هدیه در معارف و سیره نبوی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۷: خط ۵۷:


شخصی به نام عبید بن [[یاسر]]، اسبی گرانقیمت و اصیل را که نامش مراوح بود به [[رسول خدا]]{{صل}} [[هدیه]] کرد و گفت ای رسول خدا با این اسب مسابقه بده. آن حضرت در [[تبوک]] مسابقه‌ای ترتیب داد که همان اسب برنده شد و رسول خدا{{صل}} اسب را از او پذیرفتند....<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۷۲-۱۸۰</ref>
شخصی به نام عبید بن [[یاسر]]، اسبی گرانقیمت و اصیل را که نامش مراوح بود به [[رسول خدا]]{{صل}} [[هدیه]] کرد و گفت ای رسول خدا با این اسب مسابقه بده. آن حضرت در [[تبوک]] مسابقه‌ای ترتیب داد که همان اسب برنده شد و رسول خدا{{صل}} اسب را از او پذیرفتند....<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۷۲-۱۸۰</ref>
==نمونه‌ای دیگر از قبول [[هدیه]] توسط [[پیامبر]]{{صل}}==
دمیری می‌نویسد: [[رسول اکرم]]{{صل}} [[مرد]] [[عربی]] را دید که در [[نماز]] خود [[دعا]] می‌خواند و مضامین بسیار عالی و پرمعنایی را به پیشگاه [[الهی]] عرضه می‌کند... سخنان عمیق و پرمغز آن مرد که حاکی از [[مراتب معرفت]] و کمال ایمانش بود در [[پیغمبر]] تأثیر کرد. پیغمبر شخصی بر او گمارد و دستور داد وقتی [[عرب]] از نماز فارغ شد او را نزد من بیاور. آن گاه که نمازش تمام شد او را به [[خدمت]] پیامبر{{صل}} آورد [[رسول خدا]]{{صل}} قطعه طلایی را که به آن حضرت هدیه داده بودند به او بخشید و فرمود: از کدام قبیله‌ای؟ عرض کرد از [[بنی عامر بن صعصعه]]. فرمود: آیا می‌دانی چرا این طلا را به تو بخشیدم؟ گفت: به خاطر [[خویشاوندی]] که بین من و توست، حضرت فرمود: بی‌تردید برای خویشاوندی حقی است ولی این طلا را از آن جهت به تو بخشیدم که در پیشگاه الهی خدای را به [[نیکی]] و [[شایستگی]] ثنا گفتی<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۱۰۳۳؛ حیاه الحیوان، ج١، ص۶۶٠.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۸۰</ref>
==هدایای [[زمامداران]] به پیامبر{{صل}}==
===هدایای [[مقوقس]] [[پادشاه]] اسکندریه===
با [[قرارداد صلح]] ده ساله «[[حدیبیه]]»، [[پیامبر اسلام]] و [[مسلمانان]] از [[تجاوز نظامی]] و [[لشکرکشی]] [[قریش]] [[آسوده]] خاطر شدند و رسول خدا{{صل}} را فرصتی به دست آمد که [[پادشاهان]] و زمامداران [[عربستان]] و کشورهای مجاور عربستان را به سوی [[اسلام]] [[دعوت]] کند و از [[اصحاب]] خود کسانی را به [[سفارت]] نزد آنان فرستاد<ref>نام سفیران رسول خدا{{صل}} و نام زمامدارانی که به آنان نامه نوشت، در این منابع آمده است: ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص٢۵۵ - ٢۵۴؛ الذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، دارالکتاب العربی، ط ٢، ١۴٠٩ ه، ج۱، ص۵۰۱، ذکر رسل النبی{{صل}} الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۱۰ به بعد. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۷۷ به بعد؛ کاتب الواقدی، الطبقات الکبری، ج۱، ص٢۵۸؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۳۹۲-۳۸۳-۳۸۲؛ محمد ابراهیم، دکتر آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، تصحیح و تعلیق دکتر گرجی، انتشارات دانشگاه تهران، ج۲، سال ١٣۶١، ص۴٨٠ به بعد؛ احمدی میانجی، علی بن حسینعلی، مکاتیب الرسول، نشر یس، ج۳، ١٣۶٣، ج۱، ص۹۰ به بعد؛ نیل الأوطار من احادیث سید الاخیار، ج۶، ص٣؛ القشیری النیشابوری، ابی الحسین مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، المکتبه الاسلامیه، استانبول، ترکیا، کتاب الجهاد و السیر، باب ۲۷، باب کتب النبی{{صل}} الی ملوک الکفار، یدعوهم الی الاسلام، ج۳، ص۱۳۹۷، حدیث شماره ١٧٧۴. الدکتور محمد حمیدالله الحیدر آبادی، مجموعه الوثائق السیاسیه فی العهد النبوی و الخلافه الراشده، القاهره، مطبعه لجنه، التألیف و الترجمه ١٩۴١ نامه به نجاشی صفحات ٢۶-٢۴، نامه به هرقل، ص۲۹؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، جزء ۲، ص٣۶؛ تاریخ ابن الوردی، ج۱، ص۱۲۰، بعث رسله الی الملوک، القسطلانی، الشیخ احمد بن محمد، المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه، شرح و تعلیق مأمون بن محیی الدین الجنان، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، ط ١، ١۴١۶ ه، ١٩٩۶ م، ج۱، ص۴۴١ به بعد؛ تاریخ ابی الفداء، المسمی المختصر فی اخبار البشر، تعلیق محمد دیوب، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، ط ١، ١۴١٧ ه، ۱۹۹۷م، ج۱، ص۲۰۲؛ ذکر رسل النبی{{صل}} و سلم الی الملوک.</ref>. نامه‌های [[پادشاهان]] بزرگ در [[ذی حجه]] سال ششم یا [[محرم]] سال هفتم فرستاده شد و به تصریح صاحب طبقات در یک [[روز]] از محرم سال هفتم، شش [[سفیر]] با شش [[نامه]] از [[مدینه]] رهسپار شدند. یکی از [[نامه‌ها]] را [[پیامبر اکرم]]{{صل}} توسط [[حاطب بن ابی بلتعه]] برای مقومس [[پادشاه]] اسکندریه<ref>صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۹۳، باب ٢۶، باب کتاب النبی{{صل}} الی هرقل یدعوه الی الاسلام، حدیث ۱۷۷۳؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۲۲۳.</ref> که به منظور و مضمون [[دعوت]] او (مقومس) به [[قبول اسلام]] [[نگارش]] یافته بود به وی رسانید. او وقتی نامه را خواند از در [[احترام]] و [[ادب]] سخن گفت و آن را در حقه‌ای از عاج نهاد و مهر کرد و به یکی از [[زنان]] خود سپرد و سپس به [[رسول خدا]]{{صل}} نامه‌ای بدین مضمون نوشت: «دانسته بردم [[پیامبری]] باقی مانده است، اما [[گمان]] می‌کردم که در [[شام]] ظاهر می‌شود. اکنون فرستاده‌ات را گرامی داشتم و دو [[کنیز]] پرارزش و جامه‌ای و استری برای سواری خودت فرستادم»<ref>در تواریخ آمده است مقومس حدود یازده نوع هدیه برای پیامبر فرستاد. احمدی، میانجی، مکاتی الرسول، ج۱، ص۱۰۰-۱۰۱.</ref>. [[رسول خدا]] پیشکشی او را پذیرفت و دو کنیز را هم که یکی «[[ماریه قبطیه]]»<ref>این کنیز بعداً افتخار همسری رسول خدا{{صل}} را پیدا کرد و از او فرزندی متولد شد، به نام ابراهیم که خیلی مورد علاقه پیامبر بود، اما در هیجده ماهگی درگذشت. بحارالانوار، ج۲۲، ص۱۵۱-۱۵۷ و ج۲۰، ص۳۸۳؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص٢٢۵ – ٢٢۴؛ الطبرسی، العلامه، تاج الموالید فی موالید الائمه و وفیاتهم، (ضمن مجموعه نفیسه...) قم، منشورات بصیرتی، ص۸۵.</ref> و دیگری «شیرین» و نیز استر سفیدی را که نامش «[[دلدل]]»<ref>حیاه الحیوان، ج۱، ص۴٨١ و ج۲، ص۳۲۱. حلبی می‌نویسد: دلدل را که مقوقس برای حضرت فرستاد پیامبر{{صل}} بیشتر از آن استفاده می‌کرد، سپس اضافه می‌کند که بعد از پیغمبر حضرت علی{{ع}} روی آن نشست، آن گاه به امام حسن{{ع}} رسید و از سالخوردگی دندان برای آن نمانده بود و قوت او را از آرد تهیه می‌کردند و در زمان حکومت معاویه از بین رفت. السیره الحلبیه، ج۳، ص۳۳۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۱۱؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، منشورات مؤسسه الوفاء، ط ٢، ١۴٠٣ ه. ق، ج۲۲، ص۱۵۱؛ دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تحقیق دکتر گرجی، سال ۶١، ص۴٩۵-۴٩۴؛ القرمانی، احمد بن یوسفغ، اخبار الدول و آثار الاول فی التاریخ، دراسه و تحقیق الدکتور احمد حطیط، الدکتور فهمی سعد، بیروت، عالم الکتب، ط ١، ١۴١٢ ه، ج۳، ص٢٣۴؛ السیوطی، جلال الدین عبدالرحمن ابی بکر، الخصائص الکبری، الناشر دارالکتاب العربی، بی‌تا، ج۲، ص۱۲. وقتی مقوقس نامه پیامبر را گرفت و خواند قدری فکر کرد و از حاطب ابن ابی بلتعه سؤال کرد: اگر راستی محمد فرستاده خداست چرا مخالفان او توانستند وی را از زادگاه خود بیرون کنند و ناچار شد در مدینه سکنی گزیند؟ چرا به آنها نفرین نکرد تا نابود شوند. فرستاده پیامبر در جواب گفت: عیسی رسول خدا{{صل}} بود و شما نیز به حقانیت او گواهی می‌دهید. هنگامی که بنی اسرائیل نقشه قتل او را کشیدند، چرا وی درباره آنها نفرین نکرد تا خدا آنها را هلاک کند؟ او که انتظار چنین پاسخ دندان شکنی را نداشت در برابر منطق محکم سفیر به زانو درآمد و زبان به تحسین گشود و گفت: احسنت. انت حکیم جاء من عند حکیم مرد فهمیده‌ای هستی و از طرف شخص فهمیده و با کمالی پیغام آورده‌ای. اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۱، ص٢۶٢؛ حیاه الحیوان الکبری، منشورات ناصر خسرو تهران، ج۲، ص۳۲۲-۳۲۱.</ref> بود قبول کرد و فرمود: [[ناپاک]]، در گذشتن از پادشاهی‌اش [[بخل]] ورزید با این که [[پادشاهی]] او را دوامی نیست<ref>دکتر آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴٩۴-۴٩۵.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۸۱</ref>
===هدایای جَبَله بن أیهَم===
[[رسول خدا]]{{صل}} نامه‌ای هم به جبلة بن أیهم [[پادشاه]] «[[غسان]]» نوشت و او را به [[قبول اسلام]] [[دعوت]] کرد «جبله» [[اسلام]] آورد. نامه‌ای مشتمل بر [[اظهار اسلام]] و [[انقیاد]] نسبت به رسول خدا{{صل}} نوشت. هدیه‌ای را هم تقدیم داشت<ref>جبله همچنان مسلمان بود، سپس به کیش نصرانی بازگشت و با قبیله خود رهسپار دیار روم شد. دکتر آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴۶۴؛ ابی عمر احمد بن محمد بن عبدربه الاندلسی، العقد الفرید، شرح احمد امین، الزبن، ابراهیم الابیاری، مکتبه النهضه المرتضویه، القاهره، ط ۲، ۱۳۸۱ ه. ق، ١٩۶٢م، ج۲، ص۵۶؛ الاغانی، ابوالفرج الاصبهانی، چاپ بیروت، طبع بولاق، ۱۳۹۰ ه. ق، ۱۹۷۰ م. ناشر دارالفکر للجمیع، ج١۴، ص۴؛ المحاسن و المساوی، ص۷۲ و ۷۳.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۸۳</ref>
===هدایای [[نجاشی]]<ref>نجاشی لقب پادشاه حبشه است مثل کسری و قیصر، احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، پاورقی ۱۲۱؛ درباره نام وی که اصحم یا اصحمه بوده، اختلاف است. رجوع شود به مکاتیب الرسول، ج۱، پاورقی ص۱۲۷.</ref>===
رسول خدا{{صل}} نامه‌هایی را هم به [[نجاشی]] نوشت که دو [[نامه]] را توسط عمرو بن ضمری، نخستین سفیری که از [[مدینه]] بیرون رفت، فرستاد.
در یکی از آن دو نامه [[رسول خدا]]{{صل}} او را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرده و آیاتی از [[قرآن مجید]] را برای او نوشته بود. «نجاشی» نامه رسول خدا{{صل}} را گرفت و روی چشم گذاشت. از تخت خود فرود آمد و از روی [[فروتنی]] نشست و اسلام آورد و گفت: اگر می‌توانستم نزد وی می‌رفتم. آن‌گاه پاسخ نامه را مبنی بر [[اجابت]] دعوت و [[تصدیق]] به [[رسالت]] و [[اسلام آوردن]] بر دست «[[جعفر بن ابیطالب]]» به رسول خدا{{صل}} نوشت<ref>تاریخ پیامبر اسلام، ص۴٩۵، نامه دیگری هم که پیامبر فرستاد در همین مدرک آمده است. در اعلام الوری می‌نویسد پیامبر عمرو بن امیه را به همراه جعفر بن ابیطالب و عده‌ای دیگر فرستاد، ص۴٣-۴۶؛ الدکتور محمد، حمید الله، مجموعه الوثائق السیاسیه، القاهره، مطبعة لجنه، التألیف و الترجمه، ١٩۴١، صفحات ٢٨، ٢۶، ٢۴.</ref>. نجاشی با جواب [[نامه پیامبر]]{{صل}} هدایای زیادی برای آن حضرت فرستاد<ref>مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۳۰؛ الاموال ابوعبید، ص۳۰؛ جهت اطلاع بیشتر درباره نامه‌های پیامبر{{صل}} به نجاشی و جواب او و شرح حال وی به مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۲۱ و ۱۲۳ رجوع شود.</ref>.
هدایای [[نمایندگان]] داری‌ها<ref>داری‌ها منسوب به جد خود دارین‌ هانی بن نماره بوده‌اند.</ref> به [[پیامبر]]{{صل}}
همان‌گونه که در بخش اول یادآور شدیم، هیأت‌های [[نمایندگی]] [[قبایل]] مختلف [[عرب]] برای [[اظهار اسلام]] و اعلام [[انقیاد]] قبایل خویش به حضور [[رسول اکرم]]{{صل}} شرفیاب می‌شدند و مورد [[لطف]] و [[محبت]] او قرار می‌گرفتند و آن حضرت [[هدایا]] و جوایزی به آنان [[عنایت]] می‌کرد که نمونه‌هایی از آن گذشت.
بعضی از نمایندگان قبایل نیز بودند که وقتی [[خدمت]] آن حضرت می‌رسیدند، هدایایی برای او می‌آوردند که یک مورد از نظرتان می‌گذرد.
... هنگام بازگشت پیامبر{{صل}} از [[تبوک]]، نمایندگان داری‌ها که ده نفر بودند به حضور پیامبر{{صل}} آمدند... و همگی اسلام آوردند. یکی از آنان (هانی بن حبیب) چند اسب و لباسی زربفت [[هدیه]] داد که [[پیامبر]]{{صل}} اسب‌ها و [[لباس]] را پذیرفت، و لباس را به [[عباس بن عبدالمطلب]] بخشید. عباس گفت: این را چه کنم؟ فرمود: طلاهای آن را جدا کن و برای [[مصرف]] [[زیور]] زنانت بده یا [[خرج]] کن و پارچه دیبای آن را بفروش و قیمتش را بگیر. عباس آن را به مردی [[یهودی]] به هشت هزار درهم فروخت<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص٣۴٣.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۸۳</ref>


== پرسش مستقیم ==
== پرسش مستقیم ==
۸۲٬۰۷۰

ویرایش