←رویکردهای گوناگون درباره وحی
| خط ۱۰۳: | خط ۱۰۳: | ||
اکثر جامعهشناسان غربی [[تفسیری]] مادی و جامعهشناختی از دین و وحی عرضه میکنند. امیل دورکهایم از پیشتازان این رویکرد است؛ چنان که تصریح میکند که [[برانگیختن]] [[حس]] [[لاهوت]] در اذهان افراد [[جامعه]] به خود [[جامعه]] برمیگردد<ref>ر.ک: دینپژوهی، ج۱، ص۱۰۹ - ۱۲۱ و ۱۳۷ به بعد.</ref>. اگوست کنت (۱۷۹۸- ۱۸۵۷) از [[جامعهشناسان]] معروف بود که با منظر [[جامعهشناختی]] مادی به [[دین]] مینگریست. وی در کتاب «درسهایی در [[فلسفه]] اثباتی» مدعی پیامبری میشود و بر این [[گمان]] است که [[ادیان]] سنتی پاسخگوی نیازهای [[جامعه]] نیست و لذا باید دین نوینی را پی افکند. او چنان [[تئوری]] خود را جدی میگرفت که حتی جزئیات [[آیین]] پیشنهادی خود را از قبیل نوع [[لباس]] رسمی [[کاهنان]]، چگونگی [[مناسک]] و [[عبادات]] را تهیه و تنظیم کرده بود و عملاً یک کلیسای اثباتگرایی را بنیان گذاشت که یکی از دو شاخه آن هنوز هم زنده است<ref>ر.ک: ملکم همیلتون، جامعهشناسی دین، ص۴٠ و ۲۸۸.</ref>. | اکثر جامعهشناسان غربی [[تفسیری]] مادی و جامعهشناختی از دین و وحی عرضه میکنند. امیل دورکهایم از پیشتازان این رویکرد است؛ چنان که تصریح میکند که [[برانگیختن]] [[حس]] [[لاهوت]] در اذهان افراد [[جامعه]] به خود [[جامعه]] برمیگردد<ref>ر.ک: دینپژوهی، ج۱، ص۱۰۹ - ۱۲۱ و ۱۳۷ به بعد.</ref>. اگوست کنت (۱۷۹۸- ۱۸۵۷) از [[جامعهشناسان]] معروف بود که با منظر [[جامعهشناختی]] مادی به [[دین]] مینگریست. وی در کتاب «درسهایی در [[فلسفه]] اثباتی» مدعی پیامبری میشود و بر این [[گمان]] است که [[ادیان]] سنتی پاسخگوی نیازهای [[جامعه]] نیست و لذا باید دین نوینی را پی افکند. او چنان [[تئوری]] خود را جدی میگرفت که حتی جزئیات [[آیین]] پیشنهادی خود را از قبیل نوع [[لباس]] رسمی [[کاهنان]]، چگونگی [[مناسک]] و [[عبادات]] را تهیه و تنظیم کرده بود و عملاً یک کلیسای اثباتگرایی را بنیان گذاشت که یکی از دو شاخه آن هنوز هم زنده است<ref>ر.ک: ملکم همیلتون، جامعهشناسی دین، ص۴٠ و ۲۸۸.</ref>. | ||
==== تحلیل و بررسی ==== | |||
اشکالات رهیافت پیشین بر این رهیافت نیز به عینه متوجه است. حاصل آنکه اولاً رهیافت فوق [[انکار وحی]] و [[عالم غیب]] و قدسی است؛ ثانیاً نوابغی که از میان جامعه ظاهر شده، هیچ کدامشان [[ادعای نبوت]] و [[دریافت وحی]] نکردهاند و در صورت ادعای بعضی، [[کذب]] و [[سستی]] ادعای ایشان روشن شده است،؛ چراکه مدعی دریافت وحی از عالم غیب باید واجد صفات و [[کمالات]] خاص باشد و ادعای خود را با [[اعجاز]] [[اثبات]] نماید. نکته سوم اینکه پیامبرانی که با [[ادله]] ادعایشان را ثابت کردهاند و [[صدق]] گفتارشان نیز ثابت شده، همگی بالاتفاق مبدأ [[وحی]] خود را به [[خداوند]] نسبت میدهند. | اشکالات رهیافت پیشین بر این رهیافت نیز به عینه متوجه است. حاصل آنکه اولاً رهیافت فوق [[انکار وحی]] و [[عالم غیب]] و قدسی است؛ ثانیاً نوابغی که از میان جامعه ظاهر شده، هیچ کدامشان [[ادعای نبوت]] و [[دریافت وحی]] نکردهاند و در صورت ادعای بعضی، [[کذب]] و [[سستی]] ادعای ایشان روشن شده است،؛ چراکه مدعی دریافت وحی از عالم غیب باید واجد صفات و [[کمالات]] خاص باشد و ادعای خود را با [[اعجاز]] [[اثبات]] نماید. نکته سوم اینکه پیامبرانی که با [[ادله]] ادعایشان را ثابت کردهاند و [[صدق]] گفتارشان نیز ثابت شده، همگی بالاتفاق مبدأ [[وحی]] خود را به [[خداوند]] نسبت میدهند. | ||
| خط ۱۵۵: | خط ۱۵۴: | ||
توجیه [[آیات]] طرفداران دیدگاه فوق آیات متعدد [[قرآن]] را که صریحاً از نزول لفظی قرآن [[سخن]] میگوید یا آیاتی که در آنها پیامبر مورد خطاب و چه بسا عتاب قرار گرفته است را به صورتهای گوناگون توجیه میکنند. مثلاً فاعل آیات خطاب و عتاب را به خود پیامبر بر میگردانند که در [[عالم رؤیا]]، چنین [[احساس]] میکرد که گویا کسی او را خطاب یا عتاب میکند و بعد از [[بیداری]] نیز آن را به صورت وحی اظهار میکند. دکتر سروش در این باره مینویسد: «اینکه قرآن به پیامبر وحی میشده یا پیامبر چنین [[حس]] میکردهاند که کسی با او سخن میگوید، جای بحث ندارد. در مورد [[پیامبران]] که جای خود دارد حتی افراد مادون پیامبر همچنین احساسهایی را دارند... این که انسان احساس میکند که کسی به او خطابی میکند، عتابی میکند، فرمانی میدهد، [[امر و نهی]] میکند، تعجبی ندارد و در [[زندگی]] عادی هم اتفاق میافتد. ما فقط در مورد پیامبر، چون او را پیامبر میدانیم نظر دیگری داریم. اگر او را پیامبر نمیدانستیم میگفتیم خیالات عادی است که همه میکنند. اما چون او را پیامبر میدانیم معتقدیم احوالی که برای ایشان پیش آمده زیر [[نظارت]] و [[هدایت الهی]] قرار داشته است»<ref>مجله آفتاب، شماره ١۵، ص٧۶.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص۱۰۶.</ref> | توجیه [[آیات]] طرفداران دیدگاه فوق آیات متعدد [[قرآن]] را که صریحاً از نزول لفظی قرآن [[سخن]] میگوید یا آیاتی که در آنها پیامبر مورد خطاب و چه بسا عتاب قرار گرفته است را به صورتهای گوناگون توجیه میکنند. مثلاً فاعل آیات خطاب و عتاب را به خود پیامبر بر میگردانند که در [[عالم رؤیا]]، چنین [[احساس]] میکرد که گویا کسی او را خطاب یا عتاب میکند و بعد از [[بیداری]] نیز آن را به صورت وحی اظهار میکند. دکتر سروش در این باره مینویسد: «اینکه قرآن به پیامبر وحی میشده یا پیامبر چنین [[حس]] میکردهاند که کسی با او سخن میگوید، جای بحث ندارد. در مورد [[پیامبران]] که جای خود دارد حتی افراد مادون پیامبر همچنین احساسهایی را دارند... این که انسان احساس میکند که کسی به او خطابی میکند، عتابی میکند، فرمانی میدهد، [[امر و نهی]] میکند، تعجبی ندارد و در [[زندگی]] عادی هم اتفاق میافتد. ما فقط در مورد پیامبر، چون او را پیامبر میدانیم نظر دیگری داریم. اگر او را پیامبر نمیدانستیم میگفتیم خیالات عادی است که همه میکنند. اما چون او را پیامبر میدانیم معتقدیم احوالی که برای ایشان پیش آمده زیر [[نظارت]] و [[هدایت الهی]] قرار داشته است»<ref>مجله آفتاب، شماره ١۵، ص٧۶.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص۱۰۶.</ref> | ||
=== تحلیل و بررسی === | ==== تحلیل و بررسی ==== | ||
در تحلیل رهیافت فوق نکات ذیل قابل [[تأمل]] است: | در تحلیل رهیافت فوق نکات ذیل قابل [[تأمل]] است: | ||
# '''تنزّل [[وحی]] به یک [[تجربه]] عادی''': نکته اول اینکه [[تفسیر]] مزبور وحی و [[شهود]] [[پیامبران]] را به حد یک تجربه [[انسانی]] و عادی تنزل داده است که پیامبران با دیگر [[انسانها]] در اصل این سنخ تجربه برابرند. در حالی که تجربه [[وحیانی]] در قالب [[تجربه دینی]] انسانها نمیگنجد؛ چراکه [[مقام]] وحیانی آنها نه محصول تجربه و [[تهذیب نفس]] صرف که فضل الهی است که به بعضی انسانها اعطا میشود، مانند [[نبوت]] [[حضرت عیسی]] در گهواره و بدون سابقه تجربه دینی. | # '''تنزّل [[وحی]] به یک [[تجربه]] عادی''': نکته اول اینکه [[تفسیر]] مزبور وحی و [[شهود]] [[پیامبران]] را به حد یک تجربه [[انسانی]] و عادی تنزل داده است که پیامبران با دیگر [[انسانها]] در اصل این سنخ تجربه برابرند. در حالی که تجربه [[وحیانی]] در قالب [[تجربه دینی]] انسانها نمیگنجد؛ چراکه [[مقام]] وحیانی آنها نه محصول تجربه و [[تهذیب نفس]] صرف که فضل الهی است که به بعضی انسانها اعطا میشود، مانند [[نبوت]] [[حضرت عیسی]] در گهواره و بدون سابقه تجربه دینی. | ||
| خط ۱۹۱: | خط ۱۹۰: | ||
[[معتزله]] نیز با قول به [[حدوث قرآن]]، آن را [[کلام الهی]] میدانند که توسط [[جبرئیل]] به [[پیامبر]] [[ابلاغ]] شده است و مقصود خود از [[کلام]] را حروف و اصوات منظوم و معنادار [[تفسیر]] میکنند که توسط خداوند در محلی [[خلق]] میشود}}<ref>ر.ک: المغنی، ج۷؛ خلق القرآن، ص۶ و ۵۸؛ شرح اصول الخمسة، بحث کلام الهی.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص۱۱۴.</ref> | [[معتزله]] نیز با قول به [[حدوث قرآن]]، آن را [[کلام الهی]] میدانند که توسط [[جبرئیل]] به [[پیامبر]] [[ابلاغ]] شده است و مقصود خود از [[کلام]] را حروف و اصوات منظوم و معنادار [[تفسیر]] میکنند که توسط خداوند در محلی [[خلق]] میشود}}<ref>ر.ک: المغنی، ج۷؛ خلق القرآن، ص۶ و ۵۸؛ شرح اصول الخمسة، بحث کلام الهی.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص۱۱۴.</ref> | ||
=== تحلیل و بررسی === | ==== تحلیل و بررسی ==== | ||
# رهیافت فوق هر چند موافق ظاهر آیات و [[روایات]] کثیر است. لکن به [[حقیقت وحی]] و چگونگی دریافت آن اشارهای نمیکند. به دیگر سخن متکلمان در طول چهارده [[قرن]] با اکتفا به ظواهر آیات و روایات و تفسیر وحی به اعلام و ابلاغ در تطور و عمق بخشیدن بر [[ماهیت وحی]] گامی برنداشتند، برخلاف [[فلاسفه]] و عرفا که نظریات نوینی را عرضه داشتند. | # رهیافت فوق هر چند موافق ظاهر آیات و [[روایات]] کثیر است. لکن به [[حقیقت وحی]] و چگونگی دریافت آن اشارهای نمیکند. به دیگر سخن متکلمان در طول چهارده [[قرن]] با اکتفا به ظواهر آیات و روایات و تفسیر وحی به اعلام و ابلاغ در تطور و عمق بخشیدن بر [[ماهیت وحی]] گامی برنداشتند، برخلاف [[فلاسفه]] و عرفا که نظریات نوینی را عرضه داشتند. | ||
# نکته قابل توجه در این نظریه این است که در صورت گفتاری بودن [[وحی]]، دلیل عدم استماع حاضران در مجلس وحی چیست؟ اگر [[پیامبر]] با حواس ظاهر خود، صدای [[فرشته]] را شنیده یا آن را مشاهده میکرد، چرا آن برای دیگران ممکن نبود؟ یا چرا صدای [[وحی]] را [[حضرت علی]]{{ع}} میشنید؟ پس از آن برمیآید که وحی اگر از سنخ گفتار است، لابد از گفتار عادی و مادی نخواهد بود و گرنه اختصاص شنیدن آن به [[پیامبر]] و [[یا علی]]{{ع}} قابل توجیه به نظر نمیرسد. | # نکته قابل توجه در این نظریه این است که در صورت گفتاری بودن [[وحی]]، دلیل عدم استماع حاضران در مجلس وحی چیست؟ اگر [[پیامبر]] با حواس ظاهر خود، صدای [[فرشته]] را شنیده یا آن را مشاهده میکرد، چرا آن برای دیگران ممکن نبود؟ یا چرا صدای [[وحی]] را [[حضرت علی]]{{ع}} میشنید؟ پس از آن برمیآید که وحی اگر از سنخ گفتار است، لابد از گفتار عادی و مادی نخواهد بود و گرنه اختصاص شنیدن آن به [[پیامبر]] و [[یا علی]]{{ع}} قابل توجیه به نظر نمیرسد. | ||
| خط ۱۹۷: | خط ۱۹۶: | ||
# اما ظواهر آیات و [[روایات]]، اولاً آنها را میتوان با نظریات [[فلاسفه]] و عرفا توجیه کرد و ثانیاً از آنجا که مخاطب آنان [[مردم]] عامی است؛ [[خداوند]] مقوله وحی و همچنین سایر مقولات فراطبیعی را به گونهای نازل کرده است که برای اکثر مردم قابل فهم باشد و لذا نمیتوان از [[قرآن مجید]] و همچنین سایر کتابهای [[دینی]] که مخاطبان آنها مردم است [[انتظار]] داشت که مشتمل بر مطالب [[فلسفی]] و [[عرفانی]] است به صورت زبان تخصصی باشد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص۱۱۸.</ref>. | # اما ظواهر آیات و [[روایات]]، اولاً آنها را میتوان با نظریات [[فلاسفه]] و عرفا توجیه کرد و ثانیاً از آنجا که مخاطب آنان [[مردم]] عامی است؛ [[خداوند]] مقوله وحی و همچنین سایر مقولات فراطبیعی را به گونهای نازل کرده است که برای اکثر مردم قابل فهم باشد و لذا نمیتوان از [[قرآن مجید]] و همچنین سایر کتابهای [[دینی]] که مخاطبان آنها مردم است [[انتظار]] داشت که مشتمل بر مطالب [[فلسفی]] و [[عرفانی]] است به صورت زبان تخصصی باشد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص۱۱۸.</ref>. | ||
=== تقریر دیگر ([[افعال]] گفتاری) === | ==== تقریر دیگر ([[افعال]] گفتاری) ==== | ||
دیدگاه دیگر از وحی که بر بعد [[معرفتی]] آن [[معتقد]] است، [[حقیقت وحی]] را القاء مطالب [[غیبی]] از طریق گفتار و زبان توسط خداوند یا [[فرشته]] [[تفسیر]] میکند و گفتاری و زبانی بودن وحی را [[سرشت]] و گوهر آن ذکر میکند. | دیدگاه دیگر از وحی که بر بعد [[معرفتی]] آن [[معتقد]] است، [[حقیقت وحی]] را القاء مطالب [[غیبی]] از طریق گفتار و زبان توسط خداوند یا [[فرشته]] [[تفسیر]] میکند و گفتاری و زبانی بودن وحی را [[سرشت]] و گوهر آن ذکر میکند. | ||
| خط ۲۶۲: | خط ۲۶۱: | ||
از معاصران، [[شهید مطهری]] نظریه [[حکما]] را بهترین نظریه توصیف میکند و با ذکر خاطرهای از حالت نزدیک به [[احتضار]] خویش و مشاهده بعضی از تخیلات [[قوه مخیله]] خود تأکید میکند که بعد از حالت مزبور اطمینانش به نظریه فوق بیشتر شده است: «میگویند [[روح انسانی]] صعود میکند. در باب [[وحی]] اول صعود است بعد تنزل. ما فقط تنزل وحی را که به ما ارتباط دارد میشناسیم ولی صعودش را نه. اما [[روح]] [[پیغمبر]] صعود میکند و تلاقیای میان او و حقایقی که در [[جهان]] دیگر هست، صورت میگیرد. از آنجا نزول میکند پایین، از آنجا نزول میکند در [[مشاعر]] پیغمبر، میآید پایین، [[لباس]] محسوسیت به اصطلاح خودش میپوشاند و معنی این که وحی نازل شد همین است»<ref>نبوت ص٨۶، انتشارات صدرا، تهران.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص ۱۲۱.</ref> | از معاصران، [[شهید مطهری]] نظریه [[حکما]] را بهترین نظریه توصیف میکند و با ذکر خاطرهای از حالت نزدیک به [[احتضار]] خویش و مشاهده بعضی از تخیلات [[قوه مخیله]] خود تأکید میکند که بعد از حالت مزبور اطمینانش به نظریه فوق بیشتر شده است: «میگویند [[روح انسانی]] صعود میکند. در باب [[وحی]] اول صعود است بعد تنزل. ما فقط تنزل وحی را که به ما ارتباط دارد میشناسیم ولی صعودش را نه. اما [[روح]] [[پیغمبر]] صعود میکند و تلاقیای میان او و حقایقی که در [[جهان]] دیگر هست، صورت میگیرد. از آنجا نزول میکند پایین، از آنجا نزول میکند در [[مشاعر]] پیغمبر، میآید پایین، [[لباس]] محسوسیت به اصطلاح خودش میپوشاند و معنی این که وحی نازل شد همین است»<ref>نبوت ص٨۶، انتشارات صدرا، تهران.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص ۱۲۱.</ref> | ||
=== تحلیل و بررسی === | ==== تحلیل و بررسی ==== | ||
۱. در تحلیل دیدگاه فوق باید به این نکته اشاره کرد که این دیدگاه میخواهد وحی را در قالب [[معرفت]] و [[تجربه دینی]] تعریف و توصیف کند؛ لذا شرط وحی و [[نبوت]] را [[تکامل]] قوای سهگانه نفس قرار داد که این خود در گرو تلفیق [[تجربه]] و حالت [[شهود]] با [[عقل نظری]] محقق میشود. | ۱. در تحلیل دیدگاه فوق باید به این نکته اشاره کرد که این دیدگاه میخواهد وحی را در قالب [[معرفت]] و [[تجربه دینی]] تعریف و توصیف کند؛ لذا شرط وحی و [[نبوت]] را [[تکامل]] قوای سهگانه نفس قرار داد که این خود در گرو تلفیق [[تجربه]] و حالت [[شهود]] با [[عقل نظری]] محقق میشود. | ||