ولایت فقیه: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۳۱: خط ۳۱:
*[[عقل]] هر [[انسانی]] [[حکم]] می‌کند که غیر فقیه و غیر عادل [[شایسته]] [[ولایت]] و [[حکومت]] نیست، چرا که در اینجا [[تشکیل حکومت اسلامی]] مورد بحث است و برای پیاده کردن [[حکومت اسلامی]] و [[اجرای احکام]] [[دین]]، باید فردی زمام این امر را بر عهده گیرد که به [[احکام اسلامی]] عمیقاً آشنا بوده و شیوه اداره [[حکومت]] را هم بداند و در عین حال [[متّقی]] و [[متعهد]] هم باشد تا امر [[حکومت]] را فدای [[هوای نفس]] و [[امیال]] [[شیطانی]] خود نکند. علاوه بر این، نه تنها در مورد [[حکومت اسلامی]]، بلکه در مورد هر [[حکومتی]]، [[عقل]] [[حکم]] می‌کند بر اینکه [[جاهلان]]، جاه‌طلبان و هوسرانان [[شایستگی]] [[زمامداری]] را ندارند.
*[[عقل]] هر [[انسانی]] [[حکم]] می‌کند که غیر فقیه و غیر عادل [[شایسته]] [[ولایت]] و [[حکومت]] نیست، چرا که در اینجا [[تشکیل حکومت اسلامی]] مورد بحث است و برای پیاده کردن [[حکومت اسلامی]] و [[اجرای احکام]] [[دین]]، باید فردی زمام این امر را بر عهده گیرد که به [[احکام اسلامی]] عمیقاً آشنا بوده و شیوه اداره [[حکومت]] را هم بداند و در عین حال [[متّقی]] و [[متعهد]] هم باشد تا امر [[حکومت]] را فدای [[هوای نفس]] و [[امیال]] [[شیطانی]] خود نکند. علاوه بر این، نه تنها در مورد [[حکومت اسلامی]]، بلکه در مورد هر [[حکومتی]]، [[عقل]] [[حکم]] می‌کند بر اینکه [[جاهلان]]، جاه‌طلبان و هوسرانان [[شایستگی]] [[زمامداری]] را ندارند.
*بنابراین، فقیهی که به [[احکام اسلامی]] و اوضاع [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] زمان خود [[آگاه]] بوده و از [[تقوی]] و [[عدالت]] و [[تدبیر]] و [[مدیریت]] و [[کمالات]] لازم دیگر برخوردار باشد، برای [[حکومت]] شایسته‌تر از دیگران است<ref>برای آگاهی بیشتر درباره ولایت فقیه به این کتب رجوع کنید: ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، عبدالله جوادی آملی؛ حکومت اسلامی و ولایت فقیه، محمدتقی مصباح یزدی؛ همو، نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه.</ref>. [[امام خمینی]] می‌فرماید: [[ولایت فقیه]] از موضوعاتی است که تصوّر آنها موجب [[تصدیق]] می‌شود و چندان به [[برهان]] احتیاج ندارد، به این معنی که هر کس [[عقاید]] و [[احکام اسلام]] را حتی اجمالاً دریافته باشد، چون به [[ولایت فقیه]] برسد و آن را به [[تصور]] آورد، بی‌درنگ [[تصدیق]] خواهد کرد و آن را ضروری و [[بدیهی]] خواهد [[شناخت]]<ref>ولایت فقیه، امام خمینی، ص۵ - ۶.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۱۴۹.</ref>
*بنابراین، فقیهی که به [[احکام اسلامی]] و اوضاع [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] زمان خود [[آگاه]] بوده و از [[تقوی]] و [[عدالت]] و [[تدبیر]] و [[مدیریت]] و [[کمالات]] لازم دیگر برخوردار باشد، برای [[حکومت]] شایسته‌تر از دیگران است<ref>برای آگاهی بیشتر درباره ولایت فقیه به این کتب رجوع کنید: ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، عبدالله جوادی آملی؛ حکومت اسلامی و ولایت فقیه، محمدتقی مصباح یزدی؛ همو، نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه.</ref>. [[امام خمینی]] می‌فرماید: [[ولایت فقیه]] از موضوعاتی است که تصوّر آنها موجب [[تصدیق]] می‌شود و چندان به [[برهان]] احتیاج ندارد، به این معنی که هر کس [[عقاید]] و [[احکام اسلام]] را حتی اجمالاً دریافته باشد، چون به [[ولایت فقیه]] برسد و آن را به [[تصور]] آورد، بی‌درنگ [[تصدیق]] خواهد کرد و آن را ضروری و [[بدیهی]] خواهد [[شناخت]]<ref>ولایت فقیه، امام خمینی، ص۵ - ۶.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۱۴۹.</ref>
===راه [[نقل]]===
*پاره‌ای از [[روایات]] در این باره چنین‌اند:
*'''[[مقبوله عمر بن حنظله]]:''' [[عمر بن حنظله]] گوید: "از [[امام صادق]]{{ع}} در مورد دو فرد از [[شیعیان]] که بین آنها در مورد دَین یا ارثی، [[نزاع]] و [[اختلاف]] در گرفته بود و این دو برای رفع [[مخاصمه]] به نزد سطان یا قاضیان [[جور]] رفتند، سؤال کردم که آیا این کار آنان درست است؟ فرمود: کسی که جهت رسیدگی به [[منازعه]] خود یا دیگری نزد آنان برود اعم از آنکه دعوی به [[حق]] یا [[باطل]] باشد، برای [[دادخواهی]] نزد [[طاغوت]] رفته است و هر چه به [[حکم]] آنان بگیرد [[حرام]] است اگر چه ادعایش [[حق]] و ثابت باشد؛ زیرا آن را به [[طاغوت]] گرفته است... ([[عمر بن حنظله]] می‌گوید) گفتم: پس این دو چه کنند؟ فرمود: کسی را بیابند که از خود شماست و [[حدیث]] ما را [[روایت]] می‌کند و در [[حلال و حرام]] ما نظر و دقّت داشته و [[عارف]] و [[آگاه]] به [[احکام]] ما باشد؛ در این صورت به [[حکم]] و [[قضاوت]] چنین فردی [[رضایت]] دهند؛ زیرا من او را [[حاکم]] بر شما گردانیده‌ام. پس هنگامی که به [[حکم]] ما [[قضاوت]] کرد و از او پذیرفته نشد همانا [[حکم خدا]] سبک گرفته شده است..."<ref>{{متن حدیث|سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا يُحْكَمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً لَهُ لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ... قُلْتُ فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ؟ قَالَ: يَنْظُرَانِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يُقْبَلُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتُخِفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ...}} (وسایل الشیعه، ج۱۸، ص۹۹).</ref>.
*در صدر این [[روایت]]، [[امام]]{{ع}} یک [[حکم]] کلّی و عمومی بیان فرموده‌اند که: "هر کسی در مورد دعاوی [[حق]] یا ناحق خود برای [[قضاوت]] به [[سلاطین]] [[جور]] یا قاضیان آنها مراجعه کند، به [[طاغوت]] مراجعه نموده و هر چه به [[حکم]] آنها بگیرد [[حرام]] است". این یک [[حکم فقهی]] - [[سیاسی]] [[اسلام]] است که سبب می‌شود [[مسلمانان]] از مراجعه به [[قضات]] و دستگاه‌های دولتی‌جور، [[خودداری]] نموده و در نتیجه تشکیلات [[قضایی]] و [[حکومتی]] [[جور]]، بی‌رونق و نابود گردد و راه برای [[حکومت]] و [[قضاوت حق]] و [[الهی]] باز شود. این [[حکم]] به نحو کلی و عمومی بیان شده و [[زمان غیبت]] [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} را در بر میگیرد و در واقع این [[حکم]]، هم [[مبارزه منفی]] بر ضد [[حکام]] [[جور]] و هم [[دعوت]] به [[تشکیلات حکومتی]] و [[قضایی]] [[مشروع]] و [[الهی]] است.
*در قسمت بعد از [[امام]] سؤال می‌کند که: [[تکلیف]] [[امّت اسلام]] چیست و در [[منازعات]] باید به چه مقامی مراجعه کنند؟ [[حضرت]] در جواب مشخصاتی را بیان میکنند که بر [[مجتهد]] جامع‌الشرایط [[تطبیق]] می‌کند و چنین شخصی از سوی ایشان برای [[قضاوت]] و [[حکومت]] [[منصوب]] شده است. البته هیچ شکّی نیست که [[امام]]{{ع}} در این [[روایت]] و [[روایات]] دیگر، [[فقها]] را برای [[قضاوت]] [[منصوب]] کرده‌اند<ref>در این مورد امام خمینی فرموده است: «منصب قضاء برای فقیه عادل است و این موضوع از ضروریات فقه است و در آن خلافی نیست» (ولایت فقیه، ص۸۷).</ref>. ولی باید فرموده گفت که [[روایت]] [[عمر بن حنظله]] بر [[ولایت]] و [[زعامت]] [[فقیه]] نیز دلالت دارد؛ زیرا [[امام]] فرموده {{متن حدیث|فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً}} من چنین فردی ([[فقیه جامع الشرایط]]) را بر شما [[حاکم]] گردانیدم. یعنی [[ولایت]] [[فقیه جامع الشرایط]] از سوی [[امام]]{{ع}} به عنوان [[حاکم]] [[جعل]] شده است و لذا [[امام]]{{ع}} فعل {{متن حدیث|جَعَلْتُهُ}} را به کار برده‌اند و تنها مسئله [[قضاوت]] را در نظر ندارند. همچنین اگر مقصود [[امام]]{{ع}} تنها [[منصب]] [[قضا]] می‌بود تعبیر {{متن حدیث|عَلَيْكُمْ}} را بکار نمی‌برد، بلکه میبایست تعبیر {{عربی|بَيْنَكُمْ}} را بکار برده و یا به‌طور کلّی لفظ {{متن حدیث|عَلَيْكُمْ}} را حذف نموده و می‌فرمود: {{عربی|فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ حَاكِماً}}. [[امام خمینی]] در این زمینه فرموده است: این [[فرمان]] که [[امام]]{{ع}} صادر فرموده، کلّی و عمومی است. همانطور که [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در دوران [[حکومت]] ظاهری خود [[حاکم]]، [[والی]] و [[قاضی]] [[تعیین]] میکرد و عموم [[مسلمانان]] [[وظیفه]] داشتند که از آنها [[اطاعت]] کنند. [[حضرت صادق]]{{ع}} هم چون "[[ولی امر]] مطلق" می‌باشد و بر همه [[علما]]، [[فقها]] و [[مردم]] [[دنیا]] [[حکومت]] دارد، میتواند برای زمان [[حیات]] و مماتش [[حاکم]] و [[قاضی]] [[تعیین]] فرماید و همین کار را هم کرده و این [[منصب]] را برای [[فقها]] قرار داده است و تعبیر به {{متن حدیث|حَاكِماً}} فرموده تا [[خیال]] نشود که فقط امور [[قضایی]] مطرح است و به سایر [[امور حکومتی]] [[ارتباط]] ندارد... این [[روایت]] از واضحات است و در [[سند]] و دلالتش وسوسه‌ای نیست. جای تردید نیست که [[امام]]{{ع}} [[فقها]] را برای [[حکومت]] و [[قضاوت]] [[تعیین]] فرموده است. بر عموم [[مسلمانان]] لازم است که از این [[فرمان امام]]{{ع}} [[اطاعت]] نمایند<ref>ولایت فقیه، ص۱۰۵ – ۱۰۶.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۱۵۰-۱۵۲.</ref>.
*'''[[روایت]] {{متن حدیث|اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي}}:''' [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "خدایا [[جانشینان]] مرا [[رحمت]] کن -و این سخن را سه مرتبه تکرار فرمود- از ایشان سؤال شد: ای [[پیامبر]] [[جانشینان]] شما چه کسانی‌اند؟ فرمود: کسانی که بعد از من می‌آیند، [[حدیث]] و [[سنّت]] مرا [[نقل]] می‌کنند و آن را پس از من به [[مردم]] می‌آموزند<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي -ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ؟ قَالَ: الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي وَ يَرْوُونَ عَنِّي أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي فَيُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ مِنْ بَعْدِي}}؛ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۶۵ و ۱۰۵.</ref>.
*این [[حدیث]] شامل افرادی می‌شود که [[احکام اسلام]] را بیان کرده و [[علوم اسلامی]] را گسترش می‌دهند؛ و [[سنّت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} را به [[مردم]] [[آموزش]] داده و به‌طور کلّی [[اسلام]] را در میان [[مردم]] بسط و نشر می‌دهند. منظور [[پیامبر]]{{صل}} از بیان لفظ "[[خلیفه]]" و خصوصیاتی که برای [[خلیفه]] خویش طرح کرده‌اند، کسانی نیستند که شغل آنها تنها [[نقل حدیث]] و [[تاریخ اسلام]] باشد، ولی [[مجتهد]] نباشند و [[قدرت]] [[استنباط]] و استخراج [[احکام الهی]] را از [[قرآن]] و [[روایات]] نداشته باشند.
*منظور از [[خلفا]] در این [[روایت]]، فقهای عادل‌اند که می‌توانند [[احکام]] و [[قوانین الهی]] را از [[قرآن]] و [[روایات]] [[رسول اکرم]]{{صل}} و [[ائمه اطهار]]{{عم}} [[استنباط]] نموده و برای دیگران بیان کنند. آنها هستند که [[احکام واقعی]] را از غیر واقعی و روایاتی را که از روی [[تقیه]] صادر شده، از [[روایات]] دیگر تمیز می‌دهند، و همانا قادرند که در مواقع تعارضِ [[روایات]] و [[ادله]]، [[حکم اسلامی]] را [[استنباط]] نموده و آنها را به [[مردم]] [[تعلیم]] دهند و از آنجا که، [[پیامبر]]{{صل}} کلمه "[[خلیفه]]" را بکار برده و یکی از [[شئون پیامبر]]{{صل}} [[زعامت]] و [[حکومت]] می‌باشد، بنابراین [[خلیفه پیامبر]]{{صل}} هم در این [[شأن]] ([[زعامت]] و [[رهبری]]) [[جانشین]] ایشان بوده و از این [[ولایت]] برخوردار است.
*[[امام خمینی]] می‌فرماید: "و امّا در [[دلالت حدیث]] [[شریف]] بر [[ولایت فقیه]] نباید جای تردید باشد، زیرا [[خلافت]]، همان [[جانشینی]] در تمام [[شئون نبوت]] است... و جمله {{متن حدیث| الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي وَ يَرْوُونَ عَنِّي أَحَادِيثِي}} معرّفی خلفاست نه معنی [[خلافت]]، زیرا معنی [[خلافت]] در [[صدر اسلام]] [[امر]] مجهولی نبوده است که محتاج بیان باشد و "[[سائل]]" نیز معنی [[خلافت]] را نپرسید بلکه اشخاص را خواست معرفی فرماید و [آن [[حضرت]]] ایشان را با این [[وصف]] معرفی فرمودند"<ref>ولایت فقیه، ص۶۹ – ۷۰.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۱۵۲-۱۵۳.</ref>


==[[ادله ولایت فقیه]]‏==
==[[ادله ولایت فقیه]]‏==

نسخهٔ ‏۳۰ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۱۶:۱۵

این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل ولایت فقیه (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

ولایت فقیه جهانی و همیشگی بودن آیین اسلام، ایجاب می‌کرد که پس از رحلت پیامبر، حکومت دینی آن حضرت تداوم یابد و رهبری امت اسلامی پس از او در قالب امامت و ولایت امام معصوم، برعهدۀ اولی الأمر باشد. غدیر، فلسفۀ سیاسی اسلام بود و ضامن تداوم آن اهداف و نظام. به همان دلیل که با درگذشت پیامبر خدا(ع) اسلام پایان نیافت و رهبری به دوش امیر مؤمنان و امامان دیگر قرار گرفت، در عصر غیبت امام زمان(ع) نیز این رهبری بر دوش صالح‌ترین و دین‌شناس‌ترین و آگاه‌ترین رهبران اسلامی است که از آن به "ولایت فقیه" تعبیر می‌شود. [۱].

مقدمه

معنای لغوی ولایت فقیه

راه‌های اثبات ولایت فقیه

راه عقل

راه نقل

ادله ولایت فقیه

منابع

منبع‌شناسی جامع ولایت فقیه

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۵۹۸.
  2. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۲۴۷.
  3. مقاییس اللغة، احمد بن فارس زکریا، ج۶، ص۱۴۱.
  4. اقرب الموارد، سعید خوری شرتوتی، ج۲، ص۱۴۸۷.
  5. درباره معنای واژه ولایت، پیشتر در آغاز فصل نخست بحث و تبیین بیشتری صورت گرفت. برای آگاهی بیشتر درباره آن به آنجا رجوع کنید.
  6. اقرب الموارد، سعید خوری شرتوتی، ج۶، ص۹۳۸.
  7. در یک تقسیم کلی ولایت دو قسم است: الف - ولایت تکوینی: بنده‌ای با پیمودن صراط بندگی و تقرب به خداوند، به اذن خداوند آن چنان توانا می‌شود که میتواند در نظام هستی یا در بخشی از آن تصرف کرده و سیطره بر تغییر آنها پیدا می‌کند. ب - ولایت تشریعی: ولایتی است که خداوند برای فرد یا افرادی حق تصرف در جان یا مال همه مردم یا افرادی، جعل می‌کند مثل حق تصرّفی که پدر یا جدّ، در اموال فرزند بالغ دارند؛ این ولایت تشریعی آنها در محدوده خاصی است و حق تصرفی که پیامبر و امام بر اساس ولایت تشریعی بر جان و مال مردم دارند؛ در سطحی گسترده است. اما قلمرو اختیارات و حق تصرف ولایت فقیه بزودی بیان خواهد شد.
  8. ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۱۴۷-۱۴۸.
  9. برای آگاهی بیشتر درباره ولایت فقیه به این کتب رجوع کنید: ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، عبدالله جوادی آملی؛ حکومت اسلامی و ولایت فقیه، محمدتقی مصباح یزدی؛ همو، نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه.
  10. ولایت فقیه، امام خمینی، ص۵ - ۶.
  11. ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۱۴۹.
  12. «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا يُحْكَمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً لَهُ لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ... قُلْتُ فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ؟ قَالَ: يَنْظُرَانِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يُقْبَلُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتُخِفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ...» (وسایل الشیعه، ج۱۸، ص۹۹).
  13. در این مورد امام خمینی فرموده است: «منصب قضاء برای فقیه عادل است و این موضوع از ضروریات فقه است و در آن خلافی نیست» (ولایت فقیه، ص۸۷).
  14. ولایت فقیه، ص۱۰۵ – ۱۰۶.
  15. ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۱۵۰-۱۵۲.
  16. «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي -ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ؟ قَالَ: الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي وَ يَرْوُونَ عَنِّي أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي فَيُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ مِنْ بَعْدِي»؛ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۶۵ و ۱۰۵.
  17. ولایت فقیه، ص۶۹ – ۷۰.
  18. ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۱۵۲-۱۵۳.