←منابع
(←منابع) برچسب: برگرداندهشده |
|||
| خط ۹۶: | خط ۹۶: | ||
و اما درهایی که به مسجدالنبی{{صل}} بسته شد؛ خانههای اصحاب که اطراف [[مسجد]] ساخته شده بود، برای هر کدام دری بود (به سوی مسجد) که برای [[نماز]] وارد میشدند و پس از ادای [[فریضه]]، به منازل خویش باز میگشتند، تا آنکه [[امر الهی]] نازل شد که باید درها مسدود گردد مگر [[خانه علی]]{{ع}} که از این [[فرمان]] مستثنی است. [[راوی]] میگوید: ما در مسجد نشسته بودیم ناگهان گویندهای از طرف [[پیغمبر]]{{صل}} ندا داد: {{عربی|أيها الناس! سدوا أبوابكم}}؛ «ای [[مردمان]]! درهای خانههاتان را ببندید». از این ندا هیجانی عجیب در [[مردم]] پیدا شد و به یکدیگر نگاه میکردند و در [[حیرت]] بودند، ولی کسی برنخاست. دوباره منادی [[اعلان]] داد و کسی برنخاست، سومین بار فریاد زد: درهای خانههای خود را از طرف مسجد ببندید، قبل از آنکه [[عذاب]] بر شما نازل گردد. مردم از مسجد بیرون رفتند، [[حمزة بن عبدالمطلب]]<ref>حمزه در سال سوم هجرت به شهادت رسید و سد ابواب مسجد بنا به نقل اکثر مورخین در سال هفتم هجرت بوده است. شاید حمزه اشتباهاً به جای «عباس» ضبط شده باشد.</ref> از مسجد خارج شد، در حالی که ردایش به [[زمین]] کشیده میشد، [[ابوبکر]] و [[عمر]] و [[عثمان]] و سایر [[صحابه]]، دهشتزده به نظر میرسیدند علی{{ع}} [[خدمت]] پیغمبر{{صل}} رسید تا استفسار کند، پیغمبر فرمود: [[یا علی]]! تو به [[خانه]] برگرد و راجع به انسداد خانه او چیزی نفرمود، همهمهای میان [[اصحاب]] راه افتاد، یکی میگفت: علی از همه ما کوچکتر است، ولی [[پیامبر]]{{صل}} در خانه او را نبست، دیگری میگفت: این امتیاز به خاطر دخترش [[فاطمه]] است. دیگری میگفت: اگر به منظور [[صله رحم]] باشد، عمویش عباس از همه مقدمتر است. هر کس سخنی میگفت. این حرفها به [[گوش]] پیغمبر{{صل}} رسید، وی با چهره برافروخته بیرون آمد، بعد از [[حمد]] و ثنای [[پروردگار]] فرمود: ای مردم! [[خداوند]] به من [[وحی]] فرستاد تا مسجدی برای خود اتخاذ کنم و جز خودم در آن ساکن نشود، مگر پسر عمم علی و [[فرزندان]] او، و من کاری نمیکنم مگر آنچه [[خدا]] امر نماید. [[قسم به خدا]]! من درها را نبستم و علی را سکنی ندادم، مگر به [[امر خدا]] شما دیدید که در هنگام ورود به [[مدینه]] هر دسته از [[انصار]]، مهار [[ناقه]] مرا به سوی خود میکشید و من گفتم: ناقه را رها کنید، او هر کجا خدا امر کند فرود میآید. «[[عبدالله بن عمر]]» گوید: [[خداوند]] سه [[فضیلت]] به علی{{ع}} داده که هر یک از آنها نزد من بهتر است از قطارهای شتری که در [[راه خدا]] بیرون روند: ۱-[[ازدواج]] با [[فاطمه]]{{س}} ۲- بازگذاشتن در [[خانه]] او به سوی [[مسجد]] با این که درهای خانههای دیگران به سوی مسجد مسدود شد. ۳- دادن [[پرچم]] به [[دس]] به دست او در [[جنگ خیبر]]، بعد از آنکه [[پیامبر]]{{صل}} فرمود که فردا پرچم را به دست کسی میدهم که خدا و رسولش را [[دوست]] بدارد و خدا و [[رسول]] هم او را دوست دارند<ref>وفاء الوفاء، سمهودی ج۱، ص۴۷۵.</ref>. نظر «عبدالله عمر» این است که با این [[فضایل]]، بدیهی است که علی{{ع}} [[افضل]] همه [[صحابه]] است<ref>راهنمای حرمین شریفین ج۴، ص۵۵.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۸۴۴.</ref>. | و اما درهایی که به مسجدالنبی{{صل}} بسته شد؛ خانههای اصحاب که اطراف [[مسجد]] ساخته شده بود، برای هر کدام دری بود (به سوی مسجد) که برای [[نماز]] وارد میشدند و پس از ادای [[فریضه]]، به منازل خویش باز میگشتند، تا آنکه [[امر الهی]] نازل شد که باید درها مسدود گردد مگر [[خانه علی]]{{ع}} که از این [[فرمان]] مستثنی است. [[راوی]] میگوید: ما در مسجد نشسته بودیم ناگهان گویندهای از طرف [[پیغمبر]]{{صل}} ندا داد: {{عربی|أيها الناس! سدوا أبوابكم}}؛ «ای [[مردمان]]! درهای خانههاتان را ببندید». از این ندا هیجانی عجیب در [[مردم]] پیدا شد و به یکدیگر نگاه میکردند و در [[حیرت]] بودند، ولی کسی برنخاست. دوباره منادی [[اعلان]] داد و کسی برنخاست، سومین بار فریاد زد: درهای خانههای خود را از طرف مسجد ببندید، قبل از آنکه [[عذاب]] بر شما نازل گردد. مردم از مسجد بیرون رفتند، [[حمزة بن عبدالمطلب]]<ref>حمزه در سال سوم هجرت به شهادت رسید و سد ابواب مسجد بنا به نقل اکثر مورخین در سال هفتم هجرت بوده است. شاید حمزه اشتباهاً به جای «عباس» ضبط شده باشد.</ref> از مسجد خارج شد، در حالی که ردایش به [[زمین]] کشیده میشد، [[ابوبکر]] و [[عمر]] و [[عثمان]] و سایر [[صحابه]]، دهشتزده به نظر میرسیدند علی{{ع}} [[خدمت]] پیغمبر{{صل}} رسید تا استفسار کند، پیغمبر فرمود: [[یا علی]]! تو به [[خانه]] برگرد و راجع به انسداد خانه او چیزی نفرمود، همهمهای میان [[اصحاب]] راه افتاد، یکی میگفت: علی از همه ما کوچکتر است، ولی [[پیامبر]]{{صل}} در خانه او را نبست، دیگری میگفت: این امتیاز به خاطر دخترش [[فاطمه]] است. دیگری میگفت: اگر به منظور [[صله رحم]] باشد، عمویش عباس از همه مقدمتر است. هر کس سخنی میگفت. این حرفها به [[گوش]] پیغمبر{{صل}} رسید، وی با چهره برافروخته بیرون آمد، بعد از [[حمد]] و ثنای [[پروردگار]] فرمود: ای مردم! [[خداوند]] به من [[وحی]] فرستاد تا مسجدی برای خود اتخاذ کنم و جز خودم در آن ساکن نشود، مگر پسر عمم علی و [[فرزندان]] او، و من کاری نمیکنم مگر آنچه [[خدا]] امر نماید. [[قسم به خدا]]! من درها را نبستم و علی را سکنی ندادم، مگر به [[امر خدا]] شما دیدید که در هنگام ورود به [[مدینه]] هر دسته از [[انصار]]، مهار [[ناقه]] مرا به سوی خود میکشید و من گفتم: ناقه را رها کنید، او هر کجا خدا امر کند فرود میآید. «[[عبدالله بن عمر]]» گوید: [[خداوند]] سه [[فضیلت]] به علی{{ع}} داده که هر یک از آنها نزد من بهتر است از قطارهای شتری که در [[راه خدا]] بیرون روند: ۱-[[ازدواج]] با [[فاطمه]]{{س}} ۲- بازگذاشتن در [[خانه]] او به سوی [[مسجد]] با این که درهای خانههای دیگران به سوی مسجد مسدود شد. ۳- دادن [[پرچم]] به [[دس]] به دست او در [[جنگ خیبر]]، بعد از آنکه [[پیامبر]]{{صل}} فرمود که فردا پرچم را به دست کسی میدهم که خدا و رسولش را [[دوست]] بدارد و خدا و [[رسول]] هم او را دوست دارند<ref>وفاء الوفاء، سمهودی ج۱، ص۴۷۵.</ref>. نظر «عبدالله عمر» این است که با این [[فضایل]]، بدیهی است که علی{{ع}} [[افضل]] همه [[صحابه]] است<ref>راهنمای حرمین شریفین ج۴، ص۵۵.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۸۴۴.</ref>. | ||
==منارههای [[مسجدالنبی]]{{صل}}== | |||
در [[دوران پیامبر]]{{صل}}، [[بلال حبشی]] [[یار]] باوفای [[رسول خدا]]{{صل}} بر ستونی که داخل [[خانه]] [[عبدالله بن عمر]] بود، ایستاده و [[اذان]] میگفت. بعضی نیز گفتهاند این ستون در داخل خانه «[[حفصه]]» [[دختر عمر]] قرار داشته است. این امر قبل از [[تغییر قبله]] بود. بعدها [[غلام]] [[عباس بن عبدالمطلب]] که وی را «[[کلاب]]» میگفتهاند، منارهای برای [[مسجد]] ساخت که این اولین مناره آن بود. [[عمر بن عبدالعزیز]] نیز چهار مناره در چهار گوشه مسجد ساخت که «[[سلیمان بن عبدالملک]]» یکی از آنها را خراب کرد و علت آن این بود که این مناره بر خانه «[[مروان بن حکم]]» مشرف بود و بر اساس [[شکایت]] وی سلیمان دستور داد آن را خراب کردند. | |||
ابن زباله طول منارهها را چنین ذکر کرده است: مناره شرقی و [[غربی]] ۵۵ ذراع (۲۵) متر)، مناره غربی ۵۳ ذراع (۲۴متر)، همچنین عرض و پهنای منارهها سه متر بوده است<ref>وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی، سمهودی، ج۱، ص۵۲۴ – ۵۲۵.</ref>. این منارهها در چند دوره مورد تعمیر و بازسازی قرار گرفتهاند. در دوران [[عثمانی]] تعداد آنها به پنج عدد رسید که اکنون با اندکی بازسازی همچنان موجود است، آنان عبارتند از: | |||
# مناره رئیسیّه: در ضلع شرقی [[دیوار]] مسجد ساخته و از آثار [[سلطان]] [[اشرف]] قایتبای (۸۸۶ق) است. این مناره با شصت متر ارتفاع در کنار «[[قبة الخضراء]]» «[[گنبد سبز]]» قرار دارد. وجه [[تسمیه]] آن این است که [[رییس]] مؤذنین بر آن اذان میگفت. | |||
# منارة باب السَّلام: در ضلع غربی دیوار مسجد قرار گرفته است. این مناره توسط عمر بن عبدالعزیز بنا شد و به علت اشراف بر [[منزل]] [[مروان]] تخریب و در سال (۷۰۶ق) دوباره آن را ساختند. مناره [[باب السلام]] اکنون در مجاورت آن باب واقع است. | |||
# مناره شکیبیه: در ضلع شمال شرقی واقع است. این مناره هفتاد متر ارتفاع دارد. | |||
# مناره [[سلیمانیه]] (عزیزیه): در ضلع شمال غربی بنا گردید. این مناره نیز هفتاد متر ارتفاع و هفده متر پی و اساس دارد. | |||
در دوران سعودی شش مناره جدید به این صورت ساخته شد: | |||
دو مناره در ضلع شمال [[غربی]] و جنوب غربی، دو مناره در میانه [[دیوار]] شمالی و دو مناره در ضلع شمال شرقی و جنوب شرقی. با این ترتیب اکنون ده مناره موجود بر فراز [[مسجد النبی]]{{صل}} آن را از مسافتی دور در دید [[مشتاقان]] و [[زایران]] قرار میدهد<ref>تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه، اصغر قائدان، مشعر، ص۲۷۲.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۹۸۹.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||