بحث:مسجد النبی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۸٬۸۶۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶۰: خط ۶۰:
#در شمال: باب [[عثمان]] - باب [[عمر بن خطاب]] - باب [[عبدالعزیز]] - باب [[ملک]] سعود.
#در شمال: باب [[عثمان]] - باب [[عمر بن خطاب]] - باب [[عبدالعزیز]] - باب [[ملک]] سعود.
در توسعه دوم سعودی راه‌های ورودی زیادی به مسجد باز شد و فاصله بین ستون‌های دیوارها، محل ورود به [[مسجد]] گردید که شب‌ها به وسیله درهای آهنی بسته می‌شود.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۴۸۷.</ref>
در توسعه دوم سعودی راه‌های ورودی زیادی به مسجد باز شد و فاصله بین ستون‌های دیوارها، محل ورود به [[مسجد]] گردید که شب‌ها به وسیله درهای آهنی بسته می‌شود.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۴۸۷.</ref>
==[[مسجد النبی]]{{صل}}==
[[مسجد]] [[تاریخی]] [[مدینه]] است که در قسمت شرقی (و در وسط) [[شهر مدینه]] بنا شده است. شریف‌ترین مسجد پس از [[مسجدالحرام]]، [[مسجد پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} در [[مدینه منوره]] است. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمودند: یک [[نماز]] در مسجد من ثوابش برابر با هزار نماز در دیگر [[مساجد]] است، مگر مسجدالحرام<ref>کافی، ج۴، ص۵۵۶.</ref>.
[[فضایل]] مسجد؛ [[افضل]] مساجد [[جهان]] (بعد از مسجدالحرام) است. طبق [[روایت]] نماز در آن معادل ده هزار نماز در جای دیگر است در بر دارنده [[روضة النبی]] در [[دل]] خود است که [[باغی]] از باغ‌های [[بهشت]] است.
[[آداب]] مسجد؛ [[غسل]] (ورود و [[زیارت]]) کردن، [[عطر]] و [[بوی خوش]] استعمال نمودن، با [[لباس تمیز]] عازم [[حرم]] [[نبوی]] شدن، با قدم‌های کوتاه و سر به زیر رفتن، از باب [[نساء]] وارد شدن ([[زنان]])، از باب [[جبرئیل]] وارد شدن (مردان)، [[اذن دخول]] به حرم نبوی را خواندن، در ورود با [[صلوات]] پای راست را مقدم داشتن، دو رکعت نماز [[تحیت]] مسجد نبوی را به جای آوردن، نمازهای [[فریضه]] را در وقت خود به جای آوردن، در [[محراب]] پیامبر اکرم{{صل}} [[نماز خواندن]]، نزد [[منبر]] نبوی رفتن و آن منبر [[محترم]] را لمس کردن، نزد [[مقام جبرئیل]] (و نیز برخی ستون‌های خاص) رفتن، نزد [[مزار]] [[رسول اکرم]]{{صل}} [[دعا]] و [[حمد]] [[خدا]] نمودن، از جانب [[والدین]] و [[دوستان]] خود به [[رسول خدا]]{{صل}} [[سلام دادن]]، زیارت [[حضرت فاطمه]]{{س}} را به جای آوردن، در تمام مراحل زیارت [[حضور قلب]] داشتن و [[استغفار]] نمودن، هنگام خروج از مسجد به رسول خدا{{صل}} صلوات فرستادن.
اجزاء و اماکن مسجد؛ باب‌ها، حجره‌ها، روضة النبی، ستون‌ها، صفه، [[قبه]]، محراب‌ها، [[مقام]] [[بلال]]، مقام جبرئیل، مکان، جنائز، مناره‌ها، منبر نبوی، مزوله و....
پیامبر اکرم{{صل}} از [[روز]] [[دوشنبه]] [[دوازدهم ربیع الاول]] تا [[روز جمعه]] شانزدهم همان ماه در [[قریه]] [[قبا]] مانده و پس از پایان بنای مسجد رهسپار مدینه شدند<ref>سیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۴۹۴؛ بعضی گفته‌اند: چهارده شب در قبا مانده‌اند. (بحارالانوار مجلسی، ج۱۹، ص۱۰۶).</ref>. تقریباً در فاصله یک کیلومتری [[مسجد قبا]] به سمت [[مدینه]]، آن حضرت در [[ظهر]] [[جمعه]] به محل سکونت [[قبیله]] «[[بنی سالم بن عوف]]» رسیده و [[نماز جمعه]] را در [[مسجد]] آنان اقامه فرمودند که آن مسجد بعد از این [[نماز]] به «[[مسجد جمعه]]» اشتهار یافت. برخی می‌گویند این نخستین نماز جمعه‌ای بود که در مدینه خوانده شد. «[[عتبان بن مالک]]» و «[[عباس بن عباده]]» از [[بنی سالم]] تقاضا کردند آن حضرت در میان قبیله آنان بماند، ایشان نیز می‌فرمودند راه شتر را بازگذارید که او [[مأمور]] است. [[رسول خدا]]{{صل}} این مسافت کوتاه تا داخل [[شهر]] با تقاضاهای [[زیاد]] [[قبایل]] «[[بنی‌بیاضه]]»، «[[بنی‌ساعده]]»، «[[بنی‌حارث بن خزرج]]» و «[[بنی عدی بن نجار]]»، روبه‌رو شده و در [[پاسخ‌گویی]] به این همه [[شور]] و [[اشتیاق]] [[انتخاب]] را ناچار به [[تقدیر الهی]] سپرده و فرمودند: {{متن حدیث|خَلُّوا سَبِيلَهَا فَإِنَّهَا مَأْمُورَةٌ}} راه شتر را بازگزارید که او مأمور است.
سرانجام «القصوه» پس از عبور از بین قبایل مختلف، در میان خانه‌های «[[بنی مالک بن نجار]]» و کنار [[خانه]] «[[ابوایوب انصاری]]» زانو زد و این [[سعادت]] بزرگ نصیب این [[مرد]] [[الهی]] شد. زمینی را که شتر در آن زانو زد، متصل به خانه [[ابو ایوب انصاری]] بود که به عنوان «مربد» و محل خشکانیدن خرما مورد استفاده واقع شده و متعلق به دو [[یتیم]] از قبیله «[[بنی نجار]]» به نام‌های «سهل و [[سهیل]]» [[فرزندان]] عمرو بود. این دو در [[پناه]] و [[حمایت]] «[[معاذ بن عفراء]]» قرار داشتند<ref>سیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۴۹۵؛ اخبار مدینة الرسول، ابن نجار، ص۲۵.</ref>. آن حضرت این [[زمین]] را به رغم [[اصرار]] صاحبان آنکه از [[جان]] و [[دل]] بر [[پیامبر]]{{صل}} هبه می‌نمودند به ده دینار خریدند<ref>طبقات الکبری، ابن سعد، ج۱، ص۲۳۹.</ref> و مسجدی را پایه‌گذاری کردند که نه تنها در [[زمان]] [[حیات]] ایشان [[شاهد]] حوادث مهم و سرنوشت‌ساز بود، بلکه در طول قرن‌های متمادی، کانون وقایع تعیین کننده فراوانی در [[جهان اسلام]] بوده است.
در این مسجد، اساسی‌ترین موضوعات و مسایل مربوط به اداره [[حکومت اسلامی]]، وضعیت [[سیاسی]]، [[فرهنگی]] و [[اقتصادی]] [[مسلمانان]] با حضور [[پیامبر]]{{صل}} مورد بحث و بررسی و تبادل نظر قرار می‌گرفت. به عبارت صحیح‌تر شکل دیگری از [[دارالندوه]] بود، با این تفاوت که این [[مسجد]] ماهیتی [[اسلامی]] و [[الهی]] داشت و بنیادگذار آن نه جد، اعلای پیامبر{{صل}} بلکه فرزند «[[عبدالله بن عبدالمطلب]]»، [[محمد امین]]{{صل}} بود و نه مکانی صرف برای [[مشورت]] و [[حکومت]]، بلکه مرکزی [[عبادی]] و الهی محسوب شد. در این مکان پیشانی [[برترین]] و [[پاک‌ترین]] [[فرزندان آدم]] و بهترین مخلوق الهی، بر خاک آن ساییده می‌شد و مهبط [[جبرئیل امین]]{{ع}} و ارتباط [[خالق]] با مخلوق بود و به این سبب [[شهر مدینه]] [[افضل]] [[شهرها]] و [[سرزمین‌ها]] شد.
پیامبر{{صل}} در [[خانه]] [[ابوایوب انصاری]] ساکن شدند. [[ابن اسحاق]] با سلسله [[راویان]] خود از [[ابوایوب]] نقل می‌کند که می‌گفت: «وقتی [[رسول خدا]]{{صل}} در خانه من ساکن شدند، خود در طبقه پایین مستقر و من و من و [[ام ایوب]] در بالای آن اقامت کردیم. من به ایشان گفتم ای رسول خدا؛ پدر و مادرم فدای تو باد، برای من ناشایسته است که بالای محل سکونت شما [[زندگی]] کنم، شما در بالا اقامت کنید و من در پایین می‌نشینم ولی آن حضرت نپذیرفتند<ref>طبقات الکبری، ابن سعد، ج۱، ص۴۹۸.</ref>.
بعضی نیز گفته‌اند ابوایوب پایین آمد و پیامبر بالا رفتند. به نقل بعضی از [[مورخان]]، علی{{ع}} نیز در کنار پیامبر{{صل}} در [[منزل]] ابوایوب ساکن شد<ref>بحارالانوار مجلسی، ج۱۹، ص۱۱۶.</ref>.
رسول خدا{{صل}} مدت هفت ماه یا کمتر در منزل ابوایوب ساکن بودند تا این که پس از ساخت محل سکونت دایمی ایشان در کنار مسجد، نقل مکان کردند. مساحت اولیه مسجد را ۷۰×۶۰ ذراع<ref>هر ذرع را برابر با ۳۳ / ۴۹ سانتی متر (ذرع هاشمی) محاسبه کرده‌ایم.</ref> = ۴۲۰۰ ذراع (برابر با ۷۴ / ۱۰۲۱ متر) و ارتفاع دیوارهای آن را پنج ذراع ذکر کرده‌اند که آن حضرت به شخصه با کمک [[مهاجران]] و [[انصار]] در نخستین روزهای [[مهاجرت]] به احداث آن پرداختند.
این [[مسجد]] که ساختن آن تقریباً «هفت ماه» به طول انجامید از نهایت [[سادگی]] و [[پیراستگی]] برخوردار بود. خشت گلین با دست‌های [[مبارک]] [[رسول خدا]]{{صل}}، علی{{ع}} و [[صحابه]] [[بزرگواری]] چون [[عمار بن یاسر]]، [[مقداد بن اسود]]، [[سلمان فارسی]] و... روی هم گذاشته می‌شد. تلاش [[پیامبر]]{{صل}} در این مورد باعث می‌شد تا همگی به [[طور]] فعال در ساخت آن مشارکت کنند. یکی از صحابه با دیدن تلاش آن حضرت چنین خواند:
{{عربی|لَئِنْ قَعَدْنَا وَ النَّبِيُّ يَعْمَلُ‌ لَذَاكَ مِنَّا الْعَمَلُ الْمُضَلَّلُ‌}}
«اگر ما بنشینیم و پیامبر{{صل}} کار کند، برای ما امری [[خطا]] و [[ناپسند]] است».
هنگامی که دیوارها را بالا می‌بردند، رسول خدا{{صل}} در [[پاداش]] زحمات [[اصحاب]] چنین سرودند:
{{عربی|لَا عَيْشَ إِلَّا عَيْشُ الْآخِرَةِ فَأَكْرِمِ الْأَنْصَارَ وَ الْمُهَاجِرَةَ}}.
([[زندگی]] جز زندگی [[آخرت]] نیست؛ خدایا بر [[مهاجران]] و [[انصار]] [[رحمت]] فرست).
در این میان [[عمار]] بیشتر از همه کار می‌کرد و اصحاب نیز بر او بار بیشتری می‌نهادند. همه صحابه یک خشت و عمار دو خشت حمل می‌کرد؛ لذا نزد پیامبر{{صل}} آمد و گفت: یا [[رسول الله]]! اینان مرا کشتند؛ بر من باری می‌گذارند که خود حمل نمی‌کنند؛ رسول خدا{{صل}} به او فرمود: ای [[پسر سمیه]]! آنان کسانی نیستند که تو را می‌کشند: {{متن حدیث|إِنَّمَا تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ}}؛ «تو را گروه [[باغی]] و [[ستمکار]] می‌کشند»<ref>سیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۴۹۷؛ کنزالعمال، متقی هندی، ج۱۶، ص۱۳۷.</ref>. به [[روایت]] [[بخاری]]، پیامبر{{صل}} فرمودند: «عمار آنان را به [[بهشت]] فرا می‌خواند و ایشان او را به [[آتش]] [[دعوت]] می‌کنند»<ref>صحیح بخاری [جزء اول، کتاب الصلوة حدیث ۴۰۸]، ص۳۰۲.</ref>. علی{{ع}} با دیدن کسی ([[عثمان]]) که از [[ترس]] کثیف شدن خود، کمتر کار می‌کرد و یا غبار را از لباسش می‌زدود، چنین خواند:
{{متن حدیث|لَا يَسْتَوِى مَنْ يَعْمُرُ الْمَسَاجِدَا يَدْأَبُ فِيهِ قَائِماً وَ قَاعِداً
وَ مَنْ يُرَى عَنِ الْغُبَارِ حَائِداً}}
(کسی که در ساختن مسجد تلاش می‌کند و دایماً نشسته و ایستاده در [[حال]] کار است، باکسی که خود را از گرد و غبار دور نگاه می‌دارد و تماشاگر است یکسان نیست). [[عمار بن یاسر]] نیز این سروده علی{{ع}} را مرتب تکرار می‌کرد، هنگامی که از مقابل [[عثمان]] گذشت، وی به [[عمار]] گفت: «شنیدم امروز چه گفتی ای [[پسر سمیه]]! به [[خدا]] [[سوگند]] که با این [[عصا]] بر بینی تو خواهم زد». خبر این مسأله به [[گوش]] [[پیامبر]]{{صل}} رسید، آن حضرت [[غضب]] کرده و فرمودند: «شما را با عمار چه می‌شود، او شما را به [[بهشت]] می‌خواند و شما او را به [[دوزخ]] می‌خوانید، به خدا سوگند عمار پوست ما بین چشم و بینی من است». هنگامی که خبر این سخنان به [[مهاجران]] و [[انصار]] رسید آنان از این [[مرد]] (عثمان) کناره گرفتند.
[[اصحاب]] پس از بالا بردن دیوارها، سقف [[مسجد]] را شاخه‌های [[نخل]] پوشانیدند. بعضی به آن حضرت گفتند: آیا آن را مسقف نکنیم؟ پیامبر{{صل}} فرمود: خیر؛ پس از آن به سمت [[بیت المقدس]] مکانی برای [[نماز]] [[رسول خدا]]{{صل}} مشخص کردند، آن‌گاه برای مسجد سه در گذاشتند. دری در آخر مسجد؛ دری که به آن «[[باب الرحمه]]» و «باب [[عاتکه]]» می‌گفتند و دری که پیامبر{{صل}} از [[خانه]] خود وارد مسجد می‌شدند. کنار این در، اطاقی برای [[عایشه]] و [[سوده]] ساخته شد<ref>طبقات الکبری، ابن سعد، ج۱، ص۲۴۰.</ref>. آن‌گاه هر یک از اصحاب، خانه‌ای کنار مسجد ساخته و دری به داخل آن باز کردند که راه ورود آنان به مسجد بود. پس از اندک زمانی، یعنی قبل از «[[جنگ احد]]» پیامبر{{صل}} به بستن درها به جز در [[خانه علی]]{{ع}} امر فرمودند: {{متن حدیث|أَمَرَ بِسَدِّ الْأَبْوَابِ إِلَّا بَابَ عَلِيٍّ‌}}؛ لذا تمام درهایی که به مسجد باز می‌شد، جز آن در مسدود شد. عده‌ای از پیامبر{{صل}} در این مورد سؤال کرده و علت آن را جویا شدند؛ رسول خدا{{صل}} در پاسخ آنان فرمود: «بازگذاشتن در خانه علی و بستن بقیه درها به [[فرمان خدا]] بوده و من جز [[مأموریت الهی]] کار دیگری نکرده‌ام». بعدها [[خلیفه دوم]] [[آرزو]] می‌کرد ای کاش یکی از سه [[فضیلت]] بزرگ علی{{ع}} از آنِ او بود.
# [[ازدواج]] با [[فاطمه]]{{س}}،
# [[پرچم‌داری]] هنگام [[فتح خیبر]] (که [[رسول خدا]]{{صل}} درباره آن فرموده بود: «فردا [[پرچم]] را به دست کسی می‌دهم که [[خدا]] و رسولش او را [[دوست]] دارند و هرگز نخواهد گریخت»).
#بازگذاشتن در [[خانه علی]]{{ع}} به [[مسجد پیامبر]]{{صل}}<ref>الاصابة، ابن حجر عسقلانی، ج۲، ص۵۰۲.</ref>. [[مسجدالنبی]]{{صل}} از ابتدای احداث، [[شاهد]] ماجراهای مهمی در [[تاریخ صدر اسلام]] بوده است. [[رسول اکرم]]{{صل}} در نخستین روزهای پایان بنای این مکان [[مقدس]]، خطبه‌های کوبنده‌ای علیه [[کفر]] و [[شرک]] ایراد فرمودند. در این [[خطبه‌ها]] که در جمع [[مهاجران]] و [[انصار]] قرائت می‌شد، بر تمامی ارزش‌های [[جاهلی]] و قبیله‌ای، [[آداب و رسوم]] غیر [[اخلاقی]]، نابرابری‌های [[اجتماعی]] و در یک [[کلام]]، آن‌چه که با [[تقوا]] و [[ایمان راستین]] به [[اسلام]] مغایرت داشت خط بطلان کشیدند. خون‌های ریخته شده در [[جاهلیت]]، امتیازات اشرافی و طبقاتی و همه ناشایسته‌های باقیمانده از آن دوران شوم را [[لغو]] کردند. در و [[دیوار]] مسجدالنبی{{صل}} شاهد سخنانی است که [[پیامبر]]{{صل}} در طول یازده سال از [[هجرت]] [[پربرکت]] خود به منظور [[رشد]] و تعالی [[مسلمانان]] در [[سایه]] [[مکتب]] انسان‌ساز اسلام بیان فرموده‌اند. دومین حادثه سرنوشت‌ساز در [[تاریخ]] این [[مسجد]]، برقراری [[پیمان]] «[[مؤاخاة]]» و [[برادری]] میان مهاجران و انصار از سوی منادی [[وحدت]] بود. [[اتحاد]] و برادری میان دو جناح «[[عدنانی]]» و «[[قحطانی]]» که در طول صدها سال پس از دوران [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} برای [[تسلط]] بر شبه جزیره با یکدیگر [[رقابت]] و درگیری آشکار داشته‌اند مسأله چندان آسانی نبود، ولی وجود پر [[برکت]] پیامبر{{صل}} توانست به [[راحتی]] تمام کدورت‌ها و کینه‌های موجود بین این دو جناح را محو کند و از [[دشمنان]] [[کینه‌توز]]، [[یاران]] صمیمی بسازد. در آن [[روز]] به نقل تمامی [[مورخان]]، آن حضرت میان هر یک از [[اصحاب]]، اعم از مهاجران و انصار [[پیمان برادری]] بست. پیامبر{{صل}} از میان تمامی [[صحابه]]، علی{{ع}} را برای خود برگزید و او را [[برادر]] خود خطاب کرد<ref>سیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۵۰۵؛ طبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۲.</ref>.
علی{{ع}} در سال‌های پس از [[رحلت رسول اکرم]]{{صل}} در همین [[مسجد]] خاطره آن [[روز]] را به [[مهاجران]] و [[انصار]] گوشزد می‌کرد و نزدیکی خود با [[پیامبر]]{{صل}} را یادآور می‌شد و در [[حقیقت]] برای تأکید بر [[ولایتی]] که [[رسول خدا]]{{صل}} برای او معین فرموده بود، به آن استناد می‌جست<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۵، ص۱۶۷.</ref>.
از جمله رویدادهای مهم دیگری که [[مسجدالنبی]]{{صل}} در آن سال‌ها [[شاهد]] آن بود، «[[اعلان]] [[بسیج عمومی]]» [[مسلمانان]] برای [[دفاع از اسلام]] نوپای آن روز و [[پاسخ‌گویی]] به [[آزار]] و [[ایذاء]] و [[ظلم و ستم]] وارده از سوی [[مشرکان]] بود. [[خداوند تبارک و تعالی]] با [[نزول]] آیاتی، [[کارزار]] با مشرکان را که پیامبرش را به ترک [[خانه]] و کاشانه خود وادار کرده و هر روز بر آزار و [[اذیت]] پیروانش می‌افزودند تجویز فرمود. [[مسجد النبی]]{{صل}} در پی این [[فرمان الهی]]، پایگاه [[فرماندهی]] و [[بسیج]] نیرو و تسلیح [[مجاهدان فی سبیل الله]] برای [[نبرد]] سرنوشت‌ساز «[[بدر]]» گردید. سرانجام نیز به رغم عِدّه و عُدّه [[برتر]] [[دشمن]] و کمی ساز و برگ [[جنگی]] و نیروی رزمی مسلمانان، به مصداق [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ}}<ref>«بسا گروهی اندک بر گروهی بسیار به اذن خداوند، پیروز شده است» سوره بقره، آیه ۲۴۹.</ref>، [[سپاهیان اسلام]] با [[پیروزی]] [[قطعی]] بازگشته و در همین مسجد با [[اقامه نماز]]، در آستان [[ربوبی]] به [[شکر]] و [[سپاس]] ایستادند. در سال‌های بعد نیز این مسجد بارها شاهد بسیج عمومی [[رزمندگان]] [[اسلام]] برای نبرد با [[کفار]] و مشرکان بوده است. در همین مسجد «وفود» و گروه‌های مختلف برای [[پذیرش اسلام]] به [[خدمت]] پیامبر{{صل}} رسیده و ده‌ها حادثه دیگر که ذکر آنها در گنجایش این مختصر نیست<ref>تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۲۳۶.</ref>. در [[حال]] حاضر نرده‌های فلزی طلایی رنگ که در جنوب مسجد - سمت [[قبله]] - قرار دارد و از شرق تا غرب [[مسجد]] است، حد جنوبی مسجد [[زمان رسول خدا]]{{صل}} است؛ چنان که ستون‌های [[نصب]] شده توسط [[سلطان]] عبدالمجید [[عثمانی]] در انتهای [[رواق]] نخست مسجد که مشرف بر حیاط اول است، حد شمالی [[مسجد النبی]] می‌باشد. این ستون‌ها در برابر باب النساء قرار دارد. حد شرقی مسجد در سمت [[مدفن]] [[پیامبر]]{{صل}} پنجمین ستون در سمت چپ [[منبر]] و به قدر چهار ذرع، داخل در محلی است که شبکه‌های فلزی دور آن کشیده شده و مدفن پیامبر{{صل}} است. در واقع، بخش کوچکی از [[زمین]] مسجد اصلی، در سمت شرق، داخل در محدوده [[حجره]] شریفه قرار گرفته است. اما حد [[غربی]] مسجد، پنجمین ستون راست منبر در سمت غرب است که در [[حال]] حاضر روی ستون‌های آن قسمت نوشته شده است: {{عربی|حد مسجد النبي}}. در شمال نیز حد آن ابتدای حیاط نخست مسجد می‌باشد. در مجموع مقدار ده ستون در ده ستون حد [[مسجدالنبی]] است. ستون‌های مزبور سه رنگ است. در قسمت اصلی رنگ ستون‌ها، محدوده [[روضه]] را از دیدگاه [[اهل سنت]] نشان می‌دهد. نوعی دیگر از ستون‌ها که متفاوت با دسته نخست است، حد مسجد را تا سال هفتم معین می‌کند و تا ده ستون حد مسجد تا [[سال دهم هجرت]] را مشخص می‌سازد. یکی از بناهایی که همزمان با ساختن مسجد احداث شد، دو حجره - یا به تعبیر امروزین، [[خانه]] - در دیواره شرقی مسجد بود. این دو حجره برای سکونت [[رسول خدا]]{{صل}} و همسرانش [[سوده]] و [[عایشه]] ساخته شده بود. بعدها بر تعداد این [[حجرات]] افزودند. [[اصحاب]] دیگر نیز هر کدام که [[توانایی]] داشتند، حجرهای در کنار مسجد ساختند. آنها درهایی به مسجد داشتند و در وقت [[نماز]] از همان در وارد می‌شدند. اما در سال سوم دستور داده شد تا این درها بسته شود، مگر در [[خانه امام علی]]{{ع}}<ref>آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، ص۲۰۵.</ref>.
و اما درهایی که به مسجدالنبی{{صل}} بسته شد؛ خانه‌های اصحاب که اطراف [[مسجد]] ساخته شده بود، برای هر کدام دری بود (به سوی مسجد) که برای [[نماز]] وارد می‌شدند و پس از ادای [[فریضه]]، به منازل خویش باز می‌گشتند، تا آنکه [[امر الهی]] نازل شد که باید درها مسدود گردد مگر [[خانه علی]]{{ع}} که از این [[فرمان]] مستثنی است. [[راوی]] می‌گوید: ما در مسجد نشسته بودیم ناگهان گوینده‌ای از طرف [[پیغمبر]]{{صل}} ندا داد: {{عربی|أيها الناس! سدوا أبوابكم}}؛ «ای [[مردمان]]! درهای خانه‌هاتان را ببندید». از این ندا هیجانی عجیب در [[مردم]] پیدا شد و به یکدیگر نگاه می‌کردند و در [[حیرت]] بودند، ولی کسی برنخاست. دوباره منادی [[اعلان]] داد و کسی برنخاست، سومین بار فریاد زد: درهای خانه‌های خود را از طرف مسجد ببندید، قبل از آنکه [[عذاب]] بر شما نازل گردد. مردم از مسجد بیرون رفتند، [[حمزة بن عبدالمطلب]]<ref>حمزه در سال سوم هجرت به شهادت رسید و سد ابواب مسجد بنا به نقل اکثر مورخین در سال هفتم هجرت بوده است. شاید حمزه اشتباهاً به جای «عباس» ضبط شده باشد.</ref> از مسجد خارج شد، در حالی که ردایش به [[زمین]] کشیده می‌شد، [[ابوبکر]] و [[عمر]] و [[عثمان]] و سایر [[صحابه]]، دهشت‌زده به نظر می‌رسیدند علی{{ع}} [[خدمت]] پیغمبر{{صل}} رسید تا استفسار کند، پیغمبر فرمود: [[یا علی]]! تو به [[خانه]] برگرد و راجع به انسداد خانه او چیزی نفرمود، همهمه‌ای میان [[اصحاب]] راه افتاد، یکی می‌گفت: علی از همه ما کوچک‌تر است، ولی [[پیامبر]]{{صل}} در خانه او را نبست، دیگری می‌گفت: این امتیاز به خاطر دخترش [[فاطمه]] است. دیگری می‌گفت: اگر به منظور [[صله رحم]] باشد، عمویش عباس از همه مقدم‌تر است. هر کس سخنی می‌گفت. این حرف‌ها به [[گوش]] پیغمبر{{صل}} رسید، وی با چهره برافروخته بیرون آمد، بعد از [[حمد]] و ثنای [[پروردگار]] فرمود: ای مردم! [[خداوند]] به من [[وحی]] فرستاد تا مسجدی برای خود اتخاذ کنم و جز خودم در آن ساکن نشود، مگر پسر عمم علی و [[فرزندان]] او، و من کاری نمی‌کنم مگر آن‌چه [[خدا]] امر نماید. [[قسم به خدا]]! من درها را نبستم و علی را سکنی ندادم، مگر به [[امر خدا]] شما دیدید که در هنگام ورود به [[مدینه]] هر دسته از [[انصار]]، مهار [[ناقه]] مرا به سوی خود می‌کشید و من گفتم: ناقه را رها کنید، او هر کجا خدا امر کند فرود می‌آید. «[[عبدالله بن عمر]]» گوید: [[خداوند]] سه [[فضیلت]] به علی{{ع}} داده که هر یک از آنها نزد من بهتر است از قطارهای شتری که در [[راه خدا]] بیرون روند: ۱-[[ازدواج]] با [[فاطمه]]{{س}} ۲- بازگذاشتن در [[خانه]] او به سوی [[مسجد]] با این که درهای خانه‌های دیگران به سوی مسجد مسدود شد. ۳- دادن [[پرچم]] به [[دس]] به دست او در [[جنگ خیبر]]، بعد از آنکه [[پیامبر]]{{صل}} فرمود که فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و رسولش را [[دوست]] بدارد و خدا و [[رسول]] هم او را دوست دارند<ref>وفاء الوفاء، سمهودی ج۱، ص۴۷۵.</ref>. نظر «عبدالله [[عمر]]» این است که با این [[فضایل]]، بدیهی است که علی{{ع}} [[افضل]] همه [[صحابه]] است<ref>راهنمای حرمین شریفین ج۴، ص۵۵.</ref>..<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۸۴۴.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۴۳۵

ویرایش