←علت و راز خلافت الهی
| خط ۱۳۸: | خط ۱۳۸: | ||
*او نه تنها از [[آسمانها]]، بلکه از هر موجود امکانی، حتی از [[فرشته]]، [[لوح]] و قلم نیز بزرگتر است. او هم [[اهل]] [[تسبیح]] و [[تقدیس]] است، هم [[اهل]] [[تحمید]] و [[تکبیر]]؛ یعنی دارای صفات تشبیهی است، هم دارای صفات تنزیهی. او در [[دنیا]] و در [[آخرت]] [[میزان]] [[اعمال]] است: {{متن حدیث|هُم الْمَوازِين الْقِسْط}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۲۶.</ref>. هر عملی که مطابق عمل او بود [[حق]] و هر کاری که [[مخالف]] کار او بود [[باطل]] است. او چون اولین صادر و نخستین [[فیض]] خداست واسطه [[نزول]] [[برکات الهی]] به عالم [[طبیعت]] است. حتی در [[فیض]] ظاهری که به وجود عنصری خودش میرسد، [[حقیقت]] و [[باطن]] خود او واسطه است؛ یعنی [[باطن]] خود اوست که برای ظاهرش جلوه میکند و [[فیض الهی]] از [[باطن]] او به [[ملائکه]] رسیده، از راه ملائک به افراد عادی و از جمله به وجود عنصری خود او میرسد و بالاخره چنین نیست که [[فرشتگان]]، نسبت به [[مقام]] شامخ وی که تعین اول است سمت تعلیمی داشته باشند، بلکه آنان نسبت به این مرحله برین و والا از خدمتگزاران [[انسان کامل]] به حساب میآیند و تنها مراحل نازله [[انسان کامل]] است که [[فرشتگان]] از مجاری و وسایط [[فیض]] آن محسوب میشوند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۱۲۴.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۵۲-۵۶.</ref> | *او نه تنها از [[آسمانها]]، بلکه از هر موجود امکانی، حتی از [[فرشته]]، [[لوح]] و قلم نیز بزرگتر است. او هم [[اهل]] [[تسبیح]] و [[تقدیس]] است، هم [[اهل]] [[تحمید]] و [[تکبیر]]؛ یعنی دارای صفات تشبیهی است، هم دارای صفات تنزیهی. او در [[دنیا]] و در [[آخرت]] [[میزان]] [[اعمال]] است: {{متن حدیث|هُم الْمَوازِين الْقِسْط}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۲۶.</ref>. هر عملی که مطابق عمل او بود [[حق]] و هر کاری که [[مخالف]] کار او بود [[باطل]] است. او چون اولین صادر و نخستین [[فیض]] خداست واسطه [[نزول]] [[برکات الهی]] به عالم [[طبیعت]] است. حتی در [[فیض]] ظاهری که به وجود عنصری خودش میرسد، [[حقیقت]] و [[باطن]] خود او واسطه است؛ یعنی [[باطن]] خود اوست که برای ظاهرش جلوه میکند و [[فیض الهی]] از [[باطن]] او به [[ملائکه]] رسیده، از راه ملائک به افراد عادی و از جمله به وجود عنصری خود او میرسد و بالاخره چنین نیست که [[فرشتگان]]، نسبت به [[مقام]] شامخ وی که تعین اول است سمت تعلیمی داشته باشند، بلکه آنان نسبت به این مرحله برین و والا از خدمتگزاران [[انسان کامل]] به حساب میآیند و تنها مراحل نازله [[انسان کامل]] است که [[فرشتگان]] از مجاری و وسایط [[فیض]] آن محسوب میشوند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۱۲۴.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۵۲-۵۶.</ref> | ||
==علت و [[راز]] [[خلافت | ==علت و [[راز]] [[خلافت]] الهی== | ||
*[[راز]] [[خلافت]]، [[آگاهی]] به همه اسماء، حقایق و [[معارف]] و برخورداری از [[علم لدنی]] و [[شاگرد]] بیواسطه شدن [[خداوند]] است. [[آگاهی]] به همه حقایق [[جهان]] امکان است که مایه تمایز میان [[انسان کامل]] و [[فرشتگان]] و سبب [[محرومیت]] آنان از [[مقام خلافت]] شده است؛ اسمای حسنای [[خداوند]] که حقایق [[الهی]] است، از یک [[نظم]] دقیق ریاضی، برخوردار است، بعضی خاص است و بعضی اخص. برخی عام است و برخی اعم و هر کدام از [[اسامی]] خاص یا اخص نیز، زیرمجموعه اسم [[برتری]] بهشمار میرود و تمام کارهای [[خداوند]]، زیر مجموعه [[حکمت]] او و [[حکمت الهی]] نیز زیر مجموعه [[علم]] اوست. یعنی [[خداوند]] چون علیم است، حکیمانه عمل میکند. از اینرو [[خدای سبحان]]، جریان [[خلافت]] و [[جانشینی]] خویش را از راه [[علم]]، آغاز کرد و [[تعلیم]] [[اسمای الهی]] را سرلوحه این [[کار حکیمانه]] خود [[قرارداد]]، پس راه [[خلافت | *[[راز]] [[خلافت]]، [[آگاهی]] به همه اسماء، حقایق و [[معارف]] و برخورداری از [[علم لدنی]] و [[شاگرد]] بیواسطه شدن [[خداوند]] است. [[آگاهی]] به همه حقایق [[جهان]] امکان است که مایه تمایز میان [[انسان کامل]] و [[فرشتگان]] و سبب [[محرومیت]] آنان از [[مقام خلافت]] شده است؛ اسمای حسنای [[خداوند]] که حقایق [[الهی]] است، از یک [[نظم]] دقیق ریاضی، برخوردار است، بعضی خاص است و بعضی اخص. برخی عام است و برخی اعم و هر کدام از [[اسامی]] خاص یا اخص نیز، زیرمجموعه اسم [[برتری]] بهشمار میرود و تمام کارهای [[خداوند]]، زیر مجموعه [[حکمت]] او و [[حکمت الهی]] نیز زیر مجموعه [[علم]] اوست. یعنی [[خداوند]] چون علیم است، حکیمانه عمل میکند. از اینرو [[خدای سبحان]]، جریان [[خلافت]] و [[جانشینی]] خویش را از راه [[علم]]، آغاز کرد و [[تعلیم]] [[اسمای الهی]] را سرلوحه این [[کار حکیمانه]] خود [[قرارداد]]، پس راه [[خلافت]] الهی، راه [[علم]] به اسمای حسنای او است و اگر کسی [[علم]] به اسما داشت، [[خلیفه خدا]] میشود<ref>عبدالله جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۲۶۶.</ref>. | ||
*[[آفریدگار]] [[انسان]] برای پروراندن او [[بهترین]] راه را که بیان اسمای حسنا و صفات علیای [[الهی]] است، ارائه میفرماید تا [[انسان]] که [[خلیفه]] خداست، نخست این اسما و صفات را فهمیده و سپس بر محور آن عمل کند و به دنبال آن، [[هدایت]] دیگر [[انسانها]] را بر عهده گیرد و [[مخالفان]] [[حیات انسانی]] و [[خلافت]] آسمانی [[آدمی]] را با [[حکمت]] و [[موعظه]] [[حسنه]] و [[جدال]] احسن، به پیمودن [[صراط مستقیم]] فراخواند. | *[[آفریدگار]] [[انسان]] برای پروراندن او [[بهترین]] راه را که بیان اسمای حسنا و صفات علیای [[الهی]] است، ارائه میفرماید تا [[انسان]] که [[خلیفه]] خداست، نخست این اسما و صفات را فهمیده و سپس بر محور آن عمل کند و به دنبال آن، [[هدایت]] دیگر [[انسانها]] را بر عهده گیرد و [[مخالفان]] [[حیات انسانی]] و [[خلافت]] آسمانی [[آدمی]] را با [[حکمت]] و [[موعظه]] [[حسنه]] و [[جدال]] احسن، به پیمودن [[صراط مستقیم]] فراخواند. | ||
*بر این اساس [[خدای سبحان]] در سه بخش از [[آیات قرآن کریم]] به معرفی اسما و [[صفات الهی]]، پرداخته است: در بخش اول ضمن برشمردن اسمای حسنای خویش، خود را صاحب و مسمای آنها میخواند. هم وجود صفات کمالی چون [[حیات]]، [[علم]]، [[قدرت]]، [[اراده]]، [[اختیار]]، [[عدل]] و...؛ را برای خود تثبیت میکند و هم عدم صفات [[نقص]]، مانند [[مرگ]] و [[جهل]] و عجز و [[جبر]] و [[ظلم]] و... را برای [[حق]] (تبارک وتعالی) [[ثابت]] میفرماید. سپس [[انسان]] را مسافری میخواند که با همه تلاش خود، صیرورت به سوی [[خدا]] را پیگیری کرده و سرانجام نیز به [[ملاقات]] [[خدا]] بار مییابد: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ}}<ref>«ای انسان! بیگمان تو به سوی پروردگارت سخت کوشندهای، پس به لقای او خواهی رسید» سوره انشقاق، آیه ۶.</ref>؛ و چون [[خدای سبحان]] در سمتوسو و اقلیم مشخصی نیست {{متن قرآن|فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ}}<ref>«پس هر سو رو کنید رو به خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۱۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ}}<ref>«و هر جا باشید او با شماست» سوره حدید، آیه ۴.</ref>. بنابراین برای جهتدار شدن [[سیر]] ملکوتی [[انسان]] به سوی [[خدا]]، اسما و صفات خود را بیان میکند تا حرکتی [[آدمی]] به سوی آنها باشد و از اینرو هرکس به سوی [[علم]] یا [[حکمت]] یا [[قسط]] و... میرود، در [[حقیقت]] به سوی [[خدا]] حرکت میکند و به هر اندازه که در این [[سیر]] ملکوتی، کوشاتر باشد، از [[مقام]] [[جانشینی خدا]] بهرهمندتر خواهد بود. | *بر این اساس [[خدای سبحان]] در سه بخش از [[آیات قرآن کریم]] به معرفی اسما و [[صفات الهی]]، پرداخته است: در بخش اول ضمن برشمردن اسمای حسنای خویش، خود را صاحب و مسمای آنها میخواند. هم وجود صفات کمالی چون [[حیات]]، [[علم]]، [[قدرت]]، [[اراده]]، [[اختیار]]، [[عدل]] و...؛ را برای خود تثبیت میکند و هم عدم صفات [[نقص]]، مانند [[مرگ]] و [[جهل]] و عجز و [[جبر]] و [[ظلم]] و... را برای [[حق]] (تبارک وتعالی) [[ثابت]] میفرماید. سپس [[انسان]] را مسافری میخواند که با همه تلاش خود، صیرورت به سوی [[خدا]] را پیگیری کرده و سرانجام نیز به [[ملاقات]] [[خدا]] بار مییابد: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ}}<ref>«ای انسان! بیگمان تو به سوی پروردگارت سخت کوشندهای، پس به لقای او خواهی رسید» سوره انشقاق، آیه ۶.</ref>؛ و چون [[خدای سبحان]] در سمتوسو و اقلیم مشخصی نیست {{متن قرآن|فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ}}<ref>«پس هر سو رو کنید رو به خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۱۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ}}<ref>«و هر جا باشید او با شماست» سوره حدید، آیه ۴.</ref>. بنابراین برای جهتدار شدن [[سیر]] ملکوتی [[انسان]] به سوی [[خدا]]، اسما و صفات خود را بیان میکند تا حرکتی [[آدمی]] به سوی آنها باشد و از اینرو هرکس به سوی [[علم]] یا [[حکمت]] یا [[قسط]] و... میرود، در [[حقیقت]] به سوی [[خدا]] حرکت میکند و به هر اندازه که در این [[سیر]] ملکوتی، کوشاتر باشد، از [[مقام]] [[جانشینی خدا]] بهرهمندتر خواهد بود. | ||
| خط ۱۴۵: | خط ۱۴۵: | ||
*در بخش سوم از [[آیات قرآن]] نیز، نسبت به انسانهای عادی همینگونه عمل میکند. یعنی [[فرمان]] [[فراگیری]] اسما و صفات را بیان میدارد. سپس به کسانی که بیرون از حلقه [[انبیا]]، [[اولیا]] و [[معصومان]] بودند و این [[فرمان]] را [[اطاعت]] کردند، اشاره و دیگران را نیز به پیمودن راه آنان، [[ترغیب]] میفرماید. | *در بخش سوم از [[آیات قرآن]] نیز، نسبت به انسانهای عادی همینگونه عمل میکند. یعنی [[فرمان]] [[فراگیری]] اسما و صفات را بیان میدارد. سپس به کسانی که بیرون از حلقه [[انبیا]]، [[اولیا]] و [[معصومان]] بودند و این [[فرمان]] را [[اطاعت]] کردند، اشاره و دیگران را نیز به پیمودن راه آنان، [[ترغیب]] میفرماید. | ||
*البته همانگونه که فاصله میان [[خدای سبحان]] با [[پیامبران]] و [[امامان]]، بسیار زیاد است، میان [[انبیا]] و [[اولیا]] با انسانهای عادی نیز فاصلهای ناپیمودنی وجود دارد و در اتصاف به صفات علیا و اسمای حسنا نیز چنین است. یعنی نه مقایسه [[علم]] [[خدا]] با [[علم]] [[انبیا]] و [[اولیا]] صحیح است و نه [[قیاس]] [[علم]] و [[حکمت]] [[پیامبران]] و [[امامان]] با [[دانش]] انسانهای عادی و در دیگر صفات نیز مسئله، همینگونه است. لیکن به هر روی، امکان اتصاف به [[اوصاف الهی]] برای همه [[انسانها]] وجود دارد و هر کس به اندازه هستی خود میتواند به اسما و [[صفات الهی]] دسترسی داشته باشد. مثلا [[حیات]] که صفتی است [[الهی]] برای همه [[انسانها]] میسر است. برخی چون [[عالمان]] [[صالح]]، چنان از این [[وصف]] [[الهی]] برخوردارند که حتی پس از [[مرگ]] هم زندهاند: {{متن حدیث|وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ}}؛ و در مقابل، بعضی چنان محروماند که پیش از [[مرگ]] نیز مردهاند و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آنان را {{متن حدیث|مَيِّتِ الْأَحْيَاءِ}}، خطاب فرمودند<ref>حسن بن محمد دیلمی، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص۱۲۸.</ref>. | *البته همانگونه که فاصله میان [[خدای سبحان]] با [[پیامبران]] و [[امامان]]، بسیار زیاد است، میان [[انبیا]] و [[اولیا]] با انسانهای عادی نیز فاصلهای ناپیمودنی وجود دارد و در اتصاف به صفات علیا و اسمای حسنا نیز چنین است. یعنی نه مقایسه [[علم]] [[خدا]] با [[علم]] [[انبیا]] و [[اولیا]] صحیح است و نه [[قیاس]] [[علم]] و [[حکمت]] [[پیامبران]] و [[امامان]] با [[دانش]] انسانهای عادی و در دیگر صفات نیز مسئله، همینگونه است. لیکن به هر روی، امکان اتصاف به [[اوصاف الهی]] برای همه [[انسانها]] وجود دارد و هر کس به اندازه هستی خود میتواند به اسما و [[صفات الهی]] دسترسی داشته باشد. مثلا [[حیات]] که صفتی است [[الهی]] برای همه [[انسانها]] میسر است. برخی چون [[عالمان]] [[صالح]]، چنان از این [[وصف]] [[الهی]] برخوردارند که حتی پس از [[مرگ]] هم زندهاند: {{متن حدیث|وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ}}؛ و در مقابل، بعضی چنان محروماند که پیش از [[مرگ]] نیز مردهاند و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آنان را {{متن حدیث|مَيِّتِ الْأَحْيَاءِ}}، خطاب فرمودند<ref>حسن بن محمد دیلمی، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص۱۲۸.</ref>. | ||
*نتیجه آنکه [[خلافت]] [[انسان]] از راه [[تعلیم]] اسما به دست میآید و حداقل [[خلافت | *نتیجه آنکه [[خلافت]] [[انسان]] از راه [[تعلیم]] اسما به دست میآید و حداقل [[خلافت]] الهی آن است که [[آدمی]] [[امیر]] نفس خویش باشد، نه [[اسیر]] آن و اگر در دیگران نتواند نفوذی داشته باشد و خلیفهای بپروراند، لااقل در نفس خویش [[نفوذ]] داشته و بر او مسلط باشد. اما چون اوج [[خلافت]] [[انسان]]، [[تعلیم]] همه اسما و صفات خداست و از جمله این اسما و صفات، صفت [[خلیفه]] پروری است، [[برترین]] [[جانشین خدا]] کسی است که به [[خلیفه]] پروری نیز [[همت]] گمارد و چنین حقیقتی را در آیینه وجود [[مقدس]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} میتوان یافت که محور [[خلافت]] الهی بر [[ملک]] و [[ملکوت]] است و همه [[جانشینان]] [[خدا]] از ازل تا ابد، نه تنها از پرتو [[خلافت]] او [[خلیفه]] شدند که اساساً از [[برکت]] وجود او هستی یافته و از عدم تا به وجود، این همه راه آمدهاند<ref>عبدالله جوادی آملی، انسان از آغاز تا انجام، ص۱۴۹.</ref>. | ||
*علاوه بر [[تعلیم اسماء]] و [[اسرار الهی]] به [[انسان]]، میتوان به [[فلسفه]] و [[علل]] دیگر [[شایستگی]] [[انسان]] در کسب این [[مقام]] از [[زبان قرآن]] توجه داشت. در این زمینه دو بُعدی بودن و دمیده شدن [[روح الهی]] در او، داشتن [[عقل]]، [[اختیار]] و [[آزادی]] از مهمترین [[علل]] [[شایستگی]] او برای چنین منزلتی است که بهطور مختصر بررسی میشود، همانطور که گفته شد [[انسان]] موجودی دو بُعدی است که [[حقیقت]] وجودی او از دو بعد جسمانی و [[روحانی]] سرشته شده است لذا از اولین ویژگیهای ذاتی [[انسان]] این است که او نه تنها [[آفریده]] [[خداوند]] است بلکه در [[طبیعت]] [[آفریده]] او، [[خداوند]] از [[روح الهی]] خود دمیده است: {{متن قرآن|فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}}<ref>«پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.</ref>؛ {{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ}}<ref>«که ما انسان را در نیکوترین ساختار آفریدهایم،» سوره تین، آیه ۴.</ref>؛ {{متن قرآن|ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ}}<ref>«سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشتپارهای و گوشتپاره را استخوانهایی آفریدیم پس از آن بر استخوانها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است» سوره مؤمنون، آیه ۱۴.</ref>. | *علاوه بر [[تعلیم اسماء]] و [[اسرار الهی]] به [[انسان]]، میتوان به [[فلسفه]] و [[علل]] دیگر [[شایستگی]] [[انسان]] در کسب این [[مقام]] از [[زبان قرآن]] توجه داشت. در این زمینه دو بُعدی بودن و دمیده شدن [[روح الهی]] در او، داشتن [[عقل]]، [[اختیار]] و [[آزادی]] از مهمترین [[علل]] [[شایستگی]] او برای چنین منزلتی است که بهطور مختصر بررسی میشود، همانطور که گفته شد [[انسان]] موجودی دو بُعدی است که [[حقیقت]] وجودی او از دو بعد جسمانی و [[روحانی]] سرشته شده است لذا از اولین ویژگیهای ذاتی [[انسان]] این است که او نه تنها [[آفریده]] [[خداوند]] است بلکه در [[طبیعت]] [[آفریده]] او، [[خداوند]] از [[روح الهی]] خود دمیده است: {{متن قرآن|فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}}<ref>«پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.</ref>؛ {{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ}}<ref>«که ما انسان را در نیکوترین ساختار آفریدهایم،» سوره تین، آیه ۴.</ref>؛ {{متن قرآن|ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ}}<ref>«سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشتپارهای و گوشتپاره را استخوانهایی آفریدیم پس از آن بر استخوانها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است» سوره مؤمنون، آیه ۱۴.</ref>. | ||
*این [[آیات]] تاکید دارند بر اینکه [[انسان]] به [[دست خدا]] [[آفریده]] شده و اینکه [[آفرینش]] او در [[بهترین]] شکل و معتدلترین ساختار و مقارن با دمیده شدن [[روح الهی]] بر او بوده است. اهمیت این اشارات از آنجاست که [[آیات قرآن]] چنین اوصافی چون [[آفرینش]] به [[دست خدا]] و دمیده شدن [[روح الهی]] و داشتن [[بهترین]] نوع [[خلقت]]، جز درباره [[انسان]]، به هیچ موجود دیگری نسبت داده نشده است. حال میتوان گفت تاکید فراوان [[خداوند]] بر [[خلقت]] [[الهی]] و متمایز [[انسان]] از دیگر موجودات بایستی دارای حکمتی [[الهی]] باشد زیرا [[خداوند]] که [[حکیم]] مطلق است، امکان ندارد فعل عبثی را از خود صادر نماید و بر آن تاکیدات بیمورد داشته باشد. | *این [[آیات]] تاکید دارند بر اینکه [[انسان]] به [[دست خدا]] [[آفریده]] شده و اینکه [[آفرینش]] او در [[بهترین]] شکل و معتدلترین ساختار و مقارن با دمیده شدن [[روح الهی]] بر او بوده است. اهمیت این اشارات از آنجاست که [[آیات قرآن]] چنین اوصافی چون [[آفرینش]] به [[دست خدا]] و دمیده شدن [[روح الهی]] و داشتن [[بهترین]] نوع [[خلقت]]، جز درباره [[انسان]]، به هیچ موجود دیگری نسبت داده نشده است. حال میتوان گفت تاکید فراوان [[خداوند]] بر [[خلقت]] [[الهی]] و متمایز [[انسان]] از دیگر موجودات بایستی دارای حکمتی [[الهی]] باشد زیرا [[خداوند]] که [[حکیم]] مطلق است، امکان ندارد فعل عبثی را از خود صادر نماید و بر آن تاکیدات بیمورد داشته باشد. | ||