، آفتاب و یا هر پدیده دیگر میدانستند؛ بدون اینکه استدلال علمی و تجربی خاصی برای آن داشته باشند. البته این باورها در صورت پشتگرمی به استدلالهای علمی و روابط علّی و معلولی، منافاتی با توحید ندارند و میتوان آنها را در ارتباط با اسباب و علل اراده خدا تلقی کرد؛ اما قطعاً بسیاری از اعتقادات دوران جاهلیت از این دست نبوده است.
واقدی با اسناد خود از قول ابوقتاده نقل میکند: چون در حدیبیه باران آمد، شنیدم که عبدالله بن ابی میگفت: «این طبیعت پاییز است و بارانی که بر ما بارید از برکت ستاره شعری بود». وقتی این سخن به گوش رسول خدا(ص) رسید، بعد از نماز صبح رو به نمازگزاران کرد و فرمود: «آیا میدانید پروردگارتان چه میفرماید؟» مردم گفتند: «خدا و رسول او داناترند». حضرت رسول(ص) ادامه داد: «خداوند میفرماید: این بندگان من شب را به صبح آوردند، درحالیکه برخی به من مؤمناند و بعضی کافر. هر کس معتقد باشد که باران بهواسطه لطف و رحمت من باریده است به من مؤمن و به کواکب کافر است، و هر کس معتقد باشد که به واسطه پرتو و تأثیر فلان ستاره، باران آمده است، به من کافر و به ستارگان مؤمن است»[۴].
در سیره نظامی امیرمؤمنان علی(ع) نیز نمونههایی از مقابله با خرافات وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
در هنگام حرکت امیرالمؤمنین(ع) بهسوی نهروانیان، شخصی به نام مسافر بن عفیف که در علم نجوم آگاهی بسیاری داشت، به محضر امام آمد و ایشان را از حرکت در آن ساعت بازداشت و گفت: «اگر در این ساعت از روز حرکت کنید، آسیب شدیدی به شما و همراهانتان میرسد». امام(ع) به سخن او اعتنا نکرد و در همان زمانی که او حضرت را منع کرده بود، روانه شد. امام پس از پیروزی بر نهروانیان فرمود: «اگر آن روز به سخن منجم گوش کرده بودم، جهال میگفتند: پیروزی علی در گرو پیشبینی منجم بوده است»[۵].
مقابله با اقدامات خرافی و غیرمنطقی مردم شهر انبار، یکی دیگر از موارد شایان ذکر در سیره علی(ع) در این زمینه است؛ اقداماتی که به اعتراف خود آنان، ریشه در تفکرات جاهلی دوران ساسانی داشت. مردم انبار در مسیر حرکت امیرمؤمنان علی(ع) به صفین، هنگامی که از عبور ایشان آگاه شدند، به استقبال حضرت شتافتند و وقتی به امام(ع) رسیدند، از اسبهای خود پیاده شدند و در مقابل او به خضوع و تذلل پرداختند. علی(ع) فرمود: «این چه کاری است که انجام میدهید و این چهارپایان را برای چه آوردهاید؟» مردم گفتند: «این روش ما در تعظیم بزرگان (از زمان شاهان ایران) بوده است و این چهارپایان هدایای ما به شما هستند. ما برای شما و دیگر سپاهیان غذا، و برای مرکبها و چهارپایانتان علف فراهم کردهایم». امام(ع) فرمود: به خدا سوگند این خوی شما در تعظیم بزرگان، به نفع آنان نیست و شما نیز با این کار خود را به زحمت و مشقت میافکنید. دیگر چنین نکنید. چهارپایانی را که همراه خود آوردهاید، اگر راضی باشید، از شما میپذیرم؛ مشروط به اینکه از خراج و مالیات حساب شود. غذایی را هم که برای ما فراهم کردهاید، به این شرط میپذیرم که بهایش را بپردازم[۶].
توجه به این نکته لازم است که اصل استقبال از بزرگان مذموم نیست. در تاریخ شواهد بسیاری از سیره رهبران معصوم اسلام(ع) میتوان یافت که نشانه مطلوبیت اینگونه مراسم است؛ مانند استقبال از رسول خدا(ص) هنگام ورود ایشان به مدینه، استقبال پیامبر از رزمندگان در وقت مراجعت آنان به مدینه، بهویژه استقبال از امیرمؤمنان علی(ع) هنگام بازگشت از سریههای متعدد. با توجه به این شواهد تاریخی معلوم میشود که اصل استقبال از شخصیتها نه تنها مذموم نبوده، بلکه در مواقعی امری کاملاً پسندیده بوده است. چنانکه گذشت، پیامبر اکرم(ص) هنگام بازگشت علی(ع) از سریه وادی الرمل، نه تنها خود به استقبال وی رفت، بلکه دیگران را نیز به این کار دعوت کرد.
بنابراین اقدام امیرمؤمنان(ع) در نهی مردم شهر انبار از آن کار، به معنای نفی مطلق این امر نیست. بلکه در اینجا امام(ع) به دفاع از عزتنفس افراد برمیخیزد و در حقیقت با مسائل آمیخته با خرافات جاهلی ایران مقابله میکند. به نظر میرسد کسانی که سالیان طولانی زیر سلطه شاهان ساسانی به سر برده بودند، امامت را نیز امری چون پادشاهی میپنداشتند. امام با نپذیرفتن اموال آنان در حقیقت عدل الهی را به یاد کسانی آورد که قرنها زیر ستم شاهان بودند و پیوسته دسترنجشان پیشکش فرمانروایان بود[۷].
منابع
پانویس
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۵.
- ↑ «برای ما خدایی بگمار چنان که آنان خدایانی دارند، (موسی) گفت: به راستی که شما قومی نادانید» سوره اعراف، آیه ۱۳۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۴۲؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۹۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۸۹-۵۹۰؛ احمد بن الحسین بیهقی، دلائل النبوة، ج۷، ص۱۳۱؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۷۰.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۰۱.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، کلمات قصار، ش ۳۶؛ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۸، ص۱۵۶.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۴۵۸ ـ ۴۶۳.