←شبهه هفتم: قاعده القاء الاصول
| خط ۲۰۸: | خط ۲۰۸: | ||
===[[شبهه]] هفتم: قاعده [[القاء]] الاصول=== | ===[[شبهه]] هفتم: قاعده [[القاء]] الاصول=== | ||
*بیان [[شبهه]]: | *'''بیان [[شبهه]]:''' | ||
در زمان [[ائمه معصومین]]{{عم}}، برخی [[اصحاب]] از سوی [[امام]] اجازه [[فتوا]] داشتند؛ چنانکه [[هشام بن سالم]] از [[امام]] | *در زمان [[ائمه معصومین]]{{عم}}، برخی [[اصحاب]] از سوی [[امام]] اجازه [[فتوا]] داشتند؛ چنانکه [[هشام بن سالم]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] میکند که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نُلْقِيَ إِلَيْكُمُ الْأُصُولَ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا}}<ref>وسائل الشیعه (ط مؤسسه آل البیت{{عم}}، ۱۴۰۹ ه.ق). ج۲۷، ص۶۲، باب ۶.</ref>. | ||
{{متن حدیث|إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نُلْقِيَ إِلَيْكُمُ الْأُصُولَ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا}}<ref>وسائل الشیعه (ط مؤسسه آل البیت{{عم}}، ۱۴۰۹ ه.ق). ج۲۷، ص۶۲، باب ۶.</ref>. | *همچنین [[ائمه]]{{عم}} برخی از سائلین را در پاسخ به [[احکام شرعی]] به بزرگان [[اصحاب]] ارجاع میدادند؛ چنانکه وقتی [[عبدالله بن ابییعفور]] به [[امام صادق]]{{ع}} عرضه میدارد که راه او دور است و نمیتواند همه [[احکام]] را از ایشان سؤال کند، [[امام]]{{ع}} او را به [[محمد بن مسلم]] ارجاع میدهند<ref>اختیار معرفه الرجال (ط. مؤسسه آل البیت{{عم}}، ۱۴۰۴ ه.ق)، ص۳۸۳، ح۲۷۳.</ref>. موارد مشابه دیگری نیز در این باره درکتب [[روایی]] [[ذکر]] شده است. | ||
همچنین | *بدین ترتیب روشن میشود که اصل این عمل، یعنی [[تفریع]] [[فروع]] از اصول به دست آمده از [[مقام عصمت]]، [[بلا]] اشکال است. بنابراین، چه مانعی دارد که این عمل را نسبت به زمان [[رسول خدا]]{{صل}} تعمیم دهیم و بگوییم که [[امّت]] بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} نیازی به [[امام]] [[معصوم]] ندارد و علمای [[امّت اسلام]] بعد از حضرتش میتوانند با بهرهگیری از اصول مسلّم در [[کتاب خدا]] و [[سنت نبوی]]، [[فروع فقهی]] و یا [[اعتقادی]] را که [[امت]] [[نیازمند]] است، [[استنباط]] نمایند و [[هدایت]] آنان را برعهده گیرند. | ||
[[امام]]{{ع}} او را به [[محمد بن مسلم]] ارجاع میدهند<ref>اختیار معرفه الرجال (ط. مؤسسه آل البیت{{عم}}، ۱۴۰۴ ه.ق)، ص۳۸۳، ح۲۷۳.</ref>. موارد مشابه دیگری نیز در این باره درکتب [[روایی]] [[ذکر]] شده است. | *'''پاسخ [[شبهه]]:''' | ||
بدین ترتیب روشن میشود که اصل این عمل، یعنی [[تفریع]] [[فروع]] از اصول به دست آمده از [[مقام عصمت]]، [[بلا]] اشکال است. بنابراین، چه مانعی دارد که این عمل را نسبت به زمان [[رسول خدا]]{{صل}} تعمیم دهیم و بگوییم که [[امّت]] بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} نیازی به [[امام]] [[معصوم]] ندارد و علمای [[امّت اسلام]] بعد از حضرتش میتوانند با بهرهگیری از اصول مسلّم در [[کتاب خدا]] و [[سنت نبوی]]، [[فروع فقهی]] و یا [[اعتقادی]] را که [[امت]] [[نیازمند]] است، [[استنباط]] نمایند و [[هدایت]] آنان را برعهده گیرند. | *این [[شبهه]] از جهات مختلف محلّ نقد و بررسی است. با دقّت در فضای صدور این [[روایات]] روشن میشود که [[کلام امام]] نه تنها [[ضرورت]] وجود [[معصوم]] را رد نمیکند، بلکه میتواند [[دلیل]] مستقلّی بر [[ضرورت]] دائمی وجود [[مقام عصمت]] در میان [[امّت]] باشد. برای پاسخ به این [[شبهه]]، طیّ فرازهای بعدی ابتدا موقعیّت صدور این بیانات مطرح میگردد و سپس از دو منظر به صورت مبنایی به نقد و تحلیل اشکال پرداخته خواهد شد. | ||
*پاسخ [[شبهه]]: | *'''بند اوّل: [[تعارض]] [[روایت]] با [[اصول عقلی]] (پاسخ مبنایی)''' | ||
*مراد از پاسخ مبنایی آن است که با قبول برخی قواعد، اصولاً جایی برای طرح چنین اشکالاتی باقی نمیماند. بنابراین: #در طیّ [[برهان]]، [[ضرورت وجود دائمی امام]] بر اساس قاعده [[عقلی]] [[لطف]] [[اثبات]] شد. [[بدیهی]] است که قواعد [[عقلی]] استثنا بردار نیست و اگر [[عقل]] حکمی را [[اثبات]] نمود، نمیتوان جریان آن را در محدودهای تقیید و یا تخصیص زد؛ مثلاً وقتی ثابت میشود که مجموعه زوایای مثلّث ۱۸۰ [[درجه]] است، نمیتوان گفت مثلثهایی وجود دارند که از این قاعده بنا بر دلایلی مستثنی هستند. بنابراین، اگر [[قاعده لطف]] [[ضرورت]] دائمی وجود [[حجت الهی]] را به طور مطلق در همه زمانها [[اثبات]] نمود، نمیتوان با ادلّه [[نقلی]] آن را حد زد و محدود به زمان [[رسول خدا]]{{صل}} نمود و سایر زمانها را استثنا کرد؛ بلکه بنا بر [[قاعده لطف]]، [[امّت]] همیشه محتاج [[حجّت]] [[معصوم]] [[الهی]] در میان خود است؛ گاه به [[صورت]] [[پیامبر]] و گاه به صورت [[وصیّ]] [[معصوم]] آن [[حضرت]]. تفصیل وجوه گوناگون [[اثبات]] [[قاعده لطف]] که در طیّ [[برهان]] بیان شد، نشان میدهد که در همه زمانها، وجود [[علماء]] غیر [[معصوم]] (در هر مرتبه [[علمی]] که باشند)، هرگز [[امّت]] را از وجود [[ولیّ]] [[معصوم]] بینیاز نمیکند و لذا اشکال به طور مبنایی با قبول [[قاعده لطف]] منحل میگردد. | |||
#آنچه در خلال اشکال، بنا بر قاعده [[القاء]] الاصول، مطرح شد، امکان جایگزینی [[علما]] به جای [[امام]] بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} است؛ تا بیان [[احکام عملی]] و فرعی [[دینی]] را به عهده گیرند؛ در حالی که بنا بر [[قاعده لطف]]، [[نیازمندی]] [[امّت]] به [[حجّت الهی]]، تنها در [[بیان احکام]] فرعی و عملی برای [[امّت]] خلاصه نمیشود؛ تا گفته شود که [[علماء]] [[امّت]] میتوانند با استفاده از اصول برگرفته از [[قول و فعل]] و تقریر [[رسول خدا]]{{صل}} در [[احکام دینی]]، [[هادی]] [[امّت]] و نازل منزله ایشان در میان [[مردم]] باشند؛ زیرا حدّ وسط در [[قاعده لطف]]، امور گوناگونی بود که هریک به [[تنهایی]] جهتی از جهات [[ضرورت]] وجود [[حجّت الهی]] در میان [[امّت]] را [[اثبات]] میکند. مثلاً اگر حدّ وسط، [[تبیین دین]] و [[متشابهات]] [[قرآن]] در میان [[امّت]] باشد، [[علما]] هرگز نمیتوانند تبیینی یقینآور از [[قرآن]] بیان نمایند. به همین ترتیب، اگر حدّ وسط، [[رفع اختلاف]] در قرائتهای گوناگون از کتاب و [[سنّت نبوی]] و رفع خصومات در [[اختلافات]] [[دینی]] و [[اجتماعی]] و برداشتن [[خوف]] از [[قصور]] در [[امتثال اوامر الهی]] و از همه مهمتر، [[هدایت ارشادی]] و ایصالی [[امّت]] به [[توحید]] و امور دیگر باشد که در فرایند توصیف و [[تبیین]] سایر [[براهین]] به آنها اشاره میشود)، [[علماء]] [[امّت]] - با همه جلالت قدری که دارند-، هرگز نمیتوانند در همه این ابعاد [[نیاز]] [[جامعه]] و آحاد [[امّت]] را برآورده سازند. | |||
*'''بند دوم: [[امام]]؛ [[حجت]] مطلق [[الهی]] بر [[امّت]] (پاسخهای بنائی)''' | |||
*آنچه در [[برهان لطف]] [[اثبات]] شد، [[ضرورت]] وجود دائمی [[حجّت الهی]] در میان [[مردم]] است؛ به این ترتیب که [[امّت]] در [[اعتقادات]] و [[اعمال]] خود [[نیازمند]] [[هادی]] هستند که با تبعیّت از او، [[یقین]] نمایند که [[وظیفه]] [[بندگی]] خود را در برابر [[خداوند]] انجام دادهاند؛ به گونهای که اگر از صحّت [[اعتقادات]] و یا [[اعمال]] آنان بازخواست شد، بتوانند حجّتی مستدلّ در مقابل [[پروردگار]] داشته باشند. در این میان، [[حجّت]] در برخی امور [[عقل]] است؛ مانند کلیّات امور [[اعتقادی]]. | |||
*اما در بسیاری از [[مسائل اعتقادی]] که [[عقل]] یا راهی به آن ندارد و یا دریافتن آن احتمال [[خطا]] میرود و نیز در همه [[احکام عملی]] و جزئی [[دینی]] که [[عقل]] در [[استنباط]] آنها ساکت است، در این امور [[نیازمند]] به [[حجّت الهی]] هستیم. بر این اساس، [[علماء]] [[امّت]] در [[استنباط]] [[احکام]]، خواه در زمان حضور و یا [[غیبت امام]] [[معصوم]]، تلاش مینمایند که بر اساس قواعدی که در [[اصول استنباط]] آموختهاند، نظر [[معصوم]] را [[کشف]] نمایند. به همین [[دلیل]] است که [[شیخ صدوق]] در [[کتاب]] "[[توحید]]" خود، [[روایات]] فراوانی را [[نقل]] میکند که [[اصحاب]]، استنباطهای خود پیرامون [[مسائل اعتقادی]] در [[توحید]] و یا [[صفات الهی]] را به [[امام]] عرضه مینمودند و حضرات [[ائمه]] [[معصومین]]{{عم}} آنها را نقد، اصلاح و یا رد میکردند. برای مثال، جناب [[عبدالعظیم حسنی]] [[اعتقادات]] خود را به [[امام هادی]]{{ع}} ارائه نمود و پس از گرفتن مهر [[تأیید]] از ایشان، [[آرامش]] پیدا کرد<ref>وسائل الشیعه (ط. مؤسسه آلالبیت{{عم}}، ۱۴۰۹ ه.ق.)، تقول ج۱۶، ص۲۴۱.</ref>. به همین ترتیب، [[ابان بن تغلب]] که از بزرگان [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} و با اجازه ایشان صاحب [[فتوا]] بود، در [[حکم]] دیه [[قطع]] انگشتان [[زن]] و تفاوت آن با دیه مرد، فتوای خود با [[امام]]{{ع}} در میان گذارد و ایشان به شدّت او را از [[قیاس]] [[عقلی]] [[پرهیز]] دادند<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ قَطَعَ إِصْبَعاً مِنْ أَصَابِعِ الْمَرْأَةِ كَمْ فِيهَا قَالَ عَشْرٌ مِنَ الْإِبِلِ قُلْتُ قَطَعَ اثْنَيْنِ قَالَ عِشْرُونَ قُلْتُ قَطَعَ ثَلَاثاً قَالَ ثَلَاثُونَ قُلْتُ قَطَعَ أَرْبَعاً قَالَ عِشْرُونَ قُلْتُ سُبْحَانَ اللَّهِ يَقْطَعُ ثَلَاثاً فَيَكُونُ عَلَيْهِ ثَلَاثُونَ وَ يَقْطَعُ أَرْبَعاً فَيَكُونُ عَلَيْهِ عِشْرُونَ إِنَّ هَذَا كَانَ يَبْلُغُنَا وَ نَحْنُ بِالْعِرَاقِ فَنَبْرَأُ مِمَّنْ قَالَهُ وَ نَقُولُ الَّذِي جَاءَ بِهِ شَيْطَانٌ فَقَالَ مَهْلًا يَا أَبَانُ هَكَذَا حَكَمَ رَسُولُ اللَّهِ صإِنَّ الْمَرْأَةَ تُقَابِلُ الرَّجُلَ إِلَى ثُلُثِ الدِّيَةِ فَإِذَا بَلَغَتِ الثُّلُثَ رَجَعَتْ إِلَى النِّصْفِ يَا أَبَانُ إِنَّكَ أَخَذْتَنِي بِالْقِيَاسِ وَ السُّنَّةُ إِذَا قِيسَتْ مُحِقَ الدِّينُ}} (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.) ج۷، ص۳۰۰.</ref>. حتی در مورد [[مناجات]] با [[خدا]]، با وجود آنکه [[اصحاب]] اجازه داشتند به هر ترتیب که میتوانند با خدای خود [[مناجات]] کنند، ولی چون [[دعا]] [[آداب]] خاصّی میطلبد که فقط [[امام]] [[معصوم]] به آن [[آگاه]] است، [[ادعیه]] خود را نیز به [[محضر امام]] عرضه میداشتند تا خطایی در هنگام [[مناجات]] با [[پروردگار]] از آنان سر نزند<ref>برای نمونه ر.ک: الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۳، ص۴۷۶: باب صلاه الحوائج.</ref>. بر این اساس، میتوان [[شبهه]] مطرح شده را از جهات گوناگون پاسخ گفت: | |||
#اصل براین است که [[احکام الهی]] از [[ناحیه]] [[امام]] (به عنوان [[حجّت]] [[خدا]]) صادر و [[تبیین]] میگردد و کسی جز او اجازه [[فتوا]] ندارد. بر همین مبنا، فتوای همه [[فقهاء]] امامیّه در بحث [[قضاء]]، انحصار [[قضاوت]] برای [[معصوم]] است<ref>شیخ الطائفه، محقّق طوسی، در باب امر به معروف و نهی از منکر در کتاب النهایه، فتوا به این امر میدهد و در کتاب الخلاف خود ادعای اجماع در این مسئله مینماید (النهایه فی مجرد الفقه و الفتوی، ص۳۰۱؛ الخلاف، ج۵، ص۳۴۲). محقّق حلی نیز در کتاب الشرایع، شرط قضاوت غیر را ثبوت ولایت از سوی امام معصوم میداند و میگوید: {{عربی|یشترط فی ثبوت الولایه اذن الامام او من فوض الیه الامام}}. (شرایع الاسلام، ج۴، ص۶۰) او سپس اضافه میکند که در صورت غیبت امام، این اذن با فقهای اهلبیت{{عم}} است. صاحب جواهر نیز در شرح خود بر شرایع، ادعای اجماع بر این مطلب مینماید و میگوید: {{عربی|بلا خلاف عندنا بل الاجماع بقسمیه علیه فی انه یشترط فی ثبوت الولایه للقضاء و توابعه اذن الامام او من فرض الیه الامام ذلک لما عرفت من أن منصب الحکومه له}}. (جواهرالکلام، ج۴، ص۲۳) صاحب ریاض نیز در تبیین قول محقّق حلّی، بر همین مبنا، اتفاق فقهای امامیه را بیان میدارد (ریاض المسائل، ج۲، ص۳۸۷ و ج۱۵، ص۹)؛ حضرت امام خمینی نیز در بحث قضا از کتاب تحریرالوسیله همین نظر را بیان میدارد (تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۸۷). ماحصل بیان همه آنان، اثبات ولایت امام بالاصاله درامر قضاوت است و در مرتبه بعد، کسانی که امام تصریحاً و یا به واسطه عمومات بر این امر میگمارد، واجد حقّ قضاوت است.</ref>؛ زیرا [[قاضی]] باید بین دو نفر [[حکم]] و [[فتوا]] دهد و اصل اولی در [[فتوا]] تنها با [[امام]] [[معصوم]] است و در مرحله بعد و بنا بر [[ضرورت]] و به خاطر عدم دسترسی به [[امام]] [[معصوم]]، [[حجیّت]] فتوای [[علماء]] [[دینی]] تحت شرایطی خاص پذیرفته شده است. بر این اساس، [[استنباط]] [[علماء]]، در [[حقیقت]] تلاش برای [[کشف]] بیان [[معصوم]] در هر مسئله است و زمانی [[حجیّت]] دارد که [[کشف]] از بیان [[امام]] بنماید. لذا تا زمانی که دامنه [[حکومت اسلامی]] در زمان [[رسول خدا]]{{صل}} محدود بود، [[امّت]] در بیان همه [[احکام دینی]] و امور [[قضایی]]، مستقیماً به شخص آن [[حضرت]] مراجعه میکرد؛ امّا با گسترش جغرافیایی عالم [[اسلام]]، آن [[حضرت]] مبلّغینی را به سرزمینهای مختلف ارسال میکردند و آنان تنها اجازه داشتند مطالبی را که از [[پیامبر]]{{صل}} آموخته بودند بیان کنند و کسی به خود اجازه [[فتوا]] نمیداد. در زمانهای بعد که دامنه قلمرو [[اسلامی]] گستردهتر شد و امکان دسترسی مستقیم به [[امام]] نبود و یا به واسطه استقرار حکومتهای [[جور]]، حضرات [[ائمه]]{{عم}} تحت نظر بودند، ایشان به [[اصحاب خاص]] اجازه [[تفریع]] بر اساس اصول برگرفته از محضرشان را میدادند و آنان نیز تحت نظر [[ائمه]]{{عم}} [[قضاوت]] میکردند و یا [[فتوا]] میدادند. بنابراین، فتوای [[علماء]] همیشه [[کشف]] بیان [[معصوم]]- به عنوان اصل و ریشه [[حجیّت]] فتوای غیر معصوم - است و تا زمانی که اصل وجود نداشته باشد، [[حجیّت]] [[کلام]] غیرمعصوم نیز خود به خود از بین میرود؛ چنانکه ابن مُسکان از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] میکند که خطاب به آنها فرمود: {{متن حدیث|مَا أَحَدٌ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْكُمْ إِنَ النَّاسَ سَلَكُوا سُبُلًا شَتَّى مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَ بِهَوَاهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَ بِرَأْيِهِ وَ إِنَّكُمْ أَخَذْتُمْ بِأَمْرٍ لَهُ أَصْلٌ}}<ref>الفصول المهمه فی أصول الأئمه (ط، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا{{ع}}،۱۴۱۸۰ ه.ق.)، ج۱، ص۵۵۴، باب ۲۶.</ref>. متقابلاً، در [[جوامع روایی]] ما [[روایات]] فراوانی بر [[نهی]] از "فتوای بغیر [[علم]]" (یعنی [[فتوا]] بدون [[رجوع]] به [[امام]] و بهرهگیری از اصول صادره از آنان) وارد شده است؛ چنانکه [[ابنرئاب]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] میکند که فرمود: {{متن حدیث|مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لَا هُدًى لَعَنَتْهُ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلَائِكَةُ الْعَذَابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْيَاهُ}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۴۲.</ref>. | |||
#[[روایات]] اجازه [[فتوا]] از اصول صادره از [[امام]]، اوّلین بار در بیان [[امام صادق]]{{ع}} وارد شده است که نزدیک به یک قرن از [[بعثت]] [[نبوی]]{{صل}} گذشته بود و در این مدّت، فروعات [[احکام]] توسط [[اولیاء الهی]] بیان شده بود. وجود [[مبارک]] [[ائمه]]{{عم}} به افرادی اجازه [[فتوا]] و [[بیان احکام]] میدادند که سالها از محضر حضراتشان خوشهچینی کرده بودند؛ مثلاً هنگامی که [[عبدالله بن ابییعفور]] به [[امام صادق]]{{ع}} گفت: "گاهی پیش میآید که نمیتوانم شما را [[ملاقات]] کنم و به خدمتتان برسم، [[اصحاب]] میآیند و از من سؤالاتی را میپرسند، در حالی که پاسخ تمام سوالات نزد من نیست". [[امام]]{{ع}} فرمود: "چه چیزی [[مانع]] تو میشود که جواب سؤالهایت را از [[محمّد بن مسلم]] بپرسی؟ او نزد پدرم [[قدر]] و منزلتی داشته و سخنانی را از او شنیده است"<ref>رجال الکشی - إختیار معرفة الرجال (ط. مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، ۱۴۰۹ ه.ق.)، ص۱۶۱، ش۲۷۳؛ وسائل الشیعه (ط. مؤسسه آل البیت{{عم}}، ۱۴۰۹ ه.ق.)، ج۱۸، ص۱۰۵، ح۲۳.</ref>. مشابه این مطلب درباره [[زراره]] نیز [[نقل]] شده. بر این اساس است که سیاق بیانات حضرات [[ائمه]]{{عم}} در [[القاء]] اصول و اجازه در [[تفریع]]، متّکی بر [[رجوع]] دائمی به [[امام]] در اخذ اصول است و مجوز این کار نیز به کسانی داده شده بود که از منظر [[امام]]، صلاحیّت [[فتوا]] داشتند. در اینجا برای نمونه به چند مورد اشاره میکنیم: | |||
##[[امام صادق]]{{ع}} خطاب به [[هشام بن سالم]] که از اجلّه [[اصحاب]] آن [[حضرت]] و نیز [[امام کاظم]]{{ع}} بود، فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نُلْقِيَ إِلَيْكُمُ الْأُصُولَ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا}}<ref>وسائل الشیعه (ط. مؤسسه آل البیت{{عم}}، ۱۴۰۹ ه.ق). ج۲۷، ص۶۲.</ref>. همچنین [[امام رضا]]{{ع}} خطاب به [[ابینصر بزنطی]] که او نیز از [[اصحاب]] خاصّ آن [[حضرت]] بود، فرمودند: {{متن حدیث|عَلَيْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ إِلَيْكُمْ وَ عَلَيْكُمُ التَّفَرُّعُ}}<ref>بحار الأنوار (ط. بیروت، ۱۴۰۳ ه.ق.)، ج۲، ص۲۴۵، باب ۲۹.</ref>. | |||
##در مواردی، [[امام]] صریحاً [[دستور]] به [[فتوا]] میدادند؛ چنانکه [[امام باقر]]{{ع}} به [[ابان بن تغلب]] فرمود: {{متن حدیث|اجْلِسْ فِي مَسْجِدِ الْمَدِينَةِ وَ أَفْتِ النَّاسَ فَإِنِّي أُحِبُّ أَنْ يُرَى فِي شِيعَتِي مِثْلُكَ}}<ref>مستدرک الوسائل (ط. مؤسسه آلالبیت{{عم}}، ۱۴۰۸ ه.ق.)، ج۱۷، ص۳۱۵، ح۱۴.</ref>. همچنین [[شیخ کلینی]] در [[کتاب]] [[میراث]] و [[نکاح]] و [[طلاق]] کافی<ref>الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق) ج۵، ص۵۷۰؛ ج۶، ص۹۳؛ ج۷، صص۹۰، ۹۵، ۱۱۵ و ۱۲۱.</ref>، فتاوایی را از [[یونس بن عبدالرحمان]] و [[فضل بن شاذان]] [[نقل]] کرده است. | |||
##در برخی موارد، [[ائمه]]{{عم}} افراد مختلف را در مسائل [[دینی]] به [[اصحاب]] خاصّ خود ارجاع میدادند؛ مثلاً علیّ بن مسیّب که اهل [[همدان]] بود و فاصله زیادی با [[امام رضا]]{{ع}} داشت، بیان داشته است: "[[خدمت]] [[امام]]{{ع}} رسیدم و گفتم: راهم دور است و همیشه نمیتوانم به حضور شما شرفیاب شوم؛ پس دستورهای دینیام را از چه کسی بگیرم؟ [[امام]] فرمود: "از [[زکریا بن آدم قمی]] که [[امین]] بر [[دین]] و دنیاست"<ref>اختیار معرفة الرجال، ص۵۹۵، ش۱۱۱۲؛ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۱۰۶، باب۱۱: صفات القاضی. به نقل از: اخباریگری، تاریخ و عقاید (ط. دارالحدیث، ۱۳۹۱ ه.ش.) ص۳۷۲.</ref>. و یا [[عبدالعزیز مهتدی]] - که اهل [[قم]] و [[وکیل]] [[امام رضا]]{{ع}} بود- میگوید: "از [[امام]]{{ع}} پرسیدم: من وقتهایی که نمیتوانم [[خدمت]] شما شرفیاب شوم، دستورهای دینیام را از چه کسی بگیریم؟ [[امام]] فرمود: از [[یونس بن عبدالرحمان]] بگیر"<ref>رجال النجاشی (ط. جامعه مدرسین، ۱۳۶۵ ه.ش.)، ص۴۴۷.</ref>. و در زمان [[امام صادق]]{{ع}} نیز [[شعیب عَقرقوفی]] بیان داشته بوده: "به [[امام]]{{ع}} گفتم: چه بسا [[نیاز]] پیدا میکنم که چیزی را بپرسم؟ از چه کسی بپرسم؟ [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: از [[ابا بصیر اسدی]] بپرس"<ref>معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۴۰۰. به نقل از: مکتب حدیثی شیعه در کوفه... (ط. دارالحدیث، بیتا)، ص۱۱۰.</ref>. | |||
*بر همین اساس است که مرحوم [[کلینی]] در [[کتاب]] [[میراث]] و [[نکاح]] و [[طلاق]] [[الکافی]]، فتاوایی را از [[یونس بن عبدالرحمان]] و [[فضل بن شاذان]] [[نقل]] کرده<ref>الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق) ج۵، ص۵۷۰؛ ج۶، ص۹۳؛ ج۷، صص۹۰، ۹۵، ۱۱۵ و ۱۲۱.</ref> که بیانگر اجازه [[فتوا]] در زمان حضرات [[ائمه]]{{عم}} از اعاظم [[اصحاب]] آن حضرات میباشد. | |||
*در همین راستا، صاحب وسائل الشیعه در مجلّد هیجدهم، [[اسامی]] افرادی را بیان میکند که [[امام هشتم]]{{ع}} و نیز [[امام صادق]]{{ع}}، [[امّت]] را در سؤالات [[دینی]] به آنان ارجاع میدادند. روشن است که چنین اجازاتی به افرادی داده میشد که مدتها از محضر [[امامت]] بهره برده بودند و کاملاً به اصول صادره از حضراتشان واقف بودند و در مواردی که برای آنان روشن نبود، به [[امام]] مراجعه میکردند؛ در حالی که در زمان [[رسول خدا]]{{صل}}، اصول [[احکام]] در فروعات [[فقهی]] برای [[امّت]] بیان نشده بود. به همین علت، [[اهل تسنّن]] خود را ناچار به آن دانستند که بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} به اصولی مانند [[قیاس]] و [[استحسان]] رو بیاورند؛ روشی که اساساً حجّیتی ندارد و در [[مکتب اهل بیت]]{{عم}} با آن به شدّت مقابله شده است. [[دلیل]] این امر، در [[اختیار]] نداشتن اصول گسترده در [[فتوا]] و نیزعدم [[اعتقاد]] آنان به [[امامت]] حضرات ائمّه [[معصومین]]{{عم}} است. | |||
*'''بند سوم: [[اختلاف]] در اصول''' | |||
*در خلال [[برهان لطف]] اشاره شد که یکی از [[علل]] اصلی ارسال رُسل، برداشتن [[اختلاف]] از میان [[امّت]] است. اساساً برداشتهای مختلف [[علما]] از [[قرآن]] و بیانات [[نبوی]]، خود سرمنشأ [[اختلاف]] است و این تنها با [[وجود امام معصوم]] برطرف میشود. به عبارت دیگر، با فرض جاری بودن قاعده "[[القاء]] الاصول" بعد از [[رسول خدا]]{{صل}}، اگر حجّتی [[معصوم]] - به عنوان [[مرجع]] حلّ [[اختلاف]] در استنباطهای گوناگون [[دینی]]- وجود نداشته باشد، در صورت بروز [[اختلاف]] بین [[علماء]] [[امّت]] در اصول و به تبع آن، پیدایش تشتّت بین [[مسلمین]]، چه کسی باید [[رفع اختلاف]] و [[نزاع]] بنماید؟ طبعاً با [[وجود امام معصوم]]، بیان اصول و [[هدایت]] [[امّت]] در هنگام وقوع [[اختلافات]]، بر عهده اوست و در تفریعات نیز، اگر [[علماء]] و [[امّت]] به [[خطا]] روند، شخص [[معصوم]] خطای آنها را [[اصلاح]] میکند؛ چنانکه [[معلی بن خنیس|مُعَلّی بن خُنَیس]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] میکند که ایشان فرمودند: {{متن حدیث|مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ}}<ref>الکافی، (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۶۰.</ref>. | |||
*مراد از "اصول"، مبانی محکمی در [[فروع]] و [[اصول دین]] است که در [[قرآن]] وجود دارد و [[شناخت]] آنها از طریق [[امام]] میسّر است. لذا هنگام [[اختلاف]] در [[شناخت]] اصول و [[تفریع]] بر آنها، [[امّت]] ملزم به [[رجوع]] به [[امام]] است؛ چنانکه [[محمّد بن ادریس]] در آخر کتاب السّرائر خود [[نقل]] میکند که [[اصحاب امام هادی]]{{ع}} نامهای به این مضمون به حضرتش نوشتند: {{متن حدیث|كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ{{ع}}، أَسْأَلُهُ عَنِ الْعِلْمِ الْمَنْقُولِ إِلَيْنَا عَنْ آبَائِكَ وَ أَجْدَادِكَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ قَدِ اخْتُلِفَ عَلَيْنَا فِيهِ، فَكَيْفَ الْعَمَلُ بِهِ عَلَى اخْتِلَافِهِ وَ الرَّدِّ إِلَيْكَ فِيمَا اخْتُلِفَ فِيهِ}} | |||
*پس [[حضرت]] چنین پاسخ داد: {{متن حدیث|مَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ قَوْلُنَا فَالْزَمُوهُ وَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَرُدُّوهُ إِلَيْنَا}}<ref>وسائل الشیعه (ط. مؤسسه آل البیت{{عم}}، ۱۴۰۹. ه.ق.)، ج۲۷، ص۱۲۰: باب وجوه الجمع بین الأحادیث المختلفه و کیفیه العمل بها....</ref>. | |||
*در همین سیاق، [[روایات]] دیگری یافت میشود که درباره [[اختلافات]] فتوایی [[امّت]] در زمان [[حضور امام]] است و در صورت امکان دسترسی به آن حضرات، [[شیعیان]] موظّف به [[رجوع]] به [[امام]] هستند؛ مثلاً: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} فِي حَدِيثٍ قَالَ: انْظُرُوا أَمْرَنَا وَ مَا جَاءَكُمْ عَنَّا فَإِنْ وَجَدْتُمُوهُ لِلْقُرْآنِ مُوَافِقاً فَخُذُوا بِهِ وَ إِنْ لَمْ تَجِدُوهُ مُوَافِقاً فَرُدُّوهُ وَ إِنِ اشْتَبَهَ الْأَمْرُ عَلَيْكُمْ فَقِفُوا عِنْدَهُ وَ رُدُّوهُ إِلَيْنَا حَتَّى نَشْرَحَ لَكُمْ مِنْ ذَلِكَ مَا شُرِحَ لَنَا}}<ref>وسائل الشیعه (ط. مؤسسه آل البیت{{عم}}، ۱۴۰۹. ه.ق.)، ج۲۷، ص۱۲۰.</ref>. | |||
*در طیّ [[برهان]] اشاره شد که منشأ [[اختلاف]] میان [[امّت]]، در برخی موارد، [[هوای نفس]] [[علماء]] و صاحبان [[فتوا]] است؛ در مواردی نیز، منشأ آن تفاوت در [[استنباط]] از [[ظواهر]] کتاب و [[سنّت]] و [[متشابهات]] بیانات [[الهی]] در [[قرآن]] و یا [[کلام]] [[معصوم]] است. در هر صورت، اگر در هنگام بروز [[اختلافات]]، امامی در میان نباشد که [[مرجع]] نهایی در استنباطها قرار گیرد، همیشه باب [[اختلاف]] و در نهایت نابودی [[امّت اسلام]] در مقابل [[بیگانگان]] وجود دارد؛ چنانکه ابیعبیده حذّاء از [[امام باقر]]{{ع}} [[نقل]] میکند: {{متن حدیث|سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ{{ع}} عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ وَ قَوْلِ النَّاسِ فَقَالَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ {{متن قرآن|وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ}}<ref>«و آنان هماره اختلاف میورزند جز کسانی که پروردگارت (بر آنان) بخشایش آورد و آنها را برای همین (بخشایش) آفرید» سوره هود، آیه ۱۱۹-۱۲۰.</ref> يَا أَبَا عُبَيْدَةَ النَّاسُ مُخْتَلِفُونَ فِي إِصَابَةِ الْقَوْلِ وَ كُلُّهُمْ هَالِكٌ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ {{متن قرآن|إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ}}<ref>«جز کسانی که پروردگارت (بر آنان) بخشایش آورد» سوره هود، آیه ۱۱۹.</ref> قَالَ هُمْ شِيعَتُنَا وَ لِرَحْمَتِهِ خَلَقَهُمْ وَ هُوَ قَوْلُهُ {{متن قرآن|وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ}}<ref>«و آنها را برای همین (بخشایش) آفرید» سوره هود، آیه ۱۱۹.</ref> يَقُولُ لِطَاعَةِ الْإِمَامِ الرَّحْمَةُ الَّتِي يَقُولُ {{متن قرآن|وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ}}<ref>«و بخشایشم همه چیز را فرا میگیرد» سوره اعراف، آیه ۱۵۶.</ref> يَقُولُ عِلْمُ الْإِمَامِ وَ وَسِعَ عِلْمُهُ الَّذِي هُوَ مِنْ عِلْمِهِ كُلَّ شَيْءٍ هُمْ شِيعَتُنَا}}. | |||
*در این بیان [[امام]]{{ع}}، نکات گوناگونی وجود دارد که طیّ [[براهین]] دیگر به آنها اشاره خواهد شد. امّا با توجّه به [[قاعده لطف]]، آنچه در این [[روایت]] مورد [[عنایت]] [[امام باقر]]{{ع}} بوده است؛ | |||
#انحصار [[هدایت]] از طریق [[امام]] است؛ زیرا عبارت {{متن قرآن|وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ}}<ref>«و آنان هماره اختلاف میورزند» سوره هود، آیه ۱۱۸.</ref> در [[آیه شریفه]]، بیانگر عمومیّت [[اختلافات]] و در نتیجه، [[گمراهی]] همه [[انسانها]] است؛ که [[آیه شریفه]]، از میان ایشان، صاحبان [[رحمت الهی]] را استثنا نموده است: {{متن قرآن|إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ}}<ref>«جز کسانی که پروردگارت (بر آنان) بخشایش آورد» سوره هود، آیه ۱۱۹.</ref>. | |||
# در این [[روایت]] شریفه، "[[رحمت]]" بر [[امام]] منطبق شده؛ در نتیجه، تنها کسانی هلاک نمیشوند که تحت [[هدایت]] [[امام]] هستند و بقیّه، خواه عالم و یا عامی، محکوم به هلاکاند. | |||
*نتیجه آنکه، به فرض اجازه [[استنباط]] به عدّهای خاص در زمان [[حضور امام معصوم]]، [[اصحاب]] ناچار به [[رجوع]] به [[امام]] و [[تطبیق]] دائمی فتاوای خود به نظرحجّت [[الهی]] بودند. البته مسئله افتاء از سوی [[مراجع عظام تقلید]] در زمان [[غیبت کبرای]] [[امام عصر]]{{ع}} و [[حجیّت]] آن، با وجود عدم امکان مراجعه به [[امام]] [[معصوم]]، از باب انسداد و [[اضطرار]] است و تنها مختصّ به زمان [[غیبت امام عصر]]{{ع}} میباشد و به لحاظ موضوعی، از تحت اشکال خارج و مصداق [[قیاس]] معالفارق است. | |||
*'''بند چهارم: [[تعارض]] اصول در [[سنّت نبوی]]''' | |||
*در [[جوامع روایی]]، بیانات فراوانی وارد شده که [[اصحاب]] در [[تعارض]] میان [[اخبار]] مختلف وارده از حضرات [[ائمه معصومین]]{{عم}} و یا [[رسول خدا]]{{صل}} قرار گرفته و دچار تردید میشدند و درباره راهکاری برای [[خروج]] از این وضعیت سؤال میکردند؛ مثلاً [[سلیم بن قیس]] در این باره از [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} سؤال میکند که روایاتی از [[سلمان]] و [[ابوذر]] و [[مقداد]] در [[تفسیر قرآن]] از [[رسول خدا]]{{صل}} میشنود که خلاف آن را در [[تفسیر]] همان [[آیات]]، از سایر [[مردم]] شنیده است؛ آیا آنان عمداً بر [[خدا]] و رسولش{{صل}} [[دروغ]] میبندند؟ و اساساً راه تشخیص صحیح از سقیم کدام است؟ [[حضرت]] به او پاسخهای مختلفی میفرمایند که خارج از بحث فعلی ما است؛ ولی در این میان صریحاً اشاره به [[دروغ]] بستن به [[رسول خدا]]{{صل}}، حتّی در زمان [[حیات]] حضرتش مینمایند، تا چه رسد به بعد از [[رحلت]] ایشان و میفرمایند: {{متن حدیث|قَدْ سَأَلْتَ فَافْهَمِ الْجَوَابَ إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهَماً وَ قَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فِي حَيَاتِهِ كَذِباً كَثِيراً حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ كَثُرَ عَلَيَّ الْكَذَّابَةُ فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ كَذَلِكَ كُذِبَ عَلَيْهِ بَعْدَهُ}}<ref>تحف العقول (ط. جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ ه.ق.)، ص۱۹۳.</ref>. | |||
*بر اساس آنچه بیان گردید، مشخص میشود که حتّی در زمان [[حیات پیامبر]]{{صل}}، اصول صادره از ایشان گاه در تضادّ با یکدیگر قرار میگرفت. در نتیجه، این سؤال مهم همواره مطرح بوده و هست که به فرض قبول صحّت [[تفریع]] [[فروع]] از اصول صادره از [[رسول خدا]]{{صل}}، در [[صورت]] [[تعارض]] اصول با یکدیگر و نبود [[حجّت]] [[خدا]] در میان [[مردم]]، چه باید کرد؟ چگونه ممکن است که حتّی یک [[فقیه]] ازدو اصل متضاد، بتواند یک فتوای ثابت را بیان کند و در عین حال مطمئن باشد که فتوای او منطبق با [[حکم الهی]] است؟ | |||
*به طور کلی، به [[دلیل]] همین محذورات است که حضرات [[ائمه]]{{عم}} به شدّت با استنباطهای ذوقی و بدون [[رجوع]] به [[امام]] [[مخالفت]] میکردند و آن را در حدّ [[شرک]] به [[خداوند]] میدانستند؛ چنانکه عَمیره از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] میکند که میفرمود: {{متن حدیث|أُمِرَ النَّاسُ بِمَعْرِفَتِنَا وَ الرَّدِّ إِلَيْنَا وَ التَّسْلِيمِ لَنَا ثُمَّ قَالَ وَ إِنْ صَامُوا وَ صَلَّوْا وَ شَهِدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ جَعَلُوا فِي أَنْفُسِهِمْ أَنْ لَا يَرُدُّوا إِلَيْنَا كَانُوا بِذَلِكَ مُشْرِكِينَ}}<ref>الکافی (ط. الإسلامیه. ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۲، ص۳۹۸.</ref>. | |||
*'''بند پنجم: [[ضرورت]] وجود [[ولیّ خدا]] در تنفیذ ولایات''' | |||
*در خلال توصیف و [[تبیین]] برهانهای [[عقلی]]، [[ضرورت وجود دائمی امام]] [[معصوم]] به عنوان طریق جریان [[ولایت الهی]] در [[نظام تکوین]] و تشریع، مورد بحث قرار میگیرد. نتیجه این [[کاوش]] و پویش آن است که بنا بر این [[برهان]]، هیچ کس [[حق]] ندارد در [[مال]] و [[جان]] و جوارح و سایر متعلّقات فردی و [[اجتماعی]] خود و یا دیگران تصرّفی نماید؛ مگر آنکه از سوی [[خداوند]]، که [[صاحب ولایت]] اصلی است، [[اذن]] [[شرعی]] داشته باشد. و چون [[ولایت الهی]] از طریق [[امام]] [[معصوم]] و حاضر در میان [[امّت]] جاری میشود، همیشه باید در میان [[مردم]]، ولی [[الهی]] وجود داشته باشد تا به آنان [[اذن]] در تصرّفات بدهد. حال اگر بنا بر این قاعده، [[علماء]] با استنباطهای شخصی و [[تفریع]] [[فروع]] از اصول، اجازه در [[فتوا]] داشته باشند، مشکل [[مردم]] تنها در مرحله تقنین حل میشود، ولی [[علماء]] هرگز بدون [[اذن]] عام یا خاص از [[ناحیه]] [[امام]] [[معصوم]] زنده، [[حق]] تنفیذ [[ولایت الهی]] به دیگران را در عمل ندارند و لذا، به فرض جریان قاعده در زمانهای بعد از [[رسول خدا]]{{صل}}، مسئله [[اعمال]] [[ولایت الهی]] از غیر طریق [[امام]] [[معصوم]] معطّل میماند. | |||
*'''سؤال:''' مگر علما [[وارث]] [[انبیاء]]{{عم}} در همه امور نیستند؟ پس چه مانعی وجود دارد که [[ولایت]] [[رسول خدا]]{{صل}} نیز با [[اذن]] حضرتش به ایشان منتقل گردد؟ | |||
*'''جواب:''' اولاً، چنین نصّی از [[رسول خدا]]{{صل}} وارد نشده و تأکید ایشان در همه بیانات بر [[ولایت]] [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} بوده است؛ ثانیاً، به فرض وجود، همیشه مسئله [[ولایت]] از طریق فرد زنده به دیگران [[اعمال]] میشود؛ چنانکه در [[ولایت]] بر صغار و مجانین و یا [[ولایت]] بر موقوفات، با [[مرگ]] [[ولیّ]]، [[امر]] [[ولایت]] به فرد زنده دیگری (قهراً و یا وصایتاً) منتقل میگردد و تا زمانی که [[ولیّ]] امر معصومی که ولایتش [[بالاصاله]] از طرف [[خداوند]] است در میان [[امّت]] وجود نداشته باشد، [[ولایت]] [[علما]] [[باطل]] است. در [[فقه]] [[شیعی]] نیز، [[ولایت]] فقهای عظام به تبع تنفیذ خاص و یا عام [[امام زمان]]{{ع}} صورت میگیرد و در این مورد، [[نصوص]] متعدّدی وارد شده است. برای نمونه، به بیان [[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ به سؤال [[عمربن حنظله]] اشاره میشود: {{متن حدیث|عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ{{ع}} مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ الْمَنْهِيِّ عَنْهُ وَ مَا حُكِمَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقُّهُ ثَابِتاً لَهُ لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَكْفُرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ}}<ref>«(اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند» سوره نساء، آیه ۶۰.</ref> قُلْتُ فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ وَ قَدِ اخْتَلَفَا قَالَ يَنْظُرَانِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ عَرَفَ حَلَالَنَا وَ حَرَامَنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمٍ وَ لَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللَّهِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا كَالرَّادِّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ}}<ref>الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی) (ط. مرتضی، ۱۴۰۳ ه.ق.)، ج۲، ص۳۵۶.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۴۲-۲۵۵.</ref>. | |||
==منابع== | ==منابع== | ||